امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
1956
چالشهاي فكري، سياسي انقلاب در دهه سوم
مقدمه
چالشها وآسيبهاي فكري و سياسي انقلاب، با در نظر گرفتن اهداف، آرمانها و چشم انداز آينده انقلاب و كشور از يك سو و واقعيتها و موانع داخلي و بين المللي از سوي ديگر، فهم پذير مي شوند.
تمركز بر هدف حداقلي و گذشت ناپذير نظام (حفظ تماميت ارضي، نظام سياسي و منافع ملي در وضعيت كنوني) نيز انقلاب را با چالشهاي احتمالي عمده درعرصه هاي مختلف از جمله فكري و سياسي روبه رو مي سازد؛ چه رسد به پي گيري اهداف حداكثري؛ چون در بعد بين المللي، يك قطبي شدن نسبي جهان به رهبري آمريكا كه با نظام اسلامي دشمني دارد، انتظار ستيز هرچه بيشتر با ايران در محورهاي گوناگون را به وجود آورده است.
در بعد داخلي نيز عقب افتادگيهاي تاريخي، فشار جمعيتي تا شكل گيري انديشه هاي جديد متأثر از واقعيتهاي جديد و جريان آزاد اطلاعات و دانش، رقابتهاي داخلي، قدرت عدم اجماع در مصاديق منافع ملي، شكل گيري شكافهاي جديد اجتماعي، سرخوردگيهاي موجود، بيكاري و... چشم انداز گسترده اي از چالشهاي احتمالي فكري و سياسي به وجود آورده است و تركيب شرايط داخلي و خارجي افق چالشها راعميق تر مي نماياند.
در اين نوشته با نظر به شرايط پيش رو؛ در بخش چالشهاي سياسي با تمركز بر نقش امنيت، با اين فرض كه چالشهاي فكري به ويژه سياسي اگر از مديريت خارج شوند به موضوع امنيتي تبديل خواهند شد، بررسي صورت گرفته است. در بخش چالشهاي فكري با تمركز بر نقش و تطورات «هويت» و بحرانهايي كه با اين فرض كه «هويت» كاركرد دوسويه و برجسته اي در بُعد فكري و سياسي (موضوع مقاله) در كنترل و ايجاد بحران دارد، به موضوع مورد بحث پرداخته شده است. همچنين چالشها با در نظرگرفتن طيفي از اهداف حداقلي (بقاي كشور) و حداكثري (آرمانها) با تمركز روي ارزشهاي مطرح در نظام اسلامي ايران بررسي شده است.
ايران و چالشها
ايران به لحاظ سابقه تاريخي ديرپايش، حافظه نيرومندي در ذهن مردم به وجود آورده است كه پشتوانه اي قوي براي «وحدت ملي» درقالب سرزمين ايران است. به لحاظ مذهبي هم از سرچشمه اسلام ناب محمدي صلي الله عليه و آله سيراب گرديده است و بخش تفكيك ناپذير «هويت ملي» ايرانيان را تشكيل مي دهد. با وقوع انقلاب اسلامي مشخص شد كه ايرانيان منافع ملي خود را از زاويه ارزشهاي والاي اسلامي تعريف مي كنند تا جايي كه به خود به عنوان پاره اي از پيكره امت اسلامي مي نگرند و در راستاي احياي تفكر ديني در دنياي معاصر در جايگاه ام القراي اسلام، خود را مسئول بالندگي تمدن اسلامي درعصر كنوني مي شناسند.
ايران در تعاملات بين المللي معاصر و در مقابل كشورهاي قدرتمند دنيا ـ به ويژه به لحاظ روابط با غرب در دوره پهلوي و با اضافه كردن نگاه ايران به تاريخ كهن تمدني و فرهنگ غني اسلام ـ خود را مظلوم مي بيند و همين موضوع موجب شده است درلايه هاي زيرين فكري و فرهنگي جايگاهي شايسته تر از اكنون براي خود انتظار داشته باشد.
كشور ايران از يك سو با توجه به موقعيت ژئوپوليتيك و جاي گرفتن در منطقه قلب انرژي جهان و وسعت و ذخاير قابل توجه طبيعي، مردم هوشمند و با استعداد بالا، امكان تاثير گذاري فوق العاده عميق درجهان اسلام و امكان به هم زدن تعادل قدرت در منطقه و از سوي ديگر خروج جهان از حالت دو قطبي و وسعت يافتن دخالت آمريكا درمسائل مختلف بين المللي، به يك هدف براي آمريكا تبديل شده است؛ به اين ترتيب كه آمريكا و طيفي از كشورهاي همراه او تا كنون نتوانسته اند آن را ناديده بگيرند. اين مسائل كه چشم انداز موقعيت بين المللي ايران را مجسم مي كند، در كنار مسائل در مقياس داخلي مانند رشد جمعيت، وضعيت رفاه عمومي، اشتغال، بحرانهاي فرهنگي و مديريتي، وضعيت دانش و تكنولوژي و باقي ماندن در خيل كشورهاي در حال توسعه، وضعيت چالشها را معين مي كند.
مسائل امنيتي و چالشها درعين متأثربودن از دسته اي از واقعيتهاي نسبتا با ثبات، نوعي سيّاليت و نوسان دارند؛ زيرا پويايي منافع موجب ايجاد شكافها و تغيير موقعيتها مي شود. از اين نظر بيان چالشها دريك دوره حتي با فرض جامعيت، لزوما به معني استمرار آن در مقاطع زماني ديگر نيست.
ارتباط چالشهاي سياسي و فرهنگي
مسائل سياسي و فرهنگي در واقع و حتي در مقام تحليل آميختگي فراواني دارند و توجه نكردن به اين مسئله ممكن است موجب اهمال و نوعي چالش شود. بنابراين براي تسهيل تقسيم بندي، آن دسته از چالشهاي سياسي را كه جنبه فرهنگي كمتري دارند، تحت عنوان چالشهاي سياسي و تهديدات فرهنگي را ـ اعم از اينكه جنبه سياسي داشته يا نداشته باشد، تحت عنوان چالشهاي فرهنگي مورد بحث قرار مي دهيم.
چالشهاي سياسي
پس از اينكه نظام سياسي كشور اهداف و استراتژي خود را ترسيم كرد كه آن استراتژي مي تواند شامل طيف گسترده اي از حفظ وضع موجود تا ارتقاي وضع موجود باشد، موانع و خطرات احتمالي كه موجب مشكلات غير متعارف براي دست يابي به اهداف مي شوند، تحت عنوان «چالشهاي سياسي» مورد بحث قرار مي گيرند و چنان كه مي دانيم سياست تنظيم و مديريت منافع در روابط انسانهاست كه مي تواند شامل موضوعات بسيار متنوعي همچون جنگ نيز بشود. كلازوبتس مي گويد:
بايد «جنگ» هم چون جزئي از كل در نظر گرفته شود و خود اين كل همان سياست است. بنابراين، بر مفهوم جنگ، مفهوم عالي سياست تفوق دارد كه داراي منطق خاص خود، يعني منطق روياروييهاي منافع در روابط انساني است. (در ادامه مي گويد) اقدام جنگي پيوسته است چون متاركه فقط با ميل انتظار لحظه مناسبتر براي اقدام ملازمه دارد. جنگ واقعي، اقدامي كم وبيش طولاني است كه لحظات پرتنش و لحظات آرامش به خود مي گيرد و اين لحظات نتيجه نقشه هاي سياسي است. سياست در برخي از مواقع فنر نيروهاي انفجاري را سست مي كند، ولي همواره آنها را در تسلط دارد بنابراين مشاهده مي كنيم كه جنگ تنها يك اقدام سياسي نيست، بلكه ابزار واقعي سياست، ادامه روابط سياسي و تحقق اين روابط با كمك وسايل ديگر است.[1]
مورگنتاو نيز معتقد است:
«سياست قلمرو قدرت است و اقدام سياسي مبارزه به خاطر نيرومندي است. هدف درازمدت شيوه سياسي هر چه باشد، هدف فوري آن تسخير قدرت و اعمال آن است و در وراي ويژگيهاي آرماني و مرامي، فرهنگي يا اجتماعي بسيار متفاوت دولتها و وراي نطقها و ظاهر امور، اساس سياست هر دولت عبارت از منافع ملي كه با كلمه «قدرت» توصيف مي شود، است. چرا كه كمترين گرايش هر دولت، بقاي خود و حفظ هويت سياسي و فرهنگي خود در مقابل دولتهاي ديگر است. گرايش ملي درحداقل آن، در بقاي دولت، تماميت ارضي، نهادهاي سياسي و فرهنگ آن قرار دارد.»[2]
بنابراين بررسي چالشهاي سياسي به معني بررسي انواع خطراتي است كه موجوديت «قدرت» و بقاي جمهوري اسلامي يا هويت ملي و يا ايدئولوژي يا نهادهاي آن را تهديد مي كند، چنان كه نويسنده كتاب «مردم، دولتها و هراس» مي نويسد:
«چون دولت اصولاً موجوديت سياسي است، تهديد سياسي امكان دارد به همان اندازه تهديد نظامي هراس انگيز باشد و ايده دولت، به خصوص هويت ملي و ايدئولوژي سازمان دهنده و نهادهايي كه نمود آن هستند، اهداف عادي تهديد سياسي به شمار مي روند.»[3]
با توجه به مبناي فوق، به نظر نگارنده، اين چالشها در برابر نظام وجود دارد:
1. مقابله قدرتها در برابر نظام
در دنياي رقابت آميز مبتني بر قدرت، هيچ كشوري از جمله ايران نمي تواند براي خود امنيت مطلق كسب نمايد و حفظ امنيت همواره همراه با ميزان قابل توجهي از خطرپذيري است، ولي طبعا قدرتهاي برتر از حيث نظامي، تكنولوژي، اقتصادي و سياسي از تضمين نسبي بيشتري برخوردارند و ناديده گرفتن آن موجب غفلت و توهّم مي شود كه خطرساز است؛ البته روشن است كه نظام آنارشي بين الملل از منطق و اخلاق پيروي نمي كند و دل خوش بودن به اين كه توانسته ايم با استدلال و كشف تناقض گويي قدرتها، روشن نماييم كه آنها زورگوي اند، مشكلي را حل نخواهد كرد؛ زيرا پاره اي از اصول حاكم در نظام آنارشي بين الملل به اين ترتيب است:
الف) صلح و آرامش برپايه تعادل نيرو استوار است؛ نه عدالت.
ب) تعادل بر اساس منافع قدرتهاي بزرگ خواهد بود و سرنوشت بقيه در گرو چگونگي منافع قدرتهاي بزرگ است و بحث بر سر حقوق بشر، فرهنگها و... نيست.
ج) امنيت مطلق براي هيچ كس از جمله قدرتهاي بزرگ وجود ندارد و به اين ترتيب كشورها با هنر ديپلماسي و مديريت منابع ـ به معني عام ـ مي توانند كشورهاي بزرگ را متوجه افزايش هزينه تهديدات خود نمايند و بقاي خود را تضمين كنند.
د) با وجود ناعادلانه بودن مشاركت در تعاملات خطرخيز بين الملل، راه گريزي از آن نيست، مگر به قيمت انزواي شديد يا اتخاذ سياست مبارزه جويانه با مجموعه نظام بين المللي در جهت ايجاد نظام بين الملل جديد، و هردو شيوه در دراز مدت در بهترين حالت منجر به تسليم شدن و شركت در روابط كنوني خواهد شد.
نفي سلطه استكبار در ذات انقلاب اسلامي ايران تعبيه شده است و اين به معني در پيش گرفتن راهي بس طولاني است. نظام ناعادلانه موجود جهاني به قدمت تاريخ بشر وجود داشته است و به نظر مي رسد در آينده قابل پيش بيني نيز تغيير قابل توجهي در آن به وجودنيايد؛ بنابراين ايران بايد راهي براي كاهش خطري كه مي تواند تا مرز «جنگ ادامه سياست» پيش رود، پيدا كند.
[1]. به نقل از: ژاك هوتنتزينگر، درآمدى بر روابط بين الملل، ترجمه آگاهى، ص 47 ـ 46.
[2]. همان، ص 85 ـ 86 .
[3]. بارى بوزان، مردم، دولتها و هراس، انتشارات پژوهشكده مطالعات راهبردى، ص 143 (ضمنا در مورد تهديد نسبت هويت ملى و ايدئولوژى در بخش چالشهاى فرهنگى بحث مى‏كنيم.)
@#@ اهرمهاي مادي و معنوي تكيه دادني براي ايران، امنيت مطلق به وجود نخواهد آورد. به فرض موجوديت فيزيكي خود را هم حفظ كنيم، راهي براي بستن هزينه هاي تحميلي بسيار عظيم وجود ندارد. حال ايران به دليل پيشينه انقلابي و پيشتازي در تجديد حيات اسلام و زنده نگه داشتن آرمانهاي حق جويانه ميان مسلمانان، در معرض دشمنيهاي روزافزون كشورهاي قدرتمند قرار گرفته است. پس چالش اوّل اين است كه دشمن ما قدرتهاي اوّل دنيا هستند.
2. چالشهاي ويژه نوپايي انقلاب
عمر ربع قرني انقلاب و حاكميت اسلام با توجه به دوري اسلام ناب از قدرت پس از حكومت حضرت علي(عليه السلام) از صدر اسلام تا كنون، زمان زيادي نيست و با هدف بلند «احياي مجدد اسلام» مي توان انقلاب را در «آغاز راه» دانست. بنيانگذار انقلاب امام(ره) در كتاب حكومت اسلامي و ديگر بزرگان بر طولاني بودن راه مهر تاييد نهاده اند. پذيرش اين واقعيت به معناي اشاره به انبوهي از مشكلات و سختي راه آينده است و در اينجا توضيح كوتاهي مي دهيم. هابسبام مي نويسد:
«تاريخِ سازندگانِ دگرگوني هاي جهان سوم در اين قرن، تاريخ اقليت هاي نخبه و گاهي بسيار كوچك است.»[1]
همچنين مي نويسد:
«سنت گرايي و سوسياليسم هم زمان با هم به وجود فضاي خالي اخلاقي در مراكز پيروزمند اقتصادي و سياسي سرمايه داري پي بردند، زيرا سرمايه داري تمام پيوندهاي ميان افراد را «به جز مباني مربوط به منافع شخصي و سرمايه داري» قطع كرده بود. ايدئولوژيها و نظامهاي ارزشي ما قبل سرمايه داري به عنوان نظامي اخلاقي و نيز به عنوان راهي براي تشخيص پيامدهاي ويرانگر «توسعه» و «پيشرفت» و به عنوان ابزاري براي بسيج توده ها در جوامع سنتي در مقابل خارجيهايي كه مدرنيزاسيون را صادر مي كردند، بكار رفت.»[2]
البته هابسبام در موفقيت سنت گرايي در اين دوره ترديد مي كند؛ ولي منظور مرا مبني بر اينكه انقلاب اسلامي مبتني بر نظام ارزشها، متضمن نوعي عكس العمل جامعه اسلامي در مقابل پيامدهاي ويرانگر نظام سرمايه داري و احساس خطر مضاعف در مقابل اين غول ويرانگر بوده است، روشن مي كند. حال:
الف) ايران اسلامي در مقايسه با جمعيت جهان اسلام يا مجموعه امكانات مادي و سياسي جهان اسلام «اقليت كوچك و نخبه» است. و آهنگ انقلاب اسلامي گرچه از صلابت لازم برخوردار است و شنوندگان بسياري در جهان اسلام دارد، مجموعه اي ـ اگرچه لزوما مخالف ما نيستند، ولي چون در آغاز راه هستيم ـ نسبت به موفقيت، ما، حداقل در دراز مدت، نگاه ترديدآميزي دارد.
ب) اگر بپذيريم كه جهت گيري غالب و هژموني عصر كنوني نظام سرمايه داري و ارزشهاي ناشي از آن است، انقلاب ايران از ارزشهايي پيروي و دفاع مي كند كه تقريبا رودرروي آن هژموني قرار گرفته است و ويژگي اش شنا درمقابل جريان آب است. موقعيت انقلاب اسلامي ايران در جهان اسلام و مجموعه جهان ما را به اين نتيجه مي رساند كه راهي طولاني با مشكلات قابل توجه پيش رو داريم مضاميني هم در گفته هاي بزرگان انقلاب مي توان يافت ناظر بر اينكه دنياي كفر با همه قامت جلو ما ايستاده است و ما... .
3. ناهمخواني اهداف و امكانات
ايران از سويي خود را رهبر انقلاب اسلامي مي بيند و از سوي ديگر در چارچوب يك كشور با ظرفيتهاي مشخص مورد قضاوت كشورهاي رسمي از جمله كشورهاي قدرتمند قرار مي گيرد. به تناسب موضع اوّل «كه بيشتر از آرمانهاي ما سرچشمه مي گيرد» همواره كوشيده شده است اميد زنده شده در دل مسلمانان جهان خاموش نشود. اين مسئله منجر به وضعيت پارادكسيكال شده است، چون مسئوليتهاي پذيرفته شده توسط ايران، از تواناييهايش، در حال فزوني است و اين واقعيت تلخي است كه هر طرف از موازنه هاي اين پارادوكس انتخاب شود، مفهومي كمتر از «نوشيدن جام زهر» ندارد. به عبارت ديگر، ايران، جمهوري اسلامي است. جنبه اسلامي آن ناظر به اتصال به امت اسلامي است كه در وراي مرزهاي شناخته شده رسمي است و خود را بر اساس آن موظف مي دانيم از منافع امت اسلامي در هر كجاي دنيا دفاع كنيم؛ ولي تمام امكانات وظرفيتهاي اين امت در اختيار ما نيست. امت اسلامي به ويژه شيعه حق دارد از فرصت پيش آمده استثنائي براي بيرون ريختن فرياد فروخفته ديرين خود استفاده كند؛ ولي متاسفانه خطر در كمين نشسته است. سختي تصميم گيري در اين مورد را مي توان درك كرد؛ اينكه به گونه اي تصميم گرفته شود كه ضمن حفظ دست آوردهاي كنوني، در محضر خدا سيه روي نگرديم و در «تاريح» نيز به از دست دادن فرصت تاريخي متهم نشويم.
4. وحدت ملي
كشورهاي معدودي (مانند ژاپن) انسجام كامل قومي و فرهنگي دروني دارند و تقريبا اكثر كشورهاي دنيا با مشكل تنوع قومي، زباني و مذهبي به اضافه شكافهاي نوين (مانند شكافهاي اقتصادي) دست به گريبان اند. اين شكافها تا زماني كه اقتدار يك كشور در ديگر ابعاد درسطح بالا قرار دارد يا خطر خارجي كشور را تهديد نمي كند، فعال نيستند، ولي همين شكافها به دليل نوسان در معادله قدرت گاهي جدي مي شوند. هر چند پرداختن به مشكل و ابعاد آن خوشايند نيست، در عوض پرداختن به راه چاره آن آرمان شيريني است. تلاش در جهت وحدت ملي و كمرنگ كردن مسائل مغاير با آن، بهانه به دست دشمنان ندادن، و كوشش در جهت هرچه درآميختن مجموعه ملت، در سايه تقويت آرمانهاي مشترك به ويژه اسلام ناب از طريق سيستم آموزشي و رسانه اي كشور، تسهيل جابه جايي افراد در كشور، محروميت زدايي از مناطقي كه بيشتر در معرض آسيب هستند، جلوگيري از تكه تكه شدن ملت ايران تحت هر عنوان و... از جمله راههايي اند كه به جلوگيري از اين نوع تهديدات كمك مي كند.
5. منافع ملي
به دليل تاريخ طولاني و هولناك حاكمان خودكامه كه در دروه پهلوي وابستگي كشور نيز به آن اضافه شد، ادبيات لازم براي پرورش ذهن ايرانيان نسبت به چگونگي حفظ منافع ملي قبل از انقلاب فراهم نشده بود، گرچه مواردي چون نهضت تنباكو، نهضت نفت و از همه مهم تر وقوع انقلاب اسلامي و تثبيت و دفاع از آن را مي توان تلاش در جهت حفظ منافع ملي تفسير كرد؛ درتمام اين موارد اين خصوصيت وجود دارد كه «منافع ملي» واضح بود يا توسط رهبران مورد علاقه مردم روشن شد. چنان كه مي دانيم از جمله خصوصيات كشورهاي جهان سوم ابهام و نبود اشتراك نظر در مصاديق منافع ملي است.
به نظر من در ايران به اين مقوله به اندازه درجه اهميت موضوع «منافع ملي» پرداخته نمي شود؛ لذا به فرهنگ عمومي تبديل نشده و ادبيات سياسي مربوط به «منافع ملي» به اندازه كافي جا باز نكرده است. اگر بخواهيم سياستمداران كشور و رهبران احزاب را به بي توجهي به منافع ملي متهم نكنيم، بايد گفت آنان از پيچيدگي لازم برخوردار نيستند. با توجه به حجم مسائل و حوادث كه در كشور وجود دارد و تهديداتي كه همواره خود را در قالبهاي نو و بي سابقه نشان مي دهد، مسئله منافع ملي نمي تواند درقالب چند مصداق معين تعريف شود، بلكه نياز به ورزيدگي و تبحر دارد تا منافع ملي به هر شكلي در معرض آسيب قرار گرفت، به عنوان «خط قرمز غير قابل عبور» درنظر گرفته شود.
6. توسعه نيافتگي و چالشهاي اقتصادي
عوامل توسعه نيافتگي ـ هر چه باشند ـ در نتيجه بحث تاثير ندارند. در حال حاضر از نظر توسعه يافتگي در وضعيت مناسبي به سر نمي بريم و كشور ايران به تناسب ظرفيت خود تا اين لحظه از اين مسئله كه «تبديل به قدرت فني و تكنولوژي، اقتصادي، علمي و... نشده است»، در رنج است. براي دست يابي به داعيه هايي كه در سر داريم، راهي جز دست يابي به توسعه همه جانبه وجود ندارد. براي قدرتهاي خارجي كه براي رسيدن به اهداف خود قتل عام و نسل كشي را تجويز مي كنند، آسان است كه درراه دست يابي ايران به توسعه سنگ اندازي كنند. ولي بر اساس محاسبه عقلي «خطر در هر شكل كه باشد، خطر است» آيا وضعيت درآمد سرانه يا وضعيت علمي، تكنولوژي، توليد، رفاه عمومي و... در ايران راضي كننده است؟
سرجمع اين مسائل به اضافه جريان آزاد اطلاعات در دنيا كه زمينه مقايسه بين جوامع را فراهم مي كند، ممكن است كارآمدي مديريت و قابليت نهادهاي حكومتي را زيرسوال ببرد. در اين مورد سياستهاي كشور داراي نوسان است و ما حتي از نظر تئوريك تكليف خود را روشن نكرده ايم؛ خود كفايي، خصوصي سازي و آزاد سازي اقتصاد يا الگوي مزيت نسبي و... حداقل 70% اقتصاد ايران دولتي است. همچنين اقتصاد گرفتار تك محصولي است. ازنظر بهره وري، توليد و الگوي مصرف مشكل داريم. مشكل چه از ناحيه جامعه باشد يا مديريت دولت يا سياستهاي اقتصادي كشورهاي خارجي نسبت به ايران، به هر حال براي خروج از آن بايد راه حلّي پيدا كرد، يعني مجبوريم كه راه حلّي پيدا كنيم!!.
اقتصاد سياسي در دنيا شناخته شده است و در اين كه بحران اقتصادي به آساني به مشكل سياسي تبديل مي شود جاي ترديد نيست. رشد ناگهاني جمعيت، از سر گذراندن جنگ تحميلي، بي تجربگي و سوء مديريت، در پيش گرفتن سياست رفاهي و تزريق دائم منابع براي حفظ حداقل معيشت، تحريم و محاصره اقتصادي، ضعف بنيادي و تاريخي در زير ساختهاي اقتصادي، گسترش بيش از حدّ بدنه وكارمندان دولت و اشكالات قابل توجه فرهنگ جامعه در ارتباط با اقتصاد، وضعيت كنوني اقتصاد كشور را رقم زده است.
[1]. هابسبام، اريك، عصر نهايت‏ها، ترجمه مرتضوى، ص 254.
[2]. همان، ص 253.
@#@
به نظر باري بوزان تهديد اقتصادي، سخت ترين و پيچيده ترين تهديد در چارچوب امنيت ملي است؛ چرا كه مسئله اصلي در امنيت اقتصادي اين است كه وضعيت عادي بازيگران در اقتصاد بازاري، رقابت خطر آفرين، تهاجمي و مبهمي را شامل مي شود. او معتقد است فرصتهاي بزرگ ناشي از مشاركت در بازار جهاني، تنها به قيمت افزايش آسيب پذيري خود در مقابل تدابير اقتصادي ديگران قابل دست يابي است. ناتواني براي رقابت يا تطبيق خود با اوضاع، از خطرات اين بازي است. تهديدات اقتصادي فقط از تدابير خارجيان ناشي نمي شود؛ بلكه عدم كارآيي مسئولان، و سوء مديريت در اقتصاد ملي نيز در آن موثر است. بايد عواقب منفي مشاركت مزبور با مسئله از بين رفتن انگيزه، قدرت توليد و ثروت ناشي از اتخاذ سياستهاي مربوط به خودكفايي با هم مقايسه شود.
او با بيان اينكه سطح اقتصاد و تكنولوژي بر قدرت نظامي كشور تاثير مستقيم دارد، مي گويد: چون توان نظامي زير بناي ساير تواناييهاي دولت است، احتمال اينكه رقابت شديد قدرت كه از عملكرد اقتصادي ناشي مي شود، به صورت مسئله امنيت ملي درآيد، وجود دارد و با توجه به اينكه برتري يا كاستي قدرت درعرصه بين المللي نسبي است، گسترش نسبي اقتصاد قدرتهاي رقيب، با توجه به عواقب نظامي و سياسي آن مي تواند به عنوان تهديدي براي كل امنيت ملي تلقي شود و چون دولتها مي توانند از برتريهاي اقتصادي خود براي كسب امتيازات سياسي بهره ببرند، در حالت نبود تنوع سيستم اقتصادي «مانند وضعيت تك محصولي نفت در اقتصاد» امكان استفاده از اهرمهاي اقتصادي براي مقاصد خاص سياسي فراهم مي شود.
وي سرانجام در خصوص «خطر مشاركت در اقتصاد جهاني از موضع ضعف» مدعي است كه اين كار مي تواند به فشارهاي داخلي تحمل ناپذيري منجر شود، چون ممكن است حكومتها بين پرداخت ديون و نشان دادن احراز شرايط لازم براي اخذ اعتبار بيشتر به بهاي كاهش سطح زندگي ميليونها نفر كه در مرز بقاي صرف قرار دارند، مجبور به انتخاب يكي شوند. وي به دليل عواقب شديد و گسترده اين ملاحظات، اظهار مي دارد شايد به حساب آوردن آنها در شمار مسائل امنيت ملي عاقلانه باشد.[1]
چالشهاي فكري و فرهنگي
نقش محوري ايده در فرهنگ و جامعه
انسانها آن گونه زندگي مي كنند كه مي انديشند. تاثير ايده و ايدئولوژي در سياست محدود به عصر كنوني نيست. از لحاظ تاريخي هرچه به عصر كنوني نزديك تر مي شويم، نقش ايده و آرمان در ايجاد و بقاي كشورها نمود پررنگ تري دارد. تعلق خاطر به يك سرزمين، يك مجموعه انساني، يك زبان، يك مذهب و... نقش يگانه و اهميت روز افزوني در بقاي كشورها و امنيت جغرافياي سياسي دارد.
به تعبير باري بوزان:
«اگر قلب دولت در ايده اي باشد كه در اذهان مردم جا دارد، پس خود اين ايده موضوع اصلي امنيت ملي را تشكيل مي دهد و دولتي كه ايده اتصال دهنده نداشته باشد، از لحاظ ادامه موجوديت در نظام رقابت آميز بين المللي، مشكل خواهد داشت.»[2]
يك بحث جدي نيز براي تعيين وزن «واقعيتها» و «ايده ها» در عرصه سياسي مطرح است؛ به اين ترتيب كه منافع واقعي يك كشور در اتخاذ تصميمات استراتژيك، بدون لحاظ ايده ها و آرمانها مطرح است يا ايده ها نقش اصلي در اين گونه تصميمات دارند؟ حتي با فرض موضع واقع گرايانه در عملكرد و اتخاذ سياستها، نمي توانيم تاثير ايده ها در نوع شناخت واقعيتها را ناديده بگيريم. نقش ايده ها در تنظيم فهرست منافع و خطرها و اولويت بندي سياستها واضح است. مايكل سي دش به نقل قول از صاحب نظران گوناگون مي پردازد، ازجمله از قول جانستون مي نويسد:
«فرهنگ راهبردي داخلي، بهتر از ضرورتهاي سازمان يافته بين المللي مي تواند راهبرد كلان كشور را تشريح كند.»
وي نظر رابرت هرمن را هم مبني بر اين كه اتحاد شوروي به خاطر گرايش به هنجارها و فرهنگ غربي از جنگ سرد كنار كشيد يادآور مي شود، سپس در مقام جمع بندي مي گويد:
همگي بر اين باورند كه متغيرهاي فرهنگي چيزي بيش از فرا ـ ايده (Epiphenomena) براي عوامل مادي به شمار مي روند و در نتيجه گيري خود مي نويسد: ترديدي نيست كه فرهنگ اهميت دارد و براي درك بهتر مسائل امنيت بين الملل در دوران پس از جنگ سرد كمك ساز خواهد بود.[3]
پير انسار در مورد اهميت ايده و ايدئولوژي در عرصه حيات سياسي مي گويد:
«مي توان ادعا كرد كه كلام ايدئولوژيك يا در قلمرو مخالفت و ضديت با قدرتهاي مستقر قرار مي گيرد «نقش انقلابي» يا در قلمرو اداره و تمشيت روابط اجتماعي و سلطه بر آنها «حكومت».»[4]
هم چنين در مقام بيان كج فهمي نسبت به اهميت ايده مي گويد:
«يك بعد اساسي هر جامعه سياسي شكل گيري وتجديد يك انگاره جمعي است كه از طريق آن، جمع هويت خود، آرزوهايش و خطوط اصلي سازمان دهي خويش را به نمايش در مي آورد، در واقع هر عمل اجتماعي به صورت ساختاري از معاني جريان مي يابد.»[5]
اهميت ايده درعرصه سياست و چگونگي اداره كشور در تمام كشورها پررنگ است و در ايران به دليل ماهيت عقيدتي و فرهنگي انقلاب اسلامي نقش ايده ها و اهميت فرهنگي بيشتر و روشن تر است. درجمهوري اسلامي ايران آميختگي مسائل فرهنگي، آرماني و مادي در بيشترين حدممكن قرار دارد.
يكي از اركان اصلي حاكميت ايده و آرماني است كه شيرازه وحدت جامعه را شكل مي دهد، در صورتي كه ايده، آرمان و ايدئولوژي حاكميت، مورد تهديد قرار گيرد، به معني در معرض تهديد قرار گرفتن هويت و اساس آن حاكميت است. با توجه به اينكه قلب دولت ايده اي است كه در اذهان مردم جاي دارد، خود اين ايده، موضوع اصلي امنيت ملي را تشكيل مي دهد. به اين ترتيب كه كشورها همواره با انبوهي از مسائل خطير چون آسيبهاي طبيعي مانند زلزله يا بيماريها و يا آسيبهايي در مقياس جنگ و بحران اقتصادي و... روبه رو مي شوند و عامل اساسي سرپا نگه دارنده ملت در اين شرايط همان ايده و آرمان است و به تعبير نويسنده كتاب مردم دولت ها و هراس:
«يك ملت جا افتاده، خويش را خود به خود همراه با فرهنگ به جوانان منتقل مي كند. يك ملت قوي را بايد با ثبات تر و ايمن تر از دولت دانست و در برخي از موارد يك ايدئولوژي سازمان دهنده طوري به شكل عميق در دولت جا افتاده است كه تغيير آن عواقب شديد و حتي ويران كننده به دنبال دارد. براي نمونه، دموكراسي جمع گرا و سرمايه داري، به قدري در آمريكا ريشه دوانده كه تصور آمريكا بدون آنها بسيار دشوار است.»[6]
ايده و ايدئولوژي با همه نقش پر رنگش، مزايا و آفتهاي ويژه اي دارد كه توجه به آنها امكان تفكيك چالشهاي فكري از سياسي را فراهم مي آورد.
مزاياي ويژه ايده ها
1. مي توانند مستقل از حكومتها باشند، مثل اسلام خواهي مسلمانان در زماني كه حكومت نداشتند.
2. نسبت به فشار و زور ابزار با ثبات و مقرون به صرفه تري براي حكومت اند.
3. مي توانند در سطح گسترده و داراي طيف مطرح شوند و جمعيت وسيعتري را وحدت بخشند.
4. قابل آموزش، انتقال و تعميق اند، براي همين مي توانند، در سطوح مختلف، مورد استفاده جامعه ودولت برآمده از جامعه قرار گيرند.
5. مي توانند فراتر از مرزهاي جغرافيايي يك كشور باشند و امكان حمايت خارجي نسبت به يك دولت را فراهم آورند.
معايب ويژه ايده ها از لحاظ آسيب پذيري
1. به لحاظ ماهيت، در تاثيرپذيري متقابل از عقايد ديگر، آسيب پذيرند، در نتيجه منوط كردن موضوعاتي چون امنيت بر آنها بسيار دشوار است.
2. درمعرض جريان آزاد اطلاعات و انديشه هاي ديگرند و بستن جريان آزاد اطلاعات بسيار سخت يا ناممكن است.
3. معمولاً در قالب زنجيره به هم پيوسته قرار مي گيرند و بعضي مبناي بقيه اند، بنابراين اين خطر هست كه با اخلال در يكي، مجموعه فرو بپاشند.
4. ممكن است بر مبناي انديشه و واقع گرايي، كاركرد عوامل روان شناسي يا تاثير سيستمها باشند. در اين صورت عوامل فردگرايي مي توانند پس از جداكردن فرد از روح جمعي، او را در معرض پذيرش ايده هاي بسيار جديد قرار دهند.
5. به يك ميزان در افراد عميق نيستند و موارد سطحي مي توانند به سرعت تحت فشار نيازها، اجبارها و... قرار گيرند.
6. چنان كه مي توان با برنامه ريزي ايده ها را تقويت كرد، امكان برنامه ريزي براي نابودي آنها توسط دشمنان نيز وجود دارد.
نوع ايده هاي در معرض چالش در ايران
ايده ها از چند جهت قابل تقسيم بندي اند، از جمله:
1. ايده هايي كه خصلت سياسي دارند ـ ديني هم باشند يا نه ـ مثل ايده ولايت فقيه كه خصلت ديني و سياسي دارد.
2. ايده هايي كه حداقل به طورمستقيم ارتباط با عرصه سياسي ندارند، ولي مورد حمايت دين و عقل اند.
بحث چالشهاي فكري در ايران شامل هر دو نوع مي شود؛ چون انقلاب اسلامي ايران مبناي فكري و عقيدتي دارد و آرمانهاي ديني و اخلاقي جنبه سياسي و امنيتي پيدا بكنند يا نكنند ـ هدف اند و مشكلات فرهنگي از هر دو نوع آن مورد نظر است. بدين ترتيب چالشهاي فرهنگي در جمهوري اسلامي ايران دامنه و طيف وسيعي دارند.
چالشها:
1. هويت در معرض خطر
هويت اسلامي گرانيگاه و حياتي ترين مسئله نظام اسلامي ايران است كه ذاتا مسئله اي فرهنگي است، ولي وجه فرهنگي و سياسي آن تقريباً تفكيك نشدني است. به دليل اهميت فوق العاده اش مفهوم آن و خطر در مقابل آن را توضيح مي دهم.
[1]. مردم، دولت‏ها و هراس، ص 148 به بعد.
[2]. مردم و دولت‏ها و هراس، همان، ص 86 .
[3]. فصلنامه مطالعات راهبردى، ش 3، بهار 1378، مقاله برخورد فرهنگى.
[4]. ايدئولوژييها، كشمكشها و قدرت، ترجمه شريف، ص 148.
[5]. همان، ص 31.
[6]. همان، ص 101.
@#@
كاستلز هويت را اين گونه تعريف مي كند:
«فرايند معنا سازي بر اساس يك ويژگي فرهنگي يا مجموعه به هم پيوسته اي از ويژگيهاي فرهنگي كه بر منابع معنايي ديگر اولويت داده مي شود.»[1]
او در ادامه مي نويسد: «هويت منبع معني براي خود كنشگران است، به گونه اي كه كنشگران اجتماعي آنها را دروني كنند و معني آنرا حول اين دروني سازي بيافرينند. هويت سازمان دهنده معنا است.» او مي گويد: «معنا را به منزله يكي شدن نمادين كنشگر اجتماعي با مقصود و هدف كنش وي تعريف مي كنم و براي اكثر كنشگران اجتماعي، معنا حول يك هويت اساسي، سازمان مي يابد.» وي سپس نظر گيدنز را با تاييد چنين نقل مي كند: «انسان بودن يعني اينكه بدانيم چه كاري را براي چه انجام مي دهيم.»[2]
او بنيادگرايي را در راستاي هويت و نوعي هويت مي داند و مي نويسد: «بنياد گرايي بنابه فهم من، به معناي برساختن هويت براي يكسان سازي رفتاري فردي و نهادهاي جامعه با هنجارهايي است كه برگرفته از احكام خداوند هستند و تفسير آنها بر عهده مرجع مقتدري است كه واسطه خدا و بشريت است.»[3] و با توضيح اين مطلب كه چگونه بنياد گرايي اسلامي در عصر حاضر شكل گرفته است، نتيجه مي گيرد: «هويت اسلامي، به دست بنيادگراها و در مقابله با سرمايه داري، سوسياليسم و ملي گرايي بر ساخته مي شود كه بارزترين مصداق اين وضعيت ايران است.»[4]
چند نكته از نظراتي كه نقل شد، به ترتيب زير قابل توجه است:
الف) هويت يكي شدن كنشگر با مقصود و هدف است.
ب) معني حول يك هويت اساسي سازمان مي يابد.
ج) سخن گدينز مبني بر اينكه انسان بودن، يعني بدانيم چه كاري را براي چه انجام مي دهيم.
د) بنيادگرايي بر ساختن هويت براي يكسان سازي رفتار فردي و نهادهاي جامعه با هنجارهاي برگرفته از دستور ديني است.
ه) هويت نوعي برساختن است.
بنابراين هويت مركز ثقل انسان است كه توسط او در فرايند پيچيده اي ساخته يا انتخاب مي شود. حال مركز ثقل انسان (جامعه) اگر داعيه ساختن نهادهاي بر مبناي دين را داشته باشد، بنياد گرايي خواهد بود. انقلاب مردمي و تداوم انقلاب اسلامي در ايران مبتني بر اين است كه همچنان مركز ثقل هويت اساسي و عمق وجدان جامعه ما برساختن جامعه و نهادهاي آن بر اساس اسلام باشد و اين گوهر گران سنگ جمهوري اسلامي است. نكته اي كه مي تواند خطر در كمين هويت اسلامي جامعه را روشن كند، خصوصيت برساختن هويت است. هويت چيزي است كه با تكيه بر عقل، تاريخ، جغرافيا (وطن)، نياز، دانش و... در يك معدل گيري نهايي در يكايك افراد ساخته و دائما بازنگري مي شود. براي همين نوعي پويايي دارد و با اينكه «مركز ثقل» دارد و مي تواند ريشه هاي قوي و سخت جاني داشته باشد، مصون از پويايي نيست.
هويت تنها حافظه تاريخي نيست؛ چيزي هم هست كه در ذهن يكايك افراد با همه انباشته هاي ذهن خود هم اكنون تصميم مي گيرد و زندگي اش را يك نواخت مي كند و به تعبير قرآن مجيد: «صبغه الله و من احسن من الله صبغه.» صبغه الله همان هويت ديني است (زندگي با رنگ خدايي در متن واقعي زندگي افراد) اگر پويايي از هويت گرفته شود، به يك حافظه تاريخي تنزل مي كند؛ بنابراين همه در درون خود درحال ساختن هويت خود و زندگي كردن با آن هستند. سكه پويايي يك طرف ديگر هم دارد و آن امكان تبديل هويت است.
جمعيت هفتاد درصدي زير سي سال كشور و نسل پس از انقلاب زمانه تلخ ستم شاهي را درك نكرده و رنجهاي بي پايان نسل انقلاب براي حفظ كشور و نظام را حس ننموده است. از سوي ديگر با فراواني پيامدها، هزينه ها و مشكلات جنگ، رشد ناگهاني جمعيت، تحريم اقتصادي و فشار دائم سياسي، تهاجم فرهنگي، بي برنامه گيها، ناخالصيها، غفلتهاي داخلي و... روبه رو است. اينها همگي هويت اساسي و هسته مركزي را در معرض چالش قرار مي دهند.
اگر چالش از خصوصيت پويايي ناشي مي شود، راه چاره اش نيز در همين پويايي قابل جستجو است؛ به اين ترتيب كه بايد با توجه به راههاي ممكن براي حضور دراندرون اذهان جامعه در جهت تقويت هويت اساسي اقدام شود.
در بين صاحب نظران دنيا و ايران بحث ديگري در همين راستا با عنوان «بحران هويت» مطرح است كه مدعي بي ريشه شدن و از دست رفتن هويت اساسي در نسل جديد است. اين ادعا را هر مقدار واقعيت داشته باشد، بايد فاجعه اي رخ داده تلقي كرد.
2. شكافهاي موجود اجتماعي
شكافهايي مانند اختلاف نسلها، فقر وغنا، باسوادي و بي سوادي، زنان و مردان هر كدام منبعي براي توليد انديشه هاي معارض است. به تعبير هابرماس «جا افتادن تعارض منافع در روابط طبقات بيانگر وجود زمينه هاي بالقوه اي براي بروز كشمكش است. البته به گفته او، مي توان تعارض منافع را در چارچوب سامان مشروع اقتدار به صورت نهفته و غير فعال براي مدتي حفظ كرد و ايده ها و ايدئولوژيها ادعاي آن دسته از ساختارهاي هنجاري كه نقيض واقعيتند را از دايره موضوع مورد بحث عموم خارج كند و آنها را نيازمايد.»[5] ولي اين نوع تعارضها همواره آماده فوران در اولين فرصت اند، در نتيجه خطرناك خواهند بود.
3. رواج فرهنگ شفاهي در جامعه ايران
با همه گستردگي مباحث رايج ميان مردم، كم توجهي به فرهنگ مكتوب و علوم انساني، به ويژه فقر مباحث نظري، باعث شده است بسياري از ايده ها از پشتوانه قوي نظري در اذهان توده مردم برخوردار نباشد. «هر چند صاحب نظران دلائل محكمي بر حقانيت و صحت آن ايده ها داشته باشند، چنانكه و بسياري از ايده ها به نظر مي رسد پشتوانه روان شناسانه آنها و به عبارتي از بار عاطفي قوي تري برخوردار هستند تا عقلاني.»[6] گرچه در ايران دستگاههاي وسيع فرهنگي وجود دارد، ولي كمتر كاركرد آنها مبتني بر اصول علمي است و تاثير گذاري آنها در ساختن مردان و زناني براي روزهاي سخت زياد نيست و اين چالش عظيمي است.
4. چند پارگي دروني
شخصيتهاي تاثيرگذار در عرصه كشور، به دليل سابقه طولاني استبداد قبل از انقلاب و سابقه اندك مديران و رجال سياسي در اداره جامعه پس از انقلاب، ضعف بينشي و تئوريكي دارند. از آن بدتر ظرفيت لازم را براي تعامل درموقعيتهاي چالش و يافتن راه حل خروجي ندارند؛ البته مصالح كشور و ملت است كه در اين وضعيت فدا مي شود. خوديهايي مشاهده مي شوند كه به كمتر از سركوب رقبا «ولي خودي» راضي نيستند. اختلاف نتيجه دموكراسي و مشاركت است، ولي در ايران اختلاف در عين مشاركت نيست. با وجود اين وضعيت، گاهي به سختي مي توان حداقلي از بلوغ سياسي را در اين افراد «البته قدرتمند و تاثيرگذار» مشاهده كرد.
شايد اين وضعيت به دليل ويژگي روان شناختي اين شخصيتهاست كه در مقياس و قواره ورود به مسائل سياسي نيستند يا جهان بزرگتر از آنهاست. به گفته هابسبام «وقتي جهان بزرگتر از آن مي شود كه بتوان آن را كنترل كرد كنشگران اجتماعي در صدد بر مي آيند تا جهان را به حد و اندازه قابل دسترسي خود تكه تكه كنند.»[7] آسيب چند پارگي دروني چالش سياسي و فرهنگي است؛ ولي چون در ايران بيشتر ناشي از فرهنگ سياسي است، آن را در بخش فرهنگي قرار دادم و راه چاره به نظر نگارنده خودسازي سياسي و درك اين مسئله است كه ما به اخلاق سياسي نياز داريم. من نمي توانم درك كنم كه چگونه بزرگان با برخورداري از تعهد بالاي ديني، ارزشي و سياسي اين گونه به جان هم افتاده اند و مختصر تمايلي به از ميان برداشتن كامل يكديگر دارند!!
نتيجه و جمع بندي
1. چالشهاي فكري و سياسي به طور كلي در هم آميخته اند و در ايران پس از نقلاب، به دليل ماهيت فرهنگي انقلاب، اين وضعيت تشديد شده است و چه بسيارند موضوعات ذاتا فرهنگي كه جنبه سياسي نيز پيدا كرده اند.
2. بخش عظيمي از چالشها ناشي از ساختارهاي شكل گرفته در طول زمان است كه ما فعلاً وارث آن هستيم و راه گريزي از روبه رو شدن با آن نيست.
3. قسمت قابل توجهي از چالشها و فشارها بر اساس ارزشها، اهداف و ايدئولوژي مطرح در جمهوري اسلامي شكل گرفته است يا مي گيرد.
4. مديريت يكنواخت كردن آرمانهاي برآمده از دين و تواناييهاي كشور با لحاظ واقعيت دنياي پيرامون سخت ترين انتخاب رهبران و جامعه ايران است.
5. ايران با پيگيري حداقل اهداف استراتژيك خود هم چالشهاي قابل توجهي پيش رو دارد؛ به اين معني كه همه چالشها به آرمانهاي ما مربوط نيست.
6. منشأ بخشي از چالشها خارج از كنترل و كاركرد جامعه و مديريت كشور است و به سيستم آنارشي بين المللي و هژموني مسلط در جهان برمي گردد.
7. تاثير شكافهاي مختلف بالفعل و بالقوه اجتماعي، تعاملات فرهنگي و چگونگي كاركرد هويت، وضعيتي را به وجود آورده كه قابليت خلق چالش در قالبهاي بسيار متنوع را فراهم كرده است؛ به اين معني كه دلخوشي به ريشه هاي تاريخي، ديني و... نبايد ما را گرفتار غفلت در تقويت هويت مورد نظر كند كه به نظر نويسنده خطيرترين موضوع فكري و سياسي ايران است.

[1]. مانوئل كاستلز، عصر اطلاعات، ترجمه چاووشيان و على پايا، ج 2، ص 22.
[2]. همان، ترجمه چاووشيان، ص 27.
[3]. همان، ص 30.
[4]. همان، ص 34.
[5]. هابرماس، بحران مشروعيت، ترجمه معينى، ص 79.
[6]. تبلور ضعف مباحث نظرى را در تكيه كلامهاى مردم مثل تعيبر «فلسفه بافى» در مورد مباحث جدى و يا تعابيرى كه ناظر به علاقه مندى نسبت به مباحث ساده است مى‏توان مشاهده كرد.
[7]. عصر اطلاعات، همان، ص 88.
سيّد علي اكبر حسيني
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :