امروز:
شنبه 4 آذر 1396
بازدید :
2107
فصاحت و زيبايي قرآن و سخنان معصومين(ع)
قرآن داراي دو خصوصيت است:
يكي خصوصيت محتواي مطالب كه از آن تعبير به حقانيت مي كند و ديگر زيبايي قرآن نيمي از موفقيت خودش را از اين راه دارد كه از مقوله زيبايي و هنر است. قرآن فصاحتي دارد فوق حد بشر،و نفوذ خود را مرهون زيبايي اش است. (فصاحت و زيبايي سخن، خودش بهترين وسيله است براي اينكه سخن بتواند محتواي خودش را به ديگران برساند.) و خود قرآن كريم به اين زيبايي و فصاحت خودش چقدر مي نازد و چقدر در اين زمينه ها بحث مي كند،و اصلا راجع به تاثير آيات قرآن در خود قرآن چقدر بحث شده است! اين تاثير،مربوط به اسلوب قرآن يعني فصاحت و زيبايي آن است.
الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله ذلك هدي الله يهدي به من يشاء [1].
اين حقيقتي را كه وجود داشته و دارد،قرآن بيان مي كند:نيكوترين و زيباترين سخنان،كتابي است مثاني (كه مقصود از«مثاني »هر چه مي خواهد باشد) ، تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم؛ آنهايي كه يك عاطفه از خشيت پروردگار در دلشان هست، وقتي كه قرآن را مي شنوند به لرزه در مي آيند، پوست بدنشان مرتعش مي شود، ثم تلين جلودهم و قلوبهم الي ذكر الله .
و در آيه ديگري مي فرمايد: ! انما المؤمنون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايمانا و علي ربهم يتوكلون[2] .
يا در آياتي، از افرادي ياد مي كند كه هنگام شنيدن قرآن بر روي زمين مي افتند: يخرون للاذقان سجدا[3] و يا در باره بعضي مسيحيان مي گويد: اذا سمعوا ما انزل الي الرسول تري اعينهم تفيض من الدمع[4] وقتي كه آيات قرآن را مي شنوند اشكهايشان جاري مي شود.
اصلا انقلاب حبشه چگونه رخ داد؟انقلاب حبشه را چه چيز آغاز كرد؟ حبشه چرا مسلمان شد و منشا اسلام حبشه چه بود؟ آيا غير از قرآن و زيبايي قرآن بود؟ آن داستان مفصل كه جعفر بن ابيطالب در حبشه وارد آن مجلس مي شود- كه با يك يبت خيلي به اصطلاح سلطنتي به وجود آورده بودند- و بعد شروع مي كند آيات قرآن (سوره طه) را خواندن و جلسه را يكجا منقلب مي كند،چه بود؟!قرآن از نظر بيان و فصاحت،رواني و جاذبه و قدرت تاثير به گونه اي ساخته شده است كه روي دلها اينچنين اثر مي گذارد.
فصاحت امير المؤمنين - عليه السلام -
موفقيت امير المؤمنين در ميان مردم،يكي مرهون فصاحت اوست.نهج البلاغه كه از تاليف آن هزار سال مي گذرد،يعني از هنگام به صورت كتاب در آمدنش هزار سال مي گذارد و از انشاء خطبه ها حدود هزار و سيصد و پنجاه سال قمري مي گذرد،چه در قديم و چه در زمان معاصر مقام عالي خود را حفظ كرده است.يك وقت استقصا كردم از قديم و جديد،از همان زمان امير المؤمنين تا عصر جديد و امروز،ديدم همه ادبا و فصحاي عرب در مقابل كلمات امير المؤمنين از نظر فصاحت و بلاغت خضوع دارند.
گفته اند در مصر در سالهاي اخير براي شكيل ارسلان-كه به او«امير البيان »يعني امير سخن مي گفتند-جلسه اي تشكيل داده بودند،جلسه اي افتخاري به نام او،به عنوان تقدير و قدرداني از او.كسي كه رفته بود براي شكيل ارسلان سخن بگويد،مقايسه اي كرده بود ميان او و امير المؤمنين،گفته بود كه اين شكيل،امير بيان و سخن درعصر ماست آنچنان كه علي بن ابيطالب در زمان خودش امير سخن بود.وقتي خود شكيل رفت پشت تريبون،در حالي كه ناراحت شده بود گفت:اين مزخرفات چيست كه مي گوييد؟!من را با علي مقايسه مي كنيد؟!من بند كفش علي هم نمي توانم باشم.بيان من كجا و بيان علي كجا؟!
ما در عصر خودمان مي بينيم افرادي با دلهاي خيلي صاف و پاك هستند كه وقتي سخنان علي را مي شنوند،بي اختيار اشكشان جاري مي شود.اين از چيست؟ از زيبايي سخن است. در زمان خود امير المؤمنين از اين نمونه ها زياد داريم.راجع به خطبه الغراي ايشان كه ظاهرا در صحرا انشاء كرده اند،نوشته اند وقتي سخنان علي تمام شد،تمام مردم همين طور داشتند اشك مي ريختند.
مردي است به نام همام، از امير المؤمنين در خواست كرد كه سيماي پرهيزكاران را براي من توضيح بده، رسم كن. اول حضرت امتناع كردند، دو سه جمله گفتند.گفت:كافي نيست، من مي خواهم شما سيماي پرهيزكاران را به طور كامل براي من بيان كنيد.علي عليه السلام في المجلس شروع مي كند سيماي متقيان را بيان كردن:متقيان شبشان اين جور است،روزشان اين جور است،لباس پوشيدنشان اين جور است،معاشرتشان اين جور است،قرآن خواندنشان اين جور است. (من يك وقت شمردم،يكصد و سي وصف در چهل جمله في المجلس براي متقيان بيان كرده است.) اين مرد همين طور كه مي شنيد التهابش بيشتر مي شد،يكمرتبه فرياد كشيد و مرد،اصلا قالب تهي كرد.امير المؤمنين فرمود: «هكذا تصنع المواعظ البالغة باهلها»[5] سخن اگر رسا و دل اگر قابل باشد،چنين مي كند.
فصاحت و زيبايي دعاها
برويم سراغ دعاها.در دعا انسان با خدا حرف مي زند.از اين جهت سخن و لفظ تاثيري ندارد.ولي دعاهاي ما در عاليترين حد فصاحت و زيبايي است،چرا؟براي اينكه آن زيبايي دعا بايد كمكي باشد براي اينكه محتواي دعا را به قلب انسان برساند.چرا مستحب است مؤذن صيت يعني خوش صدا باشد؟اين در متن فقه اسلامي آمده است.«الله اكبر»كه معنايش فرق نمي كند كه خوش صدا بگويد يا بد صدا،«اشهد ان لا اله الا الله »كه معنايش فرق نمي كند كه يك خوش صدا بگويد يا يك بد صدا.ولي انسان وقتي «الله اكبر»را از يك خوش صدا مي شنود،جور ديگري بر قلبش اثر مي گذارد تا از يك بد صدا.
در يكي از مجالس ديدم پيرمردي شعار مي دهد،كه نمي دانم بيچاره فلج بود،زبان نداشت،چطور بود كه يك كلمه كه مي خواست بگويد،مثلا مي خواست صلوات بفرستد،خودش هم تكان مي خورد با يك وضع مسخره و خنده آوري.پيش خودم گفتم:سبحان الله!ديگر جز اين، كس ديگري نمي شود شعار صلوات را بدهد؟آيا ما بايد بد صداترين افراد را در اين موارد انتخاب كنيم؟!
سعدي داستاني ذكر مي كند،مي گويد:مؤذن بد صدايي بود در فلان شهر،داشت با صداي بدي اذان مي گفت.يك وقت ديد يك يهودي برايش هديه اي آورد.گفت:اين هديه ناقابل را قبول مي كني؟گفت:چرا؟گفت:يك خدمت بزرگي به من كردي.چه خدمتي؟من كه خدمتي به شما نكرده ام.گفت:من دختري دارم كه مدتي بود تمايل به اسلام داشت،از وقتي كه تو اذان مي گويي و«الله اكبر»را از تو مي شنود،ديگر از اسلام بيزار شده،حال،اين هديه را آورده ام براي اينكه تو خدمتي به من كردي و نگذاشتي اين دختر مسلمان بشود.اين خودش مساله اي است.
بوعلي در مقامات العارفين[6] سخن بسيار عالي و لطيفي دارد راجع به اينكه تجمع روحي به چه وسيله براي انسان پيدا مي شود.عواملي را ذكر مي كند،از آن جمله مي گويد: «الكلام المواعظ من قائل زكي »سخن واعظي كه در درجه اول پاك باشد.اينها را كه مي گوييم آن وقت شما خواهيد فهميد كه ما خيلي از اين شرايط را واجد نيستيم.اولا خود واعظ بايد پاكدل باشد.بعد مي گويد:«بعبارة بليغة و نغمة رخيمة »آهنگ صداي آن واعظ بايد آهنگ خوبي باشد تا بهتر بر دل مستمع اثر بگذارد.سخن واعظ بايد بليغ باشد تا بر روح مستمع اثر بگذارد.خود قيافه واعظ در ميزان تاثير سخن او مؤثر است. اينها را عرض مي كنم براي اينكه بدانيد كه معني رساندن،خودش نقش مهمي است.اينها وسيله است،خصوصيات است،كيفيات است،وسايلي است كه مي خواهد پيام را به اطراف و اكناف،به افراد و اشخاص برساند.
زيبا خواندن قرآن
باز مساله ديگري عرض بكنم:خود قرآن خواندن چطور؟البته قرآن مثل اذان نيست. براي اذان يك نفر بالاي ماذنه مي رود و اذان مي گويد،و گفته اند مؤذن بايد يت باشد.ولي قرآن را همه مي خوانند،همه كساني كه مي خوانند،موظفند آن را هر چه مي توانند زيبا بخوانند.اين،هم در روح قاري بهتر اثر مي گذارد و هم در روح شنونده. اين مساله ترتيل در قرآن و رتل القرآن ترتيلا[7] يعني چه؟يعني وقتي كه كلمات را مي خواني آنقدر تند نخوان كه چسبيده به يكديگر باشد،آنقدر هم بين آنها فاصله نينداز كه اين كلمه از آن كلمه بي خبر باشد،طوري اين كلمات را بخوان كه حالت القائي داشته باشد،طوري بخوان كه گويي خودت داري با خودت حرف مي زني.به قول عرفا انسان هميشه بايد قرآن را طوري بخواند كه فرض كند گوينده خداست و مخاطب خودش،و خودش مستقيما دارد اين سخن را از خدا مي شنود و تلقي مي كند.
اقبال لاهوري مي گويد پدرم سخني به من گفت كه در سر نوشت من فوق العاده اثر بخشيد. مي گويد:روزي در اتاق خود نشسته و مشغول خواندن قرآن بودم.پدرم آمد از جلوي اطاق من بگذرد،رو كرد به من و گفت:محمد!قرآن را آنچنان بخوان كه گويي بر خودت نازل شده است.از آن وقت،من هر گاه به آيات قرآن مراجعه مي كنم و آنها را مطالعه مي كنم، چنين فرض مي كنم كه اين خداي من است كه با من كه محمد اقبال هستم دارد حرف مي زند.
در حديث داريم:«تغنوا بالقرآن »[8] كه چندين حديث ديگر بدين مضمون داريم.قدر مسلم، مقصود اين است كه قرآن را با آهنگهاي بسيار زيبا بخوانيد.البته آن آهنگهايي كه مناسب لهو و لعب و شهوت آميز و شهوت آلود است،بالضرورة حرام و نا مشروع است، ولي هر آهنگي متناسب با حالتي براي انسان است.
اوايلي كه ما طلبه بوديم،در مشهد،پيرمردي بود كه به او آقا سيد محمد عرب مي گفتند و قاري قرآن بود.
[1] . زمر/23.
[2] . انفال/2.
[3] . اسراء/107.
[4] . مائده/83.
[5] . نهج البلاغه فيض الاسلام،خطبه 184،معروف به خطبه همام (ص 618) .
[6] . (نمط نهم الاشارات و التنبيهات)
[7] . مزمل/4.
[8] . بحار الانوار،ج 92/ص 191،جامع الاخبار،فصل 23 (ص 57) .
@#@اين مرحوم آقا سيد محمد عرب مرد بسيار متديني بود و مورد احترام همه علماي مشهد.شاگردان زيادي در قرائت قرآن تربيت كرد و قرائت رابه دو گونه تعليم مي داد:يكي اينكه قواعد علم قرائت را مي آموخت-كه متاسفانه در ايران نيست و در كشورهاي عربي بالخصوص مصر رايج است-و ديگر اينكه چندين آهنگ داشت (رسما به نام آهنگ) كه اينها را در مسجد گوهر شاد تعليم مي داد.آن روزها آهنگهايي بود كه اسم آنها شبيه اسم آهنگهاي موسيقي بود،ولي آهنگهاي قرآني بود.شاگردان او اين آهنگهاي لطيف قرآني را مي آموختند.
اين خودش يك مطلبي است و بايد هم چنين باشد.يكي از معجزات قرآن،آهنگ پذيري آن است،آنهم آهنگهاي معنوي و روحي نه آهنگهاي شهواني،كه در اين مورد يك متخصص بايد اظهار نظر كند.
قرآن عبد الباسط چرا اين قدر در تمام كشورهاي اسلامي توسعه پيدا كرده است؟ براي اينكه عبد الباسط با صدا و آهنگ عالي و با دانستن انواع قرائتها و آهنگها و شناختن اينكه هر سوره اي را با چه آهنگي بايد خواند،مي خواند،فرض كنيد خواندن سوره «شمس »يا«و الضحي »با چه آهنگي مناسب است.
در حديث،در باره بسياري از ائمه اطهار از جمله راجع به حضرت سجاد عليه السلام و حضرت باقر عليه السلام داريم كه اينها وقتي قرآن مي خواندند آن را با صدا و آهنگ بلند و دلپذير مي خواندند به طوري كه صدايشان به درون كوچه مي رسيد و هر كسي كه از آن كوچه مي گذشت،همان جا مي ايستاد به طوري كه در مدتي كه امام در خانه خودش قرآن را با آهنگ لطيف و زيبا قرائت مي كرد،پشت در خانه جمعيت جمع مي شد و راه بند مي آمد.حتي نوشته اند آبكشها[1] كه زياد هم بودند در حالي كه مشك به دوششان بود،وقتي مي آمدند از جلوي منزل امام عبور كنند،با شنيدن صداي امام پاهايشان قدرت رفتن را از دست مي داد و با همان بار سنگين مشك پر از آب بر دوش مي ايستادند كه صداي قرآن را بشنوند تا وقتي كه قرآن امام تمام مي شد.همه اينها چه را مي رساند؟ استفاده كردن از وسايل مشروع براي رساندن پيام الهي.چرا امام قرآن را با آهنگ بسيار زيبا و لطيف مي خواند؟او مي خواست به همين وسيله تبليغ كرده باشد، مي خواست قرآن را به اين وسيله به مردم رسانده باشد.
شعر و سرود
مساله شعر را وقتي انسان در مورد اسلام مطالعه مي كند،مسائل عجيبي را مي بيند. پيغمبر اكرم،هم با شعر مبارزه كرد و هم شعر را ترويج كرد،با شعرهايي مبارزه كرد كه به اصطلاح امروز متعهد نيست يعني شعري نيست كه هدفي داشته باشد،صرفا تخيل است،سرگرم كننده است،اكاذيب است.مثلا كسي شعر مي گفت در وصف اينكه نيزه فلان كس اين طور بود يا اسبش آن طور بود،يا در وصف معشوق و زلف او،يا كسي را هجو و شخصيتي را مدح مي كرد براي اينكه پول بگيرد.پيغمبر شديدا با اين نوع شعر مبارزه مي كرد،فرمود:«لان يمتلي جوف رجل قيحا خير له من ان يمتلي شعرا» [2] اگر درون انسان پر از چرك باشد بهتر از آن است كه پر از شعرهاي مزخرف باشد.ولي همچنين فرمود:«ان من الشعر لحكمة » [3] اما هر شعري را نمي گويم،بعضي از شعرها حكمت است،حقيقت است.
پيغمبر در دستگاه خودش چندين شاعر داشت.يكي از آنها حسان بن ثابت است.تفكيك بين دو نوع شعر نه تنها در حديث پيغمبر آمده،بلكه خود قرآن نيز آن را بيان كرده است: و الشعراء يتبعهم الغاون الم تر انهم في كل واد يهيمون و انهم يقولون ما لا يفعلون الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات [4] .شعرايي بودند كه پيغمبر اكرم يا ائمه اطهار آنها را تشويق مي كردند،اما چه شعرايي؟شعرايي كه پيام اسلام را، حقايق اسلام را در لباس زيباي شعر به مردم مي رساندند.و بدون شك كاري كه شعر مي كند، يك نثر نمي تواند انجام بدهد،چون شعر زيباتر از نثر است.شعر وزن و قافيه دارد، آهنگ پذير است،اذهان براي حفظ كردن شعر آماده است.پيغمبر اكرم به حسان بن ثابت كه شاعر دستگاه حضرت بود،فرمود:«لا تزال مؤيدا بروح القدس ما ذببت عنا اهل البيت » [5] از طرف روح القدس تاييد مي شوي مادامي كه اين راهي را كه داري، بروي و از اين راه منحرف نشوي،مادامي كه مدافع حقيقت باشي،مادامي كه مدافع خاندان ما باشي،مؤيد به روح القدس هستي.در باره يك شاعر،پيغمبر اكرم اين سخنان را مي گويد.
شعراي زمان ائمه چه خدمتها كردند!ما در تاريخ اسلام شعرهاي حماسي و توحيدي داريم در عربي و فارسي. (البته به زبانهاي ديگر مثل تركي و اردو هم داريم.) شعرهاي فوق العاده اي داريم در وعظ و اندرز در عربي و فارسي.همه اينها از نتايج فرهنگ اسلامي است.اثري كه شعر دارد نثر ندارد.اعجاب نهج البلاغه اين است كه نثر است و اينهمه فصيح و زيباست به طوري كه در حد شعر و بلكه والاتر از شعر است.در زبان فارسي،شما نمي توانيد يك صفحه نثر پيدا كنيد كه برابر باشد با يك صفحه شعر سعدي،با توجه به اينكه نثر عالي زياد داريم مثل كلمات قصار خواجه عبد الله انصاري يا نثر سعدي.
ملاي رومي با آنهمه قدرت و توانايي،وقتي كه سراغ مجالس وعظش مي روي مي بيني چيزي نيست،يعني آنها كه به نثر گفته چيزي نيست.ما در عربي هم نداريم نثري كه قدرت خارق العاده نهج البلاغه در آن باشد.شعر در قالب خودش خيلي كار كرده و خيلي مي تواند كار كند.شعر بد مي تواند خيلي بد باشد و شعر خوب هم مي تواند خيلي خوب باشد. شعرهاي حكمت،شعرهاي توحيد،شعرهاي توحيد،شعرهاي معاد،شعرهاي نبوت،شعرهاي در مدح پيغمبر،در مدح ائمه اطهار،در باره قرآن،شعرهاي به صورت رثا و مرثيه به شرط اينكه خوب باشند،مثل اشعار شعراي زمان ائمه،مي توانند بسيار مؤثر باشند.
من يك وقتي در سخنرانيهايي گفتم بسيار تفاوت است ميان مرثيه هايي كه كميت يا خزاعي مي گفت و مرثيه هايي كه در زمانهاي اخير امثال جوهري و حتي محتشم مي گويند.مضامين،از زمين تا آسمان تفاوت دارند.آنها خيلي آموزنده است و اينها آموزنده نيست،و بعضي از اينها اصلا مضرند.
اقبال لاهوري يا اقبال پاكستاني واقعا يك دانشمند ذي قيمت است.كسي است كه رسالتي در زمينه اسلام براي خودش احساس مي كرده و از هر وسيله خوب و مشروعي براي هدف خودش استفاده كرده است.يكي از وسايلي كه از آن استفاده كرده،شعر است.در شعراي فارسي زبان،بخصوص در عصرهاي متاخر،از نظر داشتن هدف بدون شك ما شاعري مثل اقبال نداريم.اگر شعر براي شاعر وسيله باشد براي هدفش،ديگر نظير ندارد.اقبال آنجا كه مي بايست سرود بگويد،سرود مي گفت.سرود فوق العاده اي را كه به عربي ترجمه شده،به اردو گفته است.در سالهاي اخير آقاي سيد محمد علي سفير اين سرود را به فارسي ترجمه كرد كه در حسينيه ارشاد اجرا مي شد. چقدر عالي بود!من خودم پاي اين سرود مكرر گريه كردم و مكرر گريه ديگران را ديدم.ما چرا نبايد از سرود استفاده كنيم؟اينها همه وسيله است.امروز از وسايل نمي شود غافل بود.در عصر جديد وسايلي پيدا شده كه در قديم نبوده است.ما نبايد به وسايل قديم اكتفا كنيم،ما فقط بايد ببينيم چه وسيله اي مشروع است و چه وسيله اي نامشروع.
فصاحت و زيبايي كلام امام حسين - عليه السلام -
خود ابا عبد الله عليه السلام در همان گرما گرم كارها از هر وسيله اي كه ممكن بود براي ابلاغ پيام خودش و براي رساندن پيام اسلام استفاده مي كرد. خطابه هاي ابا عبد الله از مكه تا كربلا و از ابتداي ورود به كربلا تا شهادت، خطبه هاي فوق العاده پر موج و مهيج و احساسي و فوق العاده زيبا و فصيح و بليغ بوده است.تنها كسي كه خطبه هاي او توانسته است با خطبه هاي امير المؤمنين رقابت كند،امام حسين است.حتي بعضي گفته اند خطبه هاي امام حسين در روز عاشورا برتر از خطبه هاي حضرت امير است.وقتي كه مي خواهد از مكه بيرون بيايد، ببينيد با چه تعبيرات عالي و با چه زيبايي و فصاحتي هدف و مقصود خودش را بيان مي كند.
انسان بايد زبان عربي را خوب بداند تا اين زيباييهايي را كه در قرآن مجيد، كلمات پيغمبر اكرم،كلمات ائمه اطهار،دعاها و خطبه ها وجود دارد درك كند.ترجمه فارسي آن طور كه بايد،مفهوم را نمي رساند.مي فرمايد:مرگ به گردن انسان زينت است،آنچنان مرگ براي يك انسان،زيبا و زينت و افتخار است كه يك گردنبند براي يك دختر جوان،ايها الناس!من از همه چيز گذشتم،من عاشق جانبازي هستم،من عاشق ديدار گذشتگان خودم هستم آنچنان كه يعقوب عاشق ديدار يوسفش بود.بعد براي ابراز اطمينان از اينكه آينده براي من روشن است و اينكه خيال نكنيد كه من به اميد كسب موفقيت ظاهري دنيايي مي روم،بلكه آينده را مي دانم و گويي دارم به چشم خودم مي بينم كه در آن صحرا گرگهاي بيابان و انسانهاي گرگ صفت چگونه دارند بند از بند من جدا مي كنند،مي گويد:«رضي الله رضانا اهل البيت » [6] ما اهل بيت راضي هستيم به آنچه كه رضاي خدا در آن است.اين راه راهي است كه خدا تعيين كرده،راهي است كه خدا آن را پسنديده،پس ما اين راه را انتخاب مي كنيم.رضاي ما رضاي خداست.سه چهار خط بيشتر نيست،اما بيش از يك كتاب نيرو و اثر مي بخشد.در آخر،وقتي مي خواهد به مردم ابلاغ كند كه چه مي خواهم بگويم و از شما چه مي خواهم،مي فرمايد:هر كس كه آمده است تا خون قلب خودش را در راه ما بذل كند،هر كس تصميم گرفته است كه به ملاقات با خداي خويش برود،آماده باشد،فردا صبح ما كوچ مي كنيم.
شب عاشورا صوتهاي زيبا و عالي و بلند و تلاوت قرآن را مي شنويم،صداي زمزمه و همهمه اي را مي شنويم كه دل دشمن را جذب مي كند و به سوي خود مي كشد.
[1] . در قديم معمول بود كه اشخاصي مشك به دوش مي‏گرفتند و مي‏رفتند از چاهها آب مي‏كشيدند و به منازل مي‏بردند.در مدينه فقط چاه بود و نهر نبود،هنوز هم نهر نيست.
[2] . نهج الفصاحة،ص 470،حديث 2215.
[3] . الغدير،ج 2/ص‏9.
[4] . شعراء/224-227.
[5] . الغدير،ج 2/ص 34(در عبارت الغدير بعد از«روح القدس‏»جمله‏«ما نصرتنا بلسانك‏»را دارد.)
[6] . بحار الانوار،ج 44/ص 367.@#@ديشب عرض كردم اصحابي كه از مدينه با حضرت آمدند خيلي كم بودند،شايد به بيست نفر نمي رسيدند،چون يك عده در بين راه جدا شدند و رفتند.بسياري از آن هفتاد و دو نفر در كربلا ملحق شدند و باز بسياري از آنها از لشكر عمر سعد جدا شده و به سپاه ابا عبد الله ملحق شدند از جمله،بعضي از آنها كساني بودند كه وقتي از كنار اين خيمه عبور مي كردند صداي زمزمه عالي و زيبايي را مي شنيدند،صداي تلاوت قرآن،ذكر خدا،ذكر ركوع،ذكر سجود، سوره حمد،سوره هاي ديگر.اين صدا اينها را جذب مي كرد و اثر مي بخشيد.يعني ابا عبد الله و اصحابش از هر گونه وسيله اي كه از آن بهتر مي شد استفاده كرد استفاده كردند،تا برسيم به ساير وسايلي كه ابا عبد الله عليه السلام در صحراي كربلا از آنها استفاده كرد.خود صحنه ها را اباعبدالله طوري ترتيب داده است كه گويي براي نمايش تاريخي درست كرده كه تا قيامت به صورت يك نمايش تكان دهنده تاريخي باقي بماند.
شهيد مرتضي مطهري - مجموعه آثار، ج 17، ص 336
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :