امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
1585
تدوين حديث در زمان ائمه ـ عليهم السّلام ـ
شيعيان منع از تدوين حديث را به هيچ انگاشتند و به تبعيت از ائمة خود، نوشتن حديث را رونق بخشيدند.
بسياري از كتابهايي كه توسط شيعيان به نگارش در آمده است، در طول زمان از بين رفته و جز نامي از آنها باقي نمانده است ولي بسياري از مطالب آن كتب به كتاب‌هاي باقيماندة شيعه، انتقال پيدا كرده است.
اكنون به ذكر كتب اوليه شيعه، كه معمولاً از بين رفته‌اند و مؤلفان آنها مي‌پردازيم و در ادامه، اصول اربعمائه را بيشتر خواهيم شناخت.
1. ابو رافع غلام آزاد شده پيامبر و محب خالص امام علي ـ عليه السّلام ـ ، جزء اولين نويسندگان اسلامي است. نجاشي در كتاب فهرس مصنفي الشيعة از كتاب او با نام «كتاب السنن و الأحكام و القضايا» نام مي‌برد كه مشتمل بر كتب صلاة و صيام و حجّ و زكاة و قضايا بوده است[1].
2. سلمان فارسي: ابن شهر آشوب او را اولين مؤلف شيعه بعد از امام علي ـ عليه السّلام ـ مي‌داند[2].
3. عبدالله بن عبّاس: مفسر و محدّث و فقيه و شاگرد امام علي ـ عليه السّلام ـ است. او همراه خود الواحي داشت كه احاديث پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را كه از اصحاب مي شنيد، روي آن مي‌نوشت[3] و در هنگام مرگ خود به اندازة يك بار شتر كتاب داشت[4].
4. جابر بن عبدالله انصاري: او كتابي داشته است كه به‌نام صحيفة جابر مشهور بوده است اهل سنت از صحيفة او ياد كرده و احاديثي از آن نقل مي‌كنند او كلاس حديث هم داشت و تا زمان امام باقر ـ عليه السّلام ـ هم زنده بود.
5. عبيدالله بن ابي رافع: كاتب امام علي ـ عليه السّلام ـ است و كتابي با نام «قضايا أمير المؤمنين» داشته است. كتاب ديگر او «تمسية من شهد مع علي حروبه» است كه نسخه آن به‌دست آمده و در آينده به چاپ خواهد رسيد.
6 و 7. علي بن ابي رافع و اصبغ بن نباته
8. سليم بن قيس: او از ياران امام علي ـ عليه السّلام ـ بوده و تا زمان امام سجاد هم زنده بوده است كتاب او را اولين كتاب شيعه شمرده‌اند[5] او در اين كتاب روايات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را از طريق سلمان و مقداد و ابوذر و روايات امام علي ـ عليه السّلام ـ را مستقيماً نقل مي‌كند.
علاوه بر احاديث به وقايع تاريخي هم مي‌پردازد و آنها را مفصلاً شرح مي‌دهد. بسياري از روايات آن در كتب حديثي شيعه مثل كافي، كتب شيخ صدوق و ... نقل شده است.
اين كتاب احتمالاً بعداً مورد دس و تحريف قرار گرفته است و بعضي موارد خلاف در آن راه پيدا كرده است. لذا متن فعلي كتاب سليم بن قيس، متقن نيست مگر آن احاديثي كه در كتب ديگر هم نقل شده باشد.
9. زيد بن وهب: از اصحاب امام علي ـ عليه السّلام ـ است و كتاب «خطب امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ علي المنابر» را نوشته است.
همچنين در ادامه مي‌توان از حارث اَعور، حجر بن عدي، محمد بن قيس و ديگران هم نام برد.
تدوين حديث در زمان صادقين ـ عليهما السّلام ـ
به خلافت رسيدن معاويه، آغاز دوران ظلم و تعدّي شديد به شيعيان بود. او در 20 سال حكومت خود از هيچ اجحاف و زورگويي به شيعيان دريغ نكرد. آنها را كشت، تبعيد كرد، به زندان انداخت و با تهمت افتراء و يا با صله و بخشش، دهانشان را بست.
پس از او يزيد روي كار آمد و فجايع عظيمي كه به بار آورد كه مهمترين آن، قتل نوادة رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ و بهترين مخلوق روي زمين، امام حسين ـ عليه السّلام ـ بود.
اين فجايع باعث شد كه شيعه، مذهبي نهاني شود و به هيچ وجه امكان عرضه شدن به عموم مردم را نيابد. امام سجاد ـ عليه السّلام ـ در اين دوران سياه، نزديك به 33 سال زندگي كرد. ولي امكان راهنمايي و هدايت مردم، به سختي براي ايشان مهيا مي‌شد.
مردم مدينه، حتي به عنوان يك عالم ديني و فردي از سلالة رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز به‌سراغ ايشان نمي‌آمدند تا مسائل و احكام شرعي خود را فراگيرند.
امام ـ عليه السّلام ـ در اين دوران تنهايي، با سلاح دعا و مناجات به روشن نمودن ظلمات حاكم بر جامعه مي‌پرداخت. بدبخت مردمي كه در كنار اين خورشيد جهانتاب زندگي مي‌كردند ولي سؤالات و مشكلات خود را از كور سوي علم ديگران حل مي‌كردند.
سالهاي پايان عمر امام سجاد ـ عليه السّلام ـ ، آغاز دوران افول بني اميه بود.
از سال 94 هجري كه امام باقر ـ عليه السّلام ـ بر مسند امامت قرار گرفت تا سال 148 هجري كه مصادف با شهادت امام صادق ـ عليه السّلام ـ بود، دوران طلائي حديث، معارف، احكام و شكوفائي فرهنگ و تمدن شيعي بود و سالهاي 125 تا 140 هجري دوران اوج آن بود. در مدت 54 سال امامت اين دو بزرگوار بني اميه سقوط كرده و بني عباس جاي آنان را گرفتند و چون در آغاز خلافت بودند امكان سختگيري نسبت به ائمه ـ عليهم السّلام ـ را نداشتند. علاوه بر اين جامعة اسلامي هم كه طعم آزادي از چنگال بني اميه را چشيده بود به راحتي تحت يوغ ديكتاتوري بني عباس قرار نمي‌گرفت. در طول اين 54 سال جمعاً نه خليفه روي كار آمدند كه غير از هشام بن عبدالملك كه نزديك به بيست سال حكومت كرد ـ و منصور دوانيقي ـ كه 12 سال آخر عمر امام صادق ـ عليه السّلام ـ با حكومت او مصادف بود ـ بقية خلفاء نزديك به دو تا سه سال حكومت كردند. اين زمانِ كم، موجب عدم تسلط آنان بر حكومت و در نتيجه آمادگي اجتماعي براي نشر معارف اسلامي بود.
2 عوامل ديگر نيز به گسترش حديث در زمان اين دو امام بزگوار، كمك كرد:
1. فرمان عمر بن عبد العزيز مبني بر تدوين حديث، موجب شد تا نوشتن حديث توسط شيعيان، از اختفا درآيد و غير شيعيان نيز به نوشتن حديث و طبعاً به يادگيري حديث از ائمه ـ عليهم السّلام ـ بپردازند.
2. برخورد و متعامل فرهنگي با ساير تمدن‌ها، موجب ارتباط علمي مسلمانان با ديگران شد. اين ارتباطات علمي، سؤالات جديدي را مطرح مي‌ساخت كه علماي رسمي و درباري و فقه و حديث حاكم بر جامعه، قادر به پاسخگويي بدانها نبود.
خدشه‌هاي پديد آمده در اذهان علماء و محدثين و حتي مردم عادي، باعث شد كه همگي آنان، روي به سرچشمة زلال علم آورند و با مراجعه به اين دو امام بزرگوار، عطش روحي و علمي خود را بر طرف سازند.
اين عوامل در شكل گيري نهضت فرهنگي شيعه كه در زمان امام باقر ـ عليه السّلام ـ آغاز شده و در زمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ نضيح گرفت و به اوج خود رسيد مؤثر بود.
يكي از دلايلي كه مذهب شيعه را با عنوان مذهب جعفري معرفي مي‌كنند نيز همين نهضت فرهنگي به رهبري اين دو امام همام ـ عليهما السّلام ـ بود.
شاگردان امام صادق ـ عليه السّلام ـ را تا 4000 نفر شمرده‌اند[6] كه با توجه به تأكيد امام صادق ـ عليه السّلام ـ بر نوشتن حديث مسلماً نيمي از اين تعداد جزوه و نوشته و نوشته حديثي داشته‌اند.
بعضي از اين افراد، شاگرد خاص و مورد عنايت ائمه ـ عليهم السّلام ـ بودند كه امام صادق ـ عليه السّلام ـ در وصفشان فرموده است: احدي از شيعيان، موفق به زنده نگاه داشتن ياد ما و حفظ احاديث پدرم نشد مگر زراره، ابو بصير، محمد بن مسلم و بريد بن معاويه، آنان زنده باشند يا مرده، محبوب‌ترين خلايق در نزد من هستند. اگر اين عده نبودند احدي قادر به استنباط و شناخت دين نمي‌گرديد.
محمد بن مسلم گفته است: هيچ چيز در ذهن من خلجان پيدا نكرد مگر آنكه از ابو جعفر باقر ـ عليه السّلام ـ در مورد آن سؤال كردم و بدين وسيله از 30 هزار مسأله سؤال نمودم. پس از آن بر امام صادق ـ عليه السّلام ـ وارد شده و از او نيز 16 هزار حديث فراگرفتم[7].
نكته قابل توجه اين است كه محمد بن مسلم 46 هزار حديث غير مكرر شنيده است در حالي كه مجموع احاديث اهل سنت در صحاح سته آنان كمتر از 15 هزار حديث غير مكرر است.
علاوه بر اين، ائمه ـ عليهم السّلام ـ فقط نقل حديث نمي‌كردند و بلكه با نقل قواعد كلي، اصحاب خود را براي استنتاج و فتوا آماده مي‌كردند. به گونه‌اي كه بسياري از قواعد اصولي همانند برائت و استصحاب و همچنين عسر و حرج، اضطرار، فراغ و تجاوز ... را همراه با توصيه به تحقيق و استنتاج به آنان آموزش مي‌دادند.
اين گونه آموزش‌ها باعث مي‌شد كه اصحاب امام ـ عليه السّلام ـ تنها محدث و راوي نباشند بلكه به آن درجه از علم برسند كه امام ـ عليه السّلام ـ در زمان حضور خود نيز آنها را به فتوا دادن ترغيب كند همان گونه كه به ابان بن تغلب فرموده است: در مسجد مدينه بنشين و براي مردم فتوا بده[8] و يا بعضي اصحاب خود را به زراره[9]، محمد بن مسلم، ابو بصير اسدي، يونس بن عبد الرحمن و ديگران ارجاع دهد.
در زمان امام باقر و امام صادق ـ عليهما السّلام ـ و با ترويج و گسترش نوشتن حديث و رواج آن حتي در بين اهل سنت، كتب زيادي نوشته شد.
كتب اوليّه احاديث شيعه بسيار زياد است از جملة آنها اصول اربعمائة است.
اصول اربعمائة، منابع اولية كتب اصلي حديثي ما، مثل كافي، تهذيب و كتب شيخ صدوق است.
همچنين در آن سال‌ها كتاب‌هاي ديگري هم نوشته شد. كتاب مسائل علي بن جعفر كه در زمان امام كاظم ـ عليه السّلام ـ نوشته شده است هم اكنون در دسترس است.
كتب ابن ابي عمير را تا 94 كتاب نوشته‌اند. حسين بن سعيد نيز 30 كتاب داشته است و ...
كتابهاي محاسن برقي، قرب الاسناد حميري و بصائر الدرجات نيز از آن دوران است جوامع حديثي شيعه با كافي آغاز مي‌شود و با من لايحضره الفقيه و تهذيب و استبصار ادامه مي‌يابد.
[1] . رجال النجاشي.
[2] . معالم العلماء: 2.
[3] . تقييد العلم: 91.
[4] . الطبقات الكبري: 5 ك 216.
[5] . الفهرست لابن النديم: 275.
[6] . الإرشاد: 264.
[7] . رجال الكشي: شمارة 276.
[8] . رجال نجاشي: شمارة 7.
[9] . رجال الكشي: شمارة 216.
@#@
عرضه حديث
همزمان با اوج گيري تدوين حديث، احاديث موضوعه نيز رشد كرد. از زمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كذب در حديث آغاز شده بود و حضرت در كلمات خود به شدّت از اين كار نهي كرده بودند من كَذَبَ عَليَّ فليتبوّأ مقعده من النار[1] شيعيان از ابتدا عرض حديث بر ائمه ـ عليهم السّلام ـ را آغاز كردند تا ائمه معصومين آنها را تأييد كنند. سليم بن قيس به امام علي ـ عليه السّلام ـ عرض مي‌كند كه احاديثي را از شما و سلمان و ابوذر مي‌شنوم كه بر خلاف احاديثي است كه در نزد مردمان است. آنگاه امام علي ـ عليه السّلام ـ سخناني دربارة حديث، راوي حديث و فهم حديث بيان مي‌كند.
ابو حمزة ثمالي مي‌گويد: صحيفه‌اي از كلمات امام سجاد دربارة زهد به دستم رسيد، آن را استنساخ كرده و سپس به امام سجاد ـ عليه السّلام ـ عرضه داشتم حضرت آن را تأييد كردند. در زمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض حديث بر ائمه رواج بيشتري مي‌يابد.
مثلاً كتاب عبيدالله بن علي الحلبي بر امام ـ عليه السّلام ـ عرضه مي‌شود و امام ـ عليه السّلام ـ آن را تأييد مي‌كنند.[2] همچنين كتاب «ظريف» كه دربارة ديات بوده است[3] حتي اسماعيل بن فضل از امام صادق ـ عليه السّلام ـ راجع به متعه سؤال مي‌كند، امام ـ عليه السّلام ـ او را به عبدالملك بن جريج ارجاع مي‌دهند و او براي اسماعيل، احاديث را نقل مي‌كند. با وجود اعتماد امام ـ عليه السّلام ـ به عبدالملك، اسماعيل بن فضل نوشته‌هاي خود را به امام ـ عليه السّلام ـ عرضه مي‌دارد و امام ـ عليه السّلام ـ آنها را تأييد مي‌كند[4].
در زمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض حديث به اصحاب شاخص ايشان نيز آغاز شد. چنانچه عمر بن اذنيه، احاديث منقول از امام صادق ـ عليه السّلام ـ را بر زراره عرضه كرده است[5].
به وجود آمدن اصول اربعمائه در زمان امام صادق ـ عليه السّلام ـ و استنساخ و تكثير آن، باعث شد تا در زمان ائمة بعدي ـ عليهم السّلام ـ عرض حديث، بيشتر شود.
البته وجود غلات و كساني كه در كتب اصحاب ائمه، احاديث موضوعه وارد مي‌كردند نيز موجب اين حركت بود.
بدين جهت كتب و احاديث زيادي بر امام رضا ـ عليه السّلام ـ عرضه شد. فرد شاخص عرضه كننده، يونس بن عبدالرحمان است. او احاديثي را كه در كوفه شنيده بود به امام رضا ـ عليه السّلام ـ عرضه داشت و امام ـ عليه السّلام ـ بعضي از آنها را رد كرد[6].
هم چنين به همراه ابن فضال، كتاب فرائض امام علي ـ عليه السّلام ـ را عرضه داشتند و امام ـ عليه السّلام ـ آن را تأييد فرمودند[7] كتابي كه همين شخص يعني يونس بن عبد الرحمن در اعمال روز و شب نوشته شده بود به امام جواد ـ عليه السّلام ـ [8] و امام حسن عسكري ـ عليه السّلام ـ [9] عرضه شده است.
كتب بنو فضال ـ كه واقفي ثقه بودند ـ به امام عسكري ـ عليه السّلام ـ عرضه شد و ايشان احاديث آن را تأييد كرده و فرمودند: خذوا ما رووا ودعوا ما رأوا.
همچنين كتاب شلمغاني ـ كه ابتدا از وكلاء امام عسكري ـ عليه السّلام ـ بود و سپس منحرف شد ـ را كه در زمان استقامت خود نوشته بود به وكيل امام زمان ـ عليه السّلام ـ عرضه كردند و او آن را تأييد كرد و قول امام عسكري ـ عليه السّلام ـ را نقل كرد كه: خذوا ما رووا ودعوا ما رأوا.

[1] . صحيح البخاري: 1 /
[2] . وسائل الشيعة: 2 / 102 / 33326.
[3] . همان: 27 / 85 / 33277.
[4] . الكافي: 5 / 451 / 6.
[5] . معرفة الحديث: 26.
[6] . رجال الكشي: 2 / 489 / 401.
[7] . الكافي: 7 / 324 / 9.
[8] . رجال الكشي: 2 / 779 / 913.
[9] . همان: 2 / 780 / 915، رجال النجاشي: 312.
سيد محمد کاظم طباطبايي- آشنايي با تاريخ و منابع حديث، ص25
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :