امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1481
عرضه حديث بر امامان ـ عليهم السلام ـ (1)
قسمت اوّل
تاريخ حيات فكري مسلمانان نشانگر استفاده از رهنمودهاي پيشوايان ديني در همه عرصه هاي دانش است. دانشوران مسلمان همواره كوشيده اند تا رهآورد گشت و گذار خود در بوستان حكمت الهي و گلزار زيباي نبوي و علوي و جعفري را به شكلي متناسب با عصر و زمان، كارا و كارساز ارائه نمايند. در پس اين كوشش سترگ، تلاشي بزرگتر و همزاد آن جهت اطمينان از درستي آنچه عرضه مي كنند، صورت گرفته است. اين تلاش ديرينه، در طول تاريخ تحمّل، نقل و عرضه حديث مشاهده مي شود و تابعي از تغييرات آن بوده است و به جز برهه اي ـ آن هم فقط به دست اخباريان حنبلي و شيعي كه به هر چه حديث ناميده مي شد، اطمينان مي كردند ـ كنار گذارده نشده است. وجود شيوه هاي گوناگون دستيابي به درستي حديث، گواه گستره پهناور اين تلاش است. عرضه احاديث بر قرآن، عقل و سنّت قطعي و يا نسبت سنجي آنها با واقعيتهاي خارجي، عملي و تاريخي، هر يك فصلي از تاريخ تدوين و عرضه حديث را به خود اختصاص داده اند.
شيوه اي كه اين نوشته بدان مي پردازد، عرضه حديث بر امامان و عالمان است كه بيشتر در دوره نخستين تدوين حديث يعني «دوره حضور»، جلوه كرده است. اين شيوه كه در روايات آن را «عرض الحديث» مي نامند چيزي غير از مقابله و نسخه خواني است كه در ميان استاد و شاگرد رايج بوده است.
گرچه مقابله نسخه ها نيز كوششي جهت زدودن تحريفها، افزوده ها و كاستيهاي عمدي و سهوي بوده است.[1] روش مورد نظر اين مقاله، عرضه حديث يا مجموعه هاي حديثي بر امام معصوم و يا اصحاب بزرگ و مورد اعتماد است تا تأئيد يا انكار امام را بدست آورند و يا به فهم درست حديث نائل شوند. همچنين در اين نوشته به عرضه گفته هاي مردم بر امامان و پيشوايان پرداخته نمي شود، مگر اينكه احساس شود آن گفته رايج در ميان مردم، فهم و يا برداشتي از حديث است. با اين قيد بسياري از نمونه هايي كه مي توانند در يك تحقيق گسترده تر، مورد استشهاد قرار گيرند حذف مي شود.[2]
افزون بر اينها بررسي عرضه انديشه هاي متفاوت كلامي از توحيد تا امامت و معاد كه به سبب پيوستگي كلام و حديث بخصوص در دوره هاي نخستين، پهنه گسترده اي از گفتگوي راويان با امامان را پوشانده است، خود مقاله اي جداگانه مي طلبد.[3]
زمينه عرضه حديث
پديده جعل حديث و ورود سيل آساي اخبار ساختگي، از همان آغاز و در زمان پيامبر (ص) نشان دهنده نفوذ سود جويان فرصت طلب در صفوف مسلمان است. اينان از علاقه شديد مسلمانان به حديث آگاه بودند، علاقه اي كه پيامبر اكرم نيز از آن خبر داده است.[4] و براي پيشگيري از سوء استفاده سودجويان از آن، در زمان حيات خود هشدارها دادند.[5]
خداوند براي نگهباني از ميراث گرانبهاي نبوي در مقابل سودجويي فرصت طلبان، پاسداراني را گمارده بود كه محل رجوع مسلمانان حقجو بودند. از نمونه هاي بارز اين حقيقت جويان، «سليم بن قيس الهلالي» است كه به سرنخهايي از اختلاط و التقاط و تفاوت نقلها و دروغ بستنها به پيامبر دست يافت و پي برده بود كه انتقال حديث پيامبر تنها از مجراي علم صحيح اهل بيت ميسّر است. او به حضور اميرمؤمنان (ع) مي رسد تا حقيقت برايش آشكار گردد. حضرت امير (ع) با ترسيم دقيق فضاي حديث و تحديث، راز درستي گفته هاي خود و نادرستي و نقص ديگران را فاش مي سازد و با تصويري گويا از گذشته با آن جاني دوباره مي بخشد. اين روايت طولاني، زمينه و ضرورت عرضه روايت بر پاسداران راستين دين را نمايان مي سازد. از اين رو قسمت عمده ترجمه آن را مي آوريم تا از فايده هايي ديگر نيز بهره مند شويم:
سليم بن قيس به اميرمؤمنان علي (ع) عرض مي كند: من از سلمان و مقداد و ابوذر چيزهايي از تفسير قرآن و احاديثي از پيامبر (ص) فرا گرفتم كه با آنچه در اختيار مردم است تفاوت دارد. آنگاه از تو تصديق آنچه را كه از اين سه شنيده بودم، شنيدم، و همچنين چيزهايي فراوان از قرآن و احاديث پيامبر در اختيار مردم ديدم كه شما با آنها مخالفت مي كنيد و تمام آنها را باطل مي پنداريد. آيا مردم عامدانه بر پيامبر خدا دروغ مي بندند و قرآن را با رأي خود تفسير مي كنند؟
حضرت علي (ع) رو به من كرد و فرمود: پرسيدي؛ جواب را درياب: حق و باطل، راست و دروغ، ناسخ و منسوخ، عامّ و خاصّ، محكم و متشابه و حفظ و توهم در ميان مردم است. در عهد پيامبر آن قدر بر او دروغ بستند تا آنكه بپاخاست و در خطبه اش فرمود: «مردم! دروغ بستن بر من فراوان شده است: هر كس بر من دروغ بندد جايگاهش آتش است». امّا دروغ بستن بر ايشان ادامه يافت.
حديث تنها از چهار طريق به شمار مي رسد و پنجمي ندارد: مرد منافقي كه اظهار ايمان مي كند و خود را مسلمان نشان مي دهد، هيچ ابايي از دروغ بستن بر پيامبر خدا ندارد و آن را گناه نمي داند. اگر مردم مي دانستند كه او منافق و دروغگوست، از او نمي پذيرفتند و تصديقش نمي كردند. ولي او را از صحابه حضرت رسول مي پندارند و مي گويند: او پيامبر را ديده و از او شنيده است. مردم از او حديث اخذ مي كنند در حالي كه به حال او آگاه نيستند. در حالي كه خداوند از منافقان خبر داده و آنها را توصيف كرده: وإذا رأيتهم تعجبك اجسامهم و إن يقولوا تسمع لقولهم.
اين منافقان پس از پيامبر (ص) باقي ماندند و با دروغ و تزوير و تهمت، به زمامداران گمراه و دعوت كنندگان به آتش، نزديك شدند و آنان هم، ولايت كارها را به منافقان سپردند و ايشان را برگرده مردمان سوار ساختند، و با كمك آنان دنيادار شدند. مردم با پادشاهان و دنيا هستند مگر كسي كه خداوند حفظ كند. اين نخستين نفر.
(دومين نفر) شخصي است كه چيزي از پيامبر خدا مي شنود، ولي آن را بدرستي در نمي يابد و گرفتار توهّم مي شود؛ قصد دروغگويي ندارد؛ حديث در دست اوست و به آن اعتقاد دارد و عمل مي كند و آن را نقل مي كند و مي گويد: آن را از پيامبر خدا شنيده ام. اگر مسلمانان مي دانستند كه اين سخن توهمي بيش نيست، نمي پذيرفتند و خود او نيز اگر به توهم خود پي مبرد، آن را به دور مي افكند.
سومين نفر (كسي است كه) از رسول خدا شنيده كه به چيزي امر كرده ولي از نهي بعدي با خبر نشده يا نهي او را شنيده و از امر بي خبر مانده است. پس منسوخ را به ياد سپرده و ناسخ را حفظ نكرده است. اگر مي دانست كه آنچه در دست دارد منسوخ است، آن را رها مي كرد و اگر مسلمانان هم مي دانستند شنيده او منسوخ شده، آن را رها مي كردند.
آخرينِ اين چهار نفر، بر پيامبر خدا دروغ نبسته است. دروغ را دشمن دارد چون از خداوند مي هراسد و پيامبر خدا را بزرگ مي شمرد. فراموش نكرده، بلكه آنچه شنيده به همان صورت حفظ كرده است و آن را بدون كاستي و فزوني نقل مي كند. ناسخ را از منسوخ مي شناسد، پس به ناسخ عمل مي كند و منسوخ را رها مي سازد.[6]
طبرسي نيز در احتجاج گزارشي از «سليم» نقل مي كند كه ترسيمي ديگر از وضعيت آن روزگار است.[7]
سپس حضرت علي (ع) سخناني مي فرمايد كه قسمت دوّم ادعاي مقاله را مستدل مي كند؛ يعني لزوم مراجعه به پاسداران راستين دين و عرضه شنيده ها و روايات بر آنان. حضرت مي فرمايد:
من هميشه يك بار در روز و يك بار در شب به حضور پيامبر خدا مي رسيدم. حضرت با من خلوت مي كرد و من ملازم او بودم، صحابه حضرت رسول (ص) به يقين مي دانند كه پيامبر با هيچ كس جز من اين گونه معاشرت نداشت. گاهي ايشان به منزل من مي آمد، هرگاه به منزلش مي رفتم زنانش را دور مي كرد و پيش او جز من كسي نمي ماند، و هرگاه او براي خلوت كردن با من به منزلم مي آمد، فاطمه و هيچ يك از پسرانم از نزد من بر نمي خاستند. هرگاه سؤال مي كردم، پاسخ مي داد و هرگاه ساكت مي ماند و پرسشهايم پايان مي گرفت، او آغاز مي كرد. هيچ آيه اي از قرآن بر رسول اللّه نازل نشد مگر اينكه بر من خواند و بر من املا نمود تا آن را با خط خود نوشتم؛ تأويل و تفسير، ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه و خاص و عام آنها را به من ياد داد و از خداوند خواست كه (نعمت) فهم و حفظ آنها را به من عطا كند. پس از زمان دعاي پيامبر، هيچ آيه اي را از كتاب خدا و هيچ علمي كه املا كرده و نوشته بودم را از ياد نبردم. هيچ چيز از حلال و حرام كه خداوند به او ياد داده بود و هيچ امر و نهي و هيچ كتاب نازل شده بر احدي قبل از او از طاعت يا معصيت، نبود مگر اينكه آن را به من ياد داد و حفظ كردم و حتي يك حرف را فراموش نكردم... .[8]
ترغيب امامان به عرضه
با شناخت اين زمينه و مسائلي ديگر چون وجود تقيه و نسخ، امامان خود بر عرضه حديث تأكيد ورزيدند و اصحابشان را به اين نكته متوجه كردند كه پيش از دريافت حديث، مجراي آن را بررسي كنند. امام باقر (ع) اين موضوع را مستند به قرآن مي سازد و بررسي نقادانه و نظر عميق و ژرف نگرانه در علم را از مصاديق آيه شريفه فلينظر الانسان إلي طعامه[9] مي داند. امام در جواب «زيد شحّام» كه از معني «طعام» پرسيده بود مي فرمايد:
عِلمه الّذي يأخذه عمّن يأخذه؛[10]
علمي كه از كسي فرا مي گيرد.
همان گونه كه انسان بايد مواظب خوراكش باشد تا غذايي آلوده را در درون خود جاي ندهد و جسم خويش را به خباثت نيالايد، بايد روح خود را نيز نگهباني كند، پاكي آن را حفظ نمايد و به گفته هاي خبيثان آلوده نسازد.
[1] . از اين رو عرضه صحيفه حضرت فاطمه (س) كه بين امام باقر (ع) و جابر بن عبداللّه انصاري پذيرفته و كليني آن را گزارش كرده است مورد بررسي قرار نمي گيرد. بنگريد به: اصول كافي، ج1، ص527، ح3
[2] . بنگريد به: الكافي، ج4، ص554، ح5؛ ج6، ص52 و 53، ح3 و 6؛ ج7، ص55، ح11؛ ج8، ص192، ح224 و ص314، ح490
[3] . تنها در يك مورد، هشام بن الحكم در شبهاي اقامت مني، پانصد گفته بر امام صادق (ع) عرضه كرده است. بنگريد به: الكافي، ج1، ص262، ح5 و نيز نك: ج1، ص100، ح3 و ص106، ح6 و ص132، ح7 و ص143، ح1 و ص187، ح10 و ج3، ص245، ح6؛ كتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص293، ح248؛ معاني الأخبار، ص381، ح10
[4] . كنزالعمال، ج1، ص197، ح995 و 996
[5] . الكافي، ج1، ص62، ح1؛ الفقيه، ج4، ص364، ح5762؛ كنزالعمال، ج3، ص625، باب، «الكذب عليه».
[6] . الكافي، ج1، ص63، ح1
[7] . الاحتجاج، ج2، ص18
[8] . كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، صص626 ـ 628
[9] . سوره عبس، آيه 24
[10] . الكافي، دارالتعارف، ج1، ص103
@#@
اين پاسداري هميشگي و نقد همواره كلام و حديث و علم نه فقط در حوزه گفته هاي ديگران و ديگر انديشان است، بلكه به همان شدّت در حوزه دروني شيعه نيز سفارش شده است. هرگاه مسئله به دين مربوط شود و مسئله سعادت و شقاوت ابدي به ميان آيد، تفاوتي بين دوست و دشمن نمي ماند.
امام باقر (ع) مي فرمايد:
من دان اللّه بغير سماع عن صادق الزمه اللّه التيه إلي يوم القيامة؛[1]
هركس به دين الهي درآيد بدون اينكه آن را از شخص صادقي بشنود، خداوند او را تا قيامت دچار حيرت وگمراهي كند.
اين هشدار را در كنار احاديثي قرار دهيد كه شيعيان و علم دوستان را به سوي اهل بيت (ع) فرا مي خواند و آنان را مصداقهاي بارز هدايت و اهل ذكر و درهاي علم و راسخان در آن مي داند. امام صادق (ع) اين هشدار را مي دهد و سپس راه نجات را فرا راه مي نهد.
إنّ العلماء ورثة الأنبياء وذاك أنّ الأنبياء لم يوّرثوا درهماً ولاديناراً وإنّها اُورثوا أحاديث من أحاديثهم فمن أخذ بشيءٍ منها فقد أخذ حظّاً وافراً فانظروا علمكم هذا عمّن تأخذون، فإنّ فينا أهل البيت في كلّ خلف عدولاً ينفون عنه تحريف الغالين وانتحال المبطلين و تأويل الجاهلين؛[2]
عالمان جانشينان پيامبرانند: پيامبران درهم و دينار به ارث نمي گذارند؛ از آنان تنها چند حديث به ارث مي ماند. هر كه از آنها چيزي اندوخت، بهره اي فراوان برده است. به علمتان بنگريد كه از چه كسي مي گيريد، در ميان ما اهل بيت هميشه عادلاني هستند كه تحريف غاليان و بدعتهاي باطل گرايان و تفسيرهاي نادرست جاهلان را طرد مي كند.
روش امامان در نقادي حديث همان روش اعتدالي برگرفته از كلام الهي فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه[3] است؛ يعني نفي خط افراط: «گوش به هيچ سخني نسپريد»، و طرد خط تفريط: «هر چه گفتند بپذيريد.» تحذيرها و هشدارهاي امامان (ع) به معني سردر گريبان عزلت كردن نيست تا حديث نگاران، هيچ گونه ارتباط علمي با دگرانديشان حوزه آن روز برقرار نسازند و در حصري خود ساخته، فراموش شوند.[4] بلكه آنان را در طلب حديث روانه مي ساختند و همواره از فتاوا و احكام قضايي و حقوقي معاصران پرسش مي كردند و گفته ها و سنّتهاي رايج را جويا مي شدند. آنگاه مي خواستند كه حديث و علم فراگرفته را بر ايشان عرضه كنند و صحّت و سقم آن را از ايشان بخواهند. كليني نمونه اي را نقل مي كند كه ربط تنگاتنگي با عنوان مقاله دارد. او به طريقه اش از «محمد بن فلان واقفي» نقل مي كند كه امام كاظم (ع) از پسر عموي او ـ كه فردي زاهد و عابد بوده است ـ مي خواهد در طلب معرفت روان شود و به او مي فرمايد:
اذهب فتفقّه واطلب الحديث، قال: عمّن؟ قال: عن فقهاء أهل المدينة ثم أعرض علي الحديث.[5]
برو فقه بياموز و حديث بطلب. پرسيد: از چه كسي؟ فرمود: از فقيهان مدينه، سپس آن حديث را بر من عرضه كن.
اين برخورد فكري، نشان دهنده اين است كه امامان (ع) افزون بر انتقال امانتدارانه سنّت نبوي و فرهنگ ديني، در گرداب جريانهاي گونه گون زمانه، استوار مي ايستادند اين ويژگي در معارضه با انديشه هاي خودي به صورتي ديگر جلوه مي كند: امامان با برخوردها و گفته هاي خود به شيعيان آموختند كه در برخورد نقادانه با حديث، آنچه به ديده عقل مسلماً باطل است به دور ريزند و آنچه احتمال صدق و كذب دارد نپذيرند تا به پيشگاه ايشان عرضه شود. از اين رو شاهد اعتراض امام باقر (ع) به «حجّاج بن صباح خيبري» هستيم كه از نپذيرفتن احاديثش از سوي شيعيان به امام شكايت برد و حضرت به او مي فرمود:
أتريد أن تكون إماماً يقتدي بك؟ من ردّ القول إلينا فقد سلم؛[6]
آيا مي خواهي امام باشي تا به تو اقتدا كنند؟ هر كس گفته را به ما عرضه كند سلامت مي ماند.
از بارزترين نمونه هايي كه مي توان به عنوان ترغيب به عرضه ارائه داد، ديدگاههاي آن روزگار نسبت به پيامبران پيشين است. امامان از اين ديدگاهها كه گاه از داستانهاي اسرائيلي سرچشمه گرفته و گاه به دست مفسّران ساخته شده بود، جويا مي گشتند و به ردّ و ابطال انديشه هاي باطل و گاه كفرآميز آنها مي پرداختند.
علاّمه مجلسي نمونه هايي از آن را در بحارالانوار (كتاب النبوّة) آورده است.[7] از اين ميان داستان مشهور «داوود (ع) و اوريا» ست كه امام رضا (ع) آن را از «علي بن محمد الجهم» مي پرسد و پس از نقل آن، كلمه استرجاع بر زبان مي آورد و نسبتهاي ناروا به حضرت داوود را ردّ مي كند.[8]
واقعه مشهور ديگر، داستان حضرت يوسف است كه در چند جا تفسيرهاي نادرستي از آيات قرآن انجام گرفته و امامان (ع) آن را ردّ كرده اند. راويان گاه، اين ردّ و انكارها را بر «امامان بعدي» نيز عرضه كرده اند.[9]
به جهت فراواني اين اخبار كه «اسرائيليات» نام دارد، امامان قاعده اي كلي به دست محدثان تاريخ نگار دادند. جالب توجه است كه اين قاعده خود در ضمن عرضه حديث مشهور حَدِّثْ عن بني اسراييل ولاحرج به دست آمده است. عرضه كننده حديث «عبدالاعلي بن أعين» است. او به امام صادق (ع) عرض مي كند:
فدايت شوم، حديثي كه مردم از رسول خدا (ص) نقل مي كنند كه فرمود: از بني اسراييل حديث بگوييد؛ اشكالي نيست. امام صادق (ع) فرمود: آري. گفتم: پس هر چه مربوط به بني اسراييل شنيديم نقل كنيم و اشكالي ندارد؟ امام گفت: مگر نشنيده اي كه در دروغگويي مرد همين بس كه هر چه شنيد، نقل كند؟! گفتم: پس اسرائيليات مي شود؟ فرمود: آنچه در قرآن مربوط به بني اسرائيل است بگو كه در اين امت هم واقع مي شود و مشكلي نيست.[10]
اكنون جهت اثبات اين نكته كه عرضه حديث جرياني هميشگي و همزاد با نقل حديث بوده است، نمونه هايي را از كتابهاي كهن حديث گزارش مي كنيم؛ نمونه هايي كه هر يك نقطه هايي كوچك اند و اتصال آنها، تصويري نيمه روشن از اين جريان بزرگ را نشان مي دهد؛ جرياني كه بر اساس نيازها، ضرورتها و محدوديتها، شدّت و ضعف پيدا كرده است و انگيزه هاي مختلف، به آن سمت و سويي متعدّد بخشيده است.
1 ـ عرضه حديث در زمان امام علي (ع)
از نخستين كساني كه عرضه حديث را آغاز كرده اند، «ابوالطفيل عامر بن واثله» است. او كه اصحاب حضرت رسول (ص) و از ياران حضرت علي (ع) است، حديثهايي مربوط به رجعت از صحابه بزرگ حضرت رسول چون سلمان و ابوذر و مقداد و اُبي بن كعب مي شنود و از آنجا كه معاني آنها سنگين و مشكل بوده است، آنها را بر حضرت امير (ع) عرضه مي كند. حضرت آنها را تصديق و براي او تفسير و تبيين مي كند.[11]
فرد ديگر، سليم بن قيس الهلالي است. او در كتابش مي گويد:
احاديثي را از سلمان و ابوذر و مقداد و حضرت علي (ع) مي شنيدم و آنها را بر بقيه اين بزرگان عرضه مي نمودم.[12]
نمونه اي از اين احاديث را كليني در كافي گزارش كرده است.[13] در اين بخش مي توان به همان حديث كه در مقدمه مقاله آمد اشاره نمود، زيرا آن خود نمونه اي از عرضه كلي حديث است.
2 ـ عرضه در زمان امام حسن (ع)
همانگونه كه گفته آمد، عرضه حديث، تابعي از فراواني حديث و درگيري ذهني راويان با آن بوده است. هرگاه نقل حديث كم مي شده و يا جريان مسلّط فكري و سياسي، از آزاد انديشي و نقد و چون و چرا در آنچه به نام حديث بر جامعه القاء مي شده است، جلوگيري مي نموده است، عرضه حديث نيز رو به نقصان مي رفته است. در دوران امامت امام حسن (ع) ، خانه علم را دربستند و زبانهاي «وهب بن منبّه» و «ابوالدرداء» و «ابوهريرة» را گشودند و با مسلّط كردن كسي چون «مروان» بدزبان، مدينه را در مقابل شام، ساكت نمودند. از اين رو تعداد احاديثي كه راويان از امام حسن مجتبي (ع) نقل كرده اند بسيار اندك است و به جز خطبه هايي در زمان خلافت و احاديثي در زمان خلافت پدر بزرگوارش بيشتر احاديث امام حسن تنها از طريق امامان بعدي شيعه نقل شده است. با اين همه در ميان اين احاديث اندك مي توانيم نشانه هايي از جريان عرضه حديث بيابيم.
يك: «ابن سعد» در طبقات با سندش از«عمروبن الأصم» نقل مي كند كه در خانه «عمرو بن حريث» بر امام حسن مجتبي (ع) وارد مي گردد و مي گويد:
إن ناساً يزعمون أن عليّاً يرجع قبل يوم القيامة، فضحك وقال: سبحان اللّه، لو علمنا ذلك مازوّجنا نساءه ولاساهمنا ميراثه.[14]
گرچه اين حديث با احاديث بسيار ديگر كه رجعت را براي امامان اثبات مي نمايد در تعارض است ـ و به همين جهت آن را ترجمه نمي كنيم ـ، امّا گوياي آن است كه راوي به جهت خلجان ذهني و عدم توانايي تحمل مفهوم سنگين حديث، راهي جز عرضه بر پيشگاه امام حسن مجتبي (ع) ندارد و اين همان انگيزه عرضه احاديث رجعت از سوي «ابوالطفيل» است كه در بخش گذشته بدان اشاره شد. گرچه در آنجا به جهت تحمّل راوي، امام آنها را تأييد مي كند.
دو: گاه احاديث صحابه پيامبر بر امام حسن عرضه شده است كه تراجم نويساني چون «ابن عساكر» آن را گزارش كرده اند. او در شرح حال امام مجتبي (ع) به طريقه اش از «محمد بن يزيد المبرّد» مي آورد:
به امام حسن (ع) عرض شد: ابوذر مي گويد: فقر را از غني و ناخوشي را از تندرستي بيشتر دوست دارم. حضرت فرمود: خداوند ابوذر را رحمت كند، امّا من مي گويم: هر كس بر خير و صلاحي كه خداوند برايش مقدّر كرده، توكل كند، آرزوي حالتي ديگر را در دل نمي پرورد؛ و اين معناي درست خشنودي به قضاي الهي است.[15]
[1] . بحارالانوار، ج2، ص93، ح24. بنگريد به: مرآة العقول، ج4، ص221
[2] . الكافي، ج1، ص32، ح2. بنگريد به: معجم السفر، ص463، ح1585
[3] . بنگريد به پرسش و پاسخ محمد بن مسلم و هشام بن سالم در مورد احاديث عامه از امام صادق ـ ع ـ (الاختصاص، ص308) .
[4] . بنگريد به: الكافي: ج7، ص26، ح1، و ص130، ح1، ص429، ح13؛ ج4، ص146، ح5 و ص267، ح3؛ تهذيب الاحكام، ج6، ص298، ح38 و ج7، ص415، ح32
[5] . الكافي، ج1، ص353، ح8
[6] . مختصر بصائر الدرجات، ص92
[7] . بحارالانوار، ج12، ص301، ح97؛ ج14، ص26، ح5 و 6
[8] . همان، ج14، ص23، ح2
[9] . الكافي، ج2، ص341، ص17
[10] . بحارالانوار، ج2، ص159، ح5 و ج28، ص9، ح14
[11] . در اين گزارش خواندني، امام صادق (ع) مدتي طولاني به محدثي كه ايشان را نمي شناسد گوش مي سپارد تا حديثهاي دروغيني را كه بر حضرتش بسته شده بداند. (رجال الكشي، ج2، ص692 ـ 700؛ كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص562) .
[12] . كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص558
[13] . الكافي، ج1، ص592، ح4
[14] . طبقات ابن سعد: ج3، ص26، به نقل مسند امام مجتبي (ع) ، ص535، ح36
[15] . ترجمة الإمام الحسن، ص158، به نقل از مسند امام مجتبي (ع) ، ص561، ح18 و بنگريد به: شرح ابن ابي الحديد، ج3، ص156
@#@
3 ـ عرضه حديث بر امام حسين (ع)
خصوصيتهاي اين برهه با دوره امام حسن (ع) شباهتهاي بسياري دارد. امام حسين (ع) نيز زير نظر بوده است و امويان، مردم را از تماس با ايشان باز مي داشتند. از اين رو به جز يكي دوگزارش از عرضه حديث بر ايشان، به ما نرسيده است.
يك: حديث سليم از حضرت علي (ع) كه جهت ترسيم فضاي حديث و تحديث، آن را آورديم، بر امام حسن و امام حسين (ع) عرضه شده است. سليم خود به مدينه مي آيد و حديث را براي آنان باز مي گويد: آن دو مي فرمايند:
صدقت، حدّثك أبونا علي بهذا الحديث ونحن جلوس وقد حفظنا ذلك عن رسول اللّه (ص) ؛ [1]
راست مي گويي، پدرمان حديث را اين گونه براي تو گفت و ما نيز نشسته بوديم. ما اين حديث را از رسول خدا به ياد داشتيم (همان گونه كه پدرمان براي تو گفت، بي هيچ فزوني و كاستي) .
دو: واقعه اي كه مي توان به عنوان نمونه اي براي حيات جريان عرضه در زمان امامت امام حسين (ع) بدان استشهاد كرد، عرضه گفته مشهور آن زمان در چگونگي پيدايش اذان است. گرچه اين عرضه را «حاكم نيشابوري» از زمان امام حسن (ع) گزارش كرده است.[2] ولي در كتابهاي روايي شيعه همچون جعفريات و دعائم الاسلام، آن را به امام حسين (ع) منسوب مي دارند. ما در اينجا نقل صاحب دعائم را مي آوريم:
از امام حسين (ع) درباره گفته مردم كه اذان چنين پديد آمد كه عبداللّه بن زيد خوابي ديد و آن را براي پيامبر باز گفت و حضرت بدان امر كرد، سوال شد. امام حسين (ع) فرمود: بر پيامبرتان وحي نازل مي شود و شما خيال مي كنيد كه او اذان را از عبداللّه بن زيد مي گيرد؟! در حالي كه اذان چهره دين شماست. امام حسين (ع) خشمناك شد و سپس ماجراي معراج پيامبر و آموزش اذان در آن فضاي را ملكوتي توضيح داد.[3]
اين داستان بر امام صادق (ع) نيز عرضه شده است و ايشان نيز به همين صورت پاسخ گفته اند.[4]
4 ـ عرضه حديث در زمان امام سجّاد (ع)
در پي فترت نقل حديث از حسنين (ع) ، امام سجّاد (ع) به تشكيل حوزه اي پنهاني از شيعيان مخلص دست زد. «ابوحمزه ثمالي» يكي از بزرگان اين حوزه محدود است كه علاوه بر نقل بسيار از امام زين العابدين (ع) ، به عرضه حديث نيز پرداخته است. همو مي گويد:
به صحيفه اي برخوردم كه در آن گفتاري از امام سجّاد (ع) مربوط به زهد بود. آن را نوشتم، به حضور امام بردم و همه آن را بر او عرضه كردم. امام آن را شناخت و بر درستي آن و هر چه در آن بود مهر تأييد زد.
ابوحمزه سپس متن صحيفه را نقل مي كند.[5]
مجموعه احاديث نقل شده از سليم بن قيس نيز توسط «ابان بن ابي عياش» ـ ناقل مجموعه ـ بر امام زين العابدين (ع) عرضه شده است. ابان بن ابي عياش درمخفيگاه سليم بن قيس با او آشنا مي شود و مجموعه احاديثش را اخذ مي كند، پس از آن، به بصره مي رود و آنها را بر «حسن بصري» عرضه مي كند و سپس به حضور امام سجّاد مي شتابد و در مجلس سه روزه كه «ابوالطفيل» و «عمربن ابي سلمة» نيز حضور داشته اند، آن را مي خواند و هر سه نفر آن را تأييد مي كنند. در پايان مجلس، امام سجّاد (ع) مي فرمايد:
صدق سليم، رحمه اللّه، هذا حديثنا كلّه، نعرفه.[6]
اين عرضه را «كشي» نيز از «عمربن اُذينه» گزارش كرده است، گرچه تفصيلات و اطمينان كمتري دارد.[7]
5 ـ عرضه حديث در زمان امام باقر (ع)
در اواخر دوره امامت امام باقر (ع) ، حكومت امويان رو به ضعف گذارد و فرصتي براي نحله هاي ديني پديد آمد. شيعيان نيز از اين فضاي نيمه آزاد سود جستند و نقل حديث در خانه امام باقر (ع) رونق گرفت. امّا اين رونق، زمينه را براي دنياپرستان و رياست طلباني چون «مغيرة بن سعيد» نيز آماده كرد. او كه از پايه گذاران خطّ غلوّ است به همراه ديگر غاليان، منافقانه در صف اصحاب امام باقر (ع) نفوذ كردند[8] و به جعل حديث و دروغ بستن دست يازيدند. از اين رو راويان انديشمند شيعه به عرضه هاي متعددي بر امام باقر (ع) رو آوردند؛ گرچه همه آنها تنها حاصل اين انگيزه نبوده است و به سبب به صحنه آمدن امام و رفع اختناق و فشار، نقد و بررسي انديشه هاي ديگر را نيز در اين عرضه ها، مي جستند. اينك نمونه ها:
يك: شيخ طوسي در فهرست، «عبد بن محمد بن قيس بجلي» را صاحب كتاب دانسته است. عبيد از قول پدرش نقل مي كند كه او كتاب را بر امام باقر (ع) فرضه كرده است و امام فرمود:
هذا قول اميرالمؤمنين، إنّه كان يقول إذا صلّي...
و سپس بقيه كتاب را نقل كرده است.[9] به احتمال فراوان اين كتاب، همان كتاب قضايا و سنن ابورافع است. «ابو رافع» خازن بيت المال كوفه در زمان خلافت حضرت علي (ع) بوده است.
دو: عبداللّه بن عطا: قلت لأبي جعفر (ع) : إنّ الناس يقولون: إنّ علي بن أبيطالب ـ صلوات اللّه عليه ـ قال: إنّ أفضل الإحرام أن تحرم من دويرة أهلك. فانكر ذلك أبو جعفر (ع) فقال: إنّ رسول اللّه (ص) كان من أهل المدينة ووقته من ذي الحليفه و إنّما كان بينهما ستّة أميال ولو كان فضلاً لأحرم رسول اللّه (ص) من المدينة ولكنّ عليّاً ـ صلوات اللّه عليه ـ كان يقول: تمتّعوا من ثيابكم إلي وقتكم؛[10]
عبداللّه بن عطا مي گويد: به امام باقر (ع) عرض كردم: مردم از حضرت علي (ع) نقل مي كنند كه فرموده است: بهترين احرام آن است كه در همان محل سكونت محرم شوي. امام باقر (ع) انكار كرد و استدلال كرد كه حضرت رسول اللّه (ص) ساكن مدينه بود و ميقات او «ذوالحليفه» بود، و بين اين دو شش ميل فاصله است و اگر اين، فضيلت بود حضرت مي بايست از مدينه محرم مي گشت. برخلاف اين گفته، علي (ع) مي فرمود: تا ميقات، از لباس خود بهره جوييد.
سه: «محمد بن مروان» از راوياني است كه شاهد عرضه حديث بر امام باقر (ع) بوده است و آن را چنين گزارش مي كند:
قال رجل: جعلت فداك، إنّهم يروون أن أميرالمؤمنين (ع) قال بالكوفة علي المنبر: لو لم يبق من الدنيا إلاّ يوم، لطوّل اللّه ذلك اليوم حتي يبعث اللّه رجلاً منّي يملأها قسطاً وعدلاً كما ملئت ظلماً وجوراً، قال أبو جعفر (ع) : نعم؛ [11]
شخصي به امام باقر (ع) عرض كرد: فدايت شوم! از اميرمؤمنان روايت مي كنند كه او در كوفه بر منبر فرمود: اگر حتي يك روز از عمر دنيا باقي مانده باشد، خداوند آن را چنان طولاني مي كند تا مردي را از خاندانم برانگيزد كه جهان را پر از عدل و داد كند، آن گونه كه از ظلم و ستم پرگشته است. حضرت باقر (ع) آن را تصديق كرد.
چهار: كليني در كافي[12] از عرضه اي گزارش مي دهد كه حاكي از بي اعتنايي راويان و شيعيان به اسم و شهرت راوي است: كوفيان به حجّ مي روند و «زراره» دستوري به آنها مي دهد. آنها به مدينه مي روند و دستور زراره را كه ظاهراً مستند به حديث بوده، بر امام باقر (ع) عرضه مي كنند و عظمت و استادي زراره مانع از عرضه نمي شود. راوي اين عرضه، برادر زراره است. از آنجا كه فهم و حلّ روايت احتياج به فقه الحجّ دارد توضيح آن را در كتابهاي فقهي بنگريد.
پنج: از عرضه گزارشهاي تاريخي بر امام باقر (ع) نيز نمونه اي در دست است: «بكير بن عبيداللّه» از «ابو عثمان البجلي» ـ كه چهل سال مؤذن بوده است ـ مي شنود كه مي گويد:
شنيدم كه علي (ع) در روز جنگ جمل اين آيه را مي خواند: وان نكثوا أيمانهم من بعد عهدهم وطعنوا في دينكم فقاتلوا ائمة الكفر انهم لاايمان لهم لعلّهم ينتهون. سپس به هنگام قرائت، قسم ياد كرد كه با گروه مورد اشاره اين آيه تا آن روز جنگي رخ نداده است. بكير مي گويد: اين گفته را از امام باقر (ع) پرسيدم: فرمود: شيخ (ابوعثمان البجلي) راست مي گويد؛ علي (ع) اين گونه گفت، همين گونه بود.[13]
عرضه حديث بر امام باقر (ع) نمونه هاي ديگري هم دارد كه در بخش «انگيزه هاي عرضه» بدانها اشاره مي شود.
6 ـ عرضه حديث بر امام صادق (ع)
عرضه مجموعه هاي متعدد روايي و احاديث متفاوت فراوان بر امام صادق (ع) نشانگر تشديد اين جريان در عصر امام جعفر صادق (ع) است. با نگاهي به كشمكشهاي سياسي و فرقه اي اين دوره حسّاس تاريخي مي توان راز تعميق و تشديد عرضه را در اين دوره يافت؛ دوره اي كه هويت تشيع، تثبيت شد و شيعه جعفري از شيعه زيدي، بتري و فرقه هاي مختلف ديگر تمايز يافت. اصحاب و راويان تربيت يافته در اين مكتب به عنوان شاخصهايي براي محك زدن درستي هر آنچه به شيعه و امامان او نسبت داده مي شد، مطرح شدند و آنان نيز با عرضه مجموعه هاي حديثي نوشته و يا نقل شده، خود، امنيت ميراث شيعي را تضمين كردند.[14]
اين عرضه موجب گشت، ساده انديشي از دايره حديث شيعه رخت بربندد و دست جاعلان كوته انديش ـ كه كم نبودند ـ از دامان حديث كوتاه گردد. تنها احساس هولناك ردّ امام نسبت به حديثي كافي بود كه بسياري از منافقان داخل شده در صفوف شيعه را از كرسي نقل حديث، پائين كشد و آنان را از حريم پاك آن دور سازد، گرچه بكلي كنار نرفتند.
از مهمترين جريانات نادرست اين دوره، خط غلوّ است. غاليان كه در پي كسب رياست، جلوتر از ديگران مي دويدند و امامان معصوم را برتر از جايگاه حقيقي خود مي نشاندند و سپس خود را جانشين ايشان مي خواندند، مورد بيشترين هجوم امام صادق (ع) و ياران راست انديش ايشان قرار گرفتند؛به گونه اي كه نمونه هاي متعددي از آن را در كتابهاي اصلي رجال و بخصوص رجال كشي در احوال غالياني چون «ابوالخطاب» و «يونس بن ظبيان» مي يابيم.[15]
[1] . كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص628
[2] . المستدرك علي الصحيحين، ج3، ص187، ح4798.
[3] . دعائم الاسلام، ج1، ص142؛ الجعفريات، ص5، ح42
[4] . تفسير عياشي، ج1، ص157، ح530. شاهد ديگر بر عرضه در زمان امام حسين (ع) ماجرايي است كه سليم بن قيس نقل مي كند (ر.ك: كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص834 ـ 841) . افزون بر اين چند گزارش از عرضه حديث در زمان امام حسين (ع) به عرضه ديگري دست نيافتيم، اميد كه در جستجوهاي بعدي، نمونه هاي بيشتري بدست آوريم. تنها گزارشي كه مي توان آن را نشانه اي ديگر بر جريان عرضه حديث در زمان امام حسين (ع) دانست، عرضه حديث ايشان توسط عكرمه بر ابن عباس است كه در بخش پاياني مقاله (شماره آينده) خواهد آمد. شيخ مفيد از عرضه حديث بر امام حسين (ع) در خواب، گزارش داده است. (نك: الامالي، مفيد، ص340، ح6) .
[5] . الكافي، ج8، ص15، ح2
[6] . كتاب سليم بن قيس الهلالي، ج2، ص559
[7] . رجال الكشي، ص104، شماره 167
[8] . رجال الكشي، شماره 402
[9] . الفهرست، شيخ طوسي، ص176، شماره 470
[10] . معاني الاخبار، ص382، ح12
[11] . كتاب الغيبة، شيخ طوسي، ص46، ح30
[12] . الكافي، ج4، ص294، ح18
[13] . بحارالانوار، ج32، ص203، ح156. براي موارد ديگر از عرضه حديث بر امام باقر (ع) بنگريد به: 1 ـ رجال النجاشي،ص4،شماره يك، روايت معروف ابن خرّبوذ، 2 ـ تهذيب الاحكام، ج6، ص363،ح161؛ الفقيه، ج3، ص159، ح3583، روايت سدير صيرفي، كنزالعمال، ج4، ص43، ح9419، 3 ـ تهذيب الاحكام، ج7، ص438، ح14، روايت معمربن خيثم، 4 ـ اخبار الحسن بن علي، طبراني، ص124 ـ 184
[14] . در بخش عرضه حديث بر علماء از همين مقاله نمونه هايي ارائه خواهيم داد.
[15] . رجال الكشي، شماره هاي 673، 674،1033
@#@
در اين راستا امام صادق (ع) از اصحاب خود، انديشه ها و گفته هاي سركردگان خطّ غلوّ را جويا مي شود و به ردّ و انكار شديد آنان مي پردازد. براي نمونه، امام از «عنبسة بن مصعب» مي خواهد كه شنيده هايش از «ابوالخطاب» را بازگويد و آنگاه كه او گفته ها را به پايان مي برد، امام با قسم جلاله به ردّ آنها مي پردازد.[1]
در نمونه اي ديگر، «حمادي» حديثي مرفوعه را نقل مي كند كه حكايت از عرضه اي ديگر دارد. راوي، گفته ها و حديثهاي غاليان را كه به امام منتسب ساخته اند، باور نكرده و آنها را به امام عرضه مي كند.
روي عنكم أنّ الخمر والميسر والأنصاب والأزلام رجال؟ فقال: ما كان اللّه عزّوجلّ ليخاطب خلقه بما لايعلمون؛[2]
از شما روايت شده است كه شراب و قمار (و تمام گناهان بزرگ) مثالها و تمثالهايي از افراد هستند. امام فرمود: خداوند به گونه اي كه مردم نفهمند، سخن نمي گويد.
اينگونه معني و تأويل كردن احكام و آيات، بيشتر با اغراضي شيطاني انجام گرفته است و به تعبير قرآني مصداق يريد الانسان ليفجر أمامه[3] بوده است تا هم خود از شهوت حيواني بهره ببرند و هم خيل پيروان دنيا پرست را به دور خود انبوه كنند.
عرضه حديثي ديگري نشان مي دهد كه اين تأويل در احاديث امام باقر (ع) هم صورت گرفته است:
فضيل بن عثمان: سئل أبوعبداللّه (ع) فقيل له: إن هؤلاء الأخابث يروون عن أبيك يقولون: إنّ أباك (ع) قال: إذا عرفت فاعمل ماشئت، فهم يستحلّون بعد ذلك كلّ محرّم، قال: مالهم لعنهم اللّه؟! إنّما قال أبي (ع) : إذا عرفت الحقّ فاعمل ما شئت من خير يقبل منك؛[4]
فضيل بن عثمان مي گويد: از حضرت صادق (ع) سؤال شد كه: اين خبيثها از پدرت روايت مي كنند كه ايشان فرمود: «چون معرفت پيدا كردي هر كار خواهي بكن»، و بر اين اساس هر حرامي را حلال مي شمرند. امام صادق (ع) فرمود: چطور؟! خداوند ايشان را لعنت كند! منظور پدرم اين بود كه پس از شناخت حق، هر كار خيري خواستي انجام ده كه از تو قبول مي شود.
گزارش اين واقعه كه خود يك عرضه حديثي است، در بخش «انگيزه هاي عرضه» خواهد آمد.
غلو و افراط غاليان در علم امام نيز، زمينه را براي ترديد راويان شيعه در احاديث مربوط به اين موضوع، فراهم آورد و آنان را ناگزير از عرضه هرگونه حديثي مربوط به علم امام نمود.
«كشي» تعدادي از اين احاديث را گزارش كرده است.[5] نمونه هايي ديگر نيز در بحارالانوار يافت مي شود كه به يك مورد اشاره مي كنيم:
أبو ربيع شامي مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم كه حديثي از «عمرو به حمق» به من رسيده است حضرت فرمود: آن را عرضه كن.
(گفتم:) عمرو مي گويد كه بر حضرت اميرمؤمنان وارد شد، حضرت زردي چهره او را ديد و علّت آن را جويا شد؛ عمرو بيماري خود را مي گويد. حضرت علي (ع) مي گويد: ما از شادي شما، شاد و از اندوهتان، اندوهناك و از ناخوشيتان، ناخوش مي شويم و برايتان دعا مي كنيم و به دعاي شما آمين مي گوييم. عمرو مي گويد: آنچه گفتيد فهميدم ولي چگونه به دعاي ما (نشنيده و نديده) آمين مي گوييد؟
حضرت علي (ع) فرمود: حاضر و غايب بر ما يكسان است.
امام صادق (ع) پس از شنيدن حديث فرمود: عمرو راست مي گويد.[6]
عرضه احاديث فقهي بر امام صادق (ع)
با فرصتي كه در اثر درگيريها سياسي امويان و عباسيان پيش آمد، امام باقر و امام صادق (ع) توانستند، افزون بر عقايد، فقه شيعه را نيز رشد داده و آن را دقيقتر و صحيحتر سازند.
پيدايش اين مجموعه مركب از فقه و فقيه و امام، و استاد و شاگردان و كتاب، شاخصي براي نقد و ارزيابي شنيده ها و فتاوي و آراي متفاوت ـ كه بيشتر رنگ حديث داشت ـ به دست داد و حديث نگاران فقيه و خردورز، چون «زرارة» و «محمد بن مسلم» و «ابان بن تغلب» از آن براي قبول و يا رد حديث سود مي بردند. آنان افزون بر حفظ تعداد فراواني از احاديث، توانسته بودند در پرتو تعاليم دو امام، قواعدي براي فهم كتاب و سنت و محك زدن اخبار و روايات بيابند. از اين رو راويان بزرگي همچون «عمر بن اذينه» با عرضه نوشته ها و دانسته هاي خود به «زرارة» اكتفا مي كنند و حتي كسي چون «سلمة بن محرز» حديثي كه خود شنيده بر او عرضه مي كند[7] كه در بحثهاي بعدي مقاله به آنها اشاره مي شود.[8] اما بسياري از راويان به عرضه مستقيم بر امام، علاقه داشتند، علاقه اي كه گاه به حدّ و سواس مي رسيد و ما نمونه هايي از آن را در بخش «انگيزه هاي عرضه» خواهيم آورد.
اينك احاديث منفرد:
يك: عامر بن عميره: قلت لأبي عبداللّه (ع) : بلغني عنك أنّك قلت: لو أنّ رجلاً مات ولم يحجّ حجّة الاسلام فحجّ عنه بعض أهله أجزأ ذلك عنه. فقال: نعم...؛[9]
عامر بن عميره مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: به من چنين رسيده است كه فرموده ايد اگر مردي مُرد و حجّ نگزارد و فردي از خانواده اش از جانب او حجّ گزارد، كفايت مي كند. حضرت فرمود: آري.
امام سپس در ادامه به حديث حضرت رسول (ص) استشهاد مي كند.
دو: زرارة: قلت لأبي عبداللّه (ع) : ما يروي الناس إن الصلاة في جماعة أفضل من صلاة الرجل و حده بخمس و عشرين صلاة. فقال: صدقوا؛[10]
زراره مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: حديثي كه مردم درباره برتري نماز جماعت نقل مي كنند و ارزش آن را بيست و پنج برابر نماز فرادا مي دانند، چگونه است؟ فرمود: راست مي گويند.
سه: عرضه حديث ديگري كه مرتبط با اين بخش است، احاديث كامل بودن ماه مبارك رمضان است كه مورد انكار بيشتر محدثان و فقيهان شيعي است. از اين روي بعضي چون كليني، تنها به يكي دو حديث و آن هم در باب نوادر اشاره مي كنند،[11] و كساني چون شيخ در تهذيب، آنها را به همراه معارضها و با بياني براي حلّ و فهم معنايشان عرضه كرده اند.[12] تنها شيخ صدوق روايتها را قبول كرده است. در هر دو كتاب شيخ صدوق و طوسي، گزارشي از عرضه اين احاديث بر امام صادق (ع) آمده است.[13]
چهار: علي بن مغيرة مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: فدايت گردم! آيا از لاشه حلال گوشت مرده چيزي قابل استفاده است؟ فرمود: نه؛ گفتم: به ما چنين رسيده است كه رسول الله (ص) به گوسفندي مرده گذشت و گفت: چه مي شد اگر صاحبان اين گوسفند كه از گوشت آن سود نبردند، از پوستش بهره مي بردند؟
امام صادق (ع) فرمود: آن گوسفند از آنِ سوده دختر زمعه و همسر حضرت رسول (ص) بود و بسيار لاغر به گونه اي كه گوشتي براي استفاده نداشت، از اين رو رهايش كردند تا مرد. حضرت رسول (ص) فرمود: حال اگر نمي توانستند از گوشتش استفاده كنند حداقل او را ذبح مي كردند و از پوستش سود مي بردند.[14]
افزون بر احاديث فقهي، احاديثي با مضمونهاي مختلف بر امام صادق (ع) عرضه شده است كه به بعضي در قسمت «ترغيب امامان به عرضه» اشاره كرديم و برخي نيز در بخش «انگيزه هاي عرضه» مي آيد. در اينجا نمونه هاي متفاوتي را ذكر مي كنيم.
يك: قال رجل لأبي عبداللّه (ع) : حديث يروي ان رجلا قال لأمير المؤمنين (ع) : إنّي أحبّك. فقال له: أعدّ للفقر جلبابا. فقال: ليس هكذا قال. إنّها قال له: أعددت للفقر جلباباً، يعني يوم القيامة؛[15]
مردي به امام صادق (ع) عرض كرد: روايت مي شود كه فردي به اميرالمؤمنان گفت: من تو را دوست مي دارم. حضرت فرمود: پوششي در مقابل فقر آماده كن.
امام صادق فرمود: اين گونه نگفت؛ حضرت امير اين گونه فرمود: پوششي براي فقر و نيازت آماده ساخته اي؛ يعني در روز قيامت.
دو: عبدالأعلي مولي آل سام: قلت لأبي عبداللّه: إنّا نروي عندنا عن رسول اللّه (ص) أنّه قال: إنّ اللّه تبارك و تعالي يبغض البيت اللحّم. فقال: كذبوا، إنّما قال رسول اللّه: البيت الذي يغتابون فيه الناس ويأكلون لحومهم وقد كان ابي لحماً ولقد مات يوم مات و في كفّ امّ ولده ثلاثون درهما للّحم؛[16]
عبدالاعلي مي گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: روايتي نزد ماست كه رسول اللّه فرمود: خداوند تبارك و تعالي از اهل خانه اي كه در آن گوشت مي خورند، ناخرسند است.
حضرت فرمود: دروغ مي گويند: رسول خدا فرمود: اهل خانه اي كه در آن غيبت مردم را مي كنند و گوشت مردم را مي خورند، (نه خانه اي كه گوشت مصرف مي شود) . همانا پدرم به گوشت علاقه داشت و در روز فوتش، سي درهم در دست كنيز امّ ولدش براي خريد گوشت بود.
سه: از عرضه اين حديث گزارش ديگري در دست است:
مسمع ابو سيار مي گويد: مردي به امام صادق (ع) عرض كرد: پيشينيان ما روايت مي كنند كه خداوند از اهل خانه اي كه گوشت در آن مصرف مي شود ناخرسند است. امام فرمود: راست مي گويند، ولي معنايي كه از آن دريافته اند، درست نيست. خداوند از اهل خانه اي كه گوشت مردم در آن خورده مي شود، ناخرسند است.
گزارش دوم نشان مي دهد كه در معناي حديث تحريف رخ داده و از اين رو امام اصل حديث را تأييد مي كند، ولي معناي فهميده شده از آن را انكار مي نمايد. شبيه اين رد و انكار را در عرضه حديث بر امام رضا (ع) خواهيم آورد.
چهار؛ عبداللّه بن سنان، عن ذريح المحاربي: قلت: لأبي عبدالله (ع) : إنّ الله أمرني في كتابه بأمر فأحبُّ أن أعمله، قال: وما ذاك؟ قلت: قول الله ـ عزّوجلّ ـ: «ثمّ ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم» قال (ع) : «ليقضوا تفثهم»: لقاء الإمام؛ و«ليوفوا نذورهم»: تلك المناسك.
[1] . همان، شماره 515
[2] . همان، شماره 513
[3] . سوره قيامت، آيه 5
[4] . معاني الاخبار، ص181، ح1
[5] . نمونه هايي از آن را در پاورقي هاي 40 ـ 42 نشان داده ايم.
[6] . بحارالانوار، ج26، ص140، ح12
[7] . عرضه بر اصحاب خاص امام نمونه هاي ديگر نيز دارد، از جمله برهشام بن الحكم. (بنگريد به: بحارالانوار، ج10، ص296، ح5) .
[8] . الكافي، ج4، ص277، ح13
[9] . الكافي، ج4، ص275، ح13؛ تهذيب الاحكام، ج5، ص404، ح53
[10] . الكافي، ج3، ص371، ح1
[11] . الكافي، ج4، ص78
[12] . تهذيب الاحكام، ج4، ص167 ـ 176
[13] . الفقيه، ج2، ص170، ح2042؛ تهذيب الاحكام، ج4، ص167، ح49
[14] . الكافي، ج3، ص398، ح6
[15] . بحارالانوار، ج72، ص40، ح37
[16] . الكافي، ج6، ص308، ح5
@#@
قال عبداللّه بن سنان: فأتيت أبا عبدالله (ع) فقلت: جعلت فداك قول اللّه ـ عزّوجلّ ـ: «ثمّ ليقضوا تفثهم وليوفوا نذورهم»، قال: أخذ الشارب وقصُّ الأظفار وما أشبه ذلك. قلت: جعلت فداك إنّ ذريح المحاربي حدّثني عنك بأنّك قلت له: «ليقضوا تفثهم» لقاء الإمام و «ليوفوا نذورهم» تلك المناسك؛ فقال: صدق ذريح وصداقت، إنّ للقرآن ظاهراً وباطناً ومن يحتمل مايحتمل ذريح؟[1]
عبداللّه بن سنان از ذريح محاربي مي شنود كه او به امام صادق (ع) عرض كرد: خداوند در كتابش مرا بدر كاري امر كرده است كه دوست دارم آن را انجام دهم.
حضرت درباره آن مي پرسد و ذريح مي گويد: اين گفته خداوند: «سپس آلودگيهاي خود را بزدايند و به نذر خود وفا كنند»؛
حضرت فرمود: زدودن آلودگي، «ديدار امام» است و وفاي به نذر، «مراسم حجّ» است.
عبداللّه بن سنان مي گويد: به خدمت امام صادق (ع) رسيدم و از مفهوم آيه پرسيدم. حضرت گفت: گرفتن موي پشت لب، چيدن ناخن و مانند اينها. گفتم: فدايت شوم ذريح محاربي از شما اين گونه نقل كرده است كه منظور از «زدودن آلودگي»، ديدار امام، و «وفاي به نذر»، مراسم حج است.
حضرت فرمود: ذريح راست مي گويد و تو هم راست مي گويي؛ قرآن ظاهري دارد و باطني و چه كس مي تواند آنچه را كه ذريح تحمل مي كند، تحمل كند؟
عرضه هاي حديثي بر امام صادق (ع) بيش از اين تعداد است و منحصر در كتابهاي حديث نيست. كتابهاي رجال نيزگاه از اين عرضه ها خبر داده اند.[2] ما در بخش «انگيزه هاي عرضه» نمونه هاي ديگر ارائه خواهيم داد.
عرضه حديث توسط راويان سنّي
همان طور كه در آغاز اين بخش آمد، امام صادق (ع) براي عالمان بيرون از حوزه شيعي نيز به صورت پيشوايي بزرگ جهت تأييد و ردّ حديث، جلوه نموده بود و دگرانديشان بر اثر مراوده و گفتگوي علمي با اصحاب ايشان و ديگر شيعيان، شنيده هايشان را براي امام بازگو مي كردند و پاسخ مي گرفتند. از جمله اين عالمان كه گزارشي از عرضه حديث آنان به دست رسيده، «ابن جريح» و «صندل» هستند كه اوّلي از سنّيان علاقمند به امام جعفر صادق (ع) [3] و دوّمي از سنّيان صوفي مسلك همچون سفيان ثوري است.[4] اين دو، يك حديث را عرضه كرده اند و آن حديث مشهور امام صادق (ع) از حضرت رسول (ص) است كه به فاطمه (س) مي فرمايد:
اِنّ اللّه ليغضب لغضبك ويرضي لرضاك.[5]
شكل هر دو عرضه نشان مي دهد كه معني حديث را مشتمل بر غلوّ مي دانسته اند و از اين رو انتساب آن را به امام صادق (ع) بر نمي تابيده اند. امام صادق (ع) هم افزون بر اينكه انتساب حديث را مي پذيرد، وجه آن را بر طبق روايات مورد قبول اين دو كه خداوند به خاطر خشم و رضاي هر بنده مؤمن به خشم و رضا مي آيد، بيان مي كند و حضرت فاطمه (س) را از مصداقهاي آن مي داند.
افزون بر اين، مي توان سؤال سفيان ثوري از امام صادق (ع) مربوط به خطبه حضرت رسول (ص) را در مني نيز نوعي عرضه حديث دانست.[6] او با وجود نقلهاي مكرّر اين خطبه[7]، با اصرار فراوان خواستار شنيدن آن از دهان مبارك امام صادق (ع) مي گردد، گويي كه به صحت و كامل بودن نقلها و روايتهاي وارد شده اطمينان زيادي ندارد.
عرضه مجموعه هاي روايي بر امام صادق (ع)
يك: با توجه به جايز دانستن كتابت حديث در نزد شيعه، مجموعه هاي روايي، تدوين و از طريق استنساخ و قرائت، تكثير و رايج شد. از جمله، اصحاب حضرت علي (ع) فتواها و قضاوتهاي متعدد ايشان را جمع آوري كردند و حضرت آن را به مثابه دستورالعمل حكومتي و اجرايي براي اميران و فرمانداران خود فرستاد. اين كتاب را «عبداللّه بن سعيد بن حيّان بن أبجر» مشهور به «ابوعمرو المتطبّب» به حضور امام صادق (ع) عرضه مي كند و امام آن را تأييد مي كند. اين كتاب به جهت اشتمال بر قضاوتهايي كه بيشتر به احكام ديات مربوط بوده به كتاب ديات معروف است و چون در طريق نقل آن شخصي به نام «ظريف بن ناصح» وجود دارد كه به كتاب ظريف هم نامبردار است.[8] گرچه بنا به گفته نجاشي به همان اسم عرضه كننده يعني عبداللّه بن ابجر مشهورتر است.
دو: كتاب ديگري كه بر امام صادق (ع) عرضه شده، كتاب عبيداللّه بن علي بن أبي شعبة مشهور به «حلبي» است. عبيداللّه از راويان بزرگ شيعه و از اصحاب و خواصّ امام صادق (ع) است. او روايتهايي را گرد آورده، سپس بر امام صادق (ع) عرضه مي كند. امام آنها را صحيح مي داند و به هنگام قرائت آن مي فرمايد:
أتري لهولاء مثل هذا؛
آيا براي اينان، مانند اين هست؟[9]
استحسان امام نسبت به اين مجموعه را شيخ طوسي نيز نقل كرده است.[10]

[1] . الكافي، ج4، ص549، ح4. براي نمونه هايي ديگر بنگريد به الكافي، ج5، ص330، ح4 و ج6، ص343، ح4؛ تهذيب الاحكام، ج5، ص486، ح379.
[2] . براي نمونه بنگريد به: رجال الكشي، شماره 425
[3] . معجم رجال الحديث، ج11، ج18،شماره 7289
[4] . تنقيح المقال، ج2، ص102
[5] . بحارالانوار، ج43، ص22، ح5 و ص20، ح8 و ص21، ح12
[6] . الكافي، ج1، ص403، ح2
[7] . نقلهاي ابن عمر در كنزالعمال، ج16، ص236، ج10، ص220، 226 ـ 228، 258، 288، 291 و نقل ابن عباس در ج16، ص135 آمده است.
[8] . الكافي، ج7، ص330، ح2
[9] . رجال النجاشي، ص217، شماره 565
[10] . همان، ص230، شماره 612.
عبدالهادي مسعودي - مجله علوم حديث، ش 6
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :