امروز:
سه شنبه 3 مرداد 1396
بازدید :
1500
پي آمدهاي منطقه اي و جهاني انقلاب اسلامي ايران
چكيده
وقوع انقلاب سال 1357 ايران، پژوهشهاي دامنه داري را طي 25 سال گذشته در زمينه اسلام، به ويژه تشيع ايران، و انقلاب اسلامي، توسط مراكز مختلف پژوهشي جهاني در پي داشته است. يكي از مهم ترين دلايل اين امر جنبه هاي مختلف تأثيرگذاري اين انقلاب در سطوح جهاني و منطقه اي بوده است. مقاله بر آن است، هرچند در حد مقدماتي، به معرفي اين جنبه هاي متفاوت بپردازد.
واژگان كليدي
انقلاب، انقلاب اسلامي، بازتاب انقلاب، نظريه هاي سياسي، راهبرد، حركتهاي انقلابي، نخبگان سياسي.
هرچند سؤالهاي مرتبط با پديده انقلاب را مي توان در چهار زمينه چيستي (تعريف انقلاب و ويژگيهاي آن)، چرايي رخداد، چگونگي وقوع و در نهايت اينكه انقلاب پس از پيروزي چه مسير، مراحل، آثار و بازتابهايي به دنبال مي آورد، خلاصه كرد؛ اما بيشتر ديدگاهها و نظريه هاي انقلاب تنها به دو سؤال چرايي و چگونگي پرداخته و به ويژه براي پاسخ به سؤال چهارم، يعني مسيرها و مراحل پس از پيروزي و از آن ميان بررسي اثرات و بازتابهاي انقلاب بر محيط بين المللي، تلاشي به عمل نياورده اند. در عين حال، همان طور كه مارتين وايت[1] در كتاب «سياست قدرت» گفته است، نبايد تحولات سياسي غيرانقلابي را در صحنه بين المللي عادي تر و طبيعي تر از انقلابات و تحولات سياسي انقلابي دانست؛ زيرا اگر تحولات سالهاي 1517 ـ 1492، 1792 ـ 1643 و 1914 ـ 1871 تحولاتي غيرانقلابي بوده اند، تحولات سالهاي 1648 ـ 1517، 1871 ـ 1792 و 1960 ـ 1916 تحولاتي انقلابي محسوب مي شوند و بنابراين در مقابل 256 سال تحولات انقلابي در صحنه بين المللي، تنها 212 سال تحولات غيرانقلابي وجود داشته است.[2]
بدين ترتيب، هرچند نبايد نقش تحولات غيرانقلابي را در ساختن جهان معاصر ناديده گرفت؛ نقش بارز انقلابها و تحولات انقلابي در اين زمينه قابل انكار نيست. نهضت رفرماسيون در قرن 16، وقوع دست كم شش قيام و انقلاب در قرن 17 (سال 1648) در اروپا، «انقلاب آتلانتيك» در قرن 18 (سالهاي 1800 ـ 1760)، انقلابهاي 1848 در اروپا و انقلابهاي متعدد در قرن 20 از قبيل انقلاب روسيه (1917)، انقلابهاي 1911 و 1949 چين، انقلاب 1959 كوبا، انقلاب اسلامي ايران (1979)، انقلاب نيكاراگوئه (1979)، انقلابهاي ضداستعماري مانند انقلاب الجزاير (1962) و انقلابهاي ويتنام (1954 و 1975) همگي بر اين نقش تأكيد مي كنند؛[3] حتي برخي بر اين باورند كه تاريخ روابط بين الملل بعد از جنگ دوم جهاني، در پاسخ و واكنش نظام بين الملل به انقلاب خلاصه مي شود؛ زيرا طي چهار دهه اي كه به پايان دهه 1980 ختم شد، انقلاب پايه و مبنايي براي نظام دو قطبي به وجود آورد، به مسابقه تسليحاتي دامن زد و موارد متعددي از رقابت بين ابرقدرتها را باعث شد؛ حتي ثبات سياسي داخلي قدرتهاي عمده را نيز در معرض تهديد قرار داد.[4]
از ميان نوشته هاي اندك مرتبط با ابعاد بين المللي انقلابها، يافته هاي پيتريم سوروكين[5] جامعه شناس روسي، كه از بررسي تاريخ اغتشاشات و انقلابهاي اروپا از دوران باستان تا دهه 1930 ـ پژوهش روي 1622 تا 1629 مورد اغتشاش عمده يا انقلاب ثبت شده ـ به دست آورده، قابل ذكر است. وي در اين تحقيق به دو مورد از ابعاد بين المللي انقلابها (رابطه جنگ و انقلاب و نقش و بازتاب انقلاب بر آفرينش جو انقلابي در ساير كشورها) توجه نموده است. به نظر وي بررسي تاريخ جنگ و انقلاب در اروپا نشان مي دهد كه رابطه اي جبري و مستقيم بين جنگ و انقلاب به طور كلي، شكست در جنگ و وقوع انقلاب و پيروزي در جنگ و عدم وقوع انقلاب ديده نمي شود و جنگ تنها مي تواند يكي از دلايل انقلاب باشد. از سوي ديگر، بررسي انقلابهاي اروپا و گسترش آنها نشان مي دهد نيروهايي كه به وجود آورنده اغتشاش اند، به ندرت اگر نه هرگز، فقط در يك كشور عمل مي كنند. اغتشاشاتي كه در يك كشور آغاز شده اند، معمولاً در تعدادي ديگر از كشورها كه اقليم فرهنگي مشابهي با آن كشور دارند، گسترش مي يابند.[6]
هدف اين پژوهش نيز معرفي آثار و بازتابهاي نظري و عملي انقلاب اسلامي ايران در صحنه بين المللي در مدت 25 سال گذشته است. در اين بررسي بر آن نيستيم كه همه موضوعات معرفي شده را به طور كاملاً مفصل و مشروح مورد توجه قرار دهيم؛ بلكه تنها به بيان فهرست گونه اين آثار و بازتابها و شناخت اهميت جهاني اين انقلاب مي پردازيم. در اين رابطه محورهاي زير قابل ذكر است:
الف. بازتاب انقلاب اسلامي بر نظريه هاي اسلامي
وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي از چند جهت بر نظريه هاي سياسي تأثير نهاد.
1. تا پيش از اين وقوع، ديدگاه علمي غالب در زمينه انقلاب اين بود كه دست يابي به توسعه، كه از اهداف انقلابهاي معاصر است، با دو مفهوم «سكولاريزه شدن فرهنگي»[7] و «تمايز ساختاري»[8] همراه است[9] و همان طور كه خانم هانا آرنت[10] در كتاب «انقلاب» گفته است، يكي از ويژگيهاي موسوم و موجود انقلابها، دنيوي بودن است.[11]
بدين ترتيب، رخداد انقلاب اسلامي با ماهيت ديني، اعتبار چنين نظريه هايي را زير سؤال برد. اين انقلاب، ايدئولوژي انقلابي جديدي را كه شامل مجموع نقاط مثبت ساير ايدئولوژيهاي انقلابي زمانه نيز بود ـ مفاهيم استقلال، آزادي و عدالت اجتماعي ـ در چهارچوب حكومت ديني در دنياي مادي گراي معاصر مطرح نمود و باعث غافل گيري صاحب نظران پديده انقلاب،[12] دولتها و نخبگان سياسي كه تصور وقوع انقلابي با اين ماهيت و ايدئولوژي در دنيايي عادت كرده به انقلابهاي ماركسيستي يا ليبرال مسلك را نمي كردند، شد.
2. رخداد انقلاب اسلامي از چند جنبه انتقادات وارد بر انديشه هاي مدرنيسم را مورد تأييد قرار داد و انديشمندان فرامدرنيسم[13] آن را دليلي بر عبور بشر از مدرنيسم دانستند. در حقيقت اين انقلاب چالشي در برابر انديشه هاي فوق ايجاد كرد. ميشل فوكو فيلسوف فرانسوي كه در زمان وقوع انقلاب اسلامي در شهرهاي تهران و قم به ميان تظاهركنندگان مي رفت تا دريابد «ايرانيان چه رؤيايي در سر دارند»، انقلاب ايران را به دليل اينكه برداشتهاي فرامدرنيستي درباره تاريخ و قدرت را مورد تأكيد قرار داده است، يك انقلاب فرامدرنيستي خواند. در اين برداشت، قدرت، آن گونه كه همگان تصور مي كنند از بالا اعمال نمي شود و تنها در تسليحات و نيروهاي نظامي دولتها خلاصه نمي گردد؛ بلكه در همه اجزا و لايه هاي اجتماع نهفته است و به موقع خود را نشان مي دهد. به نظر وي، در مطالعه قدرت بايد از الگوي لويتان پرهيز كنيم. بايد از حوزه محدود حاكميت حقوقي و نهادهاي دولتي رها شويم و در عوض پايه هاي تحليل خود را درباره قدرت بر مطالعه شيوه ها و تاكتيكها و استراتژيها استوار سازيم. بر اين اساس، امام خميني رحمه الله توانست اين قدرت نهفته را در راستاي انقلاب اسلامي بسيج نمايد و بر قدرتي تا دندان مسلح، يعني رژيم محمدرضا شاه پيروز شود.[14]
همچنين به نظر فوكو انقلاب اسلامي تأييدي بر اين برداشت بود كه تاريخ يك مسير واحد همه جايي ندارد. بنابراين، اين ايده كه همه جوامع به سوي ليبراليزم و دموكراسي غربي در حركت اند از قبيل آنچه فرانسيس فوكوياما در «پايان تاريخ، واپسين اسطوره» گفته است، تصورات و تمايلاتي نامنطبق با واقعيت است.
3. انقلابهاي پاياني قرن 20، يعني دو انقلاب ايران و نيكاراگوئه و به ويژه انقلاب ايران، به دليل ماهيت ويژه خود ـ نقش مذهب و ساير ويژگيهاي شاخص آنها ـ طليعه پديد آمدن نسل جديدي از نظريه هاي انقلاب شدند.
جك گلدستون[15] در دسته بندي نظريه هاي انقلاب در قرن 20، از توالي سه نسل توصيفي، تعميمي و ساختاري سخن گفته است. در نسل اول كه مربوط به دهه هاي نخست قرن بود، نظريه ها تنها در پي توصيف انقلابهايي مانند انقلاب 1789 فرانسه بودند، مانند نوشته هاي ادواردز،[16] پتي[17] و برينتون.[18] در نسل دوم كه مربوط به اواسط قرن فوق ـ دهه هاي 1950 و 1960 ـ بود، نظريه ها تعميمي شدند. مانند نظريه هاي سيستمي و روانشناختي كه اين نسل از نظريه هاي مبتني بر انديشه نوسازي بهره مي گرفتند. و در نسل سوم كه مربوط به دهه هاي پاياني قرن 20 مي شود، نظريه ها ساختاري شدند، مانند نظريه تدا اسكاچپول[19] در كتاب دولتها و انقلابهاي اجتماعي. در اين نظريه ها به نقش ساختهايي مانند محيط بين المللي و ساخت دهقاني توجه مي شود و نقش جبر مورد تأكيد قرار مي گيرد.[20]
وقوع انقلاب اسلامي در پايان دهه 1970 نظريه اسكاچپول را زير سؤال برد؛ به گونه اي كه وي در سال 1982 در مقاله اي تحت عنوان «دولت تحصيلدار و اسلام شيعي در انقلاب ايران»، اين گفته اش را «انقلابها ساخته نمي شوند؛ بلكه به وجود مي آيند.» در مورد انقلاب ايران رد كه و با دست كشيدن از ديد كاملاً ساختاري خود، نوشت: اگر در دنيا يك انقلاب باشد كه توسط يك حركت انقلابي آگاهانه ساخته شده است، آن انقلاب، انقلاب ايران است و بدين گونه نقش عناصر ايدئولوژي و رهبري را مورد تأكيد قرار داد.[21]
در همين راستا، جان فوران[22] و جك گلدستون از ورود محافل علمي و دانشگاهي به نسل چهارم نظريه هاي انقلاب سخن راندند. فوران معتقد است:
رخداد دو انقلاب ايران و نيكاراگوئه راه را براي ورود به نسل چهارم نظريه هاي انقلاب ـ كه البته اكنون در ابتداي راه است ـ هموار كرد؛ يعني نسلي كه خود را از ديد ساختاري محض و جبرگرايي رهانيده است و به عناصر متعددي، مانند نقش فرهنگ و ايدئولوژي، بسيج منابع، توسعه نامتوازن و غيره بها مي دهد.[23]
[1]. Martin Waiht.
[2]. هاليدي، فرد، انقلاب و روابط بين‏الملل، ترجمه مسعود اخوان كاظمي، فصلنامه انقلاب اسلامي، دانشگاه اصفهان، س اول، پيش شماره سوم، پاييز 1378، ص 33 - 34.
[3]. هانا آرنت در ابتداي كتاب «انقلاب» خود جنگ و انقلاب را دو مسئله اساسي دنياي ما مي‏خواند و مي‏گويد سيماي قرن بيستم را جنگها و انقلابها رقم زده‏اند. به نظر وي در تاريخ مدون بشر بايد به نقش مهم اين دو پديده توجه نمود. (آرنت، هانا، انقلاب، ترجمه عزت‏اللّه‏ فولادوند تهران، خوارزمي، 1361، ص 9 ـ 22).
[4]. هاليدي، پيشين، ص 35.
[5]. Pitirim. A. Sorokin.
[6]. Pitirim. A. Sorokin، "Fluctuations of Internal Disturbances"، in: Struggles in the State، George Kelly & Cliford Brown (eds)، (New York: Wiley، 1970)، p 147.
[7]. Cultural Secularization.
[8]. Structural Dofferentition.
[9]. See Almond & Powell، Comparative Politics: A Developmental Approach، (Boston: LITTLE، BROWN and COMPANY: 1966)، p 213-298.
مفهوم تمايز ساختاري در انقلاب اسلامي نيز مورد تأكيد قرار گرفته است.
[10]. H. Arrndt.
[11]. به نظر وي وجه عرفي و اين جهاني به امور بخشيدن، به عبارت ديگر تفكيك دين از سياست و ظهور يك قلمرو دنيوي با شأن و حيثيت خاص خود، مسلما از عوامل بسيار مهم در پديد آمدن انقلاب به شمار مي‏رود. (آرنت، پيشين، ص 32.)
[12]. در اين زمينه رجوع كنيد به: اسكاچپول، تدا، حكومت تحصيلدار (صاحب درآمد مستمر) و اسلام شيعي در انقلاب ايران، ترجمه محسن امين زاده، رهيافت‏هاي نظري بر انقلاب اسلامي، گردآورنده عبدالوهاب فراتي، قم: انتشارات معارف، 1379، ص 185 ـ 191.
[13]. Post _ Modernism.
[14]. فوكو، ميشل، قدرت انضباطي و تابعيت، قدرت، استيون لوكس (ويراستار)، ترجمه فرهنگ رجائي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1370، ص 340؛ محمدباقر خرمشاد، فوكو و انقلاب اسلامي ايران، معنويت‏گرايي در سياست، پژوهشنامه متين، پژوهشكده امام‏خميني و انقلاب اسلامي، س اول، ش اول، زمستان 1377، ص 211 ـ 216.
اكبر احمد نيز از اين زاويه به انقلاب اسلامي پرداخته است. و به علت اينكه نمي‏توان آن را تحليل ساختاري كرد، اولين انقلاب پست مدرن خوانده است. افرادي مانند منگل بيات هم انقلاب اسلامي را مبتني بر شكل جديدي از مدرنيته مي‏دانند كه با مدرنيته مبتني بر عقلانيت محاسبه‏گر تفاوت دارد. (حجاريان، سعيد، تأثير انقلاب اسلامي ايران بر نظريات علوم اجتماعي، فراتي، پيشين، ص 321.)
[15]. Jack Goldestone.
[16]. Edwardz.
[17]. Pettit.
[18]. Brinton.
[19] Theda Skocpol.
[20]. حميرا مشيرزاده، نگرشي اجمالي به نظريه‏هاي انقلاب در علوم اجتماعي، انقلاب اسلامي و ريشه‏هاي آن، مجمعوعه مقالات، 2 ج، قم، معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامي نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاهها، 1374، ج 1، ص 33 ـ 34.
براي مطالعه مشروح مثال‏هاي مختلف نسلهاي فوق، ر.ك. به: ملكوتيان، مصطفي، سيري در نظريه‏هاي انقلاب، تهران، قومس، 1376، صفحات مختلف.
[21]. اسكاچپول، پيشين، ص 189 ـ 190 و 205 ـ 206.
[22]. J. Foran.
[23]. مشيرزاده، پيشين، ص 34.
@#@
گلدستون نيز در مقاله اي با عنوان «به سوي نسل چهارم نظريه هاي انقلاب» نوشت:
تحليل انقلابها از جمله انقلابهاي جهان سوم در دهه آخر قرن 20 ناتواني تحليل هاي ساختاري در زمينه انقلاب را گوشزد و لزوم توجه به عواملي مانند رهبري، ايدئولوژي و هويت را تأكيد كرد. به نظر وي، در بررسي انقلاب بايد به دنبال عواملي بگرديم كه ايجادكننده ثباتند؛ ضعف در آن عوامل است كه راه را براي رهبري انقلابي، ايدئولوژي و هويت باز مي كند تا به همراه عوامل ساختاري مانند فشارهاي بين المللي و تعارض نخبگان با حكومت باعث وقوع انقلاب شوند.[1]
ب. بازتاب انقلاب اسلامي بر مسائل راهبردي قدرت هاي بزرگ
انقلاب اسلامي در زمان جنگ سرد بين دو بلوك شرق كمونيست به رهبري اتحاد شوروي و غرب به رهبري امريكا اتفاق افتاد. در آن زمان مسائل جهاني و راهبردهاي دولتها عموما با توجه به اين واقعيت تدوين مي شد و جريان مي يافت. بلوك غرب در راستاي استراتژي مهار يا سد نفوذ اتحاد شوروي (Containment) تعدادي پيمان زنجيره اي شامل ناتو، سنتو و سيتو در محدوده جغرافيايي اروپا تا آسياي جنوب شرقي در اطراف شوروي پديد آورده بود كه ايران عضو حلقه مياني آن يعني سنتو بود و بلوك شرق نيز پيمان ورشو را براي جلوگيري از نفوذ يا حملات غرب عليه هر يك از اعضاي كمونيست اين پيمان به وجود آورده بود.
به علاوه، پس از شكست آمريكا در ويتنام (1975)[2] آمريكا به دليل مخالفت افكار عمومي اش توان مداخله نظامي عليه حركتهاي انقلابي را در خود نمي ديد و نيكسون رئيس جمهور آمريكا در استراتژي جديدي كه به استراتژي دوستوني ـ ستون نظامي ايران و ستون مالي عربستان ـ مشهور شد، با توجه به موقعيت استراتژيك خاص ايران، پتانسيل قدرت ايران، ويژگيهاي شخصي محمدرضا شاه و اينكه ايران يك كشور عربي نبود و از مناقشه اعراب و اسرائيل دور بود، شاه ايران را ژاندارم خود در منطقه كرد و در مدتي اندك قرارداد فروش ميلياردها دلار اسلحه با ايران را امضا كرد.[3] در اين راستا، ايران به نيابت از امريكا شورشيان كمونيست ظفار در عمان را سركوب و از گسترش اين حركت كمونيستي طرفدار مسكو در شبه جزيره عربستان جلوگيري نمود.
وقوع انقلاب ايران ابتدا راهبردهاي منطقه اي دو ابرقدرت را دچار تغيير كرد و سپس باعث تغييراتي در راهبردهاي جهاني آنها شد؛ در رابطه با بلوك غرب، انقلاب اسلامي در كشوري كه ژاندارم آمريكا در منطقه بود ـ كشوري كه بايد در برابر حركتهاي ضدغربي بايستد ـ اتفاق افتاده بود. بنابراين، بلافاصله يك شكاف آشكار قدرت در منطقه پديد آمد. ضمنا ايران به سرعت از پيمان سنتو خارج و باعث فروپاشي آن گرديد و بدينوسيله بين پيمانهاي ناتو و سيتو فاصله افتاد.
انقلاب كه در كنار چاه هاي نفتي منطقه اتفاق افتاده و اهميتش، دو چندان شده بود، به زودي در كشورهاي منطقه ـ مركز مسلمانان، به ويژه شيعيان، در جهان ـ انعكاس يافت و هراس از وقوع تحولات مشابه ايران، جهان غرب و دولتهاي منطقه را فراگرفت.
در اين شرايط، غرب، به ويژه امريكا، براي جلوگيري از گسترش حركتهاي انقلابي به كشورهاي ديگر و حفظ منابع بين المللي خود، بهره گيري از راهبردها و روشهاي مختلفي را مورد توجه قرار داد.
امريكا در پايان سال 1979 و در باقي مانده دوره رياست جمهوري جيمي كارتر اعلام كرد براي حفظ منافع خود يك نيروي واكنش سريع تشكيل مي دهد. اين امر به معني روي آوري دوباره آمريكا به مداخله مستقيم نظامي بود.[4] سپس حجمي تمام نشدني از فشارها و تحريمها عليه ايران را آغاز كرد؛ محاصره اقتصادي، حمله نظامي نافرجام به طبس، طراحي كودتاي نوژه، تحريك عراق به آغاز جنگ و همراهي با اين كشور در طول جنگ عليه ايران و در نهايت سياست مهار ايران كه اين سياست يا استراتژي در پنج ماه اوّل رياست جمهوري بيل كلينتون از حزب دموكرات و با طراحي لابي اسرائيل ـ كميته امور عمومي امريكا اسرائيل (Ipac) تدوين شد.[5]
آمريكا براي پر كردن شكاف موجود، همچنين تشكيل شوراي همكاري خليج فارس در سال 1981 را كه در ضمن دليل ديگر پيدايش آن مداخله نظامي روسها در افغانستان و ترس كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس از محاصره شدن توسط كمونيستها يا كشورهاي وابسته به اتحاد شوروي به دليل حضور روسها در يمن جنوبي، اتيوپي، افغانستان و غيره بود، تشويق كرد و به تقويت بنيه نظامي اين كشورها به ويژه عربستان پرداخت.
با به قدرت رسيدن ميخائيل گورباچف در اتحاد جماهير شوروي در سال 1985 و اعلام دو سياست پرسترويكا (بازسازي اقتصادي) و گلاسنوست (فضاي باز سياسي) و سپس فروپاشي بلوك شرق و اتحاد شوروي، آمريكا با اين تصور كه فروپاشي رقيب به معني صلابت و حقانيت بلوك غرب است، براي ورود جهان به يك نظام جهاني تك قطبي يا سلسله مراتبي به رهبري خود، به تكاپو افتاد؛ اما با گذشت زمان دو مسئله، چشم انداز اهداف راهبردي جهاني آمريكا را تيره كرد؛ يكي مقاومت مراكز قدرت ديگر جهاني مانند اتحاديه اروپايي، فدراسيون روسيه، چين و غيره و تلاش آنها براي پيدايش يك نظام چندقطبي[6] و ديگري ادامه و شدت يافتن حركتهاي رهايي بخش در منطقه نفت خيز خاورميانه و خليج فارس و تهديدات فزاينده عليه رژيم اسرائيل از جانب فلسطينيها، به ويژه از زمان آغاز حملات انتحاري توسط آنها، دولتها و ملتهاي خاورميانه؛ تهديدات و حركتهايي كه بازتاب انقلاب اسلامي در ايجاد آنها آشكار مي باشد.
در اين شرايط حملات 20 شهريور 1380 (11 سپتامبر 2001) به برجهاي دوقلوي سازمان تجارت جهاني و پنتاگون در آمريكا ـ با هر منشا و هدفي ـ صورت گرفت و جرج بوش رئيس جمهور آمريكا بهانه مناسبي به دست آورد تا با طرح و اجراي راهبرد «حمله پيش دستانه» و بهره گيري از قدرت تكنولوژي، به ويژه نيروي هوايي، براي پيش بردن مقاصد راهبردي خود كشورهاي دشمن خود را مورد حمله قرار دهد.
ديدگاه نگارنده اين است كه راهبرد «حمله پيش دستانه» آمريكا بر مبناي دست يابي به چند هدف تنظيم شده است تا در نهايت بتواند هژموني و سلطه جهاني آمريكا را تحقق بخشد.
1. ايجاد امنيت براي رژيم صهيونيستي از طريق حضور در منطقه و كنترل گروههاي ضد اسرائيلي در جهان عرب؛ به ويژه فلسطين و لبنان و حائل شدن بين سوريه و ايران.
2. مبارزه با انقلاب اسلامي ايران و بازتابهاي منطقه اي و جهاني آن.
3. كسب منافع حاصل از نفت عراق و كنترل بازار جهاني نفت.
4. تغيير جغرافياي سياسي منطقه به منظور كسب اهداف راهبردي خود.
5. گسترش روزافزون حضور خود در مناطق اروپاي شرقي، قفقاز، آسياي مركزي و آسياي جنوبي و فاصله انداختن بين قدرتهايي مانند فدراسيون روسيه، چين، هند و ايران، تا از شكل گيري هرگونه اتحاد احتمالي كه مزاحم دست يابي آن كشور به اهداف جهاني اش باشد، جلوگيري و از ايجاد «عصر آسيايي» ممانعت كند و حتي در راستاي فروپاشي كشورهاي بزرگي مانند روسيه و چين كه خطرات بزرگ و بالقوه اي در برابر اهداف جهاني امريكاند، تلاش نمايد.[7]
در مورد بازتاب انقلاب اسلامي بر مسائل راهبردي اتحاد شوروي نيز مي توان گفت: با آغاز و پيروزي انقلاب، امنيت داخلي و منافع جهاني اين كشور تحت الشعاع قرار گرفت. فكر انقلابي به رغم كنترل شديد سازمانهاي امنيتي از ديوارهاي آهنين گذشت و بر جمهوريهاي مسلمان نشين اتحاد شوروي تأثير گذاشت. به علاوه، انقلاب اسلامي با تغيير ايدئولوژي و ماهيت حركتهاي انقلابي در جهان اسلام كه بسياري از آنها قبلاً كمونيستي بودند يا به شوروي گرايش داشتند، زير پا و نفوذ بين المللي اين كشور را خالي و تضعيف كرد و بدين گونه در شمار علل فروپاشي اتحاد شوروي قرار گرفت.
لئونيد برژنف صدر هيأت رئيسه اتحاد شوروي، هنگام اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ، به گسترش امواج انقلابي در مرزهاي جنوبي اين كشور اشاره كرده بود. مقاومت سرسختانه مردم افغانستان در مقابل اين هجوم نيز كه جهاد با كفار خوانده مي شد، به علاوه دلايل ديگر آن، با حمايت ايران و الهام از انقلاب اسلامي صورت گرفت و شكست روسها در افغانستان در فروپاشي اتحاد شوروي تأثير داشت.
فدراسيون روسيه اكنون براي پيشبرد اهداف جهاني خود از دو طريق تلاش مي كند؛ از يك طرف سعي دارد جاي پايي در نهادهاي اروپايي به دست آورد و خود را اروپايي جا بيندازد؛ مانند پيمان سال 2002 اين كشور با ناتو (1+19) كه براساس آن روسيه به عنوان يك عضو غيركامل و فاقد حق رأي به رسميت شناخته شد[8] و اين شايد هزينه اي بود كه امريكا به دليل همكاري روسيه در دادن اجازه گسترش نيروهاي امريكايي در آسياي مركزي در مسئله حمله به طالبان و القاعده در افغانستان به اين كشور پرداخت و از سوي ديگر سعي مي كند با بهره گيري از همكاري دولتهاي ديگر از جمله چين، كشورهاي اروپايي، ايران و غيره، گردآوري جمعي از ياران خود در اتحاد شوروي سابق و تلاش در سازمانهاي بين المللي با ادامه سياست يك جانبه گرايي آمريكا مقابله كند.
ج. انقلاب اسلامي و طغيانها و حركتهاي انقلابي در جهان اسلام
مقايسه اوضاع و احوال اجتماعي سياسي كنوني كشورهاي اسلامي با وضعيت آنها در آستانه پيروزي انقلاب اسلامي، حكايت از يك تغيير آشكار در اكثر آنها دارد.
[1]. Jack Goldeston، "Toward and Fourth Generation of Revolutionary Theory"، Annu. Rev. Polit Sci^ 2001، 4: x-x Copyright 2001 by Annual Reviews.
[2]. پس از شكست فرانسويها در دين بين فو در 1954 و كسب استقلال ويتنام شمالي و خروج فرانسويها از ويتنام، آمريكاييها آرام‏آرام وارد ويتنام جنوبي شدند تا از طريق مبارزه نظامي و نبرد تبليغاتي ـ كه نبرد رواني عليه قلب و اذهان ويتناميها نام گرفت ـ از سلطه كمونيستها بر ويتنام جنوبي و شبه جزيره هند و چين جلوگيري و از گسترش نفوذ رقباي كمونيست خود در اين منطقه ممانعت كنند؛ اما همراهي مردم با مبارزان ويتنامي و همراهي دولتهاي شوروي و چين با آنها، آمريكاييها را با شكستي تلخ روبه‏رو ساخت. آنان هر چند حدود 000/900 نفر از مردم ويتنام جنوبي، 000/400 نفر از مردم ويتنام شمالي و صدها هزار نفر از مردم در كامبوج و لائوس را به قتل رساندند؛ اما خود نيز علاوه بر خسارات مادي زياد، حدود 000/51 نفر كشته دادند و در نهايت تن به شكستي تعيين كننده در مسير تحولات بعدي دادند.
براي مطالعه جنگ ويتنام به ويژه روشهاي تبليغاتي آمريكا در اين جنگ ر.ك به: رابرت، دبليو. چندلر، يورش‏هاي تبليغاتي آمريكا در جنگ ويتنام، ترجمه مصطفي ملكوتيان، تهران، انتشارات جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران، 1372، صفحات مختلف.
[3]. در مجموع از سال 1950 تا زمان سقوط شاه، ايران قراردادهاي خريد تجهيزات و خدمات نظامي به ارزش حدود 20 ميليارد دلار با آمريكا امضا كرده بود. البته خريدهاي گرانقيمت و پيشرفته بيشتر به بعد از گران شدن قيمت نفت برمي‏گردد. طبق گزارش كميته خارجي سناي آمريكا، بودجه دفاعي ايران از 880 ميليون دلار در سال 1349 (1970) به 680/3 ميليون دلار در سال 1353 (1974) و 400/9 ميليون دلار در سال 1356 (1977) جهش كرد.
Shahin Mossavar Rahmani، The Iranian Revolution and it`s Theoretical Implecations، (Ann Arbor: U.M.I. 1989)، p 110-111.
به نوشته يكي ديگر از منابع، ايران در سالهاي 1972 تا 1976 به ترتيب: 1/519، 4/2157، 2/4373، 2021 و 7/1458 ميليون دلار اسلحه از آمريكا خريد. (سنجر، ابراهيم، نفوذ آمريكا در ايران، تهران، بي‏نا، 1368، ص 118.)
[4]. در اين رابطه، كارتر در سال 1980 در پيامي به كنگره چنين گفت: هر اقدامي از سوي هر قدرت خارجي براي دستيابي و كنترل منطقه خليج فارس، به عنوان حمله به منافع حياتي آمريكا به شمار آمده و چنين حمله‏اي با هر وسيله لازمي، از جمله نيروي نظامي، دفع خواهد شد. (دفتر مطالعات سياسي و بين‏المللي، مجموعه مقالات سمينار بررسي خليج فارس، تهران، وزرات خارجه، 1368، ص 81.)
[5]. در حمله نظامي آمريكا به طبس 118 آمريكايي مجهز به شش فروند هواپيما، هشت فروند هلي‏كوپتر و مسلسلهاي دستي و موتور سيكلت شركت داشتند. در اين واقعه هشت آمريكايي كشته شدند كه با تلاش بورگه و ويلالون ـ كه به وكلاي فرانسوي مشهور بودند و مرتب با قطب‏زاده تماس داشتند ـ به آمريكا منتقل شدند. (بكويث، چارلي، نيروي دلتا، ترجمه رضا فاضل زرندي، تهران، اميركبير، 1356، ص 103 ـ 141؛ مازندي، يوسف، ايران ابرقدرت قرن؟، به كوشش عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران، البرز، 1373، ص 13 ـ 16.)
براي ملاحظه نقش آمريكا در طرح‏ريزي كودتاي نوژه ر.ك. به: (كودتاي نوژه، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش‏هاي سياسي وزارت خارجه، 1368، ص 37 و 108 و 115)
نقش آمريكا در آغاز جنگ عراق عليه ايران ر.ك. به: (محمدي، منوچهر، علل و عوامل بروز جنگ تحميلي، جنگ تحميلي (مجموعه مقالات)، تهران، دانشكده فرماندهي و ستاد، 1373، ص 9 و 151؛ مختاري، مجيد، تجربه و تحليل مقطع زمينه‏سازي جنگ ايران و عراق، جنگ تحميلي، پيشين، ص 102؛ روابط پنهاني ايالات متحده و عربستان سعودي؛ اسلحه، نفت، عراق، ايران، ترجمه بهمن همايون، اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، س هفتم، ش 72 ـ 71، مرداد و شهريور 1372، ص 64 ـ 71.)
سياست مهار ايران و محدوديتها و نتايج آن ر.ك. به: (اميري، مجتبي، ايران و آمريكا، نگاهي ديگر، اطلاعات سياسي ـ اقتصادي، ش 96 ـ 95، س 1374؛ متقي، ابراهيم، دستورالعمل اجرايي كلينتون: مهار ايران يا به دليلي ديگر؟، راهبرد، بهار 1374، ش 6؛ بررسي روابط ايران و ايالات متحده امريكا: سياست مهار دو جانبه و پيامدهايش، گزارش ويژه مركز تحقيقات كنگره امريكا، مجله سياست خارجي، س 9، ش 1، 1374؛ متقي، ابراهيم، محدوديت‏هاي آمريكا در روند دستيابي ايران به تكنولوژي پيشرفته مجله سياست دفاعي، س اول، ش 3 و 4.)
[6]. اين تلاشها در سالهاي گذشته بارها خود را در سخنرانيها و ملاقاتهاي سران كشورها از جمله سران روسيه، چين، برخي از اعضاي ذي‏نفوذ اتحاديه اروپايي و يا به شكل انعقاد برخي توافقنامه‏ها بين دولتهاي آسيايي يا اروپايي نشان داده است.
[7]. برخي ديدگاه‏ها عقيده دارند كه هدف نهايي آمريكا از گسترش حضورش در منطقه، كشور چين مي‏باشد. به علاوه در غرب و به ويژه در آمريكا گاهي شنيده مي‏شود كه روسيه نه دوست ماست نه برادر ما يا اين كه روسيه در نهايت بايد به 50 كشور تقسيم شود.
[8]. براي ملاحظه ميزان قدرت روسيه در پيمان 28 مي 2002 ميان ناتو و روسيه ر.ك. به:
Michael Wines، "Accord is Near on Giving Russia a Limited Role in NATO"، New York Times، April 23، 2002.
@#@ اهميت اين امر در منطقه خاورميانه و خليج فارس به دليل موقعيت مهم جغرافيايي، وجود منابع غني انرژي و اهميت مسئله فلسطين دو چندان مي شود.
به دنبال وقوع و پيروزي انقلاب اسلامي ايران يك فضاي در حال گسترش اصول گرايي اسلامي سراسر جهان اسلام را فراگرفت؛ تعدادي از حركتهاي اسلامي پديد آمدند و تعدادي ديگر كه از قبل وجود داشتند، اما منفعل بودند، فعال و انقلابي شدند. يكي از منابع[1] درباره بازتاب انقلاب اسلامي بر حركتهاي انقلابي در كشورهاي عربي چنين نوشته است:
1. در لبنان، كه بيش از هر كشور ديگري تحت تأثير انقلاب اسلامي قرار گرفته، جنبش هاي شيعي «امل»، «امل اسلامي» و «حزب اللّه » و گروه سني «جنبش توحيد اسلامي» تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامي پديد آمده يا فعال گرديدند.
2. در عراق، فعاليت «حزب الدعوه اسلامي» كه از حمايت آيت اللّه سيدمحمد باقر صدر برخوردار بود و در اثر وقوع انقلاب اسلامي شدت گرفت. به علاوه در سال 1361 «مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق» با هدف مبارزه با حكومت صدام حسين پديد آمد و نقش انقلاب اسلامي در اين امر آشكار بود.
3. در عربستان سعودي، وقوع انقلاب اسلامي انگيزه خوبي به اخوان المسلمين داد تا به رژيم سعودي حمله كنند. آنها چند ماه پس از پيروزي انقلاب ايران تحت رهبري جهيمان العتيبي مسجدالحرام را اشغال كردند. «سازمان انقلاب اسلامي در شبه جزيره عربستان» كه گروهي شيعي بود و رهبري شورش هاي عاشوراي 1979 در استان قطيف عربستان را برعهده داشت، نيز تحت تأثير انقلاب اسلامي رشد نمود.
4 و 5. همچنين در بحرين، «جبهه اسلامي براي آزادي بحرين» كه به گفته حكومت بحرين به يك كودتاي نافرجام در 1981 دست زد و در كويت، يك جنبش اسلامي از جمله گروه «حزب اللّه كويت» به وجود آمدند.
6 و 7. در دو كشور ديگر يعني قطر و امارات عربي متحده، حركت ها سازماندهي شده نبود ولي به شكل اعتراضات اجتماعي بروز كرد.
8. در مصر، توسل به شيوه هاي قهرآميز مبارزه گسترش يافت كه نمونه آن ترور انورسادات در اكتبر 1981 توسط «سازمان الجهاد» بود. «جنبش اخوان المسلمين» مصر نيز در دوره سادات به دفاع از انقلاب اسلامي ايران پرداخت. همچنين تأثير انقلاب ايران بر ناآرامي دانشگاه هاي اين كشور و شهرهاي قاهره، السيوط و الفيوم تأييد شده است.
9. در الجزاير، «جبهه نجات اسلامي» پديد آمد و از موضوع آزادي هاي سياسي كه شاذلي بن جديد (به دليل شرايط موجود) مشوق آن بود بهره گرفت.
10. در تونس يك حركت اسلامي تحت تأثير مستقيم انقلاب ايران پديد آمد كه مهمترين تجسم آن جنبش گرايش اسلامي بود كه بعدا به جنبش نهضت تغيير نام داد.
11. در مراكش نيز پس از پيروزي انقلاب اسلامي حركت هاي اسلامي رشد نمود.
12 و 13. نهايتا در سوريه و در ميان فلسطيني ها نيز شاهد تأثيربخشي انقلاب اسلامي بوده ايم. در سوريه، «اخوان المسلمين» تحت تأثير انقلاب اسلامي فعاليت خود را گسترش داد، هر چند بعدا به دليل گسترش روابط ايران و سوريه به انتقاد از ايران پرداخت. در ميان فلسطيني ها، در حال حاضر دو گروه اصلي «جهاد اسلامي» و «سازمان مقاومت اسلامي» يا حماس حضور دارند كه هر دو در سال هاي دهه 1980 بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اعلام موجوديت كردند در اين ميان، جهاد اسلامي آشكارا از انقلاب اسلامي دفاع مي كند و خواستار الگو گرفتن فلسطيني ها از حركت مردم ايران است.[2]
انقلاب اسلامي به جز كشورهاي عربي، در ساير مناطق و كشورها از جمله آسياي جنوبي، آسياي مركزي، قفقاز و تركيه نيز بازتاب يافته است:
در افغانستان، تأثيربخشي انقلاب اسلامي، به دليل اشتراك فرهنگي و زباني، حتي پيش از پيروزي اين انقلاب آغاز شد و در مقاومت مردم در برابر كودتاي كمونيستي طرفدار شوروي نمود يافت. پس از پيروزي انقلاب ايران و اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروي نيز گروههاي شيعه (هشت گانه) و سني (هفت گانه) كه اكثرا نام اسلام را حمل مي كردند، يعني مجاهدين افغاني، از انقلاب اسلامي الهام مي گرفتند و بدون شك تأكيد اين گروهها به اسلام تحت تأثير اين انقلاب صورت گرفته بود.[3]
در پاكستان، پيروزي انقلاب ايران باعث ارتقاي سطح فكري و بينش سياسي نسل جوان شيعي و پيدايش «نهضت اجراي فقه جعفري» شدكه از افق مشابهي با انقلاب اسلامي برخوردار است. اكثر جمعيت اهل تسنن پاكستان نيز انقلاب اسلامي ايران را به ديده احترام مي نگرند؛ لذا خود را در چنبره فرقه هايي مانند «سپاه صحابه» گرفتار نكرده اند. در عين حال مسئله فرقه گرايي در پاكستان عاملي در جلوگيري از تأثيربخشي بيشتر انقلاب اسلامي در اين كشور بوده است.[4]
در كشمير، كه آن را به دلايل فرهنگي تاريخي ايران صغير خوانده اند، نيز شعارهاي انقلاب اسلامي در ناآراميها به چشم مي خورد. به ويژه اهالي كشمير آزاد به شدت طرفدار انقلاب اسلامي اند.[5]
در آسياي مركزي از جمله كشورهاي تاجيكستان، ازبكستان و غيره حركتهايي تحت تأثير انقلاب اسلامي پديد آمدند؛ هر چند حضور چريكهاي وهابي ناشي از تأثيربخشي حركت طالبان نيز ديده شده است.[6]
در قفقاز، چه قفقاز تحت حاكميت روسيه ـ جمهوريهاي مسلمان نشين اين كشور مانند چچن، داغستان، بالكاريا و اوستياي شمالي كه سابقه مبارزه طولاني با روس ها داشته اند[7] ـ و چه قفقاز جنوبي ـ جمهوري آذربايجان ـ نيز بازتاب انقلاب اسلامي وجود داشته است. در كشور اخير اين حركت در حزب اسلامي جمهوري آذربايجان تجلي يافت.
در نهايت، تركيه لائيك با پيروزيهاي پياپي احزاب اسلام گرا ـ هر چند ميانه رو ـ در انتخابات پارلماني، در صورتي كه اين تحولات بتواند نظاميان را كنترل و محدود كند، احتمالاً دچار يك دگرديسي سياسي خواهد شد.[8]
د. بازتاب انقلاب اسلامي بر ساير مسائل
به جز سه محور اساسي ذكر شده، تأثيرات انقلاب اسلامي ايران در چند مسئله ديگر نيز روشن بوده است كه به طور مختصر به آنها اشاره مي شود
1. دولتها و نخبگان سياسي در جهان اسلام: جو در حال گسترش اسلامگرايي كه ناشي از وقوع انقلاب ايران بوده است بر دولتها و نخبگان سياسي در جهان اسلام تأثير نهاده و در تغيير بعضي از حكومتها و پيوند آنها با اسلام (مانند سودان و پاكستان)، ورود اسلامگرايان به پارلمان (مانند حزب اللّه لبنان و اخوان المسلمين اردن)، تغيير در ايده هاي شاهزادگان و خط مشيهاي سياسي و بين المللي دولتها (مانند عربستان سعودي) و تشكيل دولت توسط احزاب اسلامگرا (مانند تركيه) نمود يافته است.
2. سازمانهاي بين المللي: حضور و مواضع ايران انقلابي در سازمانهاي بين المللي مانند جنبش عدم تعهد، سازمان كنفرانس اسلامي، اوپك و غيره در تصميمات و قطعنامه هاي صادره نقش داشته است. از جمله، كارهاي ايران و عربستان در اوپك در سالهاي اخير باعث افزايش بهاي جهاني نفت شده است. نقش و تأثيرگذاري ايران در برخي ارگانهاي وابسته به سازمان ملل متحد مانند سازمان علمي فرهنگي ملل متحد (يونسكو) نيز وجود داشته است.
3. الهيات رهايي بخش در آمريكاي لاتين: آمريكاي لاتين به دليل صدها ميليارد دلار بدهي خارجي و وابستگي اقتصادي و در نتيجه فقر شديد، از دهه 1960 شاهد پناه بردن مردم به كليساها و سياسي شدن كشيشان و ظهور انجمنهاي مسيحي بسيار كه افكار سياسي دارند، بوده است.[9] وقوع انقلاب اسلامي اين حركت را تشديد كرد. سوموزا ديكتاتور سرنگون شده نيكاراگوئه در انقلاب 1979 اين كشور، ضمن تأكيد بر نقش كشيشان در اين انقلاب، به وجود ارتباط بين انقلابيان نيكاراگوئه و ايران اشاره نموده و گفته است كشيشهايي كه در انقلاب نيكاراگوئه نقش داشتند، پيش از پيروزي اين انقلاب به ايران رفت و آمد و با امام خميني ملاقات مي كردند.[10] همچنين، فيدل كاسترو رهبر انقلاب كوبا، در مصاحبه با فري بتو كه تحت عنوان فيدل كاسترو و مذهب چاپ شده است، به وجود مسيحيت سياسي شده در زمان حاضر تأكيد مي كند.
4. چهره عمومي جوامع اسلامي: پس از پيروزي انقلاب اسلامي شاهد تغييرات قابل ذكري در چهره ظاهري جوامع در كشورهاي اسلامي و رفتارهاي عمومي آنها، حتي ميان مسلمانان كشورهاي غيراسلامي، از قبيل گسترش حجاب اسلامي، گرايش بيشتر به شركت در مراسم مذهبي و رعايت تكاليف ديني بوده ايم. اين امر حتي در كشورهاي دوردست آسيايي، مانند اندونزي و مالزي و نيز در اروپا و آمريكا قابل رؤيت است.
5. كنفرانس ها و مراكز پژوهشي: وقوع غير منتظره انقلاب اسلامي با ماهيت ديني و بازتابهاي منطقه اي و جهاني آن، باعث پيدايش مراكز پژوهشي و برگزاري همايش هاي متعدد براي شناخت انقلاب اسلامي، اسلام به ويژه تشيع و ايران، گرديد و تاكنون براي اين معرفي و شناخت هزاران اثر شامل كتاب، رساله دانشگاهي، مقاله و غيره به رشته تحرير درآمده است؛ به گونه اي كه اشراف بر اين حجم وسيع از نوشته ها كاري دشوار است و اين امر برخي از نويسندگان را به دسته بندي اين آثار ترغيب نموده است.[11]

[1]. احمدي، حميد، انقلاب اسلامي ايران و جنبش‏هاي اسلامي در خاورميانه عربي، مجموعه مقالات پيرامون جهان سوم، به كوشش حاتم قادري، تهران، سفير، 1369، ص 117 ـ 155.
[2]. در مورد تأثيرات سريع و اوليه پيروزي انقلاب اسلامي بر حركت مردم فلسطين، روزنامه القبس در اواخر سال 1358 گزارش داد: صدها تظاهركننده در شهرهاي غرب اسرائيل و نوار غزه با شعارهاي اللّه‏اكبر به مكانهاي فروش مشروبات الكلي و سينماها حمله كردند. همچنين در اثناي يك مسابقه فوتبال تماشاچيان به هنگام شعاردهي عليه دسته اسرائيلي شركت‏كننده شعار خميني خميني مي‏دادند. (روزنامه جمهوري اسلامي، 8/12/1358.)
در زمينه الهام‏گيري فسطيني‏ها از انقلاب ايران، يكي از اعضاي رهبري سازمان جهاد اسلامي فلسطين در مصاحبه‏اي گفت: پيروزي اسلام در ايران ما را مقاوم‏تر مي‏سازد. ما در بيانيه‏ها و نشريات خود بر محور تهران ـ قدس تأكيد كرده‏ايم؛ محوري كه به زودي آمريكا و اسرائيل را از منطقه بيرون خواهد كرد. وي ادامه مي‏دهد كه ترور افسر امنيتي اسرائيل به نام روزنتال به عنوان هديه‏اي به روح شهداي مكه انجام شد تا بر همبستگي مبارزات مردم فلسطين و ايران تأكيد كنيم. (كيهان، 10/12/1366.)
[3]. نگاهي به نشريات و كتابهاي مجاهدين افغاني در دوره موردنظر اين گفته را تأييد مي‏كند. از جمله ر.ك. به: شماره‏هاي مختلف مجله حبل‏اللّه‏ كه تحت عنوان ارگان نشراتي سيدجمال‏الدين حسيني در سالهاي مورد نظر منتشر مي‏گشت.
[4]. شيعيان بيشتر در مناطق شمالي پاكستان ساكن‏اند، يعني در مرز سه كشور هند، چين و افغانستان. علامه سيدعارف حسين حسيني كه در سال 1363 به رهبري نهضت اجراي فقه جعفري رسيد و در نهايت به شهادت رسيد، مي‏گفت: موضوع پذيرش رهبري امام‏خميني در جهان اسلام يك ضرورت است. به علاوه تأكيد مي‏كرد؛ ما به آمريكا اجازه نمي‏دهيم از پايگاههايش در پاكستان عليه ايران استفاده كند. همچنين، اهل سنت پاكستان به دو گروه بريلوي و ديوبندي تقسيم مي‏شوند كه حدود 80% آنان به دليل گرايشات اعتقادي و سياسي، نقطه نظرات نزديكي با ايران دارند. موارد متعدد از جمله حضور غلام اسحاق خان رئيس جمهور پاكستان در مراسم تشييع پيكر امام‏خميني رحمه الله در خرداد 1368 و قبل از آن استقبال كم‏نظير از حضور رياست جمهوري ايران در پاكستان و بزرگداشت سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و روز قدس در پاكستان گوياي بازتاب و تأثيربخشي انقلاب اسلامي در پاكستان بوده است. حتي ضياءالحق حاكم نظامي پاكستان اعلام نموده بود كه هدفش حاكميت بخشي به فقه حنفي در كشور است. علي‏رغم اين امر، فرقه‏گرايي تاكنون از چهره‏هاي بارز صحنه سياسي پاكستان بوده است. براي مطالعه فرقه‏گرايي در پاكستان و نقش منفي آن بر تأثيربخشي بيشتر انقلاب ايران بر اين كشور ر.ك. به:
1) حاج سيدجوادي، سيدكمال، فهرستواره ايرادات و شبهات عليه شيعيان در هند و پاكستان، تهران، مركز بازشناسي اسلام و ايران، 1377، صفحات مختلف.
2) زيدي، علي مرتضي، ريشه‏يابي علل تفرقه‏گرايي در پاكستان، پايان‏نامه كارشناسي ارشد علوم سياسي، قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام‏خميني، بي‏تا، صفحات مختلف.
3) صالحي اميري، سيدرضا، كالبدشناسي فرقه‏گرايي در پاكستان، پايان‏نامه كارشناسي ارشد علوم سياسي، تهران، دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران، 80 ـ 1379، صفحات مختلف.
[5]. كيهان، 26/3/1370.
[6]. فراتي، عبدالوهاب، (گردآورنده)، انقلاب اسلامي و بازتاب آن، قم، نگاه نو، 1381، ص 89 ـ 92؛ چالش سياسي ـ مذهبي در حاشيه خزر چريكهاي وهابي امنيت آسياي مركزي و قفقاز را تهديد مي‏كنند، آفتاب امروز، 17/6/1378، ص 10.
[7]. در اين زمينه ر.ك. به: م. گامر و ديگران، باروي شمال قفقاز، دو قرن مبارزه مسلمانان قفقاز، ترجمه سيدغلامرضا تهامي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1377، صفحات مختلف.
[8]. تأثيربخشي انقلاب اسلامي بر كشور تركيه از زمان پيروزي انقلاب ديده شده است. ژنرال كنعان اورن هدف از كودتاي 12 سپتامبر 1980 در تركيه را متوقف كردن روند رو به گسترش اسلام‏گرايي دانست و گفت: اگر اين آتش به موقع خاموش نشود، ممكن است سراسر كشور را فرا گيرد. ارتش تركيه در مقابل پيروزي حزب اسلامگراي رفاه به رهبري نجم‏الدين اربكان نيز ايستاد و در نهايت دادگاه عالي تركيه آن را منحل كرد. اكنون مجددا اسلامگرايان قادر شده‏اند در قالب حزب «عدالت و توسعه» به رهبري اردوغان تشكيل دولت دهند. گروههاي اسلامگرا تاكنون خط مشيهاي متفاوتي را از خود در تركيه نشان داده‏اند. براي مطالعه انديشه‏هاي فتح‏اللّه‏ گولن و ديدگاه ديگر گروههاي اسلام‏گراي نسبت به آن ر.ك. به: بولنت ارس و عمر كاها، جنبش اسلام ليبرالي در تركيه: انديشه‏هاي فتح‏اللّه‏ گولن، ترجمه سيداسداللّه‏ اطهري، فصلنامه مطالعات خاورميانه، س نهم، زمستان 1381، ش 4، ش مسلسل 32، ص 59 ـ 82.
[9]. براي مطالعه ويژگيها و ديدگاههاي برخي از تئوريسينهاي الهيات رهايي‏بخش ر.ك. به:
منوچهري، عباس، نظريه‏هاي انقلاب، تهران، سمت، 1380، ص 32 ـ 34؛ كليساي شورشي، ترجمه جواد يوسفيان، تهران، نشر ني، 1368، مقالات مختلف.
[10]. Anastasio Somoza، as told to Jack Cox، Nicaragua Betrayed (Blemont: Western Island Publishers، 1980)، p 23-26 & 91-93.
[11]. از جمله اين دسته‏بندي‏ها را مي‏توان در اين نوشته‏ها مشاهده كرد: زيباكلام، صادق، مقدمه‏اي بر انقلاب اسلامي، تهران، روزنه، 1378؛ مشيرزاده، حميرا، نگاهي به رهيافت‏هاي مختلف در مطالعه انقلاب اسلامي ايران، راهبرد، بهار 1375، ش 9.
مصطفي ملكوتيان - سمينار نهاد ولي فقيه در دانشگاه ها
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :