امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
1668
آسيب شناسي انقلاب اسلامي، ضرورتي براي تداوم
1. چرايي آسيب شناسي انقلاب اسلامي
در مسير تولد و رشد هر پديده اي، ممكن است آسيب ها و آفت هايي بروز كند و از تحقق يا استمرار آن جلوگيري نمايد؛ از اين رو اگر پديده اي بخواهد ايجاد گردد يا دوام پيدا كند، بايد علاوه بر وجود مقتضي، مانع يا موانعي وجود نداشته باشد. موانع همان آسيب ها و آفتهايي هستند كه اگر زدوده نشوند، ادامه حيات آن پديده را با مشكلات جدي روبه‌رو مي سازند. انقلاب، نظام و جامعه اسلامي هم اگر به آسيب زدايي و آفت زدايي توجه كافي نكند، آسيب ها و موانع، حركت تكاملي و رو به توسعه آن را سد مي كنند و تحقق اهداف آن را به تأخير انداخته، يا ناممكن مي سازند. شايد به تعداد اهدافي كه هر انقلاب و جامعه و حكومت دنبال مي كند بتوان آسيب ها و موانعي را پيش بيني كرد.
در نخستين هفته ها و ماه هاي پيروزي انقلاب اسلامي، مضمون و محتواي عمدة غالب تحليل ها و سخنراني ها و نوشته ها، حكومت طاغوت را نقد و نفي مي كرد كه امري طبيعي بود؛ هم بدين علت كه پيش از آن، استبداد حاكم اجازه نمي داد تا ملت آن چه را در اعتراض به زشت كاري ها و تباهي هاي آن حكومت در دل داشته، به زبان آورد و با پيروزي انقلاب آن بغض فرو خوردة دو هزار و پانصد ساله تركيد و مردم آن چه را در دل داشتند، بيان كردند؛ هم به اين علت كه انقلاب، تازه آغاز شده بود و جامعه در آستانة دوران تازه اي قرار داشت، هنوز راهي طي نشده بود و زماني نگذشته بود تا بتوان دربارة عملكرد، نتايج و دست آورد هاي انقلاب و نيز آسيب ها و آفات سخن گفت. در آن زمان سخن ها بيشتر حول واقعيت هاي گذشته و آرمانهاي آينده دور مي زد. اما امروز پس از بيست و پنج سال، علاوه بر آرمان ها، از واقعيت هاي انقلاب هم مي توان سخن گفت و مي بايد گفت.[1]
آن چه در اين زمينه در اين مقطع از حيات انقلاب بايد مورد توجه قرار گيرد، آفات و آسيب هايي است كه انقلاب را تهديد مي كند. البته مقولة آسيب شناسي مقولة تازه اي نيست و همواره به صورت ضمني و يا صريح در بيانات و اعلاميه هاي رهبران انقلاب مطرح شده است.[2] با اين وجود با تحولات و فراز و فرود ها در مسير انقلاب، ضرورت توجه به مباحث آسيب شناسي بيشتر احساس مي شود.
ممكن است تصور شود كه سخن گفتن از آسيب هاي انقلاب، نشانة ضعف انقلاب است و يا موجب ضعف آن خواهد شد. اما اين تصور درست نيست؛ زيرا اگر فرضاً انقلاب ضعفهايي داشته باشد، كه مسلماً خالي از ضعف نيست، در آن صورت بيان آن ضعف ها و توجه به آفات و آسيب ها و بررسي آن ها بيشتر به سود انقلاب است تا سخن نگفتن و سكوت و بي توجهي. شناخت ضعف ها و آسيب هاي قطعي يا احتمالي، مي تواند مقدمه اي براي چاره انديشي و علاج باشد و آسيب شناسي انقلاب از اين حيث، نه تنها امري منفي و مضر نيست بلكه مفيد و ضروري است. به طور كلي نيز اين نكته صحيح است كه هر موجود زنده اي كه جرأت و جسارت و همت داشته باشد كه به ضعفها و معايب خود توجه كند، از موجود ديگري كه از شدت ضعف ها و عيوب خود بيمناك است، قدرتمند تر است. بنابر اين گريز از بررسي ضعفها و آسيب ها و غفلت از آفات و عوارض، خود ضعف بزرگي است كه مي تواند منشأ مشكلات و معايب بيشتري باشد و علاج و رهايي را سخت تر نمايد.»[3]
2. مفهوم شناسي
آسيب شناسي؛[4] يعني شناسايي آن دسته از عوامل مهم و مؤثري كه به وجود آمدن و تداوم حيات آن ها مي تواند فرآيند تحقق اهداف هر نظامي (سيستمي) را متوقف و يا به صورت محسوس، كُند نمايد[5]
آسيب شناسي انقلاب اسلامي ايران، به معني بررسي واقع بينانة مشكلات، اشكالات، انحرافات، آفات، تحريفات و موانع رشد و كمال انقلاب اسلامي است. مراد از آسيب ها و آفات، اموري هستند كه مي توانند دستيابي انقلاب اسلامي را به آرمان ها و اهداف خود، كُند يا ناممكن سازند. اين بدين معني است كه غايت و آرمان نهايي انقلاب اسلامي ايران ـ در سال 1357 ـ فقط سقوط يك رژيم سياسي و جايگزيني رژيم سياسي ديگر نبوده كه با تحقق آن، انقلاب پايان يافته باشد، بلكه آرمان هايي بلند و متعالي پيش روست كه اين تحول سياسي مي تواند پس از بيست سال تحقق آن ها باشد.[6]
3. مفروضات بحث آسيب شناسي
1-3) انقلاب، لااقل در مقام تشبيه، يك موجود زنده پويا و متحرك است. اين موجود زنده يك سلامت دارد كه مفروض است؛ يعني مي دانيم اگر چنين باشد سالم است و اگر چنان باشد ناسالم. در مقابل، اگر انقلاب به عنوان يك پديدة اجتماعي در نظر گرفته شود و آن را يك سلول در پيكر ميليارد ها سلول در نظر بگيريم كه يك روند طبيعي دارد، نوساني و زير و زبري دارد، در آن صورت نمي توان گفت انقلاب سالم است يا بيمار. يك حركت جبري تاريخي حاكم است و ديگر خوب و بد يا سلامت و بيماري ندارد. با اين پيش فرض ديگر جايي براي بحث آسيب شناسي نمي ماند؛ يعني فرض اين است كه سلامت و بيماري وجود ندارد تا ضرورتي براي شناسايي آسيب هاي آن وجود داشته باشد.[7]
2-3) انقلاب به صورت يك موجود زندة بالنده تصور مي شود كه يك هدف مطلوب دارد و به سوي آن حركت مي كند. اگر توفيق بالندگي و حركت به سوي هدف را پيدا كرد و به آن رسيد، اين انقلاب، انقلابي سالم و مطلوب است و اگر مانعي براي حركتش پيدا شد و در جا زد يا عقبگرد كرد و آفت زده شد، انقلاب بيمار و آسيب ديده است. انقلاب به عنوان يك موجود محرك و پويا، بايد حركت كند و تكامل پيدا نمايد. براي رسيدن به اين كمال مطلوب، شرايطي لازم است و البته ممكن است موانع و آسيب هايي هم در راه وجود داشته باشد.
3-3) مبحث آسيب شناسي انقلاب اسلامي به دليل هويت مذهبي آن، از طريق مباني و تعاليم ديني، قابل تحقيق است. به عبارت ديگر، از طريق معرفت درون ديني مي توان به فهم جامعي از آسيب هاي جدي انقلاب نايل گشت. البته مشكلي كه در اين راه وجود دارد، فقدان جامعه شناسي ديني مبتني بر بازخواني آموزه هاي مذهبي است.[8]
4-3) آسيب شناسي يك موجود ـ ‌چه انقلاب، چه انسان، لزوماً به معناي شناسايي آسيب هاي موجود نيست و آن چه به عنوان «آسيب شناسي انقلاب، مطرح مي شود نيز لزوماً به معني تحقق و وقوع آسيب نيست. در مقولة آسيب شناسي بايد آسيب هاي ممكن بررسي شود؛ آن چه موجود است و آن چه ممكن است بعداً پيش بيايد.
5-3) امروزه تلاش رسانه اي گسترده و محاسبه شده اي صورت مي گيرد تا يا پايان انقلاب را اعلام كنند يا انقلاب را از كار افتاده، پير، ناتوان و در راه مانده جلوه دهند و اين در حالي است كه انقلاب در سن بيست و پنج سالگي، در عنفوان جواني خود و رو به آينده است.[9]
6-3) توجه به اين نكته ضروري است كه اگر هدف نهايي از بررسي ها و پژوهش هاي آسيب شناسانه،‌ دفع و رفع خطراتي است كه ممكن است انقلاب را تهديد كنند، خود آسيب شناسي هم ممكن است دچار افراط و تفريط، ساده انديشي، غفلت و يا تك بعدي ديدن برخي مسائل شود و يا دچار آفت و حتي تبديل به يك تهديد شود. بايد در هر مطالعة آسيب شناسانه، چارچوب ها و شاخص ها مورد مطالعه و تأمل قرار گيرد تا بتوان به اتقان و درستي نتيجه اي كه حاصل مي شود، اطمينان يافت.
بنابر اين در بررسي آسيب ها و آفات انقلاب اسلامي، بايد از آسيب ها و انحرافاتي كه خود مقولة آسيب شناسي را تهديد مي كند، احتراز كنيم. همان گونه كه در آسيب شناسي بدن يك موجود زنده ممكن است به آزمايش ها و اقدامات نسنجيده اي دست بزنيم كه براي موجود آسيب ساز باشد، به همين ترتيب در آسيب شناسي انقلاب نيز بايد مراقب آسيب ها و آفات احتمالي آن باشيم.[10]
4. آسيب شناسي فرهنگي: آندلُسِيزه كردن جامعه
در تحولات اجتماعي پس از نقش محوري خواص، نخبگان، انديشمندان و نيز حاكمان، نقش توده ها و حمايت و پشتيباني ملي آنان تأثير گذار و در صف اول اين حركت، حضور مؤثر نسل جوان جامعه چشمگير است.
بيداري، آگاهي و حركت نسل جوان يك كشور يا جامعه و يا برعكس، خواب آلودگي و غفلت آنان، در پيروزي و شكست آن كشور يا جامعه نقش مهمي ايفا مي كند البته در مقام علت يابي يك پيروزي يا شكست بايد به عوامل گوناگون توجه كرد.
در تحولاتي كه نسل جوان يك جامعه به عنوان پيشتاز در آن حضور داشته اند، در صورت فراهم بودن ساير زمينه ها و عوامل، موفقيت و پيروزي همواره با آن حركت و نهضت قرين بوده است و آن زمان كه حضور مؤثر و آگاهانه نسل جوان كم رنگ شده است، معمولاً حركت ملي و تحول اجتماعي دچار انقطاع و توقف و ركود شده است. در اين رابطه مي توان به دو نمونه اشاره كرد؛ يكي در تاريخ انقلاب اسلامي و حيات جمهوري اسلامي ايران و ديگري در تاريخ كشورهاي اسلامي؛ كه يكي مثبت و ديگري منفي است:
دوران 8 سال دفاع مقدس، زيباترين و پيروزمندانه ترين صحنة حضور جوانان در تعيين تاريخ يك ملت بوده است. جامعه و نظام نوپايي برآمده از انقلاب با ايثار و گذشت آگاهانة جوانانش توانست كيان و مرز و بوم خود را در مقابل انواع گوناگون تهاجمات حفظ كند و در مسير رشد و تكامل قرار گيرد.
آن چه در آندلس (اسپانياي فعلي) در سدة پانزدهم ميلادي به وقوع پيوست، نمونه تلخ و غمباري است كه مي تواند بهترين گواه اهميت نسل جوان باشد؛ چرا كه در روزگاري كه اسلام با سپاهي اندك اما متشكل از سربازان جوان و فداكار، اسپانيا را تا سلسله كوه هاي پيرِنه (مرز هاي فرانسه) فتح كرد، آن چه ذهن معاندان بسط فرهنگ اسلامي را به خود مشغول ساخت، از پاي در آوردن بازوهاي اين نظام تازه شكل گرفته بود و به اين منظور نوك پيكان تهاجم آنان نه به سوي خزانه هاي كشور اسلامي بود و نه حاكمان اسلامي، بلكه به سوي جوانان سرزمين اندلس بود.[11]
[1]. غلام علي حداد عادل، «تحول جمعيتي جوانان جامعة ايران زمينه اي براي آسيب شناسي انقلاب»، آسيب شناسي انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات)، ويراستار محمد مهدي محمدي، تهران: دفتر نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه صنعتي شريف، 1379، صص 6 ـ 425.
[2]. قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، استاد مطهري به موضع آفات نهضت مي پردازد. (مرتضي مطهري، نهضت هاي اسلامي در صد سالة اخير، انتشارات صدرا، تهران، 1371.) اين موضوع در بيانات امام خميني ـ رحمه الله ـ و رهبر انقلاب اسلامي آيت الله خامنه اي جايگاه ويژه را به خود اختصاص داده است.
[3]. غلامعلي حداد عادل، همان.
[4]. آسيب شناسي (Pathology) مبحث مطالعه علل بيماري و عوارض و علائم غير عادي است كه از علوم پزشكي به علوم اجتماعي وارد شده است. (عباس آريانپور و منوچهر آريانپور، فرهنگ دو جلدي دانشگاهي انگليسي ـ‌فارسي، ج2، ص 1569). پ
[5]. حسن بنيانيان، «مدلي بر آسيب شناسي انقلاب اسلامي»، آسيب شناسي انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات)، همان، ص 128.
[6]. علي ذوعلم، «آسيب شناسي انقلاب اسلامي از ديدگاه امام خميني ـ رحمه الله ـ »، آسيب شناسي انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات) همان، ص 25.
[7]. محمد تقي مصباح، «اصل آسيب شناسي انقلاب اسلامي»، آسيب شناسي انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات)، همان، ص 5-164.
[8]. داود مهدوي زادگان، «معنا و مفهوم آسيب شناسي انقلاب اسلامي»، آسيب شناسي انقلاب اسلامي، (مجموعه مقالات)، همان، ص 119.
[9]. آيت الله سيد علي خامنه اي، «انقلاب پويا»، آسيب شناسي انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات)، همان،‌ص 12.
[10]. علي ذوعلم، همان، ص 35.
[11]. مراجعه شود به: آخر ايام غرناطه، و هو كتاب نبذه العصر في انقضاء دوله بني نصر، لمؤلف اندلسي من رجال القرن التاسع الهجري معاصر لسقوط غرناطه، حققه و قدم له الدكتور محمد رضوان الدايه، دمشق: دار حسان للطباعه و النشر، 1984 م (1404هـ).
@#@
طرح جامع دشمنان حكومت اسلامي اندلس داراي ابعاد و محور هاي گوناگون بود كه مهم ترين آن ها عبارت اند از:
1-4) اعزام مبلغان مسيحي به بهانه هاي مختلف سياسي، تجاري، ‌فرهنگي و... تا در اجتماعات و بين مردم شروع به ايجاد تشكيك در دين اسلام بنمايند.
2-4) ايجاد چهار دانشگاه بزرگ در پايتخت اندلس با اساتيد مسيحي، كه براي تحصيل رايگان جوانان مسلمان تأسيس شده بود. بديهي است برنامه ريزيهاي صورت گرفته به صورت مستقيم و غير مستقيم در جهت دهي به افكار جوانان مؤثر بود و به گونه اي آرام و تدريجي به سوي پايه هاي اعتقادي آنان نشانه رفت. در كنار تأسيس اين چهار دانشگاه، دانشگاه اسلامي پايتخت رو به ضعف و تعطيلي نهاد.
3-4) براي جلوگيري از تفريحات سالم جوانان مسلمان، پاركهايي ساخته شد و عده اي از دختران، كه براي اين كار سال ها تعليم ديده بودند، در آن ها رها شدند. جواناني كه تا چندي قبل، اوقات فراغت خود را به تمرين تير اندازي، سواركاري، شمشير زني و مباحث علمي مي پرداختند، به طرف اين پارك ها هجوم برده و با دختران مسيحي سرگرم شدند.
4-4) كلوپ هاي شبانة مجللي ساخته شد كه زنان و دختران به عنوان پيش خدمت از مهمانان پذيرايي مي نمودند. نكتة جالب اين كه اين كلوپ ها، تمام شب به طور رايگان آماده پذيرايي جوانان بود.
5-4) با خريد باغ هاي انگور پايتخت، محصولات آن به صورت شراب درآمد و رايگان در اختيار جوانان مسلمان مشغول به تحصيل در دانشگاه ها قرار داده شد.
اين برنامه ها همراه با ساير اقدامات اقتصادي و تجاري و با وجود ضعف حكومت مركزي اسلامي، توانست قبح گناه را در نظر جوانان مسلمان بشكند و آنان را گرفتار مسائل ضد اخلاقي و ضد ديني كند.
نيتجة اين تلاش ها آن بود كه از اسپانياي مسلمان، يك طبل توخالي ساخته شد كه با هجوم ارتش صليبي، كنگره هاي عمارت آن فرو ريخت و نزديك سه هزار مسلمان، كه بر عقايد خود پايبند بودند، در دادگاه تفتيش عقايد محكوم به سوزاندن شدند و يك ميليون زن و مرد و كودك مسلمان به دستور يكي از ارباب كليسا از دم تيغ گذشتند و بقيه نيز از آن سرزمين رانده شدند.
در تاريخ معاصر ايران، آن گاه كه دشمنان، استقبال جوانان را از نهضت مشروطه، ملي شدن صنعت نفت، قيام ميرزا كوچك خان جنگلي و يا مانند اين ها و همچنين نهضت هاي اسلامي برخاسته از متن مردم در گوشه و كنار كشور مشاهده كردند، بر آن شدند كه براي هميشه اين پتانسيل عظيم مردمي را از ميان بردارند. لذا رواج مواد مخدر، اعتياد، آزادي روابط دختر و پسر، كلوپ ها و پارتي ها، اشاعة بي بند و باري، پخش و تكثير فيلمها و نوار هاي مبتذل، مجله هاي سكسي، خريد و فروش شراب و آلات قمار، به عنوان دستور كار، مورد اجرا قرار گرفت. در اين ميان، بخشي از جوانان كه تا حدي روح آزادي خواهي و بيداري فطري خود را حفظ كرده بودند و براي نجات جامعة خويش تلاش مي نمودند، به زندان ها افكنده شدند. شايد بتوان گفت آن چه قبل از پيروزي انقلاب اسلامي در اين حوزه صورت گرفت، تلاش براي تكرار تاريخ تلخ و دردبار اندلس بود.
با دقت در حوادث تاريخي مشاهده مي كنيم سياست رواج ابتذال در طول يك نسل مي تواند انقلابي را كه با اكثريت قاطع توده (تاريخ فتح اندلس) به پيروزي رسيده است، بدون هيچ درگيري، تسليم صاحبان قدرت كند.
در جوامع امروزي، به ويژه در جوامعي مانند جامعه جوان ايران اسلامي، پروژه آندلسي كردن و تخريب فرهنگي در قالب هاي پيچيده و پر زرق و برق و گمراه كننده انجام مي شود. فعاليت هاي فرهنگي مطبوعاتي (حركت هاي انحرافي در هفته نامه ها، ماهنامه ها و...)؛ ترويج عرفان هاي كاذب؛ اشتراك دوستان جهاني و ارسال مجله هاي مختلف غالباً مبتذل از آن سوي مرز ها به طور رايگان براي جوانان؛ ارسال گرين كارت هاي موقت و كشيدن جوانان به خارج از كشور و اغلب وارد شدن در باند هاي مافيايي؛ توزيع تصاوير مستهجن و ضد اخلاقي در قالب هاي گوناگون؛ رواج و گسترش گروه هاي رپ، هوي متال، و... و امثال آن، كه اغلب بدون محتوا و داراي يك سري آداب خارج از شئون انساني است؛ از جمله اين راه كار هاي ضد فرهنگي و گمراه كننده هستند. اينك نيز با گسترش فن آوري اطلاعات و عدم كنترل دقيق اينترنت، سايتهاي گوناگون فعال شده اند. بسياري از حركت هاي خزندة فرهنگي ديگر؛ مانند رواج ايسم ها و مكاتب گوناگون، با استفاده از ضعف آگاهي هاي نسل جوان، به طرح مسائل مبهم و ايجاد شك و ترديد در اعتقادات و ارزش هاي ديني و ترويج شبهات و... مي پردازند كه مقابلة با آن ها نيازمند درك و آگاهي صحيح جوانان، هوشياري و اقدام به موقع مسئولان و متوليان و حضور فكري و فرهنگي انديشمندان و نخبگان فكري براي پاسخ گويي به پرسش هاي نسل جوان و شبه زدايي از اذهان است تا تاريخ تلخ اندلس تكرار نشود.
5. آسيب شناسي سياسي، اجتماعي: بالكانيزه كردن جامعه و كشور
يكي از آسيب هايي كه در ابعاد سياسي و اجتماعي، انقلاب اسلامي و نظام برآمده از آن را مورد تهديد قرار مي دهد، تهديد وحدت ملي و تماميت ارضي كشور است كه در اين نوشتار از آن به «بالكانيزه شدن»[1] ياد شده است.
1-5) وحدت رمز پيروزي انقلاب اسلامي؛ از آن جا كه وحدت و همدلي فرزندان اين مرز و بوم، در پرتو انديشه و رهبري ديني، رمز پيروزي انقلاب اسلامي بوده است؛ لذا با برپايي نظام سياسي برآمده از اين انقلاب، مقولة وحدت ملي كه از جمله مقولات اساسي و حياتي بوده، از اولين روزهاي پيروزي انقلاب، مورد توجه جدي رهبران و نخبگان جامعه قرار گرفت. وحدت ملي از عناصر كليدي امنيت ملي به شمار مي آيد؛ لذا رهبران انقلاب همه گروه ها و آحاد ملت را به وحدت، همدلي و مهرباني با يكديگر دعوت كرده و پيوسته از وحدت به عنوان يكي از نياز هاي ضروري جامعه ياد كرده اند.
يكي از آسيب هاي جدي و جبران ناپذير جوامع انقلابي و نهضت ها، عامل تفرقه و اختلاف در جمع وفاداران انقلاب و نظام برآمده از آن است. تاريخ نهضت هاي صد ساله اخير ايران، گواه اين نظر است. عامل شكست نهضت مشروطيت و نهضت ملي نفت، چيزي جز تفرقه،‌ دو دستگي و نفوذ عناصر بيگانه و فرصت طلب در ميان وفاداران به نهضت نبود. سياست «تفرقه بيانداز و حكومت كن»، به عنوان يكي از شگرد هاي مؤثر دشمن در ناكام ساختن نهضت ها، در حافظة تاريخي اين ملت وجود دارد. اين نكته از آموخته هاي مهم امام راحل ـ رحمه الله ـ در تاريخ اين مرز و بوم است و به همين جهت مبارزه با اين سياست، در اولويت دستور كار ايشان قرار داشت.
بر اين اساس مي توان به دليل تأكيد مكرر و هميشگي امام راحل ـ رحمه الله ـ در زمينه وحدت ملي (وحدت كلمه)، به اين نتيجه رسيد كه؛ وحدت كلمه كه در «گفته ها و نوشته هاي امام ـ رحمه الله ـ» بيشترين فراواني را نسبت به ساير واژه ها به خود اختصاص داده است، هم ناظر بر رمز پيروزي و هم معطوف به بقا و تداوم انقلاب و نظام برآمده از آن است و بر عكس، اختلاف و تفرقه، عامل اصلي نفوذ دشمنان و تهديد كننده امنيت و اقتدار ملي و مانع تداوم انقلاب اسلامي است.
اينك در دهة سوم انقلاب با توجه به شرايط داخلي و بين المللي و طرح هايي كه از سوي دشمنان عزت و عظمت ايراني مسلمان، برنامه ريزي شده است و در مقاطع مختلف آثار و علائم آن را مشاهده كرده ايم، حفظ وحدت و استحكام پاية آن بيش از پيش ضرورت دارد. امنيت ملي در گرو وحدت ملي و همدلي و وفاق آحاد ملت، به ويژه نخبگان تأثير گذار است، البته اين به معني و مفهوم اختلاف نظر و ديدگاه نيست، بلكه منظور تشتت و تفرقه در حوزة اصول و چارچوب ها و محكمات جامعه و كشور است.
بنابر اين، اختلاف سليقه و برداشت در عين حال كه براي توسعه و رشد سالم يك جامعه مفيد و ضروري است، مي تواند جامعه اي را نيز از هم بپاشد و به وحدت ملي آسيب جدي وارد سازد. حالت دوم زماني است كه طرز تلقي هاي موجود، موازين و شاخص هاي منافع ملي و مصالح اسلامي را ناديده گرفته، بخواهند خواسته هاي خود را به هر نحو ممكن و خارج از قواعد پذيرفته شده در قانون اساسي و معيار هاي اخلاقي و اسلامي به كرسي بنشاند.
2-5) وحدت ملي در قانون اساسي؛ قانون اساسي جمهوري اسلامي در اصول متعدد به اصل وحدت و همبستگي ملي و لزوم احترام به آن اشاره مي نمايد؛ از جمله: در اصل دوم كه در كنار عدل،‌ قسط و استقلال همه جانبه، به همبستگي ملي به عنوان يكي از اهداف عالية نظام اشاره مي كند.
اصل نهم قانون اساسي مقرر مي دارد «در جمهوري اسلامي ايران آزادي و استقلال و وحدت و تماميت ارضي كشور از يكديگر تفكيك ناپذيرند و حفظ آن ها وظيفه دولت و آحاد ملت است. هيچ فرد يا گروه يا مقامي حق ندارد به نام استفاده از آزادي به استقلال سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و تماميت ارضي ايران كمترين خدشه اي وارد كند و هيچ مقامي حق ندارد به نام حفظ استقلال و تماميت ارضي كشور آزادي هاي مشروع را، هر چند با وضع قوانين و مقررات سلب كند».
همچنين اصل بيست و ششم قانون اساسي بيان مي دارد «احزاب، جمعيت ها، انجمن هاي سياسي و صنفي و انجمن هاي اسلامي يا اقليت هاي ديني شاخته شده آزادند، مشروط به اينكه اصول استقلال، آزادي، وحدت ملي، موازين اسلامي و اساسي جمهوري اسلامي را نقض نكنند.
[1]. منظور از بالكانيزه شدن (كردن)، اجراي طرح تجزية قومي و سرزميني اعمال شده در اروپاي مركزي و منطقه بالكان است كه در مورد كشور هايي كه داراي قوميت هاي مختلف هستند، اعمال مي شود. در اين نوشتار اين واژه علاوه بر حوزة تماميت ارضي در مورد تهديدات و چالش هايي كه متوجه وحدت و همدلي فرزندان ايران اسلامي است، به كار گرفته شده است.
@#@ هيچ كس را نمي توان از شركت در آن ها منع كرد يا به شركت در يكي از آن ها مجبور ساخت.»
غير از سرزمين و مرزهاي جمهوري اسلامي ايران، كه فضاي حياتي مردم است و مردم در داخل مرزهاي آن احساس وابستگي نسبت به آب و خاك خود مي نمايند و همبستگي عميق و اجتناب ناپذيري را نسبت به يكديگر احساس مي كنند، پايه هاي اصلي وحدت ملي در قانون اساسي جمهوري اسلامي را مي توان دين، مذهب، خط، زبان، تاريخ و پرچم بيان نمود.[1]
در ميان پايه هاي وحدت ملي در جمهوري اسلامي، دين اسلام و مذهب شيعه همواره يكي از پايه هاي اساسي به شمار مي رود. اصل دوازدهم قانون اساسي مقرر مي دارد «دين رسمي ايران، اسلام و مذهب جعفري اثني عشري است و اين اصل الي الابد غير قابل تغيير است.»
از جمله شاخصه هاي وحدت ملي در جمهوري اسلامي، كه مي بايست به آن ها توجه نمود تا در صورت تحقق كامل آن ها، وحدت مورد نظر محقق شود، مي توان به موارد ذيل اشاره نمود:
ـ از بين رفتن منازعات قومي، سياسي و مذهبي؛
ـ افزايش اعتماد تمامي اقشار و گروه هاي جامعه نسبت به نظام؛
ـ از بين رفتن تفرقه در ميان نيرو هاي وفادار به نظام؛
ـ اجماع نظر نخبگان جامعه در خصوص اهداف، برنامه ها و سياست هاي كلان نظام؛
ـ همنوايي و همدلي مردم در تصميم گيري هاي نظام و از بين بردن مشكلات و موانع؛
ـ پايبندي مردم به اصول، قوانين، ارزش ها و هنجار هاي نظام اسلامي؛‌
ـ دخالت مردم در تعيين سرنوشت خود با شركت در انتخابات و... ؛
ـ رابطه نزديك مسئولان و مردم.
از جمله موارد مهم مذكور براي تحقق وحدت ملي در جمهوري اسلامي ايران، همنوايي و همدلي مردم و تمامي گروه ها در تصميم گيري هاي نظام است.
در جريان انقلاب اسلامي و بعد از آن همواره وحدت كلمه و همدلي و همراهي مردم با نظام اسلامي نتايج مهمي در روند حركت انقلاب اسلامي به وجود آورده است. همدلي و همراهي مردم باعث شده كه اين انقلاب از كوران توطئه‌ها و بزرگترين جنگ معاصر كه قدرت هاي بزرگ دنيا طراحي، برنامه ريزي و هدايت آن را بر عهده داشتند به سلامت بدر آيد و پس از پيروزي بر دشمنان به سازندگي جامعه بپردازد.
3-5) رقابت هاي سالم سياسي و انتخاباتي؛ يكي از ويژگي هاي مهم جمهوري اسلامي ايران، حضور مردم در صحنة مشاركت سياسي و اجتماعي است كه يكي از مهمترين نماد هاي آن، انتخابات متعدد است.
انتخابات در كشور ما از بارز ترين و برجسته ترين محملهاي مشاركت در ادارة ‌امور كشور محسوب مي شود. اصل ششم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه به انتخابات اختصاص يافته است، بيان مي دارد: «در جمهوري اسلامي ايران، امور كشور بايد به اتكاي آراي عمومي اداره شود، از راه انتخابات: انتخاب رئيس جمهور،‌ نمايندگان مجلس شوراي اسلامي، ‌اعضاي شورا ها و نظاير اين ها، يا از راه همه پرسي در مواردي كه در اصول ديگر اين قانون معين مي گردد.»
از آن جا كه عرصة انتخابات، عرصة رقابت گروه ها، احزاب و جناح هاي سياسي است، لازم است چارچوب رقابت ها به صورت دقيق و بر پاية موازين قانوني تعريف شود تا آسيبي به ثبات سياسي و اجتماعي و وحدت ملي كه مؤلفه كليدي امنيت است وارد نشود.
ضمن آن كه تأمين منافع ملي،‌ داراي يك همبستگي مثبت با امنيت ملي و وحدت ملي است. هر چه امنيت ملي و وحدت ملي كشور بالاتر باشد، كشور ما در صحنة بين المللي بهتر مي تواند منافع ملي خود را تأمين نمايد.
اگر بخواهيم نقش فعالي در جهت تأمين منافع ملي و مصالح اسلامي كشورمان ايفا نماييم و به نفع استقلال و توسعه كشور بهره برداري نماييم بايد در داخل كشور ثبات و استحكام لازم وجود داشته باشد. جلب و جذب منافع ملي در گرو ثبات سياسي كشور است و از عمده ترين راه هاي تحقق ثبات سياسي و اقتدار كشور،‌حضور و مشاركت گسترده تمامي اقشار و گروه هاي جامعه در صحنة سياسي و از جمله تجليات بارز اين حضور و مشاركت، صحنه انتخابات عمومي است. در صورتي كه مردم خود را در سرنوشت و تصميمات اساسي جامعه سهيم بدانند، باعث خواهد شد تا به جاي اصالت دادن صرف به منافع شخصي و گروهي، به منافع عمومي كل كشور نيز توجه و اهتمام داشته باشند. در اين ميان رقابت سالم انتخاباتي بر نشاط و شور اجتماعي مي افزايد و در تنوير افكار عمومي و آشنايي مردم با مواضع و برنامه هاي احزاب و گروه هاي سياسي موثر است. رعايت حدود قانوني و مرز هاي امنيت و وحدت ملي در رقابت هاي سياسي، ‌تضمين كنندة انسجام و همدلي فرزندان اين سرزمين و تماميت ارضي آن است و در افزايش ميزان مشاركت شهروندان در عرصه هاي اجتماعي، مانند انتخابات تأثير مثبت دارد.
4-5) بزرگنمايي اختلافات با بهره گيري از عمليات رواني ـ رسانه اي؛ يكي از نشانه ها و ملاك هاي وجود دمكراسي در يك جامعه، وجود آزادي هاي قانوني؛ از جمله آزادي بيان و نظر و ديدگاه است كه اگر فرد، گروه و جمعيتي يا حزبي با بعضي از اعمال هيأت حاكمه و جناح حاكم مخالف باشد، بدون نگراني و ترس اين نظر مخالف را بيان كند و به انتقاد بپردازد. جالب اين جا است كه رسانه هاي غربي كه تبليغات فراواني مبني بر وجود اين نوع آزادي در كشور هاي خود به راه مي اندازند و به تبليغ چند صدايي و سياست چند حزبي مي پردازند و برخورد عقايد و ديدگاه هاي گوناگون را لازمة نشاط و پويايي جامعه معرفي مي كنند، وقتي نوبت به كشور هايي نظير ايران مي رسد، آن ها را يا متهم به غير دمكراتيك بودن مي كنند و يا در صورت تضارب آرا و بيان نظرات مخالف، آن را دليل نارضايتي مردم از حكومت و نشانة ضعف و بي ثباتي و تزلزل آن معرفي مي كنند. بديهي است كه در هيچ نظام سياسي، همة احزاب و جناح و گروه ها و افراد در همة حوزه ها وحدت نظر ندارند و يا با آن چه گروه حاكم انجام مي دهد، موافقت كامل ندارند. اين اختلاف نظر و رساندن پيام آن به هيأت حاكمه، براي اصلاح امور لازم است متأسفانه در چارچوب طرح «بالكانيزه كردن» جامعه، حكومت و سرزمين ما، هرگاه مقام، گروه و يا شخصي به انتقاد مي پردازد با جنجال رسانه اي گسترده، آن انتقاد به عنوان وجود جنگ و جدال و اختلاف درون حكومت، مورد سوء استفاده قرار مي گيرد تا بي ثباتي و تزلزل و عدم استحكام پايه هاي امنيت و اقتدار ملي را به نمايش بگذارند. به عبارت ديگر، همان ديدگاه هاي مخالفي كه در مغرب زمين نشانة وجود دمكراسي و نشاط جوامع معرفي مي شود، در ساير كشور ها به نقطه ضعف تبديل مي گردد.[2]
6. آسيب شناسي اقتصادي: طبقاتي كردن جامعه
1-6) پيش درآمد؛ در حوزة آسيب شناسي اقتصادي، با عنايت به شعار محوري عدالت در انقلاب اسلامي ـ كه در گفتار ديگري بدان پرداخته شد ـ مقوله فاصله و شكاف طبقاتي در بستر فقر و فساد و تبعيض داراي اهميت است.
بنابر اين مبارزه با ناروايي ها و ناداريي ها و فساد هاي ناشي از آن در اولويت قرار دارد. با مراجعه به متن جامعه، اهميت اين مقوله، كه از مهمترين دغدغه هاي امروز شهروندان به شمار مي رود، تأييد مي شود.
اگر سخن از حقوق شهروندي به ميان مي آيد: كه به نيكي در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران به ويژه در فصل سوم آن و به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است، بايد با نگاهي جامع همة اين حقوق را مورد توجه قرار داد و در مديريت جامعه اولويت ها را لحاظ كرد.
اگر در نگاه خود به مسائل جامعه، انصاف را رعايت كنيم و با مردم، به ويژه اقشار متوسط به پايين، در تماس و با دردهاي آنان آشنا باشيم، متوجه خواهيم شد كه نياز مردم جامعة ما، عدالت و ريشه كن كردن فقر و فساد و تبعيض و توسعه اي موزون و عدالت محور است. دعواهاي مطرح؛ از جملة دعواي تقدم يك وجه توسعه بر وجه ديگر، دغدغة عموم مردم نيست. مردم در پرتو انقلاب اسلامي،‌ به دنبال آباد كردن دين و دنياي خود بودند. با نام خدا قيام كردند و بر پاية دستورات دين و در چارچوب آن خواهان كشوري آباد هستند. البته اين انقلاب يك انقلاب مادي نبود و با رويكرد ها و تئوري هاي ماديگرايانه نيز قابل تفسير و تحليل نيست؛ اما نبايد فراموش كرد كه اگر احتياجات اولية زندگي مردم تأمين نشود و گرفتار نان شب شوند، در آن صورت دين و ايمان آنان در خطر است، چه رسد به كشور و حكومت و رژيم سياسي و مشروعيت آن.[3]
2-6) ابعاد نرم افزاري امنيت ملي و مقوله شكاف طبقاتي؛ در برداشت نوين از امنيت ملي، ضمن تأييد منابع خارجي و فرامرزي تهديدات عليه يك كشور و بالطبع پذيرش راه مقابله با آنها؛ يعني به كارگيري ابزار و وسايل نظامي، كه همان امنيت سخت افزاري و ضامن امنيت فيزيكي و حفظ مرزهاي ملي و كيان دولت و ملت است، بر حوزه هاي ديگري تأكيد مي شود كه در دو دهة اخير در ساية تحولات جهاني روز به روز به اهميت آن ها افزوده مي شود، كه برخي صرفاً منبع داخلي داشته و برخي منابع مشترك داخلي و خارجي دارند. از جملة اين مسائل، موضع رشد و توسعة سياسي و اقتصادي، فرآيند ملت سازي و دولت سازي در يك سرزمين، مشروعيت حكومت ها، بحران هاي قومي، شكافهاي طبقاتي و فقر اقتصادي، مسائل محيط زيست و... است كه در يك دسته بندي كلان مي توان از آن ها به عنوان ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و زيست محيطي ياد كرد، كه همان امنيت نرم افزاري است. به عبارت ديگر؛ فقدان نگاه جامع در حوزة توسعة همه جانبه و پايدار، ناتمام ماندن پروسه فرهنگ سازي و ناهمانگي فرآيند هاي ملت سازي و دولت سازي، نارضايتي عمومي از حاكميت، دعواهاي قومي و ناتواني يك نظام سياسي در اداره آن در چارچوب يك ميثاق ملي، گسترش ناداري و فقر اكثريت جمعيت يك كشور و دارايي بيش از حد عده اي قليل و تعميق شكاف ها، به مخاطره افتادن فرهنگ ملي و بومي يك كشور در صحنة جهاني، تبديل تعامل فرهنگي به تهاجم فرهنگي و غلبة فرهنگ سلطه طلب و هژمونيك و تخريب منابع طبيعي و به خطر افتادن عناصر اوليه حيات و.
[1]. قاسم شعباني، حقوق اساسي و ساختار حكومت جمهوري اسلامي ايران، انتشارات اطلاعات، تهران، 1373، صص 91 و 92 پ.
[2]. يوسف كريمي، «جنگ رواني غرب عليه ايران»، مجله سياست دفاعي؛ به نقل از : درآمدي بر ريشه هاي انقلاب اسلامي (مجموعه مقالات). نشر معارف، 1376، صص 4 ـ 363.
[3]. كاد الفقر ان يكون كفراً، البته در روايات ديگر آمده است كه «الفقر فخري»؛ منظور از فقري كه به بي ديني و كفر مي انجامد، فقر اجباري است. اما فقري كه موجب مباهات رهبران دين ماست، فقر انتخابي است كه در فقر الي الله نمايان مي شود كه عين دارايي است و طبيعتاً در اين مسير زهد خط مشي فقير الي الله است. منشأ و مبدأ فقري كه مذموم است،‌بي عدالتي و ظلم است كه باعث نابودي حكومت ها مي شود. (محمد رضا مهدوي كني، تقريرات درس اخلاق اسلامي، دانشگاه امام صادق ـ عليه السلام ـ‌، 1365).
@#@. از خطرات جدي براي تهديد دولت ها و ملت ها به شمار مي رود. اين منابع تهديد، بر خلاف دشمنان مستقيم و رو در رو در ابعاد نظامي، پيچيده هستند، كه در صورت مؤثر افتادن آن ها و عدم اقدام دقيق و لازم در اين خصوص، ديگر براي فروپاشي و شكست يك نظام، نيازي به ابزار نظامي نخواهد بود. نمونه هاي تاريخي فراواني از زوال و سقوط حكومت ها وجود دارد كه عوامل فرهنگي و اقتصادي در آن ها نقش اصلي را ايفا كرده اند. در ايران قبل از اسلام و بعد از اسلام، بي عدالتي ها و ظلم هاي به ناحق روا شده در مورد شهروندان، عامل سقوط بسياري از حكومت ها بود. همان گونه كه قبلاً اشاره شد فروپاشي و سقوط حكومت اسلامي در آندلس (اسپانياي فعلي) با ابزار نظامي صورت نگرفت، بلكه انحطاط فرهنگي و اخلاقي، ‌كه البته دشمنان آگاه در آن نقش بسزايي داشتند، اين سرزمين را از اسلام جدا كرد.
در حوزة تهديد شناسي امنيت ملي، آن چه در اين گفتار مورد بحث قرار مي گيرد، بعد اقتصادي، به ويژه مقولة شكاف طبقاتي و علل و عوامل آن است.
توجه به وضع زندگي و معيشت مردم در هر نظام سياسي و در هر زمان و مكاني از اهميت زيادي برخوردار است. تشديد نابرابري هاي اقتصادي و شكاف هاي طبقاتي، تقسيم مردم به طبقات فرا دست و فرو دست و گسترش بي عدالتي، پتانسيل لازم را براي ناامني و شورش در جامعه به وجود مي آورد بر اين اساس، يكي از مهمترين مسائل و مأموريت ها در يك نظام سياسي، مسألة برابري اجتماعي و رضايت اقتصادي مردم است. لذا مسئولين حكومتي بايد براي رفع تبعيضات اجتماعي و مشكلات اقتصادي، كه باعث پديد آمدن اكثر مسائل و مفاسد اجتماعي نظير فقر، جرايم و بزهكاري هاي مختلف و همچنين عدم سلامت ساختار اداري و مفاسدي نظير رشوه و اختلاس مي گردد، بكوشند.
در مباحث جامعه شناسي سياسي، برخي نظريات در تحليل بي ثباتي و تزلزل نظام هاي سياسي، به سازمان اقتصادي جامعه نظر دارند و منازعات سياسي را ناشي از اختلاف طبقاتي و شكاف عميق ميان توانگران و تهيدستان مي دانند. ارسطو يكي از خطر هاي تهديد كنندة پايداري نظام هاي سياسي را افزايش نامناسب نسبت فقرا به توانگران مي داند كه به تجزية كامل دولت به دو قطب توانگران و تهيدستان مي انجامد. آن گاه با كشمكش طبقاتي ميان اين دو، نظام سياسي با بي ثباتي مواجه مي شود و از پيمودن مسير توسعه باز مي ماند. برخي صاحب نظران بحران هاي اقتصادي و بالا رفتن قيمت ها و ماليات هاي فزاينده را از علل نارضايتي عمومي و شورش هاي اجتماعي به شمار مي آورند.
برخي از انديشمندان سياسي مانند «ليپست» اعتقاد دارند كه شرط لازم و اساسي وجود يك نظام مردم سالار و داراي پايگاه اجتماعي مستحكم، وجود اقتصادي شكوفا است؛ اقتصادي كه در آن اكثر قريب به اتفاق جامعه از رفاه نسبي بهره ببرند و معتقد باشند كه اقتصاد اساساً با ثبات است. به عبارت ديگر؛ اين گروه از انديشمندان بر اين باور هستند كه نه تنها بهبود اقتصاد شهروندان مهم است، بلكه اطمينان آن ها از اين كه پايگاه اقتصادي خود را از دست نخواهند داد يا تغييرات ناگهاني اقتصادي بر آن تأثير نخواهد گذاشت، نيز داراي اهميت است.[1]
3-6) برخي عوامل به وجود آورنده يا تشديد كنندة شكاف هاي طبقاتي؛
1. توزيع نابرابر ثروت در سطح شهروندان ـ تمركز و تكاثر از سويي و فقر و مسكنت از سوي ديگر؛
2. توزيع نابرابر امكانات و در آمد هاي ملي در سطح مناطق جغرافيايي (تقسيم هاي كشوري نامتناسب) ـ تبعيض بين مناطق و عدم رشد متناسب و هماهنگ مناطق مختلف؛
3. انحصارات اقتصادي و عدم رونق تعاوني ها؛
4. خصوصي سازي بي برنامه و بدون نظارت و كنترل؛
5. نظام مالياتي ناعادلانه و ناكار آمد (سنگيني بار مالياتي بر دوش كارگر و كارمند و فرار از ماليات سرمايه داران)؛
6. سوء استفاده از اموال عمومي و دولتي و موارد ديگر ذكر شده در اصل 49 قانون اساسي؛
7. ثروت باد آوردة ناشي از موارد فوق و ساير ديگر؛
8. نظام غير عادلانة حقوق و دستمزد (دستمزد هاي كلان عده اي و دستمزد هاي نامتناسب اكثريت)؛
9. فاصله گرفتن مسئولان از مردم به جهت سطح زندگي و اين كه خاستگاه مسئولان، اقشار متوسط و پايين جامعه نباشد كه با درد و رنج آنان آشنا باشند و يا اين كه تغيير موضع و جايگاه طبقاتي بدهند؛
10. اشرافي گري مسئولان و تسري آن در بين مردم؛
11. عدم شايسته سالاري در تصدي مسئوليت ها، اعمال باندبازي، تبارگماري و خانواده سالاري و تمركز مسئوليت در دست عده اي معدود و عدم چرخش نخبگان و مديران، ضمن دامن زدن به فساد اداري، باعث سرخوردگي مردم به ويژه جوانان شايسته مي شود.
4-6) فقر و ناداري در ادبيات ديني؛ فقر و ناداري مردم و عدم توجه به اقشار محروم، از جمله عوامل بحران هاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي و فروپاشي حكومت ها و جوامع است. هنگامي كه دنيا گرايي در ميان حاكمان رواج يابد و به دنبال جمع كردن ثروت و كاخ نشيني برآيند و گرفتار اتراف و اسراف شوند، روحية گريز از ناداران و فقرا و اقشار ضعيف و آسيب پذير در آنان ايجاد و تقويت مي شود، كه همين امر زمينة براندازي و زوال حكومت را به وجود خواهد آورد.
فقر و تهيدستي مردم، نقش بسيار مهمي در بريدن آنان از حكومت دارد و باعث مي شود حكام و سردمداران از ديد مردم بيفتند و نفرت آنان را در دل خود بكارند تا به اقتضاي زمان مناسب، از خود آشكار نموده و بروز دهند لذا حكومت بايد با اقدامات مناسب و برنامه ريزي كوتاه مدت و دراز مدت، اجازه ندهد از اين زاويه رابطه اش با مردم خدشه دار گردد.
اسلام به عنوان يك دين جامع نگر به نيازمندي هاي مادي و معنوي انسان توجه دارد. حمايت از محرومان و مبارزه با اختلافات طبقاتي در رأس برنامه هاي اجتماعي و اقتصادي آن قرار دارد. از جمله وظايف حكومت اسلامي و موارد مصرف بيت المال مسلمين، حمايت مالي مستمر از فقرا و مساكين و به طور كلي كليه كساني است كه به هر دليل از تأمين معاش و زندگي شايسته بازمانده اند.
از آن جا كه اقتصاد در اسلام، وسيله است و از وسيله انتظاري جز كارآيي بهتر در راه وصول به هدف نمي توان داشت، لذا اهداف برنامه هاي اقتصادي اسلام چيزي جز فراهم كردن زمينة مناسب براي بروز خلاقيت ها و شكوفايي استعداد هاي انساني نيست، به همين جهت، تأمين امكانات مساوي و ايجاد كار براي همه افراد و رفع نيازهاي ضروري جهت استمرار حركت تكاملي او، بر عهده حكومت اسلامي است. نتيجة منطقي اين نظريه چنين است كه اقتصاد در خدمت انسان است نه انسان در خدمت توليد و اقتصاد بنابر اين در كنار برآورده ساختن نيازهاي مادي انسان در جريان رشد و تأمين استقلال اقتصادي جامعه و نفي هرگونه وابستگي و اسارت اقتصادي، ريشه كن كردن فقر و محروميت، از مهم ترين اهداف اقتصاد اسلامي است.
اينك به مقولة فقر و ناداري و علل و عوامل و آثار منفي آن در يك جامعه و نيز برخي راهكار هاي فقر زدايي از منظر روايات اشاره مي شود:
1. فقر نابودي بزرگ است[2]و جامعه را به نيستي مي كشاند.[3] امام علي ـ عليه السلام ـ قبر را از فقر برتر مي شمارد؛ دليل آن شايد اين باشد كه در قبر انسان دچار ذلت و خواري نمي شود؛ ولي فقر، بدتر از آن را نيز به دنبال دارد.[4]
2. فقر عامل نارضايتي همگاني است كه نهايتاً نابودي حكومت و جامعه را در پي دارد؛ لذا امام علي ـ عليه السلام ـ در يك تقسيم بندي كلي جامعه را به دو گروه خاص و عام تقسيم مي كند و در نامه اش به استاندار خود مالك اشتر، از او مي خواهد كه خشنودي عامه را سرلوحة سياست ادارة جامعه قرار دهد نه رضايت خواص و افراد متمكن را؛ زيرا ناراحتي خواص مشكل حادي نمي آفريند و اگر هم مشكل آفرين باشد با همگامي با حكومت، قابل حل خواهد بود، ولي نارضايتي عامة مردم با رضايت خواص از حكومت، قابل حل نيست.[5]
3. فقر عامل گريز از دين، كفر[6] و تشويق انديشه و بد بيني در جامعه است؛ لذا امام علي ـ عليه السلام ـ در توصيه به فرزندش از او مي خواهد كه از فقر به خدا پناه ببرد.[7] فقر بلاي دين و موجب رشد بزهكاري ها و ناهنجاريهاي اخلاقي در جامعه، بدبيني و سوء ظن، حسادت، بغض و كينه، دزدي، چپاول، نا امني و... شمرده مي شود و اساساً عامل پريشاني اذهان و اضطراب جامعه است. بنابر اين نا امني، بي بندو باري، حقارت، تملق، دزدي، سوء ظن، حسادت و... با فقر همراه هستند؛ لذا اگر هر حكومت و يا جامعه اي بخواهد از مسائل ياد شده رهايي پيدا كند، بايد معضل فقر و ناداري را حل نمايد.
وقتي دين و ايمان و كمالات معنوي در انسان افول كرد، اصول اخلاقي و ارزش هاي انساني در او كم رنگ مي شود و انحراف، كج روي و كج انديشي در او راه مي يابد. با عقلي مدهوش و سرگردان[8] چگونه مي توان مسائل و مشكلات فردي و اجتماعي را حل و راه هاي رشد و توسعه را طي كرد؟! سر انجام اين كه با بودن عداوت و دشمني در بين مردم، آسايش، آرامش و امنيت از جامعه رخت بر مي بندد و رفته رفته جامعه در جهل و عقب ماندگي غوطه ور مي گردد.
4. فقر آفتي است كه عقيده و ايمان، اخلاق و رفتار و فكر و انديشه را در حوزه هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي تحت تأثير قرار مي دهد و مسير حركت جامعه را از اعتدال خارج مي كند.
[1]. پيتر كيويستو، انديشه هاي بنيادي در جامعه شناسي، ترجمة منوچهر صبوري تهران، نشرني، 1378، ص 104.
[2]. الفقر الموت الاكبر (نهج البلاغه، حكمت 154).
[3]. و انما يؤتي خراب الارض من اعواز اهلها (به طور حتم ويراني يك سرزمين از فقر و تهيدستي مردم آن است (كلمة «اعواز» از «عوز» گرفته شده يعني فرد نيازمند به چيزي كه آن را به دست نمي آورد) ـ نهج البلاغه، صبحي صالح ص 436 و نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 1014.
[4]. علي اكبر عليخاني، پيشين، ص 40.
[5]. ... فان سخط العامه يجحف برضي الخاصه و ان سخط الخاصه يغتفر مع رضي العامه ... نهج البلاغه، فيض الاسلام، ص 103، نهج البلاغه، صبحي، صالح ص 429.
[6]. كاد الفقر ان يكون كفرا و از صوفي مصري (دوالفنون) نقل شده است كه: ... كافر ترين مردم فقيري است كه صبر او لبريز شده باشد. (يوسف القرضاوي، مسأله فقر از ديدگاه قرآن و مردم، ترجمة عادل نادر علي،‌تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1363، ص 18).
[7]. يا بني اني اخاف عليك الفقر، فاستعذ بالله منه، فان الفقر منقصه للدين، مدهثه للعقل، داعيه للمقت (نهج البلاغه / حكمت 319) و يا اللهم من وجهي بالسيار و لا تبذل جاهي بالاقتار؛ خدايا آبرويم را با بينيازي نگهدار و با فقر و تنگدستي شخصيت و مكانت مرا تباه مكن (نهج البلاغه، خطبة 225).
[8]. الفقر يخرس الفطن عن حجته؛ ... فقر و تهيدستي (حتي) انسان زيرك و باهوش را در برهان، كند و ناكارا مي سازد» (نهج البلاغه، حكمت 3).
@#@ انسان فقير به دليل فقر و محروميت، به خصوص اگر در كنار او ثروت هاي زياد انباشته شده باشد، به عدالت الهي شك مي كند و به تدريج پايه هاي اعتقادي و اخلاقي او سست مي گردد.[1]
5. با گسترش دامنه فقر در جامعه، پشتوانه هاي دفاعي حكومت ضعيف مي شود؛ لذا تأكيد امام علي ـ عليه السلام ـ بر رسيدگي به امور معيشتي عموم مردم و توجه حكومت به آنان است نه خواص، كه در پيشامد هاي سخت روزگار كم صبر ترين افراد هستند.
تودة مردم، ستون دين و جمعيت آماده دفاع بر ضد دشمنان هستند[2] لذا سفارش ويژة امام ـ عليه السلام ـ به لايه هاي زيرين جامعه از جمله نيازمندان و مسكينان و كمك به آنان است.[3]
6. فقر عامل نا امني اجتماعي است.[4] مطالعات مختلف نشان مي دهد كه بسياري از بحران هاي اجتماعي و مفاسد و نا امني ها، نتيجة فقر و ناداري است كه به صورت نهان يا آشكار در جوامع وجود دارد.
7. از عوامل فقر و ناداري سوء استفاده ثروتمندان از حق فقرا است.[5]

[1]. من لا معاش له، لا معاد له.
[2]. اضعف صبراً ملمات الدهر من اهل الخاصه و انما عمود الدين و جماع المسلمين و العده للاعداء، العامه من الامه فليكن مفوك لهم و ميلك معهم (نهج البلاغه، نامه 53، نامه مالك اشتر).
[3]. ثم الطبقه السفلي من اهل الحاجه و المسكنه الذين يحق رفدهم و معونتهم (همان).
[4]. از ابوذر غفاري نقل شده است كه: «عجبت لمن لا يجد القوت في بيته كيف لا يخرج علي الناس شاهراً سيفه (در تعجب هستم از كسي كه غذا در خانه او پيدا نمي شود، چگونه شمشير خود را بر مردم نمي كشد؟).
[5]. علي ـ عليه السلام ـ : لما جاع فقير الا بما متع به غني و الله تعالي سائلهم عن ذلك.
هيچ فقيري گرسته نمي ماند مگر به واسطة اين كه ثروتمندان از حق آنان بهره مند شده اند و خداوند آن ها را بدين سبب مؤاخذه خواهد كرد. (نهج البلاغه، خطبه 328).
محمد رضا مجيدي - ده گفتار پيرامون انقلاب اسلامي، ص 112- 137
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :