امروز:
پنج شنبه 10 فروردين 1396
بازدید :
1060
تقسيم حديث از نظر تعداد راويان
احاديثي كه از پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ در كتاب‌هاي روايي موجود است، از نظر بررسي تعداد راويان سند هر يك از آن‌ها در طبقات حديثي، به دو گروه: متواتر و واحد، تقسيم مي‌شوند و هر يك نيز داراي اقسامي هستند؛ نخست حديث و خبر متواتر و اقسام آن، مورد بررسي و تحليل واقع مي‌گردد و سپس به بررسي خبر واحد و جايگاه آن پرداخته مي‌شود:
1. خبر متواتر
كلمة متواتر در لغت از ريشة «وتر» به معني پي در پي و پيوسته، يا يكي پس از ديگري است؛ راغب مي‌گويد: التواتر تتابع الشيء وتراً ... ثمّ ارسلنا تتري، اي متواترين.[1] و در اصطلاح: خبر جماعتي است كه سلسله راويان آن تا به معصوم ـ عليه السّلام ـ در هر طبقه به تعدادي باشد كه امكان توافق عمدي آن‌ها بر نسبت دادن دروغ به معصوم ـ عليه السّلام ـ به طور عادي محال باشد و خبر آن‌ها موجب علم و يقين گردد. برخي از محدّثان بزرگ، حديث متواتر را چنين تعريف نموده‌اند:
1. شهيد ثاني: و هو ما بلغت رواته في الكثرة مبلغاً أحالت العادة تواطؤهم علي الكذب و إستمر ذلك الوصف في جميع الطبقات حيث يتعدّد بأن يرويه قوم عن قوم.[2]
2. شيخ بهايي: فان بلغت سلاسله في كلّ طبقة حداًّ يؤمن معه تواطؤهم علي الكذب فمتواتر.[3]
3. شيخ طبرسي: خبر جماعة، يقيد بنفسه القطع بصدقه.[4]
4. محقّق قمي: خير جماعة يؤمن تواطؤهم علي الكذب عادةً و ان كان للوازم الخير دخل في افادة تلك الكثرة، العلم.[5]
با توجّه به تعاريف مذكور، كلمة خبر، گرچه شامل خبر واحد هم هست، اما با اضافة آن به «جماعة»، آن را از خبر واحد، خارج نموده؛ از طرفي خبر هر جمعي نيز مصداق تواتر نيست؛ زيرا خبر جمعي از معصومان ـ عليهم السّلام ـ يا علما، به علّت شخصيّت آن‌ها، مفيد علم خواهد بود اما در افادة علم، كثرت آن‌ها نقشي نداشته؛ بدين جهت متواتر، خبر جمعي است كه كثرت و فراواني‌ آن‌ها، امكان توافق عمدي آن‌ها را از بين برده و بدين جهت موجب علم شده و لذا آية الله سبحاني، تعريف محقّق قمي را كامل نموده و مي‌فرمايد:
«فمجرّد علمه بعدم التواطؤ لا يكفي في رفع الشك في التعمّد بالكذب فالأولي أن يضاف إلي التعريف قولنا: يؤمن معه من تعمّد هم علي الكذب، و يحرز ذلك بكثرة المخبرين و وثاقتهم أو كون الموضوع مصروفاً عنه دواعي الكذب».[6]
تعريف شيخ طبرسي نيز قابل قبول است؛ زيرا با عبارت «بنفسه» بيان شده كه هر خبري كه به واسطة قراين ـ خواه قراين داخلي باشد، مانند: صدق مخبر يا ذهن سامع و يا تأكيد و ...، يا قراين خارجي باشد، مانند خبر از مرگ كسي كه به همراه نوحه و شيون است ـ موجب قطع و يقين است، امّا متواتر نخواهد بود؛ گرچه كه تعريف ايشان، مانع اغيار نيست، زيرا خبر سه نفري را هم كه انگيزة كذب در آن‌ها نيست، شامل مي‌شود، در حالي كه از خصوصيت تواتر بهره‌مند نيست.[7]
روايات متواتر، گرچه كم هستند، اما غالباً از مطالب مهمّي برخوردارند، مانند: «روايت غدير» كه تنها در طبقة صحابه بيش از 100 نفر آن را روايت نموده و حديث «ثقلين» كه در طبقة صحابه بيش از 80 نفر، يا حديث «نهي از تعمّد بر كذب» كه بيش از 60 نفر آن را در طبقة صحابه، گزارش نموده‌اند، يا مانند: روايات وجوب نماز‌هاي يوميّه و عدد ركعات آن‌‌ها، و روايات وجوب زكات و روايات مربوط به فضايل حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ، مانند: شجاعت حضرت و ... .[8]
شروط تواتر
براي تواتر، شروطي بيان شده كه برخي مربوط به سامع و شنوندگانِ خبر متواتر و برخي مربوط به گويندگان و ناقلان آن مي‌باشد كه به شرح ذيل است:
شروط سامع
1. سامع و شنوندة‌خبر متواتر، لازم است كه قبلاً از مفاد آن خبر آگاه نباشد زيرا، تحصيل حاصل خواهد شد.
2. شنونده به جهت اعتقادِ نادرستي، باور بر كذب خبر نداشته باشد، از اين رو مشركان، چون بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ايمان ندارند، معجزات متواتر او را نيز نمي‌پذيرند.
شروط ناقلان
1. تعداد ناقلان در هر طبقه به ميزاني باشد كه توافق عمدي آن‌ها بر كذب، محال باشد؛ از اين رو در متواتر، عدد خاصي را نمي‌توان معيّن كرد؛ زيرا اعتقاد بر درستي و عدم توافق بر كذب نزد افراد، نسبي است و كم‌ترين مرز آن، اطمينان بر عدم توافق بر كذب است. گر چه كه عدّه‌اي، براي تواتر،‌عددي را معيّن نموده، مانند ابراهيم بن محمّد ابو اسحاق كه كم‌ترين عدد تواتر را ده نفر دانسته، يا عدد بيست، يا عدد چهل و ...[9]، ولي معيار، همان علم و اطمينان است و لذا شهيد ثاني مي‌فرمايد:
«ولا ينحصر ذلك في عدد خاص، علي الاصح، بل المعتبر العدد المحصل للوصف فقد يحصل في بعض المخبرين بعشرة أو أقل».[10]
2. مخبران بر خبر خود، عالم باشند نه آن كه نسبت به آن، شك و ترديد و يا ظن داشته باشند.
3. مستند مخبران، در خبر حس باشد و نه دليل عقلي، زيرا احتمالِ عدم حصول علم از آن دليل عقلي، در مواردي، ممكن است، وجود داشته باشد، مانند: حدوث عالم.
4. شرايط تواتر در همة طبقات، حاصل باشد، لذا اگر شرايط تا طبقة خاصي، حاصل شد، تواتر هم تا همان طبقه، قابل اثبات است.
روشن است كه شرايط مذكور در اثبات تواتر،‌مهم و قابل قبول هستند، ولي شرايط ديگري مانند عدالت، اسلام، تشيّع راويان، يا وجود امام معصوم ـ عليه السّلام ـ در بين راويان، در اعتبار تواتر خبر، شرط نبوده و نيست.[11]
اقسام تواتر
روايات متواتر به دو گروه لفظي و معنوي تقسيم شده‌اند كه چنين مي‌باشد:‌
1. متواتر لفظي
خبري است كه همة ناقلان، در همة طبقات، مضمون آن روايات و خبر را يكسان و با الفاظ واحد، ذكر كنند؛ مامقاني مي‌گويد: «ما اذا اتّحد الفاظ المخبرين في خبرهم»[12] مانند عبارت روايت: «انّي تارك فيكم الثقلين». يا عبارت «من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه»، يا عبارت «انّما الاعمال بالنيات» و ... .[13]
2. متواتر معنوي
خبري است كه همة ناقلان و راويان در تمامي طبقات، مضمون واحدي را با عبارات متفاوت، نقل مي‌كنند و تطابق در معني يا به دلالت تضمّنيه است، مانند:‌خبر بر خواندن سوره بعد از حمد در نماز در شرايط متفاوت و به نقل از راويان متفاوت، كه خواندن اصل سوره يعني جزء اوّل در همة روايات يكسان بوده است، گر چه كه جزء‌ دوم يعني نوع سوره، يا بلند و آهسته خواندن آن، متفاوت مي‌باشد، يا تطابق در معني به دلالت التزامي مي‌باشد، مانند: خبر شجاعت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ كه بر اساس روايات متعدّد و در حوادث گوناگون گزارش شده كه از مجموع آن‌ها، جسارت و شجاعت آن حضرت، به تواتر ثابت مي‌شود.
تواتر معنوي در روايات، در مقايسه با روايات متواتر لفظي، بيشتر هست و اكثر اجزاي دين به ويژه در فروع، داراي تواتر معنوي هستند، مثل: وجود عدد ركعات، مبطلات روزه، اركان حج، زكات و ... .
2. خبر واحد
خبر واحد، حديثي است كه راويان آن در تمامي طبقات، به حدّ تواتر نرسيده و به تنهايي مفيد علم نيست، بلكه به انضمام قراين ديگري مي‌توان حجّت آن را ثابت نمود. از اين رو اگر روايتي در چندين طبقه به مرز تواتر رسيده ولي تنها در يك طبقه، به مرز تواتر نرسيده، واجد شرايط متواتر نبوده و خبر واحد تلقّي شده؛ زيرا نتيجه همواره تابع أخسّ مقدّمتين است. تعريف برخي از بزرگان در مورد خبر واحد چنين است:
1. شهيد ثاني: « و هو ما لم ينته الي المتواتر منه، أي من الخبر، سواء كان الراوي واحداً أم اكثر».[14]
2. سيّد حسن صدر: خبر الواحد: و الاّ و اذا لم ينته الحديث إلي التواتر او التضافر و ... فخبر آحاد سواء كان الراوي واحداً او اكثر و لا يفيد بنفسه مع قطع النظر عن القرائن، إلاّ ظنّاً».[15]
اعتبار و حجيّت خبر واحد[16]
خبر واحد، اگر محفوف به قراين خارجي يا داخلي باشد كه صدور آن را از معصوم ـ عليه السّلام ـ تأييد كند، نزد همة علما و محدّثان خجّت مي‌باشد. قراين حجيّت از نظر اماميّه، چنين است:
1. وجود حديث در چندين اصل از اصول أربعمأة.
2. وجود حديث در يك اصل به طريق متعدّد.
3. وجود حديث در اصلي كه جامع آن از اصحاب اجماع است، مثل: زراره، محمّد بن مسلم و ...
4. وجود حديث در كتابي كه بر معصوم ـ عليه السّلام ـ عرضه شده و امام بر آن ثنا نموده.
5. وجود حديث در كتاب‌هاي مورد اعتماد شيعه.
6. موافقت حديث با ادلّة عقيله، نصّ كتاب، سنّت قطعيه، اجماع علماي شيعه. فيض كاشاني در اين خصوص قراين حجّيت را بر شمرده و مي‌گويد:
كلّ حديث اعتضد بما يقتضي الاعتماد عليه و اقترن بما يوجب الوثوق به والركون اليه، كوجوده في كثير من الاصول الأربعمأة المشهورة ... و كتكرّره في اصل أو اصلين منها فصاعداً بطريق مختلفة و اسانيد عديدة معتبرة و كوجوده في اصل معروف الانتساب الي أحد الجماعة الذين أجمعوا علي تصديقهم كزرارة ... او علي تصحيح ما يصح عنهم كصفوان بن يحيي ... او علي العمل بروايتهم كعمار الساباطي ... و كاندراجه في أحد الكتب الّتي عرضت علي أحد الأئمّة المعصومين ـ عليهم السّلام ـ فأثنوا علي مؤلّفيها ككتاب عبيد الله الحلبي التي عرض علي الصادق ـ عليه السّلام ـ و كتابَي يونس بن عبد الرحمن و فضل بن شاذان المعروضين علي العسكري ـ عليه السّلام ـ و كأخذه من أحد الكتب التي شاع بين سلفهم الوثوق بها و الاعتماد عليها، سواء كان مؤلّفوها من الامامية ككتاب الصلاة لحريز بن عبدالله .
[1] . مفردات، راغب ص 548 ـ تحقيق نديم مرعشلي.
[2] . الرعاية في علم الدراية، ص 62.
[3] . الوجيزة في علم الدراية، ص 4.
[4] . مجمع البيان في تفسير القرآن: 4 / 107.
[5] . قوانين الاصول، محقّق قمي: 1 / 421.
[6] . اصول الحديث و احكامه في علم الدراية، ص 23.
[7] . علم الحديث، نگارنده، ص 24.
[8] . الغدير، اميني: 1 / 61، الرعاية في علم الدراية، ص 66.
[9] . براي اطلاع بيشتر ر.ك: مقباس الهداية: 1 / 112، كه ايشان هفت قول را از جمله عدد اصحاب بدر را ذكر و سپس نقد مي‌كند.
[10] . الرعاية في علم الدراية، ص 62.
[11] . براي اطلاع بيشتر ر.ك: مقباس الهداية: 1 / 109؛ علم الحديث، نگارنده، ص 26.
[12] . همان: 1 / 115.
[13] . اصول الحديث و احكامه في علم الدراية، سبحاني، ص 131 وسائل الشيعة: 18 / 19.
[14] . الرعاية في علم الدراية، ص 69.
[15] . نهاية الدراية، ص 102.
[16] . حجيّت خبر واحد از جمله مباحث اصول است كه تفصيل آن در كتاب‌هاي اصولي مي‌باشد و بدان مراجعه شود، مانند: الاصول العامّة للفقه المقارن، محمّد تقي حكيم.
@#@.. او غيره من الامامية، ككتاب حفص بن غياث ... .[1]
شيخ طوسي نيز، قراين دالّ بر حجيّت خبر واحد را موارد ديگري نيز دانسته و آن‌ها را چنين بيان مي‌كند:‌
القرائن التي تدّل علي صحّة متضمّن الاخبار التي توجب العلم، أربع اشياء:
1. ان تكون موافقة لادلّة العقل و ما اقتضاه ... 2. ان تكون الخير مطابقاً لنص الكتاب، امّا خصوصه او عمومه او دليله او فحواه ... 3. انن تكون الخبر موافقاً لسنّة المقطوع بها من جهة التواتر فانّ ما يتضمّنه الخبر الواحد اذا وافقه، مقطوع علي صحّته ايضاً و جواز العمل به ... 4. ان يكون موافقاً لما أجمعت الفرقة المحقة عليه ...[2]
اخبار و احاديث، مصادر روايي شيعه، گر چه اغلب، خبر واحد است، امّا غالب رواياتِ كتاب الكافي، كتاب من لا يحضره الفقيه، تهذيب الاحكام، الاستبصار فيما اختلف من الاخبار، به جهت دارا بودن قراين مذكور، نزد اكثر محدّثان، حجّت هستند، گر چه ممكن است از نظر سند ضعيف باشند.
اقسام خبر واحد
خبر واحد، از نظر تعداد راويان به سه گروه، تقسيم شده است:‌ مستفيض، عزيز، غريب؛ مامقاني در تقسيم بندي آن، مي‌گويد: في الخبر الواحد ... و له اقسام ... منها: المستفيض ... و منها الغريب بقول مطلق ... و منها العزيز.[3] شرح هر يك چنين است:
1. خبر مستفيض: اگر راويان خبر واحد، در هر طبقه، حدّاقل سه نفر باشند، آن را «مستفيض» مي‌گويند؛ زيرا استفاضه در لغت به معني وفور و كثرت مي‌باشد و خبر واحد به هنگامي كه راويان آن فراوان هستند، از استفاضه برخوردار و به مرز تواتر نزديك خواهد شد، برخي از تعاريف چنين است:
1. شيخ بهايي: فان نقله في كل مرتبة أزيد من ثلاثة فمستفيض.[4]
2. مامقاني: هو الخبر الذي تكثرت رواته في كلّ مرتبة و الأكثر علي اعتبار زيادتهم في كل طبقة عن ثلاثة.[5]
گاهي از حديث مستفيض، تعبير به «مشهور» هم شده كه به نظر مي‌رسد، مشهور اعم از مستفيض است، زيرا در حديث مستفيض، استفاضه راويان مي‌بايد در تمامي طبقات باشد بر خلاف مشهور، كه ممكن است در برخي از طبقات به مرز استفاضه رسيده باشد، مانند: حديث «انّما الاعمال بالنيّات» كه مشهور دانسته شده و نه مستفيض. شهيد ثاني در اين خصوص مي‌گويد:
«و يقال له (المستفيض) المشهور ... و قد تغاير بينهما، أي بين المستفيض و المشهور بأن يجعل المستفيض ما اتصف بذلك في ابتدائه و انتهائه علي السواء و المشهور اعم من ذلك. فحديث «انّما الاعمال بالنيّات» مشهور غير مستفيض، لأنّ الشهرة انما طرأت له في وسطه.[6]
2. خبر عزيز: اگر راويان خبر واحد، در هر طبقه حدّاقل دو نفر باشند، آن را «عزيز» گويند.[7] كلمة عزيز به معني قليل و از آن جهت است كه نمونة آن كم مي‌باشد، يا عزيز به معني قوي است؛ زيرا، آن روايت از طريق ديگر قوي شمرده شده است. شهيد ثاني مي‌گويد:
«فمنه العزيز و هو الذي لا يرويه أقلّ من إثنين عن إثنين، سُمّي عزيزاً لقلّة وجوده أو لكونه عزّ أي قوي بمجيئه من طرق أخري».[8]
3. خبر غريب: اگر راويان در خبر واحد، در هر طبقه يك نفر از يك نفر، يا در طبقة اوّل يك نفر باشد، آن را «غريب» مي‌گويند و داراي اقسامي است كه برخي آن‌ها به شرح ذيل است:
الف) غريب در سند: حديثي است كه در تمامي طبقات، تنها يك نفر از يك نفر تا آخر سند، نقل مي‌كند، گر چه كه متن آن، از طريق جماعتي از صحابه يا ديگران، معروف باشد. برخي از تعاريف چنين است:
1. شهيد ثاني: أو غريب اسناداً خاصّة لا متناً كحديث يعرف متنه عن جماعة من الصحابة مثلاً أو ما في حكمهم إذا انفرد واحد بروايته عن آخر غير هم و يعبّر عنه بانّه غريب من هذا الوجه[9].
2. شيخ بهايي: انفرد به واحد في احدها فغريب.[10]
3. علاّمه مامقاني: ما تفرّد بروايته واحد عن مثله و هكذا الي آخر السند.[11]
ب) غريب در متن: حديثي است كه متن آن در طبقة اوّل، توسّط راوي واحدي، نقل شده و سپس در طبقات بعدي، متن آن توسّط جمع زيادي از راويان شهرت پيدا كرده كه از آن تعبير به «غريب مشهور» هم شده. زيرا در يك طرف غرابت و در طرف ديگر شهرت پيدا نموده، مانند: حديث «انّما الاعمال بالنيّات» كه در طبقة صحابه يك نفر آن را روايت نموده است.[12] و برخي از تعاريف چنين است:
1. شهيد ثاني: او غريب متناً: بان اشتهر الحديث المفرد فرواه عمن تفرّد به جماعة كثيرة، فانه حينئذ يصير غريباً مشهوراً.[13]
2. سيد حسن صدر: و لا يوجد ما هو غريب متناً لا اسناداً الاّ اذا اشتهر الحديث المفرد فراواه عمن تفرّد به جماعة كثيرة، فانه يصير غريباً مشهوراً كحديث «انما الاعمال بالنيات».[14]
نتيجه
احاديث از نظر تعداد راويان به دو قسم متواتر و واحد تقسيم مي‌شوند: خبر متواتر، روايتي است كه راويان آن در هر طبقه از نظر تعداد به ميزاني است كه موجب اطمينان بدان مي‌شود. و به دو گروه تواتر لفظي و معنوي تقسيم شده، امّا در روايت و خبر واحد، راويان به مرز تواتر نرسيده و به تنهاي مفيد علم نبوده كه داراي سه قسم: مستفيض، عزيز و غريب است كه اگر راويان در طبقات، حدّاقل، سه نفر باشند، مستفيض و اگر حدّاقل دو نفر، عزيز و الاّ غريب است.

[1] . الوافي: 1 / 22، المقدّمة الثانية، توقيف في تنويع الحديث المعتبر.
[2] . العُدَة في اصول الفقه، شيخ طوسي: 1 / 143، فصل 5، في ذكر القرائن.
[3] . مقباس الهداية في علم الدراية، 134 ـ 125.
[4] . الوجيزة في علم الدراية، ص 4.
[5] . مقباس الهداية: 1 / 128.
[6] . الرعاية في علم الدراية، ص 70.
[7] . مقباس الهداية: 1 / 134.
[8] . الرعاية في علم الدراية، ص 70.
[9] . همان، ص 107.
[10] . الوجيزة في علم الدراية، ص 4.
[11] . مقباس الهداية في علم الدراية، 1 / 227.
[12] . همان: 1 / 299.
[13] . الرعاية في علم الدراية، ص 107.
[14] . نهاية الدراية، ص 160.
سيد رضا مؤدب- درس نامه درايه الحديث، ص40
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :