امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1215
ادبيات انقلاب و انقلاب ادبي
شعر و دهه اول انقلاب
شعر ذاتاً خاص دوره بحران و ادبيات داستاني خاص دوره آرامش است. در اين زمينه يعني رويكرد هنرمندان به شعر يا داستان قبل از انقلاب و

همچنين دهه اول و دوم انقلاب يك تحقيق آماري لازم است اما يك حساب سرانگشتي و اجمالي نشان مي دهد در دهه دوم انقلاب گرايش به

ادبيات داستاني بيشتر بوده است.
شعر به دليل بحران اجتماعي و همچنين خفقان سياسي قبل از انقلاب كارآيي بيشتري داشته است چرا كه زبان شعر مي تواند معناهاي تند و

تيز را در ميان زواياي خود پنهان كند. شعر حافظ يك نمونه عالي براي اثبات اين ادعا است.
بنابر اين هر چه وضعيت اجتماعي بحراني تر شود شعر پيچيده تر، نمادين تر و قابل تاويل تر خواهد بود. پس از مشروطه با باز شدن نسبي

فضاي اجتماعي شعر كاركردي اجتماعي پيدا كرد و از نماد ها منجمد و بسته تا حدودي آزاد شد.
پس از انقلاب و تثبيت سياسي شاهد جنگ بوديم، جنگ فرصت نشستن و نوشتن نمي دهد بنابر اين كاراترين وموثرترين قالب هنري جنگ نيز

شعر بود اما نه شعري كه سراپا نماد هاي بسته و دنياي پيچيده اي از مفاهيم باشد شعر دهه اول انقلاب به اعتقاد بسياري از صاحب نظران

شعري مردمي و اجتماعي است تا آن حد كه برخي همين مساله را نقطه ضعف آن دانسته و شعر انقلابي را شعري سطحي و شعاري

پنداشته اند. فاطمه راكعي يكي از چهره هاي شعر انقلاب در اين خصوص مي گويد:
«اين نظريه عموماً از سوي كساني ترويج مي شود كه مدعي داشتن ديدگاه هاي علمي در نقد هستند. وقتي سخني از شعر انقلاب به ميان

مي آيد در خفا ستايش مي كنند و ابراز شگفتي مي نمايند نه تنها از آثار بزرگان شعر انقلاب بلكه از استعداد جوان تر ها نيز. اما اگر قرار باشد

آشكارا حرفي بزنند يا قلمي بردارند انكار مي كنند آيا اصلاً انقلاب، ادبياتي هم دارد؟! از اين عده بايد پرسيد اگر اجتماعي شدن شعر انقلاب، آن

را سطحي مي كند، پس آيا اشعار شاملو نيز با آن وجه سياسي و اجتماعي مشخصش شعر نيست؟»
محمد رضا عبد الملكيان در همين زمينه مي گويد:
«پابلو نرودا شاعر اسپانيايي مي گويد شاعر در برهه هايي با توجه به شرايط خاص به مردم نزديك تر مي شود و هيچ عيبي ندارد كه براي اين

نزديكي حتي زباني شعاري داشته باشد. ضرورت هاي خاص زماني و مكاني گاه ايجاب مي كند كه زبان شاعر كاملاً پيچيده و مبهم باشد و گاه

نيز به عكس يعني ساده و روشن. در كل زبان ساده و روشن يك ويژگي براي شعر انقلاب است كه شرايط اجتماعي، انقلاب و جنگ اين زمينه

را فراهم كرد.
محمد رضا پور جعفري نويسنده «گرگ و ميش» مي گويد:
«قبل از انقلاب شعر مي گفتم براي اين كه مي شود شعر را برداشت و فرار كرد اما حالا هيچ نيازي حتي به چاپ اين مجموعه نيز ندارم».
در حقيقت مي توان گفت شعر اجتماعي دهه اول انقلاب پديده اي بود كه شعر پيچيده قبل از انقلاب را به ادبيات داستاني دهه دوم انقلاب پيوند

مي دهد و زمينه را براي ظهور آثار اجتماعي و رئال فراهم مي كند.
فراهم نمودن زمينه براي ادبيات داستاني با رنگ و بوي بومي و كاركردي اجتماعي توسط شعر دهه اول انقلاب در دهه 70 بيشتر خود را نشان

مي دهد و البته تاثير عميق تر را در آينده شاهد خواهيم بود.
عبدالجبار كاكايي در اين زمينه مي گويد:
«شعر دهه اول انقلاب پشتوانه اي از طبقه روشنفكر ديني داشت اين طبقه پس از فروكش نمودن جنگ و هيجانات انقلابي در ديگر جريان هاي

فكري و ادبي جامعه آميخته شد و جريان هاي كم رمق را جاني دوباره بخشيد و در عين حال استيلا پيدا كرد. تاثير شعر انقلاب را در دهه هفتاد

بيشتر مي بينيم چنان كه گرايش هاي ضد اخلاقي و تقليد هاي كوركورانه از غرب در اين دهه كمتر ديده مي شود.»
اين در حقيقت كاركرد دوم ادبيات انقلاب است. شعر انقلاب در سال هاي انقلاب و جنگ به خوبي نقش خود را ايفا كرد و اكنون با امتزاج در ديگر

جريان هاي ادبي و هنري نقش ديگري را بر دوش كشيده است. حميد سبزواري در اين خصوص مي گويد:
«شعر ما حماسه ها آفريد، سرود هاي هيجان آفرين و حماسي ساخت، رشادت ها، ايثارگري ها و از خود گذشتگي ها را منعكس كرد. شعري

كه برخاسته از نهاد مردم بود و پشتوانه اي مكتبي داشت. ناصر هاشم زاده، نويسنده و مدرس هنر رويكرد به شعر را از زاويه اي ديگر مي

نگرد وي مي گويد:
«خاصيت انقلاب ما بود كه به شعر و غزل روي بياوريم» در حقيقت هاشم زاده بين شعر و انقلاب ارتباطي عاشقانه، تغزلي و مردمي مي بيند.
شعر و دهه دوم انقلاب
عبدالجبار كاكايي به طور كل شعر انقلاب را منتسب به جريان سياسي ـ اجتماعي دهه اول انقلاب مي داند وي مي گويد با فروكش كردن جنگ

و هيجانات انقلاب، شعر منتسب به آن دوره نيز كاركرد خود را از دست داد وي مي گويد:
«ديگر اطلاق شاعر انقلاب را چه از سوي دوستان و چه از سوي دشمنان براي خود نمي پسندم دوستانم به من محبت كور دارند و دشمنان با

اطلاق اين واژه بر من مي خواهند مرا شاعري محدود به همان سال هاي انقلاب نشان دهند و اين يك توهين بزرگ است كه بگوييم فلاني شاعر

15 خرداد، 28 مرداد و يا شاعر مشروطه است. اين مساله نوعي تاريخ مصرف دار كردن شاعر است در حالي كه شاعران دهه اول انقلاب اكنون

مي توانند در ديگر جريان هاي فكري آميخته شده و بواسطه پشتوانه طبقه روشنفكري ديني بر جريان هاي بي رمق استيلا يابند. مساله زمان

در ادبيات يكي از بحث هاي نظري جذاب است. نظريه آقاي عبدالجبار كاكايي نشان مي دهد وي به توليد اثر بلافاصله پس از واقعه معتقد است.
عبدالملكيان در اين خصوص مي گويد:
«خيلي از شاعران دفاع مقدس در همان زمان رويداد وقايع اشعاري ارايه دادند كه بسيار خوب و آثار ماندگاري نيز هستند. به طور مثال «شعري

براي جنگ» از آقاي امين پور كه دقيقاً وقايعي است به روز از حوادث آن موقع» اما دكتر محمد رضا سنگري سرسختانه از اين نظريه دفاع مي

كند و معتقد است كه اگر فاصله اي بين توليد اثر و وقوع حادثه بيفتد ممكن است برخي زواياي آن فراموش شود بنابر اين وي كار ادبي را بي

شباهت به نوعي تاريخ نگاري نمي داند.
در چنين ديدگاهي پس از فروكش كردن واقعه توليد اثر نيز متوقف خواهد شد اگر چه به گفته عبدالملكيان جاي آن هم بود كه برخي آثار به روز

نيز توليد شود اما ديدگاهي ديگر مي گويد كه اثر اصيل و ژرف تنها با فاصله زماني از وقوع حادثه اتفاق خواهد افتاد چرا كه انعكاس سريع حادثه

در اثر ادبي ارزش آن را تا سطح خبري و ژورناليستي پايين مي آورد بنابر اين مدت ها وقت لازم است كه تحليل دروني و ناخود آگاه صورت گيرد،

حادثه در ذهن و ضمير مولف ته نشين شود تا به صورت اثري ماندگار بروز نمايد. كامران شرفشاهي يكي از شاعران اين عرصه مي گويد: «در

غرب فيلم هاي خوب در زمينه جنگ هاي جهاني در كشور هاي مختلف تازه تازه دارد توليد مي شود» و جمشيد خانيان از نمايش نويسان و

داستان نويسان بنام كشور در جمله اي شبيه به جمله شرفشاهي مي گويد: «در غرب هنوز هم روي جنگ اول و دوم جهاني كار مي كنند.
دكتر قيصر امين پور معتقد است «حادثه را بايد زيست» و خانيان در تحليل اين جمله مي گويد «وقتي ما پديده اي را حتي پديده اي كه به لحاظ

زماني از ما دور است در آن واحد به خود نزديك كرديم و به شكلي ذهني با آن زندگي كرديم اثر ادبي توليد مي شود و گرنه توليد اثر در زمان

وقوع حادثه امكان پذير نيست.
صفدر تقي زاده نويسنده و منتقد صاحب نام كشور در دفاع از نظريه فاصله زماني مي گويد:
«با آن كه شاهد آثار خوبي از ادبيات جنگ هستيم اما من همچنان منتظرم تا شاهكاري ژرف، انساني و تكان دهنده در اين زمينه توليد شود».
عبد الملكيان هر دو ديدگاه را قابل جمع مي داند:
«به نظر من هر دو دسته درست مي گويند در حيطه هنر، هيچ بايدي وجود ندارد و بخش عمده قضيه نيز به ويژگي ها و توانمندي هاي خود

شاعر بر مي گردد. يك شاعر مي تواند با زباني پيچيده، شاعري موفق باشد و ديگري با زباني ساده، ممكن است توانايي برخي در فاصله بين

واقعه و شعر باشد و برخي نيز ممكن است حس و تاثيري كه در آن واحد مي گيرند در قالب هنري ارايه دهند. نمونه هاي هر دو گروه هم

فراوان است. در دو دهه اخير هم به همين شكل بوده است.»
ادبيات انقلاب، دولت و نهاد هاي فرهنگي
در هر كشوري نهادهاي فرهنگي وظيفه دارند تا از ادبيات و هنر آن كشور حمايت كنند اما اين بحث در كشور ما به يك چالش سازنده و

كارشناسانه نياز دارد. به اعتقاد بسياري از كارشناسان فرهنگي كشور اول اين كه عمده نهادهاي فرهنگي ما اقداماتي موازي با هم انجام مي

دهند كه باعث هدر رفتن انرژي و سرمايه مي شود.
دوم آن كه سياست گذاري فرهنگي ما عمدتاً فاقد چارچوب و تعريف هدفمند است و نكته سوم اين كه متاسفانه مديريت هاي فرهنگي عمدتاً

متخصص امور فرهنگي نيستند.
عبدالجبار كاكايي در اين راستا و با توجه به حمايت هاي دولتي از ادبيات انقلاب مي گويد:
«نهاد هاي فرهنگي ما محبت كور دارند. در دهه اول انقلاب شاعر، يك سرباز براي انقلاب محسوب مي شد و اين بسيار طبيعي است كه مثل

تمام كشور هاي دنيا مورد حمايت نهاد هاي فرهنگي قرار گيرد اما اكنون مساله بسيار حساس است و ما نمي توانيم طيفي را جدا كرده و مورد

حمايت قرار دهيم حالا بايد حمايت ها و محبت ها عام باشد.@#@»
بحث حمايت مالي بحث بسيار حساسي است برخي منتقدين حاشيه نشين كه هميشه دنبال بزرگنمايي نقطه ضعف انقلاب و ادبيات انقلابي

هستند سعي دارند با نسبت دادن حمايت هاي كلان مالي، ادبيات مداحي، سطحي نگري و برقراري نسبت هايي بين اين مفاهيم گرد

فراموشي بر هنر و ادبيات ژرف انقلاب بپاشند. حميد سبزواري مي گويد:
«ما بين دولت و ملت فاصله اي نمي بينيم و اگر مدحي كرده ايم از بزرگان و پاكان مدح كرده ايم. آيا مدح امام خميني ـ رحمه الله ـ، مقام معظم

رهبري، شهدا و بزرگان دين كار نابجايي است. ما دفاع مي كنيم از انقلابي كه خود بنيانش را ريخته ايم و در شكل گرفتنش سهيم بوده ايم.

كساني كه با ادبيات ما مخالفند با انقلاب مشكل دارند اين توقع بي جايي نيست كه حاكميت و جامعة فرهنگي دست ياري به سوي هم دراز

كنند. دولت هم اگر به نويسندگان و هنرمندان خود كمكي كرده است، كارنابجايي نكرده، هيچ يك از ما هم توقع نداريم كه قصري برايمان بسازند.
طيف محدودي از نويسندگان كه بي شبيه به تاجران فرهنگي نيستند زماني با نام هاي مستعار سعي در سوء استفاده از همين محبت كور

نهاد هاي فرهنگي را داشتند اما حالا كه قرار است محبت عام باشد، سود خود را در جريان هاي ديگر مي بينند ولي غافل از اين كه دستشان

پيش همه رو شده است. اين ها مثال از اين جا رانده و از آن جا مانده شده اند و حالا دستاويز محكم تري از ادبيات بي طرف و غير سياسي

ندارند در خفا پيش حريف لنگ مي اندازند و در مصاحبه هاي علني شرم از گذشته خود دارند. ديروز كه براي تنظيم خاطرات پول مي گرفتند

عرصه خوبي براي فعاليت بود اما حالا كه انديشه هايشان خمير مي شود مي گويند بالا كشيدند و خوردند و بردند.
و سخن آخر
انقلاب ما يك انقلاب فرهنگي بود و اين طبيعي است كه يك انقلاب فرهنگي و ارزشي ساختار فرهنگي، ادبي و هنري كشور را متحول كند. بعد

از پيروزي انقلاب ادبيات ما به سمت نوعي هوشياري گام برداشت، سنت هاي خوب گذشته و فرم هاي جهاني توجه كرد و هم زمان به رنگ و

بوي بومي خويش انديشيد، عشق و تغزل در شكل اجتماعي اش ظاهر شد و خلاقيت ها شدت گرفت به گونه اي كه منصفان عرصه نقد آن را

يك خيزش مي دانند.
اما چه خوب است كه ما ميدان چالش در اين عرصه را باز نگه داريم، ادبيات انقلاب و ادبيات جنگ واقعيتي است كه اتفاق افتاده است نه با

چشم پوشي ها مسير تاريخ ادبي ما عوض خواهد شد و نه با مدح چشم بسته قوت خواهد گرفت. مولف با نظر آقاي سبزواري كه مخالفت با

ادبيات انقلاب را مخالفت با خود انقلاب مي داند هم عقيده نيست.
اتفاقاً ما بايد سعي كنيم كه نوعي تفكيك ميان ارزش هاي انقلاب و نقد علمي ادبيات بوجود آوريم و گرنه سايه سنگين ارزش ها و بار مفاهيم

ارزشي اين جرات را از منتقدين خواهد گرفت كه به راحتي وارد اين عرصه شوند. حيات و بالندگي ادبيات انقلاب و جنگ بسته به اين است كه ما

تا چه اندازه منصف و مطمئن باشيم.
محمد مطلق - نهضت نور، ويژه نامه رسالت، بهمن 80، صفحات11 و 24 و 25
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :