امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1553
عرضه حديث بر امامان ـ عليهم السلام ـ (2)
قسمت دوم
در قسمت نخست مقاله، پس از تبيين فضاي حاكم بر نقل حديث، نمونه هاي متفاوت عرضه حديث را تا دوران امام صادق (ع) ارائه داديم. اينك با ادامه آنها، استمرار و امتداد جريان عرضه را تا پايان دوره حضور نشان داده، با بيان انگيزه هاي عرضه و چگونگي كاربرد آن در عصر غيبت، مقاله را پايان مي بخشيم.
عرضه حديث بر امام كاظم (ع)
تلاشهاي راويان براي دستيابي به متنهاي تحريف ناشده و احاديث صحيح، در عصر امام كاظم (ع) نيز ادامه يافت. بقاياي برجا مانده از جريان غلو و دروغ بستن و جعل و دسّ كساني همچون محمد بن بشير،[1] به اين تلاش شدت بخشيد؛ اما با استحكام شالوده هاي حكومت عباسي، فضاي نيمه آزاد دوره انتقالي امويان به عباسيان خاتمه يافت و ارتباط شيعيان با امام مشكل شد. از اين رو، تعداد احاديث عرضه شده (برامام) كه از اين دوره به ما رسيده است، در مقايسه با دوره امام باقر و امام صادق (ع) ، فراوان نيست.
نمونه ها را با احاديث فقهي آغاز مي كنيم:
يك.
اسحاق بن عمار: قلت لأبي ابراهيم: بلغنا عن أبيك أنّ الرجل اذا تزوّج المرأة في عدّتها لم تحلّ له أبدا؟ فقال (ع) : هذا اذا كان عالما؛ فاذا كان جاهلا فارقها و تعتدّ ثم يتزوّجها نكاحا جديدا؛[2]
اسحاق بن عمار به امام كاظم عرض مي كند: از پدرتان به ما رسيده است كه اگر مردي با زني كه در عدّه طلاق به سر مي برد ازدواج كند، هيچ گاه بر او حلال نمي شود.
امام مي فرمايد: اين حكم براي شخص آگاه (به حكم مسئله، يا در عدّه بودن زن) است؛ اما اگر جاهل باشد، از او جدا مي شود و پس از تمام شدن عدّه، از نو با او ازدواج مي كند.
گزارش ديگر كليني نشان مي دهد كه اين عرضه، پس از پرسش و پاسخي ميان امام كاظم (ع) و اسحاق بوده است. او بين پاسخ امام و روايت امام صادق (ع) ، تنافي مي بيند و از اين رو آن را عرضه مي كند.[3]
اسحاق بن عمار، حديثهاي ديگري نيز عرضه نموده كه شيخ طوسي آنها را گزارش كرده است.[4]
دو.
شعيب العقرقوفي، عن أبي بصير، قال: سألت أباعبداللّه عن امرأة تزوّجت ولها زوج فظهر عليها؟
قال: ترجم المرأة ويضرب الرجل مأة سوط لأنّه لم يسأل. قال شعيب: فدخلت علي أبي الحسن فقلت له: امرأة تزوّجت ولها زوج؟ قال: ترجم المرأة ولا شيء علي الرجل؛[5]
ابو بصير به شعيب عقرقوفي مي گويد: از امام صادق، درباره زن شوهر داري پرسيدم كه ازدواج كرده و شوهرش اين امر را آشكار كرده است. امام پاسخ داد: زن سنگسار مي شود و مرد صد تازيانه مي خورد، چون پرس و جو نكرده است.
شعيب مي گويد: به نزد امام كاظم رفتم و همين مسئله را باز گفتم.امام كاظم فرمود: زن سنگسار مي شود و بر مرد چيزي نيست.
با صرف نظر از قابليت جمع فقهي بين دو روايت،[6] اين عرضه نيز نشان مي دهد كه شأن و بزرگي استاد (ابوبصير) مانع نمي شود كه شاگرد (شعيب) ، از نقد حديث، تن زند و آن را با علم صحيح اهل البيت نسنجد؛ همانگونه كه در عرضه حديث زراره توسط كوفيان ديديم.
سه.
الحسن بن صدقة: سألت أبالحسن فقلت: انّ بعض أصحابنا روي أنّ للرجل أن ينكح جارية بنته، ولي ابنة ولابنتي جارية اشتريتها لها من صداقها. أفيحلّ لي أن أطأها؟ فقال: لا، الاّ باذنها؛[7]
حسن بن صدقه مي گويد: از امام كاظم پرسيدم: فردي از دوستانمان روايت كرده است كه مرد مي تواند با كنيز دخترش آميزش كند و دختر من كنيزي دارد كه از مهريه اش براي او خريده ام. آيا آميزش با اين كنيز بر من حلال است؟ حضرت فرمود: نه، مگر با اجازه دخترت.
امام (ع) در ادامه، صورتهاي مختلف مسئله و مفهوم حديث عرضه شده را توضيح مي دهد.
چهار.
عرضه اي ديگر نيز از حسن بن صدقه گزارش شده است. سند اين گزارش، متقن نيست؛ اما از فرهنگ عرضه حديث حكايت دارد. حسن بن صدقه، مانند بيشتر شيعيان، نمي توانسته احاديث سهوالنبي را بپذيرد. از جمله اين احاديث، حديث مشهور ذوالشمالين است كه مي گويد پيامبر در نماز چهار ركعتي، پس از تشهد ركعت دوم، سلام داد؛ ولي با يادآوري يكي از اصحاب برخاست و پس از نماز، سجده سهو به جا آورد. حسن بن صدقه به حضور امام مي آيد و حديث را عرضه مي كند.
گزارش او چنين است:
قلت لأبي الحسن الأول: أسلّم رسول اللّه في الركعتين الأولتين؟ فقال: نعم. قلت: حاله حاله؟ قال: انّما أراد اللّه عزّ وجلّ أن يفقّههم؛[8]
به امام كاظم عرض كردم: آيا حضرت رسول در دو ركعت نخست سلام داد؟ حضرت فرمود: بلي. گفتم: با اين شأن و موقعيت؟! گفت: خدا مي خواست از اين طريق به مردم فقه بياموزد.
در روايت ديگري، تمام واقعه گزارش شده؛ ولي سبب آن را رحمت خداوند دانسته است، تا مسلمانان اين گونه اشتباهات را بريكديگر عيب نگيرند و راه جبران معلوم شود.[9]
پنج.
حسن بن جهم كه از خاندان زراره و يار دو امام بزرگ، حضرت كاظم و امام رضا (ع) ، مي باشد (و بر هر يك، حديثها را عرضه كرده است) مي گويد:
دخلت علي أبي الحسن وقد اختضب بالسواد، فقلت: أراك قد اختضبت بالسواد! فقال: انّ في الخضاب أجرا والخضاب التهيئة ممّا يزيد اللّه ـ عزّ وجلّ ـ في عفّة النساء، و لقد ترك النساء العفّة بترك أزواجهنّ لهنّ التهيئة.
قلت: بلغنا أنّ الحنّاء يزيد في الشيب. قال: أي شيء يزيد في الشيب؟ الشيب يزيد في كلّ يوم؛[10]
حسن بن جهم مي گويد: بر امام كاظم وارد شدم در حالي كه موهايش را سياهرنگ كرده بود. گفتم: مي بينم با رنگ سياه خضاب كرده ايد!
فرمود: همانا در خضاب، اجر است. خضاب، استفاده از نعمتي الهي است كه بر عفت زنان مي افزايد. همانا زنان عفت را كنار گذاردند؛ چون همسرانشان آراستگي را كنار گذاردند.
گفتم: چنين به ما رسيده كه حنا بر پيري مي افزايد. امام فرمود: چه چيز بر پيري مي افزايد؟! پيري روز به روز زياد مي شود.
حديث تأثير حنا بر پيري، در «كافي» به امام باقر و امام صادق (ع) منسوب است.[11] حسن بن جهم در ارتباط با اين قبيل موضوعات، عرضه ضمني ديگري نيز دارد.[12]
در حوزه عقايد و انديشه هاي كلامي نيز، عرضه هاي متعددي بر امام كاظم (ع) صورت گرفته كه از موضوع مقاله بيرون است.[13]
در پايان اين بخش، عرضه اي ضمني را گزارش مي كنيم.
شش.
الحسن بن علي بن مهران: دخلت علي أبي الحسن موسي، وفي اصبعه خاتم، فصّه فيروزج، نقشه «اللّه الملك»، فأدمت النظر اليه فقال: مالك تديم النظر اليه؟ فقلت: بلغني أنّه كان لعلي أميرالمؤمنين خاتم، فصّه فيروزج، نقشه «اللّه الملك». فقال أتعرفه؟ قلت: لا. فقال: هذا هو؛[14]
حسن بن علي بن مهران مي گويد: بر امام موسي كاظم وارد شدم و در انگشت ايشان انگشتري يي از نقره با نگين فيروزه ديدم كه نقش آن «اللّه الملك» بود. نگاهم را به آن دوختم، حضرت فرمود: چرا بدان چشم دوخته اي؟ گفتم: به من رسيده است كه اميرمؤمنان علي (ع) انگشتري نقره اي با نگين فيروزه داشت كه نقش آن «اللّه الملك» بود. حضرت فرمود: آيا آن را مي شناسي؟ گفتم: نه. فرمود: اين همان است.
عرضه هاي حديثي، به اين موارد محدود نيست و چند نمونه ديگر در بخش «انگيزه هاي عرضه» خواهد آمد.
عرضه حديث برامام رضا (ع)
با وجود تلاشهاي پيگير اصحاب امام صادق (ع) و امام كاظم (ع) ، غاليان و منحرفان، به طور كامل از ميان نرفتند. حبسهاي طولاني امام كاظم (ع) و دور نگه داشتن ايشان از حوزه علمي آن روزگار، به منحرفان جرأت داد تا دروغهاي خود ساخته و حديثهاي جعلي را بپراكنند. اختناق سياسي بر فضاي علمي نيز سايه انداخت و فرصت بحث و رد را از شيعيان راستين و عالمان حقيقي گرفت. گريزهاي ناگزير و حبسهاي اصحاب امام صادق و امام كاظم (ع) نوشته هاي آنان را از سوي منافقان داخلي حوزه شيعه، آسيب پذير مي ساخت و اعتماد محدّثان فقيه و فقيهان محدّث را كم رنگ مي نمود.[15] مراجعه شيعه به «امام» محدود شد و دستور تقيه، تنها سپر حفظ حافظان ميراث جعفري شد. با رحلت امام كاظم (ع) برخي از وكيلان سودجو، به انكار امامت امام رضا (ع) برخاستند تا چشم طمع و هوس خويش را از اموال فرستاده شده براي امام پر كنند.[16]
اين حادثه هولناك، توقّفي در عرضه و پالايش حديث پديد آورد، تا اينكه راد مردي از تبار يقطينيان، به نام يونس بن عبدالرحمان، به پا خاست و از پس بيست سال سكوت و بيست سال سؤال و علم اندوزي، به ميدان مبارزه پاگذارد؛ به كوفه آمد؛ ميراث حديثي شيعه را گردآوري كرد، به مدينه برد و بر امام زمان خويش عرضه كرد. او را مي توان قهرمان بزرگ عرضه حديث ناميد. مردي كه با پايمردي اش در ميدان انديشه، توانست صافي پالاينده ذخيره گرانبهاي شيعه باشد.
او پس از انكار دسته بزرگي از احاديث از سوي امام رضا (ع) ، به طرد آنها پرداخت و نزاعي پايان ناپذير و گسترده را در همه عرصه ها با فريب كاران آغاز كرد؛ از اثبات اصل امامت امام رضا (ع) [17] و عقايد شيعي، تا فقه و احكام عملي شيعه. او گرچه در اين راه رنجها ديد و تهمتها به جان خريد،[18] امّا توانست به شيعيان، هشتمين چراغ هدايت و فرقان حقّ و باطل را بشناساند.
كشّي در احوال يكي از غاليان به نام مغيرة بن سعيد، مذاكره اي را گزارش كرده است كه زمينه و ضرورت عرضه اي چنين سترگ و پر رنج را تصوير مي كند.[19] ما ترجمه قسمتي از آن را مي آوريم:
محمّد بن عيسي بن عبيد مي گويد: در مجلسي بودم.
[1] . بنگريد به: رجال الكشّي، ج2،ص774 تا 779
[2] . الكافي، ج5، ص428، ح10
[3] . همان، ج6، ص171، ح2 و تهذيب الأحكام، ج8، ص155، ح 138
[4] . تهذيب الأحكام، ج5، ص228و 111و ج8، ص71و 158
[5] . رجال الكشّي، ج1، ص171و 292
[6] . بنگريد به راه حل شيخ طوسي در: تهذيب الأحكام، ج7، ص487و 165 و ج10، ص25، ح76
[7] . الكافي، ج5، ص471، ح6
[8] . همان، ج3، ص356، ح3 و تهذيب الأحكام، ج2، ص345، ح1432
[9] . همان، ج3، ص357، ح6
[10] . همان، ج6، ص480، ح1؛من لايحضره الفقيه، ج1، ص122، ح276
[11] . همان، ج6، ص483، ح1و2
[12] . همان،ص522، ح2
[13] . برخي از اين عرضه ها در نخستين جلد از: مسند امام كاظم (ع) ، كتاب توحيد، صفحه هاي 257، 259، 261و 271 آمده است.
[14] . الكافي، ج6، ص472، ح2
[15] . رجال الكشي، ج1، ص334، ح612؛ فهرست الطوسي، ص114، ح1096
[16] . همان، ج2، ص786ـ649؛ رجال النجاشي، ص446، ح1208
[17] . همان، ج2، ص787، 933و934
[18] . همان، ج2، ص782 ـ 786،841، ح1083
[19] . همان، ج2، ص489و401
@#@ شخصي از اصحاب به يونس گفت: چرا اين قدر در حديث، سختگيري مي كني؟ چرا اين قدر به انكار احاديث مي پردازي؟ چه چيز تو را به ردّ احاديث وا مي دارد؟
يونس پاسخ داد: هشام بن حكم از امام صادق (ع) برايم حكايت كرد: هيچ حديث نسبت داده شده به ما را نپذيريد، مگر اينكه موافق قرآن و سنّت باشد، يا شاهدي بر آن در حديثهاي قبلي ما بيابيد؛ زيرا مغيرة بن سعيد در كتابهاي پدرم دست برد و در آنها احاديثي نهاد كه پدرم نگفته بود. پس تقوا بورزيد و آنچه مخالف گفته خدا و سنّت پيامبر است، بر ما نبنديد؛ چون ما سخن كه مي گوييم، گفته خدا و پيامبر را نقل مي كنيم.
يونس پس از نقل اين حديث، چنين ادامه داد:
من به عراق آمدم و در آنجا تعدادي از اصحاب امام باقر (ع) و عدّه فراواني از اصحاب امام صادق (ع) را يافتم. از آنان حديث شنيدم و كتابهايشان را گرفتم. سپس آنها را بر امام رضا (ع) عرضه نمودم. امام، بسياري از آنها را انكار كرد و نپذيرفت كه حديث امام صادق (ع) باشد و به من فرمود: ابوالخطاب بر امام صادق (ع) دروغ بست؛ خدا لعنتش كند! و تا به امروز نيز پيروان ابوالخطاب، اين حديثهاي ساختگي را در كتابهاي اصحاب امام صادق (ع) مي گنجانند. پس نپذيريد كه حديث مخالف قرآن از ما باشد؛ چون هرگاه سخن بگوييم، موافق قرآن و سنّت مي گوييم.
يونس بن عبدالرحمان با شناختي كه از مسير انتقال حديث به معاصران خود مي دهد، عرضه را به عنوان يكي از راه هاي نقّادي و پالايش «حديث» و «مجموعه هاي حديثي»، باز مي شناساند. او و ابن فضّال، خود، كتابهاي «فرائض» و «ديات» را بر امام رضا (ع) عرضه مي كنند.
از هر دو گونه عرضه (منفرد و مجموعه اي) بر امام رضا (ع) ، نمونه هايي را ارائه مي كنيم:
الف. عرضه مجموعه احاديث
يك. كتاب فرائض: اين كتاب، احكام ارث را در خود جاي داده است و به احتمال فراوان، جزئي از كتاب «جامعة» يعني همان دستنوشته هاي حضرت علي (ع) از املاي حضرت رسول (ص) است.[1]
زراره [2] و محمد بن مسلم[3] و ابوبصير[4] اين كتاب را ديده و احكام متعدّدي از آن نقل كرده اند. عبدالرحمان بن حجّاج نيز از آن، حديث نقل كرده است.[5]
كليني گزارش عرضه اين كتاب را بر امام رضا (ع) از زبان يونس بن عبدالرحمان و ابن فضّال، اين گونه آورده است:
عرضنا كتاب الفرائض عن أميرالمؤمنين (ع) علي أبي الحسن الرضا (ع) . فقال: هو صحيح.[6]
كتاب فرائض از حضرت امير (ع) را بر امام رضا (ع) عرضه كرديم. امام فرمود: آن درست است.
دو. كتاب ديات: اين همان كتاب ديات ظريف بن ناصح و يا عبداللّه بن ابجر است كه به جهت عرضه بر امام صادق (ع) ، در بخش خود گذشت. اين كتاب، دوباره از سوي يونس و ابن فضّال بر امام رضا (ع) عرضه مي شود، و امام مي فرمايد:
نعم؛ هو حقّ و قد كان أميرالمؤمنين (ع) يأمر عمّاله بذلك.
آري، آن حق است و اميرمؤمنان، كار گزارانش را بدان امر مي كرد.[7]
حسن بن جهم نيز با عرضه اين كتاب بر امام رضا (ع) اجازه روايت آن را گرفته است.[8]
نجاشي، عرضه اين كتاب بر امام رضا (ع) را به عبداللّه بن ابجر نيز نسبت داده است.[9]
سه. مكاتبات: از ديگر عرضه هاي مجموعه اي بر امام رضا (ع) ، مكاتبه عبداللّه بن محمد با ايشان است. او احاديث متعدّدي را كه شنيده بود، در نامه اي مي نويسد و به خدمت امام مي فرستد تا درستي آنها را جويا شود. امام، بعضي از آنها را تأييد و بعضي ديگر را رد مي كند. اين مكاتبه را علي بن مهزيار ديده است و قسمتهايي از آن را نقل كرده است. كليني و شيخ طوسي، مواردي را نقل كرده اند.[10] و شيخ طوسي، افزون بر اين، يك مورد هم از طريق علي بن اسماعيل نقل مي كند.[11] اين نامه، خطاب به «ابوالحسن (ع) » نوشته شده كه براي آگاهي از سبب تفسير آن به امام رضا (ع) مي توانيد به «قاموس الرجال» مراجعه فرماييد.[12]
ب. عرضه احاديث منفرد
يك.
أحمد بن محمد بن أبي نصر: قلت لأبي الحسن (ع) : إن أصحابنا يروون أنّ حلق الرأس في غير حجّ ولا عمرة مثلة. فقال: كان أبوالحسن (ع) إذا قضي مناسكه عدل إلي قرية يقال لها ساية، فحلق.[13]
احمد بن محمد مي گويد به امام رضا (ع) عرض كردم: دوستان ما روايت مي كنند كه تراشيدن سر در غير از حج و عمره، مانند مثله كردن است. امام رضا (ع) فرمود: امام كاظم (ع) ، هنگامي كه اعمال حج را تمام كرد، به دهكده اي به نام سايه رفت و سرش را تراشيد.
دو.
محمد بن اسماعيل بن بزيع: سألت أباالحسن الرضا (ع) عن آنية الذهب والفضّة، فكرههما، فقلت: قد روي بعض أصحابنا أنّه كان لأبي الحسن (ع) مرآة ملبسه فضّة. فقال: لا والحمدللّه إنّما كانت لها حلقة من فضّة وهي عندي.[14]
محمد بن بزيع مي گويد: از امام رضا (ع) پرسيديم ظرفهاي طلا و نقره چه حكمي دارند؟ حضرت، آن دو را ناپسند دانست. پس گفتم برخي دوستان روايت مي كنند كه امام كاظم (ع) آينه اي با روكش نقره داشت. حضرت فرمود: نه؛ خدا را سپاس؛ تنها حلقه آن از نقره بود؛ و (اكنون) نزد من است.
حسن بن جهم نيز عرضه ضمني حديث داشته كه شيخ طوسي آن را گزارش كرده است.[15]
سه.
در بخش نخست مقاله، آورديم كه امامان، افزون بر پاسداري از ميراث حديثي شيعه، به رويارويي با انديشه هاي مهاجم برخاستند و رسالت انتقال امانتدارانه ميراث سترگ نبوي را بر عهده گرفتند. يكي از شخصيت هاي فعّال اين عرصه در زمان امام رضا (ع) ، حسين بن خالد است. ما يك نمونه را در اين بخش، گزارش مي كنيم (و چند نمونه ديگر را در «انگيزه هاي عرضه» مي آوريم) :
الحسين بن خالد عن أبي الحسن الثاني: قلت له: إنّا روينا في الحديث أن رسول اللّه كان يستنجي و خاتمه في اصبعه وكذلك كان يفعل أميرالمؤمنين (ع) وكان نقش خاتم رسول اللّه (ص) «محمد رسول اللّه». قال: صدقوا.
قلت: فينبغي لنا أن نفعل؟ قال: إنّ اولئك كانوا يتختّمون في اليد اليمني و إنّكم أنتم تتختّمون في اليسري.[16]
حسين بن خالد به امام رضا (ع) مي گويد: براي ما چنين روايت شده كه رسول خدا در همان حال كه انگشتر به انگشت داشت، طهارت مي گرفت و حضرت امير نيز اين گونه مي كرد؛ در حالي كه نقش انگشتر حضرت رسول، «محمد رسول اللّه» بود. امام رضا (ع) فرمود: راست گفتند.
گفتم: شايسته است، ما هم انجام دهيم؟ فرمود: آنان به دست راست انگشتر مي كردند و شما در دست چپ انگشتر مي كنيد.
چهار.
آخرين عرضه اي كه در اين بخش به آن اشاره مي كنيم، عرضه مأمون (خليفه عباسي) است. گزارشگر اين عرضه، علي بن محمد بن جهم است. او مي گويد:
سمعت المأمون يسأل الرضا، علي بن موسي (ع) ، عمّا يرويه الناس من أمر الزهرة، و إنّها كانت امرأة فتن بها هاروت و ماروت و ما يروونه من أمر سهيل وإنّه كان عشّارا باليمن. فقال: كذبوا في قولهم، إنّهما كوكبان... .[17]
شنيدم كه مأمون از امام رضا (ع) درباره آنچه مردم روايت مي كنند مي پرسد. روايت چنين است كه ستاره زهره، زني بوده است كه هاروت و ماروت، شيفته اش شدند و سهيل، مردي باجگير بوده است در يمن. حضرت رضا (ع) فرمود: به دروغ سخن گفتند؛ آن دو، دو ستاره اند... .
گزارشهاي علامه مجلسي در باب «انواع المنسوخ»، نشانگر نسبت دادن اين قول به پيامبر گرامي و ديگر معصومان است.[18] داستان شيفتگي هاروت و ماروت را نيز مي توانيد در «بحار» بنگريد.
عرضه هاي ديگري بر امام رضا (ع) گزارش شده است كه آنها را مي توان در جوامع روايي يافت.[19]
عرضه حديث بر امام جواد (ع)
عرضه حديث در اين دوره نيز به هر دو شكل كلّي و جزئي بوده و براي هر يك از آنها نمونه هايي در دست است. شيعيان و اصحاب استوار و درست انديش، در اين برهه نيز سنّت حسنه عرضه را پاس داشتند و تأييد امامان را بر ميراث و ذخيره گرانقدر شيعه، استمرار و اتصال بخشيدند. از اين رو مي بينيم علي بن مهزيار، با وجود عرضه قبلي حديث توسط ديگر اصحاب و براي پايان دادن به اختلاف فقها، حديث اتمام و قصر نماز در حرم مكّه و مدينه را دوبار بر امام جواد (ع) عرضه مي كند. او ابتدا مكاتبه مي كند و سپس در حضور امام، از درستي آن جويا مي شود. كليني و شيخ طوسي اين قضيه را نقل كرده اند.
يك.
الرواية قد اختلفت عن آبائك في الإتمام والتقصير في الحرمين، فمنها بأن يتمّ الصلاة ولو صلاة واحدة ومنها أن يقصّر مالم ينو مقام عشرة أيّام. ولم أزل علي الإتمام فيهما إلي أن صدرنا في حجّنا في عامنا هذا. فان فقهاء أصحابنا أشاروا علي بالتقصير إذ كنت لا أنوي مقام عشرة أيّام فصرت إلي التقصير وقد ضقت بذلك حتي أعرف رأيك.
فكتب الي بخطّه: قد علمت ـ يرحمك اللّه ـ فضل الصلاة في الحرمين علي غيرهما فإنّي أحبّ لك إذا دخلتهما أن لا تقصر و تكثر فيهما الصلاة.
فقلت له بعد ذلك بسنتين مشافهة: إنّي كتبت اليك بكذا فأجبتني بكذا. فقال: نعم. فقلت: أي شيء تعني بالحرمين؟ فقال: مكّة والمدينة.[20]
از آنجا كه اين عرضه، تكرار عرضه در زمان امام كاظم (ع) مي باشد و امام دوباره، بر اتمام نماز در دو حرم مكّه و مدينه تأكيد ورزيده اند، از ترجمه آن صرف نظر مي نماييم.
دو.
از علي بن مهزيار، عرضه ديگري در دست مي باشد كه در همه كتب اربعه به يك شكل آمده است و از آنجا كه كليني آن را پس از مكاتبه علي بن مهزيار و امام جواد (ع) آورده است، آن را در اين بخش جاي داديم.
[1] . الكافي، ج7، ص112، ح1و ص119، ح1 و ص125، ح2
[2] . همان، ص94، ح3و ص81، ح4
[3] . همان، ص93، ح1و ص113، ح5
[4] . همان، ص81، ح6 و ص119، ح1 و ص126، ح2
[5] . همان، ص136، ح1
[6] . ص330، ح1؛ بنگريد به: تهذيب الأحكام، ج10، ص285، ح1107
[7] . تهذيب الأحكام، ج10، ص295، ح26
[8] . الكافي، ج7، ص324، ح9
[9] . رجال النجاشي، ص217، ش56. اين گفته با گزارش كليني و شيخ طوسي سازگار نيست؛ زيرا مطابق گفته كليني و شيخ طوسي، عبداللّه بن ابجر، كتاب را بر امام صادق (ع) عرضه كرده است، كه اگر در آخرين سال حيات امام (148هجري) و نخستين سالهاي تحمل حديث او (يعني حدود بيست سالگي) باشد، عمر او بيش از يك قرن مي شود؛ چون نجاشي سال وفات او را 240 هجري ذكر كرده است! گفتني است كه اين عمر، ممكن است و از اين رو عرضه مكرر، محتمل است.
[10] . رجال النجاشي، ص217، ش56
[11] . الكافي، ج7، ص324، ح9وص330، ح2 وص362، ح9؛ تهذيب الأحكام، ج10، ص169، ح8 و ص258، ح52 و ص295، ح26
[12] . قاموس الرجال، ج6، ص576، ش4491 و ص581، ش4496
[13] . الكافي، ج6، ص484، ح3
[14] . همان، ج6، ص267، ح2
[15] . تهذيب الأحكام، ج2، ص221، ح870
[16] . الكافي، ج6، ص474، ح8
[17] . بحارالأنوار، ج59، ص323، ح4
[18] . همان، ج65، ص220، ح1و2 و ص222، ح4 وص224، ح5
[19] . همان، ج59، ص316، ح2
[20] . الكافي، ج4، ص525، ح8؛ تهذيب الأحكام، ج5، ص428، ح133
@#@
مضمون گزارش، امام را معين نمي كند.
علي مهزيار: قلت: روي بعض مواليك عن آبائك (ع) انّ كلّ وقف إلي وقت معلوم فهو واجب علي الورثة وكل وقف إلي غير وقت معلوم، جهل مجهول باطل مردود علي الورثة وأنت أعلم بقول آبائك.
فكتب (ع) : هو عندي كذا.[1]
علي بن مهزيار مي گويد: گفتم برخي از علاقه مندان شما از پدرانت نقل كرده اند كه هر وقفي مدّت دار باشد، بر وارثان واجب مي شود و هر وقفي كه مدّتش نامعلوم باشد، نامشخص و باطل است و به وارثان باز مي گردد؛ و تو به گفته پدرانت آگاهتري.
امام نوشت: نزد من نيز چنين است.
ناگفته نماند كه اين حديث، سازگاري با فقه و احاديث ديگر ندارد. از اين رو، بايد همچون شيخ طوسي آن را تأويل كرد.
سه.
عرضه ديگري كه كشّي آن را گزارش كرده است، مربوط به شخصي به نام عبدالجبار بن مبارك، از اهالي نهاوند است كه در جنگي اسير شده و سپس فرار كرده است. او حديثي مي شنود و آن را منطبق با وضعيتش مي يابد؛ از اين رو به خدمت امام جواد (ع) مي رسد و حديث را عرضه كرده، وضعيّت خود را شرح مي دهد. امام، حديث را تأييد و مشكل او را هم حل مي كند. ما در اينجا قسمتي از گزارش را مي آوريم:
عبدالجبار بن المبارك النهاوندي: أتيت سيّدي سنة تسع ومأتين، فقلت له: جعلت فداك إنّي رويت عن آبائك أنّ كلّ فتح، فتح بضلال، فهو للإمام. فقال: نعم.[2]
عبدالجبار بن مبارك نهاوندي مي گويد: در سال دويست و نه، به خدمت سرورم رسيدم و عرض كردم فدايت شوم، براي من از پدرانت روايت شده كه «غنايم جنگي» در زمان پيشوايان گمراه، براي امام عصر (ع) است. ايشان فرمود: آري.
عبدالجبار پس از تأييد امام، خود را بنده ايشان مي خواند؛ سپس نسبت به ازدواج و حج و كسب و كارش از امام (ع) حلّيت مي طلبد و مدّتها بعد (و آن گونه كه خود مي گويد، به سال دويست و سيزده) به خدمت امام مي رسد و آزادي خود را مي گيرد. امام، آزادي او را مكتوب هم مي كند.
حضرت آية اللّه خويي (ره) به استناد نقل اين واقعه از سوي ابن شهر آشوب در احوال امام باقر (ع) ، و دليلهاي ديگر، به گزارش كشّي اطمينان ندارد و بهتر آن مي داند كه اين عرضه را بر امام ابوجعفر محمد بن علي الباقر (ع) بشمريم و نه امام ابوجعفر محمد بن علي الجواد (ع) .[3] امّا با مراجعه به «قاموس الرجال» مي توان اطمينان يافت كه اين حديث برامام جواد (ع) عرضه شده است.[4]
چهار.
محمد بن اسماعيل الرازي عن أبي جعفر الثاني (ع) : قلت له: جعلت فداك، ما تقول في الصوم؟ فإّنه قد روي أنّهم لايوفّقون لصوم. فقال: اما إنّه قد اجيبت دعوة الملك فيهم. فقلت: وكيف ذلك، جعلت فداك؟ قال: إنّ الناس لمّا قتلوا الحسين، صلوات اللّه عليه، أمر اللّه تبارك و تعالي ملكا ينادي: ايتها الأمّة الظالمة القاتلة عترة نبيّها، لاوفّقكم اللّه لصوم ولا فطر![5]
محمّد رازي مي گويد به امام جواد عرض كردم: فدايت شوم، در مورد روزه چه مي گويي؟ چنين نقل شده كه آنان موفق به روزه داري نمي شوند. امام گفت: آگاه باش كه نفرين فرشته در آنان كارساز شده است. گفتم: فدايت شوم! چگونه؟ فرمود: هنگامي كه مردم حسين ـ صلوات اللّه عليه ـ را كشتند، خداوند ـ تبارك و تعالي ـ دستور داد كه فرشته اي ندا دهد: اي امت ستمكار و قاتل فرزندان پيامبرتان، خداوند شما را به روزه و افطار موفق ندارد!
تفصيل واقعه و به عبارت ديگر، حديث عرضه شده را كليني و صدوق نقل كرده اند.[6]
پنج.
گونه ديگر عرضه بر امام جواد (ع) ، عرضه كتاب هاي روايي اصحاب دو امام بزرگ، حضرت باقر و حضرت صادق (ع) است. كتاب هايي كه بخش بزرگي از روايات اهل بيت را دربردارد. عرضه كننده اين مجموعه بزرگ كه تأييد كلّي امام را براي كتاب هاي شيعه به ارمغان مي آورد، از اشعريان قم است. محمّد بن الحسن بن ابي خالد، مشهور به شنبولة (يا شينولة) به امام جواد (ع) عرض مي كند:
جعلت فداك، إنّ مشايخنا رووا عن أبي جعفر وأبي عبداللّه (ع) ؛ وكانت التقيّة شديدة، فكتموا كتبهم فلم ترو عنهم، فلما ماتوا صارت تلك الكتب الينا.
فقال: حدّثوا بها، فإنّها حقّ؛[7]
فدايت گردم، استادان ما از امام باقر و امام صادق (ع) روايت كردند؛ ولي به سبب تقيّه شديد، كتاب هايشان را پنهان كردند. از اين رو چيزي از آنها روايت نشد و چون مردند، آن كتاب ها به مارسيد.
امام فرمود: از آنها حديث نقل كنيد؛ به درستي كه آنها حق هستند.
درپي اين تأييد، محمد بن حسن، كتاب هاي متعددي را نقل مي كند. نجاشي و شيخ طوسي، مواردي از روايت كتاب توسط او را گزارش كرده اند.[8]
عرضه كتاب «يوم وليلة» اثر يونس بن عبدالرحمان نيز توسط كشّي گزارش شده است.[9] تفصيل عرضه اين كتاب را به جهت تكرارش بر امام دهم و امام يازدهم (ع) در بخش هاي آينده مي آوريم. امام جواد (ع) افزون بر تأييد، پس از عرضه به ايشان، خود نيز در ضمن عيادت از احمد بن ابي خلف، كتاب را مي بيند و پس از نگرش دقيق و صفحه به صفحه از آغاز تا پايان كتاب، با سه بار طلب رحمت براي نويسنده اش (يونس) آن را تأييد مي كند.
عرضه حديث بر امام هادي (ع)
دوره امام هادي (ع) ، آغاز مجدّد حبس آشكار امامان شيعه است. ظاهر سازي هاي مأمون و معتصم نسبت به امام رضا و امام جواد (ع) به پايان مي رسد و متوكّل عباسي، چهره حقيقي خلافت را نشان مي دهد. اين معنا از القاب دو امام بزرگ، امام هادي (ع) (صاحب العسكر) وامام حسن عسكري (ع) هويداست. به اقتضاي اين وضعيت، تعداد فراواني از نقلها و عرضه ها از طريق مكاتبه و نامه نگاري صورت مي گيرد. نمونه بارز اين تلاش سخت، ابراهيم بن محمد همداني است. او كه از اصحاب چندين امام شمرده مي شود، در برخي مكاتبه هايش احكام فقهي را پرسيده است[10] و گاه روايت مشتمل بر حكم را به جهت اختلاف در تفسير آن، به امام عرضه كرده و معناي درست آن را جويا شده است.[11] افزون بر اينها، روايات متعارض را عرضه نموده و تأييد امام را نسبت به يك طرف خواسته است. شيخ طوسي اين نمونه را اين گونه گزارش كرده است:
يك.
ابراهيم بن محمد الهمداني قال: اختلفت الروايات في الفطرة، فكتبت الي أبي الحسن صاحب العسكر (ع) أسأله عن ذلك.
فكتب: انّ الفطرة صاع من قوت بلدك... .[12]
ابراهيم بن محمد همداني مي گويد: چون روايات در معناي فطريه روزه مختلف شدند، به امام هادي (ع) نامه نوشتم و از مسئله جويا شدم. امام (ع) نوشت: همانا فطريه، يك صاع (يعني سه كيلو) از خوراك معمولي محل زندگي ات مي باشد. (سپس امام به ذكر مثالها و ساير احكام زكات فطريه مي پردازد.)
دو.
من كتاب «مسائل الرجال» لمولانا أبي الحسن الهادي ـ ع ـ، قال محمد بن الحسن، قال محمد بن هارون الجلاّب: قلت: روينا عن آبائك إنّه يأتي علي الناس زمان، لايكون شيء أعزّ من أخ أنيس أو كسب درهم من حلال.
فقال لي: يا أبا محمّد، إنّ العزيز موجود و لكنّك في زمان ليس شيء أعسر من درهم حلال و أخ في اللّه عزّ وجلّ.[13]
در كتاب «مسائل الرجال» (مسئله هايي كه از امام هادي (ع) پرسيده شده و احمد بن اسحاق اشعري آنها را جمع آوري كرده است[14]) چنين آمده است كه محمد بن هارون به امام هادي (ع) عرض مي كند: از پدرانت به ما رسيده است كه زماني بر مردم مي گذرد كه هيچ چيز كمياب تر از برادر غمخوار يا درهم حلال نيست. حضرت هادي (ع) مي فرمايد: اي ابو محمد، كمياب، يافت مي شود؛ ولي تو در دوراني زندگي مي كني كه هيچ چيز ناياب تر از درهم حلال و برادري به خاطر خدا نيست.
سه.
حفص جوهري از ديگر راوياني است كه بر امام هادي (ع) عرضه اي ضمني داشته است. نكته جالب توجه در اين عرضه، گزارش فعل و نه گفته امامان پيشين است. او كه متوجّه اختلاف نظر در زمان سجده شكر بوده است، مي بيند كه امام هادي (ع) بلافاصله پس از سه ركعت نماز مغرب، سجده نمي كند؛ بلكه پس از پايان چهار ركعت نماز نافله مغرب، سجده شكر مي گزارد. از اين رو مي گويد:
قلت له: كان آباؤك يسجدون بعد الثلاثة.
فقال (ابوالحسن علي بن محمّد (ع)) : ما كان أحد من آبائي يسجد الاّ بعد السبعة.[15]
به ايشان عرض كردم: پدرانت پس از سه ركعت نماز مغرب، سجده شكر مي گزاردند. امام هادي (ع) فرمود: هيچ يك از پدرانم سجده شكر نمي گزاردند، مگر پس از هفت ركعت (سه ركعت مغرب و چهار ركعت نافله آن) .
روايت معارض با اين گزارش را شيخ طوسي پس از نقل اين عرضه آورده است؛[16] امّا چگونگي تفسير و جمع بين دو خبر را در «استبصار» بيان كرده است.[17]
چهار.
محمد بن الريّان: كتبت إلي العسكري (ع) : جعلت فداك، روي لنا أن ليس لرسول اللّه (ص) من الدنيا الا الخمس.
فجاء الجواب: أنّ الدنيا وما عليها لرسول اللّه.[18]
محمد بن ريّان[19] مي گويد: به امام عسكري نوشتم: فدايت گردم براي ما روايت شده كه براي پيامبر خدا (ص) نصيبي از دنيا بجز خمس نيست. جواب آمد: دنيا و هر چه در آن است، براي پيامبر خداست.
پنج.
عرضه مجموعه هاي حديثي بر امام هادي (ع) نيز گزارش شده است. سهل بن يعقوب بن اسحاق، مكنّي به ابو السري و ملقب به أبو نؤاس كه شيخ طوسي او را از اصحاب امام هادي (ع) شمرده است،[20] به مجموعه اي از احاديث نحوست و سعد ايّام دست مي يابد. اگرچه او اين مجموعه را از طريق سلسله راويان (مشايخ و شاگردان) اخذ كرده است، امّا آن را به حضور امام (ع) مي برد و مي گويد:
يا سيّدي، قد وقع لي اختيارات الأيّام عن سيّدنا الصادق (ع) مما حدّثني به الحسن بن عبداللّه بن مطهّر عن محمد بن سليمان عن أبيه عن سيّدنا الصادق (ع) في كلّ شهر، فأعرضه عليك؟ فقال لي: افعل.
[1] . همان،ج7، ص36، ح1؛ همان، ج9، ص8، ح132؛ من لايحضره الفقيه، ج4، ص237، ح5569
[2] . رجال الكشّي، ج2، ص839، ح1076
[3] . معجم رجال الحديث، ج9، ص264، ح6247
[4] . قاموس الرجال، ج6، ص60، ح3948 و بنگريد به: ج6، ص66، ح4484
[5] . همان، ج4، ص169، ح1 و بنگريد به: علل الشرائع، ج2، ص75
[6] . همان، ج4، ص170، ح3؛ الفقيه، ج2، ص175، ح2059
[7] . كافي، ج1، ص53، ح15
[8] . رجال النجاشي، ص104، ح259 و ص174، ح458؛ فهرست الطوسي، ص38، ح109 و ص73، ح298 و ص76، ح307
[9] . رجال الكشّي، ج2، ص484، ح916
[10] . براي آگاهي از اين گونه مكاتبه هاي او بنگريد به: الكافي، ج1، ص102، ح5 و ج4، ص172، ح9 و ج5، ص270، ح2 و ج5، ص347، ح3 و ج7، ص36، ح32؛ تهذيب الأحكام، ج2، ص309، ح27 و ج7، ص207، ح56، ج8، ص57، ح105 و ج9، ص144، ح46 و ج9، ص242، ح29
[11] . بنگريد به: الكافي، ج1، ص47، ح5
[12] . تهذب الأحكام، ج4، ص79، ح1
[13] . الكافي، ج3، ص407، ح14؛ التهذيب، ج1، ص281، ح113
[14] . الأمان، ابن طاووس، ص58؛ بحارالأنوار، ج103، ص10، ح43
[15] . تهذيب الأحكام، ج2، ص114، ح194
[16] . همان، حديث 195
[17] . الاستبصار، ج1، ص347
[18] . الكافي، ج1، ص409، ح6
[19] . محمد بن الريّان از اصحاب امام هادي (ع) است و روايتي از امام جواد (ع) نيز دارد. بنگريد به: معجم رجال الحديث، ج16، ص83، ح10750
[20] . رجال الطوسي، ص415، ح3؛ قاموس الرجال، ج5، ص367، ح9834
@#@ فلمّا عرضته عليه و صححّته، قلت له: يا سيّدي في أكثر هذه الأيّام قواطع عن المقاصد، لما ذكر فيها من التحذير والمخاوف... .[1]
اي سرور من! مجموعه «اختيارات الأيام» از امام صادق (ع) از طريق حسن بن مطهر از محمد بن سليمان از پدرش از امام صادق (ع) به دستم رسيده است؛ آيا آن را بر شما عرضه كنم؟ امام فرمود: بكن. پس هنگامي كه عرضه كردم و آن را تصحيح نمودم، گفتم: سرورم، در بيشتر اين روزها آن قدر از خطرها سخن رفته و زينهار داده شده كه انسان را از مقاصدش باز مي دارد... .
حديث ادامه دارد و امام، چاره را در ولايت خالصانه اهل بيت مي داند.
اين مجموعه، به دو طريق ديگر هم گزارش شده است كه شيخ حرّ عاملي هر دو را در «وسائل الشيعه» آورده است.[2] گفته شيخ حر در پايان يكي از اين دو، نشان دهنده بزرگي اين مجموعه است كه سيد بن طاووس آن را در «الدروع الواقية» نقل كرده است.[3]
كتاب «يوم وليلة» نيز بر امام هادي (ع) عرضه شده است كه در بخش «انگيزه عرضه» مي آيد.
عرضه حديث بر امام حسن عسكري (ع)
با توجه به دوره بسيار كوتاه شش ساله امامت حضرت و حبس ايشان در پادگان نظامي، نمي توان عرضه هاي متعدّدي را انتظار داشت و كمي نمونه ها با وجود بررسي تقريبا تمام احاديث ايشان، نشانگر ركود جريان عرضه نيست. به عبارت ديگر، نسبت تعداد احاديث عرضه شده به احاديث نقل شده از ايشان، كمتر از همين نسبت در احاديث صادقين (ع) نيست. شكل عرضه در اين دوره، تفاوتي با گذشته ندارد و در هر دو زمينه احاديث منفرد و مجموعه اي صورت گرفته است:
الف: احاديث منفرد
يك.
شيخ طوسي در «تهذيب» به طريقه خود از احمد بن محمّد بن مطهر نقل مي كند:
كتبت إلي أبي محمّد (ع) : إنّ رجلا روي عن آبائك (ع) : أنّ رسول اللّه (ص) ما كان يزيد من الصلاة في شهر رمضان علي ما كان يصلّيه في سائر الأيّام. فوقّع (ع) : كذب؛ فضّ اللّه فاه! صلّ في كلّ ليلة من شهر رمضان عشرين ركعة إلي عشرين من الشهر، وصلّ ليلة احدي وعشرين مأة ركعة، وصلّ ليلة ثلاث وعشرين مأة ركعة، وصلّ في كلّ ليلة من العشر الأواخر ثلاثين ركعة.[4]
احمد بن محمد مطهّر مي گويد: به امام حسن عسكري (ع) نوشتم كه فردي روايت كرده است از پدران شما كه رسول خدا در ماه مبارك رمضان، افزون بر ديگر روزها نماز نمي خواند.
امام در پاسخ نوشت: دروغ گفته است؛ خدا دهانش را خرد كند! در هر شب از ماه رمضان، بيست ركعت نماز بگذار تا بيستم ماه و در شب بيست و يكم، صد ركعت و در شب بيست و سوم نيز صد ركعت نماز بگذار و در هر يك از ده شب آخر، سي ركعت نماز بجا آر.
دو.
عرضه ديگري كه مي توان آن را حدّ ميانه احاديث منفرد و مجموعه اي دانست، عرضه اي مربوط به احاديث وقف و صدقه مي باشد. مسئله چگونگي وقف و دائمي بودن يا نبودن و حالتها و صورتهاي گوناگون آن كه بستگي فراواني به خواسته ها و نيّت واقف دارد، پاسخها و راه حل هاي متفاوتي را در پي داشته است.[5] بازتاب نخست اين تعدّد، اختلاف بوده است و از اين رو، صفّار (محدّث مشهور شيعي) به امام حسن عسكري (ع) نامه مي نويسد و از سبب اين اختلافها جويا مي شود. شيخ صدوق و شيخ طوسي اين مكاتبه را گزارش كرده اند و كليني نيز بدون نام بردن از صفّار، آن را آورده است. صدوق مي گويد:
كتب محمّد بن حسن الصفّار (رضي اللّه عنه) إلي أبي محمّد الحسن بن علي (ع) في الوقوف و ماروي فيها عن آبائه (ع) ؛ فوقّع (ع) : الوقوف تكون علي حسب ما يوقف أهلها، إن شاء اللّه تعالي.[6]
صفّار به امام حسن عسكري (ع) نامه مي نويسد و درباره وقفها و آنچه در مورد آن از پدرانش روايت رسيده، جويا مي گردد.
امام مي نگارد: وقفها بر طبق آنچه صاحبانشان وقف كرده اند، (اداره) مي شود، ان شاء اللّه!
از صفّار در همين موضوع، مكاتبه اي ديگر گزارش شده است كه خود، عرضه اي مستقل به شمار مي آيد.[7] از آنجا كه مكاتبه به شكلهاي فقهي وقف مي پردازد و احتياج به بررسي علمي دارد، از آوردن آن خودداري مي كنيم.
ب:عرضه مجموعه هاي روايي
يك.
افزون بر احاديث منفرد، مجموعه هاي روايي متعددي بر امام حسن عسكري (ع) عرضه شده است كه بزرگترين آنها را مي توان مجموعه كتابهاي بني فضّال دانست. بني فضّال، خاندان بزرگي از شيعه بودند كه راويان مشهوري در ميان آنان پديد آمد. اينان در جريان انتقال امامت از امام صادق (ع) به امام كاظم (ع) ، از صراط حق لغزيدند و معتقد به امامت عبداللّه افطح شدند. از اين رو، مورد سوء ظنّ شيعيان قرار گرفتند و صحت روايات و كتابهايشان مورد ترديد قرار گرفت و اين در حالي بود كه كتابهاي آنان در همه جا پخش شده بود. اين مشكل همگاني سبب شد كه شيعيان به امام حسن عسكري (ع) مراجعه كنند و از درستي اين كتاب ها جويا شوند و بگويند:
كيف نعمل بكتبهم و بيوتنا منها ملأ؟
فقال صلوات اللّه عليه: خذوا بما رووا و ذروا ما رأوا.[8]
با كتاب هاي بني فضّال چه كنيم، در حالي كه خانه هاي ما از آنها انباشته است؟ امام حسن عسكري ـ صلوات اللّه عليه ـ فرمود: آنچه روايت كرده اند، بگيريد و آنچه نظر داده اند، رها كنيد.
اين عرضه كلّي و اجمالي، تأثير بسزايي در غناي فرهنگ شيعه داشته است و حسين بن روح نوبختي، نائب امام مهدي (ع) ، آن را به صورت يك قاعده مورد استفاده قرار مي دهد كه در بخشهاي آينده بدان اشاره مي شود.
دو.
دو عرضه ديگر، ولي با يك موضوع، بر امام حسن عسكري (ع) گزارش شده است. موضوع اين دو، عرضه كتاب «يوم وليله» يونس بن عبدالرحمان است كه توسط دو راوي مختلف انجام گرفته است. راوي نخست، ابوهاشم جعفري است كه كتاب را بر امام هادي (ع) عرضه كرده است و دوباره آن را بر امام حسن عسكري (ع) عرضه مي كند.[9] راوي ديگر، بورق بوسنجاني است كه به سامرا مي آيد و پس از ورود بر امام عسكري (ع) ، كتاب را ارائه مي كند و از امام مي خواهد كه در آن بنگرد. امام پس از نگرش دقيق و صفحه به صحفه، مي فرمايد:
هذا صحيح؛ ينبغي أن يعمل به.[10]
اين درست است؛ سزاوار است بدان عمل شود.
عرضه حديث بر امام مهدي (عج)
با آغاز دوره غيبت و ارتباط شيعه و امام از طريق وكيلان و نائبان خاص، مشكلات جديدي براي انتقال گفته ها، رهنمودها و پاسخهاي امام (عج) بروز نمود. پيدايش وكيلان و سفيران دروغين و تقيه شديد و اجباري نائبان خاص، ترديدهايي را در برخي نامه ها و توقيعات منسوب به ناحيه مقدسه حضرت حجّت، برانگيخت. از اين رو، بزرگان شيعه با مكاتبه ها و پرسشهاي فراوان، از درستي اصل و يا مضمون توقيعات، جويا مي شدند. نمونه هايي (از اين نامه نگاري ها) را شيخ طوسي در كتاب «غيبت» خود آورده است[11] و در يك تحقيق گسترده تر مي توان آنها را نيز در جريان عرضه حديث، داخل دانست.
يك.
حميري مكاتبه اي دارد كه طبرسي در «االحتجاج»، آن را نقل كرده است. از اين مكاتبه، نمونه اي را مي آوريم كه شبيه آن در بخش عرضه بر امام هادي (ع) ـ نمونه سوم ـ گذشت و كلام امام در اينجا مي تواند ناظر به آن باشد.
سئل عن سجدة الشكر بعد الفريضة، فإنّ بعض أصحابنا ذكر أنها «بدعة»؛ فهل يجوز أن يسجدها الرجل بعد الفريضة؟ وإن جاز، ففي صلاة المغرب هي بعد الفريضة أو بعد الأربع ركعات نافلة؟
فأجاب (ع) : سجدة الشكر من ألزم السنن وأوجبها، ولم يقل إنّ هذه السجدة بدعة إلاّ من أراد أن يحدث بدعة في دين اللّه. فأمّا الخبر المروي فيها بعد صلاة المغرب والاختلاف في أنّها بعد الثلاث أو بعد الأربع؛ فإنّ فضل الدعاء والتسبيح بعد الفرائض علي الدعاء بعقيب النوافل كفضل الفرائض علي النوافل، والسجدة دعاء وتسبيح، فالأفضل أن تكون بعد الفرض، فإن جعلت بعد النوافل أيضا جاز.[12]
از سجده شكر پس از نماز واجب پرسيد، زيرا برخي آن را بدعت مي دانند. آيا به جا آوردن آن پس از نماز، جائز است؟ و اگر جائز است، در نماز مغرب، پس از سه ركعت واجب است، يا پس از چهار ركعت نافله آن؟
امام پاسخ داد: سجده شكر از ضروري ترين و لازم ترين سنّتهاست و كسي اين سجده را بدعت نخوانده مگر شخصي كه خود قصد بدعتگذاري در دين را دارد. امّا حديث روايت شده مربوط به سجده شكر نماز مغرب كه پس از سه ركعت است يا چهار ركعت، همانا برتري دعا و تسبيح پس از نماز واجب بر دعاي پس از نافله، مانند برتري خود واجب بر نافله است، و سجده شكر، دعا و تسبيح است. از اين رو، بهتر است پس از سه ركعت واجب انجام شود، و اگر پس از چهار ركعت نافله هم آورده شود، جايز است.
دو.
از حميري، مكاتبه اي ديگر نيز در دست است كه آن را در سال 308هجري نگاشته و از دو مكاتبه قبلي، عرضه هاي بيشتري در بر دارد. عرضه هاي مربوط به روزه ماه رجب و فروش مال وقفي و مهريه زنان، از آن جمله اند. ما يك نمونه را براي زمينه سازي بحث (انگيزه هاي عرضه/تعارض) ذكر مي كنيم و دو نمونه ديگر را در همان جا مي آوريم.
الحميري: روي لنا عن صاحب العسكر (ع) أنه سئل عن الصلاة في الخزّ الذّي يغش بوبر الأرانب؛ فوقّع: يجوز، و روي عنه أيضا: أنّه لايجوز. فاي الخبرين يعمل به؟
فأجاب: إنّما حرّم في هذه الأوبار والجلود، فأمّا الأوبار وحدها فكلّ حلال.[13]
حميري: براي ما چنين روايت شده كه از امام هادي (ع) درباره نماز در پوست خز كه با كرك خرگوش پوشيده شده است، سئوال شد؛ امام نوشت: جايز است.
[1] . بحارالأنوار، ج50، ص215، ح1 از «امالي» مفيد و ج59، ص24، ح7 از «امالي» طوسي و ج59، ص56، ح7 از «الدروع الواقية».
[2] . وسائل الشيعة، ح11، ص401 و ص404
[3] . الدروع الواقية، ص47، 79، 259
[4] . تهذيب الأحكام، ج3، ص68، ح24 و بنگريد به الكافي، ج4، ص155، ح6
[5] . جهت آگاهي از اين پرسشها و پاسخها، بنگريد به مكاتبه هاي شيعيان با امامان نهم و دهم و يازدهم در: وسائل الشيعه، ج19، ص175 (كتاب الوقوف، باب دوم) .
[6] . الفقيه، ج4، ص237، 5567؛ تهذيب الأحكام، ج9، ص12، ح2؛ الكافي، ج7، ص37، ح34
[7] . تهذيب الأحكام، ج9، ص132، ح9
[8] . غيبة الطوسي، ص389، ح355؛ بحارالأنوار، ج2، ص252، ح72
[9] . النجاشي، ص447، ح445
[10] . الكشّي، ج2، ص817، ح1032
[11] . غيبة الطوسي، ص287، ح246 و ص290، ح247
[12] . الاحتجاج، ص485
[13] . الاحتجاج، ص492
@#@ و همچنين از او روايت شده كه جايز نيست. به كدام روايت عمل شود؟
امام پاسخ داد: در نماز، استفاده از كرك و پوست، تحريم شده و امّا كرك به تنهايي حلال است.
حديث عرضه شده نخست، در جوامع روايي نقل شده است و زمينه بحث و پرس و جو را روشن مي كند. دليل تعبير ما از «صاحب العسكر» به امام هادي (ع) همين گزارش است.[1] هم حديث عرضه شده و هم اين توقيع، از نظر فقهي و موازين به دست آمده از ساير احاديث، نيازمند تفسير هستند كه در كتابهاي فقه، بدان پرداخته شده است. عرضه ديگري از حميري در بخش «انگيزه عرضه» مي آيد.
سه.
افزون بر حميري، محمد بن صالح همداني نيز عرضه حديثي داشته است. او كه از وكيلان امام زمان (ع) بوده، [2] در معرض طعنه ها و زخم زبان هاي اطرافيان خود قرار گرفته است و در مكاتبه اي از اين وضعيت، به امام، شكوه مي كند. او خود مي گويد:
كتبت إلي صاحب الزمان (ع) : إن أهل بيتي يؤذوني و يقرعوني بالحديث الذّي روي عن آبائك (ع) أنّهم قالوا: خدّامنا وقوّامنا شرار خلق اللّه. فكتب: ويحكم ما تقرؤون ما قال اللّه تعالي «وجعلنا بينهم و بين القري الّتي باركنا فيها قري ظاهرة»؟! فنحن واللّه القري الّتي بارك اللّه فيها وأنتم القري الظاهرة.[3]
به امام زمان (عج) نوشتم: خانواده ام مرا مي آزارند و با حديثي كه به پدرانت نسبت مي دهند، مرا خوار و خفيف مي سازند. آنان نقل مي كنند كه پدرانت گفته اند: خدمتگزاران و كارگزاران ما، بدترين مخلوقات خداوند هستند.
امام در پاسخم نگاشت: واي بر شما، مگر نخوانده ايد كه خداوند تعالي گفت: «وما ميان آنان و شهرهايي كه بدانها بركت داديم، شهرهايي آشكار قرار داديم». به خدا قسم ما آن شهرهاي مباركيم و شما (خدمتگزاران ما) شهرهاي آشكاريد.
اين تفسير زيبا و تمثيل گونه از كلام الهي كه در جوامع روايي، آن را از امام سجاد و امام باقر (ع) نيز گزارش كرده اند،[4] ما را به نتيجه گيري از مقاله رهنمون مي سازد؛ يعني روشن نمودن وظيفه فعلي در دوره اي كه دست شيعه از خورشيد ولايت كوتاه است و به نوري از پس ابر، قناعت دارد. امّا پيش از پرداختن به چگونگي پالايش حديث در عصر غيبت، اهداف، انگيزه ها و دستاوردهاي عرضه حديث را در طول دوره حضور، دسته بندي مي نماييم تا روش عرضه بتواند قابليت خود را براي كاربردهاي گوناگون نشان دهد.
انگيزه ها و دستاوردهاي عرضه
توجه به چگونگي و ادب عرضه، مراحل متعدّد آن را روشن مي كند؛ مرحله هايي عقلايي، عمومي و جاري در هر گفته، يعني همان: اطمينان از صدور، كشف مراد و مقصود اصلي و احراز جهت صدور. مي توان اين بخش را همين گونه سامان داد؛ امّا از آنجا كه گاه عرضه اي به جهت ترديدي آغاز شده و به دستاوردي ديگر و يا بيشتر رسيده است، مطالب و نمونه ها به گونه پيش رو، دسته بندي مي گردد:
1ـ شك در صدور حديث
عامل مهم عرضه، شك و ترديد در صدور روايت منسوب به يكي از معصومان است. اين شك، سرچشمه هاي متعدّدي دارد. گاه طريق و مسير روايت، معيّن و معتبر نيست، يا نارسايي متني دارد و گاه چنان مضمون عجيبي دارد كه باور آن در آغاز مشكل مي نمايد. براي هر يك از اين زمينه ها، نمونه هاي فراواني وجود دارد كه به برخي در سير تاريخي عرضه اشاره شد و چند نمونه نيز در اينجا مي آوريم.
1ـ1. بي اعتمادي به طريق حديث
مي توان بيشتر رواياتي را كه گفته «مردم» (يقول الناس) يا «اهل مكه» و يا تعبير «روي» و از اين قبيل را بر امام عرضه مي كنند، از اين نوع دانست. اين ترديد در هر دو حوزه حديث شيعي و سنّي وجود داشته و گستره آن به پهناي نقل حديث بوده است و شامل حديثهاي منفرد و مجموعه اي و شنيده ها و نوشته هاست. اين عرضه ها هميشه به ردّ و انكار حديث، نينجاميده است:
يك.
يعقوب بن يزيد، عن بعض أصحابنا قال: دخلت علي أبي الحسن علي بن محمّد العسكري (ع) يوم الأربعاء وهو يحتجم فقلت له: إنّ أهل الحرمين يروون عن رسول اللّه (ص) أنّه قال: من احتجم يوم الأربعاء فأصابه بياض فلا يلومنّ إلاّ نفسه.
فقال: كذبوا، إنّما يصيب ذلك من حملته أمّه في طمث.[5]
يعقوب يزيد از يكي از يارانش نقل مي كند: بر امام هادي (ع) در روز چهارشنبه وارد شدم در حالي كه حجامت مي كرد. به ايشان گفتم: اهل مكّه و مدينه از پيامبر خدا نقل مي كنند كه هر كس روز چهارشنبه حجامت كرد و بدو سپيدي (برص) رسيد، هيچ كس جز خود را سرزنش نكند.
حضرت فرمود: دروغ گفتند؛ اين فقط براي كسي است كه مادرش در حال حيض به او باردار شده است.
عرضه ديگري كه از سوي شعيب عقرقوفي انجام گرفته است،[6] اين حديث را تأييد مي كند. با اين همه، روايت عرضه شده هنوز در جوامع روايي موجود است.[7]
دو.
موسي بن عمر بن بزيع: قلت للرضا (ع) : إنّ الناس رووا أنّ رسول اللّه (ص) كان اذا أخذ في طريق رجع في غيره، فهكذا كان يفعل؟ فقال: نعم فأنا أفعله كثيرا فافعله؛ ثم قال لي: أما إنّه أرزق لك.[8]
موسي بن عمر به امام رضا (ع) عرض مي كند: مردم روايت كرده اند كه پيامبر خدا از راهي مي رفت و از راهي ديگر باز مي گشت. آيا اين گونه مي كرد؟
امام رضا مي فرمايد: بلي؛ من نيز غالبا چنين مي كنم؛ تو هم چنين كن.
موسي بن عمر مي گويد: سپس به من فرمود: آگاه باش كه اين كار روزي را بيشتر مي كند.
گفتني است بي اعتمادي به گونه اي ديگر نيز اتفاق افتاده است. گاه راوي به گفته خود، جامه حديث مي پوشانده و وقتي ديگر، سخن نغز معصوم را تراوش فكر خود قلمداد مي كرده است. نمونه هاي نوع اول بيشترند؛ ولي براي نوع دوم نيز نمونه اي در دست است و آن توقيعي است كه حديث نگاران قم، توسط حسين بن روح نوبختي، نايب سوم امام مهدي (عج) ، عرضه كرده و صحّت و سقم آن را جويا شده اند. انگيزه عرضه قميان، ادعاي شلمغاني (وكيل عزل شده امام و دروغ پرداز آن دوران) است كه جوابهاي نوشته شده در توقيع را از آن خود مي خواند. حضرت حجت (عج) توسط نوبختي، ادعاي او را انكار و توقيع را تأييد مي كند. دنباله گزارش، از قدمت اين جريان، خبر مي دهد.[9] جالب توجه است كه اين توقيع، خود حاوي عرضه هاي متعدّدي است كه به جهت اختصار ذكر نمي كنيم.[10]
براي عرضه مجموعه هاي روايي مي توان عرضه هاي «ابو خالد شنبولة» و «ابو نؤاس السري» را مثال زد كه در بخش امام جواد و امام هادي (ع) گذشت.
1ـ2. نارسايي متن
عبور برخي روايات از مسيري غير مطمئن، موجب تصحيفها و تحريفهاي ريز و درشتي شد. ناسازگاري اين تغييرها با اصول اوّليه عقلي و عقيدتي، درگيري ذهني محدّثان شيعه و در پي آن، عرضه هاي متعدّدي را سبب شده است. از اين رو، راويان آگاه به فقه و كلام، با انگيزه زدودن تصحيفها و ترديدها به عرضه حديث از هر راه ممكن پرداخته اند:
يك.
ابراهيم بن أبي محمود: قلت للرضا (ع) يا ابن رسول اللّه، ما تقول في الحديث الّذي يرويه الناس عن رسول اللّه، انّه قال: إنّ اللّه تبارك و تعالي ينزل في كلّ ليلة جمعة إلي السماء الدنيا؛ فقال (ع) : لعن اللّه المحرّفين الكلم عن مواضعه؛ واللّه ما قال رسول اللّه (ص) ذلك؛ إنّما قال: إنّ اللّه تبارك و تعالي ينزل ملكا إلي السماء الدنيا كلّ ليلة في الثلث الأخير وليلة الجمعة في أوّل الليل فيأمره فينادي هل من سائل فأعطيه؟ هل من تائب فأتوب عليه؟[11]
ابراهيم پسر ابومحمود مي گويد: به امام رضا (ع) گفتم: اي پسر پيامبر خدا، چه مي گويي درباره حديثي كه مردم از رسول خدا روايت مي كنند كه ايشان فرمود: خداوند ـ تبارك و تعالي ـ هر شب جمعه به آسمان دنيا فرو مي آيد؟
حضرت رضا فرمود: خداوند تحريفگران كلام را لعنت كند. به خدا قسم، رسول خدا اين را نگفت. او فقط گفت: خداوند ـ تبارك و تعالي ـ فرشته اي را در پاره سوم هر شب (سحر) به آسمان دنيا فرو مي فرستد و در شب جمعه، در آغاز آن؛ سپس به او امر مي كند كه ندا دهد آيا خواهنده اي هست تا به او عطا كنم؟ آيا توبه كننده اي هست تا به او روي كنم؟
آنگاه حضرت بقيه حديث و طريق و سند آن را تا رسول اللّه (ص) بيان مي كند.
دو.
در عصر غيبت صغرا و از راه مكاتبه نيز عرضه هايي اين گونه داشته ايم. يكي از آنها همان نامه معروف محمد بن عبداللّه حميري است.
الحميري: روي لنا عن العالم (ع) أنّه سئل عن إمام قوم صلّي بهم بعض صلاتهم و حدثت حادثة؛ كيف يعمل من خلفه؟ فقال: يؤخّر و يقدّم بعضهم ويتمّ ويغتسل من مسّه.
التوقيع: ليس علي من نحاه إلاّ غسل اليد وإذا لم تحدث حادثة تقطع الصلاة، تمّم صلاته مع القوم.[12]
حميري مي پرسد: روايت شده كه «از عالم (ع) مي پرسند: اگر براي امام جماعت در ميان نماز حادثه اي رخ دهد (و او بميرد) مأمومين چه كنند؟ و ايشان پاسخ مي دهد: امام را عقب مي برند و يك نفر به عنوان امام جلو مي آيد و نماز را به پايان مي برد و آن كه به امام دست زده، غسل مسّ ميّت مي كند».
توقيع: بر شخصي كه امام را دور كرده، فقط شستن دست لازم است و اگر حادثه منجر به قطع نماز نشود، نمازش را با جماعت به پايان مي برد.
1ـ3. بلندي مضمون حديث
پيشوايان ما، هدايت همه انسانها و از جمله دانشمندان داراي انديشه هاي ژرف را به عهده دارند. آنان اگر هم محبّانه و پدرانه و گاه كودكانه با ما و به مقدار عقلمان سخن مي گويند، [13] امّا هرگاه ظرفيّت و تحمّلي در راوي مي يافتند، او را از سرچشمه فيض خود، محروم نمي گذاشتند و علمي سنگين را به اندازه تحمّلش، زيور شانه هايش مي ساختند.[14]
[1] . وسائل الشيعة، ج4، ص362، ح2
[2] . معجم رجال الحديث، ج16، ص184، ح10967
[3] . غيبة الطوسي، ص345، ح295؛ بحارالأنوار، ج51، ص343، ح1
[4] . بحارالأنوار،ج10، ص145، ح1 و ج24، ص232 و 234، ح1و2و3
[5] . الخصال، ص386؛ بحارالأنوار،ج59، ص43، ح2
[6] . بحارالأنوار،ج59، ص46، ح17
[7] . همان، ح16
[8] . الكافي، ج8، ص147، ح124
[9] . غيبة الطوسي، ص374، ذيل ح345
[10] . غيبة الطوسي، ص377
[11] . الفقيه، ج1، ص1421، ح1240
[12] . غيبة الطوسي، ص375 و بنگريد به: بحارالأنوار،ج53، ص152، ح1 و ج81، ص15، ح21
[13] . بحارالأنوار،ج1، ص85، ح7 و ص106، ح4
[14] . بنگريد به توصيف امام صادق (ع) از ذريح محاربي در: الكافي، ج4، ص549، ح4 كه در بخش نخست مقاله نيز آمده است.
@#@
اين راويان مؤمن و كار آزموده، به حفظ و عدم انتقال اين احاديث گرانبها به نامحرمان راز، مكلّف مي شدند و گاه كه اين مخزن، سر گشوده مي گشت و حديثي از پرده بيرون مي افتاد، شنونده جان به لب رسيده، به حضور امام مي شتافت؛ زيرا او نيز مكلّف بود به انكار حديث نپردازد و به دنبال معناي صحيح آن روان شود.[1]
ابان بن ابي عياش، احساسي اين گونه نسبت به برخي احاديث كتاب سليم بن قيس هلالي پيدا مي كند كه به امام سجاد (ع) عرض مي كند:
جعلت فداك!إنّه ليضيق صدري ببعض ما فيه.[2]
فدايت شوم! از برخي احاديث آن، سينه ام تنگ شده است.
وحمزة بن طيّار به احاديثي همين گونه مي رسد كه به هنگام عرضه خطبه هاي امام باقر بر امام صادق (ع) ، خطاب «كفّ و اسكت؛ باز ايست و سكوت كن»[3] را از ايشان دريافت مي كند؛ زيرا كه «لايسعكم في ما ينزل بكم ممّا لا تعلمون، إلاّ الكفّ عنه والتثبّت والردّ إلي أئمة الهدي؛[4] در آنچه كه به شما مي رسد و از آن سر در نمي آوريد، چاره اي جز توقّف و سكون و بازگرداندن آن به پيشوايان هدايت نداريد».
عرضه هاي احاديث بلند مرتبه كه همان عمل به وظيفه «ردّ إلي الإمام» و حدّ اعتدال انكار ناآگاهانه و باور ساده لوحانه است، نمونه هاي فراواني دارد. عرضه احاديث اشاره كننده به طينت و خلقت انسان،[5] احاديث شقاوت و سعادت، [6] احاديث علم امام و گستره آن [7] و احاديث حضور امامان بر بالين محتضر،[8] همه از اين نوع به شمار مي آيند كه ما به جهت اختصار، به آوردن دو نمونه بسنده مي كنيم:
يك.
أحمد بن عمر: قلت للرضا (ع) انا روينا عن أبي عبداللّه (ع) انه قال: إنّ الأرض لاتبقي بغير امام؛ أو تبقي ولا إمام فيها؟ فقال: معاذاللّه لا تبقي ساعة، اذا لساخت.[9]
احمد بن عمر به امام رضا (ع) مي گويد: از امام صادق (ع) براي ما نقل شده است كه «زمين بدون وجود امام باقي نمي ماند»؛ آيا بدون امام باقي مي ماند؟
امام رضا (ع) فرمود: پناه بر خدا، لحظه اي باقي نمي ماند؛ در آن صورت، فرو مي ريزد.
او همچنين دو عرضه ديگر بر امام رضا (ع) را كه مربوط به همين حديث مي شود، گزارش كرده است.[10] يكي از اين عرضه ها از سوي محمد بن فضيل است كه خود ناقل حديث اصلي از شيخش، ابوحمزه ثمالي است و اين، تأكيد همان مطلبي است كه پيشتر گذشت. جلالت و بزرگي راوي، حتي اگر استادي چون ابو حمزه ثمالي باشد، مانع ترديد در حديث و عرضه آن نمي گردد.
دو.
حمزة بن عبداللّه: كتبت في ظهر قرطاس أنّ الدنيا ممثّلة للامام كفلقة الجوزة، فرفعته إلي أبي الحسن الرضا (ع) فقلت له: إنّ اصحابنا رووا حديثا ما أنكرته غير أني احبّ أن أسمعه منك. فنظر فيه ثمّ طواه حتّي ظننت قد شقّ عليه؛ ثم قال: هو حقّ فحوّله في أديم.[11]
حمزة بن عبداللّه مي گويد: در پشت كاغذي نوشتم: دنيا براي امام، همچون پاره اي از گردوست. سپس آن را به امام رضا (ع) دادم و گفتم: دوستان ما حديثي روايت كرده اند كه انكارش نكرده ام؛ ولي مي خواهم آن را از شما بشنوم. امام بدان نگريست؛ سپس آن را پيچيد، به گونه اي كه گمان كردم اين پرسش بر او گران آمد. اندكي بعد گفت: آن حق است؛ از كاغذ به پوست منتقلش كن.
در پايان اين بخش، به نكته اي لطيف اشاره مي كنيم و آن عرضه خود احاديث «صعب مستصعب» بر امام صادق (ع) مي باشد.[12]
2ـ شك در دلالت و متن حديث
راويان بسياري، افزون بر جستجو در سند روايت، به كاوش در متن آن نيز اهميت مي دادند. برخي از اينان، حتي روايتهايي معتبر يا مشهور را به جهت برداشت غير مطابق با منظور اصلي گوينده اش، برنمي تابيدند و به عرضه آن مي پرداختند. گاه نيز راوي به دنبال دقيق تر كردن تصور خود، تصحيح متن و يا درك بيشتر و بيشتر از حديث بود.
2ـ1. فهم نادرست
احاديث نيز مانند آيات قرآن، گاه در گذر زمان از فضاي خود جدا مي شوند و مفهوم روشن و زوديابشان به معنايي دور و ترديدانگيز، تغيير مي يابد. اين تغيير مي تواند حاصل فراموشي يك معنا از چند معناي يك واژه يا يك تركيب هم باشد.
از اين رو، راويان انديشمند در برخورد اوّليه با اين احاديث، به فهم سطحي و ظاهري خود اكتفا نمي كردند و حديث را همراه با ترديدهاي ذهني شان به پيشوايان زمان خود عرضه مي كردند.
يك.
نمونه نخست اين راويان، عبدالمؤمن انصاري است. او كلمه اختلاف را در حديث «اختلاف امّتي رحمة؛[13] ـ اختلاف امّت من رحمت است»، تفرقه و چند دستگي مي فهمد و چون آن را مخالف قرآن و عقل مي يابد، نمي تواند آن را باور كند و ناگزير، آن را بر امام صادق (ع) عرضه مي كند و چون تأييد امام را مي شنود، مي گويد: «إن كان اختلافهم رحمة، فاجتماعهم عذاب؟! اگر اختلاف امّت رحمت باشد، اجتماع آنان، عذاب است!». امام در پاسخ، اختلاف را به معناي لغوي و نخست خود (يعني آمد و شد) تفسير مي كند و گفته حضرت رسول (ص) را اشاره به آيه «نفر»[14] مي داند؛ يعني از شهرها به مراكز علم بيايند و بروند تا دين را فراگيرند و بياموزند؛ نه اينكه در آن اختلاف كنند.[15]
دو.
حسين بن خالد نيز به عرضه اي اين گونه پرداخته است. عبداللّه بن بكير از عبيد بن زراره از امام صادق (ع) حديثي را راجع به قيام پيش از نهضت حضرت مهدي (عج) براي حسين بن خالد نقل مي كند. ابن بكير، خود به جهت معناي غريبي كه از آن مي فهميده به حديث اعتماد نداشته است. حسين بن خالد حديث را اخذ و بر امام رضا (ع) عرضه مي كند و امام رضا (ع) معناي درست آن را برايش توضيح مي دهد تا بتواند حديث را تصديق كند. ما از آوردن اين گزارش، به جهت طولاني شدن مقاله، خودداري مي كنيم و علاقه مندان را به «معاني الأخبار» ارجاع مي دهيم.[16]
2ـ 3. دستيابي به متن اصلي
اجازه نقل به معنا، مشروط به فهم درست و دقيق راوي و انتقال كامل معنا در هيئت و الفاظ ديگر بود. اين آزادي، در ترويج و نشر حديث تأثيري بسزا داشت؛ ولي گاه براي راويان نكته انديش، ترديدهايي به همراه مي آورد. اينان حديث را اخذ مي كردند و سپس براي دستيابي به متن اصلي، آن را بر امام عرضه مي نمودند. زراره كه از راويان خبره، فقيه و نكته سنج است مي گويد: عبدالواحد بن مختار برايم گفت كه بر امام باقر (ع) وارد شد و امام به او فرمود:
أما علمت أنّ عليّا أحد الوالدين الذين قال اللّه (عزّوجلّ) «اشكرلي ولوالديك»؟[17]
آيا نمي داني كه علي (ع) يكي از دو پدر (اين امت) است كه خداوند به سپاسگزاري از خود و آن دو، در كنار هم دستور داده است؟
زراره، پيام اصلي حديث را مي فهمد ـ علي (ع) را چون رسول اللّه، پدر بدانيد ـ و نيز اذعان دارد كه مي توان آن را از قرآن استخراج كرد؛ امّا احتمال مي دهد كه استفاده از خصوص اين آيه، از سوي راوي رخ داده است؛ زيرا در قرآن، آيه هاي متعدّدي است كه انسانها را به احسان به پدر و مادر ترغيب و سفارش كرده است[18] و هر يك مي توانند در اين مسئله مورد استناد قرار گيرند و در برخي حديثها اين استناد واقع شده است. به احتمال فراوان، زراره از آيه ها و استناد امامان به آنها آگاه بوده و همين موجب ترديد او شده است. از اين رو، مدّتها از خود مي پرسيده كه آيه بيست و سوم سوره بني اسراييل (وقضي ربّك...) منظور است يا همان آيه چهاردهم سوره لقمان كه راوي گفته است. از اين رو، در اولين فرصت به حضور امام باقر (ع) مي رسد و مي گويد:
جعلت فداك! حديث جاء به عبدالواحد. قال: نعم! قلت: أيّة آية هي؟ التي في لقمان أو في بني اسرائيل؟ فقال: التي في لقمان.[19]
فدايت شوم، حديثي را عبدالواحد نقل كرده است. فرمود: آري! گفتم: كدام آيه منظور است؟ آن كه در سوره لقمان يا آن كه در بني اسرائيل است؟ فرمود: آن كه در لقمان است.
در اينجا زراره احتمال زياده كردن راوي (در روايت) را به امام عرضه كرده و پاسخ گرفته است.
زراره، خود نيز مرجعي براي ديگران است تا درستي و يا نادرستي نقل به معناي راوي را بنماياند. عمر بن اذينه كه در نقل و عرضه احاديث ارث كوشش فراوان كرده است، حديثي (از امام باقر) را هم از محمد بن مسلم و هم از بكير مي شنود؛ ولي الفاظ آن را حفظ نمي كند. او به حضور زراره مي رسد و مي گويد آنچه كه از محمد بن مسلم شنيده، مانند همان است كه بكير برايش گفته است؛ ولي الفاظ حديث را با همان تفصيل به خاطر نسپرده است؛ گرچه مضمون و معنا را مي داند. او سپس حديث را عرضه مي كند و تأييد زراره را مي گيرد.
شيخ صدوق، نمونه ديگري نيز گزارش كرده است كه بر حديث حضرت رسول (ص) عبارتي افزوده اند.
قيل للصادق (ع) إن الناس يروون عن رسول اللّه (ص) أنّه قال: «إنّ الصدقة لاتحلّ لغني ولا لذي مرّة سوي».[20]
فقال (ع) : قد قال: لغني ولم يقل لذي مرّة سوي.
به امام صادق (ع) عرض شد: مردم از پيامبر خدا روايت مي كنند كه فرمود: «همانا صدقه براي ثروتمند و كسي كه بدني سالم و قادر به كار دارد، حلال نيست».
امام صادق (ع) فرمود: پيامبر گفت براي ثروتمند و ديگر نفرمود براي شخص سالم و قادر به كار.
گزارش كليني نشان مي دهد كه عرضه كننده، معاوية بن وهب بوده است.[21]
2ـ4. فهم بهتر
عرضه حديث به جهت فهم بهتر، از آن رو انجام مي شود كه راوي، رمز و راز نهفته حديث را در نمي يابد؛ گرچه مشكل خاصّي نيز در روايت نمي بيند.
[1] . بنگريد به: بحارالأنوار،ج2، ص182 (باب «إنّ حديثهم صعب مستصعب... والتسليم لهم والنهي عن ردّ أخبارهم») .
[2] . كتاب سليم، ج2، ص560
[3] . الكافي، ج8، ص51، ح10
[4] . بحارالأنوار،ج5، ص226، ح4 و ص241، ح28
[5] . الكافي، ج8، ص81، ح39، بحارالأنوار،ج5، ص157، ح10
[6] . بحارالأنوار،ج26، ص60، ح133 و ج2، ص145، ح11 و 12
[7] . الكافي، ج3، ص132، ح5؛ الزهد، حسين بن سعيد اهوازي، ص84، ح226
[8] . بحارالأنوار،ج23، ص34، ح58 و نيز بنگريد به: ج23، ص28، ح41
[9] . الكافي، ج1، ص179، ح10
[10] . همان، ج1، ص179، ح11 و13
[11] . الاختصاص، ص217 و بنگريد به بحارالأنوار،ج2، ص145، ح11و 12
[12] . بحارالأنوار،ج2، ص184، ح7 و ص195، ح40
[13] . بحارالأنوار،ج77، ص166، ح2
[14] . سوره توبه، آيه 122
[15] . بحارالأنوار،ج1، ص227، ح19
[16] . رجال الكشّي، ج2، ص375، ح705؛ معاني الأخبار، ص266، ح1؛ بحارالأنوار،ج52، ص182، ح17
[17] . سوره لقمان، آيه 14: «ووصّينا الانسان بوالديه...».
[18] . سوره بقره،آيه 83؛ سوره نساء، آيه36؛سوره انعام، آيه151؛ سوره بني اسراييل،آيه23؛ سوره عنكبوت،آيه8؛ سوره لقمان،آيه14؛ سوره احقاف،آيه15
[19] . بحارالأنوار،ج22، ص209، ح25؛ ج23، ص269، ح19؛ ج36، ص8، ح8 و 9 و 10و 12 و 16
[20] . الفقيه، ح1773 و3671؛ نيز بنگريد به: بحارالأنوار،ج96، ص66، ح34
[21] . الكافي، ج6، ص402، ح12
@#@ دو نمونه از اين نوع را حسين بن خالد عرضه كرده است. برخي نمونه هاي گفته شده در مقاله را نيز مي توان ارائه داد؛ چه، در بسياري از عرضه ها، امام با نقل درست و يا تبيين حديث، فهم بهتر و بيشتري را براي راوي ميسّر ساخته است.
يك.
الحسين بن خالد: قلت لأبي الحسن (ع) : إنّا روينا عن النّبي (ص) أنّه قال: من شرب الخمر لم تحتسب له صلاته أربعين يوما. فقال: صدقوا. قلت: و كيف لايحتسب صلاته أربعين صباحا لا أقلّ من ذلك ولاأكثر؟!...[1]
به ابوالحسن (ع) عرض كردم: چنين به ما رسيده كه پيامبر فرمود: هر كس شراب بنوشد، نمازش تا چهل روز به حساب نمي آيد. حضرت فرمود: راست گفته اند. گفتم: چگونه چهل روز، نه كمتر و نه بيشتر؟!...
امام پاسخي درخور مي دهند و اين مدّت را برابر با زمان ماندگاري اثر شراب در بدن مي دانند.
دو.
الحسين بن خالد: قلت لأبي الحسن الرضا (ع) إنّ الناس يقولون: إنّ من لم يأكل اللحم ثلاثة أيّام ساء خلقه. فقال: كذبوا ولكن من لم يأكل اللحم أربعين يوما تغيّر خلقه وبدنه وذلك لانتقال النطفة في مقدار أربعين يوما.[2]
حسين بن خالد به امام رضا (ع) عرض مي كند: مردم مي گويند هر كس سه روز گوشت نخورد، بد خلق مي شود. حضرت فرمود: دروغ گفتند؛ ولي هر كس چهل روز گوشت نخورد، خلق و خوي و جسمش دگرگون مي شود و اين به جهت انتقال نطفه در چهل روز است.
ديگر نمونه ها را مي توانيد در كتب اربعه مطالعه كنيد.[3]
3ـ شك در جهت صدور حديث
تقريبا تمام راويان عصر حضور مي دانستند كه هر يك از امامان، محذورهايي اجتماعي و سياسي دارند و از اين رو، گاه پاسخ پرسشها و يا احاديث ديگر، ممكن است رنگ و بويي از تقيه داشته باشد. توجه به اين نكته، ايجاب مي كرد كه آنان گاه به گاه روايتها و شنيده هاي خود را بر اصحاب سر و خواصّ امام عرضه كنند تا احتمال تقيه، نفي و اثبات شود و گاه احتمال تقيه را بر خود امام (ع) عرضه مي كردند تا جهت صدور روايت را دريابند.
يك.
عبدالرحمان بن حجّاج كه شيخ مفيد او را از بزرگان و خواصّ اصحاب امام صادق (ع) مي خواند،[4] از امام صادق (ع) اتمام و قصر نماز را در مكّه و مدينه مي پرسد و امام پاسخ مي دهد: «در آنجا لازم نيست مسافر قصد اقامت ده روزه كند تا بتواند نمازش را تمام بخواند؛ بلكه اگر حتي به مقدار يك نماز مي ماند، مي تواند آن را تمام به جا آورد».[5] مدتي بعد، عبدالرحمان مي شنود كه امام كاظم (ع) ، هشام را به اتمام نماز دستور داده و دليل آن را تقيه مي داند[6] عبدالرحمان كه از راويان آشنا با فقه و احكام بوده و به احتمال فراوان، روايات متعددي را در اين موضوع مي دانسته است، اين دليل را نمي پذيرد؛ زيرا بعضي از روايتها، علّت تمام خواندن نماز را استحباب اكثار نماز در حرم مكّه و مدينه مي دانند.[7] از اين رو، به حضور امام كاظم (ع) مي رسد و حديث هشام را عرضه مي كند. امام مي فرمايد:
لا؛ كنت أنا ومن مضي من آبائي اذا وردنا مكّة أتممنا الصلاة واستترنا من الناس.[8]
نه؛ من و پدران درگذشته ام به هنگام ورود به مكّه، نماز را تمام مي خوانديم؛ در حالي كه كسي هم ما را نمي ديد تا بخواهيم تقيه كنيم.
دو.
سلمة بن محرز:قلت لأبي عبداللّه (ع) رجل مات وله عندي مال وله ابنة وله موالي. فقال لي: اذهب فأعط البنت النصف وأمسك عن الباقي. فلمّا جئت أخبرت بذلك أصحابنا، فقالوا: أعطاك من جراب النورة. فرجعت إليه فقلت: إنّ أصحابنا قالوا: أعطاك من جراب النورة. فقال: ما أعطيتك من جراب النورة؛ علم بهذا أحد؟ قلت: لا. قال: فاذهب فأعط البنت الباقي.[9]
سلمة بن محرز مي گويد به امام صادق (ع) عرض كردم: مردي پيش من مالي داشت و مرد و يك دختر و چند مولي (بنده هاي آزاد كرده) باقي گذاشت. امام فرمود: برو و به دختر، نصف مال را بده و بقيه را نگه دار. پس آمدم و به يارانم اين را گفتم؛ ولي آنها گفتند: از جراب نوره[10] به تو عطا كرده است (تقيه كرده است) . پس باز گشتم و به امام گفتم: يارانمان مي گويند: از جراب نوره به تو عطا كرده است. امام فرمود: از جراب نوره به تو عطا نكرده ام. آيا كسي اين موضوع (بودن دارايي در پيش تو) را مي داند؟ گفتم: نه؛ فرمود: برو و بقيه دارايي را نيز به دختر بده.
گفتني است كه امام از سلمه تقيه نكرده؛ بلكه براي او تقيه كرده است؛ زيرا اگر موضوع آشكار مي گشت، او مي بايست بر طبق حكم فقهي حاكمان وقت، نصف ديگر را به موالي مي داد و در حقيقت، نسبت به دختر، بدهكار مي گرديد. كليني دو حديث با مضموني مشابه همين روايت نقل كرده است؛ ولي راوي، عبداللّه بن محرز است.[11]
نمونه ديگري كه آن هم كوشش راوي براي فهم جهت صدور است، پرسش معمّر بن يحيي بن سالم از امام باقر (ع) است. او روايات مختلف مردم از حضرت امير (ع) را در مورد احكام ازدواج و كنيزان، به گونه كلّي بر امام باقر (ع) عرضه مي كند و مي پرسد چرا حضرت در آنها تنها خود و پسرش را مخاطب قرار داده است؟ آيا ما نمي توانيم به آنها عمل كنيم؟ آيا عمومي نكردن خطاب، به جهت مدارا و تقيه بوده است و يا سببهاي ديگري داشته است؟
امام (ع) ، در جواب، سبب را هراس اميرالمؤمنين (ع) از مخالفت مردم دانسته است.[12]
4ـ دستيابي به اطمينان بيشتر
اگرچه جريان عرضه حديث، بيشتر به جهت سنجش درستي روايت و فهم آن صورت گرفته است، امّا گاه احاديث مستقيم و بدون اشكال را نيز براي اطمينان قلبي و زدودن وسواسهاي ذهني بر امامان عرضه كرده اند.
نمونه بزرگ اين عرضه ها، گزارشي است كه عمر بن اذينه از اسماعيل بن فضل هاشمي نقل مي كند. اسماعيل، جهت پرسش از احكام ازدواج موقّت، به حضور امام صادق (ع) مي رسد؛ امّا ايشان او را به عبدالملك بن جريح رهنمون مي شود.
او نزد عبدالملك مي آيد و احاديثش را مي نويسد؛ امّا با وجود توصيه قبلي وتأييد ضمني امام، نوشته هاي خود را به خدمت امام (ع) مي آورد و عرضه مي كند و آنگاه كه امام تصديق مي نمايد، دلش آرام مي گيرد.[13] مي توان علّت وسوسه ذهني اسماعيل هاشمي را، سنّي بودن عبدالملك بن جريح دانست؛ زيرا عبدالملك، مطابق گفته كشّي، از رجال اهل سنّت است؛ گرچه تمايل و محبّت شديدي نسبت به امام صادق (ع) داشته است.[14]
عرضه ديگر را ابوبصير نابينا صورت داده است. او و علي بن ابي حمزه به حمّام مي روند. در آنجا علي بن ابي حمزه، امام صادق را در حال ازاله موهاي زائد بدن (چون زير بغل) مي بيند و اين مطلب را براي ابو بصير مي گويد. ابو بصير از علي مي خواهد كه او را به حضور امام ببرد تا خود بپرسد و حتي با تأكيد علي بن ابي حمزه، از تصميمش منصرف نمي شود. علي، دست ابوبصير را مي گيرد و نزد امام صادق (ع) مي آورد. ابوبصير، گفته او را عرضه مي كند و امام افزون بر تأييد، حكمت ازاله موي زير بغل را هم مي فرمايد.[15]
مي توان اين گونه گفت كه ابوبصير، از اين راه، طريقه خود را عالي نموده و واسطه ميان خود و امام را حذف كرده است.
نمونه ديگري نيز در دست است:
درست بن أبي منصور، عن عجلان، قال: قلت لأبي عبداللّه: متمتّعة قدمت مكّة فرأت الدم، كيف تصنع؟ قال: تسعي بين الصفا والمروة وتجلس في بيتها، فان طهرت طافت بالبيت، وان لم تطهر فاذا كان يوم التروية أفاضت عليها الماء وأهلّت بالحجّ وخرجت إلي مني فقضت المناسك كلّها، فاذا فعلت ذلك فقد حلّ لها كلّ شيء ما عدا فراش زوجها.
قال درست بن أبي منصور: وكنت أنا وعبيداللّه بن صالح سمعنا هذا الحديث في المسجد فدخل عبيداللّه علي أبي الحسن فخرج الي فقال: قد سألت أباالحسن عن رواية عجلان، فحدثّني بنحو ما سمعنا من عجلان.[16]
عجلان حديثي را از امام صادق براي درست پسر ابو منصور نقل مي كند. حديث، مربوط به زني است كه براي حجّ تمتّع به مكّه آمده است؛ ولي به جهت خون ديدن نمي تواند به داخل مسجد الحرام برود و طواف عمره تمتّع به جا آورد. امام مي فرمايد: سعي صفا و مروه كند و در خانه بنشيند؛ اگر پاك شد، طواف كند و اگر تا روز ترويه پاك نشد، خود را مي شويد؛ احرام حج مي بندد؛ به منا مي رود و سپس همه مناسك را انجام مي دهد. هنگامي كه اينها را انجام داد، محرّمات احرام بر او حلال مي گردد، جز بستر شوهرش.
درست مي گويد: من و عبيداللّه بن صالح اين حديث را در مسجد (شايد مسجد الحرام) شنيديم؛ سپس عبيداللّه بر امام كاظم وارد شد و در بازگشت، به من گفت: از امام كاظم، روايت عجلان را پرسيد. امام، همان گونه كه از عجلان شنيديم، حديث را فرمود.
سه.
كشّي عرضه ديگري از اين دست را گزارش كرده است و آن، عرضه كتاب «يوم وليلة» نوشته يونس بن عبدالرحمان است. اين كتاب، بارها و بر سه امام، عرضه و در همه عرضه ها تأييد شده است. [17] مي توان سبب اين عرضه هاي متعدّد و دقّت وسواس گونه را، فراواني كتابهايي با اين نام دانست كه نويسندگان و راويان آنها، گاه از افراد ضعيف شمرده مي شده اند.[18]
كشّي عرضه را اين گونه گزارش مي كند:
داوود بن القاسم، انّ أبا جعفر[19] الجعفري قال: أدخلت كتاب «يوم وليلة» الذي ألّفه يونس بن عبدالرحمان علي أبي الحسن العسكري (ع) فنظر فيه وتصفّحه كلّه. ثم قال: هذا ديني و دين آبائي وهو الحقّ كلّه.
داوود بن قاسم جعفري مي گويد: كتاب «يوم وليلة» نگارش يونس را نزد امام هادي (ع) آوردم.
[1] . الكافي، ج6و ص309، ح2؛ كنزالعمال، ج15، ص454، ح41804
زيرا ممكن است شخصي به علّت فراواني افراد تحت تكفّل، حتي با وجود داشتن كار و درآمد، نتواند از عهده مخارجش برآيد.
[2] . الكافي، ج1، ص547، ح24 و ج2، ص54، ح2 و ج6، ص136، ح2؛ تهذيب الأحكام، ج3، ص282، ح841؛ الاستبصار، ج4، ص189، ح1 و ص191، ح11
[3] . الكافي، ج3، ص562، ح12
[4] . الارشاد، ج2، ص216
[5] . تهذيب الأحكام، ج5، ص426، ح127
[6] . در جوامع روايي، به حديث هشام دست نيافتم. مضمون آن، در عرضه اي بر امام صادق (ع) از معاوية بن وهب، گزارش شده است. (تهذيب الأحكام، ج5، ص428، ح131)
[7] . الكافي، ج4، ص524، ح1؛ تهذيب الأحكام، ج5، ص428، ح133
[8] . تهذيب الأحكام، ج5، ص428، ح132
[9] . تهذيب الأحكام، ج9، ص332، ح16
[10] . براي آگاهي از اين اصطلاح و تفسير آن به تقيه، بنگريد به گزارش مشابه كليني از اين حديث در: الكافي (ج7، ص86، ح3) و به مقاله استاد محمد رضا حسيني جلالي در شماره دوم فصلنامه عربي «علوم الحديث».
[11] . الكافي، ج7، ص87، ح7 و 9
[12] . بحارالأنوار،ج2، ص252، ح71
[13] . الكافي، ج5، ص451، ح6
[14] . رجال الكشّي، ج2، ص390، ح733
[15] . الكافي، ج6، ص498، ح9
[16] . تهذيب الأحكام، ج5، ص392، ح15
[17] . در بخش عرضه بر امام جواد (ع) و امام حسن عسكري (ع) گذشت.
[18] . اين كتابها به قصد ترغيب و تنظيم اعمال شبانه روز به رشته تحرير در مي آمده اند و تنها نجاشي نزديك به بيست كتاب با همين نام گزارش كرده است: ص91، ح226 و ص123، ح318و ص214، ح558 و ص327، ح837 و...
[19] . همان گونه كه نسخه «وسائل الشيعة» نشان مي دهد، عبارت (إنّ أبا جعفر) اضافي است و اساسا ما راوي يي به نام ابوجعفر الجعفري نداريم و اگر هم در نسخه اصلي كلمه اي بوده است، بايد «ابوهاشم» باشد كه كنيه داوود بن قاسم جعفري است؛ بنگريد به: وسائل، ج27، ص100، ح75
@#@ امام در همه صفحات آن به دقّت نگريست و سپس فرمود: اين، دين من و پدران من است و تمام آن حقّ است.
چند نمونه ديگر را نيز مي توان عرضه هايي در اين راستا دانست كه به جهت اختصار، از گزارش آنها خودداري مي كنيم.[1]
5ـ حلّ تعارض روايات
امامان، اصحاب خود را به سنجيدن آنچه نام روايت داشت، با سنّت و بقيه احاديث، امر كرده بودند. از اين رهگذر، احاديث متعارض نما پديد مي آمد كه حلّ آنها را نيز امامان، خود بر عهده گرفته بودند. آن بزرگواران، افزون بر ارائه راه حلهاي ديگر، هر جا كه امكان ردّ و عرضه بر امام وجود داشت، راويان را بدان تشويق مي كردند. از اين رو، شاهد عرضه هاي متعدّدي هستيم كه عرضه كننده، به تفصيل و يا اجمال، تعارض را نشان مي دهد و خواستار حلّ آن مي گردد.
يك.
علي بن مهزيار يكي از اين عرضه ها را گزارش كرده است. او مي گويد:
قرأت في كتاب لعبداللّه بن محمّد، إلي أبي الحسن (ع) : اختلف أصحابنا في رواياتهم عن أبي عبداللّه (ع) في ركعتي الفجر في السفر، فروي بعضهم صلّها في المحمل، وروي بعضهم لاتصلّها إلاّ علي الأرض.
فوقّع (ع) : موسّع عليك بأيّة عملت.[2]
در نامه عبداللّه بن محمّد به ابوالحسن (ع) خواندم: ياران ما در روايتهاي خود از امام صادق (ع) در ارتباط با دو ركعت فجر (نافله صبح) اختلاف دارند. برخي روايت كرده اند آن را روي همان مركب بخوان و برخي ديگر روايت كرده اند آن را جز بر زمين مخوان.
امام در پاسخ نگاشت: اجازه داري به هر يك عمل كني.
علي بن مهزيار، خود نيز مكاتبه و مكالمه اي در مورد احاديث اختلافي قصر و اتمام نماز در مكّه و مدينه و عرضه آنها بر امام جواد (ع) دارد كه در بخش خود گذشت.
دو.
خيران الخادم: كتبت الي الرجل (ع) أسأله عن السوق يصيبه الخمر ولحم الخنزير، أيصلّي فيه أم لا؟ فإنّ اصحابنا قد اختلف فيه، فقال بعضهم: صلّ فيه فإنّ اللّه انّما حرّم شربها وقال بعضهم: لا تصلّ فيه.
فكتب (ع) : لاتصلّ فيه فإنّه رجس.[3]
خيران خادم مي گويد: به امام هادي (ع) [4] نامه نوشتم و پرسيدم كه اگر به لباس، شراب و يا گوشت خوك برسد، مي توان با آن نماز خواند؟ چون اصحاب و ياران ما در اين مسئله اختلاف كرده اند. برخي مي گويند: در آن لباس، نماز بخوان؛ چون خداوند فقط نوشيدن شراب را حرام كرده است؛ و برخي ديگر مي گويند: نماز نخوان!
امام (ع) نوشت: در آن نماز نخوان؛ چون رجس (پليدي) است.
گزارشهاي شيخ طوسي، انتساب اختلاف را به روايات نشان مي دهد.[5] عرضه حديثي ديگر در همين موضوع، از قدمت اين اختلاف خبر مي دهد.[6]
نمونه هاي بيشتري را در بخش عرضه بر امام هادي (ع) آورديم و نيز نمونه دوم عرضه بر امام حسن عسكري (ع) و برخي عرضه ها بر امام زمان (عج) ، همه گواه بر «عرضه به قصد حلّ تعارض» هستند. در كنار اين عرضه ها كه به گونه اي مستقيم اختلاف را مي نمايانند، عرضه هايي ضمني نيز داريم كه راوي با توجه به اختلاف در مسئله، حكم را مي پرسد و سپس دو طرف اختلاف را با آن مي سنجد و از اين طريق، تأييد و رد امام را نسبت به هر طرف به دست مي آورد. ما در اينجا به دادن نشاني آنها اكتفا مي كنيم.[7]
ارتباط عرضه و حل تعارض، گسترده تر از اين است و در بحث «كاربرد عرضه و ارتباط آن با مرجّح احدثيت» قابل پيگيري است. اميد كه انديشمندان حوزه، با سرمايه هاي غني خود، كاربردهاي نيكوي ديگري را در عرصه بنمايانند.
كاربرد عرضه در دوران غيبت كبرا
چگونگي پاسخگويي پيشوايان متأخر و ايجاد ارتباطهاي غير مستقيم از طريق وكلا، ترويج مكاتبه و عبارتهاي به كار رفته در توقيعات، نشانگر زمينه سازي براي مراجعه شيعيان به راويان فقيه و عالمان حديث است. اين، بدان معنا نيست كه در زمانهاي پيشتر و در عصر صادقين (ع) اين روش و مراجعه، وجود نداشته است؛ چه، نمونه هاي متعدّدي از عرضه حديث بر زراره و يا فضيل بن يسار و ديگر اصحاب، در كتابهاي حديث يافت مي شود؛[8] بلكه منظور، رهنمون ساختن شيعه به تغيير روش عادي عرضه در دوران غيبت كبراست. امام هادي (ع) اين زمينه سازي را آغاز مي كند و امام حسن عسكري (ع) آن را ادامه مي دهد. حضرت هادي (ع) مي فرمايد:
لولا من يبقي بعد غيبة قائمكم من العلماء الداعين اليه والدالّين عليه والذّابين عن دينه بحجج اللّه والمنقذين لضعفاء عباداللّه من شباك ابليس ومردته ومن فخاخ النواصب، لما بقي أحد إلاّ ارتدّ عن دين اللّه ولكنّهم الّذين يمسكون أزمّة قلوب ضعفاء الشيعة كما يمسك صاحب السفينة سكّانها اولئك هم الأفضلون عنداللّه عزّوجلّ.[9]
اگر پس از غائب شدن حضرت قائم (عج) ، عالمان الهي كه به سوي او مي خوانند و رد مي نمايند و از دينش دفاع مي كنند و بندگان ناتوان خداوند را از تله شيطان و متجاوزانش و دامهاي دشمنان اهل بيت نجات مي دهند نبودند، هيچ كس نمي ماند مگر اينكه از دين بر مي گشت؛ ولي آنانند كه زمام دلهاي ناتوانان شيعه را همچون سكّان در دست ناخداي كشتي به دست گرفته اند. اينان همان انسانهاي برتر نزد خداوندند.
سيره عملي عالمان، فقيهان و نائبان خاص حضرت مهدي (عج) نيز نمايانگر ترغيب به مراجعه به عالمان دين است. حسين بن روح نوبختي، نائب سوم حضرت، كتابهاي حديث را به پيشگاه عالمان قم مي فرستد[10] و نيز برخي مجموعه هاي حديثي را مي طلبد.[11] اين سيره در ميان ديگر شيعيان نيز جاري بوده است و آنها هم رساله هاي حديثي را براي تأييد و تكذيب ارسال مي كرده اند.[12] اين روش، بعدها توسط بزرگان شيعه، همچون شيخ مفيد (ره) نيز به كار برده شد. او در كتاب «تصحيح الاعتقاد»، فصلي مربوط به چگونگي عمل به احاديث مختلف و حلّ آنها گشوده است. در پايان اين فصل، آنجا كه از كتاب منسوب به سليم بن قيس سخن مي گويد، آن را مطمئن و موثوق نمي داند و معتقد است در آن خلط و تدليس راه يافته است. از اين رو، حكم مي كند:
ينبغي للمتدّين أن يجتنب العمل بكلّ ما فيه، ولا يعول علي جملته والتقليد لرواته وليفزع إلي العلماء فيما تضمّنه من الأحاديث ليوقفوه علي الصحيح منها والفاسد.[13]
شخص ديندار، از عمل به تمام آنچه در آن است بپرهيزد و بر تمام آن اعتماد و از رواياتش تقليد نكند و احاديث آن را نزد علما ببرد تا بر درست و نادرست آن، آگاهش كنند.
تا بدين جا وظيفه شيعيان در مراجعه به علما ثابت مي گردد؛ امّا پرسش اين است كه علما، خود به كه روي آورند؟ در زمان حضور امامان، راويان و فقيهان با اندك ترديد، به مخزن علم صحيح مراجعه مي كردند و از كوثر زلال اهل بيت سيراب مي گشتند؛ امّا اكنون چه؟ اين نيز پاسخي مشروح و شايسته مي طلبد كه در اينجا تنها فرصت اشاره اي كوتاه فراهم است.
از روايات، چنين فهميده مي شود كه افزون بر اخذ از اشخاص ثقه و كتابهاي معتبر، عرضه حديث بر كتاب و سنّت و نسبت سنجي آن با عقل، وظيفه هر شنونده و گوينده حديث است. نقل و فهم اين روايات، خود سبب تدوين باب مستقلّي در جوامع روايي شده است.[14] آنچه از اين ميان، ما را به كار مي آيد و در راستاي روش بازگو شده در مقاله مي باشد، عرضه بر وجود علمي امامان (ع) است. گرچه پيشوايان ديني حضور ملموس در جامعه ندارند، امّا علم به يادگار مانده از آنان، در قالب حديث هاي گفته يا نوشته شده، محك و عيار نقد گفته هاي ترديد انگيز را به دست مي دهد. حديثهايي كه همگي از منبع فيضي واحد جوشيده و بدون اختلاف و تناقضي دروني، نوري از حق بر پيشاني دارند؛ نور و درخشندگي نماياني كه احاديث منسوب، ساختگي و بيرون از اين پرتو را در تاريكي رها مي سازند. همين رها شدگي و فراموشي است كه علماي علم رجال و حديث، با عبارت «ماتفرّد به» به آن توجه مي دهند و ما را به دقّت و هشياري فرا مي خوانند و گاه به عنوان محكي براي تعيين درستي روايت، كتاب و وضعيت برخي راويان از آن استفاده مي كنند.[15]
روشهاي اثبات وحدت و انفراد حديث و يافتن احاديث غريب، و يا از ديگر سو، پيدا كردن مؤيّدها و مشابه ها (و به تعبيري نو: خانواده حديث) ، در گفتاري ديگر خواهند آمد؛ إن شاء اللّه!
و در اينجا با سخني از حضرت امير مؤمنان (ع) مقاله را به پايان مي بريم.
اللّهمّ إنّه لابدّ لك من حجج في أرضك، حجّة بعد حجّة علي خلقك، يهدونهم الي دينك ويعلّمونهم علمك كيلا يتفرّق أتباع أوليائك، ظاهر غير مطاع أو مكتتم يترقّب، إن غاب عن الناس شخصه في حال هدنتهم فلم يغب عنهم قديم مبثوث علمهم، وآدابهم في قلوب المؤمنين مثبتة، فهم بها عاملون.[16]
خدايا! چنين است كه در زمين بايد حجّتهايي داشته باشي (بر آفريدگانت) ، يكي پس از ديگري، كه آنان را به دين تو راهنمايي كنند و علم تو را تعليم دهند تا پيروان اوليائت پراكنده نشوند؛ (حجّتهايي) آشكار و بي پيرو يا پنهان و منتظر؛ (حجّتهايي كه) اگر جسمشان از ديد مردم پنهان شده، علم گسترده و ماندگارشان پنهان نمانده است و آداب آنان در دلهاي مؤمنان راسخ است و بدان عامل اند.

[1] . الكافي، ج4، ص277، ح13 و ج7، ص349، ح4
[2] . تهذيب الأحكام، ج3، ص228، ح29
[3] . الكافي، ج3، ص405، ح5؛ تهذيب الأحكام، ج1، ص279، ح106
[4] . جهت آگاهي از تفسير «الرجل»به «امام هادي» بنگريد به: معجم رجال الحديث، ج7، ص83 تا86
[5] . تهذيب الأحكام، ج1، ص280 تا 282
[6] . الكافي، ج3، ص407، ح14
[7] . همان، ج3، ص436، ح3 و ج7، ص85، ح2 و3؛ تهذيب الأحكام، ج2، ص6 و ج7، ص9 و 10و 12
[8] . الاحتجاج، ج2، ص260؛ بحارالأنوار،ج2، ص6، ح12
[9] . بنگريد به عرضه هاي حديثي عمر بن أذينة وسلمة بن محرز و موسي بن بكر و... در: الكافي، ج7، ص91، ح1 و ص86، ح3 و ص104، ح7؛ كشف الغمة، ج1، ص553؛ بحارالأنوار،ج48، ص21، ح32 و ج86، ص238، ح8
[10] . غيبة الطوسي، ص390، ح357: «أنفذ الشيخ الحسين بن روح كتاب التأديب الي قم وكتب إلي جماعة الفقهاء بها...».
[11] . همان، ص408، ح382: «لمّا عمل الشلمغاني كتاب التكليف، قال (الشيخ النوبختي) : اطلبوه إلي لأنظره».
[12] . همان، ص374، ح345 و نيز بنگريد به: ص389، ح355
[13] . تصحيح الاعتقاد، ص149
[14] . براي نمونه بنگريد به: وسائل الشيعة، ج28 (أبواب صفات القاضي، باب9) .
[15] . بنگريد به كاربرد آن در: رجال النجاشي، ص382 و 329 و 348؛ فهرست الطوسي، ص105، ش450 و ص143، ش601 و ص164، ش614؛ رجال الحلّي، ص45 و 200 و234 و 244؛ بحارالأنوار،ج42، ص301 و ج82، ص11 و...
[16] . الكافي، ج1، 339، ح13.
عبدالهادي مسعودي - مجله علوم حديث، ش 9
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :