امروز:
سه شنبه 28 شهريور 1396
بازدید :
1830
موضع امامان(ع)در برابر عقل­گرايان و نقل­گرايان
مبحث حاضر، تبيين روشن و صريحي از موضع امامان شيعه عليهم السلام در قبال دو جريان سنّت گرا و اصحاب رأي دارد. قبل از تبيين موضع ائمه عليهم السلام بايد تميز و تفكيكي بين جريان عقل گراي شيعي و جريان رأي گراي سنّي قائل شد. اصولاً نمي توان انطباق دقيقي بين دو جريان اهل حديث و اهل رأي و اجتهاد در سُنيّان و شيعيان قائل شد. به عبارت بهتر، درست است كه جريان غالبي در ميان اصحاب ائمه عليهم السلام وجود داشت كه خود را تابع احاديث معصومين عليهم السلام مي ديدند و تمايلي به ادخال ملاك هاي عقلي و مباني اجتهادي در فهم شريعت نداشتند، و اين جريان را مي توان مشابه جريان نصّ گرا يا اهل حديث در اهل سنّت دانست ولي شايد نتوانيم شاهد بارز تاريخي براي اين معني ارائه كنيم كه افراطهاي موجود در جريان اهل حديث سنّي در نفي عقل گرايي، در جريان سنّت گراي شيعي نيز وجود داشته است.
از سوي ديگر، تأمل در ماهيّت جريان عقل گرا يا جريان مقابل سنّت گرايان، مثبت اين معناست كه عقل گرايان شيعي كساني نبودند كه همچون اصحاب رأي سنّي، عِنان عقل گرايي را در فهم دين و شريعت رها كرده و ابايي از دخالت دادن قياس و ديگر مقولاتِ غير معتبر در اين زمينه نداشته باشند؛ بلكه آنان با توجه به رهنمودهاي ائمه عليهم السلام، به خصوص از عصر امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام به بعد، گرايش به انجام فعاليت اجتهادي در چهارچوب خاصّ معيّن شده از جانب معصومين عليهم السلام داشتند؛ و گروهي از آنان، روش خود را مستند به اين حديث معصومين عليهم السلام مي ساختند كه «علينا القاء الاصول و عليكم التفريع».[1] هيچ گاه نمي توان روش فقهاي مبرّزي همچون زرارة بن اعين در انجام اجتهاد را منطبق با روش رأي گرايان سنّي نمود؛ و يا يونس بن عبد الرحمان و فضل بن شاذان و اصحاب آن دو را نمي توان متهم به عمل به قياس كرد. هر چند آنان در معرض چنين اتّهامي قرار داشتند؛[2] ولي باتوجه به حمايت هاي آشكار و پنهان معصومين عليهم السلام از اين شخصيت ها و روش و منهج ايشان، تهمت عمل به قياس كه از سوي گروه هاي سنّت گراي شيعي متوجه آنان مي شد را مي توان بر تلقّي ناصحيح آنان از اجتهاد درست و مورد قبول ائمه عليهم السلام حمل نمود. به عبارت ديگر، پرهيز دادن ائمه عليهم السلام شيعيان خود را از غلتيدن در دام شيوه هاي ناصواب اجتهاد و رأي كه ابوحنيفهو ديگر سُنّيان پيرو رأي گرايي در پيش گرفته بودند، موجب آن شده بود كه برخي شيعيان، هرگونه ادخال عقل در كار فهم شريعت را بر قياس باطل حمل كنند و آن را محكوم نمايند.[3]
امامان شيعه عليهم السلام نه روش ناصواب رأي گرايان سنّي را مي پسنديدند و نه روش سنّت گراي محض برخي شيعيان را. عصر امام صادق عليه السلام مواجه بود با بروز شيوه هاي ناصواب در اجتهاد.[4] و از سوي ديگر، شيعه هر چه به عصر غيبت نزديك تر مي شد، خود را به فراگيري روش صحيح اجتهاد نيازمندتر احساس مي كرد. بدين ترتيب امامان شيعه عليهم السلام وظيفه خطيري بر دوش داشتند؛ هم مي بايست شيعيان را با مباني درست اجتهاد و بهره گيري از عقل آشنا مي ساختند، و هم اين كه آنان را از خطر ابتلا به عمل بر طبق قياس و رأي و استحسان و امثال آن برحذر مي داشتند. و طبيعي است كه انجام اين دو نقش موجب مي شد برخي از شيعيان دچار شبهه هايي در فهم موضع واقعي امامان عليهم السلام در قبال اين مسأله شوند. آنهايي كه نكوهش هاي ائمه عليهم السلام از روش رأي گرايان و اصحاب قياس در اهل سنّت را شنيده بودند سعي مي كردند با نفي مطلق اجتهاد، روش درست را در پيش گيرند. و آنان كه تشويق هاي ائمه عليهم السلام نسبت به اصحاب عقل گرا و اهل اجتهاد، همچون هشام بن حكم، مؤمن الطاق، عبدالله بن ابي يعفور، زرارة بن اعين، يونس بن عبد الرحمان و... را شنيده بودند شديداً به اجتهاد و عقل گرايي گرايش پيدا مي كردند.
نكته ديگري كه شايان توجه است آن كه اصحاب عقل گراي ائمه عليهم السلام را مي توان به دو گروه فقها و متكلّمان تقسيم كرد: گروه فقها به اعتقاد برخي، قابل تقسيم به سه دسته هستند كه در مباحث پيشين گذشت.[5] و اما گروه متكلّمان، آن تعداد از اصحاب ائمه عليهم السلام هستند كه به خاطر شرايط ويژه اي كه به خصوص در عصر امام صادق عليه السلام بروز كرد، ناچار شدند خود را به سلاح كلام و قدرت مناظره مجهّز سازند و همچنان براي اين كار، از سوي ائمه عليهم السلام به وفور در معرض تشويق و تحريض قرار گرفته اند. امامان شيعه عليهم السلام آن گروه از اصحاب خود را كه لايق و مستعدّ در فنّ كلام و مناظره مي يافتند بدين صوب فرا مي خواندند؛ و در مقابل، كساني كه صلاحيّت لازم در اين امر نداشتند را از ورود در علم كلام و انجام مناظره با مخالفان منع مي كردند. بررسي موارد تشويقات ائمه عليهم السلام نسبت به اصحاب متكلّم خود، و همچنين رواياتي كه در آنها، انجام فعاليت اجتهادي بر مبناي چهارچوب هاي مشخص از سوي ائمه عليهم السلام مورد تأكيد قرار گرفته، و همچنين مواردي كه خود امامان عليهم السلام در پاسخ سؤالات فقهي افراد، به صرف يك پاسخ اكتفا نكرده و دليل اجتهادي آن را از كتاب و سنّت بيان كرده اند، تمامي اين موارد مي تواند موضع امامان شيعه عليهم السلام در قبال عقل گرايي و اجتهاد صحيح شيعي را تبيين كند. چنان كه برخوردهاي متعدد ائمه عليهم السلام با اصحاب رأي و قياس نيز مي تواند بطلان چنين شيوه هاي ناصواب را در ميزان مكتب اهل بيت عليهم السلام اثبات كند.
1. علل رويكرد قميين به حديث گرايي
از خلال مباحث پيشين مشخص شد كه از جمله مهم ترين و بارزترين ويژگي هاي مكتب حديثي قم، اهميت فوق العاده اي بوده كه آنان براي متون ديني و احاديث معصومين عليهم السلام قائل بودند. محدّثان اين ديار، از آنجا كه محور فهم شريعت و احكام ديني را سخنان معصومين عليهم السلام مي دانستند، نقش اوّل را براي حديث قائل بودند و اهتمام زيادي به ضبط، جمع، نقل، تدوين، حفظ و مواظبت از احاديث به خرج مي دادند. حسّاسيّت فوق العاده آنان در اين زمينه، موجب آن بود كه در پذيرش احاديث از ناقلان حديث نيز شرايط سختي را در نظر گيرند تا آنجا كه به اعتقاد برخي از علماي رجالي، يكي از امارات و نشانه هاي وثاقت و مدح راوي، آن است كه قميين حديث او را پذيرفته و از او نقل كرده باشند؛ زيرا با توجه به اين كه قميين به كوچك ترين نشانه ضعف، حديث را ردّ و راوي آن را تضعيف مي كرده اند، پذيرش حديث از سوي آنان نشان گر قوّت و وثاقت راوي و صحّت حديث مي تواند باشد.[6]
حديث گرايي قميين موجب شد كه آنان توجه كمتري به مباني عقلاني اجتهاد معطوف دارند و وجه غالب بر اين مكتب، استنباط شريعت از خود اخبار و احاديث معصومين عليهم السلام باشد تا جايي كه به گفته برخي محقّقان معاصر، در آثار نماينده قدرتمند مكتب قم - يعني شيخ صدوق - حتي يك اثر كلامي، به معناي مصطلَح آن (يعني كلام عقلي - نقلي) نمي توان يافت.[7] و يا در آثار فقهي فقهاي اين مكتب كمتر آثاري از تفريع يا اجتهاد به معناي ادخال قواعد اصولي و فقهي در فهم احكام ديده مي شود گرچه خالي از اين مقولات نيز نيست.[8]
اكنون سؤال اين است كه با توجه به غلبه اين مكتب در طول نيمه دوّم قرن سوّم و حداقل نيمه اوّل قرن چهارم، بر محافل علمي، فقهي و حديثي شيعه، چه زمينه هايي موجب شد كه قميين به عنوان نمايندگان شناخته شده جريان اخباري گري و حديث گراي آن عصر شناخته شوند؟
بر اساس مجموع مطالعات مربوط به مكتب حديثي قم، مي توان پنج عامل رابه عنوان زمينه هاي اساسي بروز جريان نصّ گرا در قم ترسيم نمود، كه ذيلاً بدان ها اشاره مي كنيم:
1.1. اعتقاد به نقش محوري احاديث معصومين عليهم السلام در فهم احكام ديني
از مهم ترين زمينه هاي حديث گرايي قميين، اعتقاد آنان به اين حقيقت بوده است كه براي فهم صحيح دين و احكام شرع، و براي اجتناب از وقوع در انحرافاتي كه ديگر مذاهب و فرق اسلامي بدان دچار گشتند، مي بايست نقش اصلي در اين زمينه را براي احاديث معصومين عليهم السلام به عنوان كساني كه مبيّن و مفسّر اصلي آيات قرآن و تكميل كننده رسالت نبوي هستند قائل بود؛ زيرا طبق حديث ثَقَلَيْن، اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام، عِدل و نظير قرآن هستند و پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله چيز ديگري را در كنار قرآن، به جز عترت خود، معرفي نفرمود تا امّت بدان متمسّك شده و از ضلالت نجات يابند. بنابراين، اگر در كنار قرآن كريم، احاديث معصومين عليهم السلام به درستي مورد عمل قرار گيرد، بنابر حديث ثقلين، نجات از ضلالت و گمراهي تضمين شده است.
بدين ترتيب، قميين به عنوان گروهي كه داراي سابقه طولاني تشيّع و ارادت نسبت به اهل بيت عليهم السلام بودند، و به عنوان كساني كه عقايد و عناصر نامحرم و غير شيعي را در ديار خود پذيرا نبودند و تعصّب شديدي نسبت به حفظ اعتقاد شيعي خود بروز مي دادند، سعي كردند با محور قرار دادن اهل بيت عليهم السلام و رهنمودها و سخنان و احاديث آنان، در دنياي پر خطر و مملوّ از عقائد انحرافي و بدعت آميز آن عصر، راه صحيح فهم شريعت و استنباط احكام ديني را بيابند.
[1] . وسائل الشيعة، آل البيت 27:62 و نك. علّامه شيخ اسدالله تستري (معروف به محقّق كاظمي)، كشف القناع عن وجوه حجيه الاجماع، مؤسسة آل البيت لا حياء الثراث،بي تا، ص 82-83 و 198 و 244؛ مؤلف، فتاواي برخي از فقهاي پيرو روش استدلالي و تحليلي از اصحاب ائمه عليهم السلام همچون يونس بن عبدالرحمان و فضل بن شاذان و زرارة بن اعين كوفي و جميل بن دراج و عبدالله بن بكير را آورده كه تأمل در آنها بيانگر مدّعاي ذكر شده خواهد بود. و ر.ك. دكتر سيد حسين مدرسي طباطبائي، مقدمه اي بر فقه شيعه:36.
[2] . درباره ايشان گفته شده كه در تأليفاتشان، محتواي نصوص را در قالب الفاظ و تعابير خودشان و نه عين الفاظ نصوص، عرضه مي كردند؛ ر.ك. موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحاني، ج 2 ص 246.
[3] . ر.ك. كركي، طريق استنباط الاحكام: 17 / علامه حلّي، المسائل المهنّائية: 154 / شهيد دوم، شرح لمعه 3:65 / وحيد بهبهاني، تحقيق في القياس:85 / فاضل مقداد، التنقيح الرائع، نسخه خطّي شماره 1725 كتابخانه مرعشي، قم (نقل از مقدمه اي بر فقه شيعه، مدرسي طباطبائي، ص 35)/ كشي، پيشين:189 / محقق حلي، معارج الاصول: 127.
[4] . ر.ك. دكتر عبد الهادي فضلي، تاريخ التشريع الاسلامي:146.
[5] . ر.ك. دكتر احمد پاكتچي، پيشين.
[6] . ر.ك. ملا عبدالله مامقاني، مقباس الهدية، منتشر شده همراه با تنقيح المقال ج 3 ص 78.
[7] . محمد تقي سبحاني، پيشين.
[8] . ر.ك. مدرّسي طباطبائي، پيشين:34 به بعد.
@#@
2.1. وجود ديد منفي نسبت به ادخال عقل در فهم شريعت، با توجه به نوع عملكرد اصحاب رأي سنّي
زمينه و عامل مهم ديگري كه به گرايش هاي قميين به سمت اخباري گري و پرهيز از عقل گرايي دامن زد، وجود ديدي منفي در آنان نسبت به هر نوع دخالت دادن عقل و استنباطات عقلي - چه در مقوله فقه براي استنباط احكام فرعي، و چه در مقوله كلام براي استنباط احكام فرعي، و چه در مقوله كلام براي اثبات معارف ديني - بود. از مهم ترين عوامل اين بدبيني، نقش بسيار بدي بود كه اصحاب رأي و نظر در عالم اهل سنّت ايفا كرده و با نوعي لااُبالي گري در بهره گيري از ابزار عقل، در ميدان رأي و قياس و استحسان و امارات ظنيّه تاخته و سر از بدعت هاي خطرناك در دين و شريعت درآورده بودند. قبلاً اشاره كرديم كه رفتار ناصواب ابوحنيفه و ديگر رأي گرايان در اهل سنّت، موجب گرديد كه شيعيان به پيروي از امامان خود، موضع صريح و قاطعي عليه آنان اتخاذ كنند و عمل كنندگان به رأي و قياس، را شديداً مورد هجمه قرار دهند.
اين زمينه ها موجب گرديد آن دسته از فقهاء و محدّثان شيعي نيز كه مي خواستند به درستي از ابزار عقل بهره جسته و بر اساس تعاليم امامان عليهم السلام راه اجتهاد را بپويند توسط شيعياني كه مطلقاً اين گونه فعاليت هاي عقل گرايانه را نفي مي كردند، مورد حمله قرار گيرند؛ و لذا حملات قميين و غير آنان، همچون محدّثان بصره، به يكي از فقهاي بنام قمي، يعني يونس بن عبد الرحمان قمي را مي توان در همين راستا توجيه نمود؛ گرچه امام رضاعليه السلام گاه يونس را در برابر اين حملات و اتّهامات دلداري داده و رضايت خويش را از وي ابراز مي داشتند.[1] به هر حال، وجود سابقه نادرست رأي گرايي سنّي از جمله عوامل انكارناپذير بروز جريان سنّت گرا يا حديث گراي شيعي، و به خصوص اخباري گري قميين، بوده است.
3.1. عدم تنقيح و تبيين صحيح قواعد اصولي و فقهي، و نقش درست عقلدر اجتهاد
عامل ديگري كه تأثير قابل ملاحظه اي در حديث گرايي افراطي قميين داشته، آن است كه در دوره فعاليت و نشاط اين مكتب، هنوز قواعد اصولي و فقهي براي استنباط احكام، تنقيح و تبيين نشده بود؛ و به عبارت ديگر، گرچه قواعد از جانب امامان عليهم السلام براي انجام عمليات اجتهاد توسط فقهاي شيعه تبيين شده بود و حتي برخي از فقهاي قم همچون علي بن بابويه قمي و جعفر بن قولويه قمي و محمد بن احمد بن داود بن علي قمي بعضاً بر آن اساس فتوا مي دادند؛[2] ولي هنوز، آن چنان كه بايسته بود، راه اجتهاد بر اساس قواعد فقهي و قواعد اصولي برگرفته از برهان عقل و نقل، هموار نگشته و تصوير روشني، آن گونه كه از عصر شيخ طوسي به بعد در اين زمينه پديد آمد، آشكار نشده بود. و لذا جا داشت كه فقهاي مكتب قم در وادي بهره گيري از ابزار عقل، و تجاوز از نصّ، قدم به احتياط بردارند. اين حقيقت را ذيلاً به عنوان زمينه اي ديگر مطرح مي سازيم:
4.1. احتياط در فهم شريعت و احكام ديني، و اخذ به قدر متيقّن
همان گونه كه گفته شد، عدم تبيين صحيح نقش عقل در فهم شريعت و دين، موجب برخورد تفريطي قميين نسبت به اين ابزار مهم گشت. عاملي كه زمينه فوق را در بروز چنين جرياني در مكتب قم ياري بخشيد روحيات محتاطانه قميين بود كه زبانزد بوده است. مجموعه شواهد موجود حكايت از آن دارند كه قميين در مقولات مربوط به دين و شريعت و مذهب، حساسيّت فوق العاده اي داشتند و تعصّبات قابل تحسيني ابراز مي كردند؛ و شايد جوّ يك دست شيعي قم نيز ناشي از اين روحيّات باشد، چنان كه به اعتباري عامل آن نيز مي تواند باشد! از آنجا كه احاديث معصومين عليهم السلام منبعي مطمئن و يقيني براي فهم دين و شريعت بود، و توجه به هر منبع ديگر نيازمند تنقيح جايگاه واقعي آن بود و چنين تصوّري نسبت به جايگاه عقل در فهم دين و شريعت، هنوز براي قميين آشكار نشده بود، لذا به حكم عقل (!) جا داشت كه اخذ به قدر متيقّن، يعني احاديث، نمايند.
5.1. لزوم اهتمام به جمع و تدوين ميراث حديثي شيعه
نيمه دوم قرن سوم، عصر محروميّت شيعه از دسترسي مستقيم به امام معصوم بود. شيعه پس از حدود دو و نيم قرن ارتباط مستقيم با معصومين عليهم السلام و اخذ معارف ديني مورد نيازش از آنان، به ناگاه در سال 260 هجري با غيبت امام دوازدهم عجّل الله تعالي فرجه روبرو شد و رفته رفته اين حقيقت را باور كرد كه مي بايست ميراث حديثي به جاي مانده از معصومين عليهم السلام را سامان بخشد و آن را از زوال حفظ كند. همين امر موجب رويكرد برخي از محدّثان شيعي همچون كليني در اواخر اين قرن به تدوين مجموعه كتاب كافي شد. گرچه از دوره هاي پيش از عصر غيبت، تدوين حديث در ميان شيعيان آغاز شده و انجام گرفته بود ولي بروز شرايط جديد، يعني غيبت امام، موجب گرديد اين اهتمام شديدتر شود و كار تدوين جوامع حديثي آغاز گردد، و از سويي مجموعه هاي حديثي موجود نيز سامان دهي شود. اين زمينه نيز مي تواند به عنوان يكي از عوامل، در كنار عوامل ياد شده، موجب توجه افراطي و شديد قميين به حديث شده باشد.
2. نشانه هايي از تلاش هاي عقل گرايانه در مكتب قم
گرچه فقها و محدّثان مكتب قم، غالباً طرفدار روش اهل حديث و جزء نصّ گرايان بودند و با اجتهاد دقيق به سبك مكتب بغداد، آشنا نبودند، و فقه را به صورت كاملاً مستقل از متون روايت، و بر اساس تحليلات دقيق حقوقي تلقّي نمي كرده اند، ليكن برخي از فقها و محدّثان قم از روش محافظه كارانه و مقلّدانه و سنّت گراي «اهل الحديث» نيز پيروي نكرده و در مسائل فقهي به نظر و اجتهاد قائل بودند؛ لذا برخي از محقّقان معاصر،[3] اينان را به عنوان گروهي متوسط ميان دو گرايش اهل الحديث و مكتب عقل گراي بغداد، برشمرده اند. به اعتقاد اين محقّقان، اجتهاد در اين مكتب به شكل استخراج احكام جزئي تر از قواعد عمومي حديثي، يا انتخاب يكي از دو طرف يا چند طرف در مورد تعارض اخبار با يكديگر انجام مي گرفت؛ روشن است كه تصميم گيري ها در اين مورد همواره با يكديگر برابر نبودند؛ همين مطلب به اين مكتب فقهي نوعي تحرّك ملايم و معتدل مي بخشد كه گاه در مورد برخي از مسائل مورد ابتلا، شديدتر و جدّي تر مي شد. «مسائل عدد» در مورد ماه رمضان (يعني اين بحث كه آيا تعداد روزهاي ماه رمضان مانند همه ماه ها تابع شرائط نجومي است يا داراي يك ميزان ثابت و تغييرناپذير است) از جمله اين مسائل بود كه دانشمندان اين مكتب در موضوع آن اختلاف نظر داشتند و رسائل متعددي در ردّ يكديگر و انتقاد از نظر مخالف خود پرداخته اند.[4] برخي از فقهاي اين مكتب، همچون علي بن بابويه، چنان كه قبلاً اشاره شد، شيوه اي نوين در تدوين فقه ابداع كردند و متن احاديث را بدون ذكر سند يا تنظيم و ساماني جديد عرضه كردند.[5] مهم ترين شخصيت هاي اين گرايش متوسط، كه از آراء آنان در برخي از متون فقهي جا به جا ياد شده است، عبارتند از:
1- علي بن بابويه قمي (م 329 ق)
2- جعفر بن محمدبن قولويه قمي (م 369 ق)
3- محمد بن احمد بن داود بن علي قمي (م 368 ق)
از فقهاي غير مكتب قم، نيز مي توان از «ابوالفضل محمد بن احمد صابوني جعفي»، صاحب الفاخر (نيمه اول قرن چهارم) به عنوان نماينده ديگر اين گرايش نام برد.[6]
علاوه بر تلاش هاي ياد شده در جهت انجام اجتهاد در متون فقهي، كه نوعي فرارَوي از نصّ گرايي صِرف تلقي مي شود، انجام برخي مناظرات كلامي توسط قميين حاكي از آن است كه در مقوله كلام نيز تلاش هاي عقل گرايانه اي در اين مكتب صورت مي پذيرفته است. علي بن بابويه قمي و فرزندش شيخ صدوق، از جمله علماي اهل مناظره در ميان قميين بوده اند؛[7] چنان كه سعدبن عبدالله اشعري در عصر خويش، گاه اقدام به انجام مناظراتي با مخالفان مي كرده، و شيخ صدوق گزارش يكي از اين مناظرات را در «كمال الدين و تمام النعمة» آورده است.[8]
نشانه ديگر از تلاش هاي عقل گرايانه در مكتب قم، تدوين برخي از آثار نقّادانه در اين مكتب است. شيخ صدوق با اين كه معروف به گرايش هاي شديد اخباري گري است ولي كتاب معاني الاخبار را تدوين مي كند و به توضيح و تبيين معاني برخي از احاديث و الفاظ به كار رفته در آنها مي پردازد. چنان كه در ديگر آثارش نيز در بسياري از موارد، مطالب عقلي و لغوي كه براي فهم اخبار، بدان ها نياز است، را نقل كرده است.[9] بدين ترتيب مشخص مي شود كه حركات معقولي، در راستاي همان سياست ياد شده يعني حركت محتاطانه بر اساس شيوه هايي كه حجيّت آنها ثابت شده بود، در مكتب قم در حال انجام بود.
3. ابن أبي عقيل عمّاني و ابن جُنَيد و احياءِ اجتهاد عقل گرا[10]
هم زمان با استيلاء محدّثان مكتب قم بر محيط علمي و مذهبي شيعه در نيمه دوم قرن سوم و قسمت عمده قرن چهارم، دو شخصيت بزرگ علمي در ميان فقهاي شيعه پديدار شده اند كه هر يك داراي روش فقهي خاصّي بوده اند. نقطه مشترك در روش فقهي آن دو، استفاده از «شيوه استدلال عقلي» است. بنابر اين، كار اين دو به نوعي، ادامه فقه تحليلي و تعقّلي دوره حضور امامان بوده، و نخستين دوره فقه اجتهادي شيعي به صورت مجموعه اي مدوّن و مستقلّ شمرده مي شود؛[11] مستقلّ از حاديث و جدا از آن، ليكن بر اساس آن و در چارچوب آن، به شكل تفريع فروع از اصول به كمك استدلال عقلي و اعمال فكر و اجتهاد و نظر.
[1] . كشي، پيشين:9-498.
[2] . ر.ك. مدرسي طباطبائي، پيشين:38.
[3] . مدرسي طباطبائي، پيشين:44.
[4] . ر.ك. سيد بن طاووس، اقبال، تهران، 1320:6 / تستري، كشف القَناع:139 / شيخ آقا بزرگ تهراني، الذريعة الي تصانيف الشيعة، 5:236-238.
[5] . شيخ آقا بزرگ تهراني، پيشين 12:46.
[6] . مدرسي طباطبائي، پيشين:44.
[7] . شيخ آقا بزرگ تهراني، طبقات اعلام الشيعه 1:308 / صدوق، كمال الدين و تمام النعمة:16.
[8] . صدوق، پيشين:462.
[9] . شيخ اسدلله تستري، كشف القناع:210.
[10] . با توجه به جنبه تحقيقي و خلاصه و روان بودن، مبحث حاضر و مبحث بعدي با مختصري تغيير و اضافات و احياناً تعديل، از مقدمه ارزشمند دكتر سيد حسين مدرسي طباطبايي بر كتاب مقدمه اي بر فقه شيعه و كتاب زمين در فقه اسلامي نقل شده است.
[11] . سيد مهدي بحرالعلوم، الفوائد الرجالية، ط اوّل تهران، منشورات مكتبة الصادق، 1363 ق، 2:218.
@#@
اين دو شخصيت، با آن كه هر يك از گروهي ديگر، و داراي روش و خط مشي متفاوت بوده اند، ليكن در بسياري از موارد در تصميم گيري هاي حقوقي به نتيجه واحدي رسيده و نظر مشتركي اتخاذ نموده اند؛ از اين رو در مآخذ فقهي معمولاً از آنان با عنوان «قديمَيْن» ياد شده[1] و به آراء فقهي شان اشاره مي شود؛ اين دو عبارتند از:
1- ابن ابي عقيل،ابومحمد حسن بن علي بن ابي عقيل عمّاني حذّاء، دانشمند نيمه اول قرن چهارم، و نگارنده اثر فقهي مشهوري به نام «المتمسك بحبل آل الرسول» كه در قرن چهارم و پنجم از مشهورترين مراجع فقهي بوده،[2] و بندهايي از آن در مآخذ فقهي متأخرتر نقل شده است.[3]
2- ابن الجُنَيد، ابو علي محمد بن احمد بن جنيد كاتب اسكافي (م 381 ق)،دانشمند ميانه قرن چهارم،[4] نگارنده «تهذيب الشيعة لأحكام الشريعة» و «الأحمدي فيالفقه المحمّدي».[5]
اين دو دانشمند، تقريباً در يك زمان مي زيسته اند. ابن ابي عقيل، كه اندكي بر ابن جنيد تقدّم زماني دارد[6] از نظر گروه علمي در زمره متكلّمان شيعي قرار داشته،[7] و در واقع نخستين شخصيت در مكتب فقهي متكلّمان است كه دوره سوم فقه شيعي را تشكيل مي دهد؛ چنان كه پس از اين اشاره اي خواهيم كرد. او نيز مانند متكلّمان ديگر، احاديث غير مسلم مذهبي را كه در اصطلاح اصول فقه «خبر واحد» خوانده مي شود، معتبر و حجّت نمي دانسته است. روش فقهي او بنابر آنچه از آراء و فتاواي وي بر مي آيد بر «قواعد كلّي قرآني و احاديث مشهور و مسلم» استوار بوده است. در مواردي كه قاعده اي كلّي در قرآن وجود داشته و در احاديث استثناهايي براي آن ذكر گرديده است وي عموم و كلّيّت قاعده مزبور را حفظ مي نمود و به آن احاديث اعتنا نمي كرد مگر آن كه آن حديث قطعي و ترديدناپذير باشد.[8] البته در دوره وي به خاطر نزديكي به روزگار حضور امام، وضع بسياري از احاديث، روشن و مشخص بود،[9] و نظرات امامان در اصول و مباني بنيادي حقوقي به خاطر اختلاف روايت دچار ابهام فراوان نشده بود، و به همين دليل بسياري از روايات كه او در كتاب خود به امامان نسبت داده، مورد قبول مطلق دانشمندان شيعي پس از او قرار گرفته است.[10]
روش فقهي ابن ابي عقيل مورد احترام و تحسين دانشمندان پس از او قرار داشته[11] و آراء حقوقي او در همه مآخذ شيعي نقل شده است. بنابه نقل نجاشي، كتاب فقهي معروف او، يعني «المتمسّك بحبل آل الرسول صلي الله عليه وآله» در همان عصر، در خراسان كاملاً مشهور و مورد توجه قرار گرفته و ناياب گرديد، و لذا حجّاج خراساني در سفر به عراق، سراغ اين كتاب را مي گرفته اند![12]
شخصيت دوم، يعني ابن جنيد، اقبالي بلند نيافت و روش فقهي وي مورد انتقاد معاصران و متأخران از وي قرار گرفته است. ابن جنيد نيز از متكلّمان پر اثر شيعي بوده و آثار و مؤلّفات كلامي متعددي داشته است؛ از جمله، كتابي در دفاع از «فضل بن شاذان»، متكلم مشهور شيعي قرن سوم،[13] كه چنان كه پيش تر ديديم از هواداران مشي تفكّر عقلاني در شيعه و از پيروان روش استدلالي و تحليلي در فقه بود؛ با اين همه، ابن جنيد از نظر گرايش فقهي، پيرو مكتب «اصحاب الحديث» شمرده مي شد؛[14] چه، مانند آنان احاديث مذهبي غير قطعي را حجّت مي شمرد و بدان عمل مي كرد؛ ليكن از طرف ديگر در استنباط و استخراج احكام فقهي از منابع آن، به روش تحليلي و استدلال عقلي معتقد بود و بر عكس «محدّثان» كه ظاهر روايت را به تنهايي پيروي مي كردند، او گويا «درك كلّي حقوقي از هر روايت را در مقايسه با اشباه و نظاير آن» ملاك عمل قرار مي داد.[15] كشف قطعي علت يك حكم كه در فقه شيعي متأخّر، حجّت و معتبر شناخته شده است گويا در روش فقهي او نيز مورد استفاده قرار مي گرفته؛[16] و پيش تر گفته شد كه اين روش حقوقي كه موجب تأسيس ضوابط كلّي در مسائل، و بي نيازي از دستور و نصّ خاصّ حديثي در هر مورد است در قرون اوليه، نوعي قياس شمرده مي شد و اصحاب حديث آن را نيز مانند قياس مصطلَح سنّي ناروا مي دانستند. از اين رو، ابن جنيد نيز مانند هواداران گرايش تعقّلي و استدلالي فقه در دوره حضور امام، از جمله فضل بن شاذان، به پيروي از «قياس»[17] و همچنين «رأي»[18] متهم گرديد، و اين نكته موجب شد كه تأليفات او - برعكس آثار فقهي ابن ابي عقيل - متروك شود[19] و نظرات فقهي وي در دوره سوم و چهارم فقه كه تا حدود زيادي از بينش هاي مكتب اهل الحديث متأثر بود، چندان مورد توجه قرار نگيرد.[20] ابن جنيد براي دفاع از خود و روش فقهي خويش كتاب هايي نوشته كه نام برخي از آنها مانند «كشف التمويه و الالباس علي اغمار الشيعة في امر القياس و اظهار ما ستره اهل العناد من الرواية عن ائمة العترة في أمر الاجتهاد»[21] خود بيانگر شيوه او در فقه است. او در كتاب «المسائل المصرية» خود نيز از روش خويش دفاع نمود.[22]
مفيد، دانشمند معروف شيعي آغاز قرن پنجم، كه خود شاگرد وي بود[23] و هوش و استعداد فقهي او را مي ستود،[24] با روش فقهي وي سخت به مبارزه برخاست و آن را در برخي آثار خود از قبيل «المسائل الصاغانية»[25] و «المسائل السروية»[26] و دو رساله خاصّ، يكي در «ردّ المسائل المصرية» با نام «نقض رسالة الجُنَيدي الي اهل مصر»[27] و ديگري بانام «النقض علي ابن الجُنَيد في اجتهاد الرأي»[28] تخطئه نمود. شاگردان مفيد نيز آراء فقهي ابن جنيد را در آثار خويش نقل نموده و آن را رد كردند.[29]
روش فقهي ابن جنيد كه از يك سو بر خلاف دوره سوم فقه، حجيّت و اعتبار احاديث مذهبي را به عنوان منبع اساسي فقه مي پذيرفت و از طرف ديگر عقل را به مثابه ابزار اساسي استنباط احكام به رسميّت مي شناخت، با روش هاي تكامل يافته تر فقه شيعي دوره هاي بعد سازگارتر و هماهنگ تر بود.[30] از اين رو، دو قرن پس از او، آراء فقهي وي براي نخستين بار به وسيله ابن ادريس، فقيه شيعي كه اواخر قرن ششم، با حرمت نقل گرديد.[31] سپس از نيمه دوم قرن هفتم، كه استدلالات دقيق عقلي راه خود را در فقه شيعي بيشتر گشود، آثار اين دانشمند با اعجاب و تحسين و حرمت بسيار نگريسته شد. علّامه حلّي، دانشمند معروف شيعي آغاز قرن هشتم، او را در عالي ترين رتبه فقاهت دانست[32] و آراء فقهي او را در آثار خود نقل كرد.[33] فقهاي دوره پنجم فقه، به خصوص شهيد اوّل، فاضل مقداد و ابن فهد حلّي، به آراء او توجه و اعتناء بسيار داشته و تمامي نظرات او را در مسائل مختلف فقهي در آثار خود نقل نموده اند. شهيد دوم، از پيروان همين دوره فقهي، درباره وي مي گويد كه او در ميان فقهاي قديم شيعي از رهگذر تحقيق علمي و دقّت، كم نظير بوده است.[34]
با توجه به آنچه گذشت، مشخص شد كه به وسيله اين دو دانشمند قديمَيْن كار تدوين و ترتيب مستقل مجموعه فقه شيعه، و جدا كردن آن به صورت دانشي كاملاً مجزّا و ممتاز از حديث، و بهره گيري مطلوب از ابزار عقل و تحليلات عقلاني براي نخستين بار در اوايل و نيمه اول قرن چهارم صورت گرفت.[35]

[1] . اين اصطلاح به وسيله ابن فهد حلّي، فقيه شيعي قرن نهم (م 841 ق) ابداع شده است. ببينيد المهذّب البارع وي:3 نيز همو، المقتصر من شرح المختصر:2 / و سيد محمد بن علي موسوي عاملي (م 1009 ق) مدارك الاحكام، تهران 1322 ق. ص 463.
[2] . بنا به قول نجاشي، او در نامه اي كه به جعفر بن محمد بن قولويه (م 369 ق) نوشت به وي اجازه داد كه تأليفات او را روايت كند؛ بنابراين خود وي بايستي از دانشمندان نيمه اوّل اين قرن بوده باشد؛ نجاشي، پيشين: 36.
[3] . از جمله ابن ادريس (م 598 ق)، السرائر، تهران، 1270 ق. ص 102 و 398 / و علّامه حلّي (م 726 ق)، مختلف الشيعة، در بسياري موارد / و در آثار شهيد اوّل.
[4] . او در سال 340 در نيشابور بوده و مورد توجه اهالي آن شهر قرار داشت؛ مفيد، المسائل الصاغانية:17؛ در ميان آثار اين دانشمند از كتابي در پاسخ سؤالات معزّالدوله ديلمي (م 356 ق) ياد شده است.
[5] . نجاشي، پيشين:301؛ بنابراين، روزگار مرجعيت علمي و مذهبي او برابر با دوره فرمانروايي معزّالدوله است كه مصادف با دهه هاي چهارم تا ششم قرن چهارم بود؛ بحر العلوم، پيشين 3:222 و ر.ك. دكتر احمد پاكتچي، مدخل «ابن جنيد»، دائرة المعارف بزرگ اسلامي.
[6] . بحر العلوم، پيشين 2:218.
[7] . نجاشي، پيشين:38 / طوسي، الفهرست: 54 و 194 / ابن داود، پيشين:111.
[8] . علامه محمد تقي تستري، قاموس الرجال، تهران 90/ 1379 ق، 3:198.
[9] . ر.ك. سيد محمد بن علي موسوي عاملي، پيشين: 219.
[10] . علّامه حلّي، پيشين 2:157 و 167 / فاضل مقداد (م 826 ق) پيشين:88.
[11] . نجاشي، پيشين: 38 / ابن ادريس، پيشين:99 و 102 و 397 و 398 .
[12] . طوسي، پيشين:134 / نجاشي، پيشين:38.
[13] . نجاشي:پيشين:301.
[14] . مفيد (م 413 ق)، المسائل السروية، ص 223.
[15] . سيد حسن صدر (م 1354 ق)، تأسيس الشيعة، لعلوم الاسلام، بغداد 1951 م. ص 302.
[16] . بحر العلوم، پيشين 3:214 / محمد تقي تستري، پيشين 11:94.
[17] . مفيد، المسائل الصاغانية:19 / همو، المسائل السروية:222-223 / طوسي، الفهرست:134 / نجاشي، پيشين:302 / ابن شهر آشوب، معالم العلماء:87 / علّامه حلّي، خلاصة الاقوال:145 / ابن داود، پيشين:292 / بحر العلوم، پيشين 3:207 / حسين بن شهاب الدين كركي، هداية الاخيار، فصل هشتم و نك. موسوعة طبقات الفقهاء، مقدمه، ج 2 ص 236-241؛ شيخ مفيد در دو رساله ياد شده، حملاتي را متوجه ابن جنيد ساخته است؛ علاوه بر اين، دو رساله نيز در ردّ او نگاشته با عناوين: 1- نقض رسالة الجنيدي الي اهل مصر 2- النقض علي ابن الجنيد في اجتهاد الرأي، در سال 340 ه . كه ابن جنيد سفري به نيشابور كرد و مورد توجه و استقبال اهالي آنجا قرار گرفت، يكي از عالمان متعصّب سنّي، كتابي در ردّ شيعه نوشت و ضمن آن حملاتي را نيز متوجه ابن جنيد ساخت. مفيد در المسائل الصاغانية ص 56-59 و ص 61 و ص 249 و 250 از طبع قديم، ضمن انتقاد بر آن عالم، روش ابن جنيد را نيز مورد انتقاد قرار داده است: «قال هذا الشيخ الجاهل (عالِم متعصّب سنّي): قد وصل الي نيسابور في سنة 340 رجل من هؤلاء الرافضة يعرف بالجنيدي يدّعي معرفة بفقههم و يتصنّع بالنفاق لهم...» شيخ پس از جواب طويلي در ردّ سخن آن عالم چنين ادامه مي دهد: «فاما شهادتك بجهل الجنيدي فقد اسرفت بما قلت في معناه و زدت في الاسراف و لم يكن كذلك في النقصان، و إن كان عندنا غير سديد في ما يتحلّي به من الفقه و معرفة الآثار، لكنّه مع ذلك أمثل من جمهور ائمتك، و اقرب منهم الي الفطنة و الذكاء. فاما قوله بالقياس في الاحكام الشرعية و اختياره مذاهب لأبي حنيفة و غيره من فقهاء العامّة لم يأت بها اثر عن الصادقين عليهم السلام، فقد كنا نُنكره عليه غاية الانكار، و لذلك أهمل جماعة من اصحابنا امره و أطرحوه و لم يلتفت أحد منهم الي مصنف له و لا كلام». شيخ مفيد در «مسائل السروية» ص 75-76 از چاپ جديد نيز ضمن اشاره به رساله اي كه در نقض رساله ابن جنيد براي اهل مصر نگاشته چنين گويد: «و أجبت عن المسائل التي كان ابن الجنيد جمعها و كتبها الي اهل مصر، و لقّبها ب «المسائل المصرية»، و جعل الاخبار فيها أبوابا،و ظنّ انها مختلفة في معانيها، و نسب ذلك الي قول الائمةعليهم السلام فيها بالرأي. و أبطلت ما ظنّه في ذلك و تخيّله، و جمعت بين جميع معانيها، حتي لم يحصل فيها اختلاف، فمن ظفر بهذه الأجوبة و تأملها بانصاف، و فكر فيها فكراً شافياً سهل عليه معرفة الحق في جميع من يظن انه مختلف، و يتيقن ذلك مما يختصّ بالاخبار المرويّة عن ائمتناعليهم السلام.»
[18] . سيد مرتضي (م 436 ق)، الانتصار، نجف، 1971 م: 238 / مفيد، المسائل السروية:292.
[19] . مفيد، المسائل الصاغانية:19 / طوسي، پيشين: 134 / ابن داود، پيشين:292.
[20] . مفيد، پيشين، 19 / شيخ اسدالله تستري 297-298.
[21] . نجاشي، پيشين:301.
[22] . مفيد، المسائل السروية:224.
[23] . طوسي، پيشين:134.
[24] . مفيد، المسائل الصاغانية:18-19.
[25] . همان:17-22.
[26] . همو، المسائل السروية:222-224.
[27] . نجاشي، پيشين:312 / مقيد، پيشين:224.
[28] . نجاشي، پيشين:315.
[29] . از جمله، سيد مرتضي در الانتصار:77،78،80،81،83،217،227،237،243،244،246 / همو، الموصلية الثانية:34/ قاضي ابن البراج، شرح جمل العلم و العمل:244 و 251.
[30] . محمد تقي تستري، پيشين 11:94.
[31] . ابن ادريس، پيشين:99.
[32] . علّامه حلّي، ايضاح الاشتباه، تهران 1319 ق:88-89/ بحر العلوم، پيشين 3:205-206/ شيخ آقا بزرگ، الذريعة الي تصانيف الشيعة 4:510 و 20:177.
[33] . علّامه حلّي، خلاصة الاقوال:145/ همو، ايضاح الاشتباه:89.
[34] . شهيد دوم «م 966 ق) مسالك االافهام، تهران 1273 ق، 2:222.
[35] . بحر العلوم، پيشين 2:218/ مفيد، المسائل السروية:222.
محمدرضا جباري - مکتب حديثي قم، ص 429
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :