امروز:
يکشنبه 3 بهمن 1395
بازدید :
1287
اصطلاحات: محدثان، راويان و...
- صحابه
صحابه (به كسر صاد و فتح آن) جمع صاحب به معناي يار و در اصطلاح اين فن، كسي را گويند كه پيغمبر صلي الله و آله و سلّم را در حال اسلام ديدار كرده باشد و صحابي منسوب به آن است[1]، ولي عرفاً صحابي به كسي مي گويند كه مدت مصاحبتش زياد باشد[2].
تعداد اصحاب رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هنگام فوت آن حضرت، يكصد و چهارده هزار نفر بوده كه از آن ميان، حدود يكصد هزار نفر از آن جناب استماع حديث كرده اند[3] و آخرين كسي كه از آنان در گذشت، «ابو الطفيل عامر ابن واثله» بود كه در سال 110 هجري وفات كرده است[4].
جمعي از صحابه هنگام فوت پيغمبر هنوز دوران كودكي خويش را سپري مي كردند، بنابر اين، بيشتر روايات اينان ازپيغمبر توسط صحابة ديگر آن جناب است؛ زيرا «نوعاً» خود كمتر به فيض استماع حديث از آن حضرت موفق شده اند[5].
مشهور اهل سنت تمامي اصحاب پيغمبر را عادل مي دانند، ابن حجر در الاصابه گويد: اتفق اهل السنه علي ان الجميع عدول. علماي اهل سنت اتفاق نظر در عادل بودن همه ي صحابه دارند.
- تابعين
جمع تابعي است و تابعي منسوب به تابع و تابعه مي باشد[6].
تابعي كسي است كه خود پيغمبر را ديدار نكرده باشد، ولي اصحاب آن حضرت را در حال اسلام درك نموده باشد و چنانچه كسي هيچ يك از صحابه را (در حال اسلام) نديده ولي با تابعين ملاقات كرده، وي را تبع تابعين (جمع: اتباع تابعين) نامند.
مراتب تابعين و اتباع نيز مختلف است و مي توان طبقات آنان را چنين خلاصه كرد[7]:
1. كبار تابعين چون سعيد بن مسيب.
2. طبقه وسطي چون حسن بصري و ابن سيرين.
3. كساني كه بيشتر رواياتشان از طبقه اول است؛ مانند زهري و قتاده.
4. كساني كه بيش از يك يا دو تن صحابي را درك نكرده اند؛ مانند اعمش.
5. طبقه آنان كه همزمان دسته اخير بوده، ولي به ملاقات صحابه نايل نشده اند؛ مانند ابن جريج.
6. بزرگان اتباع تابعين؛ مانند مالك بن انس و سفيان ثوري.
7. طبقه ي وسطي از اتباع؛ مانند ابن عيينه و ابن عليه.
8. طبقه ي صغري مانند شافعي و ابو داوود طيالسي.
9. طبقه ي كساني كه تابعين را نديده و از اتباع نقل حديث كرده اند مانند ابن حنبل.
از مجموع طبقه ها، طبقه ي اول پيش از قرن اول درگذشته اند و بقيه تابعين پس از قرن يكم.
- مخضرم
به كساني كه اسلام و جاهليت را درك نموده، ولي به شرف صحبت رسول اكرم نايل نشده اند، اطلاق شده، بنابر اين، مخضرمين در شمار تابعين هستند.
در وجه اشتقاق آن گفته اند كه اهل جاهليت پس از قبول اسلام، گوش شتران خود را مي بريدند تا در جنگ هاي مسلمين با كفار مشخص بوده، جزو غنايم برده نشود.
حاكم از گفته ي مسلم (صاحب صحيح) نام جمعي از تابعين را مي برد كه زمان جاهليّت را درك نموده، ولي به شرف صحبت پيغمبر نايل نشده اند.
- نواب اربعه
بيشتر امامان، در بلاد مختلف از خود نايب يا نايباني داشته اند كه مراجعات شيعه به آنها محول بوده است. اينان چون به طور مشخّص از طرف امام منصوب مي شدند، نواب خاص امام بودند كه حوزه اختيارات آنها نيز توسط امام تعيين مي گرديد. در مقابل، نواب عام امام اند كه در عصر غيبت، مرجع احكام و محل مراجعات مردم در داوري ها مي باشند. از نايبان خاص امام، چهار تن كه در عصر غيبت واسطه ي بين امام عصر و شيعيان بوده اند، به نواب اربعه معروف اند.
اينان طي 69 سال؛ يعني از سال 260هـ كه رحلت امام حسن عسكري عليه السلام واقع شده ـ تا سال 329هـ كه غيبت صغري تمام و غيبت كبري شروع گرديد ـ ما بين امام و مردم، به ترتيب ذيل وساطت داشتند:
1ـ ابوعمر، عثمان بن سعيد عمروي كه از طرف امام دهم و يازدهم نيز منصوب بوده است.
حضرت هادي عليه السلام درباره ي وي فرمود: هذا ابو عمر و الثقه الامين، ما قاله لكم فعني يقوله و ما اداه اليكم فعني يؤديه. اين ابوعمرو (مشخص با اشاره ي امام) ثقه و امين من است آنچه بگويد به شما گفته ي من است و آنچه واگذار كند به شما از جانب من واگذار كرده است و رسانده است .
از حضرت عسكري عليه السلام نيز درباره وي نقل شده كه فرمود: هذا ابو عمر و الثقه الامين، ثقه الماضي و ثقتي في المحيا و في الممات. فما قاله لكم، فعني يقوله و ما ادي اليكم، فعني يؤديه ؛ اين ابوعمرو ثقه و امين من است ثقه ي گذشته و حال و آينده ي من در حيات و در ممات پس آنچه مي گويد براي شما گفته ي من است و آنچه مي رساند به شما از من رسانده است .
نيز درباره ي وي فرمود : اشهدوا علي ان عثمان بن سعيد العمروي وكيلي و ان ابنه محمّد وكيل ابني مهديكم.
در روايتي به احمد بن اسحاق قمي فرمود: العمروي و ابنه ثقتان فما اديا اليك فعني يؤديان و ما قالاه لك، فعني يقولان فاسمع لهما و اطعهما فانهما الثقتان المأمونان ؛ عمروي و پسر او هر دو ثقه اند پس آنچه به شما مي رسانند از جانب من رسانده اند و آنچه مي گويند براي تو از جانب من گفته اند پس گوش به آنها بده و اطاعت كن آنها را پس آنها دو ثقه و امين مي باشند.
2ـ ابوجعفر محمد بن عثمان عمروي (متقدم الذكر) كه قريب پنجاه سال از ناحيه امام، نيابت و وكالت داشته و در 304 يا 305 هجري درگذشته؛ زيرا وي حتي در زمان امام قبل نيز سمت وكالت داشته است.
3ـ ابوالقاسم، حسين بن روح نوبختي، كه به تنصيص محمد بن عثمان (نايب دوم امام) جانشين وي و نيابت از امام داشته، فوتش در 329هـ اتفاق افتاد.
4ـ علي بن محمد سمري كه به سال 329هـ درگذشت و قبل از وفات خود، توقيعي بدين مضمون از امام عليه السلام خطاب به وي صادر گرديد: بسم الله الرحمان الرحيم، يا علي بن محمد السمري! عظم الله اجر اخوانك فيك، فانك ميت ما بينك و بين سته ايام، فاجمع امرك و لا توص الي احد ؛ به نام خداوند بخشنده ي مهربان ؛ اي علي بن محمّد سمري ، خداوند برادران مؤمن تو را در مصيبت تو اجر دهد هر آيينه تو شش روز ديگر وفات مي كني پس كارهايت را انجام بده و كسي را جانشين خود تعيين مكن.
بدين قرار مدت غيبت صغري (كه زمان نيابت و وساطت اين چهار تن باشد) 69 سال (از سال 260 كه فوت حضرت عسكري است تا 329 كه فوت آخرين نايب امام است) طول كشيد.
ولي طبرسي در اعلام الوري[8] گويد: و كانت مدة هذه الغيبة اربعاً و سبعين سنة. و مدت اين غيبت 74 سال بود.
وي مدت غيبت را از زمان تولد حضرت كه در سال 250 است گرفته و اين سخن به لحاظ پنهان بودن شخص آن حضرت، از آغاز تولد، صحيح است، ولي چنانچه ما مدت غيبت را به لحاظ اختفاي امام بدانيم همان است كه گفته شد[9].
- سند
سند همان زنجيره ي راويان حديث است كه متن را از معصوم خبر مي دهند[10] [11].
- اسناد
اسناد، رفع حديث و رساندن آن است به گوينده ي اولي[12]. لفظ اسناد چون مصدر است به طور جمع و تثنيه آورده نمي شود، مگر اينكه به معناي سند استعمال شود؛ مثلاً بگوييم: روي الشيخ هذا الحديث باسانيد مختلفه. روايت كرد شيخ اين حديث را با سندهاي مختلف و متفاوت .
نقل احاديث مسنداً، از اختصاصات مسلمين است كه در امم ديگر مانند يهود و نصاري نيست[13].
ابو علي جياني فرموده: حق تعالي اين امت را به سه چيز اختصاص داده كه به امم پيشين عنايت نفرموده: اسناد، انساب و اعراب.
- متن
متن الفاظي است كه معناي حديث بدان استوار است[14].
- وجه و طريق
وجه و طريق مرادف با سند و به معناي سلسله راوياني است كه توسط آنان حديث از معصوم نقل مي شود؛ مثلاً گفته مي شود: نقل الشيخ هذا الحديث بهذه الطريق، او هذا حديث لايعرف الا من هذا الوجه. شيخ اين حديث را به اين طريق سند نقل كرده يا اين حديث شناخته نمي شود مگر به اين سند.
- مسند (به صيغه اسم فاعل)
مسند اصطلاحاً كسي را گويند كه حديث را با سند نقل كند، چه از كيفيت اسناد اطلاع داشته باشد و چه فقط ناقل و راوي آن باشد.
- محدث
محدث كسي را گويند كه اسانيد را شناخته و به علل و نقايص حديث آشنايي داشته باشد و اسم هاي راويان و حال آنان را بداند و از متون روايي، مقدار قابل توجهي حفظ باشد.
- حافظ (جمع: حُفّاظ)
حافظ در درجه ي بالاتري است كه مي بايست بر سنن رسول اكرم اطلاع داشته و موارد اتفاق و اختلاف آن را بداند و به احوال راويان و طبقات مشايخ حديث، كاملاً اطلاع داشته باشد.
فتح الدين بن سيد الناس گويد: محدث در عصر ما بر كسي كه به علم حديث از حيث روايت و درايت اشتغال داشته باشد و بيشتر روات و روايات عصر خود را بداند، اطلاق مي شود، ولي اگر دايره ي معلومات وي، وسعت بيشتري داشته باشد، بدان سان كه طبقات مشايخ حديث را بشناسد، حافظ ناميده مي شود.
ابوشامه گويد: علوم حديث سه چيز است:
1ـ حفظ متون و شناسايي غريب الحديث و فهم آن.
2ـ حفظ اسانيد و معرفت رجال سند.
3ـ جمع حديث و سماع و نوشتن آن.
حافظ بن حجر پس از نقل كلام وي، اضافه مي كند: هر كس اين سه فن را جامع باشد، وي محدث كامل است و گرنه در مرتبه ي پايين تر قرار دارد[15].
دكتر صبحي صالح گويد[16]: مهمترين صنعتي كه براي حافظ ذكر كرده اند، عبارت است از: دانستن طبقات مشايخ حديث به طوري كه بيشتر راويان هر طبقه را بشناسد.
سپس اضافه مي كند: اين گونه افراد در طول زمان و بلاد، به ندرت يافت مي شوند؛ زيرا وجود صفاتي كه براي حافظ شمرده اند و لزوم گستردگي اطلاع وي، در كمتر كسي جمع مي گردد.
[1] - الصحابي من لقي النبي صلي الله عليه وآله وسلم مؤمناً به و مات علي الايمان (الإصابة ص 10).
[2] - لكن العرف يخصص هذا الاسم بمن كثرت صحبته (جزري جامع الاصول ج 1 ص 74).
[3] - الاصابة في تمييز الصحابة ص 4.
[4] - نام آخرين صحابه پيامبر در بلاد اسلامي را در همين كتاب قبلاً ياد كرديم.
[5] - گروهي از دانشمندان، احوال اصحاب صحابه را مستقلاٌ يا در ضمن مجموعه اي تدوين كرده اند. كتبي كه مستقلاً در شرح حال صحابه تأليف و نشر يافته عبارت است از:
1. الاستيعاب في اسماء الاصحاب از حافظ ابي عمرو، يوسف بن عبدالله، معروف به ابن عبدالبر قرطبي، متوفاي 463 هـ كه ترجمه 3500 تن از صحابه را حاوي است كه به انضمام الاصابه در مصر چاپ شده است.
2. اسد الغابة في معرفة الصحابة از ابن اثير (علي بن ابي الكرم) متوفاي 630 هـ كه شامل ترجمه 7554 صحابي است. اين كتاب، توسط ذهبي، شمس الدين محمد بن احمد (م 748) مختصر شده و مؤلف نام آن را تجريد اسماء الصحابه گذارده و شامل ترجمه 8866 تن از صحابه رسول اكرم است.
ذهبي در اين كتاب، نام كساني را كه در اسد الغابه نيامده نيز از خود اضافه كرده است. كتاب اخير، ضمن دوجلد در بومباي هند چاپ شده.
اسد الغابه نيز ضمن پنج جلد در مصر و ايران چاپ گرديده.
3. الاصابة في تمييز الصحابة از شيخ الاسلام شهاب الدين احمد بن علي بن محمد معروف به ابن حجر عسقلاني متوفاي 852 هـ كه هم مستقلاً و هم به انضمام كتاب الاستيعاب در مصر چاپ شده.
4. طبقات ابن سعد (طبقات الصحابة و التابعين) از ابوعبدالله محمد بن سعد زهري كه كاتب واقدي مورخ مشهور بوده و خود معروف به ابن سعد است. كتاب مزبور ـ چنانكه از اسم آن پيداست ـ اختصاص به صحابه نداشته و تابعين نيز طي آن ترجمه شده اند.
سه كتاب اول به ترتيب حروف تهجي، نام صحابه است كه معمولاً در آخر كتاب، فصلي اختصاص به صاحبان كنيه و لقب ـ كه كنيه و لقبشان از نام آنها بيشتر اشتهار داشته ـ داده شده، ولي كتاب اخير صحابه و تابعين را به طرز خاصي دسته بندي كرده كه ما از روي چاپ بيروت كه در هشت جلد انتشار يافته، ترتيب مزبور را مي آوريم:
الف. سيره پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم.
ب. غزوات آن حضرت و وقايع زمان آن جناب تا رحلت و شرح حال كساني كه از صحابه در مدينه فتوا مي دادند يا قرآن را جمع كرده بودند.
ج. در بدريين.
د. در مهاجرين و انصاري كه قبل از فتح مكه اسلام آورده، ولي در بدر شركت نجسته بودند.
هـ. در اسامي تابعين از اهل مدينه. در صحابه: طائف، يمن، يمامه، بحرين.
و. در كوفيان از صحابه و تابعين.
ز. در صحابه و تابعين: بصره، شام، مصر و ديگر بلاد اسلامي.
ح. در نساء.
[6] - المنجد.
[7] - ابن حجر عسقلاني تقريب التهذيب ص 6.
[8] - ص 254 چاپ سنگي.
[9] - شيخ طوسي غيبت؛ طبرسي اعلام الوري؛ رجال كبير؛ رجال بوعلي؛ خاندان نوبختي، محدث قمي، فوائد الرضويه؛ نوادر فيض.
[10] - قواعد التحديث ص 201 نقل از: ابن جماعه و طيبي.
[11] - قال ابن جماعه: و اخذه اما من السند و هو ما ارتفع و علا من سفح الجبل لان المسند يرفعه الي قائله، او من قولهم فلان سند اي معتمد، فسمي الاخبار عن طريق المتن سنداً لاعتماد الحفاظ في صحه الحديث و ضعفه اليه.
[12] - رفع الحديث الي قائله (الرواشح السماويه مير داماد). قال الطيبي: و هما (السند و الاسناد) متقاربان في معني اعتماد الحفاظ في صحة الحديث و ضعفه عليهما و قال ابن جماعه: المحدثون يستعملون السند و الاسناد لشيء واحد. قواعد التحديث.
[13] - قال ابن حزم: نقل الثقة عن الثقة يبلغ به النبي صلي الله عليه و آله و سلم مع الاتصال، خص الله به المسلمين دون سائر الملل و اما مع الارسال والاعضال فيوجد في كثير من اليهود و لكن لا يقربون فيه من الموسي قربنا من محمد بل يقفون بحيث يكون بينهم و بين موسي اكثر من ثلاثين عصراً و انما يبلغون الي شمعون و نحوه..... قال: و اما اقوال الصحابة و التابعين فلا يمكن اليهود ان يبلغوا الي صاحب نبي اصلاً و لا الي تابع له و لا يمكن النصاري ان يصلوا الي اعلي من شمعون و بولس. قواعد التحديث.
[14] - فهو الفاظ الحديث التي تتقوم بها المعاني. و قال بعض: هو ما ينتهي اليه غايه السند من الكلام.
[15] - قواعد التحديث ص 77؛ تدريب الراوي ص 4.
[16] - علوم الحديث و مصطلحه ص 72.
@#@ آنگاه جمعي از حفاظ را نام مي برد (كه طبق منقولات، در شماره ي نوشته هاي حديثي آنان يا محفوظاتشان، رقم هاي مبالغه آميزي ياد شده كه ما طبق قواعدي كه براي تشخيص مجعولات ذكر كرديم، ناگزيريم بعض ارقام مزبور را نيز به معناي حقيقي ندانيم).
مثلاً درباره ي احمد بن حنبل مي نويسد: پس از درگذشت وي، دوازده بار كتاب حديث از وي باز ماند كه تمام را حفظ داشت.
نيز درباره ي ابن عقده، نقل مي كند كه: چهار برادر طي اقامت خود در كوفه هر يك صد هزار حديث به املاي ابن عقده نوشتند و هنگام مراجعت و توديع استاد، به آنان اظهار داشت: شما به همين قليل اكتفا كرديد؟ من كمترين مقداري كه از يك استاد سماع نمودم، بالغ بر يكصد هزار حديث مي شود[1]
بعضي نيز گفته اند حافظ كسي را گويند كه صد هزار حديث با سند آن حفظ داشته باشد.
- مخرج و مخرِّج[2]
مخرج و مخرّج معمولاً به صاحب يكي از صحاح، يا ديگر كتب معروف حديث، اطلاق مي شود كه به عنوان مرجع، حديث از وي نقل شده است. بنابر اين مخرج يا مخرج (از باب افعال و تفعيل) كسي است كه حديث را در كتاب خود آورده؛ چون كليني و شيخ طوسي در كافي و تهذيب؛ مثلاً: خرجه الكليني او اخرجه: اي ذكره. كليني آن را ذكر كرده است .
ولي گاهي لفظ مخرج ( به صيغه اسم مكان) گفته مي شود و مراد از آن روات حديث است؛ چنانكه گفته مي شود: عرف مخرجه: اي رجاله الراوون عنه. بشناس مخرج حديث را يعني كساني را كه روايت مي كنند از او را بشناس .
ولي ميرداماد فرموده: تخريج متن حديث، عبارت است از نقل موضع حاجت از آن و اخراج آن، عبارت است از نقل تمام حديث.
معناي ديگري نيز براي آن ياد كرده كه تخريج، استخراج حديثي است از كتب به سند اصح و متن محكم تر، ولي اخراج مطلق نقل حديثي از كتاب است.
- طبقه
طبقه در اصطلاح جماعتي را گويند كه معمولاً همسال و در ملاقات مشايخ با يكديگر، هم عصر و شريك باشند.
- شيخ
شيخ استاد حديث و كسي است كه راوي، از وي حديث را فرا مي گيرد و مراد از شيخ در كتب حديث اماميه، شيخ طوسي است.
- مشيخه
مشيخه جمعي از شيوخ محدث و صاحب كتاب كه از آنان روايت حديث مي كنند[3].
- اعتبار
اعتبار تتبع طرق حديث است از جوامع و مسانيد و اجزاء تا معلوم گردد كه حديث مزبور، توسط راوي ديگري نيز نقل شده يا خير؟ به عبارت ديگر، حديث، متابع است يا خير[4].
- مولي
اين لفظ كه در سند احاديث، زياد آمده (مثلاً مولي فلان) به يكي از سه معنا استعمال شده:
1ـ سيد (آقا و مالك عبد).
2ـ عبد ( بنده).
3ـ حليف (هم پيمان).
- مملي
مملي كسي است كه حديث را القا ( ديكته) مي كند[5].
- مستملي
مستملي يعني كسي كه تقاضاي املاي حديث از شيخ (استاد) مي كند.
- معيد
معيد كسي است كه حديثي را كه از شيخ مي شنود، براي ديگران بازگو كند[6].
- عده
عده يعني جماعتي از مشايخ حديث ناقل حديث كه توسط آنان، روايت را نقل مي كند[7]. عده يعني جماعتي كه راوي از آنها حديث نقل مي كند.
- مسند (جمع: مسانيد)
مسند، كتاب حديثي است كه در آن روايات، به ترتيب صحابه (چه به حروف تهجي و چه به حسب سابقه ي اسلامي) جمع آوري شده باشد[8].
- معجم (جمع: معاجم)
معجم، كتاب حديثي است كه روايات در آن به ترتيب صحابه يا شيوخ يا بُلدان جمع آوري شده باشد، ولي معمولاً معجم بر كتابي كه احاديث آن به ترتيب حروف تهجي آورده شده، اطلاق مي شود؛ مانند: معجم طبراني از احمد تا يونس و سپس نام راوياني كه به كنيه معروف اند و در آخر، نام روات از نساء آمده است[9]
- مستدرك
مستدرك، كتابي است كه به عنوان متمم كتابي ديگر و با همان شروط، احاديثي را كه از كتاب سلف فوت شده، گرد آوري نموده باشد؛ مانند مستدرك صحيحين، از حاكم نيشابوري و مستدرك وسائل الشيعه از محدث نوري.
- مستخرج (جمع: مستخرجات)
مستخرج كتابي است كه نويسنده، روايات كتاب حديثي را به غير اسناد صاحب كتاب (بلكه با سندي كه خود از شيوخ خويش برا ي آن حديث مي داند) نقل كند[10]؛ مانند مستخرج ابي بكر اسماعيلي و برقاني، ابي احمد الغطريفي، ابي عبدالله بن ابي ذهل و ابي بكر بن مردويه نسبت به صحيح بخاري، و مستخرج ابي عوانه اسفرائني، ابي جعفر بن حمدان، محمد بن رجاء نيشابوري، جوزقي، ابي احمد شاركي، ابي الوليد قرشي، ابي عمران جويني، ابي نصر طوسي و ابي سعيد خيري كه تمام بر صحيح مسلم است[11].
- جزء (جمع: اجزاء)
جزء مجموعه ي حديثي است كه فقط از يك شيخ نقل گرديده، يا پيرامون يك مطلب جمع آوري شده باشد؛ مانند جزء سيوطي در صلوة ضحي و از همين باب است، احاديث عدديه چون ثنائيات و ثلاثيات (مانند اجزاء خصال شيخ صدوق و اثني عشريه ي ابن قاسم عاملي).
- نوادر
وحيد بهبهاني در معناي نوادر فرموده: ظاهراً كتابي است كه در آن، احاديث متفرقي كه به واسطه كمي و قلّت، تحت عنوان بابي قرار نمي گيرد، جمع آوري شده باشد؛ چنانكه در كتب متداول نيز مشاهده مي شود كه معمولاً بابي براي نوادر اخبار، باز مي گذارند.
ولي بعض افاضل گويند: معمولاً براي روات تا به معصوم، طريق خاصي بوده كه به همان وسايط، نقل حديث مي كرده اند، بنابر اين، چنانچه به غير طريق مزبور، روايتي نقل كنند، آن را نوادر نامند. به نظر مي رسد كه معناي اخير، اصطلاح روات و اصحاب ائمه باشد؛ چنانكه در مجامع حديث به معناي اول آمده است.

[1] - به عقيده ي ما اين سخن خالي از مبالغه نيست؛ زيرا با محاسبه عمر نامبردگان و محفوظات منقوله (با دشواري كار حديث و تحمل و حفظ و كتابت آن) جاي ترديد در آنچه گفتيم باقي نمي ماند. علاوه بر اين علم نامبردگان به همين رشته اختصاص نداشته.
به هر حال، هر چه هم اين ارقام به شواهد ديگر تأييد شود، احتمال جعل و ساختگي بودن آن كمتر نمي گردد؛ زيرا مي دانيم كه چون سخن در مقوله اي به گزافه رود، ديگران نيز براي عقب نماندن از قافله سخن پردازان، مطلبي شگفت تر از گفته پيشين ساخته و بر گرمي محفل مي افزايند و هنگامي كه گفته آنان توسط ديگران بازگو گردد، مطلب مسجل شده و احياناً اگر در كتابي ثبت شود، انكار آن مانند انكار كرامات اوليا و معجزات انبيا به شمار مي رود.
آري در اينكه پيشينيان اهتمام بيشتري در امر حديث داشته و نوابغي طي ادوار مختلفه ميان محدثين پديد آمده و حفاظي وجود داشته، سخني نيست، ليكن بايد دانست حديث پيغمبر (كه روايات اينان، فقط از آن تشكيل مي شود) با همه مبالغه اي كه در تعديد و شمارش آن رفته، حدود دويست هزار است.
بنابر اين، چگونه مي شود يحيي بن معين به تنهايي يكصد و چهارده صندوقچه حديث از پيغمبر نوشته باشد؟ يا يك محدث چهارصد هزار حديث فقط بر چند نفر املا نمايد؟ و هنوز بر كم حوصلگي شاگرد خرده گير و داد هل من مزيد زند. گويي حديث، خشت است كه پر توان زد.
[2] - علامه قاسمي مي فرمايد: كثيراً، يقولون بعد سوق الحديث: خرجه فلان، او اخرجه، بمعني ذكره. فالمخرج بالتشديد او التخفيف، اسم فاعل، هو ذاكر الروايه كالبخاري و اما قولهم في بعض الاحاديث (عرف مخرجه او لم عرف مخرجه) فهو (بفتح الميم و الراء) بمعني محل خروجه و هو رجاله الراوون له لانه خرج منهم. بسيار اتفاق افتاده بعد از ديدن حديثي گفته اند كه اين حديث را فلاني خارج كرده يا از او خارج شده يعني نقل شده يا ذكر كرده و مخرج يا مخرج اسم فاعل است كه همان ذكركننده ي روايت است مانند بخاري اما قول علما در بعض احاديث كه گفته اند بشناس مخرجش را يا نمي شناسم مخرجش را . به معني محل خروج آن حديث يعني مردي كه نقل كرده و روايت كرده آن را مي باشد چون اين حديث از زبان آنها خراج شده است . قواعد التحديث ص 219.
[3] - مير داماد را در اين كلمه تحقيقي است كه آن را در الرواشح السماويه آورده.
[4] - شرح نخبه الفكر ص 15.
[5] - املا و املال هر دو به اين معنا استعمال شده: فهي تملي عليه بكرهً و اصيلاً، (فرقان/6)، و ليملل الذي عليه الحق، (بقره/282).
[6] - معمولاً اين كلمه در مورد مجالس بزرگ درس حديث كه صداي شيخ (استاد) به تمام طالبين نمي رسد، استعمال مي گردد؛ زيرا در اين صورت، يك يا چند تن آنچه را از شيخ مي شنوند، براي ديگران ديكته مي كنند.
[7] - معمولاً شيخ كليني در آغاز پاره اي از احاديث كافي مي فرمايد: عدة من اصحابنا عن......
اين افراد در رجال علامه خلاصة الاقوال معرفي شده اند و حجة الاسلام سيد محمد باقر شفتي اصفهاني، رساله ي مستقلي درباره ي آنان تأليف فرموده كه نسخه اي از آن در كتابخانه ي مجلس (شوراي ملي سابق) به شماره ي 1608، مجموعه ي 1607 موجود است. فاضل كني نيز در توضيح المقال (ص 21 ضميمه رجال بوعلي) تحقيقاتي درباره عدة كه گاهي به جماعة تعبير شده دارد.
باري كليني به وسيله عدة من اصحابنا از سه تن، نقل حديث مي كند كه اشخاص عده و تعداد آنان به مناسبت منقول عنه، تفاوت مي كنند. اين سه تن عبارتند از: احمد بن محمد عيسي، احمد بن محمد بن خالد برقي و سهل بن زياد.
اينك افراد عدة چنانكه علامه در خلاصة الاقوال (فائده ي سوم ص 133 چاپ سنگي) آورده چنين است:
مراد از عدة كه از احمد بن محمد بن عيسي نقل مي كنند: محمد بن يحيي و علي بن موسي الكمذاني و داوود بن كوره و احمد بن ادريس و علي بن ابراهيم بن هاشم است.
و عده اي كه از احمد بن محمد بن خالد برقي روايت مي كنند: علي بن ابراهيم، علي بن محمد بن عبدالله بن اذينه، احمد بن عبدالله بن اميه و علي بن حسن اند.
و عده اي كه از سهل بن زياد حديث مي كنند: علي بن محمد بن علان، محمد بن ابي عبدالله، محمد بن حسن و محمد بن عقيل كليني اند.
در توضيح المقال توضيح مي دهد كه: شيخ، عده كليني منحصر به سه نفر نام برده نيست بلكه در مواردي به وسيله عدة از غير اينان نقل حديث شده است.
نيز فرموده: نسبت به بعض افراد عده در كتب رجال، مدح و قدحي نرسيده، ولي چون بعض افراد ديگر (در هر سه عده) توثيق شده اند، قهراً سند كليني به وسيله آنان (تا شخص منقول عنه) صحيح خواهد بود.
[8] - اول كسي كه به اين ترتيب احاديث را گردآوري كرد، ابو داوود طيالسي متوفاي 204هـ است كه كتاب وي به مسند طيالسي معروف است، ولي بزرگ ترين مسانيد، مسند امام احمد بن حنبل متوفاي 241 هـ است كه شامل بيش از سي هزار حديث مي باشد.
[9] - اين كتاب در دو جلد در مكتبة السلفيه ي مدينه چاپ شده است.
[10] - و اين كار داراي فوائدي است. ر.ك: تدريب الراوي ص 59.
[11] - ر.ك: تدريب الراوي ص 55 و 56.
كاظم مدير شانچى - علم الحديث، ص206
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :