امروز:
شنبه 29 مهر 1396
بازدید :
1475
چالش‎هاي فراروي ايران اسلامي
از يك ديدگاه مي‎توان جهان امروز را عصر بحران ناميد. وجود بحران‎هاي متعدد و تهديدهاي فراگير يكي از ويژگي‎هاي زمانة ما است. از اين جهت يكي از ضروري‎ترين كارها، بررسي و شناخت دقيق بحران‎ها و سپس چاره‎جويي و مديريت آنها است. ايران اسلامي نيز امروزه با بحران‎ها و تهديدهاي متعددي در چالش است. بايستي با نگاهي موشكافانه به بررسي و شناخت چالش‎هاي فرار پرداخت و آنگاه در پي يافتن راهكارهايي براي برون رفت از اين چالش‎ها و تهديدهاي بالقوه و بالفعل برآمد.
1. جهاني سازي
نظرية واحدي دربارة اين پديده وجود ندارد. به طور كلي اين پديده ماهيتي پيچيده دارد. اما پيچيدگي جهاني سازي از سويي، ناشي از بعد فناوراي آن مي‎باشد. از اين جهت جهاني سازي عبارتست از برقراري روابط متنوع و متقابل بين دولت‎ها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني كنوني انجاميده است و نيز فرآيندي كه از طريق آن، تصميمات و فعاليت‎ها در يك بخش از جهان مي‎تواند پي آمدهاي مهمي براي ساير افراد و جوامع در بخش‎هاي ديگر كره زمين داشته باشد. تهديد جهاني سازي از آن جهت كه اين پديده ماهيتي هدفدار و ايدئولوژيك نيز دارد. زيرا كه چه جهاني سازي را به عنوان يك پروسه تاريخي تلقي نماييم و يا يك پروژة غربي،‌در هر دو حالت مظروف اين ظرف ايده‎هاي ليبراليسم است و فرهنگ ليبراليستي، به عنوان گفتمان مسلط عصر جهاني اين امر به معناي چالش جدي هويت و فرهنگ اسلامي است.
قدرت‎هاي بزرگ به ويژة آمريكا كه از لحاظ قدرت نظامي و اقتصادي و توان فناوري پيشرفته هستند، سعي در هدايت جريان جهاني شدن به سوي غربي شدن و آمريكايي شدن دارند. جهاني سازي آثار ناخوشايندي دارد كه از جمله آن مي‎توان به تضعيف دولت ملي،‌بحران‎هاي مالي،‌بيكاري گسترده، شكاف مطلق اقتصادي، وخيم تر شدن وضعيت زيست محيطي، تسلط فرهنگ آمريكايي و تضعيف دمكراسي واقعي، اشاره كرد. مسلماً ايران اسلامي نيز از اين آثار تهديد آميز بركنار نيست. هر چند كه با كمال تأسف شاهد آن هستيم كه برخي از صاحب نظران ايراني، چنان خود را در مقابل جريان جهاني سازي باخته‎اند كه هرگونه مقاومت فرهنگي و اقتصادي را تضييع و امپرياليسم جهاني را تطهير مي‎كند و يك باره چشم بر تاريخ پر از جنايت و غارت كشورهاي استعمارگر مي‎بندند. اكنون شايد بزرگترين چالش نظام جمهوري اسلامي ايران براي غلبه و مقابله با روند جهاني سازي غلبه بر تبليغات امپراطوري رسانه‎اي غرب است كه به طور كامل نظام‎مند بوده و در پوشش علمي مقاصد خود را القاء مي‎كند به ويژه در بعد فرهنگي بايستي هوشيارانه در برابر اين پديده ايستاد. بايد توجه داشته باشيم كه امروزه مهم‎ترين چيزي كه در مراكز قدرت سياسي دنيا براي بلند مدت مطرح است سلطه فرهنگي است. البته ممكن است هدف اصلي فرهنگ نباشد، ولي آن چيزي كه در بلند مدت مطرح است به مراكز سلطه جهاني اقتدار حقيقي و تضمين شده مي‎بخشد، سلطه فرهنگي است كه اگر بر كشوري تسلط فرهنگي پيدا كند، نظام سلطه جهاني آسوده خاطر خواهد شد. و در بين مسايل فرهنگي از نظر آنان، فرهنگ سياسي در درجة اول از اهميت قرار دارد و به همين جهت به ترويج ليبراليسم و دموكراسي غربي اهميت زيادي مي‎دهند.
2. تلاش براي بالكانيزه كردن (تجزيه كشورها)
تهديد بارز ديگري كه امروزه كشور ما را در بر گرفته است، تلاش قدرت‎هاي بزرگ و مخالفان نظام مقتدر ايران اسلامي براي تفرقه انداختن و در نهايت از بين بردن وحدت كلمه كه به تعبير امام (ره) رمز پيروزي و ماندگاري است، مي‎باشد تا به اين طريق راه را براي تجزيه سرزمين بزرگ ايران اسلامي كه امروزه به تنهايي با تكيه بر ايمان، اعتقاد و همراهي با حكومت در برابر مقتدرترين قدرت مادي دنيا ايستاده است، مهيا كنند. ترديدي نيست كه قدرت‎هاي بزرگ جهاني و در رأس آنها آمريكا با جديت تمام در تلاشند براي گسترش سيطره و هژموني خويش بر جهان به ويژه بر قلب جهان يعني خاور ميانه، بزرگترين مانع يعني ايران اسلامي را در مسير منافع خود قرار دهند. از اين جهت سعي در تكرار تجربة بالكان دارند. يعني با تجزية كشورمان به چند سرزمين كوچك اقتدار و توان ايستادگي در برابر گسترش و توسعة امپرياليسم جهاني را از بين برده و به غارت و چپاول ثروت‎هاي انساني، طبيعي و فرهنگي بپردازند. براي مقابله با اين تهديد وفاق ملي در شرايط حساس كنوني ضروري است. وفاق ملي نه يك شعار تاكتيكي بلكه اساساً سياستي استراتژيك است كه بايد تمامي برنامه‎هاي كشور براي تحقق عملي آن به كار گرفته شوند.
3. دامن زدن به مسايل قومي ـ زباني ـ سرزميني و مرزي
استراتژي و برنامه‎هاي نفوذ و سلطه فرهنگي و سياسي امپرياليسم سرمايه‎داري و طبقات پيوسته به استعمار در جوامعي همچون جامعه ايران اسلامي بر اين پايه استوار بوده است كه اولاً با تبليغ فرضيه‎هاي نادرست و مردود دربارة نژادهاي متعدد هم چون نژاد آريايي، سامي، ترك و... سال‎هاست كه كوشش مي‎كنند اين اقوام كه از نظر فرهنگي و قومي پيشينه مشترك طولاني دارند از يكديگر جدا شده و به صورت گروهك‎هاي انساني دشمن يكديگر، در جهت منافع اقتصادي و سياسي امپرياليسم سرمايه‎داري به جان هم افتند. تحقير قومي، نژادي، و نيز زباني و مذهبي ابزار سلطه قدرت‎هاي استعماري جديد و قديم بر ملت‎ها و اقوام خويشاوند در سطح جهاني و در سطح ملي نيز بر دولت‎ها و ملل مستقل جهان بوده است.
ثانياً، تحريف تاريخ مشترك اقوام ايراني هم چون كرد، ترك، لر،‌بلوچ و غيره و القاي يك رشته دشمني‎ها نيز از ابزارهاي سلطه استعمار بوده است. استعمارگران به ويژه آمريكا در دوران پس از پيروزي انقلاب اسلامي در اين راستا طرح‎هاي متعددي را اجرا كرده و مي‎كنند. تلاش براي جدايي كردهاي غيور و اصيل از ايران اسلامي و قرار دادن آنان در برابر نظام و نيز تبليغ جدايي اقوام ترك و آذري از ايران و القاي مقابله آنان با نظام اقداماتي حساب شده است در كنار اين تبليغات كوشش مي‎شود كه با بهره‎برداري سنجيده و حساب شده از شعرها و داستان‎ها و افسانه‎ها،‌آنچه موجب تفرقه و دشمني در ميان اقوام خويشاوند است را زنده نگه دارند و در برابر آنچه در طول تاريخ چندين هزار ساله ميان اين اقوام مشترك بوده و نيز روزگاران صلح و دوستي با يكديگر و نيز مقاومت همگاني در برابر دشمنان كه اوج آن در دوران هشت سال دفاع مقدس بود،‌به فراموشي سپرده شود. در اين راستا دشمنان نظام و ايران اسلامي از هيچ تلاشي دريغ نمي‎كنند حتي مسئله تعلق اين يا آن دانشمند يا فيلسوف و شاعر و اديب به اين يا آن كشور و ملت، به گونة دشمني آفرين مطرح مي‎گردد.
ثالثاً: با برنامه‎ريزي حساب شده كوشش مي‎شود كه نسل امروزي از تاريخ مبارزات اجتماعي و برنامه‎هاي اين مبارزات عدالت خواهانه ناآگاه بماند. حاصل اين ناآگاهي عبارتست از الف ـ پديد آمدن و رشد عقده حقارت تاريخي و چشم دوختن به تاريخ اقوامي كه در ديگر جوامع و سرزمين‎هاي بيگانه به سر مي‎برند (از خود بيگانگي فرهنگي و تاريخي و اجتماعي) ب ـ رونويسي و تقليد از نظريات و سازمان‎هاي اجتماعي جوامعي كه جريان تاريخي رشد و تكاملشان با تاريخ رشد و تكامل طبقات و افكار اجتماعي و سياسي در جامعه ما داراي تفاوت‎هاي اساسي است. نتيجه اين دو روند، دور ماندن انديشمندان اجتماعي و سياسي جامعه از تاريخ توده‎هاي محروم از نظر فكري و سازماني است كه سيطره امپرياليزم سرمايه‎داري و استعمارگران بر اين انديشمندان و توده‎هاي محروم را ميسر ساخته و مي‎سازد. ج ـ پديد آوردن هويت كاذب سياسي در ميان مردمان و گروه‎ها و اقوام مختلف درون واحد دولت ـ ملت ايران اسلامي تهديد و بحراني ديگر در اين راستا است. تلاش مي‎شود كه با ايجاد هويت كاذب سياسي، قومي و نژادي از يك سورة از سوي ديگر با تبليغ دشمني نژادي در درون جامعه تفرقه افكني كنند تا بتوانند سرزمين عزيزمان را زير نفوذ و كنترل داشته باشند. د ـ با تبليغات نفاق افكنانه،‌به اختلاف سني و شيعه دامن مي‎زنند و از اين امر همراه با تبليغ فرضيه‎هاي نژادي براي تشديد دشمني ميان گروه‎هاي اجتماعي در درون يك قوم بهره‎برداري مي‎كنند. به هر حال تفرقه بينداز و حكومت كن جان كلام و مهم‎ترين درونمايه استراتژي سلطه امپرياليسم سرمايه‎داري و استعماري در جامعه بزرگ اسلامي و به تبع آن در ايران اسلامي است و راه مقابله با آن تلاش گسترده و همه جانبه در مبارزه با جهل و افسون با نشان دادن واقعيت‎هاي تاريخي و حقايق اجتماعي و ديني به توده‎هاي محروم در سطوح ملي و منطقه‎اي است. بايستي با آگاهي دادن و ارتقاي سطح آگاهي و بينش مردم با تحريف و تخريب باورهاي ديني، مذهبي و ملي مردمان مقابله كنيم و از ترويج فرهنگ غربي جلوگيري كنيم و خودباوري و اعتماد به نفس و آگاهي به عظمت فرهنگ و دين عزتبخش را در ميان تك تك افراد افراد جامعه و نيز گروه‎ها و اقوام مختلف نهادينه و دروني سازيم.
4. تضعيف حاكميت ملي
همان طور كه در بخش جهاني سازي اشاره شد، تضعيف حاكميت ملي تهديدي است كه بايستي در عصر جهاني سازي و به عبارتي عصر استعمار نو و پسا استعماري، در برابر آن چاره جويي كرد. آمريكا و ساير قدرت‎هاي بزرگ سياسي در اجراي نقش امپرياليستي جديد تلاش دارند با تضعيف حاكميت ملي كشورها را به واحدهايي كوچك و كوچك‎تر تبديل كنند و آنان را در همة‌ ابعاد امنيتي، سياسي و اقتصادي و فرهنگي به خود وابسته كنند.@#@ حاكميت ملي در ايران اسلامي كه مبتني بر مردم سالاري ديني و به تعبير امام (ره) جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر است، بر دو پايه مردم سالاري و اسلاميت استوار است. راهكار جلوگيري از تضعيف حاكميت ملي، تقويت علمي و عملي بين اسلاميت و مردم سالاري و كارآمدتر كردن اين الگو در جامعه است و كارآمدتر بودن حاكميت ملي بسته به اين است كه دولت بتواند پاسخگوي نياز ذهني همة ايرانيان به عنوان يك ملت برتر يا يكي از ملل برتر باشد، براي چنين كاري بايستي بر قدرت سياسي و اقتصادي خود بيفزايد تا بين آرزوي ملي و واقعيت ملي انطباق حاصل گردد.
5. سوء استفاده از آزادي
تأكيد بر آزادي و ليبراليسم غربي تكيه‎گاهي براي تداوم و گسترش هژموني آمريكا و ساير قدرت‎هاي بزرگ سياسي بوده است. مداخلات ناهمگون و تبعيض‎آميز ايالات متحده در كشورهاي مختلف به بهانه‎هاي واهي نشان مي‎دهد كه آمريكا از مقوله آزادي و دموكراسي استفادة ابزاري مي‎كند در حقيقت تأكيد بر آزادي ابزاري براي گسترش هرج و مرج و ايجاد نوعي آنارشيسم در درون كشورهاي مخالف منافع قدرت‎هاي بزرگ بوده است. به بهانة‌ آزادي، امنيت ملي را مخدوش كردن و اجازه نفوذ به گروه‎هاي مخالف و برانداز دادن و در نهايت زمينة ترويج فرهنگ غربي را دادن مسلماً تهديد آفرين است. آزادي، امنيت ملي و عدالت و فرهنگ تعالي بخش همگي بايستي در چارچوب فرهنگ بومي و اسلامي نگريسته شوند تا با اين نگرش جامع، هيچ حقّي از بين نرود و اين ارزش‎ها در كنار يكديگر و نه برابر يكديگر تحقق پيدا كنند.
6. الگوهاي تحميلي و بروني دموكراسي
همان طور كه اشاره شد، آنچه كه در دراز مدت به هژموني و سلطه قدرت‎هاي سياسي بزرگ اقتدار حقيقي و تضمين شده مي‎بخشد، سلطه فرهنگي است. آنچه كه به ويژه در جهان امروز در بوق و كرنا مي‎شود، فرآيند دموكراتيزه شدن جهان و گسترش دموكراسي غربي در سراسر گيتي مي‎باشد. انگار كه اين نوع دموكراسي، سراسر پاكي و مزيت مي‎باشد و همه ملت‎ها و دولت‎ها براي نجات از تمامي مشكلات خويش، دست به دامن دموكراسي غربي بشوند. غافل از اينكه اولاً در خود غرب، تعريف نظري و عملي واحدي از دموكراسي وجود نداشته و ندارد. ثانياً آنچه كه به نام دموكراسي و آزادي در عمل تحقق پيدا كرده است،‌نه حاكميت مردمي بلكه حاكميت قدرت‎هاي بزرگ سرمايه‎داري و اليگارشي قدرت ـ ثروت،‌با استفاده از قدرت غول آساي تبليغات و رسانه‎ها، بر مردم اين كشورها مي‎باشد. به گونه‎اي كه مردم عادي و توده‎هاي محروم اين دولت‎هاي به اصطلاح دموكراتيك غربي، عملاً هيچ نقشي در حاكميت و حكومت ندارند. امروز نيز همين مراكز قدرت جهاني هستند كه به بهانه گسترش دموكراسي، سعي در پيش بردن اهداف و منافع خود دارند. حال آن كه فلسفه سياسي هر سرزمين و نيز نوع حكومت‎داري آن برخاسته از فرهنگ بومي و سنت‎هاي ملي و ديني آن باشد. تا بر اساس نوع تكامل تاريخي، فرهنگ سياسي و ساير عوامل بتواند حاكميتي مقتدر، توانا و در عين حال حافظ و مدافع حقوق و آزادي‎هاي مردم خويش باشد.
در اين راستا تلاش آمريكا و ساير متحدانش بر اين است كه حكومت و نظام ايران را غير دموكراتيك نشان بدهند، در حالي كه بر اساس همان ملاك‎هايي كه آنها براي دموكراسي دارند،‌نظام جمهوري اسلامي ايران مردم سالار و دموكراتيك است. البته مسلم است كه دموكراسي ايران اسلامي تفاوت فاحشي با دموكراسي غربي يا همان ليبرال دموكراسي دارد. دموكراسي ايران اسلامي تفاوت فاحش با دموكراسي غربي يا همان ليبرال دموكراسي دارد. دموكراسي و مردم سالاري در ايران مبتني بر ارزش‎هاي اسلامي است. حال آن كه در كشورهاي غربي مبتني بر ايده‎ها و ارزش‎هاي سرمايه‎داري و ليبراليسم است. يكي از ترفندهاي آمريكا اين است كه براي تضعيف پايه‎هاي نظام جمهوري اسلامي ايران، سكولاريسم را در جامعه گسترش دهد. البته در اين راستا، روشنفكران دگرانديش و نيز برخي از روشنفكران ديني، آگاهانه يا ناآگاهانه تلاش وافر دارند. خاستگاه همة حركت‎هاي سكولاريتسي در جهان اسلام به دو چيز ختم مي‎شود يكي تشويق و ترغيب استعمارگران غرب و وارثان آنان اما خاستگاه دوم اين كه برخي از مسلمانان كه پيشرفت اروپاييان را ديده‎اند و مرعوب آنان شده‎اند به تقليد از آنان به سكولاريزم روي آورده‎اند. گسترش سكولاريسم در ايران اسلامي تهديد آفرين است. چرا كه نظام اسلامي كه برخاسته از انقلاب اسلامي است با شعار اصلي ترين و مقتدرترين متحد غرب در منطقه خاورميانه ساقط كرد و امروز هم بزرگترين سلاح مقابله با تهديدها، تكيه بر اسلام و ارزش‎هاي اسلامي است. البته نه اسلام فردي و راكد و سازشكار و به تعبير امام (ره) اسلام آمريكايي، بلكه اسلام حركت آفرين، عزت بخش، ظلم ستيز و به تعبير امام (ره) اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ.
بايستي تلاش كرد كه الگوي دموكراسي مبتني بر دين يا مردم سالاري ديني را كارآمد نشان داد تا ثابت شود كه با تكيه بر ارزش‎هاي ملي و ديني خود مي‎توان اهداف ملي و منافع ملي را پاسداري كرد و به پيشرفت و ترقي همه جانبه‎اي دست يافت. لازم به ذكر است يكي از دلايل مخالفت سرسختانه قدرت‎هاي غربي با توليد چرخة سوخت هسته‎اي ايران، همين اثبات كارآيي مردم سالاري ديني در كشورمان است. چرا كه آنها ساليان سال است كه تبليغ مي‎كنند كه اسلام چيزي جز خشونت، ارتجاع و عقب ماندگي را در پي ندارد. حال آن كه ايران اسلامي امروز توانسته است بطلان اين تبليغات را به اثبات برساند.
7. اشغال نظامي و حضور قدرت‎هاي فرا منطقه‎اي در مرزهاي ايران
يكي از تهديدهايي كه امروز جامعه و سرزمين ما ايران اسلامي با آن روبه روست و همگان بر سر آن اجماع دارند، حضور نظامي قدرت‎هاي فرا منطقه‎اي به ويژه آمريكا در مرزهاي ايران مي‎باشد. به ويژه پس از حادثة 11 سپتامبر، سردمداران آمريكا همواره در سياست خارجي‎شان نگاه امنيتي ـ نظامي به ايران داشته‎اند. امروزه حضور نظامي آمريكا در افغانستان، عراق و خليج فارس و برخي كشورهاي آسياي ميانه تهديدهاي عمده‎اي براي ايران به وجود آورده است. به عنوان مثال حضور آمريكا در افغانستان باعث تشديد روند يكجانبه گرايي شده است. اين امر مي‎تواند فشارهاي آمريكا را بر ايران در صحنه جهاني افزايش دهد. همسايگي مهم‎ترين رقيب استراتژيك ايران يعني آمريكا در مرزهاي شرق كشور كه مي‎تواند باعث افزايش فشارها شود. از طرفي حضور آمريكا در اقتصاد افغانستان مي‎تواند سياست كنوني انرژي در منطقه را متحول كند.
خليج فارس مي‎تواند اهميت ژئواكونوميك ايران را براي كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز كاهش دهد. حمله نظامي آمريكا به عراق و اشغال اين كشور نيز، اگر چه به بهانه‎هاي مختلف از قبيل سرنگوني صدام،‌نابودي سلاح‎هاي كشتار جمعي و استقرار دموكراسي در عراق صورت گرفت اما در واقع با هدف غارت ثروت ملي اين كشور و تنگ تر كردن حلقة‌محاصره ايران در چارچوب سياست‎هاي خصمانه و تهديد آميز كاخ سفيد عليه كشورمان انجام شده است. به علاوه دولتمردان آمريكا همواره تلاش كرده‎اند با استفاده از هر فرصتي از جمله متهم كردن ايران به تلاش براي توليد سلاح‎هاي هسته‎اي، روسيه و چين و اتحادية اروپا را از همكاري‎هاي فني و تكنولوژيك با كشورمان منحرف سازند. در واقع ايران و آمريكا به لحاظ نگرش سياست خارجي و سياست بين المللي در دنياي امروز، دو منطقه مقابل از طيف موجود را تشكيل مي‎دهند.در حالي كه ايران معتقد به استقلال كشورها و شكل گيري نظامي عادلانه و يا اصلاح ساختار سازمان ملل براي برقراري ساز و كاري مبتني بر عدالت، صلح و امنيت در صحنة‌بين المللي است،‌آمريكايي‎ها طرح جنگ تمدن‎ها و نظريه حاكميت سراسر ليبرال دموكراسي آمريكايي را در جهان مطرح مي‎كنند. ايران از نظر آمريكا محور شرارت خوانده مي‎شود، دليل آن هم تجاوزگري ايران نيست بلكه صرفاً به اين دليل است كه ايران از نظم جهان تك قطبي پيروي نمي‎كند. آمريكا در عين تحقق اهداف منطقه‎اي خود پس از حوادث يازده سپتامبر،‌قصد دارد حلقة محاصرة سياسي و نظامي خود را در مناطق پيراموني و همجوار ايران تكميل و فشارهاي رواني ـ سياسي خود را عليه ايران بيشتر كند. چنين است كه بعد از وقايع اخير، ايران به ويژه از سوي غرب و شرق بين يك گيره نظامي ـ امنيتي محصور شده است. حضور نظامي آمريكا در افغانستان و عراق و خليج فارس و تلاش براي نفوذ بيشتر در آسياي مركزي و قفقاز به همراه گسترش ناتو به شرق و تلاش ايالات متحده آمريكا براي باز كردن اين پيمان امنيتي به خاورميانه حاوي چالش‎ها و تهديدات جدي براي جمهوري اسلامي ايران است به نحوي كه مستلزم هوشياري دولتمردان ايراني است. اين تحولات سبب شده است كه حلقه محاصره كشور تنگ‎تر از قبل شود و لزوم تدوين استراتژي جديد و جامع امنيت ملي احساس گردد تا اولاً مانع از انزواي جمهوري اسلامي در منطقه شود و در ثاني بتواند با حفظ اصول خود به حركت ادامه دهد. ايران بايد از نفوذ و تأثيرگذاري خود در عراق و افغانستان به عنوان مهمترين ابزار چانه زني خود استفاده كند و با گسترش ديپلماسي خود و روابط با كشورهاي ديگر تهديدها را به حداقل برساند.@#@
8. طرح خاورميانه بزرگ
البته اين مقوله در ادامه مقولات قبلي و در راستاي آنهاست. اين طرح نيز بيانگر استراتژي آمريكا به عنوان يك نو امپرياليست، براي ثبوت و گسترش هژموني و سلطه جهاني خود و پايه ريزي نظم نوين با تعريف آمريكايي آن و تقويت يكجانبه گرايي مي‎باشد. هدف از اين طرح در مرحلة اول جلوگيري از ظهور قدرتي بزرگ به ويژه ايران به عنوان يك قدرت منطقه‎اي در خاورميانه و غرب آسيا است. هر چند كه در سياست اعلامي آمريكا، در اين طرح گسترش دموكراسي و دموكراتيزه كردن خاورميانه مدنظر است، اما در سياست عملي آمريكا به وضوح هر جا كه دموكراسي حقيقي مستلزم به قدرت رسيدن نيروهاي اسلامگرا كه جايگاهي قابل اتكا در ملل اسلامي دارند باشد، به بهانه‎هاي واهي تروريسم، بنيادگرايي و غيره به راحتي سركوب مي‎شود. نمونه آشكار آن مصر است. مبارك آشكارا در مصر ديكتاتوري پيشه مي‎كند و اجازه شركت آزادانه هيچ كانديدايي از گروه‎هاي اسلامي را نمي‎دهد، اما آمريكا از او حمايت كرده و هيچ لزومي براي تحت فشار قرار دادن مصر براي اصلاح ساختار سياسي مصر نمي‎دهد. مشخص است كه همة اين سياست‎ها، پوشش تئوريك براي به پيش بردن استراتژي آمريكا در منطقة خاورميانه است. هدف آمريكا اين است كه اقتدار جمهوري اسلامي ايران در حوزة خليج فارس، برتري رواني در خاورميانه و فرصت سازي ايران در حوزة همكاري با كشورهاي جديد آسياي مركزي را تضعيف كند. راهكار مبارزه با اين تهديدات تكيه بر توانايي ژئوپلتيك ايران كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي با ويژگي تازه‎اي يعني خصلت ژئواستراتژيك عجين شده است، مي‎باشد. مطمئناً، ايران توانايي توازن بخش در ترقيات خاورميانه‎اي دارد. بايستي از همة نيروهاي انساني و نخبگان و منابع قدرت مادي و معنوي خويش در راستاي اقتدار ايران اسلامي استفاده كنيم و به تعبير امام (ره) از هياهوي دنيا هراس به دل راه ندهيم.
9. خطر رژيم صهيونيستي
از همان آغاز پيروزي انقلاب اسلامي و تحقق و استقرار يك حكومت اسلامي، رژيم صهيونيستي به عنوان يك دشمن براي ايران نمودار شده است. ريشة اصلي اين دشمني اين بود كه ايران هيچگاه موجوديت سياسي رژيم اشغالگر را به رسميت نشناخته و نمي‎شناسد و همواره از نهضت آزاديبخش مردم مظلوم فلسطين دفاع كرده است رژيم صهيونيستي به همراه آمريكا نيز به هر نحوي تلاش كرده‎اند به ايران ضربه وارد كنند. اين است كه در طول اين بيست و پنج سال، هيچ شورش،‌اغتشاش و جنگ رواني و تبليغاتي عليه ايران نبوده است كه از لابي‎هاي صهيونيستي و باشگاه يهوديان صهيوني منشأ نگرفته باشد و حقيقتاً اين رژيم غاصب به تعبير امام (ره) يك غده سرطاني در جهان اسلام مي‎باشد. تحولات خاورميانه بيانگر آن است كه آمريكا به همراه اسراييل نقش مؤثري در ايجاد تغييرات سياسي و ژئوپلتيك منطقه ايفا كرده است. تئوري خاورميانه بزرگ توسط شيمون پرز ارايه شد. وي بر ضرورت ارتقاي منافع اسراييل از طريق بكارگيري روش‎هاي امنيت سازي تأكيد دارد.
جدال اعراب و اسراييل را مي‎توان از شاخص‎هاي اصلي بحران در خاورميانه دانست. علت اصلي اين منازعات در موجوديت سياسي اسراييل است. اسراييلي‎ها هيچ گونه هويت منطقه‎اي ندارند، در حالي كه به دليل حمايت‎هاي بين المللي و ابزارهاي قدرتي كه از آن بهره مي‎گيرند، توانسته‎اند خود را در نظام سياسي منطقه‎اي تثبيت كنند. پس از جنگ جهاني،‌رهبري جهان غرب از انگلستان به آمريكا منتقل شد و به تبع آن اسراييل به بازوي اصلي نظم خاورميانه‎اي مورد نظر آمريكا تبديل شد و يكي از ريشه‎هاي تهديد اسراييل عليه ايران ريشه در به هم خوردن هندسة امنيتي خاورميانه با پيروزي انقلاب اسلامي دارد. چرا كه تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران و دولت پهلوي خود يكي از قدرت‎هاي تأمين كنندة امنيت اسراييل غاصب بود. در حال حاضر اسراييل بازوي امنيتي آمريكا است به همين جهت هم با وجود اين همه فشاري كه بر ايران در راستاي انرژي صلح آميز هسته‎اي وارد مي‎آيد، هنوز يك بازرس از نيروگاه‎هاي اتمي رژيم اشغالگر بازديد نكرده است. اسراييل منشأ ناامني نه تنها در خاورميانه بلكه در جهان است. نكتة بسيار مهمي كه در ايجاد ذكر آن ضروري است، بررسي راهكارهاي پيشگيري از نفوذ سازمان‎هاي اطلاعاتي و جاسوسي رژيم اشغالگر در ايران است. بر هيچ كس پوشيده نيست كه عمليات رواني و تبليغات در جهان امروز چه تأثيرات شگرفي دارد و اسراييل از ابزار در جهان امروز بهره‎مند است. اكثر رسانه‎هاي جهاني و امپراطوري‎هاي رسانه‎اي در دست طراحان يهودي صهيوني است. آنان از اين امر در راستاي منافع خود و بر عليه منافع جمهوري اسلامي ايران استفاده مي‎كنند. به همين دليل از نگاه صاحب نظران در ديپلماسي و استراتژي صهيونيست‎ها و آمريكايي‎ها عمليات رواني و جنگ تبليغاتي از جايگاه ويژه‎اي برخوردار است. آنان با بهره‎گيري از فنون و روش‎هاي عمليات رواني و جنگ تبليغاتي با هزينة كمتر، سرعت بيشتر و تلفات اندك به بسياري از اهداف استراتژيك، مقاصد تاكتيكي و اغراض سياسي دست مي‎يابند.
نتيجه گيري
يادآوري تهديدها و بحران‎هاي فراروي ايران اسلامي، به هيچ وجه القاي نگراني نيست. تهديدها به هيچ وجه به خودي خود، مشكل آفرين نيستند، بلكه نوع مواجهه با آنها است كه بسيار مهم مي‎باشد. نظام جمهوري اسلامي چالش‎هاي فراواني را در طول بيست و پنج ساله گذرانده است از جمله تحريم‎هاي بين‎المللي، جنگ تحميلي هشت ساله و بلاياي بزرگ طبيعي، اين امر نشانگر اين است كه نظام ايران اسلامي توان مقابله با چالش‎ها و بحران‎هاي متعدد را دارد. براي فايق آمدن بر تهديدهاي مذكور نيز ايران ابزارهاي ارزشمندي در اختيار دارد. ايران، بر اساس تعاريف سنتي از قدرت منطقه‎اي، كه هنوز اعتبار خود را حفظ كرده، بزرگترين قدرت سياسي ـ اقتصادي پهنه‎اي از جهان است كه مرزهاي آن از شرق مديترانه، شمال آفريقا، غرب آسيا، آسياي مركزي،‌جنوب خليج فارس و شمالي ترين بخش‎هاي آسياي مركزي قفقاز گذر مي‎كند.
اين استقرار جغرافيايي ناگزير به ايران قدرتي ژئواستراتژيك داده است كه فارغ از رژيم سياسي آن، كشوري بالقوه، مؤثر و قابل اعتنا باشد. ابزار ديگر ايران در مواجهه با تهديدات جهاني و منطقه‎اي تملك و تسلط آن بر بخش بزرگي از منابع جهان به ويژه انرژي است. انرژي هم منبع ارتزاق و قوت دروني ايران است و هم اهرمي براي بر كشيدن دوستان و فرو كشيدن دشمنان. ايران تاكنون از وجه دوم ابزار انرژي، استفاده زيادي نكرده و آن را به عنوان آخرين تير تركش نگه داشته. اما از كاركرد آن در افزايش قدرت ملي غفلت نكرده است. ابزار ديگر آن كه پيوندي ناگسستني با مسايل خارجي آن دارد، وضع ژئوپلتيك آن است. پس از انقلاب اسلامي ايران از اين وضع به دو شكل استفاده مي‎كند. اول با دفاع از جنبش آزاديخواهي و ميهن دوستانه فلسطيني‎ها براي خود وجاهت اخلاقي به دست مي‎آورد و دوم از اين جنبش و حاميان منطقه‎اي آن به ويژه ملت‎هاي اسلامي به عنوان اهرم قدرت منطقه‎اي استفاده مي‎كند.
ابزار بسيار مهم ديگري كه در اختيار ايران اسلامي است، نيروي انساني نخبه در همه زمينه‎هاي علمي، امنيتي، سياسي و فرهنگي است. ايران امروز در بعد دفاعي نيز از انسجام خوبي برخوردار است.
سپاه،‌ارتش و نيروهاي بسيج مردمي با پشتوانه فرهنگي غني توان ايستادگي در برابر هر تهديدي را داشته و به اميد خداي متعال خواهد داشت. بايستي هم چنان كه حضرت امام (ره) و مقام رهبري تأكيد دارند، قدرت بازدارندگي ايران اسلامي را با تكيه بر اقتدار مردمي و ارزش‎هاي ناب اسلامي به ويژه در قالب تشيع علوي و فرهنگ عاشورايي، تقويت كرد و همان ابزارها، ارزش‎ها و عواملي را كه در طول بيست و پنج سال پس از پيروزي انقلاب اسلامي باعث پيروزي بر بحران‎ها سرافرازانه برون آمدن از پس تهديدها شده است، تقويت و ترويج كرد. لازم به تذكر است كه تهديدات فراروي ايران اسلامي به شكل بسيار مجمل بررسي شد اميد كه خوانندگان فهيم منشور سياسي، خود از اين مجمل،‌بخوانند حديث مفصل را.
سخن پاياني اينكه ايران اسلامي امروز و هميشه ابزارهاي لازم و نيز قدرت لازم را براي مواجهه و فايق آمدن بر بحران‎‎ها و تهديدات پيش روي خود را دارد. آنچه مهم است، اينكه نظام جمهوري اسلامي بتواند از اين منابع قدرت و ابزارهايي كه در اختيار دارد با مديريتي عقل مدارانه، علمي و جامع و با تدوين استراتژي جامع، استفاده بهينه كند.
موسي محمدي - منشور رسالت، ش 78،مهر 84، ص13
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :