امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
1339
امام خميني (ره)، حوزه و سياست
مي‌خواستيم بدانيم زمان حضور حضرت امام در حوزه و در سالهاي مبارزه و استقامت ايشان در برابر طاغوت، متحجرين و مقدس مآبها چگونه سپري شده است؟ امام با آيت الله العظمي بروجردي چه رابطه‌اي داشتند؟ چرا امام دو بار با شاه ملاقات كردند؛ در آن ملاقاتها امام به شاه چه گفتند و...براي يافتن پاسخ موفق به ديدار با يادگار گرامي حضرت امام و پاسدار نستوه اسلام و انقلاب حجت الاسلام و المسلمين حاج سيد احمد خميني شديم. آنچه در پي مي‌آيد حاصل اين ديدار است كه در واقع پاسخ سئوالات ما را شامل مي‌شود.
سخن گفتن دربارة ابعاد مختلف شخصيت حضرت امام خميني (ره)‌ كار آساني نيست. شخصيت امام در زمينه‌هاي گوناگون علمي، اخلاقي، عرفاني، سياسي و مبارزاتي براي مسلمانان دنيا ناشناخته است. امام با آفريدن نظام جديدي در معادلات سياسي جهان موجبات بيداري و اميدواري ملتهاي مظلوم را فراهم آوردند، بي‌ترديد با آغاز دوراني كه با نام امام خميني (ره) رقم خورده است، ملل تحت ستم در مبارزات اعتقادي خود قوت و قدرت بيشتري خواهند يافت، امروز درهاي اميدواري بر روي آنان باز شده است و اين نعمت الهي به دست معلم و مرشد و مقتداي مظلومان عالم اسلام حضرت امام خميني تحقق يافت و همه ما براي آگاهي به رموز ناشناخته شخصيت امام خميني (ره) وظيفه سنگيني بر عهده داريم.
ظاهراً حضرت امام در سن 21 سالگي وارد حوزه علميه اراك مي‌شوند، در آن موقع اراك يكي از مراكز علمية ايران بود و مرحوم آيت الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ مؤسس حوزة علمية قم در اراك تدريس مي‌كردند. مرحوم ‌آيت الله حائري از اراك براي زيارت به قم مي‌آيند و در قم تعدادي از علما به گرد ايشان جمع مي‌شوند و از ايشان درخواست مي‌كنند در قم ماندگار بشوند. طبعا وقتي ايشان در قم مي‌مانند طلاب و شاگردانشان (از جمله حضرت امام) كه در اراك بودند راهي قم مي‌شوند. در قم حضرت امام خميني (ره) نزد مرحوم آيت الله حائري بيشتر دروس مقدماتي را فرا مي‌گيرند. در همان موقع حضرت امام علاوه بر تحصيل فقه و اصول و فلسفه و اخلاق به تدريس هم اشتغال داشته‌اند.
امام فلسفه را نزد مرحوم آيت الله رفيعي فرا مي‌گيرند و به گفته حضرت ايشان به مدت 4 سال از محضر مرحوم آيت الله رفيعي در تحصيل منظومه بهره مي‌گيرند. بعد از اين كه درس فلسفه ايشان يعني شرح منظومه تمام مي‌شود، امام به درس اسفار آقاي سيد ابوالحسن قزويني مي‌روند، امام در اين مورد فرمودند: دو يا سه جلسه كه رفتم ملتفت شدم درس ايشان را مي‌دانم و نيازي به خواندن اسفار ندارم. امام مقدار زيادي از اسفار را با مرحوم آقا ميرزا خليل كمره‌اي مباحثه مي‌كردند و در ضمن آن منظومه را تدريس مي‌كردند. در جلسة درس منظومه شاگردان و طلاب زيادي از جمله آيت الله شهيد مرتضي مطهري حضور داشتند.
امام درس اخلاق را در مدرسه فيضيه با حضور تعداد زيادي از طلاب و مردم عادي كوچه و بازار برگزار مي‌كردند و مطالب درس اخلاق را در سطح مردم عادي بيان مي‌كردند. طبق گفته بعضي از حضار درس اخلاق امام بسيار سازنده بود و گاهي صداي گريه و استغاثه در مسجد طنين انداز مي‌‌شد بخصوص مواقعي كه امام توضيحاتي دربارة مسائل آخرت و معاد ارائه مي‌‌دادند، موجب تأثير و تأثر فراوان حاضران در مجلس مي‌شده است.
يك روز امام با مرحوم آقاي الهي از شخصيتهاي عارف مسلك قزوين در قم ملاقات مي‌كنند، در جريان اين ملاقات مرحوم آقاي شاه آبادي بزرگ (عارف بزرگوار و استاد حضرت امام) هم حضور داشته‌اند، امام فرمودند: مقداري با هم صحبت كرديم و يكي دو تا سئوال از مرحوم آقاي شاه آبادي بزرگ پرسيدم، وقتي جواب مشروح و كاملي شنيدم،‌ مطلع شدم كه ايشان اهل فلسفه و عرفان هستند، زماني كه مرحوم شاه آبادي تصميم داشتند از، مدرسه دارالشفاء (محل ملاقات) در جنب مدرسه فيضيه تشريف ببرند، امام نقل كردند كه من هم به همراه ايشان راه افتادم؛ در بين راه از ايشان سئوال كردم منظومه و اسفار و نظاير آن را درس مي‌دهيد؟ ايشان جواب دادند: و الله نمي‌توانم حال و حوصله‌اش را ندارم؛ نهايتاً حضرت امام، مرحوم آقاي شاه آبادي بزرگ را براي تدريس عرفان راضي مي‌كنند و فصوص ابن عربي را به مدت 6 سال نزد ايشان مي‌خوانند. آقاي مرتضي حائري يزدي فرزند مرحوم آيت الله شيخ عبد الكريم حائري يزدي ـ رضوان الله تعالي عليه ـ نكته مهمي را براي بنده بازگو كردند، به گفته ايشان با رحلت حضرت امام چند تا از علوم به طور كلي دچار خلاء مي‌شوند، يكي از اين علوم، عرفان است زيرا در حال حاضر نظير امام كسي وجود ندارد كه در اين علوم عميقاً تحصيل كرده ‌باشد.
حضرت امام فرمودند، يك بار در حال رفتن به مدرسه فيضيه مشاهده كردم كه عده‌اي دارند راجع به كتاب اسرار هزار ساله بحث مي‌كنند، ناگهان به ذهنم آمد كه ما داريم درس اخلاق مي‌گوييم حال آنكه اين بحث‌ها در حوزه‌ها هم نفوذ پيدا كرده است. امام تصميم مي‌گيرند از وسط مدرسه فيضيه برگردند و ديگر به درس نمي‌روند، طي يك ماه، تا چهل روز تقريبا همة كارها را كنار مي‌گذارند و كتاب كشف الاسرار را مي‌نويسند.
همة كساني كه در جواني با امام آشنايي و سابقه رفاقت داشته‌اند، ايشان را اهل رياضت نفساني مي‌دانستند، حضرت امام اهل شب زنده داري و راز و نياز با خدا بودند در جلسه‌اي كه غيبت مي‌شده است حاضر نمي‌شدند و به هيچ وجه اجازه نمي‎دادند در نزدشان غيبت بشود و اين صفت اخلاقي امام در حوزه‌هاي علميه زبانزد است. ايشان در كنار تهذيب نفس از فعاليت‌هاي سياسي غافل نبودند، چه در زمان مرحوم آيت الله حائري يزدي و چه در زمان مرحوم آيت‌ الله بروجردي در مسائل سياسي جامعه مشاركت فعالانه‌اي داشته‌اند براي مثال وقتي كه دستگاه رضا خان جز به عده‌اي روحاني خود فروخته اجازه نمي‌داد ملبس به كسوت روحاني باشند، ايشان با تلخي از آن دوران ياد مي‌كردند و متذكر مي‌شدند كه دوران بسيار سختي بر ما گذشت، حتي نقل مي‌كردند، من و چند نفر ديگر براي اين كه مورد هجوم عملة رضا خان قلدر قرار نگيريم روزها قبل از طلوع آفتاب به محلي بيرون از شهر قم مي‌رفتيم وقتي هوا تاريك مي‌شد دوباره به خانه بر مي‌گشتيم تا بتوانيم به درس و مباحثه برسيم و در عين حال دست از لباسمان نكشيم؛ امام در اين مبارزه براي حفظ حرمت و هويت روحانيت متعهد برخوردهاي تندي با حکومت وقت و توجيه کنندگان كارهاي خلاف شرع داشته‌اند.
امام يكي از مسائلي را كه براي حيات علمي حوزه بعد از رحلت مرحوم آقاي حائري يزدي ضروري مي‌دانستند، حضور حضرت آيت الله بروجردي در قم بود. زيرا ايشان از نظر علم و فضائل اخلاقي از علماي تراز اول بودند؛ بعد از رحلت آقاي حائري يزدي و در زمان مراجع ثلاث؛ يعني حضرات آيات خوانساري، صدر و حجت كه در قم حضور داشتند امام كه از شخصيت و درجة علمي مرحوم آيت الله بروجردي اطلاع داشتند، براي اقامت ايشان در قم تلاش وسيعي مي‌كنند؛ ظاهرا مرحوم آيت الله بروجردي براي عمل جراحي به بيمارستان فيروزآبادي (شهر ري) مي‌آيند طبق گفتة مادرم، امام گاهي پنجاه تا شصت نامه براي علماي سراسر كشور دست نويس مي‌كردند كه از آقاي بروجردي بخواهند به قم تشريف بياورند بر اثر تلاشهاي همه جانبة علما بخصوص حضرت امام، مرحوم آيت الله بروجردي براي اقامت در قم راضي شدند و بدين ترتيب حوزه تازه تأسيس قم از نظر بنيه علمي قوّت گرفت و بصورت بارزي تقويت شد.
زمان رحلت مرحوم آيت الله بروجردي امام حدود 62 سال داشتند، عده‌اي رساله‌هايي را كه تدوين كرده بودند، به چاپ رسانده و توزيع كردند؛ با اين عنوان كه حوزه نبايد بي سرپرست بماند شهريه‌هاي مرحوم آيت الله بروجردي را قبول كردند ولي امام هرگز وارد اين قضايا نشدند فقط در يكي دو جلسه بصورت ضعيف شركت كردند و كماكان به درس و بحث و تربيت شاگردانشان پرداختند و كوچكترين قدمي براي كسب موقعيت برنداشتند بهترين گواه اين مدعا شاگردان حضرت امام هستند. مرحوم آقاي ميرزا جعفر سعاني (صاحب تقريرات امام در اصول) از شاگردان امام بودند كه چهارده سال تمام به درس امام مي‌رفتند ايشان به خيال اينكه امام پول ندارند از طلاب پول جمع مي‌كنند تا حضرت امام براي مرحوم آيت الله بروجردي فاتحه بگيرند البته آقاياني كه به اين امر كمك مالي كرده بودند قصد و نيت خير داشتند. اما نمي‌خواستند براي مرحوم آقاي بروجردي فاتحه بگيرند؛چون تصور مي‌كردند برگزاري مجلس فاتحه معنا دارد و معناي آن در حوزه هاي علميه عنوان كردن ادعاي مرجعيت از طرف برگزاركننده است، اما امام در اين قضيه بالشخصه هيچ كاري نكردند، اصلا ايشان دنبال تعليم و تربيت طلاب براي حوزه و آتيه اسلام بودند.
بعد از رحلت آيت الله بروجردي حضرت امام به اتفاق اعضاي خانواده‌شان تابستانها به امامزاده قاسم تهران مي‌آمدند ؛ در همان زمان آيت الله سيد هادي شيرازي از نظر مرجعيت بر مرحوم آيت الله حكيم پيشي گرفت، متاسفانه ايشان چند ماه بعد دار فاني را وداع گفتند؛ از قم چند نفر از علما نزد امام آمدند و فشار آوردند كه امام فاتحه بگذارند؛ ايشان گفتند: نه مجلس فاتحه مي گذارم و نه در فاتحه شركت مي كنم؛ زيرا اين نوع كارها در عالم طلبگي به معناي طرح مسألة مرجعيت است و امام نمي‌‌خواستند خودشان را مطرح بكنند.@#@ درست به ياد دارم مرحوم آقاي اشراقي ‌(دامادمان) از قم آمدند و بار ديگر همين موضوع را به اطلاع امام رساندند و گفتند فضلاي قم مرا فرستاده‌اند خدمت شما كه اين كار را بكنيد، و ليكن امام قبول نكردند در نهايت بر اثر فشار زياد طلاب و مردم، امام ناچار شدند رساله بدهند. حضرت امام چه در زمان مرحوم آقاي حائري و چه در زمان مرحوم آقاي بروجردي همواره جلودار مبارزات حوزه بودند، براي مثال بر اثر قضاياي سياسي كه در زمان آقاي بروجردي اتفاق افتاده بود‌ از طرف مرحوم آقاي بروجردي و علماء مجبور شد با شاه صحبت كند، نظر مراجع و علما اين بود، نماينده‌اي بايد برود و حرف ما را صريح و پوست كنده به شاه منتقل كند و اين كار از كسي غير از حاج آقا روح الله (حضرت امام خميني) بر نمي‌آيد و ايشان هم طي دو ملاقاتي كه با شاه انجام دادند حسابي بر نقطه نظرهاي مراجع و علما تاكيد كردند و به شاه درباره عاقبت سياستهايش هشدار دادند.
در قضية اعدام نواب صفوي و ساير اعضاي فداييان اسلام، امام از مرحوم آيت الله بروجردي و مراجع دلخور شدند كه چرا موضع تندي بر عليه دستگاه شاه نگرفتند و اينها را نجات ندادند، امام در اين قضيه خيلي صدمة روحي خوردند، در آن اوضاع و احوال شرائط به گونه‌اي بود كه از ديدگاه متحجران، مبارزه با شاه ننگ بود؛ يعني استدلال مي‌كردند حالا كه قرار است يك روحاني اعدام بشود، لباس روحاني را از تن او در بياوريد كه به مقام روحانيت اهانت نشود!! درست نقطه مقابل تفكر امام كه اعتقاد داشتند روحاني بايد با كسوت مقدس روحانيت شهيد بشود تا مردم بفهمند و آگاه بشوند اينها در صحنه هستند، از ديدگاه متحجران مبارزه با شاه ننگ بود، در حالي كه از ديدگاه امام، مبارزات روحانيان بزرگواري همچون شهيد نواب صفوي روشني بخش حيات اسلام و انقلاب و راه مبارزان بود. البته اوضاع حاكم بر حوزه به گونه‌اي بود كه نبايد آقاي بروجردي را مقصر دانست، جوّ حاكم بر حوزه بخشي از يك روند مبارزاتي بود، در مقابل تفكرات ارتجاعي مقدس مآبها در عرصه دين و سياست كه اعتقادي به مبارزه با دستگاه ظالم شاه نداشتند، تفكر انقلابي و رهايي بخش امام قرار داشت. مقدس مآبهاي متحجر حتي در زمينه دروس عرفان و فلسفه تحمل بينش امام را نداشتند، متحجران شرايط را جوري مهيا ساختندكه وقتي مي‌خواستندكتاب منظومه را از جايي بلند كنند از انبر استفاده مي‌كردند و لمس كردن آن را نجس مي‌دانستند يا به فرض اگر كسي فلسفه مي‌خواند او را بي‌دين مي‌دانستند، امام شكستن جوّ تحجر را در درون حوزه قدم اول مبارزه تشخيص دادند؛ لذا وقتي در قم منظومه و اسفار تدريس مي‌كردند مورد تهاجم تهمت و افتراي دشمنان متحجر واقع شدند؛ اما روحيه و توان علمي و مبارزاتي امام و ياري خداوند متعال نگذاشت در مقابل جمود فكري متحجران شكست بخورند، به نظر من مبارزه امام با مقدس مآبها در درون حوزه از مسائل سياسي و مبارزاتي مهمتر بود؛ زيرا اگر سد متحجران كه به آميختگي و امتزاج بين دين و سياست اعتقادي نداشتند شكسته نمي‌شد، امام هرگز نمي‌توانستند قدم بعدي مبارزه را كه بسيار طولاني بود با قوت و استحكام بردارند، لذا امام به خوبي تشحيص داده بودند كه روشنگري صاحبان انديشه ابتدا بايد از حوزه شروع شود و سپس توقع تحول در بيرون حوزه‌ها را داشت امام با دست خالي؛ ولي با ايماني استوار وارد ميدان مبارزه شدند و پايه‌هاي فكري و اعتقادي انقلاب اسلامي را پي ريزي كردند و در اين مسير كش و قوسهاي عجيبي را براي تحول و تثبيت حوزه‌ ها تحمل كردند، يعني از يك طرف مي‌بايست طلاب علوم ديني را كه داراي استعداد علمي و مبارزاتي بودند از جوّ جمود فكري حاكم نجات مي‌دادند و از طرف ديگر روند مبارزات مردم ايران را بر عليه رژيم شاه و اربابان او به سركردگي امريكا‌ ترسيم و هدايت مي‌كردند. امام تفكر متحجران را مانع بزرگي در روند مبارزاتي و انقلابي مردم ايران مي‌دانستند بنابر اين زير بناي اعتقادي حوزه را بر مبناي پرورش افكار اصيل اسلامي و انقلابي قرار دادند تا جايي كه ديگر اعدام يك نفر روحاني به وسيله عوامل شاه موضوعي خجالت آور براي حوزه و روحانيان تلقي نمي‌شد، بلكه سند حضور و صيرورت فرهنگ انقلاب و اسلام محسوب مي‌شد. به تدريج مبارزات اوج گرفت تا جايي كه امام مرجع گيري را به قول بعضي از آقايان باب كردند؛ در اين مرحله باز متحجران لبة تيز حملات خودشان را به جاي حكومت شاه متوجه حضرت امام كردند. بالاخره امام با تربيت شاگرداني انقلابي توانستند بر اين تفكر فائق شوند و با بصيرت منحصر به فرد خود مبارزات مردم را به سوي پيروزي هدايت كنند.
سيد احمد خميني - روزنامه رسالت، 27/3/85
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :