امروز:
جمعه 30 تير 1396
بازدید :
1413
احاديث مجعوله و وضاعين حديث
- نمونه اي از احاديث مجعوله
اينك بي مناسبت نيست چند حديث از اخبار مشهوره كه علماي فن، طبق همين قواعد به مجعول بودن آنها تصريح كرده اند از كتاب شريف (اربعين) شيخ اجل بهاء الدين عاملي رضوان الله عليه نقل نموده، آنگاه به پاره اي از نكات لازمه اشاره نمائيم:
1ـ حديث: الشقي من شقي في بطن امه (1) (شقي و بدسرشت در شكم مادر هم شقي است) .
2ـ الجنة دار الاسخياء (بهشت خانه سخاوتمندان است) .
3ـ طاعة النساء ندامة (اطاعت از زنان موجب پشيماني است) .
4ـ دفن البنات من المكرمات (بگور كردن دختران از بزرگواري است) .
5ـ اطلب الخير عند حسان الوجوه (نيكي را نزد خوش صورتان بيابيد) .
6ـ لا هم إلا هم الدين و لا وجع الا وجع العين (غمي جز غم وام و دين و دردي حز درد چشم در حقيقت غم و درد نيست) .
7ـ الموت كفارة لكل مسلم (مرگ كفاره گناه هر مسلماني است) .
8ـ ان التجار هم الفجار (همانا بازرگانان بدكاران اند) .
9ـ ان النبي قال: ان الله يتجلي يوم القيمة للخلائق عامة و يتجلي لك يا ابابكر، خاصة (پيغمبر فرمود: خداوند در روز قيامت براي مردم بطور عموم براي ابوبكر خصوصي تجلي مي كند) .
10ـ قال (ص) : حدثني جبرئيل: ان الله لما خلق الارواح، اختار روح ابي بكر من بين الارواح (پيغمبر از جبرئيل نقل فرمود: كه چون خداوند ارواح را خلق فرمود روح ابو بكر را از آن ميان برگزيد) .
11ـ ان اول ما يؤتي كتابه بيمينه عمر بن الخطاب و له شعاع كشعاع الشمس قيل فاين ابا بكر؟ فقال سرقته الملائكه (اول كسي كه نامه عملش را بدست راستش مي دهند عمر بن الخطاب است در حالي كه مانند خورشيد نوراني است عرض كردند ابو بكر (كه از عمر افضل است) كجاست؟ فرمود فرشتگان او را دزديده بودند) .
12ـ من سب ابا بكر و عمر قتل و من سب عليا و عثمان جلد الحد (كسي كه ابو بكر يا عمر را دشنام دهد مي كشند، و كسي كه علي يا عثمان را ناسزا گويد فقط بمقدار حد تازيانه مي زنند) .
13ـ زرغبا، تزدد حبا (روز در ميان بديدار هم رويد تا دوستي زياد شود) .
14ـ النظر الي الخضرة تزيد في البصر (نگاه بسبزه نور چشم را زياد مي كند) .
15ـ من قاد اعمي اربعين خطوة غفر الله له (كسي كه چهل گام عصاكش كوري شود خداوند او را مي آمرزد) .
16ـ العلم علمان علم الاديان و علم الابدان (علم منحصر بدو نوع است علم دين و علم تن آدمي) .
شيخ اين احاديث را از صغاني كه از بزرگان علم الحديث است (2) و خود كتابي در موضوعات نگاشته نقل مي كند. آنگاه حكايت شخصي را كه در قرن هفتم هجري در هند ظهور كرده و مدعي درك زمان و صحابت پيغمبر بود و از آنجناب براي مردم نقل حديث مي كرد و مردم نيز او را تصديق مي نمودند نقل مي فرمايد.
پي نوشت هاي نمونه اي از احاديث مجعوله :
1ـ اين خبر را مرحوم مامقاني نيز در مقباس الدرايه جزو مجعولات شمرده: نيز ابن شهر آشوب در كتاب متشابهات القران مجعول بودن آنرا نقل كرده ولي شيخ صدوق در كتاب توحيد، حديث را با معنائي كه امام براي آن نقل فرموده نقل كرده و همچنين طريحي در مجمع البحرين در ماده (شقا) .
2ـ حسن بن محمد صغاني يا صاغاني (منسوب بصغانيان چغانيان) از علما و محدثين بزرگ و اكابر علوم ادب است.وي شيخ اجازه روايتي سيد احمد بن طاووس و سيد عبد الكريم بن طاووس، مي باشد.
از تأليفات وي در حديث كتب ذيل شهرت دارد: شرح صحيح بخاري، مشارق الانوار النبوية من صحاح الاخبار المصطفويه (كه در اسلامبول چاپ شده) .الدرر ـ الملتقطة في بيان الاحاديث الموضوعة (كه شيخ بهائي احاديث فوق را از همين كتاب نقل فرموده است) .
وضاعين حديث
چون سخن بدينجا رسيد، بي مناسبت نيست عده اي از معروفين بكذب و وضع حديث را، طبق نوشته كتاب شريف (الغدير) معرفي نموده و تصريح ائمه فن و رجاليون را درباره آنان يادآور شويم.براي مزيد اطلاع نيز رجوع شود بجلد اول استقصاء الافهام تأليف مير حامد حسين كنتوري هندي صاحب عبقات، متوفاي 1306 ه در لكنهو.
1ـ ابو سعيد ابان بن جعفر بصري.وي كذابي است كه جعل حديث از پيغمبر مي نمود.و حتي بيش از سيصد حديث از ابو حنيفه نقل كرده كه وي هيچيك از آنها را روايت ننموده (بنقل از ذهبي در ميزان الاعتدال.و مقدسي در تذكرة الموضوعات.و سيوطي در اللئالي المصنوعة في الاحاديث الموضوعة) .
2ـ ابو اسماعيل ابان بن ابي عياش.كه شعبه گويد: رداي من صدقه باشد، اگر وي در حديث دروغ نگفته.نيز گويد اگر مردي زنا كند بهتر از آنست كه از ابان حديثي نقل نمايد.و من اگر از بول دراز گوش خود بياشامم بهتر از نقل حديث از اين مرد است.زيرا وي بيش از هزار و پانصد حديث از تنها انس بن مالك نقل كرده كه اكثر اصلي ندارد (بنقل از تهذيب ابن حجر عسقلاني) .
3ـ ابو منصور ابراهيم بن فضل اصفهاني كه يكي از حفاظ بوده گويند در بازار اصفهان مي ايستاد و باسناد خود از حفظ روايت مي كرد.نيز گويند وي كذابي بوده، كه في الحال حديث جعل مي كرد.و سند عده اي از احاديث منكره را باسناد صحيح تبديل و نقل مي نمود.
4ـ ابراهيم بن هدبه، كذاب ناپاكي بوده كه احاديث باطلي را نقل و بانس نسبت مي داد. (بنقل از تاريخ بغداد و سه كتاب پيش) .
5ـ احمد بن عبد الله جويباري، كذابي وضاع بوده.كه از وي تعبير بدجال نموده اند.
بيهقي گويد: وي بيش از هزار حديث وضع نموده.حاكم فرمايد: وي احاديثي در فضائل سنين عمر آدمي وضع كرده كه بهيچوجه نقل آنها روا نيست.
سيوطي گويد هزاران حديث براي كراميه وضع نمود[1] نيز گفته اند وي ده هزار حديث جعل كرده.ـ احمد بن صلت مغلس كه در سلسله وضاعين، بي حياءتر از او نبوده.وي احاديثي در فضائل ابي حنيفه جعل نموده.
7ـ ابو بشر مروزي كه فقيهي نيكو و خوش بيان بوده، معذلك احاديثي از پدر و جدش نقل نموده و سلسله سند صحيح، براي آن احاديث با تغيير مختصري وضع مي نمود (نقل از شذرات الذهب) .
8ـ ابو عبد الله باهلي معروف بغلام خليل، كه از بزرگان زهاد بوده.ولي بجعل و وضع حديث شهرت داشته.و حتي بوي اعتراض شد كه اين احاديث را از كجا و چرا نقل نموده اي؟ گفت براي نرم كردن قلوب عامه، جعل كردم.
9ـ سليمان نخعي كه از زهاد بوده گفته اند بيشتر شبها قائم و روزها صائم بوده.معذلك حاكم درباره وي گويد: در اينكه سليمان وضع حديث مي كند، شكي نيست.گرچه بسيار عابد ميباشد. (نقل از اللئالي المصنوعه سيوطي و انس المطالب ابن درويش بيروني) .
10ـ اسحق بن مهشاد كه بر مذهب كراميه جعل حديث مي كرد و كتابي در فضائل محمد بن كرام نوشته كه تمام دروغ و جعل است (بنقل از اللئالي المصنوعه) .
11ـ عبد المغيث حنبلي بغدادي متوفاي 583 كه از حفاظبوده و كتابي در فضايل يزيد بن معاويه پرداخت كه جملگي از احاديث موضوعه و ساختگي ترتيب يافته بود.
ابن جوزي كتابي بنام (الرد علي المتعصب العنيد عن لعن يزيد) در نقض آن نگاشت (نقل از شذرات) .
باري صاحب الغدير (در همين مجلد پنجم) ترجمه هفتصد تن از مشاهير كذابين و وضاعين را آورده كه ما تراجم مزبور را از آن التقاط و براي نمونه ذكر كرديم.و چنانكه مشاهده ميشود، گروهي از اين جماعت از زهاد و عباد قوم بشمار مي روند.
ولي روي پاره اي از نظريات غلط، از جعل و وضع حديث باك نداشته بلكه خود را در اين امر مثاب و مأجور مي ديدند.
چنانكه بابي عصمت گفتند تو از كجا و بچه طريق احاديثي در فضيلت قرآن و سور آن از عكرمه و ابن عباس نقل نمودي؟ گفت چون من مردم را از قرآن معرض و رو گردان و بفقه ابي حنيفه و مغازي محمد بن اسحق مشغول ديدم، اين احاديث را وضع كردم.
حاكم از يكي از زهاد نقل نموده كه بوي گفتند چرا احاديث در فضيلت قرآن و سور آن مي ساختي؟ وي همين جواب ابي عصمت را پاسخ گفت.
آنگاه بوي گفتند مگر نشنيده اي كه پيغمبر فرمود هر كس بر من دروغ ببندد جايگاهش پر از آتش گردد؟ گفت من بروي دروغ نبستم بلكه بنفع وي حديث ساختم. (ما كذبت عليه انما كذبت له.)
ميسرة بن عبد ربه گفت من براي ترغيب مردم وضع حديث نمودم و اجر خويش را از خدا مي طلبم.باري منظور ما از ذكر اين مطالب اين است كه بمجرد زهد و نيكي اشخاص سلسله حديث، نمي توان حكم بصحت آن نمود.بلكه بايد اطمينان بوثاقت ناقلين، پيدا نمود.و آنگاه كه بصحت سند، وثوق داشت با ميزان عقل، مفاد حديث را سنجيد.كه فرموده اند: حديث تدري خير من الف تروي) دانستن يك حديث بهتر از نقل هزار روايت است) .و مخصوصا اين ميزان را در احاديث اصول اعتقادات مثل توحيد و صفات حق، امامت، معاد و ساير ابواب معارف چون خلقت و مشيت و قضا و قدر و جبر و تفويض، طينت و ميثاق، خلقت ارواح و علويات، فضايل و مناقب، معراجيات و غيرها، بيشتر بايد بكار برد.و اما در احكام و قواعد فقهي، چون اغلب مبتني بر تعبد است، و از طرفي ادله حجيت خبر (چنانكه در محل خود ثابت شده)[2] ناظر به لزوم تطبيق عمل بر مفاد آنهاست، اين اشكال، كمتر است.
علاوه كه فقهاء در اين باره رنج فراوان برده و اخبار فقه را چنانكه بايست، تنقيح و قواعدي براي جرح و تعديل آن بيان ساخته اند[3].
نيز مي دانيم كه دواعي جعل در نفس احكام كمتر.و در ابواب معارف (و اصول دين) و فضايل، بيشتر بوده و اتفاقا محظ نظر آقايان كه در طريق وعظ و تبليغ رهسپارند، همين قسمت از اخبار است وقهرا مواجه با همين دشواري اند.
ولي با تأييدات حضرت احديت و مجاهدات شخصي، امر سهل شده و طبق وعده الهي كه من جاهد فينا لنهدينهم سبلنا
بسر چشمه فيض (كلامهم نور) و اصل، و خود و تشنگان طريق معارف را از سراب اين وادي، بشراب طهور كلمات معصومين (ع) ايصال فرمايند.و البته در اين امر خطير، اجر جزيل خواهند داشت.

[1] . پيشواي اين فرقه محمد بن كرام بود كه از سيستان بغرجستان راند شده و پيروان وي در زمان او از فرومايگان شورمين و افشين بودند.و بروزگار ولايت محمد بن طاهر به نيشابور آمد و اندكي از مردم روستاهاي آنشهر از كشاورزان از بدعت او پيروي كردند.و گمراهي‏هاي پيروان او امروز گونه گونه است كه بشمار نيايد.
از آنجمله است كه ابن كرام پيروانش را بجسماني دانستن پروردگار خويش خواند.و ابن كرام در كتاب خويش آورده: كه خدايتعالي مماس يعني چسبنده بر تخت خويش است.و عرش جايگاه او است (ترجمه الفرق بين الفرق ابو منصور بغدادي ص 220) .
شرح حال ويرا در پاورقي صفحه از كتاب مزبور بقلم آقاي جواد مشكور به بينيد. عقايد وي را بطور مشروح در تبصرة العوام ص 64 تا 75 چاپ مرحوم اقبال آشتياني ببينيد.
ابن كرام بسال 255 هجري در گذشت.در وجه تسميه پدرش بكرام گويند كه وي تاكستان داشته (كرم بفتح كاف درخت انگور تاك را گويند) حواشي آقاي سعيد نفيسي بر تاريخ بيهقي ج 2 ص.915
[2] . رك بكفاية الاصول ج 2 مبحث حجيت ظن.
[3] . رك رسائل شيخ انصاري در تعادل و تراجيح.كفايه ج 2 همين مبحث تقريرات مرحوم نائيني (از شيخ محمد علي خراساني) مبحث مزبور.مقدمه رجال بو علي (تنقيح المقال) .
كاظم مدير شانچي - علم الحديث، ص 110
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :