امروز:
چهار شنبه 25 مرداد 1396
بازدید :
1344
تدوين علم درايه الحديث
تدوين علم درايه در بين علماي شيعه و اهل سنت، به شرح زير است:
الف) اهل سنّت
اولين مدوِّن علم درايه ـ به تصريح حافظ شهاب ‌الدين احمد بن حجر عسقلاني[1] (852 ه‍ .ق.) و استاد فريد وجدي[2] (1373 ه‍ .ق.)ـ قاضي ابومحمد رامهرمزي (360 ه‍ .ق.) نگارندة كتاب المحدث الفاصل بين الراوي و الواعي است.
انتشار اين كتاب، ديدگاه آن دسته از دانشمنداني را كه حاكم ابو عبدالله محمد بن عبدالله نيشابوري (405 ه‍ .ق.) را اولين مؤلف در اين علم پنداشته‌اند، ردّ مي‌كند.
حاجي خليفه (1017-1067 ه‍ .ق.) به اين مطلب اخير تصريح كرده[3]؛ و به عبدالرحمن محمد بن خلدون[4] (734- 780 ه‍ .ق.) نيز نسبت داده شده است ـ كه اين نسبت درست نيست.
شخصيت‌هايي همچون حاكم ابو عبدالله نيشابوري (405 ه‍ .ق.) و ابو نعيم اصفهاني (430 ه‍ .ق.) و خطيب ابوبكر بغدادي (463 ه‍ .ق.) و قاضي عياض (544 ه‍ .ق.) به ترتيب پس از قاضي در اين موضوع كتاب نگاشته‌اند؛[5] پس از اين دوره، كتاب علوم الحديث، مقدمة ابن الصلاح تأليف ابو عمرو عثمان بن عبدالرحمان شَهْرزوري(643 ه‍ .ق.) محور علم درايه قرار گرفت و توجه دانشمندان را به خود جلب كرد.
ب) شيعه
علّامه سيّد حسن صدر مي‌گويد: اولين كسي كه در اين فن، كتاب نگاشته، حاكم ابو عبدالله نيشابوري است، بسياري از علماي عامّه، او را به رفض و تشيّع نسبت داده‌اند[6]؛ برخي ـ از جمله سيد حسن صدر ـ بر شيعه بودن او پاي مي‌فشارند؛ اين مطلب درباره حاكم نيشابوري بديهي است، كه علاقه و تمايل شديدي به ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ داشته است، و همين امر باعث شده است، روايات مربوط به فضايل اهل بيت را كه بخاري و مسلم در كتاب‌هاي خود نياورده‌اند، در كتاب المستدرك علي الصحيحين، تدارك كند.آنچه براي ما مشخص نيست، «دوازده امامي» بودن اوست.
گسترش علم درايه از ديدگاه عالمان شيعه به زمان علامه حلّي (648ـ726 ه‍ .ق.) و استادش احمد بن طاووس حلّي (673 ه‍ .ق.) بر مي‌گردد.[7]
پس از آن دو محمد بن جمال الدين مكّي عاملي (734ـ786 ه‍ .ق.) در مقدمه ذكري الشيعة به بررسي پاره‌اي از مباحث دراية الحديث پرداخته است.[8]
بعد از او احمد بن فهد حلّي (757-841 ه‍ .ق.) نيز در مقدمة المهذب البارع برخي اصطلاحات اين فن را بيان كرده است.[9] آن‌چه مهم است اين است، كه شهيد ثاني (911-965 ه‍ .ق.) با تأليف سه كتاب در اين زمينه و به كارگيري آن مباحث در كتاب‌هاي فقهي، گوي سبقت را از همه ربوده است.[10] بنا بر اين علامة حلي و احمد بن طاووس حلي از پيشگامان تأليف در اين فن بوده‌اند؛ ولي متأسفانه اين تأليفات به دست ما نرسيده است.
علامه خواجوئي (1173ه‍ .ق.) عقيده‌اي بر خلاف اين ابراز مي‌دارد، و مي‌گويد اصطلاحات نه تنها پيش از علامة حلي، بلكه در احاديث نيز وجود داشته است.[11]
در اين مجال، اصطلاحاتي را كه برخي از عالمان متقدم، ذكر كرده اند، بيان مي‌كنيم: «شيخ مفيد» (336-413 ه‍ .ق.) در رساله‌اي كه موضوع آن، ماه رمضان است، در ذيل حديثي چنين مي‌نگارد: «اين حديث، شاذ و نادر است؛ چرا كه در سندش «محمدبن سنان» قرار گرفته و او به اجماع عصابه، مطعون است.»[12]
در مكتوبات «شيخ صدوق» (متوفاي 381 ه‍. ق.) نيز اين اصطلاحات به چشم مي‌خورد: متفرد، غريب، اضطراب در حديث، مرسل، مسند و مرفوعة.[13]
در آثار «شيخ طوسي» (متوفاي 460 ه‍. ق.) نيز بعضي از عناوين و اصطلاحات ديده مي‌شود: مرسلة، مقطوعة، مضطرب الإسناد و المتن، مرفوعة.[14]
«ابن ادريس» (متوفاي 598 ه‍‌. ق.) نيز اين اصطلاحات را به كار برده است: شاذ. نادر، خبر واحد، متواتر و مرسل.[15]
«محقق حلي» (602-676 ه‍ .ق.)، استاد علّامه حلّي در كتاب المختصر النافع گفته است: «ولو تزوجهما (يعني الأختين) في عقد بطل و قيل يتخير و الرواية مقطوعة»[16].
«سيد محمد عاملي» شارح مختصر فرموده است: «روايتي كه بر تخيير دلالت مي‌كند، مرسله است؛ در حالي كه مصنّف، آن را مقطوعه شمرده و اين خلاف مصطلح است.»[17]

[1] . ر.ك: هروي، قاري؛ شرح شرح نخبة الفكر في مصطلاحات أهل الأثر، ص 137ـ عبدالطيف، عبدالوهاب؛ مقدمة تدريب الراوي، ج1، ص5 و 52.
[2] . وجدي. فريد؛ دائرة معارف القرن العشرين، ج3، ص362.
[3] . كاتب جلبي، مصطفي؛ كشف الظنون، ج2، ص1163.
[4] . با توجه به ترجمه محمد پروين گنابادي از متن العِبَر (مقدمه ابن خلدون) چنين نسبتي درست است، اما با مراجعه به متن عربي آن اين نسبت درست نيست؛ زيرا متن عربي چنين است «و من هو فحول علمائهم و ائمتهم أبو عبدالله الحاكم، و تأليفه مشهورة، و هو الذي هذّبه و اظهر محاسنه» (العبر، ج1، ص443)
آقاي محمد پروين گنابادي، عبارت را اين گونه ترجمه كرده: و نخستين كسي كه اين قانون را وضع كرد، ابو عبدالله حاكم است، كه از بزرگان و ائمه حديث به شمار مي‌رود؛ (گنابادي، محمد پروين؛ ترجمه مقدمه ابن خلدون، ج2، ص897.)
[5] . هروي قاري؛ شرح شرح نخبة الفكر في مصطلحات أهل الأثر، ص137 ـ وجدي، فريد؛ دائرة معارف القرن العشرين، ج3، ص362 ـ عبداللطيف، عبدالوهاب؛ مقدمة تدريب الراوي، ص5ـ الموسوعة العربية العالمية، ج9، ص100.
[6] . ذهبي، محمد بن احمد؛ سير أعلام النبلاء، ج17، ص 162ـ بغدادي، احمد بن علي؛ تاريخ بغداد، ج3، ص94 ـ ابن خلكان، احمدبن محمد؛ وفيات الأعيان، ج4، ص281ـ إسنوي، عبدالرحيم؛ طبقات الشافعيّة، ص130ـ ذهبي، محمد؛ ميزان الاعتدال، ج3، ص608 ـ سبكي، عبدالوهاب؛ طبقات الشافعيّة الكبري، ج2، ص442.
[7] . عاملي، محمد بن الحسن؛ وسائل الشيعة، ج20، ص102ـ عاملي، حسن؛ منتقي الجمان، ج1، ص4ـ بهائي عاملي،‌ محمد بن الحسين؛ مشرق الشمسين، ص30 ـ بحراني، يوسف؛ الحدائق الناضرة، ج1، ص14، الغريفي، محيي‌الدين؛ قواعد الحديث، ص15.
[8] . مكي عاملي، محمد؛ ذكري الشيعة، ج1، 47.
[9] . حلي، احمد بن فهد؛ المهذب البارع، ج1،ص66.
[10] . بعضي از اصطلاحات شيهد ثاني در كتاب الروضة:
«صحيحة» ر.ك: ج9، ص 51، ج7، ص275، 307، 323.
«ضعيف»، همان ص266، 290، 297، 306.
«مرسل» همان، ص 240، 299، 344.
«مجهول» همان، ص340.
«حسنة» همان، ص290، 307.
«مقطوعة» همان، ص240.
«مرفوع»همان، ج9، ص181.
[11] . بهائي عاملي، محمد بن الحسين؛ مشرق الشمسين، تعليقة ص32 ـ خواجوئي، محمد اسماعيل؛ الفوائد الرجالية، ص16.
[12] . خويي، ابوالقاسم؛ التنقيح، كتاب الصلاة، ج1، ص421ـ مفيد، محمد بن النّعمان؛ رسالة الرّد علي أهل العدد، ص 20.
[13] . صدوق، محمد؛ خصال؛ صص 81، 83، 85، 89، 91، 92، 93، 97، 99، 102، 117، 204، 207.
[14] . طوسي، محمد بن الحسن؛ تهذيب الاحكام، ج7، ص472ـ 274ـ اردبيلي، احمد؛ مجمع الفائده و البرهان، ج11، ص468.
[15] . حلي، محمد بن ادريس؛ السرائر، ج3، ص 330-336، 368 و 388.
[16] . حلي، جعفر بن الحسن؛ المختصر النافع،‌ص 179.
[17] . موسوي عاملي، سيد محمد؛ نهاية المرام، ج 1، ص 181 ـ جيعي عاملي، زين الدين؛ مسالك الأفهام، ج7، ص 414 ـ حلي، احمد بن فهد؛ المهذب البارع، ج4، ص 146.
محمد حسن رباني - دانش دراية الحديث، ص 6
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :