امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1281
انقلاب اسلامي و روابط ايران و آمريكا
در طول 150 سال تاريخ ملت آمريكا غالباً اين طور گفته مي‎شد، كه رئيس جمهور آمريكا واجد چهار قدرت مشخص مي‎باشد كه عبارتند از: رياست كشور، رياست دولت، فرماندهي نيروهاي مسلح و بالاخره رياست حزب سياسي كه به آن متعلق است. بعد از جنگ جهاني دوم رييس جمهور ايالات متحدة آمريكا يك عنوان پنجم را هم به دست آورد كه عبارت از «پيشوايي و رهبري جهان آزاد است...»[1]
... هرگاه آمريكا نتواند براي دفاع از منافع ملي خود به طور مؤثري از قدرت استفاده كند. سير تاريخ عليه او و عليه ارزشهايي كه آمريكا‎يي‎ها به آن معتقدند تغيير جهت خواهد داد.[2]
ريچارد نيكسون رئيس جمهور پيشين آمريكا
قرار گرفتن ايران در مسير جادة ابريشم، كه مركز و شرق آسيا را به اروپا متصل مي‎ساخت، قرار گرفتن ايران در سر راه اروپا به شبه قاره هند، كه پطر كبير در وصيت‎نامة مشهورش آن را انبار گنج‎هاي جهان خوانده بود، كشف نفت و ذخاير عظيم انرژي در شمال و جنوب و قرار گرفتن در سراسر مرز شمالي خليج فارس (شايد استراتژيك‎ترين خليج جهان) و سيار خصايص ديگر فرهنگي و سياسي، كشور ايران را از موقعيت و وضعيت منحصر به فرد استراتژيك[3] برخوردار ساخته.
به دليل همين ويژگي بود كه ايران در جريان جنگ دوم جهاني پل پيروزي متفقين ناميده شد و در سالهاي بعد از آن، در دوران زمامداري پهلوي دوم، كانون توجهات و مساعدات ايالات متحده قرار گرفت. بدين ترتيب، دلايل تلاشهاي دامنه‎دار قدرتهاي جهاني، به طور اعم غرب و نيز آمريكا به طور اخص، براي حفظ و تداوم ثبات سياسي در ايران پيش از انقلاب، آشكار مي‎شود و نيز انگيزه ساير برخوردها در دو دهه گذشته.
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و خروج ايران از پيمان سنتو[4] (پيام پرمعناي آن مبني بر خروج از اردوگاه آمريكا) و گسترش امواج بيداري و انقلاب در كشورهاي اسلامي و سپس فروپاشي اتحاد شوروي و حركت جهان به سوي يك نظام تك قطبي و اهميت روزافزون منطقة خاورميانه به دليل بحرانهاي بزرگ انرژي و اقتصادي در پيش رو و تلاشهاي دامنه‎دار آمريكا براي برقراري ارتباط با ايران يا هر راه حل ديگر، همه و همه گوياي اهميت ويژة استراتژيك و موردي ايران در برابر منافع ايالات متحده مي‎باشد.
اين در حالي است كه برخي آمارها، حاكي از آن است كه با وجود ذخاير شناخته شده انرژي و ميزان فعلي استخراج در منطقه خاورميانه، عمر اين ذخاير حدود يكصد سال است ليكن ذخاير نفتي آمريكا در آينده‎اي نه چندان دور رو به اتمام است.[5] ديگر مزيت حوزة اقتصادي استراتژيك خاورميانه آن است كه چاههاي نفت آن بسيار غني‎تر و هزينة توليد نفت آنها نسبت به ديگر مناطق جهان كمتر است. هم اكنون طبق آمار رسمي يك سوم نفت آمريكا از منطقة خليج فارس تأمين مي‎شود كه البته رقم واقعي بيش از اينها است. ايران، با داشتن حداقل 110 ميليارد بشكه، ذخيرة نفتي، حود 4/10 درصد از نفت جهان و 4/14 درصد از نفت منطقه را در اختيار دارد. به علاوه ايران با داشتن حدود 15 درصد از ذخاير گاز جهان، دومين دارندة منابع گاز پس از روسيه مي‎باشد.[6] از اينجا به راحتي علت نوع نگاه ويژة آمريكا به ايران (در بعد اقتصادي) و تحركات اخير جهت دستيابي به منابع انرژي آسياي ميانه و قطع هرگونه منفعت براي ايران از اين راه، از سوي ايالات متحده روشن و واضح است. مقصد اين سطور، آغاز يك تحليل نبود، تنها بررسي موردي اهميت اين بخش بود كه به نگاههاي تيز قدرتهاي جهاني و آمريكا به يكي از كشورهاي خاورميانه، ايران، مي‎پردازد.
آغاز يك راه بن‎بست
آمريكا‎يي‎ها، پيش از آغاز ارتباط با ايران، در 150 سال پيش براي نفوذ پايدار و ايجاد تصور مطلوب از خود در اذهان (تا جايي كه آنها را در مقاطعي تحت عنوان نيروي سوم» تنها راه حل بحرانهاي ايران، مطرح كرد) از همان روش معمول قدرتهاي بزرگ بهره بردند. «اعزام ميسيونرهاي مذهبي و اقدامات عام المنفعه مانند ساختن درمانگاه و مدرسه.»
«گر چه كردها تهديدي براي مسيحيان محسوب مي‎شدند ولي حكومت ناصرالدين شاه نسبت به مسيحيان، يهوديان و ميسيونرهايي كه براي كار به ميان آنها آمده بودند با بلند نظري و بدون تعصب رفتار مي‎كرد. شاه به ميسيونرها اجازه داد كه بيمارستان، كليسا و مدرسه بسازند و همچنين كتابهاي مذهبي خو را منتشر كنند... در عمل بهترين چيزي كه ميسيونرها مي‎توانستند به آن اميدوار باشند اين بود كه با مؤسسات خيريه، مدارس و كمكهاي دارويي احتمالاً مسلمانان را نرم كرده و به مسيحيت جذب نمايند.»[7]
برقراري روابط رسمي با آمريكا به قصد باز كردن پاي قدرت سوم و خنثي نمودن رقابتهاي استعماري روسيه و انگليس انجام شد، هر چند برخي ورود ميسيونرهاي مذهبي در سال 1832 م به ايران را سرآغاز اين روابط مي‎دانند اما روابط سياسي ميان دو كشور در آغاز رياست جمهوري بنجامين هاريسون و با ورود ساموئل گرين بنجامين، به عنوان اولين سفير آمريكا در ايران، در سال سي و پنجم سلطنت ناصرالدين شاه قاجار (1883 م) برقرار شد. آمريكاي‎ها شعار حق حاكميت ملت‎ها بر سرنوشت خويش را مي‎دادند در حالي كه از شمال تا جنوب ايران تحت فشار و نفوذ و قدرت مسلط روسيه و انگليس بود و ناصرالدين شاه در نوشته‎هايش مي‎گويد «مي‎خواهم به شمال مملكت بروم سفير انگليس اعتراض مي‎كند. مي‎خواهم به جنوب بروم، سفير روس اعتراض مي‎كند مرده شور اين مملكت را ببرد كه شاه حق ندارد به شمال و جنوب مملكتش مسافرت نمايد» و اين واقعيت تلخ تاريخ نفوذ و نقش قدرتهاي سلطه‎گر در كشور ماست.
اين دو قدرت، به همين خاطر،‌بشدت از كشيده شدن ايران به سوي يك نيروي سوم، ممانعت مي‎كردند. آمريكا پس از جنگ جهاني اول كه تحولات داخلي ايران منجر به افزايش نسبي قدرت آن در ايران شد، خود را به صورت يك سهيم، عضو و شريك قدرت در ايران مطرح كرد. آنها كار خود را با تلاش جهت كسب امتيازهاي نفتي شروع كردند. از جمله در اوت 1920 (مرداد 1299 هـ ش) در خواست امتياز نفت شمال را از دولت ايران كردند.
مجلس چهارم جهت كاهش سلطه انگليسي بر منابع نفتي ايران، به اين درخواست براي مدت 50 سال پاسخ مثبت داد ليكن اين قرار، به خاطر تهديدات و كارشكني‎هاي طبيعي روس و انگليس، عملي نشد. «همين كه خبر تصويب قرارداد نفت منتشر شد جنجالي بزرگ بر پا گرديد و دو دولت همسايه شديداً نسبت به آن اعتراض كردند. شورويها اعتراض داشتند كه اولاً اعطاي امتياز نفت در جوار سر حدات آنها به دول ديگر بدون جلب نظر و موافقت آنها ممكن نيست و در ثاني امتياز مزبور را وثوق الدوله در 1916 به «خوشتاريا» از اتباع روسيه تزاري داده است و... انگليسي‎ها نيز مدعي شدند كه «خوشتاريا» امتياز خود را به شركت نفت ايران و انگليس واگذار كرده و دولت ايران حق ندارد آن را به ديگري بدهد.»[8]
حضور واقعي آمريكاييان در ايران، به بعد از جنگ جهاني دوم باز مي‎گردد كه اصولاً سناريوي جانشيني آمريكاييان بر مسند سلطه گري ساير قدرتهاي اروپايي بود. آغاز جنگ سرد بين دو ابر قدرت شوروي و آمريكا، اهميت ايران را براي حفظ منافع غرب و آمريكا دو چندان كرد. حتي در زمان جنگ دوم، آمريكاييان تلاش خود را براي افزايش نفوذ آغاز كردند. به عنوان مثال روزولت، رييس جمهوري وقت آمريكا در جريان سفر به تهران در سال 1943 و براي شركت در كنفرانس سه جانبه تهران (با حضور چرچيل، استالين و روزولت) با محمد رضا شاه 25 ساله چند ملاقات انجام داد و در اين ملاقاتها به خطر دو طرفه انگليس و شوروي براي ايران به او تذكر داد و به وي نويد حمايت آمريكا از تاج و تخت پهلوي را رسانيد. جدي‎ترين نمايندگان شروع نفوذ آمريكا، مستشاراني بودند كه براي رفع و فتق مشكلات اقتصادي و نظامي وارد ايران شدند. استخدام فرمانده نيروهاي آمريكايي در ايران (والتر ريدلي) به عنوان مستشار عالي ارتش، به كار گيري سرهنگ شوارتسكف به عنوان مستشار ژاندارمري و استخدام تيرمن به عنوان مستشار شهرباني، كه در واقع كل نيروهاي مسلح ايران را تشكيل مي‎دادند، در همين راستا صورت گرفت.
همچنين «ميلسپو» در دي ماه 1321 ش وارد تهران شد و به عنون رييس كل دارايي با اختيارات وسيعي، امور مالي و اقتصادي كشور را در دست گرفت و خزانه‎داري، حمل و نقل، توزيع خواروبار، و تثبيت قيمتها و حتي تعديل اجاره‎بها در اختيار او و 60 نفر از همكارانش قرار داده شد.[9]
در گرداب دكترين‎ها!
پس از پايان جنگ دوم، به منظور تنظيم و پايداري منافع امنيتي آمريكا، چندين خط مشي و دكترين ويژه به دست روساي جمهور اين كشور، در مورد ايران، تدوين و اجرا شد كه در همه آنها «ثبات سياسي مطلوب در ايران» و حفظ آن براي غرب و آمريكا» تداوم بخش منافع و امنيت ملي آمريكا قلمداد شده بود.
دكترين ترومن
اولين مورد اين دكترين‎ها كه كاملاً‌ مبتلا به ايران هم بوده دكترين معروف ترومن است. هاري ترومن از حزب دمكرات آمريكا بين سالهاي 1945 تا 1953 به مدت دو دوره رييس جمهور شد. دستيابي آمريكايي‎ها به بمب اتم اين تصور قاطع را در اين كشور دامن زده بود كه آمريكا قادر است با داشتن اين سلاح همه مسايل خارجي را به نفع خود، حل كند. اما آنها بزودي به عدم كارآيي اين عامل در شرايط پس از جنگ پي بردند.
[1] . جنگ حقيقي، ريچارد نيكسون، ص 445.
[2] . همان، ص 202.
[3] . در تعريف موقعيت استراتژيك گفته‎اند: «موقعيتي است كه دارندة آن در مقابل رقبايش از مزاياي قاطع سياسي، اقتصادي و نظامي برخوردار مي‎شود» منبع R. D. Dikshit، Political Geography. P 33.
[4] . cento - central Treaty Organization.
[5] . امنيت خليج فارس و بحران‎سازي در منطقه،‌مرتضي انصاري دزفولي،‌ماهنامه اطلاعات سياسي اقتصادي، شماره 106 ـ 105، ص 30.
[6] . جايگاه ايران در امنيت ملي آمريكا قبل از انقلاب اسلامي، مصطفي ملكوتيان، ماهنامه نگاه، شماره 12، ص 54.
[7] . روابط سياسي ايران و آمريكا، آبراهام يلسون، ترجمه محمد باقر آرام، ص 41.
[8] . سياست خارجي ايران، در دروان پهلوي، عبد الرضا هوشنگ مهدوي، ص 13.
[9] . جهت مطالعه بيشتر نگاه كنيد به: سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، صفحه 87.
حاجي واشنگتن اسكندر دارم، ص 179.
@#@ خطر سقوط دولت متمايل به غرب يونان در دامان كمونيستها، مشكلاتي در تركيه و خطر قرار گرفتن تنگه داردانل به دست روسها و نيز عدم تخليه ايران توسط آنها، زنگهاي خطري بود كه مقدمات تدوين يك طرح كاملاً استراتژيك را فراهم آورد.
«آغاز سياست آمريكا در جلوگيري از گسترش كمونيسم را مي‎توان ايستادگي آن دولت در برابر شوروي در مورد تخليه ايران دانست. سپس يك زور آزمايي ديگر بر سر «بغازهاي تركيه» بين دو ابر قدرت صورت گرفت كه كرملين سرانجام ناچار شد سر فرود آورد. مرحله بعدي جنگ داخلي يونان بود كه در واقع «شأن نزول دكترين ترومن» به شمار مي‎رفت»[1]
هر چند نيروهاي روسي بالاخره در سال 1325 ش / 1946 م خاك ايران را ترك كردند و آمريكا، براي آن حتي تا پاي «اولتيماتوم به روسها» پيش رفت. ليكن خطر ميكروب كمونيسم و رفتن كشورهاي اطراف شوروي به ليست بلوك شرق، مشكلي جدي و هراس انگيز بود. دكترين ترومن در مارس 1947 در مجلس نمايندگان آمريكا، مطرح و تدوين شد.
«به دنبال اعلام دكترين ترومن، دولت ايالت متحده ابتدا... «برنامه مارشال» را براي كمك اقتصادي و باز سازي كشورهاي اروپايي اعلام كرد و سپس... «اصل چهار» (سياستهاي اقتصادي خود) را به اعطاي كمكهاي فني به كشورهاي عقب مانده جهان سوم اختصاص داد. از نقطه نظر دفاعي نيز ابتدا پيمان «آتلانتيك شمالي را با ده كشور اروپايي غربي و كانادا امضا كرد... بدينسان ايالات متحده يك زنجير دفاعي از نروژ تا تركيه به وجود آورد و سپس در صدد برآمد آن را به خاورميانه و خاور دور گسترش دهد. بديهي است كه ايران يكي از حلقه‎هاي اين زنجير بشمار مي‎رفت و مي‎بايست به آن كمكهاي مالي و نظامي داد و (او را) در سيستم دفاعي غرب وارد كرد»[2] بر اساس دكترين ترومن هر زمان و هر جا كه يك دولت ضد كمونيستم از طرق مختلف مانند شوراندن ياغيان بومي، دخالت خارجي و يا حتي فشار ديپلماتيك مورد تهديد قرار گيرد، آمريكا با كمكهاي اقتصادي، سياسي و نظامي از آن دولت حمايت مي‎كند و راه بر هر انقلاب ضد سرمايه‎داري، بسته مي‎شود. چون ترومن معتقد بود كمونيسم فقط در فقر رشد مي‎كند، راه مقابله با آن اعطاي كمكهاي اقتصادي است. ايران، تركيه و يونان، از محلهاي عمده سرازير شدن اين كمكهاي فني و اقتصادي بودند.
در بعد دفاعي هم، «سياست سد نفوذ»[3] بايد اجرا مي‎شد كه چند پيمان دفاعي زنجيره‎‎اي را از اروپا تا جنوب شرقي آسيا، به همراه داشت و به منزله كمربندي بهداشتي، به دور بدن كمونيسم، كشيده مي‎شد.
آمريكاييان در چارچوب دكترين ترومن وامهايي با بهره‎هاي زياد! در اختيار ايران گذاشتند، از جمله يك وام 250 ميليون دلاري در سال 1325 براي تشكيل سازمان برنامه و كمكها و وامهاي نظامي به مبلغ 175 ميليون دلار كه بين سالهاي 1325 تا 1330 پرداخت شد. اجراي اصل چهارم ترومن نيز از همان ابتدا در ايران پي گرفته شد با اين تفاوت كه سناريوي اصل چهار، همراه با نفوذ عوامل آمريكايي در پوسته حاكميت رژيم شاه همراه بود در اين ارتباط در «كميسيون مشترك ايران و آمريكا براي بهبود امور روستايي تشكيل شد. آمريكا برخي عناصر اين كميسيون مشكوك مانند اردشير زاهدي، را تحت پوشش آموزش، در سال 1331 به آمريكا برد تا شايد بهترين مهره براي اجراي كودتاي آمريكايي 28 مرداد 1332، انتخاب شود.
دكترين آيزنهاور!
ژنرال آيزنهاور از حزب جمهوري خواه، با تبليغات گسترده عليه ترومن مبني بر اينكه او نتوانسته كمونيسم را مهار كند، در انتخابات 1953 م / 1331 ش بر رقيب خود پيشي گرفت. جمهوري خواهان اعلام كردند كه افتضاحات ترومن و روزولت، بيش از حد تصور است كه درگيري در جنگ كره، از دست دادن اروپاي شرقي و چين، مهمترين آنها بوده به علاوه، هزينه‎هاي سنگين نظامي و كمكهاي اقتصادي، اقتصاد ملي آمريكا را نابود كرده و ايالات متحده را، به دست خود و نه شوروي دچار اضمحلال نموده است. جدي‎ترين استراتژي آنان، طرحهاي دفاعي به منظور عقب راندن جبهه كمونيسم بود آيزنهاور به همزيستي با كمونيستها، بي اعتقاد و معتقد به از ميان برداشتن رسمي و هر گونه مداخله گري آمريكا بود كه بر آمده از خوي خاص جمهوري خواهان آمريكايي است.
در خصوص خاورميانه آيزنهاور هم دكترين خاصي داشت كه در سال 1957 در كنگره مطرح شد و تأكيد داشت كه آمريكا حفظ استقلال و تماميت ارضي كشورهاي خاورميانه و خليج فارس را براي امنيت خود حياتي مي‎داند و حاضر است براي آن، از نيروي مسلح استفاده كند.
بر همين اساس تا سال 1359 آمريكا داراي 1400 جايگاه نظامي در 31 كشور جهان شد و كارنامه‎اي شامل: مداخله در ويتنام، كودتاي 28 مرداد در ايران، كمك به شورشيان گواتمالا، گسيل ناوگان ششم آمريكا به مديترانه شرقي براي نجات حكومت ملك حسين پادشاه اردن، توسل به زور و گسيل 14000 نيرو به لبنان و... مي‎شود.[4]
دستگاه سياست خارجي آيزنهاور بسيار بيشتر از ترومن، بر روي ايران تمركز يافتند و بر اهميت آن در زنجيره دفاعي از غرب تاكيد كردند. عملكرد جدي سرويسهاي سياسي و امنيت آيزنهاور عبارتند از:
1) كودتاي 28 مرداد عليه دولت مصدق
2) ورود ايران به پيمان بغداد (سنتو)
3) امضاي قراردادهاي نظامي ميان آمريكا و ايران كه ورود مستشاران نظامي آمريكايي و تصرف كامل ارتش ايران را در پي داشت.
4) تشكيل ساواك كه مهره «سيا» در منطقه به حساب مي‎آمد.
آمريكايي‎ها در جريان مسايل ملي شدن صنعت نفت ابتدا براي شكستن انحصار نفتي انگليس در ايران از نهضت، حمايت كردند، اما بعد به دليل منافع امنيتي منطقه‎اي خود و نيز اطمينان از اينكه انگليسي‎ها سهم آنها را از نفت ايران خواهند پرداخت، در مقابل نهضت ايستادند. از هنگامي كه نهضت ملي ايران اوج گرفت و دولت رزم آرا كه در آغاز با پشتيباني آمريكاييها روي كار آمده بود، به اشاره انگليسي‎ها ضربات محكمي به سياست نوپاي آمريكا در ايران وارد ساخت. آمريكاييان نظرشان را تغيير و در مقابل نهضت مردمي ملي شدن نفت ايستادند. در واقع سياست آمريكا نسبت به واقعه مهم نهضت ملي را مي‎توان به سه دوره تقسيم كرد:
1) پشتيباني از نهضت به منظور شكست انحصار انگليسي‎ها
2) ميانجيگري ظاهراً دوستانه در حل اختلاف ايران و انگليس.
3) همسويي با انگليس و شركت در براندازي حكومت ملي.
اعتراض آيت الله كاشاني به سياست آمريكا گوياي دوره سوم برخورد آمريكا با نهضت است «ما نمي‎خواهيم حكومتهاي خارجي در امور داخلي ما دخالت كنند... آمريكا بايد سياست انگليس را كنار بگذارد. از اين كار چيزي جز نفرت مردم دنيا به طور اعم و مردم ايران بطور اخص، نصيبش نخواهد شد»[5]
با پيروزي نهضت ملي و روي كارآمدن دكتر مصدق، آمريكاييان، مرحله اصلي حضور خود و جدي‎ترين عمليات خود در ايران آغاز كردند. سازمان سيا با همكاران اينتلجنت سرويس انگلستان طرح و نقشه‎اي استثنايي را در ايران عملي كرد تا شايد بخشي از نگراني‎هاي ايالات متحده مرتفع گردد. «پرزيدنت آيزنهاور در كنفرانس فرمانداران ايالات چهل و هشت گانه آمريكا در ژوئيه 1953 تشكيل شد، اوضاع ايران را وخيم‎تر توصيف كرد و پيش‎ بيني نمود كه بزودي اين كشور به دست كمونيستها خواهد افتاد.»[6] عمليات آژاكس و سرنگوني دولت ملي در 28 مرداد 1332 براي هميشه، گناهكاري سياسي آمريكا در ايران را تثبيت كرد نگاهي كه كمترين مجازات آن، در 22 بهمن 1357، صورت پذيرفت.
استراتژي آيزنهاور با نام «نگاه نو»كه در نوامبر 1953 تدوين شد، تاكيد زيادي بر كشورهاي پيرامون شوروي از جمله ايران داشت. از ديدگاه آمريكايي‎ها، جايگاه ايران در خط شمالي خاورميانه، موقعيت اين كشور را براي دفاع از منطقه و دفاع مقدم از منطقه مديترانه و به عنوان پايگاهي براي حمله هوايي يا زميني به درون اتحاد شوروي، حياتي مي‎ساخت. منابع نفت ايران و ديگر كشورهاي خليج فارس براي بازسازي اروپايي غربي و تقويت غرب در برابر «بادهاي شرق»، بسيار مهم بود.
تلاش رسمي آمريكا براي سهيم شدن در نفت ايران با قرار داد پيچ ـ اميني[7] در 28 شهريور 1333 كه بين دولت ايران و كنسرسيوم بين المللي نفت در تهران امضا شد، به ثمر نشست، بر اساس اين قرار داد 40% از سهام شركت نفت به انگليسي‎هاي صاحب حق آب و گل در نفت ايران!، 40% به آمريكاييان (5 كمپاني آمريكايي)، 14% به كمپاني رويال داچ شل (هلندي ـ انگليسي) و 6% به شركت نفت فرانسه دادند! و بدين ترتيب نقشه قدرتهاي سلطه‎گر براي تاراج تاريخي ثروت ملت ايران، به اوج اجراي خود رسيد.
از سوي ديگر، دومين حلقه دكترين آيزنهاور در فوريه 1955 با پيوستن ايران به پيمان دفاعي بغداد، عملي گرديد. اين پيمان كه مكمل مهم پيمان آتلانتيك شمالي بود، برنامه دفاعي ايالات متحده در برابر شوروي را جدي مي‎كرد. اين پيمان پس از وقوع كودتاي سال 1958 در عراق و خروج اين كشور از آن به پيمان مركزي يا سنتو تغيير نام داد.
آيزنهاور در 23 آذر 1338 طي اقامت 6 ساعته خود در ايران، سه بار بر نقش استراتژيك ايران در حفظ ثبات منطقه و ضرورت همكاري و همزيستي دو كشور تاكيد كرد. جلوگيري از گسترش و نفوذ اتحاد شوروي، دستيابي به ذخاير نفت منطقه و ايران و امنيت رژيم صهيونيستي سه هدف عمده آمريكا از بسط چنين روابطي با ايران بود.
[1] . همان، ص 141.
[2] . همان، صفحه 143.
[3] . containment policy
[4] . جايگاه ايران در امنيت ملي آمريكا قبل از انقلاب اسلامي (مقاله) مصطفي ملكوتيان ماهنامه نگاه،‌شماره 12، ص 58.
[5] . همان، صفحه 58.
[6] . سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، ص 214.
[7] . اميني وزير دارايي كابينه كودتا (زاهدي) و هواردپيچ رئيس گروه نمايندگي كمپاني‎هاي نفتي آمريكا بود.
@#@
دكترين كندي
جان اف كندي «دموكرات» آمريكايي از ژانويه 1961 تا نوامبر 1963 كه ترور گرديد و جايش را به ليندون جانسون داد، رييس جمهور اين كشور بود. او در حالي به قدرت مي‎رسيد كه با پيروزي انقلاب كوبا (1959) كمونيسم تا حيات خلوت آمريكا يعني آمريكاي لاتين پيشروي كرده بود. خط مشي جدي او تأكيد بر اصلاحات از بالا و پشتيباني از آن از راه استفاده از نيروهاي نظامي براي جلوگيري از وقوع انقلاب در كشورهاي تحت حمايت بود كه منجر به اوج گيري مسابقه تسليحاتي با شوروي نيز شد.
كانون اصلي برنامه كندي آمريكاي لاتين بود ليكن ايران هم در فهرست كشورهايي بود كه بايد اصلاحات به سرعت در آن انجام مي‎شد تا منافع آمريكا در آن، بيش از اين تهديد نشود. رويكرد دكترين كندي را مي‎توان در جملات مشاور او والت ويتمن روستو جستجو كرد «هم اكنون كه اين رساله را در دست تأليف دارم نه به آمريكا، بلكه به جاكارتا، رانگون، دهلي نو، كراچي، تهران، بغداد و قاهره مي‎انديشم»[1] نتيجه بررسي‎هاي سيا در آن سالها نشان مي‎داد كه حكومت مورد حمايت آمريكا در ايران اگر دست به اصلاحات نزند، ظرف دو سال با سرنگوني مواجه خواهد بود.[2]
محمد رضا پهلوي، ابتدا در مقابل دارو و درمان اطباي ماهر خويش، مقاومت نشان مي‎داد. تمايل او به عدم موفقيت كندي در انتخابات و حمايت مالي از نيكسون (رقيب كندي) ناشي از همين رويكرد بود ليكن او مجبور بود تا اين دستور را همچون فرامين قبلي، اجرا كند. علي اميني، با اصرار كندي، به عنوان نخست وزير شاه برگزيده شد تا مهره مطمئني براي دكترين كندي درباره ايران باشد. اصلاحات ارضي، يكي از اولين مراحل طرح بود. بعد از مدتي، با كنار آمدن شاه آمريكايي‎ها به خود او اطمينان و دست او را در طرح كندي، باز گذاشتند.
شاه و نخست وزير جديدش علم، لايحه انجمن‎هاي ايالتي و ولايتي و طرح سفارشي انقلاب سفيد را سخت پيگري كردند تا مبادا از چشم اربابان آمريكايي، ذره‎اي افول كنند. احياي كاپيتولاسيون به معروف به (حق توحش به نظاميان آمريكايي حاضر در ايران) شد، نيز در همان سالها انجام گرفت.
دكترين نيكسون
اما ريچارد نيكسون جمهوريخواه از سال 1969 تا 1974 م كه به دنبال رسوايي واتر گيت استعفا داد، نيز نقش عمده‎اي در تاريخ سلطه آمريكا بر ايران ايفا كرد. درگيري و شكست آمريكا در ويتنام و نارضايتي مردم آمريكا از شركت كشورشان در اين جنگ، انقلابهايي در آسيا و آفريقا و آمريكايي لاتين، دستيابي شوروي به بمب اتمي و... آمريكا را ناچار از استراتژي خاص ديگري مي‎كرد كه دكترين نيكسون، بر آمده از آن است، بر اساس دكترين جديد، آمريكا ديگر رسما در درگيري‎ها شركت نمي‎كرد بلكه مسووليت دفاع از رژيمهاي تابعه‎اش را، به خودشان واگذار و تنها، از پشت صحنه، با تجهيز كامل نظامي و ارايه سلاحهاي پيشرفته، قدرت خود را ايفا مي‎كرد. اينگونه هم از بدنامي شكست در امان مي‎ماند، هم از تنفر و خشم بر اثر غلبه و تجاوز، و هم از تلفات انساني.
بر همين اساس بود كه به سرعت، رژيم شاه، به عنوان ژاندارم آمريكا در منطقه خاورميانه، در آمد و نيكسون و كسينجر (وزير خارجه‎اش) به شدت متوجه ايران شدند. البته ايران به عنوان شئون نظامي دكترين نيكسون و عربستان، به عنوان ستون مالي استراتژي او، برگزيده شده بود. بي شك موقعيت ايران كه در مرزهاي طولاني شمالي خود، شوروي و در مرزهاي جنوبي خود، سراسر طول خليج فارس و تنگه هرمز را داشت، در اين انتخاب موثر بود. رژيم شاه تنها حكومتي بود كه در آن وقت ننگ تأييد اسراييلي‎ها را نيز پذيرفته و مورد اطمينان آنان قرار گرفته بود. بدين ترتيب نيكسون تسليح بدون محدوديت ايران را اعلام كرد و تا دهه 5 شمسي، ايران را به جايي رساند كه مي‎توانست به جاي حضور مستقيم آمريكا منافع منطقه‎اي اين كشور را تأمين كند. با افزايش بهاي بين المللي نفت كه به دنبال قطع جريان نفت از سوي اعراب در جنگ سال 1973 اعراب و اسراييل رخ داد، دست شاه براي خريد تسليحات از آمريكا، كاملاً باز گذاشته شد. (زيرا تنها منبع نفت باقيمانده ايران بود و نيز بايستي با فروش بيشتر، عطش رژيم شاه را براي صدور بيشتر از سهميه نفت، بر مي‎انگيخت.
«تا اواسط دهه 50 شمسي ايران به بزرگترين خريدار اسلحه آمريكايي، از جمله هواپيماهاي پيشرفته تبديل شده بود. مخارج نظامي ايران از 241 ميليون دلار در سال 1946 به 3680 ميليون دلار در سال 1974 رسيد و در سالهاي بعد به مراتب افزايش يافت»[3] اما پيامدهاي اين ژاندارمي؛
در اسناد مكشوفه كه از سفارت آمريكا در تهران، رهنمودهاي وزارت خارجه اين كشور به سفير خود چنين آمده است: «ما افزايش نيروهاي نظامي ايران در عمان را تاييد مي‎كنيم. حركتهاي اخير شاه در ارتباط با كمكهاي اقتصادي به مصر را تحسين مي‎كنيم، اين مساله بايد فعاليتهاي سياسي ما را در مصر افزايش دهد و طوري طرح ريزي شود كه بتواند رييس جمهور سادات را از نفوذ روسها برهاند. ما اميدواريم كه امكان انجام كارهاي بيشتري از طرف ايران نسبت به اردن كه نقش اساسي و مركزي در استراتژي خاورميانه و كشورهايي از قبيل يمن جنوبي و مناطق شيخ نشين دارد، باشد[4] مهمترين آزمايش ژاندارم آمريكا در منطقه، سركوبي شورشيان ظفار در عمان بود. به علاوه شاه به نيابت آمريكا به تعدادي ديگر از دولتها در خاورميانه، شمال آفريقا، و جنوب شبه جزيره عربستان كمك نمود. كمك به پاكستان براي ايستادگي در مقابل هند، كمك به اردن، اتيوپي، سومالي و... نيز در اين كارنامه قرار دارد.
كارتر، آغاز نااميدي
جيمي كارتر، آخرين رييس جمهور آمريكا تا پيش از انقلاب اسلامي بود. اين دموكرات ورزيده، با چهره كاملاً جديدي قدرت نمايي آمريكا در ايران و منطقه را رهبري كرد. او با ايده حقوق بشر پا به ميدان گذاشت. او در دي ماه 1356 در حالي كه يكسال پس از آن، بزرگترين انقلاب ضد آمريكايي قرن در ايران رخ داد، در مسافرت به تهران ايران را جزيره ثبات در يكي از پر آشوب‎ترين نقاط دنيا خواند و گفت «در مسايل مربوط به امنيت نظامي نظرات ما با هيچ كشوري به اندازه ايران نزديك نيست و من نسبت به هيچ رهبري مانند شاه اين همه احساس حق شناسي عميق و دوستي صميمانه ندارم»[5] شايد آمريكايي‎ها در اين زمان، كار شاه در ايران را تمام شده مي‎پنداشتند كه اينگونه او را به غرور فرا مي‎خواندند. اكراه كارتر و مقامات سياست خارجي آمريكا در مشاركت و قبول مسووليت سركوبي حركتهاي عظيمي كه در چند سال آخر شاه واقع مي‎شد منجر به كندي سير روابط آمريكا و ايران مي‎شد و اين بهترين گزينه پيش روي مقامات آمريكايي در مقابل يك انقلاب پيش بيني ناپذير بود.
در زمان وقوع انقلاب اسلامي، هر دو گروه كاخ سفيد يعني گروه سايروس ونس (وزير خارجه) كه سياستهاي ملايم‎تري داشت و گروه برژينسكي (مشاور امنيت ملّي) كه ايستادگي و قاطعيت با انقلابيون را توصيه مي‎كرد. هر دو، به يك چيز مي‎انديشيدند. «حفظ منافع ملي آمريكا به هر صورت، با شاه يا بي شاه، اما حوادث بعد نشان داد كه اين، موضع موفقي نخواهد بود پيروزي انقلاب اسلامي، شديدترين ضربه ممكن را به منافع ايالات متحده در منطقه وارد ساخت و قدرت طلبي آمريكا در برابر ايران را وارد عرصه ديگري ساخت.
بازجويي يك قدرت تمام شده
انقلاب اسلامي در ايران، با پيروزي و تاسيس حكومت اسلامي، البته با كوراني از بحرانها و مشكلات مواجه گرديد كه نقش قدرتهاي جهاني بخصوص آمريكا، مستقيم و غير مستقيم، در تشديد آنها، كاملاً محسوس مي‎باشد.
درگيريهاي داخل و عدم قبول حكومت اسلامي از سوي برخي گروههاي معدود و طرح ريزي چند كودتا عليه نظام در همان سال اول پيروزي انقلاب اسلامي، به شدت مرتبط با سياست خارجي ايالات متحده و نمايندگي فعال آنها در ايران (سفارت آمريكا در تهران) بوده است. شروع تحريكات گروهك تروريستي منافقين كه با مشاهده تناقض جدي بين آرمانهاي انقلاب مردم ايران و مرامها و اصول خود، از جرگه نظام خارج شده بودند، بحران ديگري بود كه با هدايتگري بيگانگان در ايران به وقوع پيوست. در حالي كه در ارديبهشت سال 1358 ضايعه ترور مغز فكري انقلاب، شهيد مطهري بر دوش ملت ايران سنگيني مي‎كرد. سناي آمريكا قطعنامه‎اي را عليه ايران و با بهانه «اعدامهاي انقلابي» صادر كرد كه حاوي اخطارهاي شديد اللحني به دولت ايران بود. در واكنش به اقدامات آمريكا، امام خميني در سخنرانيهاي مكرر مواضع تندي اتخاذ نمودند و ادامه روابط ايران و آمريكا را مورد ترديد و انتقاد قرار دادند، باز تاب اين تحركات و نيز مواضع امام، روز به روز به اعتراضات مردم ايران عليه آمريكا افزوده مي‎شد. در 16 خرداد 58 ايران از پذيرش سفير جديد آمريكا در ايران خودداري كرد. زيرا مشخص شد وي داراي سوابق سويي در كارنامه‎اش بخصوص دخالت در امور داخلي كشور زئير بوده[6] اين در حالي بودكه در همين ماه، تظاهرات گسترده ضد آمريكايي در مقابل سفارت آمريكا در تهران صورت پذيرفته بود.
در اسناد سفارت آمريكا در مكتوبات مهر ماه 58 چنين مي‎خوانيم: «در ماههاي اخير آمريكا قدمهاي محدودي براي يك روابط جديد برداشته است... ما بايد به موقعيتهايي كه باعث تحكيم روابط و اعتبارات ما با دولت موقت مي‎شود جواب مثبت بدهيم، اما نبايد زياد خود را جلو بيندازيم»[7] بالاخره، در 13 آبان 58 سفارت آمريكا در تهران، به واسطه خشم انقلابي دانشجويان ايراني، اشغال شد.
[1] . ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، ج 2، حسين فردوست، ص 304.
[2] . سياست خارجي آمريكا و شاه مارك، جر، گازيو روسكي، ترجمه فريدون كاظمي، ص ص 170 ـ 169.
[3] . جايگاه ايران در ... (مقاله) صفحه 60.
[4] . اسناد سفارت آمريكا، ج 8 (فروردين 1353).
[5] . آخرين سفر شاه ويليام شوكراس، صص 156 ـ 155.
[6] . اطلاعات، 16 / 3 / 58.
[7] . روز شمار روابط ايران و آمريكا، به كوشش بهروز طيراني، صفحه 293.
@#@ اين حركت، در پاسخ بيش از 50 سال اعمال قدرت علني ايالات متحده در ايران صورت مي‎گرفت. امام خميني در ارتباط با تصرف لانه جاسوسي آمريكا عنوان داشتند «امروز در ايران باز انقلاب است. انقلابي بزرگتر از انقلاب شيطان بزرگ آمريكاست»[1] بدين ترتيب يك جنگ سرد تمام عيار بين ايران و آمريكا آغاز شد كه به نقلي 444 روز به نقلي بيش از دو دهه ادامه يافت. آمريكاييان در مقابل گروگان گيري جاسوسان خود تمامي اهرمهاي فشار خويش را به كار گرفتند و به قول مشهور، همه ورقهاي خود را، از رو چيدند. از شوراي امنيت گرفته تا مجامع حقوق بشر، همگي در اعمال قدرت آمريكا در عليه ايران شريك شدند. وزارت خزانه داري آمريكا اعلام كرده بود ميزان دقيق ذخاير ارزي ايران نزد بانكهاي آمريكايي دست كم هشت ميلارد دلار است.[2] اين كمترين قسمت از ساير منابع و مخازن پولي‎اي بود كه آمريكاييان در اين سال مسدود و بلوكه كردند. كشمكشهاي فراواني در طول 444 روز اسارت جاسوسان آمريكايي، براي ايران و آمريكا رخ داد كه مجال تشريح همه آنها نيست. در 19 فروردين 59، روابط ايران و آمريكا، به طور رسمي و از سوي دولت آمريكا قطع شد. در 7 ارديبهشت همان سال، آمريكايي‎ها در علني‎ترين دخالت و اعمال نفوذ خود در ايران، شكست مفتضحانه‎اي خوردند، عمليات طبس، هر چند به بهانه آزادسازي گروگانها، اما به عنوان آخرين تير تركش كارتر، براي مهار ايران، انجام شد.
در خرداد همين سال، تحريم اقتصادي آمريكا عليه ايران، ‌آغاز شد كه در سالهاي بعد، به مراحل بحران زده‎گي رسيد. اين در حالي بود كه تلاش براي رفع و حل مساله گروگانها ادامه داشت و آمريكاييان، شروط بديهي ايران براي آزادي آنها كه عبارت بودند «باز گرداندن داراييهاي شاه تعهد به عدم مداخله در امور ايران، آزاد كردن داراييهاي ايران در آمريكا و لغو ادعاهاي آمريكا عليه ايران»[3] را، رد كردند. در اين سال، در حالي كه بحران گروگانها هنوز ادامه داشت، ريگان، نامزد حزب جمهوري خواه جانشين كارتر شد. بالاخره در اول بهمن 59 گروگانهاي آمريكايي آزاد شدند كه حاصل مذاكرات الجزاير» و توافق‎هاي آن بود. در حالي كه در 15 اسفند اين سال، رئيس بانك مركزي ايران اعلام داشت دولت ريگان كوچكترين اقدامي براي باز پس دادن دارايي و مايملك ايران انجام نداده است»[4] ريگان در تحسين مصاحبه مطبوعاتي خود اين موضع را فاش كرد و گفت:‌«اولين عامل ضروري براي تامين ثبات در خليج فارس اين است كه در ايران دولتي به وجود آيد كه اختيارات يك دولت واقعي را داشته باشد و نمايندگي آن كشور را بعهده بگيرد.[5]
جنگ تحميلي و حمله عراق به ايران در نيمه سال 59، طرح قوي و اميد بخشي بود كه به موازات ساير فعاليتهاي آمريكا، بر عليه ايران، سازماندهي شد و هر چند در ماههاي اول، با پيشروي قاطع عراقي‎ها به داخل ايران همراهي بود، ولي با مقاومت قاطع ملت ايران مواجه شد، مقاومتي كه در ماههاي بعد، اميد آمريكا را از اين تهاجم به ايران، تبديل به ياس نمود. اما كاخ سفيد، حتي يك لحظه از ايران غافل نماند و فعالترين «ديپلماسي نفوذ و تخريب» را در مورد ايران بكار بست. برژينسكي، مشاور پيشين امنيت ملي آمريكا بر موضع دايمي اين كشور در سالهاي آغاز دهه 60 شمسي اذعان مي‎كند «موقعيت استراتژيك ايران آن چنان براي غرب اهميت دارد كه آمريكا بايستي به هر ترتيب كه شده و حتي با اقدام نظامي جلو اينكه غرب ايران را از دست بدهد، بگيرد»[6]
در همين راستا، جفري كمپ، مسؤول شرق نزديك در شوراي امنيت ملي آمريكا با تهيه گزارشي براي رابرت مك فارلين خاطر نشان ساخت، آيت الله خميني تهديدي براي منافع غرب به شمار مي‎رود. و به وي توصيه كرد عمليات محقي كه حتي ممكن است به سقوط دولت ايران بينجامد را مد نظر قرار دهد.[7]
جنگ و حمايت قاطع از صدام، بر آمد و حاصل نهايي تمامي استراتژي‎ها و چاره جوييهاي آمريكاييان بود. همانطور كه آقاي هاشمي رفسنجاني از اداره كنندگان جنگ و دفاع مقدس در آن دوران مي‎گويد «طراحي جنگ)ايران و عراق(بوسيله آمريكا صورت گرفته است و عمال آمريكا يعني اردن و عربستان و كويت و امثال اينها خرج را تقبل كرده‎اند. آمريكا همه چيز را عليه انقلاب اسلامي تجهيز كرده است»[8]
در ارديبهشت ماه سال 64، در كوران جنگ عراق با ايران، گراهام فولر مامور امنيت ملي در امور خاور نزديك و جنوب آسيا و هوارد تيچر تحت عنوان «بسوي سياستي در مورد ايران» تسليم ويليام كيسي رئيس وقت سيا شد. در اين تحليل ضمن تشريح موقعيت بد آمريكا در قبال حوادث ايران، پيشنهاد تدوين يك برنامه جهت برخورد با ايران و مسايل آن داده شده بود. در اين تحليل همچنين تحت فشار قرار دادن ايران و متحدان آن و كمك به عراق از يك سو و تشويق كشورهاي هم پيمان آمريكا در خصوص كمك به ايران، خارج كردن ناوگان آمريكا از خليج فارس و صدور بيانيه‎هايي در خصوص اعلام حسن نيت آمريكا در قبال ايران، از سوي ديگر اعلام شده بود.[9] در اين سالها، مهمترين واقعه‎اي كه در روابط بين ايران و آمريكا مشاهده مي‎شود، ماجرايي است كه معروف به ايران كنترا شده و ظاهراً در مورد تمايل دولت ريگان به روابط جزيي با تهران و فروش اسلحه به ايران و مصرف عوايد اين معامله بوده «كنتراها» (شورشيان همسوي با آمريكا در نيكاراگوئه» مي‎باشد كه تبديل به يك رسوايي سياسي در آمريكا شد و در تخريب چهره دولت آمريكا در آن زمان بسيار مؤثر واقع شد ماجراي ايران ـ كنترا، البته از ابهامات زيادي برخوردار است اما آنكه مبرهن است آن است كه قصد غايي ايالات متحده از هزينه چنان ريسكي در روابط سياست خارجي است. باز كردن راهي احتمالي، به سوي نفوذ بر ايران بوده است. طبق اسناد كتاب The IRAN - CONTRA يك هيات آمريكايي به همين منظور در 4 خرداد 1366 به سرپرستي مك فارلين وارد تهران شده است. اين هيات با استقبال سردي در فرودگاه مواجه شد و مقام ارشدي به استقبال ‌آنها نيامده مك فارلين در ايران مذاكرات، محدودي را انجام مي‎دهد. اين گفتگوها مدتها ادامه يافت اما به هر حال، با مخالفت جدي ادامه اين روند از سوي امام خميني و يا به زعم آمريكايي‎ها با فاش شدن مذاكرات همه چيز در آبان ماه همان سال متوقف شد. ريگان در 24 آبان اين سال مدعي شد، ما به مدت هجده ماه در ارتباط با ايران يك طرح ديپلماتيك سري داشتيم، اين طرح به دليل ساده‎ترين و بهترين منظور ما انجام شد كه عبارتند از : تجديد ارتباط با ايران، پايان دادن به جنگ ايران و عراق، از بين بردن تروريسم دولتي و خرابكاري، تسريع بازگش سالم گروگانها بدون همكاري با ايران ما نمي‎توانيم جنگ خليج فارس را پايان دهيم. بدون توافق با ايران صلح بادوامي در خاورميانه نخواهد بود.[10]
در سالهاي پاياني جنگ، آمريكايي‎ها در خليج فارس علنا وارد جنگ نظامي با ايران شدند. حمله به قايقها و كشتي‎هاي ايراني و نيز حمله به سكوهاي نفتي ايران، شاهد اين مدعا هستند. جي جكسون نامزد رياست جمهوري و جانشيني ريگان در همين ايام اعلام كرد «ريگان در آستانه جنگ خطرناك اعلام نشده‎اي با ايران است كه جان هزاران آمريكايي در خليج فارس را تهديد مي‎كند.»[11]
در 12 تير 67، اين هجمه و توطئه، به اوج خود رسيد و يك ناو آمريكايي با هدف قرار دادن يك هواپيماي غير نظامي ايران كه از مسير بندر عباس عازم دوبي بود بيش از 300 سرنشين آن كشته شدند.
در خرداد سال 68، با ضايعه در گذشت رهبر فقيد ملت ايران، حضرت امام خميني، آمريكاييان كه فرد تازه نفسي را در راس سياست خارجي خود مي‎ديدند (جورج بوش) با اعتماد به نفس بيشتر، مصمم بر اجراي برنامه‎هاي خويش شده بودند. در شهريور اين سال، در حالي كه تحريمهاي اقتصادي عليه ايران تمديد و تقويت شده بود، 186 تن از اعضاي كنگره، از وزير خارجه كشورشان خواستند رسماً به سازمان مجاهدين خلق (منافقين) براي بر اندازي نظام ايران، كمك كند[12] با بر روي كار آمدن بوش در آمريكا، كم كم سياست مهار ايران، براي اجراي سالم و بي سر و صداي روند مورد نظر آمريكا در خاورميانه و فلسطين، به طوري جدي با اهرمهاي گوناگون دنبال شد و بوش، كه در تمام مدت رياست جمهوري يك دوره‎اش با علم نظم نوين بين المللي، آمريكا را با دوران پس از جنگ سرد، آشنا مي‎كرد. هيچگاه نتوانست موضع نهايي خويش را در قبال ايران، علناً ابراز كند. روزي با تاكيد بر اهميت نقش ايران در منطقه جمهوري اسلامي را به مذاكره دعوت مي‎كرد و روزي ايران را خطرناك‎ترين كشور منطقه مي‎شمرد ليكن ايران در تمام مدت بر دشمني آمريكا با ملت ايران و سوء‌نيت كامل دولت آمريكا نسبت به ايران تأكيد مي‎كرد. در سال 1371 شمسي (1993) بيل كلينتون ـ دموكرات به رياست جمهوري آمريكا رسيد تا شايد او بتواند انتظارات كاخ سفيد را در مورد ايران، برآورده سازد.
مهار ايران، به هر قيمت
دولت كلينتون از همان ابتداي به قدرت رسيدن، در شرايط كاملاً‌ متفاوت بين المللي و منطقه‎اي با چالش تامين ثبات و امنيت منطقه مواجه بود. از اين رو، دولت او سياستي را در قبال منطقه خاورميانه در پيش گرفت كه داراي دو بعد مهم بود:
1) در غرب منطقه خاورميانه، پيشبرد فرآيند صلح ميان اعراب و اسراييل
2) در شرق منطقه خاورميانه، سياست مهار دو جانبه ايران و عراق.
[1] . همان، صفحه 294.
[2] . اطلاعات، 29 / 8 / 58.
[3] . اطلاعات، 21 / 6 / 59.
[4] . روز شمار روابط ... صفحه 304.
[5] . اطلاعات، 12/ 11 / 59.
[6] . اطلاعات 28 / 1 / 62.
[7] . The TOWER commission Report - p 104
[8] . اطلاعات، 25 / 4 / 63.
[9] . The IRAN - CONTRA.ibid-p390
[10] . اطلاعات، 24 / 8 / 65.
[11] . اطلاعات، 5 / 9 / 66.
[12] . كيهان 18 / 6 / 68.
@#@
سياست مهار دو جانبه، منطقه خاورميانه را به لحاظ كاركردي به دو منطقه صلح و مهار تفسيم مي‎كرد. منطقه غربي يا منطقه صلح شامل كشورهايي بود كه در فرآيند صلح اعراب و اسراييل مشاركت داشتند و منطقه مهار شامل عراق و ايران مي‎شد. بين فرايند صلح با سياست مهار ارتباط منطقي و مستحكمي وجود داشت. بدين ترتيب كه موفقيت يا ناكامي در يك، در گرو ديگري بود.
هدف سياست مهار دو جانبه، بيش از آنكه ايجاد توازن بين ايران و عراق باشد (يعني تقويت يكي براي مقابله با ديگري) جلوگيري از اثرات و پيامدهاي منفي ناشي از جنگ خليج فارس و فروپاشي شوروي بود. مطابق اين خط مشي، تعادل و توازن قدرت منطقه‎اي نويني بين ايران و عراق،‌ بر اساس پايين نگه داشتن قدرت نظامي دو كشور ايجاد مي‎شود. در واقع، سياست مهار به عنوان راه حلي دراز مدت براي مسايل مرتبط با اثبات خليج فارس براي آمريكا، مطرح نشد، بلكه شيوه‎اي بود كه ايالت متحده با كارگيري آن قصد داشت دو دشمن نظام منطقه‎اي مورد نظرش را به صورت موقت و انزوا بكشاند مهار ايران، در عرصه سياسي، اقتصادي اصلي سياست خارجي كلينتون در منطقه اينگونه اعلام شد.[1]
1) دستيابي به صلح فرا گير و پايدار اعراب و اسراييل
2) حفظ امنيت اسراييل
3) جلوگيري از كشمكش منطقه‎اي و مهار خطرات ايران، عراق و ليبي
4) تضمين جريان آزاد نفت
5) رويارويي با تروريسم و سلاحهاي كشتار جمعي
ديويدولچ كفيل دستيار وزارت خارجه آمريكا در امور خاورميانه نزديك در مورد سياست دولت كلينتون در قبال ايران مي‎گويد «انگيزه سياست ما در قبال ايران، دشمني با نظام اسلامي نيست. بلكه سياستهاي خارجي ناشايست اين نظام خاطي است! بويژه حمايتش از تروريسم، تلاش باري دستيابي به سلاحهاي كشتار جمعي، مخالفتش با فرايند صلح خاورميانه، كوشش آن براي براندازي دولتهاي همسايه و احترام نگذاشتن به معيارهاي بين المللي حقوق بشر. هدف از سياست ما تغيير اين رفتار از راه فشار اقتصادي و سياسي و در همان حال، محدود كردن تواناييهاي ايران در مشكل آفريني تا زمان تغيير آن سياستهاست»[2]
اظهارات اين مجري سياست خارجي آمريكا، در واقع خلاصه تمامي اتهاماتي است كه امكان طرح آنها در دهسال گذشته براي آمريكاييان، وجود داشته است. گفته‎هاي مداخله جويانه وي، موضع و خواست ايالات متحده را در سال 1997 م و در آستانه به رياست جمهوري رسيدن سيد محمد خاتمي در ايران، نشان مي‎دهد، «پرسش روز اين است كه آيا در پي انتخاب غير منتظره (آقاي) محمد خاتمي به رياست جمهوري ايران ما سياست خود را تغيير خواهيم داد. ما بر اين باور هستيم كه پيروزي خاتمي تمايل ملت ايران را به تحول در شيوه حكومت كشور نشان داده است! ما از اين نشانه كه ايران ـ در چارچوب بيان دموكراتيك را مجاز خواهد شمرد. خوشحال خواهيم شد. ما در ماههاي آتي و فراتر از آن، نشانه‎هايي را دنبال خواهيم كرد كه حالي از تغيير مسير دولت جديد ايران در زمينه‎هايي باشد كه به آنها اشاره كردم.»[3]
با نزديك شدن دوران رياست جمهوري كلينتون به پايان خود و بر روي كار آمدن بوش پسر در آمريكا حرارت قدرت طلبي و توجه سوء آمريكا به ايران، به غايت خود رسيد. بي شك تغيير لحن جدي واضح بوش جمهوري خواه، از اولين روزهاي رياست جمهوري‎اش در قبال ايران، نشانگر يكسري تحولات برنامه ريزي شده در عرصه بين‎المللي بوده است. تشديد درگيري‎ها در فلسطين، روند صلح پي ريزي شده توسط آمريكا در طول 10 سال را با نابودي جدي مواجه ساخته بود. حوادث 11 سپتامبر، وراي تمامي حواشي آن نقطه عطف و حساس سياست خارجي ايالات متحده در سراسر جهان بوده است و سطح بر خورد آمريكا با ايران را به جايي رساند كه بوش عجول، علنا موضع قديمي كشورش را در قبال ايران بازگو كرد ايران جزو محور شرارت قرار گرفت و به عنوان شرور حامي تروريسم در فهرست خاطياني قرار گرفت كه ديگر، مجال فرصت دادن به آنها نيست! افغانستان، عراق و بعد...»
تحولات سالهاي 2001 و 2002 ميلادي بي شك در تاريخ ديپلماسي و روابط بين المللي جهان،‌ بي سابقه و جديد مي‎باشند. يكه تازي آمريكا به سوي دنياي تك قطبي، ديگر واضح‎تر از آن است كه حاجتي به دليل و برهان داشته باشد و ايران، يكي از عمده‎ترين موانع اين راه دشوار آمريكاست. لااقل، خاورميانه با وجود ايران، به درد آمريكايي‎ها نمي‎خورد.

[1] . فصلنامه خاورميانه شماره 13، صفحه 121.
[2] . همان، صفحه 129.
[3] . همان، صفحه 130.
سيد مجيد امامي - انقلاب دوم (ويژه نامه رسالت به مناسبت 13 آبان)، ص 16-21
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :