امروز:
سه شنبه 6 تير 1396
بازدید :
2556
جعل حديث و انگيزه‎هاي آن
بايد دانست كه كليه احاديث منقوله، به صحت نپيوسته و روي دلايل و شواهدي در ميراث نبوت و ولايت دست جعل برده شده است.
سيد مرتضي مي فرمايد[1]: «همانا احاديثي كه در كتب شيعه و ساير مذاهب اسلامي نقل شده، متضمن انواع اشتباهات و اموري است كه بطلان آن يقيني است؛ مانند امور محال و چيزهايي كه دليل قطعي بر فساد آن داريم؛ چون جبر و رؤيت ذات باري تعالي و قول به وجود صفات قديمه براي خداوند و امثال آن از مطالبي كه ما را ناچار به نقد احاديث مي نمايد.»
محقق (در مقدمه ي كتاب معتبر) مي فرمايد: قال علي - عليه السلام - قد كذب علي رسول الله علي عهده حتي قام خطيباًًًًً فقال ايها الناس قد كثرت الكذابه فمن كذب علي متعمداً فليتبوء مقعده من النار[2].
علي عليه السلام فرمود : آنقدر در عهد رسول خدا به او دروغ بستند تا بر منبر رفت و خطابه كرد و گفت : اي مردم دروغ گويان زياد شده اند پس كسي كه عمداً بر من دروغ ببندد، پس جايگاه او در آتش است.
نيز نقل مي كند كه حضرت صادق - عليه السلام - فرمود: لكل رجل منا رجل يكذب عليه؛ براي هر يك از ما اهل بيت مردي كه به دروغ سخني به ما نسبت مي دهد، وجود دارد.
از اين رو، تشخيص صحيح و سقيم حديث، مشكل گرديده و قهراً تناول اين علم از عهده همگان خارج گشته است.
در نتيجه، انسان اجازه ندارد كه به هر منقولي اعتماد نموده و آن را به ساحت قدس نبوي يا ائمه، انتساب دهد؛ زيرا به صحت پيوسته كه پيغمبر فرمود: «هر كسي به من دروغ ببندد، جايگاهش پر از آتش گردد[3]
نيز عقل، حكم مي كند كه آنچه از قول كسي نرسيده، به وي نتوان انتساب داد، تا چه رسد كه منتسب، بزرگ ترين امر حياتي و اجتماعي بشر، يعني دين باشد. و منتسب اليه بزرگ ترين شخصيت جهان بشريت و برترين مقام تربيت و تعليم؛ يعني پيشواي دين و مذهب باشد.
اكنون بايد ديد كه با اين حكم شديد عقل و منع اكيد نقل، چه كساني و چگونه احاديثي صلاحيت تدوين و نقل را دارند.
علل جعل حديث
مي دانيم كه پس از پيغمبر، اختلافات و حوادثي ميان مسلمين پديد آمد كه پاره اي از آنها سبب شد در زمينة آن، احاديثي جعل و بدين وسيله موضوع، تثبيت شود كه اهمّ آنها از اين قرار است:
الف: موضوع خلافت و جانشيني پيغمبر كه جمعي به نص رسول اكرم وگروهي به حسب شورا مي دانستند[4].
ب: روي كار آمدن معاويه، به دست آويز خونخواهي از كشندگان عثمان (خليفة سوم).
وي براي استحكام فرمانروايي خود، به دو قوه مثبت و منفي به شرح زير تشبّث كرد:
1. تبليغات و جعل حديث در فضايل بني اميه (درباره رواياتي كه به نفع خلفا جعل كرده اند، ر.ك: ص 37 از نوادر فيض) و مظلوميت عثمان و علي - عليه السلام - را از مسببين قتل وي قلمداد نمودن.
2. سركوبي و نابودي مخالفين بني اميه و اخفا و اضمحلال فضايل بني هاشم خاصه علي - عليه السلام - و تبديل فضايل آن جناب به بديها[5].
ج: موضوع خوارج و تشكيل اصول اعتقادي به خلاف مباني عامه كه براي تشييد مباني اعتقادي خويش، دست به جعل حديث زده و احياناً كساني نيز عليه آنان حديث جعل مي كردند؛ چنانكه مهلب بن ابي صفره، براي ضعيف ساختن خوارج، به جعل حديث عليه آنان دست زد[6].
د: تشعبات مذهبي و آرا و معتقدات فرق منشعبه از قبيل زيديه، معتزله، حنابله، ظاهريه، مجسمه، غلات، كراميه، اشاعره، متصوفه، باطنيه، با تشعباتي كه در هر فرقه پديد آمده و همچنين پيدايش مذاهب مختلف فقهي از ابوالسعادات احمد بن منصور نقل شده كه بين دو دست پروردگار لوحي است كه در آن اسامي كساني كه قايل به صورت از براي خدا و رؤيت حقتعالي و چگونگي آن شده اند، ثبت شده و فرشتگان به آن مباهات مي كنند[7].
از اسحاق بن مهشاد نقل شده كه وي بر مذهب كراميه، جعل حديث مي كرد و كتابي در فضايل محمد بن كرام نيز نگاشته كه تمام دروغ و جعل است.
سيوطي درباره احمد بن عبدالله جويباري گويد: وي هزاران حديث براي كراميه وضع كرد.
ابن حجر در فتح الباري گويد: كراميه، وضع حديث را در ترغيب و ترهيب جايز دانسته و استدلال كرده اند كه اين كار دروغ، به سود پيغمبر است نه عليه او.
شعراني در عهود كبري مي فرمايد: ان اكثر من يقع في خيانه هذا العهد المتصوفة الذين لا قدم لهم في الطريق، فربما رووا عن رسول الله ما ليس من كلامه، لعدم ذوقهم، و عدم فرقانهم بين كلام النبوة و غيرها و سمعت شيخنا شيخ الاسلام زكريا ـ رحمه الله ـ يقول: انما قال بعض المحدثين: كذب الناس الصالحون، لغلبة سلامة بواطنهم، فيظنون بالناس الخير و انهم لا يكذبون علي رسول الله. فمرادهم بالصالحين: المتعبدون الذين لا غوص لهم في علم البلاغة فلا يفرقون بين كلام النبوة و غيره، بخلاف العارفين فانهم لا يخفي عليهم ذلك.
سيوطي در مرقاة الصعود الي سنن ابي داوود، ضمن نقد حديثي مي فرمايد: لم اقف علي هذا باسناد و لم ار من ذكره الا الغزالي في الاحياء و لا يخفي ما فيه من الاحاديث التي لا اصل لها [8] ؛ اين حديث را مستند نمي دانم و نديدم كسي به جز غزالي آن را ذكر كرده باشد و مخفي نماند كه در اين كتاب احاديثي يافت مي شود كه اساس و پايه اي ندارند .
مأمون بن احمد هروي از پيغمبر نقل مي كرد كه فرمود: در امت من مردي به نام محمد بن ادريس است، (يعني شافعي) كه براي امت، از شيطان خطرناكتر است. نيز مردي است به نام ابوحنيفه كه چراغ امت من است. وي اين حديث را هنگامي كه پيروان شافعي در خراسان رو به فزوني گذارده بودند، جعل كرد[9].
مرحوم علامه اميني در جلد پنجم الغدير پاره اي از احاديث موضوعه در فضايل ائمّه اربعه را نقل مي كند. از آن جمله پيغمبر فرمود: مردي در امت من به نام نعمان و كنيه ابو حنيفه خواهد آمد كه وي چراغ امت من است و اين جمله را سه بار تكرار فرمود!
نيز فرمود: مردي خواهد آمد كه روش مرا زنده ساخته و بدعت را مي برد. اسم وي نعمان بن ثابت است. ساير انبيا به من و من به ابي حنيفه فخر مي كنم!! وي مردي پرهيزگار نزد خداي من است؛ چنانكه كوهي از علم است و مانند پيغمبري از انبياي بني اسرائيل مي باشد، لذا هر كه وي را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته و هر كس وي را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است.
در مقابل، گروهي چون بخاري (امام حديث اهل سنت) وي (ابوحنيفه) را از ضعفا و متروكين شمرده و از فربري نقل نموده كه چون خبر مرگ ابوحنيفه به وي رسيد، او را لعنت كرد و گفت: وي دين را خراب ساخت و مولودي شريرتر از وي در اسلام متولد نشده است.
مالك دربارة ابوحنيفه گفته است: اگر كسي عليه اسلام به شمشير قيام مي كرد، ضررش از ابوحنيفه سهل تر بود.
وكيع درباره وي گفته: ابوحنيفه با دويست حديث پيغمبر مخالفت كرد. احمد بن حنبل، نقل حديث از ابوحنيفه را جايز نشمرده است.
درباره ي شافعي، احمد بن نصر گويد: پيغمبر را به خواب ديدم فرمود: بر شما باد به شافعي كه وي از من است و خدا از وي و تمام اصحاب و معتقدين به او تا روز قيامت راضي است!!
احمد بن حسن ترمذي پيغمبر را به خواب ديد و از شافعي سؤال كرد، آن جناب فرمود: پدرم فداي شافعي كه وي سنت مرا زنده ساخت!!
هـ: ظهور بني العباس و اشغال دستگاه خلافت اسلام توسط آنان همانند امويان و به پيروي آنان، براي تشييد اركان دولت خود، دست به تبليغات دو پهلو (عليه خلفاي اموي و معارضين خود از يك طرف و جعل فضايل براي بني عباس از سوي ديگر) زدند؛ به طور مثال:
از انس مرفوعاً نقل شده كه پيغمبر فرمود: جبرئيل بر من وارد شد در حالي كه قباي سياه به تن و موزه سياه به پا داشت و گفت يا محمّد اين زي و لباس پسرعموهاي تو بعد از تو است![10]
چنانكه سيوطي با آنكه خود كتابي به نام اللئالي المصنوعه در احاديث موضوعه نوشته، كتابي به نام الاساس در فضايل بني عباس تأليف كرده و پيداست احاديثي كه طي اين كتاب درباره ي مناقب اين خاندان آورده، در چه پايه از اتقان و صحت است.
اينكه نمونه اي از آن احاديث كه در آغاز كتاب تاريخ الخلفاي سيوطي آمده: قال رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم رأيت بني مروان يتعاورون (اي يتعاطون و يتواردون) علي منبري، فساءني ذلك و رأيت بني العباس يتعاورون علي منبري فسرني ذلك!! پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند : بني مروان را ديدم كه بر منبر من بالا مي روند پس ناراحت شدم و خوش آيند من نبود و ديدم بني عباس را كه بالاي منبر مي روند خوشحال شدم .
عن ابي هريره قال: خرج رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم فتلقّاه العباس فقال: الا ابشرك يا ابا الفضل؟ قال: بلي يا رسول الله! قال: ان الله افتتح بي هذا الامر و بذريتك يختمه و قال صلي الله عليه و آله و سلم للعباس: اذا سكن بنوك السواد (اي اراضي العراق) و لبسوا السواد و كان شيعتهم اهل خراسان، لم يزل الامر فيهم حتي يدفعوهه الي عيسي بن مريم!![11] ابي هريره مي گويد : خارج شد پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و عباس او را ديد پس گفت : اي عباس (ابوالفضل) آيا بشارت و خبري خوش به تو ندهم ؟ عباس گفت : بلي يا رسول الله . پيامبر فرمود : خداوند اين امر نبوت را با من آغاز كرد و با ذريه ي تو به پايان مي رساند و گفت پيامبر به عباس زماني كه فرزندان تو حاكم عراق شدند و اهل خراسان ياران آنها بودند باقي مي ماند خلافت در بين آنها تا آن را به عيسي بن مريم تسليم نمايند (در آخرالزمان ) .
[1] - ان الحديث المروي في كتب الشيعة و كتب جميع مخالفينا يتضمن ضروب الخطاء و صنوف الباطل من محال لا يجوز و لا يتصور و من باطل قد دل الدليل علي بطلانه و فساده كالتشبيه و الجبر و الرؤية و القول بالصفات القديمة و من هذا الذي لا يحصي او يحضر ما في الاحاديث من الاباطيل و لهذا وجب نقد الحديث. به نقل (تاريخ فرق اسلامي) از رساله (اجوبه ي طرابلسيات) سيد مرتضي.
[2] - همانا دروغ گويان بر من زياد شده اند، بنابر اين، هر كس دانسته به من دروغ ببندد، در آتش جهنم قرار خواهد گرفت.
حديث مزبور در نهج البلاغه همين سان است كه محقق نقل فرموده، ولي در صحيح بخاري چنين آمده است: عن علي قال: سمعت رسول الله يقول لا تكذبوا علي فانه من كذب علي فليبوء مقعده من النار.
نيز از سلمة بن اكوع نقل شده كه مي گفت: سمعت رسول الله يقول: من يقل علي ما لم اقل فليتبوء مقعده من النار (التجريد الصريح لاحاديث الجامع الصحيح ص 19).
[3] - امام ابوبكر صيرفي در شرح (الرساله) شافعي فرموده: اين حديث را بيش از شصت تن از صحابه، نقل كرده اند.
ابن جوزي در مقدمه كتاب الموضوعات خود بيش از نود طريق براي حديث مزبور، استقصا كرده است.
حافظ يوسف بن خليل دمشقي و ابو علي بكري نيز به طرقي براي اين حديث برخورده اند كه جمعاً بالغ بر صد طريق مي گردد، لذا ابن صلاح فرموده: در احاديث حديثي كه به اين مرتبه از تواتر رسد، نداريم.
علامه قاسمي (پس از نقل آنچه ياد كرديم)، فرمايد: قوله: (فليتبوء مقعده من النار) اي فليتخذ لنفسه منزلاً. يقال تبوء الدار: اذا اتخذها مسكناً و هو امر معناه الخبر، يعني: فان الله يبوئه.
و تعبيره بصيغة الامر، للاهانة و لذا قيل: الامر فيه للتحكم او التهديد، اذا هو ابلغ في التغليظ و التشديد من ان يقال مقعده في النار و من ثم كان ذلك كبيره.
سپس از بعضي نقل كرده كه دروغ بر پيغمبر كفر است و سبب آن را استخفاف به شريعت دانسته است (قواعد التحديث ص 172).
[4] - مثلاً حديثي از پيغمبر نقل شده كه خداوند نبوت و وصايت را در خاندان بني هاشم جمع نساخته است.
[5] - از شكاهكارهاي اين قسم، حديثي است كه در تفسير آيه شريفه: و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله، به دستور معاويه جعل كردند كه اين آيه درباره ابن ملجم نازل شده؛ چون خويش را با كشتن علي بن ابيطالب عليه السلام در مخاطره انداخت. در صورتي كه اين آيه به نقل مفسرين درباره علي بن ابي طالب عليه السلام و از خود گذشتگي آن جناب در ليلة المبيت نازل گرديده است.
ابن عساكر (به نقل الغدير) از ابوالعزّين كاووسي، نقل مي كند كه شنيد مردي درباره علي جعل حديث نموده، وي نيز درباره ابوبكر حديث جعل كرد.
[6] - ر.ك: وفيات الاعيان.
[7] - ميزان الاعتدال ج 1 ص 75؛ لئالي المصنوعه ج 1 ص 14 به نقل الغدير ج 5 ص 217.
[8] - قاسمي ص 164 ـ 183.
[9] - لسان الميزان ج 5 ص 7 به نقل علوم الحديث.
[10] - تاريخ بغداد ج 4 ص 232.
[11] - اشاره به آخر الزمان است و نادرستي اين حديث مجعول با انقراض بني عباس به قول معروف از قبيل قياساتها معها است.
@#@
سيوطي احاديث مذكور فوق را به انضمام تعداد كثيري، در آغاز كتاب تاريخ الخلفاء نقل مي كند و عجب اين است كه اين دانشمند، خود كتابي در احاديث موضوعه نوشته و مردم را از نقل احاديث موضوعه بر حذر مي دارد و نيز در سند پاره اي از همين احاديث، افرادي را نام مي برد كه به وضع و جعل حديث معروف اند ولي باز هم تيمّناً (!) همين احاديث موضوعه را ياد مي كند.
و: تماس نزديك و مستقيم عده اي از زنادقه با اسلام و تلبس به زيّ و لباس مسلمين و در نتيجه ي جعل و دسّ احاديث، براي بي پايه نشان دادن مباني و احكام اسلام چنانكه ابن ابي العوجاء (وي دايي معن بن زائده شيباني، امير معروف است كه محمّد بن سليمان بن علي، امير مدينه وي را گردن زد) هنگام كشتن، اقرار كرد كه چهار هزار حديث، جعل و در ميان اخبار پنهان ساخته است[1].
ز: داخل كردن اسرائيليات در ميان احاديث كه عده اي از حس تمايل مردم به افسانه ها و سرگذشت ايام گذشته، سوء استفاده نموده و قصصي كه در ميان قوم يهود، شهرت داشت، با پر و بال بيشتري، در مجامع نقل كردند و گروهي از صحابه ي خوش نام، چون ابن عباس از آنها اخذ و كم كم در طبقات بعد، روي حسن اعتماد به ناقلين، جزء مرويات تفسيري به شمار آمد[2].
ح: افتخارات قبايل و بلاد اسلامي بر يكديگر كه دامنه آنها به جعل احاديث درباره نيكي و بدي شهرها و مردمان كشيده شده است[3].
ط: جعل احاديث، از ناحيه متشرعين و مقدسين، براي تحريص و ترغيب مردم به اعمال ديني و پيروي از كتاب و سنت[4].
ي: احترام فوق العاده اي كه عموم، نسبت به ناقلين و محدثين مي گذاشتند كه همين جهت، خود باعث اكثار بعضي صحابه و تابعين در نقل حديث شد.
ك: افتخار به خاندانها و انساب كه بهترين افتخار، نصيب پسراني بود كه پدران آنان به كثرت حفظ يا نقل حديث مشهور و در عداد محدثين يا فقها به شمار مي رفتند.
از اين رو، بعضي از افراد كه خود مايه آن را نداشتند، احاديثي جعل و از پدران خويش نقل مي نمودند، يا سلسله روات حديث ثابت و مسلمي را تغيير و يكي از پدران خود را در شمار آن سلسله جا مي زدند؛ چنانكه در شذرات الذهب اين مطلب را از ابو بشر مروزي نقل مي نمايد[5].
ل: در موضوعات كوچك و كم ارزش كه براي تشديد و مبالغه در آنها، احاديثي جعل مي شد.
اين امر از ناحيه ي معركه گيران و وعاظ بي مايه و قصه گويان ترويج مي گرديد، زيرا با اين گونه احاديث، مجلس را متوجه خود كرده و سخنان بي پايه خود را با اهميت جلوه مي دادند.
حديث: من قاد اعمي اربعين خطوه غفر الله له؛ كسي كه شخص كوري را چهل گام، رهبري كند، خدايش مي آمرزد، كه شيخ بهائي رحمه الله در اربعين خود از جمله موضوعات مي شمارد، از همين باب است.
م: نزديك شدن يك عده از راويان حديث، به خلفا و جعل حديث براي جلب نظر آنان و در نتيجه پر نمودن كيسه ي خود و سياه كردن نامه خويش.
غياث بن ابراهيم بر مهدي عباسي وارد شد و كبوتراني در منزل خليفه مشاهده كرد (زيرا خليفه به كبوتر علاقه داشت) براي خشنودي خليفه حديث: لا سبق الا في خف او حافر او حمامه؛ در اسلام مسابقه به جز در مورد شتر سواري و اسب سواري و و كبوتر بازي روا نيست، را جعل كرد.
خليفه به وي انعام داد، ولي چون پشت كرد گفت: اشهد ان هذا قفا كاذب برسول الله؛ شهادت مي دهم كه پشت اين مرد به دروغگو و افترا زننده به رسول خدا مي ماند، سپس دستور داد كبوتران را كشتند.
اين حديث در كتب شيعه بدين سان آمده: لا سبق الا في خف او حافر او ريش، كه مراد از ريش (پر) تيراندازي است؛ زيرا در تيرها معمولاً پر به كار برده مي شده، غياث اين معنا را به پرنده تبديل نموده، آنگاه مراد از پرنده را بازي كبوتر تفسير كرده است!!
ن: اختلاف در مكاتب فقهي و تأييد آراي شخصي به وسيله ي احاديث كه جمعي وضع حديث را در اين زمينه ـ كه حكم به نظر فقيه مسلم باشد ـ جايز شمرده اند.
قرطبي گويد: (به نقل علوم الحديث) بعضي از فقهاي اهل رأي، انتساب حكمي كه مطابق قياس جلي باشد، به رسول خدا جايز شمرده اند.
س: نقل احاديث عالي السند؛ زيرا براي اينكه خود را در شمار محدثين سابقه دار معرفي كند، از بعض شيوخ حديث كه حتي قبل از وي درگذشته بودند، نقل حديث مي كردند، مانند ابراهيم بن هدبه كه از اوزاعي حديث روايت مي كرد با اينكه وي را درك نكرده بود[6].
ع: جا زدن خود، در شمار صحابه اي كه بلا واسطه از پيغمبر نقل حديث كرده اند؛ مانند ابي حذافه ي سهمي كه حديث: الشفق ـ هو الحمرة، را كه مالك از نافع از ابن عمر نقل كرده، بلا واسطه از پيغمبر نقل مي نمود[7].
ف: عقيده و اجتهاد نادرست، چون بعضي فقط اصل موضوع حديث را در نظر مي گرفتند كه اگر با عقل توافق داشت، آن را نقل و به پيغمبر نسبت مي دادند، چنانكه از محمد بن سعيد دمشقي نقل شده كه مي گفت: سخن اگر نيكو باشد، باكي از اين ندارم كه آن را به پيغمبر نسبت دهم.
در فجر الاسلام از ابوجعفر هاشمي نقل مي كند: برخي از احاديث را كه مشعر بر حق بود، جعل مي كرد.
ص: استشهاد متصوفه به احاديث ضعيف و بي پايه براي تذكره و ترقيق قلوب كه كم كم در كتابها به صورت قطعي درآمده است.
شعراني در عهود كبري مي فرمايد[8]: ان اكثر من يقع في خيانه هذا العهد، المتصوفه الذين لا قدم لهم في الطريق، فربما رووا عن رسول الله ما ليس من كلامه، لعدم ذوقهم و عدم فرقانهم بين كلام النبوه و كلام غيرها و سمعت شيخنا شيخ الاسلام زكريا يقول: انما قال بعض المحدثين: اذب الناس، الصالحون لغلبه سلامه بواطنهم، فيظنون بالناس الخير و انهم لا يكذبون علي رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم. فمرادهم بالصالحين: المتعبدون الذين لا غوص لهم في علم البلاغه فلا يفرقون بين كلام النبوه و غيره، بخلاف العارفين فانهم لا يخفي عليهم ذلك[9].
ترجمه : همانا بيشترين كساني كه به خيانت جعل حديث گرفتار شدند در اين زمان صوفيان مي باشند آنان كه قدمت ديني ندارند پس چه بسا حديثي از رسول الله نقل مي كردند كه در كلام پيغمبر نيامده بود و اين به خاطر عدم شناختن كلام نبي از كلام غير او بود و شنيدم شيخ ما زكريا مي گفت : همان بعض محدثين گفته اند : دروغگوترين مردم صالحين و پرهيزكارانند، به خاطر سادگي و سلامت قلبشان گمان مي كنند تمام مردم خوبند و دروغ نمي گويند و مراد از صالحين در گفتارشان متعبدهاي بي انديشه و ساده اي مي باشد كه تعمّقي و دقتي در علم بلاغت ندارند و فرق بين كلام نبي و غير او را نمي فهمند غير از عارفان كه اين امر بر آنها پوشيده نيست .
سيوطي در مرقاه الصعود الي سنن ابي داوود، ضمن نقد حديثي مي فرمايد: لم اقف علي هذا باسناد و لم ار من ذكره الا الغزالي في الاحياء و لا يخفي ما فيه من الاحاديث التي لا اصل لها[10].
توقف بر كتاب سنن ابي داود و گفته هايش نمي كنم و استناد به آن نمي كنم و كسي را نديدم كه ذكر كند از اين كتاب مگر غزالي را در الاحياء و مخفي نماند كه در اين كتاب احاديثي هست كه اصل و سندي ندارند و دروغ مي باشند.
تمام اين جهات و نيز علل ديگري سبب گرديد كه احاديثي از ناحيه استفاده جويان، وضع و به پيغمبر يا امام نسبت داده شود.
گر چه در قرن سوم و چهارم كه مجامع حديث تدوين شد، اهتمام بليغي در جدا ساختن احاديث صحاح از غير آن به عمل آمد، ولي با گذشتن دو قرن يا بيشتر از زمان صدور احاديث، دشواري اين امر پيداست. خاصه كه پاره اي از علل جعل، در همان ازمنه نيز موجود بوده، زيرا تماس زنادقه با مسلمين در اين اعصار بيشتر بوده و طرفداران مذاهب، همچون خوارج و عثمانيان و از آن پس حنابله و ظاهريه و پيروان مذاهب فقهي و بالاخره غلات و متصوفه به فعاليت خود ادامه مي دادند.
علاوه بر اين دستگاه خلافت نيز در اين ماجرا بي دخالت نبود و قهراً كساني به واسطه نزديكي به دربار خلفا از جعل يا انتشار مجعولات، به نفع آنان خودداري نداشتند.
كار قصه گويان و محدثين حرفه اي نيز مسير رونق خود را مي پيمود.
ابن جوزي نقل مي كند كه احمد بن حنبل و يحيي بن معين در مسجد رصافه نماز مي گزاردند، قصه گويي در اين اثنا بساط خود را در مسجد باز و به نقل حديثي از احمد و يحيي سخن ساز كرد كه اين دو از فلان شخص و وي نيز از فلاني و وي از رسول خدا نقل كرد كه: هر كس لا اله الا الله گويد، خداوند مرغي كه منقارش از طلا و بالش از مرجان.... و سپس سخن را در وصف مرغ و ثواب گوينده به جايي رسانيد كه حدود بيست ورق نمي گنجيد.
ابن حنبل به يحيي و او به وي، نگاهي رد و بدل كردند. آنگاه محدث كذايي شروع به جمع آوري بخششهاي مردم نمود و به انتظار بيشتري، ساكت شد.
يحيي بن معين به وي گفت نزد من آي. قصه گو، به گمان بخشش نزد وي آمد، يحيي از او سؤال كرد چه كسي تو را به اين حديث خبر داد؟
پاسخ داد: احمد بن حنبل و يحيي بن معين!
يحيي به وي گفت: من يحيي هستم و اينك ابن حنبل نيز حاضر است و ما خود از اين حديث خبر نداريم.
قصاص (قصه گو) بي درنگ گفت: من كراراً شنيده بودم كه يحيي بن معين مرد احمقي است، تاكنون يقين نداشتم، گويي در جهان يحيي بن معين و احمد بن حنبل فقط شماييد، همانا من از هفده احمد بن حنبل و يحيي بن معين حديث نوشته ام و با تمسخر از آن دو جدا شد[11].
[1] - ر.ك: شيخ انصاري، رسائل؛ علوم الحديث ص 291؛ پرتو اسلام ص 257 در مرجع اخير هزار حديث آمده است.
[2] - تعداد زيادي از اين احاديث را در تفسير واحدي، ثعلبي و عرايس (در تاريخ انبياء از آن ثعلبي) مي بينيد.
در ميزان الاعتدال (ج 1 ص 53) درباره احمد بن عبدالله بكري مي نويسد: كذاب دجال واضع القصص.
در فجر الاسلام مي نويسد: احمد بن حنبل، احاديثي كه در خصوص تفسير روايت كرده، چندين هزار است كه هيچ كدام از آنها صحت نداشته است، (پرتو اسلام ص 255).
[3] - تعداد زيادي از اين احاديث را در اوايل كتاب هايي كه در تواريخ شهرها نوشته اند مي بينيد و مجلسي قسمتي از آنها را به تناسب، در بحار آورده؛ مثلاً: روي رجل من اهل الري، قال: قال ابوالحسن علي بن محمد بن علي بن موسي عليهم السلام: انما سمي قم به، لانه لما وصلت السفينة اليه في طوفان نوح، قامت و هو قطعة من بيت المقدس، (سفينة البحار ج 2 ص 445 با تصرف نويسنده). براي مزيد اطلاع رجوع كنيد به تاريخ دمشق (شام) ابن عساكر ج 1؛ تاريخ نيشابور (ملخص تاريخ حاكم و تاريخ قم، ناصر الشريعه و غير اينها).
[4] - چنانكه درباره ي ابي عصمت خواهيم ديد. به غلام خليل ( احمد بن محمد) گفتند: اين احاديث رقيقه كه نقل مي كني، چيست؟ و از كجاست؟ گفت: آنها را وضع كرده ام تا دلهاي مردم عامي را نرم سازد (الغدير ج 5 ص 217).
حاكم گويد: در اينكه سليمان نخعي، وضع حديث مي كند، شكي نيست، با اينكه بسيار عابد مي باشد.
ديگري گويد: وي از كساني است كه بيشتر شبها قائم و روزها صائم است (الغدير 233).
[5] - به نقل الغدير ج 5.
[6] - جامع الاصول.
[7] - جامع الاصول ج 1 ص 78.
[8] - ابن حجر در فتح الباري ضمن شرح حديث علي عليه السلام از پيغمبر كه فرمود: لا تكذبوا علي فانه من كذب علي فليلج النار نقل كرده كه كراميه، وضع حديث را در ترغيب و ترهيب، جايز دانسته و استدلال كرده اندكه اين كار دروغي است كه به سود پيغمبر است نه عليه او، مي دانيم كه منشأ اين استدلال، جهل به لغت عرب است.
[9] - قواعد التحديث ص 164.
[10] - قاسمي ص 183.
[11] - علوم الحديث ص 289.
@#@
از همه بدتر حس خوش بيني عامه نسبت به صحابه و تابعين (كه ناقلين اوليه احاديث به شمار مي رفتند) بود؛ زيرا اكثريت، قايل به عدالت كليه ياران پيغمبر و وثاقت آنان بودند[1] و تنها همين قسمت كافي بود كه جمعي از مدونين علم الحديث را كه از همه احزاب بركنار و كاملاً در صدد تنقيح و تهذيب اخبار از مجعولات بودند، باز به مقصد و مقصود خود كه نقل تنها احاديث صادره از ناحيه پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم بود، نايل نسازد. بلكه همين ضبط و نقل اساتيد فن (كه در عين حال دچار چنين اشتباهي بودند)، امر را بر آيندگان دشوارتر مي ساخت؛ زيرا به اعتماد تخصص صاحبان صحاح، زحمت بحث و فحص در احاديث مزبور را بر خود لازم ندانسته و صحت منقولات را مفروغ عنه مي شمردند.
منتها جمعي از محققين بر آن شدند كه با نظر دقيق تري به مقولات روايي نگريسته و از اينجا باب نقد حديث گشوده شد تا به جايي كه جماعتي از اعلام سنت و جماعت جز به معدودي از احاديث، اعتماد ننموده و حتي با بودن نصوص روايي، به رأي يا قياس در مسائل فقهي، فتوا مي دادند؛ چنانكه از ابوحنيفه (نعمان بن ثابت) نقل شده كه نزد وي فقط هفده حديث از پيغمبر به صحت پيوسته بود و مالك بن انس به بيش از سيصد حديث از مجموع احاديث (موطأ) خود، قاطع نبود[2] [3].

[1] - ابن حجر عسقلاني در كتاب الاصابة في معرفة الصحابة ص 17 مي نويسد: اتفق اهل السنة علي ان الجميع (اي جميع الصحابة) عدول. و لم يخالف في ذلك الا شذوذ من المبتدعه.
[2] - ر.ك: مقدمه ابن خلدون و پرتو اسلام.
[3] - سيوطي در تنوير الحوالك (در مقدمات كتاب) مي نويسد: مالك صد هزار حديث روايت كرده و ده هزار آن را در موطأ جمع نموده، سپس پيوسته آن را بررسي مي كرد تا برگشت به پانصد حديث و اندي.
كاظم مدير شانه چي- علم الحديث، ص 114
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :