امروز:
شنبه 3 تير 1396
بازدید :
1373
نقل حديث به معني
به عنوان مثال در روايت: «طلب العلم فريضة علي كلّ مسلم؛[1] طلب دانش بر هر مسلماني واجب است». واژه‎ها و نوع چينش آنها (تركيب) ساختار روايت و وجوب تحصيل دانش براي همة دين‎داران معناي آن را تشكيل مي‎دهد. حال اگر واژه‎ها و نوع چينش آنها را با تحفظ بر معناي آن تغيير دهيم در حقيقت «نقل به معنا» كرده‎ايم؛ يعني معنا و مفهوم روايت را نقل كرده‎ايم، نه نصّ آن را.
به عنوان مثال جملة: «طلب العلم واجب علي مسلم»، يا جملة «طلب العلم واجب علي كلّ مؤمن» نقل به معناي روايت پيشين خواهد بود. از سوي ديگر هر يك از واژه‎ها مفاهيم خاص خود را به دست مي‎دهد، حتي برخي ادعا كرده‎اند كه ترادف واقعي ميان الفاظ نيست [2]و نوع چينش و تركيب واژه‎ها نيز در معنادهي جمله نقش ويژه وگاه بسيار مو ثري دارند، پيداست كه از نظر همگان آنچه مطلوب است نقل نصّ روايات است. به رغم مطلوب بودن نقل نصّ روايات اين كار با دشواري‎هايي روبه رو بوده است؛ زيرا در آغاز صدور روايات از زبان معصومان ـ عليهم السّلام ـ ، نگارش احاديث در مجالس تحديث سنت غالب نبوده و عموم راويان، متن روايات را پس از شنيدن به حافظه سپرده و پس از مراجعه به خانه‎‎ هاي خود، يا پس از گذشت زمان به ثبت، يا نقل آنها اقدام مي‎كردند. از سوي ديگر روايات نقل شده در مجالس تحديث نيز گاه طولاني و شامل چندين فقره بوده است. طبيعت خطا و اشتباه حافظه اقتضا داشت كه احياناً واژه‎هاي مترادف، جاي واژه‎هاي اصلي بنشيند، يا در چينش روايت جابجايي صورت گيرد، يا حتي جملات روايي دچار كوتاهي و بلندي شوند. ظاهراً اين پديده در عصر پيامبر - صلي الله عليه و آله- وجود داشته و باعث نگراني اصحاب شده است.
در روايتي آمده است كه صحابه پس از شنيدن جمله معروف: «من كذب عليّ متعمّداً فليتبّوأ مقعده من النار؛ هر كس بر من دروغ ببندد، ديگر بايد براي خود جايگاهي در آتش فراهم آورد». با نگراني گفتند: يا رسول الله! نسمع منك الحديث فنزيد فيه و ننقص، فهذا كذب عليك؟ قال: «لا»؛[3] اي رسول خدا ما از شما حديث مي‎شنويم و در آن افزوده يا از آن كم مي‎كنيم آيا اين دروغ بر شماست؟ پيامبر- صلي الله عليه و آله- فرمود: «خير»، اين امر نشان مي‎دهد كه پيامبر اكرم -صلّي الله عليه و آله- دشواري نقل نص روايات را پذيرفته و نقل به معنا را اجازه داده است. در روايات اهل بيت ـ عليه السّلام ـ نيز به اين امر تصريح شده است. محمّد بن مسلم در روايت صحيحي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيد: از شما حديث مي شنوم و آن را زياد يا كم مي كنم؟ امام فرمود: «اگر معاني آن مدّ نظرت باشد، مانعي ندارد».[4] در روايت ديگر داوود بن فرقد مي‎‎گويد: به امام صادق ــ عليه السّلام ـ عرض كردم: من از شما كلامي را مي شنوم و مي‎خواهم آن را طبق آن چه از شما شنيدم نقل كنم، اما نمي‎شنود. امام فرمود: «آيا اين كار از روي عمد است؟» گفتم: نه. فرمود: « آيا معاني ( روايت) مورد نظر تو هست؟» گفتم: آري، فرمود: «مانعي ندارد».[5] در روايت ديگر از همين راوي- يعني- داوود بن فرقد- آمده است: به امام صادق ـ عليه السّلام ـ عرض كردم من از شما كلامي را مي‎شنوم و شايد چنان‎كه از شما شنيده‎ام نقل نكنم؟ امام فرمود: «اذا حفظت الصلب منه فلابأس، انما هو بمنزلة تعال و هلّم، اقعدو اجلس؛ هر گاه جوهر و اساس روايت را محفوظ نگاه داري مانعي ندارد، اين تنها به منزله جابجا كردن ميان كلمات تعال با هلّم (= به معناي بيا)، اقعد با اجلس (= به معناي بنشين) است».[6] در اين سه روايت بر چهار نكته تاكيد شده است:
1. تصريح راويان و اعلام نگراني از ناتواني خود در نقل نص روايات؛
2. پذيرش چنين عذري ار سوي ائمه ـ عليه السّلام ـ و اعلام جواز نقل به معنا؛
3. مشروط بودن نقل به معنا به حفظ جوهر معنايي روايات و عدم تغيير در معناي اصلي؛
4. نقل به معنا به منزلة جابجايي ميان واژه‎هاي مترادف است. بنابراين وقتي مي‎گوييم، كه از شرايط نقل، تحفّظ بر نصّ روايات و پرهيز از نقل به معناست، اين امر در جايي است كه نقل نصّ و عبارات اصلي روايات ممكن باشد، اما اگر راوي بخبطر ضعف حافظه، در واژه‎ها، يا چينش آنها تغييري ايجادكند، بي‎آن كه در معناي اصلي تصرف شود جائز است.
به رغم وجود اين دست از روايات و نيز دلايلي ديگر، برخي نقل به معنا را مطلقا جائز نمي دانند: برخي نقل به معنا را تنها در رواياتي كه از غير پيامبر- صلي الله عليه و آله- رسيده، يا تنها براي صحابه جائز دانسته‎اند. گروهي نيز تنها در موارد وجود مرادف آن را مجاز مي دانند،كه دلايل هر يك از اين ديدگاه‎‎ها مورد نقد قرار گرفته است. [7]
شرايط نقل به معنا
با وجود پذيرش جواز نقل به معنا، توجه به نكات ذيل ضروري است:
1. در نقل به معنا مي بايست سه شرط رعايت گردد:
شرط نخست: ناقل چنين روايتي مي بايست از معاني واژه‎ها و نقل آنها در جمله و قرائن دال بر خلاف آن آگاه باشد. به عبارت روشن‎تر مي بايست به اندازه كافي گفتار شناس و اديب باشد.
شرط دوم : نقل به معنا نبايد از رساندن معناي مقصود در عين عبارت‎هاي معصوم دچار كاستي باشد. و همان گونه كه در روايات پيشين بدان تاكيد شده مي بايست مقصود و مراد اصلي معصوم را برساند. شرط سوم: از نظر خفا و آشكاري در دلالت رساني به مثابة گفتار اصلي باشد. [8]
2. جواز نقل به معنا تنها منحصر به رواياتي است كه در آنها خصوصيت واژه‎ها و چينش آنها در اين‎گونه روايات شرط نباشد؛ نظير روايات احكام كه از رهگذر روايات رسيده، آموزه‎هاي فقهي درآنها بيان شده است. اما در روايات مربوط به دعاها، اذكار و اوراد نقل به معنا ممنوع است؛ زيرا عين عبارت‎هاي دعا و الفاظ آن مورد نظر امام ـ عليه السّلام ـ است. 3. محل بحث رواياتي است كه پيش از تدوين در منابع روايي سينه به سينه نقل شده است. اما پس از آن كه روايات در منابع روايي ثبت شد، ديگر نقل به معنا، مفهوم نخواهد داشت؛ زيرا نقل به معنا تنها در موارد حرج و عدم پاسخ‎گويي حافظه تجويز شده است و وقتي كه روايات در منابع روايي ثبت شده باشد، نيازي به تكيه كردن به حافظه نيست تا بخاطر ضعف آن نقل به معنا تجويز گردد.[9]

[1] . كافي، ج 1، ص30-31.
[2] . التمهيدفي علوم القرآن، ج5، ص50-53.
[3] . مسند ابراهيم ابن أدهم، ص41.
[4] .كافي، ج1،ص51؛ .وسائل الشيعه، ج 18، ص54.
[5] . وسائل الشيعه،ج 18، ص75.
[6] . همان.
[7] . مقباس الهداية، ج3، ص 245- 246؛ تدوين السنة الشريفه، ص516- 518.
[8] . همان، ص251- 252.
[9] . همان، ص256-257، پاورقي.
علي نصيري- حديث شناسي،ج2، ص89
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :