امروز:
دوشنبه 1 آبان 1396
بازدید :
2528
حديث در لغت و اصطلاح و معاني آن
حديث اصطلاحا كلامي است كه حاكي قول يا فعل يا تقرير معصوم (ع) باشد و بر آن خبر و سنت و روايت نيز اطلاق شده[1] .
در مجمع البحرين حديث را مرادف كلام دانسته و وجه تسميه باين نام را تجديد و حدوث آن گرفته.در قاموس آمده (الحديث: الخبر و الجديد) در مصباح المنير فرموده الحديث ما يتحدث به و ينقل و منه حديث الولايه[2] . ظاهرا وجه تسميه خبر بحديث از آن جهت است كه در مقابل قرآن كه هر دو بيان احكام الهي است قرار گرفته زيرا اكثر اهل سنت قائل بقدم قرآن مي باشند و از اينرو احكامي كه از ناحيه شخص پيغمبر انتشار يافته (حديث) در مقابل (كلام قديم ـ قرآن) ناميده اند[3] و ممكن است از اين لحاظ گفته پيغمبر و امام را حديث نامند كه در تشريع قوانين الهي تازگي و نوي دارد چنانكه قرآن نيز از اين نظر تازه و حديث است و در خود قرآن باين نكته اشاره شده آنجا كه فرمايد: الله نزل احسن الحديث كتابا[4] يا در جاي ديگر قرآن، فليأتوا بحديث مثله[5] فباي حديث بعده يومنون[6] فذرني و من يكذب بهذا الحديث[7] .بعضي[8] احتمال داده اند كه چون حروف متعاقب يكديگر مي آيد قهرا حرف بعدي پس از حرف قبل استعمال شده و حادث گرديده، يا از آن جهت كه در دل شنونده ايجاد معني تازه مي كند حديث ناميده شده. اما خبر بمعني مخبر به استعمال شده.در تاج العروس آمده: خبر چيزي است كه از ديگري نقل شود و اهل عربيت قيد (احتمال الصدق و الكذب) را در آن اضافه كرده اند ولي نزد محدثين بمعني حديث آمده.
بايد دانست كه نوعا لغويين موارد استعمال را ذكر مي كنند و توجه باصل معني لغوي كه موارد استعمال نوعا بمناسبتي كه در مصاديق و اصل معني برقرار است، نداشته و امتياز آنرا از فروع و مصاديق متذكر نمي شوند.مثلا در اينجا ظاهر معني خبر، اعلام غير است چنانچه در مصباح المنير و المنجد آمده و در معني (الخبير) كه از اسماء الهي است گفته اند (العالم) .در آيه شريفه (فكيف تصبر علي مالم تحط به خبرا) [9] (علما) تفسير شده و در مثل گويند (علي الخبير سقطت) اي علي العالم به، همچنين لفظ خبره كه بمعني عالم آمده پس استعمال خبر در گفته پيغمبر (ص) از لحاظ اعلام به مضمون خبر است.چنانكه اطلاق حديث بلحاظ تازگي مضمون آن براي سامع يا در مقابل كلام الله قديم (بنا بمذهب بعضي از اهل سنت) است.
اما مراد از سنت همان قول و فعل و تقرير معصوم است (منتهي به قول اهل سنت و بعضي از بزرگان در غير عاديات) كه مشتق از سنن (بفتح سين و نون) بمعني طريقه پسنديده باشد [10] بنابر اين سنت در مقابل كتاب، بآنچه طريقه معصوم و منتسب بوي است اصطلاح شده مانند: من رغب عن سنتي فليس مني، چنانكه در فقه بيشتر همين معني يا در مقابل بدعت آمده مانند : اصطلاح طلاق سني و بدعي.گاهي هم در مقابل فريضه و بمعني مستحب آمده مثلا گفته مي شود : قنوت در نماز سنت است.ولي مي شود نتيجه گرفت كه سنت بمعني اعم (از واجب و مستحب) همان نفس فعل و قول و تقرير معصوم است كه در مقابل كتاب استعمال مي شود و بمعني اخص، مرادف مستحب و قسيم بقيه احكام تكليفي (وجوب و حرمت و كراهت و اباحه) اطلاق شده و الفاظ حاكي از آنرا (خبر) و (حديث) و (روايت) و غيره نامند.ولي در علم الحديث اطلاق سنت بيشتر بهمان معني اعم است.لذا اسم پاره اي از كتب مهم اهل تسنن، (سنن) گذارده شده.چون (سنن نسائي) (سنن ابن ماجه) و (سنن بيهقي) و غير هم.
اما روايت را بمعني حديث گفته اند.در مجمع البحرين فرموده: روايت در اصطلاح خبري است كه بطريق نقل بمعصوم ختم شود.
اصل روايت از (روي البعير الماء اي حمله) مشتق است.چون راوي نيز حامل و ناقل حديث شمرده مي شود.
اغلب معاني ديگر كه از براي ماده (روي) نقل شده است بهمين مناسبت است مانند (ريان) كه بمعني سيراب آمده چون قهرا شخص در اينحال حامل مقداري آب است.همچنين (يوم الترويه) كه هشتم ذيحجه است بمناسبت تهيه و حمل حاجيان، آب مصرفي خود را در عرفات مي باشد.و كلام حضرت امير (ع) در خطبه شقشقيه (فطفقت ارتاي بين ان اصول بيد جذاء) [11] كه بمعني (فجعلت افكر) است از همين ماده اخذ شده كه (ارتائي) بمعني (احمل الفكرة) آمده، و هكذا (عين ريه) و (سحاب روي) اي كثير الماء.البته متعلق فعل (روي) بايد چيز صافي و روان باشد.لذا در حمل آب و فكر و كلام استعمال شده و شايد بهمين مناسبت آخر شعر را (روي) گويند زيرا حامل شعريت و نظم سخن همان (روي) است.و در عين حال رواني و صافي نظم بآن صورت مي گيرد.
اما اثر: جوهري در صحاح اللغة فرموده (اثرت الحديث اذا ذكرته غيرك.و منه قيل حديث مأثور اي ينقله خلف عن سلف) و در قاموس آمده الاثر: نقل الحديث و روايته.در المنجد و مجمع البحرين نيز همين معني را ياد نموده.شيخ بهائي در وجيزه فرموده: اثر مرادف با حديث است و بعضي اعم از حديث دانسته اند و جمعي اثر را بآنچه از صحابه نقل شود اختصاص داده اند.
ولي معني اصطلاحي و لغوي اثر يكي است.زيرا اثر چنان كه از موارد استعمال آن معلوم مي شود بمعني بقيه و بازمانده شيئي است.در مجمع البحرين فرموده: قوله تعالي: قالوا تالله لقد آثرك الله علينا [12] اي فضلك من قولهم: له عليه اثرة اي فضل.
ايضا قوله تعالي، ايتوني بكتاب من قبل هذا او اثارة من علم [13] اي بقية.ايضا قوله تعالي:
انا نحن نحيي الموتي و نكتب ما قدموا و آثارهم اي ما سنوه بعدهم. (ما مردگان را زنده نموده و آنچه را كرده و يا از خود سنت گذارده اند در نامه عملشان مي نويسيم) .
و در معني (اثر) بضم همزه فرموده اثري كه بعد از شيئي باقي مي ماند.و اثر دار بمعني بقيه آنست.در قاموس فرموده: الاثر محركة: بقية الشي ء.در حديث آمده: من سره ان يبسط الله في رزقه و ينشاء في اثره فليصل رحمه [14] .كه در اينجا اثر بمعني اجل آمده.زيرا اجل در عقب عمر آدمي مي آيد و از همين معني است (مأثره) بضم ثاء بمعني مكرمت چون پس از آدمي مي ماند و از او بازگو مي شود.
بنابر اين اثر در استعمال روات بتناسب حكم موضوع همان بقاياي اقوال و افعال منقوله از پيغمبر و سلف صالح است و چنانكه ديديم با معني لغوي مغايرت ندارد.
نحوه استعمال: اما نحوه استعمال فعل در حديث، (مشدد) و از باب تفعيل آمده گفته مي شود حدثه بكذا و حدثه كذا اي اخبره به و در (خبر) از باب تفعيل و افعال هر دو آمده.يقال (خبره و اخبره الشي ء و بالشي ء) : انباه به.و در روايت فقط از ثلاثي مجرد از باب ضرب استعمال شده منتهي محدثين جائي كه راوي بتنهائي حديث را از استاد شنيده (حدثني) و در موردي كه ديگري نيز باوي سماع نموده (حدثنا) استعمال نموده اند و همچنين اگر بر او قرائت حديث شده (اخبرني) و چنانچه دگري با وي شركت داشته (اخبرنا) بكار برده اند [15] .
اختصار سند: چون تدوين حديث خاصه مجامع احاديث در اعصاري صورت گرفته كه روات و ناقلين بوسائطي از معصوم حديث را نقل مي نموده اند براي تعبير از مراد، لفظ (حدثني يا اخبرني فلان) بكار مي رفته و گاهي بلفظ (عن فلان) با حذف فعل متعلق بآن اكتفا مي شده.
علائم اختصار: در كتب متأخر براي تعبير از حدثنا و اخبرنا و همچنين حدثني و اخبرني، علائم اختصاري وضع و استعمال شده.علائم مزبور بقرار ذيل است:
ثنا ـ نا: در حدثنا انا: در اخبرنا
ح: رمز (حيلوله) كه اگر محدث متني را بدو سند نقل نمايد هنگام انتقال از سندي بسند ديگر (ح) مي نويسند.اين رمز از تحول، بمعني انتقال يا حيلوله (بمعني فاصله و حاجز شدن) مشتق شده.
نيز معمولا در ضمن سلسله سند حديث، (قال) را كه تكرار مي شود، حذف مي كنند.مثلا: محمد بن يعقوب قال حدثني علي بن ابراهيم قال قال حدثني ابي ابراهيم بن هاشم...كه (قال) اول را حذف و بيك (قال) اكتفا مي كنند.
ولي متأخرين طريقه ديگري در اختصار بكار برده اند و آن اينست كه فقط نام كساني را كه از آنان نقل حديث شده ذكر و بكيفيت سند (صحيح، حسن، موثق و غيره) اشاره و سپس متن حديث را از آخرين راوي يا معصوم نقل مي نمايند.
البته اگر كتبي كه بدين طريق از آن نقل حديث شده جزو كتب مشهوره متداوله (از قبيل كتب اربعه) باشد، اين نحوه نقل، در واقع مسند خواهد بود و الا داخل در مرسلات، مي باشد.
گاهي نيز در چند حديث كه از يك اصل يا يك راوي نقل شده، در اولين حديث سلسلة روات، آورده شده و در بقيه بلفظ (و بهذا الاسناد) ، از ذكر سلسله روات استغنا شده.
غير آنچه گفتيم، طرق خاصي در كيفيت اختصار سند نزد شيخ صدوق و شيخ طوسي (در كتاب من لا يحضره الفقيه و كتاب تهذيب) معمول است كه اينك از نظر خوانندگان مي گذارانيم.
صاحب معالم در كتاب (منتقي الجمان ص 21) فرمايد:
بايد دانست كه حال مشايخ ثلاثه (صاحبان كتب اربعه حديث شيعه) در ذكر اسانيد، مختلف است.شيخ كليني سند حديث را تماما نقل مي نمايد، يا بسند حديثي كه قريبا گذشته ارجاع مي دهد.صدوق بيشتر سند را ترك كرده ولي طريق متروكه را در آخر كتاب بتفصيل آورده، شيخ طوسي گاهي تمام سند را ذكر و زماني بيشتر آنرا ترك مي كند، و بسا كه قسمتي را ترك و بقيه را ذكر نموده (كه اهل فن درايه، ترك اوائل سند را تعليق نامند) سپس در آخر تهذيب بصراحت و نيز در استبصار فرموده: هر حديثي كه قسمت اول سند را نياورده ام بنام كسي است كه حديث مزبور از كتاب وي اخذ شده و طريق خود را بصاحبان كتب در كتاب (فهرست) ياد نموده ام.
صاحب معالم در فائده چهارم كتاب منتقي الجمان، طريق شيخ را بصاحبان كتب اصول حديث، بتفصيل آورده.

[1] . شيخ بهائي در وجيزه فرموده الحديث كلام يحكي قول المعصوم او فعله او تقريره.
سپس فرمايد: و اما نفس الفعل و التقرير فيطلق عليهما اسم السنة لا الحديث..
[2] . فراء گويد: واحد احاديث احدوثه است ولي بر خلاف قاعده در جمع حديث استعمال شده.صاحب كشاف آنرا اسم جمع دانسته.ابو حيان در تفسير خود بنام (البحر) آنرا جمع حديث (منتهي بر خلاف قياس) گرفته مانند اباطيل جمع باطل (قواعد التحديث ص 61) .
[3] . فتح الباري في شرح صحيح البخاري تأليف ابن حجر عسقلاني.چاپ مصر.
[4] . سوره زمر، آيه 23.خداوند قرآن را فرستاد كه بهترين حديث است.
[5] . سوره طور، آيه 34.اگر راست مي‏گويند كه قرآن كتاب خدا نيست آنها هم سخني نوين مانند قرآن بياورند.
[6] . سوره مرسلات، آيه 50.شما پس از آيات خدا بكدام حديث ايمان مي‏آوريد؟
[7] . سوره القلم، آيه 44.اي رسول تو كيفر مكذبان و منكران قرآن را بمن واگذار.
[8] . رك، قواعد التحديث ص.61
[9] . سوره كهف، آيه.68
[10] . در قرآن مجيد آمده
و لن تجد لسنة الله تبديلا
(سوره فاطر، آيه 35) يعني تو اي رسول گرامي در سنت خداوندي تبديلي نمي‏بيني.يا آيه شريفه : سنة من ارسلنا قبلك من رسلنا (سوره اسراء آيه 77) .ولي گاهي با قرينه در امور ناشايست نيز استعمال شده مانند من سن في الاسلام سنة سيئة كان عليه وزر، من عمل بها.
[11] . اي تفكرت في الامر فوجدت الصبر اولي (شرح نهج عبده) .
[12] . سوره يوسف، آيه 91.برادران يوسف بوي گفتند، بخدا سوگند پدرمان ترا بر ما مقدم مي‏دارد.
[13] . سوره احقاف، آيه 4.يعني اي رسول ما بمشركان بگو آيا از كتابهاي پيشينيان دليلي بر خدائي بتها داريد يا اثر و نشاني بر عقيده خويش داريد؟
[14] . هر كس كه مي‏خواهد خداوند روزيش را فراخ و نامش را باقي گذارد صله رحم كند.
[15] . در وصول الاخيار آمده ص 119 كه در عصر اول حدثنا و اخبرنا و انبأنا مفيد اخبار بلفظ بوده ولي در اعصار بعد لفظ (اخبرنا) در مورد قرائت و لفظ (انبأنا) در زمينه اجازه شايع گرديده.
كاظم مدير شانچي - علم الحديث، ص 8
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :