امروز:
سه شنبه 4 مهر 1396
بازدید :
1712
آشنايي با علم رجال
رجال دانشي است كه به معرفي راويان و صفاتي كه در پذيرش، يا عدم پذيرش راويان نقش دارد ـ نظير ايمان و عدالت ـ مي پردازد و از چگونگي توثيق و جرح راويان و راه هاي رفع تعارض ميان جرح و تعديل سخن به ميان مي آورد.
مي دانيم كه روايات معصومين همراه با سند به دست ما رسيده است. مقصود از سند سلسله اي از راويان است كه به ترتيب دوره هاي تاريخي هر يك از آنان آن روايت معصوم را براي ديگري نقل كرده است. به عنوان مثال در كتاب كافي به چنين روايتي بر مي خوريم:
محمد بن يحيي، عن محمد بن عبد الجبار، عن محمد بن اسماعيل، عن عليّ بن النعمان، عن ابن مسكان، عن ابي بصير، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قال لي: يا أبا محمد ! انّ الله عزّ و جلّ لم يعط الانبياء شيئاً إلا و قد اعطاه محمّداً صلي الله عليه و آله؛ اي ابابصير خداوند عزوجل به پيامبران چيزي نداد مگر آن كه آن را به محمد صلي الله عليه و آله ارزاني داشت[1].
در اين روايت كه مربوط به كتاب حجت و از جمله روايات مربوط به عقائد است، نام شش راوي برده شده كه به ترتيب روايت مزبور را از امام صادق عليه السلام نقل كرده اند. اين شش تن عبارتند از: محمد بن يحيي، محمد بن عبدالجبار، محمّد بن اسماعيل، عليّ بن نعمان، ابن مسكان، ابوبصير. پيداست كه مرحوم كليني ( م 329 ) از محدثان سده چهارم تا عصر امام صادق عليه السلام ـ يعني سال هاي 114 تا 148 هجري ـ[2] بيش از 150 فاصله داشته است.
بنابر اين قطعاً او اين روايت را از طريق راويان پيش از خود شنيده، يا به يكي از طرق ديگر تحمل، دريافت كرده و براي ما نقل نموده است.
اگر او نام اين راويان و سلسله سند را ذكر نمي كرد، ما راه تحقيق مناسبي براي دستيابي به اطميناني آرام بخش كه صدور روايت از امام عليه السلام را اثبات كند، نداشتيم، مگر آن كه با خود مي گفتيم كه كليني از محدثان بزرگ و محتاط است و لابد خود از راويان پيشين شنيده كه براي ما نقل كرده است. افزون بر آن كه اين انديشه ما را به اطمينان كافي نمي رساند، محذور ديگري در برداشت و آن اين كه شايد او در قضاوت درباره عدالت، وثاقت و ايمان راويان دچار اشتباه شده باشد. ذكر نام راويان و سلسله سند، اين امكان را براي ما فراهم مي سازد كه از منظر اجتهادي و مباني نظري خود شرائط راويان را مورد بررسي قرار دهيم.
حال مي خواهيم بدانيم، اولاً: اين شش راوي چه كساني هستند ؟ و در چه عصري مي زيسته و با چه كساني معاصر بوده اند؟ آيا در حوزه عقيده به امامت ائمه عليهم السلام اعتقاد داشته اند ؟ آيا در حوزه اخلاق انسان هاي عادل، يا حداقل راستگو بوده اند ؟ تمام اينها پرسش هايي است كه ما براي دستيابي به صحت روايت به پاسخ آنها نيازمنديم. از سوي ديگر بيش از سيزده سده ميان ما و آنها فاصله شده، چگونه مي توانيم به اين پاسخ ها دست يابيم. اينجاست كه علم رجال به كمك ما مي شتابد و ضمن معرفي هويت راويان، به ما مي گويد كه اين راوي آيا جزء اماميه است يا نه ؟ آيا عادل است يا نه؟ آيا موثق است يا نه؟ از اين رو علم رجال به منزله فرهنگ لغتي مي ماند كه واژه هاي دشوار و ناشناخته متون را براي ما معرفي كرده و مبيّن مي سازد. اين بخش از وظيفه علم رجال بر عهده كتب و منابع رجالي گذاشته شده است.
اما پاره اي از مشكلات است كه صرفاً با مراجعه به اين منابع حل نمي شود و مي بايست مباني آن قبلاً تبيين گردد. برخي از اين مشكلات بدين شرح است: رجاليون براي تعديل، توثيق، يا جرح راويان از چه الفاظي استفاده مي كنند ؟ بر چه مبنايي مي توان به توثيق راويان راه يافت ؟ آيا نصّ امام معصوم لازم است ؟ آيا جزء اصحاب اجماع بودن براي وثاقت كافي است ؟ در مواردي كه ميان ديدگاه هاي رجاليون تضاد وجود داشته باشد و اصطلاحاً در تعارض ميان جرح و تعديل چه بايد كرد ؟ منابع رجالي شيعه و اهل سنت كدام است و چه تفاوت هايي ميان آنها وجود دارد ؟
علم رجال به اين پرسش ها نيز پاسخ مي دهد. پس بخشي از مباحث علم رجال صرفاً نظري و بخش ديگر ميداني و كاربردي است. بخش ميداني و كاربردي را مي بايست با مراجعه مستقيم به منابع رجالي دنبال كرد و آنچه معمولاً در كتاب هاي علم رجال طرح مي شود، بخش نخست؛ يعني مباحث نظري آن است كه در اين فصل نيز همين مباحث طرح شده است.
موضوع و مسائل علم رجال
موضوع علم رجال راويان حديث و بررسي آن دسته از حالاتي است كه ـ نظير ايمان، عدالت، وثاقت، ضبط ـ در پذيرش روايتشان، يا عدم پذيرش نقش دارد و ساير حالات آنان؛ نظير شاعر بودن، تاجر بودن و داشتن پست هاي اجتماعي و..... مورد نظر اين دانش نيست.
مسائل علم رجال نيز شامل چند دسته است كه عبارتند از: 1. الفاظ جرح و تعديل و تعارض آنها؛ 2. توثيقات خاص؛ 3. توثيقات عام؛ 4. شناخت منابع رجالي.

[1] - كافي ج 1 ص 327.
[2] - امام صادق - عليه السلام - در سال 114 هجري پس از شهادت امام باقر - عليه السلام - به امامت رسيد و در سال 148 هجري به شهادت رسيد.
علي نصيري - آشنايي با علوم حديث، ص 205
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :