امروز:
جمعه 28 مهر 1396
بازدید :
2383
انقلاب اسلامي ايران و روابط بين المللي
مقدمه
يكي از موضوعات مهم در روابط بين الملل بررسي منازعه، بحران جنگ و ثبات و بي ثباتي در نظام بين الملل است و نظريه هاي منازعه، مديريت بحران و جلوگيري از جنگ و بي ثباتي در اين رابطه بيان شده اند. توجه به اين مسائل به عنوان رخدادهاي بين المللي همواره موردتوجه بوده، در حالي كه به بحث انقلاب به عنوان پديده هاي درون مرزي، كمتر در نظريه هاي روابط بين الملل پرداخته شده است يا در دو زمينه متغيرهاي بين المللي مؤثر در پيدايش انقلابها و بازتاب آنها باقي مانده است. در اين نوشتار تلاش مي شود ضمن بررسي جايگاه انقلاب در نظريه هاي غالبِ روابط بين الملل به ويژه رئاليسم سياسي، از زمينه هاي نظري كاراتري، مانند رهيافت ساختار ـ كارگزار براي بازتاب و تأثيرگذاري انقلاب بر روابط بين الملل استفاده شود و محدوديتهاي ساختاري روابط بين الملل بر انقلاب ايران به صورت گذرا بررسي شود. در اين راستا با استفاده از سه ويژگي اساسي كارگزار (قدرت، آگاهي و بينش، حق انتخاب) به بررسي تأثيرگذاري انقلاب و دولت انقلابي بر ساختار نظام بين الملل (از طريق مسئله دار كردن قدرت در سطح روابط بين الملل، تقويت ايده ها و ارزشهاي مخالف وضع موجود و انقلابي) وطرح راه سوم در روابط بين الملل (از طريق استقلال و حق انتخاب) پرداخته مي شود.
1ـ انقلاب و نظريه هاي روابط بين الملل
مطالعات مفهومي و نظري متنوعي پيرامون علل پيدايش، تحولات و پيامدهاي انقلابها، به ويژه انقلابهاي بزرگ مانند انقلاب فرانسه، روسيه و ايران، صورت گرفته است، حتي زمينه ها و عوامل مؤثر بين المللي انقلابها، كم وبيش بيان شده است[1]؛ امّا بحث انقلاب و جايگاه آن در نظريه هاي روابط بين الملل همچنان ضعف مفهومي گسترده اي دارد. اين مسئله در مورد انقلاب اسلامي ايران فراگيرتر است؛ به گونه اي كه در ادبيات موجود مطالعات انقلاب اسلامي موارد بسياري محدودي در زمينه هاي نظري و اتصال مفاهيم نظري انقلاب با ساختار روابط بين الملل مشاهده مي شود. شايد بتوان اين خلأِ مفهومي را بيشتر ناشي از سيطره رهيافت رئاليسم سياسي بر نظريه هاي روابط بين الملل دانست. رهيافت رئاليسم از آنجا كه سياست بين الملل را از سياست خارجي دولتها متمايز مي سازد، افقي براي طرح مباحث مفهومي انقلابها نمي گشايد و فروبستگي حاكم بر اين نظريه در پي پاسخ به انقلابها در چارچوب محدود واقع گرايي يا ساختارگرايي مي باشد.
بر اين اساس، تغيير نظم جهاني و تحليل روابط بين الملل به گونه اي كه انقلاب و پيامدهاي تعاملي آن را در نظر گيرد، مستلزم مقابله با روابط وابستگي مبتني بر نظم قالب رئاليسم سياسي است. رئاليسم سياسي از نظر هستي شناسي براي بازيگران غيردولتي محلّي در نظر نمي گيرد و با تأكيد بر نقش فزاينده دولتها در روابط بين الملل، از تأثيرگذاري نيروهاي فروملي بر صحنه روابط بين الملل غفلت مي نمايد. اگر انقلابها را به عنوان يك نيروي اجتماعي ملي در نظر بگيريم ـ كه مهم ترين ويژگي اش برقراري يك نظم جديد در درون دولتهاي ملي و نيز در سطح بين المللي از طريق صدور آن در پي تعريف مجدد قواعد هنجارها، ارزش ها، شيوه زندگي و هويت مي باشد ـ رهيافت رئاليسم توان تحليل پديده انقلاب را در دو سطح ندارد.
در عين حال رئاليسم مي خواهد با حفظ مفروضات و مؤلفه هاي اصلي نظريه خود، دگرگونيهاي نظام بين الملل را تبيين كند؛ در حالي كه بايد در ادبيات انقلاب به نقش تغييرات بنيادين توجه كرد. به عبارت ديگر، بايد مشخص ساخت كه آيا انقلابها در رويارويي با نظام بين الملل موجود در پي تغييرات اصلاحي يا تحولات ريشه اي هستند؟ آيا انقلابها در پي نقد نظم موجود نظام بين الملل و حل مشكلات جهاني داخلي يا از نگاه بيروني اند؟ آيا انقلابها درصدد ايجاد يك گفتمان و نظام معنايي جديدي متفاوت از گفتمان قبلي اند همچنان دال مركزي گفتمان قبلي را حفظ مي كنند؟
نگاهي به ماهيت انقلابها نيز نشان مي دهد كه اساسا انقلابها در چالش و تعارض با قدرت هژمون در سطح ملي و بين المللي صورت مي گيرند و اين امر در مورد انقلابهاي بزرگ بيشتر تقويت مي شود؛ زيرا جنبه تعارض انقلابهاي بزرگ نسبت به نظم هژمونيك نظام بين المللي، در حد بالايي قرار دارد.
شايد بتوان ارتباط انقلاب با نظام بين الملل را در ابعاد متفاوت ديگري پي گرفت كه در آن انقلاب و نظام بين الملل به ديگري تقليل نگردد. نظريه ساختار ـ كارگزار مي تواند تا حد زيادي در اين رابطه راهگشا باشد؛ زيرا مهم ترين ويژگي اين نظريه تأكيد بر جنبه هاي «هم زماني» و «درزماني» روابط تعاملي ساختار و كارگزار مي باشد و فرصت مناسبي را براي ادبيات مفهومي چگونگي ارتباط انقلاب با نظام بين الملل فراهم مي سازد.
براين اساس مفهوم كارگزار از نظر هستي شناسي به عامل انساني باز مي گردد و ما در وراي اقدامات، رخدادها و پيامدهاي جهان اجتماعي، با كارگزار انساني روبه روييم و به صورت صريح يا ضمني با ساختار و كارگزار ارتباط داريم به نظر فريدمن و استار براي رسيدن به يك هستي شناسي مناسب دو معيار لازم است.
الف) ساختار ـ كارگزار به صورت واحدي غير قابل كاهش و مستقل مفهومي شوند.
ب) ويژگيهاي هر يك به صورت متغير تعريف شود.[2]
در اين صورت مي توان از نظر روش شناسي به يك رابطه پويا ميان ساختار ـ كارگزار دست يافت و از رابطه علت و معلولي و حالت وابسته بودن يك مفهوم به ديگري جلوگيري كرد؛ زيرا آنچه در مسئله ساختار ـ كرگزار مورد نظر است تعامل متقابل آنها است. در اين صورت ويژگيهاي ساختار ـ كارگزار در تبيين رفتار اجتماعي با هم به كار مي روند.
يكي از نظريه هاي كه مي تواند ابعاد رابطه تعاملي ساختار ـ كارگزار را در فرايند زماني پربار كند، نظريه رابطه اي ـ راهبردي «جسوپ» است. از نظر وي «دولت بعنوان يك عرصه راهبردي، درون يك دياليكتيك پيچيده ساختارها و راهبردها قرار گرفته است.»[3] ديويد مارش و جري استوكر، راهبرد و راههاي رسيدن به هدف را به صورت زير بيان مي كنند:
«وقتي اراده يا انگيزه به سمت وظيفه اي مشخص جهت گيري شود راهبردبه دست مي آيد. راهبرد مستلزم انتخاب اهداف و جستجوي مناسبترين ابزار و وسايل جهت رسيدن به آن اهداف در زمينه اي خاص و در لحظه اي خاص از زمان است... راهبردهاي مناسب باتوجه به عامل زمان تغيير مي كند بنابراين كارگزاري محصول راهبرد و اراده است.»[4]
از ديدگاه «جسوپ» كنشگران در زمينه اجتماعي ساختاري شده قرار مي گيرند و با افزايش آگاهي آنها از محدوديتها و فرصتهاي ساختاري، يادگيري راهبردي آن ها شكل مي گيرد و خود زمينه ساز راهبرد بعدي مي شود.
پيش گرفتن اين روش به ما كمك مي كند انقلاب و بازتاب آن را در يك زمينه بين المللي شده بررسي كنيم و در پژوهش حاضر انقلاب و دولت انقلابي را در رابطه تعاملي با ساختار نظام بين الملل ـ بدون تحويل يكي به ديگري ـ و ويژگيهاي انقلاب را در زمينه هاي «قدرت، بينش و آگاهي بخشي، و استقلال خواهي» در ارتباط با نظام بين الملل مطالعه كنيم و با لحاظ جنبه هاي امكاني و محدوديتهاي ساختاري نظام بين المللي، ظرفيت لازم را براي مطالعه بازتاب و تأثيرگذاري انقلاب بر روابط بين الملل فراهم سازيم. همچنين در يك رابطه ديالكتيك انقلاب با ساختار نظام بين الملل، تحولات راهبردي آن را بر حسب نظريه راهبردي ـ يادگيري مورد پژوهش قرار دهيم.
2 ـ انقلاب اسلامي ايران و مسئله قدرت در نظام بين الملل
يكي از ويژگيهاي انقلابهاي بزرگ اين است كه قدرت را در دو سطح ملي و بين المللي مسئله دار[5] مي سازند؛ در سطح ملي قدرت رژيم حاكم را در جنبه هاي مختلف زير سؤال مي برند كه مهم ترين آنها بحران مشروعيت را براي حكومت ايجاد مي كند و در سطح بين المللي هم مي توان مسئله قدرت را در دو سطح ساختاري و سطح قدرت انقلابي مورد كاوش قرار داد. در سطح نخست اگر ساختار نظام بين الملل را معطوف به چگونگي توزيع قدرت ميان بازيگران اصلي بدانيم،[6] انقلابها واكنشي شديدا اعتراضي به چگونگي توزيع قدرت در سطح بين المللي و جهاني محسوب مي شوند و از اين حيث خواهان توزيع دوباره قدرت و برقراري توازن جديدي از نيروها در سطح بين المللي اند و اگر انقلابها را برخاسته از نيروهاي چالشي مقاومت از جنوب بدانيم، بر حوزه و قلمرو تغييرات ساختاري بين المللي مي افزايد و بر سطوح فراگيرتري از نابرابري و لزوم تغييرات بنيادين تأكيد مي نمايد. در تعريف ديگر از ساختار كه «دسلر» ارائه مي دهد، نقش قواعد و تواناييها بررسي مي شود.[7] در اين تعريف نيز كه مطالعه روابط بين الملل بر مبناي قواعد و توانايي كشورها انجام مي شود، انقلابها قواعد، مقررات و هنجارهاي بين المللي را به چالش مي طلبند و بسياري از آنها را تبعيض آميز و ناعادلانه مي دانند.[8]
در سطح دوم بايد به انقلاب و قدرت انقلابي در نظام بين المللي توجه نمود؛ زيرا انقلاب خود به خود قدرت فزاينده اي را ايجاد مي كند كه مي تواند باوجود محدوديتهاي نظام بين المللي قدرت جديدي خلق كند كه فراتر از جنبه هاي هنجاري قدرت موجود باشد. براين ساس انقلابها را مي توان يكي از عوامل اصلي ايجاد بحران و يا تغيير در توازن قدرت موجود دانست.
[1]. بزرگى، وحيد، ديدگاههاى جديد در روابط بين‏الملل، تهران، نى، 1377، ص 217.
[2]. Ibid، p 24.
[3]. همان، ص 318.
[4]. همان، ص 305.
[5]. problematic.
[6]. درباره تعريف ساختار ر.ك. به: هالستى، كى. جى. مبانى تحليل سياست بين‏الملل، ترجمه بهرام مستقيمى و مسعود طارم سرى، تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين‏المللى، 1373، ص 123.
[7]. David Dessler، whats at stake in the Agent - structure Debate? International organization Vol. 43 N. 3 (summer 1989) p 462 - 463.
[8]. در اين رابطه مى‏توان به اعتراض انقلاب و دولت انقلابى ايران به «حق و تو» در بازى قدرت جهانى، توازن قدرت جهانى، و اعمال نفوذ و مداخله قدرتهاى بزرگ در سازمانها و مجامع منطقه‏اى اشاره نمود.
@#@ اين وضعيت را مي توان بااستفاده از نظريه چارلز دوران توضيح داد. براساس ديدگاه وي ثبات در سيستم بين الملل همواره در گرو برقراري رابطه مستقيم ميان قدرت و نقش است و از سوي ديگر نقش دولتها هميشه تابعي از ميزان قدرت آنها است.[1]
.Role = F (Power) به نظر مي رسد با بروز انقلاب و تأسيس يك حكومت انقلابي، انقلابيان خود را در سطح بالايي از قدرت قرار مي دهند و اين امر به صورت ذهني و عيني باعث ايجاد نقشهاي جديدي براي آنها مي شود و خواهان ايفاي اين نقشها در سطح فراملي و بين المللي مي شوند و سرانجام به صورت نيروهاي معارض وضع موجود ظاهر مي گردند. در اين وضعيت ميزان اثرگذاري يك انقلاب و يا دولت انقلابي بر ساختار و فرايندهاي بين المللي به سطح قدرت، آموزه هاي انقلابي و جايگاه آن در نظام بين المللي بستگي دارد. اگر يك انقلاب از حمايت گسترده و فراگير مردمي برخوردار باشد و آموزه هاي آن سطح وسيعي از طبقات اجتماعي را در سطح بين المللي نمايندگي نمايد و از توان و ظرفيتهاي ايدئولوژيك فزاينده اي برخوردار باشد، مي تواند تأثيرات زيادي را بر ساختارهاي منطقه اي و بين المللي و دستوركار سياست بين المللي داشته باشد و در صورتي كه ملت و دولت انقلابي از جايگاه ويژه اي در نظم سابق برخوردار باشد، آن را دوچندان مي سازد.
با توجه به مطالب فوق مي توان گفت كه انقلابها مقوله قدرت در سطح بين المللي را در دو مقطع مسئله دار مي سازند؛ در يك مرحله انقلابها عامل بيروني نظام بين المللي شمرده مي شوند كه با وضع موجود ناسازگارند و قدرتهاي حافظ نظم موجود آنها را بيگانه و آشوب ساز مي نامند و در مرحله ديگري كه دولت انقلابي و سياست خارجي آن شكل مي گيرد و ايفاگر نقشهاي جديد ملي، منطقه اي و بين المللي مي گردد و نيروهاي معارض وضع موجود را در سطح گسترده اي نمايندگي مي كند و بر حسب قدرت خود در پي ارائه «راه سوم» در روابط بين الملل است.
در چارچوب مفهومي بيان شده، مي توان گفت انقلاب اسلامي ايران به عنوان يك انقلاب بزرگ جهان سومي، قدرت را در سطوح ملي، منطقه اي و بين المللي مسئله دار كرد و در سطح داخلي، رژيم سياسي خاصي از قدرت را ايجاد نمود و ساختارهاي موجود قدرت را به گونه اي متفاوت از ساختارهاي قبلي تعريف كرد و روابط جديدي برقرار ساخت و در سطح منطقه اي و بين المللي بر قدرت مستقل خود به جاي قدرت وابسته تأكيد كرد و انقلاب، قدرت فزاينده اي را براي مردم و دولت انقلابي به همراه آورد؛ به گونه اي كه انقلابيان سطح قدرت خود تا ميزان رويارويي با ساختار نظام بين الملل دو قطبي پيش بردند.
ايالات متحده امريكا با پيروزي انقلاب اسلامي ايران يكي از حافظان اصلي منافع خود را در منطقه از دست داد. دكترين دوستوني نيكسون فرو پاشيد و توازن نظام امنيتي منطقه خليج فارس از ميان رفت.
با انقلاب ايران و فروپاشي پيوند استراتژيك ناتو، سنتو، سيتو و فروپاشي سياست سدّبندي امريكا در حوزه خاورميانه و جنوب شرق آسيا، روابط ايران و امريكا به سرعت روبه تيرگي نهاد. امام خميني در بياناتي فرمود: «روابط ما با امريكا، روابط يك مظلوم با يك ظالم است، روابط يك غارت شده با يك غارتگر است.»[2] و سرانجام روابط دو كشور در پي اشغال سفارت امريكا در تهران قطع شد.
3ـ انقلاب اسلامي، ايده ها و ارزشها در روابط بين الملل
انقلاب اسلامي ايران در وهله اول مرهون تحولات ذهني و باورهاي ارزشي ملت ايران در رويارويي باساختارهاي ذهني پذيرفته شده قبلي است. در نظريه ساختار ـ كارگزار، آگاهي و بينش كارگزار يكي از مؤلفه هاي اصلي لازم براي وضعيتي است كه مي توان كارگزار را به عنوان متغير مستقل لحاظ نمود و قابليتهاي لازم را براساس آن براي ساخت رابطه تعاملي آن با ساختار فراهم ساخت.
در اين رابطه آموزه هاي آگاهي بخش انقلاب اسلامي دانش گسترده اي را در سطح داخلي در دسترس نيروهاي مخالف وضع موجود قرار داد و از طريق صدور انقلاب محيط ذهني ـ رواني نظام بين المللي را تحت تأثير قرار داد. انقلاب اسلامي ايران با طرح ارزشها و هنجاريهاي نوين و يا تقويت آنها تصاوير ذهني مخاطبان را تحت تأثير قرار داد و الگوهاي رفتاري جديدي را ايجاد كرد. ارزشهايي مانند استقلال خواهي، آزادي، عدالت، همبستگي و اتحاد مستضعفان، بيداري مسلمانان، حق طلبي، حقانيت ملل محروم، همكاري و ياري ملل تحت ستم و مقابله با قدرت طلبي، غارتگري، زورگويي، انحصارطلبي، پايگاه خارجي، تجاوز، امپرياليزم، استعمار، جهالت، تفرقه و اختلاف نظام معنايي خاصي را شكل داد كه در تعارض با نظام معنايي قدرتهاي بزرگ حافظ وضع موجود بود و ايده هاي انقلابي را تقويت و يا ايجاد نمود.[3] انقلاب ايران با طرح ايده هاي نوين و همنوايي با ارزشهاي اجتماعي و مردمي جنوب سطحي از ادراكات فرهنگي مشتركي را ايجاد نمود[4] و از طريق آگاهي بخشي و صدور ارزشهاي انقلاب توانست بخشي از مسائل و مشكلات كشورهاي تحت ستم را در بسته هاي معناداري علامت گذاري نمايد و به ايجاد صف آرايي جديد نيروهاي اجتماعي كمك كند و بخشي از حاكميت قدرتهاي مسلط را بر نظام بين الملل كه ناشي از ضعف جنوب بود، تقليل دهد و با افزايش توان سياسي ملل تحت ستم امكان درخواست موقعيت برابر با شمال را افزايش دهد. اين تقاضا به صورت كانونهاي مقاومت ظاهر شد و شمال را در سركوب نيروهاي انقلابي ناتوان ساخت. بر اين اساس مي توان گفت كه انقلاب اسلامي ايران جرياني از جنوب عليه شمال بود؛ جرياني كه همراه خود عنصر آگاهي بخشي و رهايي را دارا بود. از سوي ديگر انقلاب ايران قدرت ريسك كردن را ميان نيروهاي انقلابي افزايش داد و نشان داد امكان رويارويي با ساختار موجود نظام بين المللي هست و قدرتهاي انقلابي مي توانند هزينه قدرتهاي بزرگ را براي حفظ وضع موجود افزايش دهند؛ وضعيتي كه قدرتهاي مسلط به صورت اجتناب ناپذيري با آن روبه رو مي شوند و توان حذف وضعيتهاي تعارضي و بحراني را از نظام بين الملل ندارند.
وجه ديگر انقلاب ايران در ارتباط با ايده ها و ايجاد تغييرات بنيادين در نظام بين الملل، در ارتباط با ساخت فرصتهاي سياسي است. انقلاب ايران در اين رابطه با ردّ ساختار نظام دوقطبي و مخالفت با سياستهاي عملي بلوكهاي قدرت، فضاي نويني ايجاد نمود. اين فرصت سازي سياسي از چند طريق صورت گرفت:
1ـ ايجاد وقفه در ساختار نظام بين الملل دو قطبي.[5]
2ـ تضعيف كنترل امريكا بر كشورهاي تحت نفوذ، به ويژه منطقه خاورميانه.
3ـ تقويت گروههاي داخلي معارض با رژيمهاي حاكم در منطقه.
4ـ بديل سازي و ارائه الگوهاي جايگزين
از سوي ديگر تداوم انقلاب فرصتهاي بين المللي را براي تقويت ايده ها و ارزشهاي جديد گسترش داد. انقلاب اسلامي توانست در محيط بين المللي در يك فرايند اجتماعي ـ سياسي ضمن حفظ خود، فرصتهاي جديدي ايجاد كند؛ فرصتهايي كه مي توان آن را در گفتمان اسلام سياسي مشاهده نمود. اين امر با افزايش بازيگران غيردولتي و رشد فزاينده انتظارات افكار عمومي جهاني، تقاضا براي ارزشهاي جديد را بالا برد و اسلام به عنوان مرجع هويت ساز جهاني ظاهر شد كه به نوبه خود قرائت ديگري از ادراكات ذهني هويتي ايجاد كرد.
3ـ1 انقلاب اسلامي و مسئله هويت در نظام بين الملل
انقلاب اسلامي ايران در راستاي انتشار ايده ها و آموزه هاي خود، مرجع هويت ساز و الهام بخش بسياري از جريانهاي اسلامي و جهان سومي گرديد. پيامدهاي انقلاب به سرعت در محيط ذهني ـ رواني افراد نفوذ كرد و مرزبنديهاي فرهنگي، قومي و نژادي و مذهبي را درنورديد. اين انقلاب در داخل در چالش با مظاهر و نمودهاي تمدن غربي و مدرنيزم به عنوان يك مرجع هويت ساز ظاهر شد. و ضمن تأكيد بر اهميت توجه به امور مادي و دنيوي، با افكار و ارزشهاي سكولار و دنياپرستي مبارزه كرد و خواهان احياي ارزشهاي الهي ـ انساني و فضايل و ارزشهاي اخلاقي گرديد. توجه به دين و معارف اسلامي و گرامي داشت جايگاه و نقش آن در زندگي اجتماعي و سياسي جامعه از اهميت فزاينده اي برخوردار گرديد. انقلاب بازگشت به اسلام اصيل و طرد اسلام امريكايي و زورمداران را دستور كار خود قرار داد و خواهان زدودن انواع خرافه ها و تفسيرهاي غلط از اسلام شد.[6] تأكيد بر محوريت خداوند، تكيه بر او، شكوفا ساختن استعدادهاي انساني و بهره گيري از تواناييها و امكانات فكري و مادي جامعه در انقلاب مورد تأكيد واقع شد.
مسئله هويت خواهي و كسب شخصيت جديد در شعارها و هنجاري هاي برآمده از انقلاب به خوبي مشخص است. شعار استقلال، آزادي، جمهوري اسلامي، بازتاب هويت اسلامي و ملي و حاكم شدن بر سرنوشت خويش و قطع سلطه و نفوذ قدرتهاي خارجي است؛ زيرا هويت ايران، پس از ورود به دوران جديد، از دو جهت در معرض چالش قرار گرفت؛ نخست آنكه ارزشها، هنجارها و فرهنگ برآمده از مدرنيته در تضاد با ارزشها و فرهنگ بومي قرار گرفت و دوم آنكه؛ روابط قدرتهاي بزرگ و دخالت آنها در ايران مانع رشد هويت مستقل ايراني شد. در اين دوره پرسش از چيستي ما با توجه به غيريت سازي (غرب) صورت گرفت. در اين حالت هويت يابي به كمك غيريت سازي به توليد «دشمن» كمك كرد كه در آن بخشي از واقعيت را همسو با «خود» و بخش ديگر را در تضاد با خود و همسوي با «ديگر» مي ديد.
[1]. در اين رابطه. ر.ك. به: چارلز دوران، بحران در سيستم‏ها، (نقد و بررسى) داريوش اخوان زنجانى، مجله دانشكده حقوق و علوم سياسى، ش 34، زمستان 1374، ص 161 ـ 171.
[2]. صحيفه نور، ج 5، ص 55 ـ 56.
[3]. درباره طرح ارزش ها توسط انقلاب ر. ك: مهدى محسنيان‏راد، انقلاب، مطبوعات و ارزش‏ها (تهران: سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى 1375) ص 303 ـ 418.
[4]. صاحب‏نظران انقلاب اسلامى بر رهيافت فرهنگى انقلاب و بازتاب فرهنگى آن اهميت خاصى مى‏دهند جنبه‏اى كه مى‏تواند تحولات ارزشى گسترده‏اى را ايجاد نمايد. در اين رابطه ر. ك. به: محمدى، منوچهر، بازتاب انقلاب اسلامى در جهان اسلام، مجله دانشكده حقوق و علوم سياسى، ش 63، بهار 1383، ص 119 ـ 141.
[5]. درباره ايجاد ناهمگونى و وقفه در نظام بين‏الملل ر. ك. به: فرد هاليدى، انقلاب و روابط بين‏الملل، ترجمه مسعود اخوان كاظمى، انقلاب اسلامى، س اول ش سوم، پاييز 1378، ص 32.
[6]. هويت فرهنگى ايران آميخته با مذهب اسلامى است و ايده‏هاى مذهبى در آن نقش اساسى ايفا مى‏كند. يكى از افرادى كه تا حدى به بررسى آن پرداخته است رضا بهنام است. در اين رابطه ر. ك. به:
M. Reza Behnam. cnltnral foundation of Iranian politics (New York: university of utah press 1991) p. 49-84.
@#@ بر اين اساس، انقلاب اسلامي خودخواهان محو نفوذ عناصر ارزشي فرهنگ غربي و دفع تمام زمينه هاي بحران هويتي ناشي از آن شد.
گفتمان هويتي انقلاب اسلامي همچنين در رويارويي تقابل با ناسيوناليزم قرار گرفت و تأكيد بر صدور انقلاب حكايت از اين مقوله داشت كه گفتمان هويتي انقلاب اسلامي، هويتي فراملي و در تضاد با ملت گرايي است. همچنين صدور انقلاب نشان داد انقلاب اسلامي ماهيتي جهاني دارد و در عصر جهاني شدن فرهنگ در پي ايجاد نظم نوين فرهنگي جهاني و تغيير وفاداري ملي و سرزميني وفاداري و همبستگي جهاني است.
گفتمان انقلاب اسلامي در بعد عملي، هويتي تازه به نيروهاي مبارز اسلامي و جهان سومي بخشيد. اين امر به فعال شدن و تقويت حركتها و جنبشهاي اسلامي انجاميد. در اين ميان تأثير انقلاب و سياستهاي دولت انقلابي ايران بيش از همه در ملت فلسطين و لبنان نمايان گرديد.[1]
دست يابي به هويت اسلامي به منظور تلاش و مبارزه جهت كسب استقلال، اعتماد به نفس و پيروزي را مي توان در لبنان نيز مشاهده نمود.
هويت يافتن جنبشهاي اسلامي را مي توان در جنبشهاي اسلامي به عنوان تشديدكننده قدرت و ابزار چانه زني، ابزار شناخت و قانوني ساختن و منابع هدف و جهت استراتژيك بررسي كرد.[2]؛ به گونه اي كه جنبشهاي اسلامي در سطح ملي و بين المللي توان لازم را براي همبستگي و تقويت اهداف خود يافتند.
با توجه به مطالب بيان شده، اين سؤال ايجاد مي شود كه انقلاب ايران چگونه از طريق آگاهي بخشي و هويت بخشي توانست راه سومي را در نظام بين الملل ارائه دهد؟
4ـ انقلاب اسلامي و راه سوم در روابط بين الملل
انقلاب اسلامي ايران در ارتباط با سياست و نظام بين الملل پديده اي جديد محسوب مي شود. نوين بودن انقلاب اسلامي به لحاظ انقلابي بودن و اسلامي بودن آن است؛ انقلابي كه به طرح الگوي جديد و ارائه قرائتهاي نوين از سياست خارجي، منافع ملي، نظم بين المللي و ثبات جهاني پرداخت. انقلاب ايران در ساختار نظام بين الملل دو قطبي رخ داد كه نظم جبرگرايانه آن امكان ظهور نيروي سومي را نمي داد. اين ويژگي انقلاب نمادي از نيروهاي سياسي و اجتماعي جديدي بود كه در بستر نظام بين الملل در حال شكل گيري بود؛ نيروهايي كه تحولات سياسي شگرفي را در جهان اسلام همراه آورد و موج فزاينده اي را از نيروهاي مردمي عليه نظم موجود، مداخلات خارجي و رژيمهاي تحت ستم در منطقه خاورميانه و كشورهاي جهان سومي ايجاد كرد.
انقلاب اسلامي ايران حركتي در جهت احياي اسلام، نه تنها در سطح ملي بلكه در سطح بين المللي، محسوب مي شود. در سطح ملي سياست خارجي ايران را تغيير داد و بر اهداف و نقشهاي نويني تأكيد نمود و مهم ترين نقش هاي ملي آن را در سياست خارجي ايران مي توان در قالب دولت مستقل و فعال، مدافع اعتقادي خاص، دولت الگو، مخالفت با وضع موجود، حامي ملل محروم و مستضعف، دولت وحدت بخش، دولت ميانجي، حامي عدالت جهاني، حاملي حكومت جهاني مشاهده نمود. در اين رابطه نقش دولت الگو يا سرمشق گوياي ارائه راه سوم در نظام بين المللي براي ملل تحت ستم است؛ زيرا ايران اسلامي به لحاظ انقلاب، خود را پيش قراول ملل محروم و مستضعف مي داند؛ انقلابي كه باعث فروپاشي يك رژيم طاغوتي و ايجاد رژيمي اسلامي گرديد.
كسب استقلال و ايفاي دولت مستقل و فعال در عرصه بين المللي و جلوگيري از دخالت قدرتهاي بيگانه در امور كشور جنبه ديگري از الگوگيري ملل تحت ستم مي باشد. مقصود از استقلال در سياست خارجي يك كشور، استقلال در سه مرحله سياست گذاري، تصميم گيري و اجراي تصميم است كه مصاديق آن در زمينه هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، دفاعي و غيره ظاهر مي شود.
از ديدگاه گراهام فولر، دگرگوني نظام حكومتي در ايران بسياري از قواعد شناخته شده بازي صيانت نفس را براي كشورهاي حوزه خليج فارس تغيير داد. اين كشورها مشاهده نمودند كه ايران اسلامي برخلاف، خودداري كردن از مجادلات بين المللي، رأي دادن به نفع قدرتهاي بزرگ و زير چتر قدرتهاي بزرگ رفتن، با قدرتهاي بزرگ مقابله نموده و كسب صيانت و هويت خود را در قطع وابستگي از آنها مي داند.[3] از اين جهت ايران اسلامي نشان داد كه مي توان بدون قرار گرفتن در اين يا آن بلوك قدرت، راه ديگري را برگزيد و باوجود موانع و مشكلات محيطي، استقلال و هويت ملي خود را حفظ و با جهان خارج ارتباط متقابل برقرار كرد و اين سياست را كه در جهان نمي توان بدون وابستگي و تكيه بر يكي از قدرتهاي بزرگ به حيات خود ادامه داد، به چالش طلبيد.
راه سوم در انقلاب اسلامي ايران را مي توان در دو عنوان «مردم سالاري ديني» در داخل و تقويت «اسلام سياسي» در خارج دانست. در سطح كشوري با تأسيس حكومت «جمهوري اسلامي» به برقراري سازگاري اسلام با مشاركت مردمي پرداخت و از بعد انديشه اي، به بازتعريف مشروعيت سياسي حكومت اقدام كرد و با پيوند دين و سياست بر نوع خاصي از رژيم سياسي تأكيد كرد كه در آن آموزه هاي ديني مبناي سياست داخلي و خارجي قرار گرفت.[4]
از سوي ديگر با پيدايش انقلاب اسلامي ايران و طرح و بازسازي ايدئولوژي اسلام در جهان تحت ستم، با عنوان «اسلام سياسي» مقطع نويني در تاريخ روابط بين الملل گشوده شد. اسلام سياسي با برقراري پيوند ميان دين و سياست از سكولاريسم و با غايت گرايي توحيدي از مكاتب الحادي متمايز گرديد و راه سومي را از منظر ارزشها، باورها و جهان بيني در عصر ارتباطات و اطلاعات فراسوي جامعه بشري قرار داد. انقلاب اسلامي نه تنها در سطح ملي به ارائه شيوه نويني از زندگي پرداخت؛ در سطح بين المللي در برابر تفكرات، انديشه ها و مكاتب موجود الگوي جديدي را مطرح ساخت. گفتمان انقلاب اسلامي در موقعيتي ظاهر شد كه ايدئولوژيهاي موجود توان الهام بخشي لازم را نداشتند و جامعه جهاني درگير بحران معنا، اخلاق و ارزشهاي انساني گرديده بود. هر روز بر فاصله ميان شمال و جنوب اضافه مي گشت و پيشرفتهاي فن آوري و نظريه هاي توسعه قادر به رفع نيازهاي اساسي ملل محروم و تحت ستم نگرديده بود. الهام گيري نيروهاي مردمي و اجتماعي در سطح ملي، منطقه اي و بين المللي را مي توان در تغيير محتواي سخنرانان مذهبي، تأسيس سازمان هاي مذهبي و مبارزه اهميت يافتن موضوع دين براي جوامع مسلمان، تقاضا براي اجراي شريعت اسلامي، احترام نهادن به احكام و شعائر مذهبي، بيداري اسلامي، ترويج ايده مبارزه با اسرائيل، وحدت شيعه و سني، مبارزه به عنوان راه حل مسائل جهان اسلام، ايجاد جامعه اسلامي، سنگرساختن مساجد و ترويج پوشش اسلامي ذكر كرد[5] كه ريشه در اسلام سياسي و قدرت فرهنگي انقلاب اسلامي ايران داشت.
انقلاب اسلامي ايران تقاضا براي تحول در نظام بين الملل را افزايش داد و آن دسته از نيروهايي را كه در ساختار موجود به حاشيه رانده شده بودند، به صحنه آورد. تأثير انقلاب ايران در نظام بين الملل نشان مي دهد كه يك زمينه فرهنگي اسلامي تازه اي ايجاد شده است كه بازانديشي در روّيه ها و نظريه هاي فهم سياست بين الملل را اجتناب ناپذير مي سازد و با افزايش نقش و اهميت بازيگران غيردولتي بر اين امر تأكيد مي گردد.
نتيجه گيري
نظريه هاي روابط بين الملل در عصر جهاني شدن و فرااطلاعات بيش از هر زماني نيازمند مطالعه و بررسي نظري انقلابها مي باشند. در حال حاضر به دليل وابستگي متقابل فزاينده اجتماعي، اقتصادي و سياسي ملتها و رشد بازيگران غير دولتي و تقاضاهاي جديد نيروهاي اجتماعي در بستر جامعه شبكه اي جهاني، نظريه رئاليسم نيازمند واسازي و بازسازي مؤلفه هاي نظري خود است و به نظر مي رسد ادبيات مفهومي نظريه گفتمان، هرمنوتيك و ساختار ـ كارگزار از ظرفيتهاي بيشتري براي پرداختن به انقلابها در زمينه نظام بين الملل برخوردار مي باشد. در اين پژوهش تلاش گرديد با استفاده از ادبيات مفهومي ساختار ـ كارگزار، ارتباط انقلاب با ساختار نظام بين الملل در يك رابطه تعاملي پيچيده در طول زمان مورد بررسي قرار گيرد؛ زيرا در اين نظريه ساختار داراي دو بعد امكان و محدوديت است و كارگزار به دليل داشتن قدرت، آگاهي و حق انتخاب مي تواند از فرصتها و امكانات ساختاري استفاده كند و بر ساختار تأثيرگذارد. از سوي ديگر ساختار از طريق ايجاد محدوديت مي تواند بر كارگزار تأثيرگذار باشد. اين وضعيت به ما امكان مي دهد انقلاب و دولت انقلابي ايران را در محورهاي مسئله دار كردن قدرت در سطح نظام بين الملل تقويت و با طرح ايده ها و ارزش ها و ارائه راه سوم مورد بررسي قرار دهيم و از سوي ديگر محدوديتهاي ساختاري نظام بين الملل را نسبت به انقلاب اسلامي ايران بيان نماييم. در پژوهش حاضر انقلاب اسلامي ايران في نفسه به عنوان منبع قدرت در نظر گرفته شد و در سطح بين المللي از طريق مقابله با چگونگي توزيع قدرت ميان دوبلوك و در سطح منطقه اي از طريق به هم زدن توازن قدرت منطقه اي مطالعه شد. همچنين بحث ايده ها و ارزشها به عنوان سطح جديدي از آگاهي و بينش در انقلابيان و انتشار آن ميان نيروهاي مردمي و اجتماعي ملل محروم مورد بررسي قرار گرفت و راه سوم در چارچوب نقشهاي ملي، مردم سالاري دين و اسلام سياسي بيان گرديد.

[1]. درباره بازتاب انقلاب ايران بر جنبشهاى اسلامى ر. ك. به: امرايى، حمزه، انقلاب اسلامى ايران و جنبش‏هاى اسلامى معاصر، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامى، 1383؛ سيدنا در علوى و عليرغم قربانى (گردآورندگان) انقلاب اسلامى در گسترده نظام بين‏الملل تهران، عصر ظهور، 1379، ص 75 ـ 169؛ ملكوتيان، مصطفى، تأثيرات منطقه‏اى و جهانى انقلاب اسلامى ايران، مجله دانشكده حقوق و علوم سياسى، ش 61، پاييز، 1382، ص 265 ـ 285.
[2]. ميراحمدى، هوشنگ، ايران و خليج‏فارس، ديدگاه‏ها و مسائل استراتژيك، ترجمه جمشيد زنگنه، مجموعه مقالات چهارمين سمينار خليج فارس، تهران، دفتر مطالعات سياسى و بين‏المللى، 1372، ص 490 ـ 491.
[3]. فولر، پيشين، ص 101 ـ 102.
[4]. درباره مردم‏سالارى دينى، ر. ك: هشيرى، پيشين، ص 7 ـ 8.
[5]. ابراهيم برزگر، نظريه پخش و بازتاب انقلاب اسلامى مجله پژوهش حقوق و سياست. س پنجم، ش 8، بهار و تابستان 1382، ص 62.
محمد ستوده - سمينار نهاد ولايت فقيه در دانشگاه ها
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :