امروز:
يکشنبه 3 بهمن 1395
بازدید :
1286
تحمل حديث، شرايط و طرق آن
براي سلامت و محفوظ ماندن روايات پيشوايان معصوم ـ عليهم السّلام ـ هر راوي از طُرق و راه‌هاي خاصّي حديث معصوم ـ عليه السّلام ـ را فرا مي‌گرفته كه به آن‌ها «طُرق تحمّل حديث» مي‌گويند و اين روش تا قبل از تدوين جوامع حديثي و گسترش نسخه‌هاي آن، رايج بوده ولي اكنون رواج كم‌تري دارد. هدف از آگاهي از آن‌ها، اطلاع بر چگونگي روايت راويان از يكديگر و ميزان ارزش و اعتبار آن‌ها است؛ زيرا آن‌ها، همه از نظر اعتبار يكسان و همسان نيستند و برخي بر بقيّه برتري دارد. محدّثان بزرگوار براي آن كه از طرق كامل‌تري در نقل روايات برخوردار باشند، بر خود زحمت فراواني را هموار نموده و سفرهاي متعدّد انجام مي داده‌اند تا آن كه براي نسل‌هاي بعد، دسترسي بر روايات امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ سهل‌تر و كامل‌تر باشد.
مقصود از تحمل حديث تلقي و دريافت آن است و مقصود از شرايط تحمل آن است كه در صورت تلقي حديث ار اعتبار برخوردار است كه برخوردار از اين شرايط باشد و مقصود ار طرق تحمل حديث شيوه‎هايي است كه در ميان محدثان براي دريافت حديث متداول بوده است. اينك به بررسي اين دو امر مي پردازيم: شرايط تحمل روايت در مرحلة تحمل تنها لازم است كه راوي برخوردار از دو شرط عقل و تمييز باشد. مقصود از تمييز مرحله اي ميان صباوت و بلوغ و بلكه مراهق است؛ يعني راوي افزون بر عاقل بودن، قدرت ميان خير و شر را داشته باشد. و به عكس مراحل نقل و پذيرش اسلام، ايمان، بلوغ و عدالت در مرحلة تحمل شرط نيست. بنابراين اگر كافر، يا منافق(= سايرفرق اسلامي غير از اماميه) يا غير بالغ، يا فاسق روايتي را به هر يك از طرق تحمل تلقي و دريافت كرده باشد. مفهوم تحمل تحقق يافته است. هر چند در مرحلة اداء و نقل، زماني از او پذيرفته مي شود كه داراي شرايط اسلام، ايمان، بلوغ و عدالت باشد. دليل مدعا وقوع اين گونه تحمّل در صدر اسلام است. به عنوان نمونه جبير بن مطعم به هنگام كفر شنيد كه پيامبر اكرم - صلّي الله عليه و آله- در نماز مغرب سورة طور خواند و آنگاه كه اسلام آورد اين حديث (سنّت پيامبر - صلّي الله عليه و آله-) را نقل كرد و از او پذيرفته شد. يا گروهي از صحابه پيامبر - صلّي الله عليه و آله-، هم‎چون حسن و حسن ـ عليه السّلام ـ عبدلله بن زبير، نعمان بن بشير و... در حال خردسالي، يا نوجواني- در هر حال پيش از بلوغ روايات زيادي را از پيامبر - صلّي الله عليه و آله- شنيده و پس از نقل مورد پذيرش محدثان قرار گرفته است.[1] برخي از صاحب نظران اهل سنت براي آغاز و تحمّل حديث سنّي خاص را پيشنهاد كرده‎اند مثلاّگفته‎اند: حداقل سن براي تحمل حديث، چهار، پنج، يا ده سال است. يا گفته‎اند: حداكثر سن براي تحمل حديث 50 يا 80 سال است.[2] اين آراي از نگاه عموم محدثان مردود شده است. از نظر آنان ملاك تحمل برخورداري از قوة تمييز است و اين قوه براي اشخاص مختلف بخاطر تفاوت سطح استعدادها متفاوت است. پايان سنّ تحمّل زماني است كه شخص قدرت تشخيص را از كف داده و دچار فراموشي، يا كودني شود.[3]
طرق و شيوه‎هاي تحمل روايت
تحمّل حديث به شيوه‎هاي گوناگوني؛ هم‎چون شنيدن، قرائت ، اجازه و... انجام مي‎گرفته است. گر‎چه اين مبحث در شرايط كنوني كه كار تحمّل عملاً پايان يافته و شيوه‎اي، هم‎چون اجازه صرفاً جنبة تشريقات دارد، اما دانستن آن از دو جهت مفيد فايده است:
1. ما را با شيوه‎ها وكوشش پيشينيان در انتقال ميراث روايي و دقت آنان آشنا مي‎سازد. 2. با توجه به اين كه ميان اين طرق از نظر ارزش و اعتبار تفاوت است، با آشنا شدن شيوه‎ها در مي‎يابيم كه به عنوان مثال اگر روايتي از طرق سماع نقل شده باشد، از درجه اعتبار بيشتري نسبت به شيوه‎هاي ديگر، هم‎چون اجازه، يا وجادة، برخوردار است، عموماً براي تحمل حديث هشت طريق را برشمرده‎اند كه عبارتند از: سماع، قرائت، اجازه ، مناوله، كتابت، اعلام، وصيت و وجادة. و برخي با ادغام وصيت با اعلام، طرق تحمّل حديث را بر هفت شيوه دانسته‎اند كه عملاً با هشت طريق تفاوت نخواهد داشت.[4] اينك به تبيين اين طريق مي‎پردازيم:
1.سماع گفتار شيخ
سماع به معناي شنيدن است، يعني راوي در حضور شيخ حديث، روايتي را كه او از روي حافظه، يا نوشته مي‎خواند استماع كند ودر صورتي كه راوي گفتار روايي شيخ را كتابت كند به آن «املاءً مي‎گويند.[5] به اتفاق همگان سماع، عالي‎ترين نوع در ميان طرق هشتگانة حديث است و طبعاً حديثي كه از اين طريق تحمل و نقل شده باشد از اتقان و اعتبار بيشتري نسبت به ساير طرق برخوردار است؛ زيرا اولاً دريافت حديث با اين شيوه به صورت تدريجي و جزيي انجام مي‎گيرد؛ يعني راوي هر يك از روايات را به صورت علي‎حدّه از شيخ استماع مي‎كند. به عكس شيوه‎هايي مثل اجازه، اعلام، وصيت كه به صورت دفعي و كلي انجام مي گيرد، مثلاً شيخ حديث، اجازة نقل تمام روايات يك كتاب را به راوي مي دهد. و پيداست شيوة نخست از اتقان و دقت بيشتري برخوردار است. ثانياً: سماع درمواردي تحقق مي پذيرد كه مجلسي براي تحديث و استماع حديث فراهم شده باشد، چنان كه در گذشته مرسوم بوده، مشايخ حديثي در مساجد و مراكز علمي به صورت عمومي يا در منازل خود به شكل خصوصي و به طور رسمي به نقل احاديث مي پرداختند و طالبان حديث نيز به منظور شنيدن روايات و ثبت آنها در چنين مجالسي حاضر مي شدند. اينگونه مجالس را مي توان شبيه جلسات دروس خارج حوزه دانست. و طبع چنين نشست‎ها آن است كه مطالب از سوي گوينده با دقت بيان شده و از سوي مستمعان با دقت حفظ و ثبت مي‎شود. بويژه كه آنان نيك بدانند مطالب ردّ و بدل شده سرتاسر سخن معصوم و جزء متون ديني بوده و هر حرف و كلمةآن از حساسيت ويژه‎اي برخوردار است. در رواياتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز بر اهميت سماع راوي از شيخ تاكيد شده است[6]. براي طريق نخست؛ يعني سماع شيوه‎هاي متعددي برشمرده‎اند. الف. شيخ روايت را از روي كتاب و نوشته‎اي نقل كند؛ ب. نقل حديث از روي حافظه انجام گيرد؛ اعم از آن كه تنها راوي مخاطب شيخ باشد، يا در ميان جمعي باشد كه مخاطب شيخ‎اند، يا اساساً مخاطب شيخ شخصي ديگر بوده و راوي اتفاقاً شنيده است. فرض اول و دوم ناظر به مجالس خصوصي و عمومي تحديث است.[7] به هر حال آن چه در سماع اهميت دارد صدور روايت از زبان شيخ و شنيدن آن توسط راوي است. از آن جا كه سماع حديث به آن اعتبار ويژه مي بخشد، گفته‎اند كه لازم است راوي اين گونه احاديث در مقام نقل، از عبارت‎هاي صريح دال بر سماع؛ هم‎چون سمعت فلاناً، حدّث فلان، حدّثني، حدّثنا، أخبرنا، أنبانا و نظاير آنها استفاده كند.[8]
2. قرائت بر شيخ
از اين جهت كه بر گفتار و شنيدار متّكي است، شبيه طريق پيشين؛ يعني سماع است. با اين تفاوت كه در سماع سخن از شيخ و شنيدن از سوي راوي انجام مي‎كيرد، اما در قرائت بر شيخ، روايت از سوي راوي خوانده مي‎شود و شيخ به استماع آن مي‎پردازد. به اين گونه تحمّل در اصطلاح محدّثان پيشين «عرض» گفته مي‎شده است؛ زيرا راوي در حقيقت روايت را بر شيخ عرضه مي‎كند و چنين شيوه‎اي زماني قابل اعتنا است كه شيخ پس از شنيدن، صحّت آن را مورد تأييد قرار دهد. قرائت بر شيخ نيز به شيوه‎هاي مختلف قابل تصور است؛ نظير آن كه راوي و شيخ هر دو با تكيه بر حفظ، به قرائت و استماع حديث بپردازند، يا هر دو با تكيه به نگاشتة حديثي اين كار را انجام دهند، يا يكي با تكيه به حفظ و ديگري با تكيه به نگاشته به قرائت واستماع بپردازد[9]. دربارة ميزان اعتبار قرائت بر شيخ اختلاف وجود دارد: برخي آن را بالاتر از سماع و برخي برابر با سماع مي‎دانند، ولي نظر اكثر محدثان آن است كه قرائت بر شيخ در درجه‎‏‎اي پس از سماع قرار دارد.[10] از سوي ديگر گفته ‎اند: راوي مي‎بايست روايتي را كه از اين طريق تحمّل شده به هنگام نقل با عباراتي؛ هم‎چون «قرأت عليّ فلان فأقرّ به» نوع حديث را روشن سازد.[11]
3. اجازه
«اجازه» مصدر افعال از ريشة «جواز الماء» (=عبور آب» به معناي عبور دادن آب است و از آنجا كه بر علم از باب استعاره آب اطلاق مي‎شود، اجازه به معناي عبور دادن دانش بكار رفته است. گويا شيخ با اجازه دادن، زمينة عبور و جريان يافتن دانش را فراهم ساخته است.[12] اجازه در اصطلاح به اين معناست كه شيخ به راوي اجازه و اذن دهد تا شنيده، يا كتاب روايي او را نقل مي‎كند و از آنجا كه چنين اجازه‎اي به منزلة آن است كه شيخ تمام روايات خود، با روايات كتابش را براي راوي نقل كرده باشد. آن را از شيوه‎هاي تحمّل حديث دانسته و بر جواز آن تأكيد كرده‎اند.[13] اجازه مي‎تواند گفتاري صريح، هم‎چون «أجزت لك رواية الحديث الفلاني»، يا گفتار غير صريح، نظير پاسخ آري دادن در پرسش اين كه آيا به فلاني اجازه دادي؟ يا با اشاره يا با كتابت انجام ‎گيرد.[14] هم‎چنين اجازه را از نظر مشخص بودن، يا نبودن مخاطب، يا موضوع اجازه به اقسامي تقسيم كرده‎اند[15]. با توجه به آن كه اجازه به صورت كلّي انجام مي‎گيرد به مراتب از اعتبار كمتري نسبت به سماع و قرائت بر شيخ برخوردار است و به نظر مي‎رسد كه اين شيوه بيشتر در ميان متاخران و به ويژه در زماني كه فرصت كافي براي دريافت آحاد احاديث نبوده، انجام مي‎گرقته است.
[1] . براي تفصيل بيشترر.ك: مقباس الهداية، ج3، ص58- 59.
[2] . همان، ص60- 63؛ مقدمه ابن صلاح،ص128.
[3] . مقباس الهدايه،ج3،ص63.
[4] . همان،ص65- 66.
[5] . همان،ص66- 67؛ مقدّمة ابن صلاح، ص132، تدريب الراوي، ج2، ص9.
[6] . كافي،ج1،ص51، وسائل الشيعه،ج18،ص55.
[7] . مقباس الهدايه، ج3، ص68؛ اصول الحديث و احكامه، ص226.
[8] . مقباس الهدايه، ج3،ص69.
[9] . همان، ص83- 85؛ مقدّمة ابن صلاح، ص138؛ تدريب الراوي، ج2، ص12.
[10] . براي تفصيل بيشترر.ك: مقباس الهدايه، ج3، ص87-93.
[11] . همان، ص95.
[12] . همان، ص105- 110؛ اصول الحديث و احكامه، ص227.
[13] . مقباس الهدايه، ج3، ص111؛ مقدمة ابن صلاح، ص151؛ تدريب الراوي، ج2، ص28.
[14] . مقباس الهداية، ج3، ص114- 115.
[15] . همان، ص116-132.
@#@ از سوي ديگر دانستني است كه سنت اجازه پس از تدوين در جوامع روايي به عنوان تيمّن و تبرّك استمرار يافته است. به عنوان مثال علّامة مجلسي از مشايخ حديثي ‎اي؛ هم‎چون آقا حسين محقق خوانساري، شيخ حرّ عاملي اجازة روايت دريافت كرد، چنان كه چهره‎هايي؛ هم‏‎چون شيخ عباس قمي، يا شيخ آقا بزرگ تهراني از اساتيد حديث خود اجازة‌ روايي گرفته‎اند. چنين اجازاتي به معناي عدم اعتبار روايات نقل شده بدون اجازه نامه‎ها و اعتبار آنها با وجود اين اجازات نيست، بلكه از باب تيمّن و تبرّك هم‎چنان استمرار يافته است. [1]
4. مناوله
"آن است كه شيخ كتاب حديثي را در اختيار راوي قرار دهد. گفته‎اند: اين شيوه از سنّت پيامبر- صلّي الله عليه و آله- برگرفته است[2]؛ زيرا آن حضرت نوشته‎اي را به فرمانده يكي از سريّه‎ها داد و فرمود: آن را نمي‎خواني تا به فلان منطقه برسي، او وقتي به آن منطقه رسيد نامه را گشود و براي مردم خواند.[3] گروهي از علماي درايه؛ هم‎چون خطيب بغدادي مناوله را از اقسام اجازه بر شمرده و آن را بالاترين نوع اجازه دانسته‎اند، اما مشهور صاحب نظران آن را به عنوان قسمي جداگانه دانسته‎اند.[4] مناوله مي‎تواند به دو صورت ذيل انجام گيرد: 1. مناوله همراه با اجازه؛ يعني افزون بر آن كه شيخ كتاب روايي را در اختيار راوي بگذارد به او اجازه نقل آن را نيز بدهد، كه در اين صورت مناوله از اعتبار روايي بيشتري برخوردار خواهد بود. 2. مناوله بدون اجازه، و آن مطلق مناوله است؛ يعني شيخ تنها كتاب را در اختيار راوي قرار دهد و بگويد: هذا سماعي، يا روايتي. برخي اين قسم از مناوله را كافي نمي‎دانند و معتقدند: نقل روايت بر اساس آن نادر بوده و ناكافي است، اما مشهور محدّثان آن را صحيح و كافي مي‎دانند[5]. شاهد مدّعا روايتي از امام رضا ـ عليه السّلام ـ است كه در آن چنين آمده است: احمد بن عمر حلّّال مي‎گويد: به امام رضا ـ عليه السّلام ـ عرض كردم، شخصي از اصحاب ما كتابي به من مي‎دهد و نمي‎گويد آن را از طرف من روايت كن، آيا براي ما روايت از آن جائز است؟ امام ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اگر مي‎داني كه كتاب از آن اوست رواياتش را از او نقل كن». [6]
5. كتابت
كتابت آن است كه شيخ روايات خود را براي مخاطب حاضر، يا غائب بنگارد، يا به شخص موثّق فرمان دهد تا آن روايات را براي آن مخاطب بنگارد و خود در پايان تصريح كند كه اين كتابت به فرمان او انجام گرفته است. برخي به جاي كتابت، اصطلاح مكاتبه را بكار برده‎اند، در حالي كه در مكاتبه سؤال و جواب به مكتوب است، اما در كتابت بي آن كه پرسشي مكتوب در كار باشد روايات نگاشته مي‎شود. [7]
كتابت بر دو قسم است: 1. كتابت همراه با اجازه، و آن بدين صورت است كه شيخ پس از نگارش حديث در پايان آن بگويديا بنگارد: «اجزت لك ما كتيبه لك». اين نوع از كتابت از نظر گروهي از محدثان در مرتبة مناولة و همراه با اجازه است.
2. كتابت بدون اجازه، كافي و نافذ است؛ زيرا اگرچه شيخ تصريح به اجازه نكرده است، اما همين كه روايت را براي شخصي معيّن نگاشته و آن را براي او فرستاده، يا در اختيارش گذاشته عملاً به معناي اجازه است. [8]كتابت را از نظر درجة اعتبار پس از سماع دانسته‎ و گفته‎اند: لازم است راوي با آوردن عباراتي؛ هم‎چون «كتب إلي فلان» نوع تحمّل با كتابت را از ساير شيوه‎ها متمايز سازد.
6. اعلام
آن است كه شيخ به شخصي با گفتار صريح، يا غير صريح، يا كتابت اعلام كند كه اين كتاب، يا حديث، روايت يا سماع او از فلان شخص است و از اجازه روايت آن سخني با ميان نياورد. برخي نقل روايت با استناد به اعلام را جائز نمي دانند، اما مشهور محدّثان معتقدند: اعلام به منزلة قرائت بر شيخ بوده و براي نقل حديث كفايت مي‎كند.[9]
7. وصيت
وصيت آن است كه شيخ به هنگام مرگ، يا مسافرت به شخصي وصيت كند كه كتاب روايي اورا روايت كند. گروهي از محدّثان وصيت را جائز دانسته‎اند؛ زيرا وصيت و واگذار كردن كتاب به معناي اجازة نقل و كاري شبيه مناوله، يا اعلام است، اما اكثر محدّثان آن را كافي نمي دانند. [10]
8. وجادة
وجادة بر وزن كتابت از ريشة وجد (= يافتن) به اين معناست كه راوي، كتاب يا رواياتي به خط شيخ را بيابد و ـ بي‎آن كه معاصر او باشد، يا اگر معاصر است او را ملاقات كرده باشد‎ ـ از روي يقين به خط شيخ بودن آن را روايت كند. وجاده نيز بسان كتابت مي تواند همراه با اجازه، يا بدون اجازه باشد. همراه بودن وجادة با اجازه بدين صورت است كه كتاب استاد را در زمان حيات پيدا كند، آنگاه از او اجازة نقل آن را بگيرد. يا شيخي ديگر كه از اصحاب كتاب اجازة نقل كتاب‎هاي او را دارد، نقل كتاب پيدا شده به خط شيخ را اجازه دهد. وجاده همراه با اجازه از نظر همة محدثان نافذ است. در وجادة عاري از اجازه دو ديدگاه است: گروهي آن را ناكافي دانسته‎اند و معتقدند: نقل روايات به استناد وجادة ـ در صورتي كه نسبت به خط شيخ يقين باشد ـ جائز است. آن دسته از روايات اهل بيت ـ عليه السّلام ـ كه به كتابت حديث فرمان داده، يا به نقل و روايت كتب بني فضال، يا نقل روايات از كتبي كه صاحبانش بخاطر تقيحه شديد از نقل آنها اجتناب كرده‎اند، اجازه داده‎اند همگي دلالت بر جواز وجاده دارند[11]. كتاب فقه الرضا ـ عليه السّلام ـ كه منصوب به امام علي بن موسي الرضا ـ عليه السّلام ـ است، از طريق وجاده نقل شده است؛ زيرا اين كتاب را قاضي امير حسين نزد گروهي از شيعيان قم كه وارد مكه مكرمة شده بودند، يافت.[12] از ميان شيوه‎هاي هشتگانه، آنچه كه بيشتر در تاريخ حديث و تحديث اتفاق افتاده و راويان براساس اين گونه تحمّل، روايات را نقل كرده‎اند، سه طريق نخست؛ يعني سماع، قرائت و اجازه است. و از ميان اين سه طريق بيشترين نقش از آنٍ سماع است.

[1] . اصول الحديث و احكامه، ص227- 228؛ به نقل از قوانين الاصول، ج1، ص489.
[2] . مقباس الهدايه، ج3، ص135؛ مقدمه ابن صلاح، ص165؛ تدريب الراوي، ج2، ص42.
[3] . مقباس الهدايه، ج3، ص136.
[4] . همان، پاورقي به نقل از الكفاية في علم الرواية، ص466.
[5] . همان، ص136- 146.
[6] . كافي، ج1، ص52؛ وسائل الشيعه، ج18، ص55.
[7] . مقباس الهداية، ج3، ص152، اصول الحديث و احكامه، ص228؛ مقدّمة ابن صلاح، ص173؛تدريب الراوي،ج2، ص61.
[8] . مقباس الهداية، ج3، ص153- 154.
[9] . مقباس الهداية، ج3، ص158- 159؛ مقدمة ابن صلاح، ص175.
[10] . مقباس الهداية، ج3، ص162- 163؛ مقدّمة ابن صلاح، ص177؛ تديب الراوي، ج2، ص56.
[11] . مقباس الهداية،ج3، ص171؛ مفدّمة ابن صلاح، ص178؛ تدريب الراوي، ص57.
[12] . مقباس الهداية، ج3، ص186.
علي نصيري- حديث شناسي، ج2، از ص77
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :