امروز:
يکشنبه 29 مرداد 1396
بازدید :
1731
سير تدوين حديث در شيعه
سير حديث و تدوين و تنسيق آن نزد اماميه به نحوه ديگري است كه اكنون خلاصه آنرا از نظر خوانندگان مي گذرانيم.
مدار حديث اهل سنت تا نيمه قرن دوم هجري نقل شفاهي و مستند آن حافظه روات بود. زيرا عامه بواسطه نهي خليفه دوم از كتابت حديث، بتدوين و ضبط آن نپرداختند.
هروي (در كتاب ذم الكلام بنقل سيوطي در تنوير الحوالك از وي) از عبد الله بن دينار نقل كرده كه صحابه و تابعين، حديث را نمي نوشتند و فقط بحفظ مي سپردند. تا اينكه بواسطه گذشت زمان و در گذشت علماء، ترس نابودي حديث پيش آمد. لذا عمر بن عبد العزيز به ابابكر حزمي نوشت: كه سنن و احاديث را جمع نمايد.
ولي در اين عقيده اهل بيت رسالت مخالف بوده و علاوه بر دستور كتابت حديث، خود به ضبط آن پرداختند. و چنانكه ديديم ابن حجر و سيوطي حضرت علي و حسن (ع) را در شمار صحابه رسول اكرم كه نوشتن احاديث پيغمبر را روا مي دانستند، شمرده اند.
لذا اول كتاب حديث، طبق نوشته شيعه و بعض عامه از آن علي بن ابيطالب (ع) و باملاء پيغمبر است[1]. و اين كتاب نزد امام باقر وجود داشته كه حضرتش آنرا بحكم بن عتيبه نشان داده[2] و همچنين كتاب السنن و الاحكام و القضاء از آن ابو رافع آزاد كرده رسول خدا (ص) [3] و خزانه دار امير المؤمنين (ع) است كه شيخ نجاشي (ص 5 رجال نجاشي طبع تهران) ويرا از متقدمان شيعه شمرده و اسناد خود را به كتاب او پيوسته و هم اوست كه براي اولين بار بتبويب اخبار پرداخت.
فوت ابو رافع بنقل ابن حجر در تقريب[4] در سال 35 هجري بوده است (مطابق با اولين سال خلافت امير المؤمنين (ع). ولي طبق نقل رجاليون شيعه، وي در جنگهاي آنجناب شركت داشته.
حتي نجاشي و استرآبادي مراجعتش را با امام حسن (ع) از كوفه بمدينه ذكر نموده اند. نجاشي نيز درباره وي مي نويسد[5]:
ابو رافع پس از درگذشت رسولخدا (ص) ملازمت امير المؤمنين را اختيار نموده و در شمار برگزيدگان شيعه در آمد. چنانكه در جنگهاي آنحضرت شركت داشت و در كوفه خازن بيت المال امام بود. نيز نوشته: ابو رافع هنگامي كه علي (ع) روانه عراق شد خانه اش و زميني را كه در خيبر داشت فروخت و در سن كهولت كه شمار عمرش بر هشتاد و پنج سال بالغ گرديده بود با علي از مدينه بيرون شد و همواره با وي بود تا آن جناب شهيد گرديد. آنگاه با امام حسن بمدينه برگشت و چون ديگر خانه و زميني نداشت حضرت نيمي از خانه علي (ع) را بضميمه مزرعه سنح (كه در يك فرسخي مدينه و از اراضي اقطاعي بود) بوي بخشيد بعدا عبيد الله بن ابي رافع زمين مزبور را به يكصد و هفتاد هزار درهم بمعاويه فروخت.
ديگر از پيشينيان شيعه، كه بتأليف كتاب حديث نامبرده شده اند (سلمان فارسي و ابوذر غفاري) است كه اولي حديث جاثليق و دومي وقايع پس از رسول اكرم (ص) را جمع آوري و تدوين نموده[6] و بنقل ابوحاتم (در كتاب الزينة) عنوان شيعه بر چهار تن از صحابه در زمان پيغمبر (ص) اطلاق مي شده (سلمان و اباذر و مقداد بن اسود كندي و عمار ياسر) [7].
از آن پس علي بن ابي رافع و برادرش عبد الله، كه هر دو كاتب امير المؤمنين بوده اند[8]. و سليم بن قيس كه از جمله اولياء اصحاب آنجناب بوده[9] در حديث و قضاياي بعد از پيغمبر كتاب پرداختند.
علي بن ابي رافع كتابي در فنون فقه مشتمل بر وضوء و نماز و ساير ابواب نوشته و كتاب سليم از كتبي است كه مرجع شيعه بوده است [10].
و شيخ حر عاملي آنرا از مدارك وسائل الشيعه و هداية الامه خود قرار داده.
مدتي هم بواسطه كنترل شديدي كه از ناحيه بني اميه و عمال آنان چون زياد بن ابيه و پسرش عبيد الله و حجاج بن يوسف ثقفي نسبت بشيعه اعمال مي شد بازار حديث از رونق افتاد. البته اوضاع سياسي زمان و جنگهاي داخلي و خارجي خاصه موضوع خوارج و قيامهاي پياپي آنان كمتر بمسلمين فرصت درس و بحث حديث را مي داد. باضافه كه با وجود صحابه و تابعين و دسترسي باحاديث نبوي كمتر نيازي به جمع و تدوين حديث حس مي شد. ولي از آغاز سده دوم ببعد خاصه در زمان حضرت باقر (114 ه) و حضرت صادق (148) ، روات و مؤلفين شيعه در علم الحديث بطور محسوس، فزوني يافتند چنانكه ذهبي در ترجمه ابان بن تغلب گويد: تشيع در طبقه تابعان و تابع تابعان در ميان دينداران و پارسايان و ثقات فراوان و بسيار گشت.
آنگاه گفته: چنانچه احاديث اينان را با همه كثرت و شيوعي كه دارند، مردود بدانيم قسمتي از آثار نبويه از ميان خواهد رفت و مفسده اينكار ظاهر است و بدليل، نيازي نيست. حسن بن علي بن زياد و شاء (و كان من وجوه هذه الطائفة (نجاشي) ) كه از اصحاب حضرت رضا (ع) است گويد: من در مسجد كوفه نهصد شيخ را درك كردم كه همه مي گفتند (حدثنا جعفر بن محمد) [11].
شيخ مفيد متوفي 413 فرموده: اماميه از عهد امير المؤمنين تا عهد حضرت عسكري چهارصد كتاب بنام (اصول) تصنيف نموده اند.
همين مطلب را محقق متوفي 676 در معتبر و شهيد متوفاي 786 در ذكري با (اختلاف عبارت) آورده اند [12] نيز مفيد ضمن حالات حضرت صادق در كتاب ارشاد و ابن شهر آشوب در مناقب و طبرسي متوفي 548 ه [13] در اعلام الوري نوشته اند: كساني كه از ثقات با اختلاف مقالاتشان از امام صادق روايت كرده اند چهار هزار تن بوده اند. و نيز گفته شده از ميان شاگردان حضرتش چهارصد كتاب از احاديثي كه جنابش تدريس و املاء مي فرموده پرداختند و آن كتابها را شيعه (اصول) مي نامند و چون فوت حضرتش در سال 148 ه بوده قهرا شاگردان (يعني نويسندگان اصول نامبرده) مقدم يا معاصر گروهي كه از اهل تسنن بجمع حديث پرداختند مي باشند. زيرا جمع كثيري از نامبردگان، از شاگردان حضرت باقر كه در 114 يا 112 ه وفات فرموده بوده اند و كليه كساني كه از اهل سنت بجمع تدوين حديث پرداخته و ما نامشان را ياد كرديم سال فوتشان پس از اين دو امام خاصه حضرت باقر است (مثلا بين وفات حضرت باقر ومالك بيش از نيم قرن فاصله است و هكذا) براي نمونه جابر بن يزيد جعفي در 128 ه در گذشته و وفات ابان بن تغلب در زمان حضرت صادق بوده و محمد بن قيس بجلي از اصحاب حضرت سجاد و باقر (114 ه) بوده اند و ابو حمزه ثمالي بسال 150 درگذشته. فوت زراره در سال 150 و محمد بن مسلم نيز در همين سال و ابو عبيده حذاء و بسام صيرفي در قرن دوم بوده و بنقل رجاليون هر يك از نامبردگان داراي تأليف يا تأليفاتي در حديث بوده اند حتي مانند ابان بن تغلب و ابان بن عثمان الاحمر نه تنها در حديث كتاب نوشته اند بلكه در قرائت و تفسير و تاريخ و ادب در شمار پيشوايان اين دانشها قرار داشتند (رك: تأسيس الشيعه فصل 7 و 8 و 12).
اصل، كتاب، مصنف
اصل در اصطلاح علماي حديث مجموعه اي از روايات است كه راوي بلاواسطه از لسان امام شنيده و ضبط نموده باشد. ولي چنانچه بواسطه كتاب ديگر (كه از امام اخذ شده) مجموعه اي گردآورد باين مجموعه (فرع) و بمرجع اولي (اصل) گويند [14].
يا مراد باصل، مجرد كلام امام (ع) است در مقابل كتاب و مصنف كه در آنها علاوه بر كلام ائمه، از خود مؤلف نيز بياناتي هست [15]. مؤلفين كتب رجال در آغاز، اصحاب اصول را از مصنفين جدا مي كردند. و اول كسي كه اينكار را بحد استيفاء انجام داد (احمد بن حسين بن عبيد الله غضائري) از مؤلفين قرن پنجم هجري [16] ، و معاصر شيخ طوسي [17] است كه دو كتاب، يكي در ذكر مصنفات و ديگري در ذكر اصول تأليف كرد. كه شيخ طوسي پس از وي ترجمه مصنفين و اصحاب اصول را در يكجا جمع نمود [18].
باري ابن عقده كتابي در اسامي روات و ناقلين از حضرت صادق تصنيف كرده. نيز ترجمه پاره اي از اين بزرگان و كتب مؤلفه آنان در كتابهاي (فهرست ابن نديم متوفي 385 ه) [19] و (رجال كشي) تلميذ عياشي و (رجال نجاشي متوفي 450 ه) و (رجال و فهرست شيخ طوسي متوفي 460 ه) و (معالم العلماء معروف بفهرست) ابن شهرآشوب سروي مازندراني متوفي 588 ه و (فهرست شيخ منتجب الدين متوفي 585 ه) و ساير كتب رجاليه متأخره آمده [20] . ولي با اين همه شيخ طوسي كه در زمان خويش رياست اماميه را داشته و در مدت اقامت در بغداد نيز دسترسي بكتابخانه بسيار نفيس دار العلم شاپور و كتابخانه پر ارج استادش سيد مرتضي داشته، در آغاز فهرست مي نويسد: من هيچگاه تعهد نمي كنم كه همه تصانيف و اصول روائي شيعه را در اين كتاب نام برم زيرا اين كار با كثرت انتشار شيعه در بلاد مختلف، عملي و قابل ضبط نيست.
باري علامه بزرگوار حاج شيخ آقا بزرگ تهراني در جلد دوم كتاب شريف (الذريعة الي تصانيف الشيعه) يكصد و هفده اصل و ترجمه مصنفين آنها را ذكر مي كند و شيخ حر عاملي در فائده پنجم هداية الامه (كه اختصاري از وسائل الشيعه است) مي نويسد: نام آنچه از مصنفات شيعه كه در زمان ائمه و يا غيبت صغري و اوائل غيبت كبري در كتاب رجال استرآبادي آمده بالغ بر شش هزار كتاب است.
باري همين اصول و نقل شفاهي محدثين معتمد شيعه مجامع حديث اماميه را فراهم ساخت چنانكه شيخ اجل اقدم ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد البرقي (متوفاي 274 يا 280 ه) كتاب محاسن را كه شامل تعداد كثيري از ابواب حديث است در قرن سوم تأليف فرمود.
از آن پس كوششي در جمع احاديث متفرقه و ترتيب و تنسيق و مجموعه ساختن آن در ميان محدثين اماميه پيدا گشت كه از آن ميان كتابهاي (كافي، تهذيب، استبصار، من لا يحضره الفقيه) بواسطه اشتمال بر اغلب روايات شيعه و اهميت و وثاقت جامعين آن اشتهار بيشتري كسب كرد.

[1] . تأسيس الشيعه ص.279
[2] . در كتاب تأسيس الشيعه ص 279 قضيه را چنين مي‏نگارد.عن عذافر الصيرفي قال كنت مع الحكم بن عتيبة عندابي جعفر محمد بن علي الباقر (ع) فجعل يسأله و كان ابو جعفر له مكرها (مكرما.كذا في النجاشي) فاختلفا في شي‏ء فقال ابو جعفر يا بني قم فاخرج كتاب علي فاخرج كتابا مدرجا عظيما ففتحه و جعل ينظر حتي اخرج المسئلة.فقال ابو جعفر هذا خط علي و املاء رسول الله (ص) و اقبل علي الحكم و قال يا ابا محمد اذهب انت و سلمة و المقداد حيث شئتم يمينا و شمالا فو الله لا تجدون العلم اوثق منه عند قوم كان ينزل عليهم جبرائيل.گرچه در كتاب مزبور (حكم بن عيينه بادوياء) نوشته ولي مسلما (حكم بن عتيبه است زيرا علاوه بر اينكه در رجال نجاشي در ترجمه محمد بن عذافر (ص 279 نجاشي چاپ تهران) (عتيبه) آمده.اصلا حكم بن عيينه در كتب رجاليه مذكور نيست و همان حكم بن عتيبه است كه زيدي مسلك و (بتري.منسوب به فرقه‏اي از زيديه) بوده و بسال 113 يا 114 يا 115 فوت كرده وي استاد زراره و حمران پسران اعين (قبل از استبصارشان) بوده است.بعضي او را جزو مرجئه دانسته‏اند چنانكه در رجال ابو علي (منتهي المقال ص 117) ويرا از فقهاي عامه شمرده و همين قول را از كشي نيز نقل نموده در تقريب التهذيب آمده: ثقة.ثبت.فقيه.الا انه ربما دلس.من الخامسة.مات سنة ثلاث عشرة او بعدها، و له نيف و ستون) ظاهرا وي قاضي كوفه بوده.و چون استاد زراه و حمران و علاوه مردي مسن بوده، مورد احترام حضرت واقع گرديده.و مسلما عبارت تأسيس الشيعه (كان (ع) له مكرها) تحريف مكرما است.
(رك به خلاصة الاقوال و رجال شيخ و رجال بو علي و رجال كشي و تقريب التهذيب 1/192) .
[3] . وي از آن عباس عموي پيغمبر بوده كه بآنجناب بخشيد.و چون خبر اسلام عباس را به پيغمبر نويد داد، حضرت ويرا آزاد فرمود (نجاشي ص 3) .
[4] . ابو رافع القبطي مولي رسول الله (ص) ، اسمه ابراهيم...مات في اول خلافة علي علي الصحيح (تقريب التهذيب 2/421) .
[5] . لزم امير المؤمنين من بعده (اي بعد النبي (ص)) و كان من خيار الشيعه و شهد معه حروبه و كان صاحب بيت ماله بالكوفه.الخ...نيز درباره وي نوشته: فباع ارضه بخيبر و داره، ثم خرج مع علي و هو شيخ كبير له خمس و ثمانون سنة فلم يزل مع علي حتي استشهد علي (ع) فرجع ابو رافع الي المدينة مع الحسن و لا دار له بها و لا ارض.فقسم له الحسن دار علي بنصفين و اعطاه سنح.ارض اقطعه اياه.فباعها عبيد الله بن ابي رافع من معوية بمائة الف و سبعين الفا (رجال نجاشي ص 3) .
[6] . تأسيس الشيعه ص 280 و.281
[7] . روضات الجنات.
[8] . رجال نجاشي ص.3
[9] . بنقل علامه از برقي (رك: نقد الرجال ص 159) .
[10] . ابو عبد الله نعماني در كتاب (الغيبة) فرمايد: و هو من الاصول التي يرجع الشيعة اليها و يعول عليها.كتاب سليم اخيرا در نجف چاپ شده است.ولي آيا از آن سليم است يا كتابي است كه اصحاب آنرا از موضوعات ابان بن عياش مي‏دانند، احتياج بفرصتي مناسب دارد.بهرحال درباره كتاب سليم علامه فرمايد: (الوجه عندي الحكم بتعديل مؤلفه و التوقف في الفاسد من كتابه).
[11] . الذريعة ج 1 ص 17.رجال نجاشي ص 31
[12] . بنقل از الذريعه ج 2 ص 129.و تأسيس الشيعه ص.287
[13] . ترجمه مفصل ويرا در مجله آستانقدس (شماره 9) بقلم نويسنده اين سطور ببينيد.
[14] . الذريعة ج 2 ص.126
[15] . رجال بوعلي ص 11.توضيح المقال كني ص 49 (طبع ضميمه رجال بوعلي) .
[16] . و متوفاي سال 411 هجري است و هم او است كه اقوالش در رجال مخصوصا در جرح روات بازگو ميشود پدرش حسين نيز از مشايخ شيعه و معاصر شيخ مفيد و استاد حديث نجاشي و شيخ طوسي است. (ريحانة الادب)
[17] . اعيان الشيعه ج.1
[18] . خاندان نوبختي ص 71 فهرست شيخ ص 1 و 2 حاشيه آقاي بهبهاني بر منهج المقال (در حاشيه كتاب مزبور ص 35) .
[19] . در يادداشتهاي قزويني ج 4 ص 233، وفات ابن نديم را بسال 385 نوشته.
[20] . در فهرست ابن نديم نام كثيري از دانشمندان شيعه و تعداد كثيري از كتب اماميه، برده شده.در رجال نجاشي 1200 تن از دانشمندان شيعه با ذكر مؤلفات آنان، و در فهرست شيخ، نام هفتصد نفر، و در معالم العلماء نام سيصد تن (غير از آنانكه شيخ در فهرست متعرض شده) ضبط گرديده و چون تأليف فهرست ابن نديم در سال 377 و كتب نجاشي و شيخ قبل از نيمه دوم قرن پنجم بوده چنين نتيجه مي‏گيريم كه مؤلفين شيعه (كه تأليفات آنان بيشتر جنبه روائي و علم الحديث داشته) با آن كثرت قبل از تاريخ مزبور مي‏زيسته‏اند.
كاظم مدير شانچي - علم الحديث، ص 66
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :