امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
1295
جريان بني صدر وسقوط آن
از جمله وقايع يا به عبارتي بحران هايي كه انقلاب اسلامي آن را پشت سر گذاشت و با مديريت حكيمانة امام خميني (رحمة الله عليه)، آن فتنه ها خاموش و سرانجام آن به پيروزي و سرافرازي امت شهيدپرور انجاميد، جريان بني صدر بود كه در اين رابطه توضيحاتي داده مي شود، بني صدر با توجه به تاكتيك هاي وسيعي كه به كار گرفت[1] و با موضع گيري هاي رياكارانه و سخنراني هاي تلويزيوني، خود را چنان معرفي نمود كه براي اكثريت مردم كه او را از نزديك نمي شناختند[2] اين تصور بوجود آمده بود كه نامبرده مورد حمايت رهبر انقلاب مي باشد[3] و با اين وصف توانست اكثريت آراء در انتخابات اولين رئيس جمهوري را به خود اختصاص دهد و به عنوان رئيس جمهور برگزيده شود. بني صدر كه تا قبل از انتخاب شدن به عنوان رئيس جمهور، داعية همراهي با امت اسلامي و خط امام را داشت و زيركانه از ابراز عقايد مخالف حزب الله خودداري مي كرد. از همان روزهاي آغازين رياست جمهوري يك باره تغيير روش داده و به رويارويي با ياران امام (رحمة الله عليه) همچون شهيد مظلوم بهشتي پرداخت و با اين مواضع حمايت و پشتيباني منافقين خلق و ديگر ليبرال ها را براي خود كسب نمود و او مسئوليتي را كه به عنوان امانت از طريق آراء آحاد مردم انقلابي بعهده گرفته بود با بي اعتنايي به خواستة مردم انقلابي در جهت تقويت خط نفاق و انحصار طلبي خود سوق داده و گام برداشت و در مسئله معرفي و تعيين نخست وزيري عليرغم اينكه امام (رحمة الله عليه) دربارة نخست وزيري تاكيد داشتند كه: بايد يك دولت متدين و صددرصد اسلامي و قاطع انتخاب شود[4]. بني صدر با مجلس و نمايندگان منتخب مردم همراهي ننموده و با كارشكني و بهانه گيري اهداف انحصار طلبانه خود را دنبال مي كرد اما بالاخره پس از لجاجت بسيار مجبور گرديد شهيد بزرگوار رجايي را به عنوان نخست وزيري معرفي نمايد[5] اما در واقع بني صدر با اين باور و گمان كه با عدم همكاري و مانع تراشي براي شهيد رجائي قدرت اراده را نداشته و بعد از اندكي سقوط مي كند به اين امر تمكين داده بود و به همين دليل از همكاري با دولت شهيد رجائي خود داري مي كند و با لجاجت و كارشكني، دشمنان انقلاب را خشنود و ياران امام و مردم انقلابي را نگران انقلاب و آيندة آن مي نمايد و در اين زمان است كه اين نوع شكاف هاي روز افزون بني صدر، رفته رفته، چهرة اجتماعي و سياسي كشور را مشوش نموده[6] و خاطر امام (رحمة الله عليه) را دل آزرده مي نمايد.
اما در عين حال حضرت امام (رحمة الله عليه) كه در افقي بالاتر و وسيع تر، حفظ حكومت اسلامي را در نظر داشت،[7] دلسوزان انقلاب را پيوسته به خويشتن داري و صبر دعوت مي نمايد لكن جريان انحرافي بني صدر، روز به روز وسعت بيشتري مي يابد و هر روز حرص بني صدر براي به دست آوردن آنچه كه خود آن را پست كليدي مي خواند بيشتر مي شود و بدين سبب بني صدر و جريان انحرافي او به عنوان كانون قدرتي كه نه تنها در مقابل نيروهاي خط امام قرار گرفتند بلكه حتي موجوديت ولايت فقيه و شخص امام (رحمة الله عليه) را نيز مورد انكار و ترديد قرار مي داد[8] و اين امر همه به عنوان قرائن، حاكي از يك فتنة بزرگي بود كه به وسيلة جريان بني صدر خصوصاً منافقين دنبال مي شد.
افزون بر آن، آن چه كه بيش از پيش به ياران امام (رحمة الله عليه) هشدار مي داد واقعة حملة آمريكائيان به طبس است كه آن امر از جملة موضوعات تاريكي است كه به جريان بني صدر هم چنين مرتبط مي گردد، در مسئلة تجاوز آمريكائيان در ارديبهشت ماه سال 59 به صحراي طبس و شكست مفتضحانة آنان، علاوه بر اين سؤال كه آمريكائيها با چه پوششي با اطمينان دست به اين عمليات زده و در صحراي طبس نيرو پياده كرده اند كه در جاي خود باقي است، اقدام خيانت آميز بني صدر در خصوص دستور بمباران بقاياي هلي كوپترها و از بين رفتن اسناد و مدارك بر جاي مانده[9] را نمي توان با هيچ بهانه اي توجيه نمود و اين عمل بني صدر كه با شهادت رساندن فرماندة سپاه منطقة يزد (شهيد محمد منتظر قائم) كه براي جمع آوري اسناد به آن جا رفته بود همراه گرديد و همانطور كه اشاره كرديم اين اقدام بني صدر هيچ قابل توجيه نبود. همچنانكه بعدها رفتار و اعمال خيانت آميز بني صدر اين موضوع را آشكار نمود. با اين همه امام (رحمة الله عليه) با پيشنهاد شوراي عالي دفاع به خاطر تمركز دادن كارها در جنگ تحميلي، فرصت فرماندهي كل قوا را براي ايشان فراهم كرد[10] تا حجتي را براي ايشان تمام كرده و امت و مردم انقلابي، چهرة ايشان را بشناسند و با دادن اين فرصت ها براي ايشان ديگر بهانه و هيچ جاي سخني باقي نماند و در اين راستا در زماني كه جنگ تحميلي با حمايت و پشتيباني كشورهاي غربي شروع شد، امام (رحمة الله عليه) با دادن امكان و فراهم نمودن اين موقعيت ها، همواره به بني صدر نصيحت مي كردند كه همّ خود را مصروف خدمت به اسلام و دفاع از كشور نمايد[11] لكن علي رغم تمام اين كوشش ها، بني صدر با بي اعتنايي به نصايح رهبر انقلاب و با برخوردهاي لجاجت آميز با ياران امام (رحمة الله عليه)، هم چنان سبب تضعيف جبهة اسلام مي گرديد.
بني صدر دربارة جنگ باداعية اينكه جنگ را بطور كلاسيك[12] و با مقدم شمردن تخصص و تنها با بكارگيري نيروهاي نظامي اداره مي كند. با گذاردن دست روي دست و وقت كشي فراوان باعث گرديد دشمن متجاوز با استفاده از فرصت فراهم آمده، شهرهاي كشورمان را به تصرف درآورد و همچنان پيشروي نمايد و بني صدر هم اين رويه را تاكتيك رزم خود قلمداد مي كرد و مانع دخالت نيروهاي مردمي در جنگ بود. بني صدر علاوه بر ايجاد تشتت و اختلاف در ميان نيروهاي رزمنده به ويژه ارتش و سپاه و با ميدان دادن به پاره اي از افسران و فرماندهان ليبرال با تاكيد بر مسئلة تخصص، خط سياسي خود را دنبال نموده و با مخالفت با دخالت نيروهاي مردمي در جنگ امكان تجاوزات بيشتر را براي دشمن فراهم نمود و با قطع پشتيباني تسليحاتي و لجستيك نيروهاي مردمي در خط مقدم جبهه يعني در واقع همان رزمندگاني را كه با ابتدائي ترين امكانات براي حفظ شهرهايي چون خرمشهر، هويزه، سوسنگرد و... به گونه اي مظلومانه در برابر متجاوز مقاومت و ايستادگي مي كردند را به مسلخ شهادت برد و از سوي ديگر ياران امام (رحمة الله عليه) و نيرو هاي خط امام (رحمة الله عليه) با اعتقاد به بسيج نيروهاي مردمي مي خواستند جنگ را از حالت جنگ كلاسيك درآورده[13] تا بتوانند با استفاده از توان مردمي كه رژيم طاغوت را ساقط و انقلاب را به پيروزي رساند، همچنين رژيم متجاوز عراق را سرجاي خود بنشانند كه البته اين ديدگاه با عزل بني صدر همچنين حقانيت و برحق بودنش را هر چه بيشتر به اثبات رساند و صباحي نگذشت كه نيروهاي مسلحي كه روحيه شان در اثر جو سازي هاي بني صدر و هوادارانش تضعيف شده بود آن چنان تقويت يافت كه اثرات خود را در پيروزي هاي غرور آفرين به فاصلة چند روز بعد از عزل بني صدر آشكار نمود.[14]
اما دربارة عزل بني صدر و سقوط آن بايد گفت آن چه كه عزل و سقوط بني صدر را حتمي كرد عاملي نبود جز علمكرد خود او، يعني سقوط بني صدر را مي توان محصول فتنه و تشنجي را كه خود در ميان جامعه بوجود آورده بود دانست و علي رغم نصايح و هشدارهاي امام (رحمة الله عليه) به ايشان، بني صدر همچنان بر طبل جدايي و نفاق مي كوبيد و با انجام سخنراني و مصاحبه سعي بر دامن زدن به تشنج ها بود و زمينه را براي بركناري خود فراهم مي نمود.
يعني ليبرال ها و به عبارتي جريان و خط بني صدر با ائتلافي كه با سازمان منافقين و چپ گرايان صورت داده بودند[15] با سؤ استفاده از جو محيط آزادي كه بر جامعه حاكم شده بود، در مقابل انقلاب و خط امام (رحمة الله عليه) جبهة واحدي را تشكيل دادند و با استفاده از امكانات دفتر هماهنگي رياست جمهوري و روزنامه هاي ميزان و جمهوري اسلامي و... و تشكيل ميتنيگ ها محيطي ناآرام فراهم كردند و اين جريان تشنج با سخنراني بني صدر در مراسم سالگرد 17 شهريور سال 59 آغاز و تا اول تيرماه 60 كه به عزل بني صدر از رياست جمهوري انجاميد ادامه داشت.
البته اوج اين جوسازي ليبرال ها را مي توان سخنراني بني صدر، در ميدان آزادي در روز عاشورا و كف زدن نيروهاي چپ و غير مذهب در روز عزاي حسيني دانست كه بني صدر ماهيت واقعي خويش را به عموم مردم نشان داد و ديگر جريان روز 14 اسفند 1359 در مراسم سالگرد درگذشت مصدق در دانشگاه تهران بود كه در آن واقعه زد و خورد و درگيري شديدي ميان نيروهاي خط امام (رحمة الله عليه) و هواداران (ميلشيا) سازمان منافقين كه دركنار ليبرال ها قرار گرفته بودند، درگرفت[16] و اين وقايع در شرايطي صورت مي گرفت كه مي بايست همة افكار و توجه به مسئلة جنگ به عنوان مسئلة اصلي كشور معطوف گردد، اين درگيري ها بيشترين انرژي را صرف خود كرده و اميد را در دل دشمنان متجاوز به مراتب بيشتر مي كرد.
با اين همه جريان ليبرال با تمام نفاق افكني هايي كه بوجود آورده بودند خود را به بن بست رسيده مي ديدند و در صدد انحلال مجلسي را كه با آراء مردم و با حضور نمايندگان مردم تشكيل گرديده بود، از طريق رفراندوم بودند كه رهبر انقلاب امام خميني (رحمة الله عليه) در پاسخ آنها اظهار داشتند، اين شما هستيد كه به بن بست رسيده ايد، ملت هرگز به بن بست نمي رسد[17] و امام (رحمة الله عليه) با اين موضع گيري آنان را در اين امر ناكام گذاشتند.
[1] . منوچهر محمدي، انقلاب اسلامي، زمينه ها و پيامدها، نشر معارف، 1381، ص 180.
[2] . رويدادهاي انقلاب، واحد مطالعات و تحقيقات، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامي.
[3] . منوچهر محمدي، همان.
[4] . صحيفة نور، ج 4، ص 253.
[5] . رويدادهاي انقلاب، ص 40.
[6] . رويدادهاي انقلاب، ص 40.
[7] . همان، ص 40.
[8] . همان، ص 41.
[9] . منوچهر محمدي، همان، ص 182.
[10] . رويدادهاي انقلاب، ص 40.
[11] . همان، ص 40.
[12] . منوچهر محمدي، همان، ص 186.
[13] . همان.
[14] . منوچهر محمدي، همان، ص 195.
[15] . منوچهر محمدي، همان، ص 191.
[16] . همان، ص 188.
[17] . صحيفة نور، ج 14، ص 243.
@#@
با اين اوصاف جريان ليبرال در اين زمان بود كه كار را به دعواهاي خياباني كشانده و بر درگيري ها و تشنج ها افزود و جبهة ملي با حمله به موازين اسلامي (لايحة قصاص) روز 25 خرداد را روز برگزاري تظاهرات و ميتينگ اعلام كرد كه اين امر با موضع قاطع رهبر انقلاب مواجه گرديد و در اين هنگام امام (رحمة الله عليه) ارتداد آن جبهه را صادر نمودند[1] و اين موضع گيري هاي جريان ليبرال و بني صدر همچنين با تظاهرات مردم انقلابي پاسخ داده شد و در اين زمان بود كه زمينه براي بركناري بني صدر كاملاً فراهم گرديد و رهبر انقلاب، بني صدر را از فرماندهي كل قوا عزل نمودند و به دنبال آن مجلس شوراي اسلامي نيز با اكثريت قاطع، راي به عدم كفايت سياسي رئيس جمهور داد[2] و آن به تاييد رهبر انقلاب رسيد و با عزل رئيس جمهوري بني صدر حضور نيروهاي ليبرال در حكومت و نظامي اسلامي خاتمه يافت.
بدين ترتيب بني صدري كه با كمك سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و همچنين با تزوير و دورويي و نفاق با تكيه بر 11 ميليون راي مردم و حسن اعتماد آنان كه بر كرسي اولين رياست جمهوري ايران نشسته بود، با گذشت زمان سوء سريره و خباثت دروني اش براي مردم آشكار گرديد و همين مردمي كه در اثر عدم آشنائي به بني صدر راي داده بودند با انجام تظاهرات خياباني راي خود را پس گرفته و از او تبري جستند. با اين همه نفوذ جريان ليبراليسم در نظام اسلامي و حاكميت بني صدر بر كشور، موجب خسارت هاي جبران ناپذيري شد كه جبران آن به سادگي ميسر نيست. چرا كه اولين رياست جمهوري ايران مهره اي بوده است كه در اسناد اول تا هفتم مجموعة منتشرة لانة جاسوسي آمريكا آمده است كه سازمان سيا با توجه به نكاتي كه در بني صدر ديده بود به وي طمع كرده و در پاريس يكي از جاسوسان برجستة سيا به عنوان يك تاجر با وي ملاقات نموده است و همانطور كه در گزارش تام اهرن رئيس ايستگاه سيا در تهران آمده است: تاجر آمريكائي (راترفورد) به ايران آمده و با آقاي بني صدر ملاقات كرده و وي را با حقوق ماهيانه 1000 دلار به عنوان مشاور شركت آمريكايي استخدام كرده است[3] اضافه بر اين كه خود بني صدر بعد از فرار از ايران تصريح مي كند: در سال 59 اين من بودم كه به نيروهاي (ضد انقلاب و تجزيه طلبي چون) كومله و دموكرات كردشان پيغام دادم كه اسلحه را بر زمين نگذارند.[4] و بني صدر با اين اعتراف ها و شواهد و قرائن ديگر جاي ترديدي در وابستگي اش به بيگانگان باقي نمي گذارد و عاقبت پروندة بني صدر با خيانت هايي كه مجالي براي طرح آن در اين مختصر نيست ورق خورد، و امروزه مردم انقلابي ايران سقوط و فرار وي را از الطاف الهي مي دانند.
[1] . صحيفة نور، ج 15، ص 10.
[2] . منوچهر محمدي، همان، ص 190.
[3] . قاسم روان بخش، بازخواني پروندة يك رئيس جمهور، نشر هماي غدير، ص 208، (به نقل از كيهان، 7/4/60، ص 4)
[4] . قاسم روان بخش، همان ص 166، (به نقل از كيهان هوايي، 9/10/71، ص 10)
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :