امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1429
هويت ملي در سامانه سياسي پس از انقلاب
مقدمه
در ديدگاههاي جامعه شناختي ـ به ويژه الگوهاي سيستمي ـ يكپارچگي اجتماعي و ثبات و تداوم نظام سياسي نه يك واقعيت تحقق يافته؛ بلكه يك امكان اجتماعي است. بدين ترتيب جامعه شناسي كاركردگرايانه، تقويت فرآيندهاي تطبيق، سازگاري، و انسجام در نظام كنش جمعي را ضروري مي داند. اين رويكرد علاوه بر توضيح شرايط ثبات، به تبيين عوامل تحول و پويايي در نظامهاي اجتماعي علاقه مند است. در اين ميان نظام هاي سياسي براي برقراري ثبات و تعادل در درون خود تلاش فزاينده اي مي كنند و با شناسايي عوامل بر هم زننده تعادل به رفع بحرانهاي حاصل از آن مي پردازند. اين مسئله زماني اهميت بيشتري مي يابد كه جوامع در فراگرد نوسازي قرار گيرند. در جوامع در حال نوسازي كه در حال تجربه فرآيند تغييرات اجتماعي اند، شكافهاي اجتماعي فعال است و فرآيند نوسازي را دچار چالش مي سازد. براي حل و رفع بحرانهاي حاصل از اين گسيختگي ها در سطح اجتماعات ملي، بايد به ابزار لازم جهت برانگيختن حس همبستگي ملي تجهيز شد. نظامهاي سياسي مي بايد از طريق توانايي و كاركردهاي خود ضمن حفظ تعادل در نظام سياسي به پويايي و تداوم آن ياري رسانند.
اينكه نظام سياسي در دوره جمهوري اسلامي چه تأثيري بر هويت ملي ايرانيان بر جاي گذاشته است كدام عملكرد نظام بر پيدايي بحران هويت در تعدادي از عناصر نسل جديد نقش داشته است؟ و چه راه كاري براي خروج از اين بحران مي توان يافت؛ پرسشها است كه اين نوشتار در پي تبيين آن است. بنابراين، اين نوشتار به نقش نظام سياسي در مهندسي هويت ملي توجه دارد؛ بي آنكه جايگاه ساير عوامل تاريخي و فرهنگي را انكار كند.
در مطالعات هويت ملي دو نگرش فرهنگي (فرهنگ محور) و سياسي (دولت محور) به كار گرفته شده است. نگرش فرهنگ محور، ناظر بر متغيرهاي فرهنگي، مثل زبان، دين، فرهنگ، ادبيات، هنر، آداب و رسوم و اعتقادات يك ملت است كه زاييده دوران طولاني (تاريخ) است. اين نگرش با تكيه بر عناصر ذهني هويت، وجود ارزشهاي فرهنگي مشترك و باور عمومي به آنها را موجب شكل گيري هويت مي داند؛ حال آنكه نگرش دولت محور، زمينه ورود به متغيرهاي سياسي را فراهم مي سازد. در اين نگرش، پديده هويت محصول دوران مدرن و به ويژه قرون اخير تلقي مي شود. از اين جهت، هويت ملي امري است كه تا حد زيادي ساخته مي شود. در اين ميان، نقش دولت در توليد و بازتوليد هويت و ارائه تفسير مختلف از آن، نقش مهمي ايفا مي كند. دولت در چارچوب حاكميت ملي خود، در درون واحد سياسي و سرزمين خاصي، ايده هاي فرهنگي و هويتي را به مردم و شهروندان خود القا مي كند تا با بهره گيري از اين احساس نيرومند به ايجاد همبستگي ملي بپردازد. اين چنين است كه گاهي اوقات، هويت براساس علائق سياسي تعيين مي شود. به تعبير ديگر، ملت ها فرآورده هاي مهندسي سياسي اند كه در دوران جديد و زماني كه انسان از پديده هاي زيستي ـ بنا به درخواست خود ـ تعريف و تفسير تازه تري مي كند. اگرچه نگارنده در اين مطالعه بررويكرد دوم تمايل دارد؛ اما بدين معني نيست كه پيش شرطهاي فرهنگي و تاريخي شكل گيري هويت ملي را ناديده مي انگارد.
نكته ديگري كه در اين جا اهميت دارد، به ناكامي نظامهاي سياسي در اين تأسيسات هويتي مربوط است. نظامهاي سياسي چنان كه در ابداع و ايجاد يك هويت مشترك ميان مردم خود، به دليل ناكارآمدي يا اختلال در بهره گيري از تواناييهاي خود ناكام بمانند، بسترهاي بحران هويت فراهم مي شود.
كار ويژه هاي نظام سياسي
نظامهاي سياسي همواره تلاش مي كنند با افزايش قابليت و ظرفيت خود، توانايي پاسخ به درخواستها و امكان رويارويي با مشكلات اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي را به دست آورند. ميان تلاش حكومتها و نتايج عملي كه نصيب آنها مي شود، اغلب تفاوت وجود دارد. ممكن است حكومتها هزينه هاي يكساني صرف بهبود رفاه، سطح آموزش و موارد ديگري كنند؛ اما نتايج متفاوتي به دست آورند. ارزيابي عملكرد نظامهاي سياسي كار پيچيده اي است كه هم شرايط محيط بين المللي و هم محيط داخلي روي آن اثر مي گذارد. از سوي ديگر گاهي مردم درون اين نظامها براي امور متفاوتي ارزش قائل اند و بر آنچه كه ارزشمند مي دانند، تأكيد يكساني ندارند و اين امر زماني كه ارزشهاي سياسي مردم با ارزشهاي حاكمان متفاوت، باشد پيچيدگي بيشتري مي يابد. انديشمندان علوم اجتماعي با استفاده از مفهوم سيستم (system) به عنوان بنياد مشتركي براي تجزيه و تركيب كوشيده اند تا به اين پيچيدگيها سامان بخشند. به ويژه پس از تلاشهايي كه ديويد ايستون براي تأسيس يك نظريه سياسي و يا چارچوبي براي تحليل رفتار سياسي دولتها به انجام رساند، ديگران از جمله گابريل آلموند و بينگام پاول با تكيه بر سيستم يا نظام سياسي ملي يك طرح سودمند را ارائه داده اند.[1]
به نظر مي رسد مفيدترين روش ساماندهي مطالعات مربوط به موضوع اين نوشتار در چارچوب بررسي نظامها جاي مي گيرد؛ چرا كه چارچوب مطالعه سيستمي به طور ويژه اي از نظم و ثبات درون سيستم سخن مي گويد و تلاش دارد براي جلوگيري از تغييرات بحران ساز، راه حل ارائه نمايد و در عين حال به شناسايي عوامل بحران ساز درون سيستم علاقه مند است. بدين ترتيب نظامهاي سياسي از طريق خط مشيهايي بر محيط سياسي تأثير مي گذارند و همواره نظم درون خود را حفظ مي كنند. اين كارويژه ها؛ شامل؛ الف) كارويژه هاي فرآيندي (Process Functions)، ب) كارويژه هاي سيستمي (System Functions)، ج) كارويژه هاي سياست گذاري (Policy Functions) مي شود. كارويژه هاي فرآيندي به فعاليتهاي مشخصي اطلاق مي شد كه براي تدوين و اجراي خط مشيها ضرورت دارد. در اين كارويژه، منافع بيان مي شود. سپس اين منافع در قالب سياستهايي با هم تركيب يا تأليف مي شود و اين سياستها به مرحله اجرا در مي آيد و در صورت مخالفتهايي در برابر آن يا نقض آن، امكان قضاوت يا تنبيه مخالفتها پيش مي آيد. به عبارت ديگر، نظام سياسي تقاضاهاي متعدد و متنوع را به تصميمات و عمل سياسي تبديل مي كند. كارويژه هاي سيستمي، برخلاف حوزه فرآيندي، در تدوين و اجراي سياستهاي عمومي دخالت مستقيم ندارند؛ ولي براي نظام سياسي اهميت بنيادين دارند. جامعه پذيري، گزينش كارگزاران به معني انتخاب افراد براي فعاليتهاي سياسي و مناصب حكومتي و ارتباط گيري سياسي به معناي نظارت بر جريان يافتن اطلاعات در جامعه و ساختار سياسي، سه كارويژه سيستمي بشمار مي آيند.
كارويژه هاي سياست گذاري نيز، سياستهاي عمومي كشورها را بر اساس انواع اقداماتي كه دولت به منظور دست يابي به اهداف اتخاذ مي كند، تلخيص و با هم مقايسه مي كند. اين كار ويژه ها، شامل موارد زير است:
1) عملكرد يا توانايي استخراجي: به توانايي نظام در استخراج و بهره برداري از منابع موجود در محيط خود براي حفظ نظام و انجام وظايف اش اطلاق مي شود.
2) عملكرد يا توانايي توزيعي: به توانايي ديگر نظام در تقسيم مطلوب امكانات ميان شهروندان و گروههاي درون نظام اشاره دارد. در حال حاضر دموكراسيهاي رفاهي اهميت زيادي به اين عملكرد مي دهند.
3) عملكرد يا توانايي تنظيمي: توسط آن، نظام سياسي بر رفتار افراد و گروههاي موجود در جامعه اعمال كنترل مي كند. هر چند تنظيم رفتار را ـ به طور معمول ـ با اجبار قانوني يا تهديد همراه مي دانند؛ ولي نظامهاي سياسي براي افزايش مشروعيت خود، تلاش مي كنند رفتار شهروندان و گروهها را از راه ترغيب و استفاده از مشوقهاي مادي، با ارزشهاي مورد قبول خود تنظيم كنند.
4) عملكرد يا توانايي نمادين: چهارمين دسته از بروندادهاي نظام سياسي است كه در برانگيختن احساسات و ايجاد همبستگي ميان مردم بسيار مفيد است. هدف بروندادهاي نمادين، تقويت ديگر جنبه هاي عملكرد نظام است. رهبران سياسي با توسل به ارزشها و ايدئولوژيهايي (مانند: برابري، آزادي، همبستگي، دموكراسي، سنتهاي ديني) يا وعده دادن موفقيتها و پاداشهاي آينده، ميزان اعتماد شهروندان به رهبران و متابعت مؤمنانه از قانون و سياستهاي عمومي يا پذيرش فداكاري و خطر را از سوي آنان افزايش مي دهند.
5) عملكرد يا توانايي پاسخ گويي: توانايي نظام در برابر تحركات پيرامون و تقاضاهاي برآمده از سوي افراد و گروهها را نشان مي دهد، برخي نظامها در برابر تقاضاهاي پيرامون خود، واكنش سريع و مناسب نشان مي دهند و پاره اي ديگر نسبت به آن انعطافي از خود بروز نمي دهند. اين مسئله به فرهنگ سياسي، نوع رژيم و اهميت فرد در نظام اجتماعي بستگي دارد.[2]
اين كار ويژه ها، ظرفيت هاي نظام سياسي براي تأثيرگذاري بر پيرامون خود را فراهم مي سازند و بدين ترتيب به كارآمدي نظام ياري مي رسانند. اين موضوع زماني كه تنشهاي حاصل از فرآيند نوسازي بحرانهايي را متوجه جوامع در حال نوسازي مي سازد، با افزايش توانايي نظام سياسي براي برانگيختن دگرگوني و كنترل تنشها، اهميت زيادي مي يابد.
در اين بررسي، بدون آنكه نقش و تأثير كار ويژه هاي سيستمي و فرآيندي در كاركرد نظام سياسي انكار شود، به كار ويژه هاي سياست گذاري، گوياي كل كاركرد نظام و نتيجه تعامل و پردازش فرآيند سيستم ـ توجه بيشتري شده است.
[1] . گابريل آلموند، بينگهام پاول و رابرت مونت، چارچوبي نظري براي بررسي سياست تطبيقي، ترجمه عليرضا طيب، تهران، مركز آموزش مديريت دولتي، 1377. از فصل هشتم اين كتاب بيشتر استفاده شده است.
[2] . نقيب‏زاده، احمد، درآمدي بر جامعه‏شناسي سياسي، تهران، سمت، 1379، ص 170.
@#@ مطالعه تواناييهاي نظام سياسي اين فايده را دارد كه مي توانيم در چارچوب مطالعات رفتاري و با بهره گيري از روش شناختي عملي، كاركرد يك نظام را به لحاظ طي مراحل نوسازي و توسعه سياسي پيش بيني كنيم. تواناييهاي نظام به صورت استخراجي، تنظيمي، توزيعي، نمادي و پاسخ گويي طبقه بندي مي شوند.[1]
با توجه به شأن مستقل و پراهميتي كه براي عنصر فرهنگ وجود دارد، در اغلب جوامع، رهبران سياسي براي حفظ قدرت خود و ثبات نظام سياسي، متنهاي مختلفي، مانند ايدئولوژيها، دكترينهاي مذهبي، اسطوره هاي ملي گرايانه و تصميمهاي قانوني را به اعضاي جامعه منتقل مي كنند. مقامهاي حاكم، اغلب ادعا مي كنند كه نظام موجود بهتر از هر نظام ديگري ارزشهاي اخلاقي را محترم مي شمارد.[2] زماني كه مردم اين توجيه نظام سياسي را بپذيرند، به جاي پيوستن به جنبشهاي مخالف، تمايلات خود را به تنظيم رفتار سياسي خود نسبت به حكومت بيشتر نشان مي دهند. حاكميت ارزشهاي ديني در عرصه سياست، بخش قابل توجهي از عملكرد تنظيمي و نمادين دولت در عصر جمهوري اسلامي را تشكيل مي دهد. رهبران انقلاب براي ايجاد نظم اجتماعي جديد به انتقال و ترويج ارزشهاي ديني از طريق سخنرانيها، همايشها، مراسم آييني و تأسيس نهادهاي پشتيبان همت گماردند.
چيستي مفهوم هويت
پيشينه مسئله هويت (Identity) به آغاز تاريخ انسان باز مي گردد. انسانها از ديرباز، به دنبال تعريف و شناسايي خويش، قبيله، قوم و ملت و نيز كشف تمايزات خود از ديگران بوده اند. مفهوم هويت، در حقيقت پاسخي به سؤال «چه كسي بودن» و «چگونه شناسايي شدن» است. پاسخ به اين سؤالات است كه يك فرد انساني را از هم نوع خود متمايز مي كند؛ ارزشهاي او را از ارزشهاي ديگري ممتاز مي نمايد؛ تعلق فرد را به گروه خاصي نشان مي دهد، و بالاخره هويت جمعي او را تعريف مي كند و نشان مي دهد كه او كيست و به چه جامعه اي و به چه ارزشهايي تعلق دارد. سؤالات پيش گفته در درون چارچوبهاي سياسي و اجتماعي مختلف، پاسخهاي متفاوتي را دريافت مي كند. بر اين اساس هويت فردي و جمعي انسانها تا حد بسياري محصول شرايط اجتماعي و سياسي آنان است و اين زيست اجتماعي ـ سياسي انسانها است كه پرسشها و نيز پاسخهاي آنان را درباره خودشان شكل مي دهد. دائرة المعارف علوم اجتماعي، درباره هويت اجتماعي مي گويد:
هويت اجتماعي در كلي ترين مفهوم آن به خودآگاهي يك شخص در رابطه با ديگري اشاره دارد. با وجود اين در روانشناسي اجتماعي، با يك مفهوم خاص تر؛ يعني خودآگاهي در چارچوب عضويت يك فرد در گروههاي اجتماعي مختلف، دلالت مي كند. اين مفهوم از واژه هويت بيش تر مرهون (مطالعات) جي. اچ. ميد است كه بر مفهوم اجتماعي «خود» تأكيد كرده و استدلال مي كرد كه تجربه افراد از خودشان، از منظر اجتماعي است كه به آن تعلق دارند. اين مسئله براي تشخيص جنبه عمومي (يا اجتماعي) هويت از جنبه خصوصي تر آن (يا شخصي)، اهميت دارد.[3]
مفهوم هويت و تفسيري كه از آن شده است، همواره در معرض تغييري هماهنگ با تحولات سياسي ـ اجتماعي جوامع بشري بوده است. انسانها در كنار هويت فردي خويش، داراي هويت جمعي نيز بوده اند كه آنها را به جمع بزرگ تري پيوند مي داده است. اين هويت جمعي با شكل سياسي زندگي آنها همساز بوده است. زماني انسانها هويت جمعي خويش را در پيوند با قبيله و ارزشهاي آن مي ديدند و با تحول زندگي قبيله اي و شكل گيري واحدهاي سياسي جديد، مفهوم هويت جمعي نيز دچار تحول گرديد. بحث راجع به هويت ملي نيز محصول تحولات سياسي ـ اجتماعي عميقي درون اروپا بود. پيدايي واحدهاي سياسي جديد، تحت عنوان «دولتهاي ملي» ساختهاي سياسي قبلي و هويتهاي ناشي از آن را با بحران رو به رو كرد و موجب شكل گيري مفهوم جديدي از هويت جمعي، تحت عنوان هويت ملي شد. در اين دوران، عنصر اصلي هويت، «خودآگاهي» بود كه منشاء بحرانهاي عميقي در هويت پيشين شد.
بنابراين، هويت ملي زماني به عنوان يك مفهوم برجسته خودنمايي كرد كه احساسات نهفته در جوامع ملي، بر اساس يك اراده معطوف به قصد و آگاهي، پايه اي براي يك طرح سياسي، فرهنگي يا اقتصادي قرار گرفت. تمدن جديد اسباب اين آگاهي و ظهور شعور ملي را فراهم كرد. بدين ترتيب، آگاهي نسبت به عنصر ذهني هويت، يعني «احساس ملي» كه از آن به «روح جمعي» و يا «وجدان جمعي» نيز ياد مي كنند، به خلق هويتها ياري رساند. مانوئل كاستلز برداشت خويش را از اصطلاح هويت چنين توضيح مي دهد:
فرآيند معناسازي براساس يك ويژگي فرهنگي يا مجموعه بهم پيوسته اي از ويژگي هاي فرهنگي كه بر منابع معنايي ديگر اولويت داده مي شود. (سپس با استفاده از آنتوني گيدنز ادامه مي دهد) هويت منابع معنا براي خود كنشگران است و به دست خود آنها از رهگذر فرآيند فرديت بخشيدن، ساخته مي شود. با اين حال ممكن است هويتها از نهادهاي مسلط نيز ناشي شوند اما حتي در اين صورت نيز فقط هنگامي هويت خواهند بود كه كنشگران اجتماعي آنها را دروني كنند و معناي آنها را حول اين دروني سازي بيافرينند.[4]
ايده ساخته شدن هويتها قابل انكار نيست؛ اما اينكه چه عواملي، به چه منظوري و چگونه اين هويتها را مي سازند، زمينه مطالعات گسترده اي را به وجود آورده است. هويت به مثابه يك پديده سيّال و چند وجهي حاصل فرآيند مستمر تاريخي است كه تحت تأثير شرايط محيطي، همواره در حال تغيير است. در مجموع به دو دسته عناصر عيني و ذهني اشاره شده است. عناصر عيني شامل سرزمين مشترك، تاريخ، زبان، دين، ساختار سياسي، فرهنگ مشترك مي باشد. عناصر ذهني بر وجود باورها و داشتن تعلقات مشترك و به تعبيري «اراده باهم زيستن» اشاره دارد.
بدون آنكه وجود عناصر مذكور در سازه هاي هويت مورد غفلت واقع شود؛ اما ملتها فرآورده هاي مهندسي سياسي اند، هويتها بر اساس علايق سياسي تعيين مي شود و نظامهاي سياسي نقش مهمي در توليد و باز توليد هويت و ارائه تفاسير مختلف از آن، ايفا مي كنند. دولت در اين نگرش، در چارچوب حاكميت ملي خود در درون واحد سياسي و سرزمين خاصي، ايده هاي فرهنگي و هويتي را به مردم و شهروندان خود القا مي كند. بنابراين بدون آنكه از عناصر فرهنگي و تاريخي هويت غفلت شود، نقش نظام سياسي مورد تأكيد قرار مي گيرد.
الاهيات رهايي بخش؛ ترسيم هويت اسلامي
درك جنبشهاي اجتماعي اعتراض آميز، به ويژه زماني كه رهبران فرهمند (Charismatic) لايه بنديهاي نظام را با توسل به يك رشته ارزشهاي عقيدتي دگرگون مي سازند، از طريق بررسي ساختارها، رفتارها و ارزشهاي فرهنگي به مقوله هاي ساده تري تبديل مي گردد. فهم سامانه سياسي پس از انقلاب نيز مي تواند با تكيه بر اين قاعده مندي بهتر حاصل شود. آنچه اهميت بسيار بيشتري دارد، اين است كه منطق ارزشي اي كه كنشگران انقلابي توسط آن، به تغييرات عميقي در ساختار پيشين مبادرت ورزيدند، سازه هاي نظام سياسي جديدي شد كه شهروندان آن ـ همان كنشگران انقلابي ـ، با تغيير شرايط سياسي و اجتماعي، پيوسته خود را در معرض اين تغييرات قرار دادند.
اين منطق ارزشي همان الهيات اسلامي بود كه توسط سكاندار انقلاب، امام خميني(ره) باز تفسير شد و يك نظام معنايي تازه به وجود آمد كه شالوده ساخت هويت جديدي براي پيروانش بود. حميد مولانا معتقد است كه امام خميني(ره) در جست و جو براي يافتن هويت اسلامي كه آن را پيش شرط حكومت اسلامي مي داند و تلاش براي فرمول بندي و مشخص كردن نظام اسلامي فراتر از نظام دولت ـ ملت جديد، از طريق يك انقلاب روشن فكرانه براي تغييرات سياسي به پا خاست.[5]
به نظر آلتوسر، علت جذب سريع افراد به ايدئولوژيها اين است كه ايدئولوژي آنها را قادر مي سازد جهان را درك كنند، وارد «نظم نمادين شوند و خود را قدرتمند بدانند. آنها به وسيله ايدئولوژي، هويت مي يابند؛ زيرا تصويري كه از خود در آن مي بينند،) تصوير فردي) مستقل و قوي است.[6] امام خميني(ره) نيز از طريق الهيات اسلامي، ترسيم قدرتمندي از هويت شهروند مسلمان فراهم آورد كه مورد پذيرش داوطلبانه بسياري واقع شد.
در اين شرايط سرگيريهاي مردم، براي مشاركت در تأسيس يك جامعه آرماني به صورت فزاينده اي گسترش يافت. استقرار نظام جمهوري اسلامي، كه موجد مناسبات جديدي در روابط اجتماعي، سياسي و اقتصادي بود، گفتمان نويني را پديد آورد كه هدف آن بازسازي جامعه بر اساس احكام شريعت و بر انديشه هاي معمار آن، امام خميني(ره) استوار بوده است. ايشان در رأس تركيبي نيرومند كه به طور عمده از ميان شاگردان و پيروانش بودند، توانست حكومت اسلامي را جاگزين رژيم پيشين كند؛ حكومتي كه بر اساس آرا و نظريات وي ـ با زبان و قلم شاگردانش تفسير و ترويج مي شد ـ استقرار يافت.
بدين ترتيب انديشه هاي سياسي اسلام در تجديد حيات خود به گفتماني برتر تبديل شد؛ به گونه اي كه تأثيرات عميق و فراواني بر محيط سياست (داخل و خارج) بر جاي گذاشت؛ البته اين انگاره كه نقش اعتراض آميز تشيع عليه نظام پيشين را پيامد منطقي نظريه سياسي تشيع مي داند، زماني قابل دفاع است كه به نقش كارگزاران انقلاب در سياسي شدن ايدئولوژي و تبديل آن به گفتماني كه توانايي آفرينش جديدي از اداره جامعه را دارا باشد، اشاره شود.
[1] . دكتر قوام، سيد عبدالعلي، نقد نظريه‏هاي نوسازي و توسعه سياسي، تهران، انتشارات دانشگاه شهيد بهشتي، 1374، ص 72.
[2] . ديويد. اي. اپتروچارلز، اف. آندريين، اعتراض سياسي و تغيير اجتماعي، مترجم محمدرضا سعيدآبادي، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردي، 1380، ص 22.
[3] . Adam.
[4] . مانوئل كاستلز، عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ (قدرت هويت)، مترجم: حسن چاوشيان، تهران، طرح نو، ج 2، 1380، ص 22 ـ 23.
[5] . ايدئولوژي، رهبري و فرآيند انقلاب اسلامي؛ مجموعه مقالات كنگره بين‏المللي تبيين انقلاب اسلامي، ج دوم، تهران، نشر عروج، 1381، ص 463.
[6] . ديورينگ، سايمون، مطالعات فرهنگي، ترجمه حميرا مشيرزاده، تهران، آينده پويان، 1378.
@#@
امام خميني(ره) بر اساس خطوط اصلي تفكر سياسي خود، رفتار سياسي اش را تنظيم و عرضه كرد و پيروان وي نيز خود را مكلف مي دانستند در همين چارچوب اعتقادي عمل كنند. ايشان با طرح نظريه نظام سياسي ولايت فقيه، رهيافت سياسي خود را در تغيير نظام سياسي و نفي سلطنت و جاگزين كردن سيستم سياسي اجتماعي بر مبناي شريعت اسلامي ارائه كرد. با تكوين مباني نظري انقلاب و قرار گرفتن نيروهاي اجتماعي در وضعيت انقلابي، چالشي سخت و مستمر ميان آنان و رژيم سياسي در گرفت و سرانجام به تخريب ساختار كهنه نظام شاهنشاهي و تأسيس جمهوري اسلامي انجاميد.
در گفتمان جديد، سازه هاي هويت بر اسلام شيعي كه مهم ترين منبع ايجاد همبستگي در جامعه ايراني بود، تأكيد كرد. سميح فارسون مي گويد:
«جمهوري اسلامي در كنار امور سياسي و اجتماعي كنترل امور فرهنگي را نيز در دست گرفت و در پي سياست گذاري يك فرهنگ سياسي اسلامي بود از اين رو مفاهيمي چون طاغوتي، مستضعفين و شهادت را معرفي كرد و نيز اعمال سياسي جديدي چون برپايي نماز جمعه در كشور را رواج داد. اين نظام همچنين نهادهاي سياسي جديدي در اين جهت ايجاد كرد.»[1]
بي شك جنگ ايران و عراق در اين دوران، منبع لايزالي از مشروعيت ملي را تأمين كرد؛ اما در آن زمان نيز تلاش مي شد هويت ملي ايرانيان كاملاً بر منبع اسلام شيعي استوار شود.
راه حل نهايي بسياري از متفكران كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز مورد تمجيد برخي انقلابيان قرار گرفت، ايدئولوژي «انترناسيوناليسم اسلامي» بود. جلال الدين فارسي با طرح «انترناسيونال اسلامي» معقتد است: هيچ ملت مسلماني نمي تواند از ملت اسلام جدا شود، مگر اينكه به يك انترناسيونال بيگانه بپيوندد. محمدجواد حجتي كرماني از اعضاي برجسته حزب ملل اسلامي در اثر خود به نام «مرزهاي ايدئولوژيك» پس از طرح مباحثي پيرامون ناسيوناليزم، سرانجام به اين نتيجه مي رسد كه جامعه اسلامي، خود را حامل رسالت جهاني مي داند و معتقد است اسلام بايد در سراسر جهان حاكم شده و بشريت را در پرتو حكومت خود از اسارت نجات بخشد. وي سپس به زمزمه هاي اميدبخش انترناسيوناليسم اشاره مي كند كه انديشه هاي ناسيوناليسم در مقابل آن رنگ مي بازد.[2] در ميان انقلابيون عمل گرا محمد منتظري با چنين داعيه اي براي مبارزات خود رسالت جهاني قائل بود و همين ويژگي وي را پس از شهادت، به شهيد «بين الملل اسلامي» معروف ساخت. بنابراين دردهه اول دريك توافق جمعي،رويكرد ديني،ازچنان ژرفايي برخودار شد كه هويت ملي مترادف و هويت ديني قلمداد گرديد و سايرابعاد هويت،اجزاي كم بهاي آن به شمار آمد. بدين ترتيب "ايران اسلامي " مفهومي بسيار رايج در اين دوران بوده است.
بحران هويت در عصرجمهوري، طرح يك مسئله
هنگامي كه ريمون آرون، جامعه شناس فرانسوي مي گويد كمتر نسلي را سراغ داريم كه احساس نكرده باشد كه در حال «بحران» يا به عبارت ديگر، در «نقطه چرخش تاريخ» به سر مي برد.[3] به نظر مي رسد بر خلاف تصوير غير عادي و وحشت انگيزي كه از مفهوم بحران در ذهن تداعي مي شود، بحرانها عموما موجب پويايي و تحرك جوامع مي شوند. وقتي نشانه هاي بحران ظاهر مي شود، تلاش براي حل و رفع آن آغاز مي شود و در چنين شرايطي، تواناييهاي نظام سياسي براي ايجاد تعادل افزايش مي يابد. سخن فوق بدين معنا نيست كه جوامع، همواره عبور موفقيت آميزي از بحرانها داشته اند؛ بلكه به تعبير بايندر، بحران به عنوان تغييري شمرده مي شود كه «مستلزم نوعي نوسازي حكومتي و نهادسازي است.»[4]
اينكه نگارنده بحران هويت ملي را به عنوان يك مشكل در جامعه امروز مي داند، از دو منبع قابل جست و جو است: اول، به لحاظ نظري، فرآيند نوسازي جامعه در حال گذار عصر جمهوري به طور طبيعي در چنين وضعيتي قرار گرفت و پيش نيازهاي تأسيس دولت به شكل گرفتن بحران ياري رساند و براي ايجاد ظرفيتهاي خود سامان در درون نظام سياسي و امكان مديريت چنين بحرانهايي كوششهايي صورت گرفت. دوم، با مشاهده واقعيتهاي بيروني مي توان از شكل گيري و وجود بحران سخن گفت. تعداد بي شمار نشرياتي كه در سالهاي اخير مباحث آسيب شناسانه را در جمهوري اسلامي طرح نموده و اغلب از سوي نهادهاي متعلق به نظام سياسي منتشر شده اند، گواهي بر اين ادعا است. ادبيات سياسي و اجتماعي امروز اغلب از واژگاني نظير آسيب شناسي، بحران هويت، گسست نسلها، چالش سنت و نوسازي و... بهره مي گيرند كه همگي بر بنيادهاي فرهنگي و برخي اختلالات هويتي تأكيد دارند.
در پژوهش ارزشمند فرامرز رفيع پور به اين تغييرات نظام ارزشي پرداخته شده است. وي در بخشي از پژوهش خود درباره ارزشهايي نظير اعتقاد به دين، علاقه به روحانيت، عيب بودن عدم رعايت حجاب، تقاضا براي تحصيل در حوزه و عضويت در برخي نهادها همچون سپاه، به اين نتيجه رسيده است كه در دهه دوم اين ارزشها به طور آشكاري كم اقبال شده اند.[5]
پژوهش ديگري كه از طريق تحليل محتواي روزنامه ها در دو دهه پس از انقلاب به ارزيابي شاخصهاي مربوط به فرهنگ و هويت ملي پرداخته است، نشان دهنده دگرديسي در سازه هاي هويتي در دهه دوم است. واژگان كليدي كه مورد تحليل قرار گرفته اند، شامل اسلام، استكبار ستيزي، انقلابي گري، استقلال، جهان اسلام، وحدت، مستضعفين، محرومين، جهاد و شهادت و صدور انقلاب بوده است.[6]
دهه دوم انقلاب اسلامي در شرايطي آغاز شد كه كشور از لحاظ اقتصادي با نابساماني متعددي روبه رو بود. علت اصلي اين نابسامانيهاي اقتصادي، دوره طولاني جنگ تحميلي و هزينه هاي هنگفت آن، تحريمهاي اقتصادي و نظامي بين المللي و ناكارآمدي مديريت اقتصادي بود. انتخاب هاشمي رفسنجاني به رياست جمهوري در شرايطي صورت گرفت كه كشور از لحاظ سياسي نيز وضعيت چندان با ثباتي نداشت و با رحلت امام خميني(ره) دوره انتقالي را پشت سر مي گذاشت. از لحاظ اقتصادي وضعيت كشور به شدت از هم پاشيده بود. به همين دليل، دولت نوسازي اقتصادي را هدف اصلي برنامه هاي خود قرار داد.
علي اكبر ولايتي (وزير امور خارجه وقت) يادآور شده است:
«در دولت جديد، ملاحظات اقتصادي اولويتهاي سياسي را تحت الشعاع قرار مي دهد.»[7]
اين امر در واقع پيامد انتخاب آگاهانه رئيس جمهور از تمركز توان دولت بر توسعه اقتصادي بود. از اين پس وي اصلاحات اقتصادي خود را با تكيه بر محورهاي اصلاح زير بناهاي اقتصادي، خصوصي سازي اقتصادي، فن سالاري و شايسته سالاري و سوگيري اقتصادي سياست خارجي آغاز كرد.
از سوي ديگر تغييرات ايجاد شده از طريق قانون اساسي در سلسله مراتب قدرت در سال 1368، به افزايش قدرت رئيس جمهور انجاميد. تلاش براي تأسيس دولت رفاه به تغييرات جمعيتي و گسترش شهرنشيني و افزايش باسوادي منجر شد. از سوي ديگر ضرورت گذار جمعيت از معضلات اقتصادي، دولت را به پذيرش الزامات بيروني كشاند. جذب سرمايه گذاري خارجي و اخذ اعتبار از سازمانهاي بين المللي نظير صندوق بين المللي پول و بانك جهاني، گوياي چنين فرآيندي در اقتصاد كشور بود. خصوصي سازي و احداث مناطق آزاد تجاري و بسياري از پيش شرطهاي صندوق بين المللي پول و بانك جهاني توسط دولت پذيرفته شد. ظهور نسل جديدي از تكنو كراتها و فن سالاران به جاي نيروهاي ارزشي و متعهدان سابق، تفكر حاكم بر ذهنيت مديريتي در اين دوره بود. در اين شرايط كه ساختارها در حال تغيير بود، پديده هاي ديگري رخ نمود:
1. گسست ميان نيروهاي اجتماعي: بخش مهمي از پرسشهاي دوره دوم، ناظر به مناسبات جامعه اسلامي با حكومت اسلامي است. شيوه مشاركت در دهه اول به طور عمده حمايتي و مبتني بر وفاداريهاي بي شمار نسبت به نظام سياسي بود و گفتمان سنتي ادبيات رايج در فرهنگ سياسي ايرانيان به شمار مي آمد. بنابراين، هويت ايماني قدرتمندي مبتني بر سازه هاي ديني در اين شرايط پديد آمد؛ اما در دهه دوم با ورود گفتمانهاي نوسازي و ارزشهاي نو پديد، سازه هاي حقوقي و عقلاني در هويت تأثير بسزايي داشت. آنچه در دهه دوم به ويژه در سالهاي آخر آن رخ داد، افزايش مشاركت جويان بود و همين امر، گوياي مطالبات جديدي بود كه از نظام سياسي درخواست مي شد. همين مطالبات انباشته، بروز كنشهاي جديدي از سوي نيروهاي اجتماعي در برابر نظام سياسي شد؛ به گونه اي كه به دسته بنديهاي تازه اي ميان اين نيروها انجاميد. اين مطالبات و تقاضاها به درستي وارد سيستم سياسي نشد و اين امر باعث اختلال در سيستم سياسي شد.
نظام سياسي در مقابل كساني كه در جست و جوي «مشاركت در دولت» بودند، بايد ظرفيتهاي خود را به كار گيرد و به تنظيم رفتار افراد و گروههاي موجود در جامعه بپردازد. نظام سياسي در عملكرد تنظيمي خود هم از اجبار قانوني و تهديد و هم از ابزار ترغيب و تشويق بهره مي گيرد. مهم ترين منبع براي افزايش تواناييهاي تنظيمي نظام سياسي، ارزشها و هنجارهايي است كه اغلب افراد بر آن توافق دارند. محيط نظام سياسي را مجموعه اي از ارزشها، هنجارها و نمادهايي فرا گرفته است كه آگاهي درباره نظام به ميزان شناخت ارزشهاي حاكم در آن محيط بستگي دارد. بر اين اساس، درك صحيح كنشهاي سياسي در جوامع مختلف بشري، نيازمند كوششهايي است كه در فهم بسترهاي فرهنگي اين جوامع صورت مي گيرد و اين امر محصول درك جديدتر از فرهنگ به عنوان نيرويي محرك است.
[1] . فارسون، سميح، فرهنگ سياسي در جمهوري اسلامي ايران، ترجمه مهرداد مشايخي و معصومه خالقي، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران، 1379، ص 34.
[2] . رضوي، مسعود، انترناسيوناليسم اسلامي، روزنامه جامعه، 23 فروردين 1377.
[3] . آرون، ريمون، مراحل اساسي انديشه در جامعه‏شناسي، ترجمه باقر پرهام، تهران، انتشارات انقلاب اسلامي، 1364، ص 334.
[4] . سيف زاده، حسين، نوسازي و دگرگوني سياسي، تهران، سفير، 1368، ص 174.
[5] . رفيع پور، فرامرز، توسعه و تضاد، تهران، شركت سهامي انتشار، 1377، 163 به بعد.
[6] . ابوالفضلي، حسين، بررسي كارآمدي نظام سياسي در جمهوري اسلامي ايران، پايان‏نامه كارشناسي ارشد علوم سياسي، مؤسسه آموزش عالي باقرالعلوم(ع)، 1382، ص 164 به بعد.
[7] . احتشامي، انوشيروان، سياست خارجي ايراني در دوران سازندگي؛ اقتصاد، دفاع، امنيت، ترجمه ابراهيم متقي و زهره پوستين چي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1378، ص 18.
@#@
شكاف ميان نوسازي اقتصادي و ارزشهاي سنتي و به طور كلي شكاف ميان سنت و نوسازي، خطوط گسست را آشكارتر كرد، گسست ميان نيروهاي سنتي ـ به ويژه ميان دو گرايش اصلي در بلوك قدرت ـ به عدم انسجام دروني ميان دولتمردان منجر شد و زمينه را براي پيدايش گروههاي خارج از بلوك قدرت، از ميان طبقات مدرن فراهم ساخت.
شرايط امروز ايران در پرتو جريانات سياسي قدرتمندي قرار دارد كه هر كدام بخش قابل توجهي از بلوك قدرت را در اختيار دارند. چالش ميان آنان علاوه بر تشديد بحران مشروعيت، بحران هويت را نيز در پي داشته است.
2. گسست در گروه مرجع: يكي از عوامل مؤثر در سيال شدن هويتها، گروههاي مرجع اند. به نظر مي رسد نظام سياسي تا حدودي ويژگي مرجع بودن خود كه در دهه اول به گونه مطلوبي دارا بود، از دست داده است. تعدادي از عناصر نسلهاي جديد خود را مستقل از نظام سياسي فرض مي كنند و اگر تفكر نسل قبلي درباره دولت، انتظار رهبري بود، اين افراد سعي مي كنند تا هم از آموزه هاي دولت به دلايلي بيرون روند و هم انتظار دارند دولت، رفاه و آموزش و تحصيل و خواسته هايشان را فراهم كند؛ يعني از دولت خدمت مي خواهد نه هدايت، در حالي كه تفكر نسل قبلي درباره دولت انتظار رهبري آنها بود.[1]
سرخوردگي و ناخرسندي اين عناصر از نظام سياسي و عدم رضايت از آن بر شكل عقايد سياسي و يا فرهنگ سياسي بخشي از مردم تأثير بر جاي مي گذارد. اين مسئله زماني تشديد مي يابد كه درون نظام سياسي بلوك بندي شود و جناحهاي مختلف، انسجام دروني آن را به خطر اندازند. حاكميت در چنين شرايطي به جاي اقدامات ملي، تواناييهاي خود را به رقابتهاي حزبي درون حاكميت وا مي دارد و بخشهاي مختلف حاكميت براي كاهش اعتبار رقيب به ضعف سيستم سياسي ياري مي رسانند. همانگونه كه رقابتهاي سازه هاي حكومت در دوران توسعه سياسي، ضريب اعتماد عمومي را نسبت به نظام سياسي كاهش داد و ارزشها و هنجارهايي كه نظم سياسي بر پايه آن بنيان يافته بود توسط برخي از عناصر نسل جديد به زير سؤال رفت.[2]
3. اختلالات نمادين؛ توانايي نمادين نقش مهم و مسلطي در جريان شكل گيري انقلاب و انسجام جامعه سياسي دهه اول پس از انقلاب داشت، در اين دهه به دليل مشروعيت فزاينده، نظام سياسي از توانايي تنظيمي قدرتمندي برخوردار بود كه چنين امري توانايي نمادين آن را تقويت كرد؛ اما اين توانايي در دهه دوم با چالشهايي روبه رو شد.
يكي از نويسندگان گفته است:
انقلاب، همه اش عقلاني نيست. آرمان هايش هم چنين است و قسمتي از آنها عاطفي و محاسبه ناپذيرند. كلياتي كه همه دوستشان دارند. اين ها براي تخريب خوبند اما براي ساختن مناسب نيستند. انقلاب همواره سعي مي كند مثل ساير پديده ها، هيجانات رواني و اجتماعي خودش را با خواسته هاي عقلاني اش درآميزد. چون خود عقلانيت، انقلابي نيست و محافظه كار است. انقلاب اگر آموزه هاي احساسي و غير عقلاني نداشته باشد نمي تواند به حركت درآيد و مردم را بشوراند.[3]
اين تبيين درست از شرايط انقلابي، به پديدآوري مطالبات و آرمانهاي دست نيافتني اشاره دارد كه اسباب اشتياق ميان نيروهاي انقلابي را كه آرزوي تحقق آن آرمانها را داشتند، فراهم مي آورد. بدين ترتيب براي آنكه توده مردم فعالانه وارد جنبش انقلابي شوند، سپس توسط رهبران جديد به تحرك در آيند، يك ايدئولوژي سياسي با دارا بودن ارزشها و سمبلهايي كه دارد، باعث تحريك و تهييج جهشهاي جمعي يا استعدادهاي فردي مي گردد.
بي گمان تفسيرها و قرائتهاي گوناگون و بهره برداريهاي شخصي و حزبي مي تواند نظام ارزشي موجود را كه براي انسجام دروني كافي به نظر مي رسد، براي برخي افراد مورد ترديد قرار دهد.
فرامرز رفيع پور با اشاره به افزايش نابرابري اجتماعي و اقتصادي و فرآيند تبديل ثروت به ارزش در ايران و تأثير آن بر روي ارزشهاي ديگر، نتيجه مي گيرد كه كنترلهاي دروني (مذهب و تعهدات اخلاقي) و كنترلهاي بيروني (نيروهاي انتظامي و قضايي) تضعيف شده اند.[4]
نمادهاي ملي مانند سرودهاي حماسي ايراني كه در سالهاي پيش از انقلاب رواج داشت، در سالهاي اخير به طور محسوسي در رسانه هاي عمومي به نمايش گذاشته مي شود. پيش از انتخابات مجلس هفتم، صدا و سيماي جمهوري اسلامي به صورت گسترده اي مبادرت به اين كار كرد و يك سرود تركيبي از مجموعه سرودهاي مربوط به سرزمين ايران، به نمايش گذاشت كه بخشهايي از سرودهاي دهه بيست تا امروز را شامل مي شد.
مسعود چلبي معتقد است كه گسترش روزافزون ارتباطات، شهروندان جوامع معاصر (به ويژه جوامع پيراموني) را به شدت در معرض سمبوليسم شناختي و سمبوليسم اظهاري بيگانه قرار داده است و آنان را به شدت بمباران نمادي مي سازد و موجبات وحدت نمادي جوامع را فراهم ساخته است. اين امر زماني تشديد مي شود كه منابع باز توليد نمادين (تواناييهاي نمادين) كارآمدي خود را از دست داده باشد.[5]
فرجام سخن
مفهوم هويت و تفسيري كه از آن شده است همواره در معرض تغييري هماهنگ با تحولات سياسي ـ اجتماعي جوامع بشري است. در جوامع در حال نوسازي كه در حال تجربه فرايند تغييرات اجتماعي اند، شكافهاي اجتماعي فعال اند و بحرانهايي به وقوع مي پيوندد. بخشي از اين بحرانها، در سطح هويت ملي پديد مي آيد. اينكه چه عواملي به طور آشكار در اختلالات هويتي مؤثرند، زمينه مطالعات بسيار گسترده اي را فراهم ساخته است. در اين نوشتار از ميان تمام عوامل، به جايگاه و نقش نظام سياسي توجه شده است. علت اين انتخاب از آنجا ناشي مي شود كه هويتها اغلب بر اساس علايق سياسي تعيين مي شوند و نظامهاي سياسي نقش مهمي در توليد و باز توليد هويت و ارائه تفاسير مختلف از آن، ايفا مي كنند و به تعبيري ملتها، فرآورده هاي مهندسي سياسي اند.
بدين ترتيب، پرسش اساسي اين تحقيق به نقش نظام سياسي در تأسيسات هويتي و يا اختلالات هويتي حاصل از رفتار نظام مي پردازد.
ارزيابي عملكرد نظامهاي سياسي كار پيچيده اي است كه شرايط محيطي متفاوت داخلي و خارجي بر آن اثر مي گذارد. انديشمندان علوم اجتماعي با استفاده از مفهوم سيستم، به عنوان بنياد مشتركي براي تجزيه و تحليل، كوشيده اند به اين پيچيدگيها سامان بخشند. در اين روش از طريق مطالعه كار ويژه هاي نظام سياسي، به ارزيابي عملكرد آن مي پردازند. در اين ميان تحقيق حاضر، به كار ويژه هاي توانايي تنظيمي و توانايي نمادين تكيه كرده است تا نشان دهد اختلال در اين تواناييها تا حدودي به شكل گيري بحران هويت تعدادي از عناصر جديد در دهه دوم به بعد منجر شده است.
بي گمان منابع بي شماي بر ترسيم هويت اسلامي در دهه اول تأكيد دارد. فهم سامانه سياسي پس از انقلاب مبتني بر الهيات اسلامي بود كه توسط امام خميني باز تفسير شد و يك نظام معنايي تازه به وجود آمد كه شالوده ساخت هويت جديدي براي پيروانش بود. در گفتمان جديد سازه هاي هويت بر اسلام شيعي كه مهم ترين منبع ايجاد همبستگي در جامعه ايراني بود، تأكيد كرد. بدين ترتيب الگوهاي «سياست اسلامي» جاگزين راه حلهاي نوسازي در رژيم پيشين شد و مسير خود را از مدرنيسم به نظم اخلاقي تغيير داد.
با آغاز دهه دوم به دليل وجود شرايط بيشتر و غير ارادي، و برخي مخاطرات هويتي خودنمايي كرد. هويت ايماني مبتني بر سازه هاي ديني در دهه اول و گفتمانهاي نوسازي و ارزشهاي نوپديد، تحت تأثير سازه هاي حقوقي و عقلاني قرار گرفت كه زمينه هاي شكل گيري بحران هويت را فراهم ساخت. در اين ميان، اختلال در كاركرد نظام سياسي، تأثير بسزايي در فرآيند تغيير بر جاي گذاشت. گسست ميان نخبگان سياسي، اختلالات نمادين و كاهش توانايي تنظيمي ضريب اعتماد عمومي را نسبت به نظام سياسي مقداري كاهش داد.
به نظر مي رسد براي اين اختلالات كاركردي، چند اقدام فوري ضروري است.
1. نظام سياسي به يك انسجام دروني دست يابد و كنشهاي سياسي خود را تعادل بخش سازد و نخستين گام در دولت سازي، ايجاد نوعي انسجام دروني و همزيستي ميان بخشهاي مختلف جامعه است.
2. بر اساس الگوي سيستمي، نظام سياسي از طريق بازخوردها، ظرفيت خود سامان سازي را درون سيستم فراهم سازد. به طور مثال اگر در دهه اول سنتهاي ايراني مورد بي مهري قرار گرفت و در دوره جديد به آن اقبال شد، بايد با تأكيد بر ارزشهاي ديني، سازش ميان ارزشهاي ديني و سنت هاي ايراني را فراهم ساخت.
3. در نزاع ميان ارزشهاي سنتي و ارزشهاي تمدن جديد كه بار شد ارتباطات و روند روزافزون جهاني شدن به تدريج بر دامنه آن افزوده مي شود، هويت سه گانه اي ميان نخبگان رسمي و غير رسمي شكل گرفته است. 1ـ هويت مقاومت كه در واكنش سخت نسبت به ارزشهاي تمدن جديد قرار گرفته است؛ 2ـ هويت سنتزي كه به تركيبي از ارزشهاي سنتي و جديد و نوعي در هم گرايي معتقد است؛ و 3ـ هويت تسليم كه كاملاً خود را در فرآيند ورود ارزشهاي جديد منفعل مي بيند. به نظر مي رسد رفتن به سمت تأسيس يك هويت تركيبي و تأليفي، اگر چه بسي دشوار است، پاسخ چالشهاي امروز است.
در رويكرد امام خميني (ره) چشم انداز نويني به دانش فني و عقلانيت تمدن جديد فراهم آمد كه اگر چه آن را مورد نقد جدي قرار داد؛ يكسره به نفي آن نپرداخت. در ادبيات سياسي وي دولت به مثابه نهادي كه به نظم سياسي مسلمين ياري مي رساند، به استخدام ارزشهاي فضيلت مدارانه درآمد، بدون آنكه دانش مورد نياز اداره دولت مورد غفلت قرار گيرد.
4. بازسازي رابطه مبتني بر اعتماد ميان نظام سياسي به عنوان گروه مرجع و نسل جديد كه نظام سياسي مي تواند از طريق افزايش ظرفيتهاي نمادين خود به اين مقصود دست يابد.

[1] . فيرحي، داود، ملاك‏هاي سيلان يا انقطاع نسل‏ها، در كتاب گسست نسل‏ها، به اهتمام علي اكبر عليخاني، تهران، پژوهشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي، 1382، ص 77.
[2] . در پژوهش فرامرز رفيع پور، گزينه اعتماد به مسئولان در سالهاي 1365 و 1371 به ترتيب 1/81% و 37% است كه نشان از كاهش آشكاري است. منابع بسياري اين كاهش را در اواخر دهه دوم نيز تأييد مي‏كنند. ر.ك: به رفيع پور، فرامرز، پيشين، ص 453.
[3] . فراتي، عبدالوهاب، انقلاب اسلامي؛ بحرانها و چالش‏ها، قم، نشر معارف، 1381، ص 66ـ67.
[4] . ر.ك به: رفيع پور، فرامرز، پيشين.
[5] . چلبي، مسعود، جامعه‏شناسي نظم ـ تشريح و تحليل نظريه اجتماعي، تهران، نشر ني، 1375، ص 139.
عليرضا زهيري - همايش انقلاب اسلامي، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :