امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1423
موانع فهم حديث
بهره مندي از زلال نصوص ديني، يعني قرآن و سنّت، وابسته به تحقّق شرايط و فقدان موانع است. فهم كننده بايد از يك سو توانايي هايي را در خود حاصل كند و از دگر سو، موانع خنثي كننده آن را از خود بپيرايد. به عبارتي،«برطرف ساختن موانع» به همان اندازه«فراهم بودن توانايي ها و شرايط»، در فهم درست نصوص نقش دارد.
گرچه مسئله شرايط و موانع فهم، موضوعي فراگير است و در حوزه معرفت شناسي و شناخت از آن سخن مي رود و انديشمندان مسلمان نيز به خوبي آن را وارسي كرده اند، اما شاخه هاي مختلف معرفت مي تواند شرايط و موانع ويژه خود را داشته باشد، و در اينجا سخن از شرايط و موانع در حوزه نصوص ديني و به ويژه حديث است.
شرايطي كه در فهم درست حديث تأثير دارد، عبارت است از:
1ـ توجه به عرف زمان شارع در فهم لغات و ساختارها؛
2ـ نگاه مجموعي به روايات؛
3ـ اجتهاد در فهم نصوص؛
4ـ شناخت اهداف شريعت و اصول مسلّم ديني؛
5ـ شناخت تاريخ صدور روايات؛
6ـ شناخت موارد نقل به معنا؛
7ـ آشنايي با تعارض احاديث و چگونگي حل آن؛
8ـ شناخت روايات تقيه اي؛
9ـ شناخت ناسخ و منسوخ در احاديث؛
10ـ آگاهي از مضامين مختلف احاديث، چون: معارف، اخلاق، آداب و... و ضوابط هر يك.
برخي از اين عناوين، مانند اجتهاد در فهم نصوص و شناخت تاريخ صدور روايات، در سرمقاله هاي علوم حديث 3و4، به اختصار مرور شد و توضيحي فشرده در شرح هريك ارائه گشت. در اين نوشتار، به اختصار، موانع فهم حديث مرور مي شود.
موانع فهم مي توانند خنثاگر همه شرايط و زمينه ها باشند؛ و گرچه نتيجه وجود آنها محروميت از معرفت صحيح است، اما اين، همه خسارت نيست! چرا كه: آنكه شرايط را فراهم نساخت و نفهميد، سرمايه اش از كف نرفته و عنوان علم و عالم را در معرض اتهام قرار نداده است؛ بر خلاف آنكه زمينه ها را آماده كرد و شرايط را مهيا ساخت، ولي به خاطر وجود موانع، آن همه را هدر داد. از اين رو، شناخت موانع و پيراستن آنها، كم اهميت تر از شناخت شرايط و به كارگيري زمينه ها نيست.
اينك، به اجمال، برخي موانع را مرور مي كنيم:
1ـ متأثر بودن از فرهنگ هاي غير ديني
يكي از آفت هاي بزرگ در فهم نصوص ديني، متأثر بودن از فرهنگ هاي غير ديني است. هر جامعه اي با آداب و رسومي خو گرفته كه هميشه ضد ديني نيستند؛ ولي نمي توان آنها را، به ويژه در وادي رخصت هاي ديني،«دين» قلمداد كرد.
خداوند دوست مي دارد كه از رخصت هاي ديني استفاده شود، به همان گونه كه دوست مي دارد حريم تكاليفش نگه داشته شود. اين سخن را فريقين از رسول خدا (ص) نقل كرده اند:
ان اللّه يحبّ ان يؤخذ برخصه كما يحبّ ان يؤخذ بعزائمه.[1]
از اين رو، نمي توان رخصت هاي ديني را با فرهنگ غير ديني، اما به نام دين و با تشبّث به حديث و روايت پر كرد.
بسياري از سخت گيري ها يا گاه احتياط ها معلول همين تأثير فرهنگي است.
شهيد مطهري، پوشيدن صورت را از عادات ايرانيان در دوره اي از تاريخ مي داند و معتقد است فقيهاني كه فتوا به وجوب پوشش صورت داده اند، طبيعتا تحت تأثير اين عادت بوده اند:
در ايران و در بين يهود و مللي كه از فكر يهود پيروي مي كردند، حجاب به مراتب شديدتر از آنچه اسلام مي خواست، وجود داشت. در بين اين ملت ها، وجه و كفّين هم پوشيده مي شد... اسلام گرچه پوشانيدن وجه و كفّين را واجب نكرد، ولي تحريم هم نكرد؛ يعني اسلام عليه پوشانيدن چهره قيام نكرد و باز گذاشتن را واجب ننمود و در نتيجه، ملت هاي غير عرب كه مسلمان شدند، از همان عادت و رسم ديرين خود تبعيت كردند.[2]
از اين دست است فضاهاي فرهنگي و سياسي يي كه گهگاه و به صورت دفعي در جوامع اسلامي رخ مي نمايد و مسائل علمي و برداشتهاي حديثي را تحت تأثير قرار مي دهد.
البته گرچه انسان نمي تواند خود را از ذهنيت ها به طور كامل رها سازد و فرهنگ هر جامعه اي، جزئي از ذهنيت افراد آن است، ليكن براي اهل فضل و دانش، اين امكان هست كه نصوص ديني را خالي از ذهنيت ها و فرهنگ هاي حاكم مطالعه كنند.
مطالعه دقيق فرهنگ هاي ملّي و نيز شناخت اوضاع و احوال فرهنگي، سبب مي شود كه چنين تحميلي صورت نگيرد؛ چنانكه آشنايي با تاريخ فرهنگ مسلمين در دوره هاي گذشته و نيز شناخت فرهنگ جاهليت پيش از اسلام، در مطالعه خالص نصوص ديني، بسي سودمند است.
2ـ تعصب
دومين آفتي كه مسير درايت حديث را آلوده مي سازد،«تعصب» است. تعصب و عصبيت، هم خانواده اند؛ ولي عصبيت بيشتر در ناهنجاري هاي رفتاري كاربرد دارد و تعصب، در ناهنجاري انديشه و فكر. آنكه بر رأيي براي هميشه پا مي فشارد و گمان مي كند ايستادگي بر يك سخن كمال است، دچار تعصب شده است. اصرار و پافشاري بر آنچه حق است، پسنديده است؛ ولي بايد دانست كه چنين نيست كه هر فهم كننده اي همه حقيقت را به يكباره به دست آورد و يا اينكه مصون از هر خطا و لغزشي در فهم و برداشت باشد.
اگر كسي از حديثي مطلبي فهميد، ولي با تأمل بيشتر و شواهد و قرائن، خلاف آن برايش محرز شد، اصرار ورزيدن وي بر فهم نخست، تعصبي نادرست است؛ و بسا چنين اتفاقي در فهم روايت ها صورت مي گيرد. نمونه ديگر اين تعصب ـ كه بيشتر مشاهده مي شود ـ آن است كه فهم كننده حاضر نشود برداشتهاي ديگران (از حديث و روايت) را ببيند، تا گرفتار تغيير رأي نگردد!
3ـ بسته ذهني
آفتي بزرگ كه تاريخ اسلام هميشه از آن آسيب ديده،«بسته ذهني» و «جمود» است. آنچه به نام ظاهريه، اخباريه، سلفيه و... و امروزه انديشه وهّابيگري بروز يافته، همه برخاسته از اين آفت است. با ذهن بسته سراغ فهم حديث رفتن، به اين مي انجامد كه سجده بر مهر و توسل به امامان معصوم (ع) شرك تلقي شود، يا بركفن هر مرده اي بنويسند: «إسماعيل يشهد ان لا اله الاّ اللّه» (زيرا كه امام صادق ـ ع ـ بر كفن فرزندشان اسماعيل اين جمله را نوشتند) .[3]
بسته ذهني، از يك سو ديني خشن و غير قابل انعطاف عرضه مي دارد و از دگر سو، دين را غير قابل پياده شدن جلوه مي دهد.
شهيد مطهري معتقد است گرچه خوارج در برهه اي از تاريخ اسلام طلوع و غروب داشتند، اما روح خارجيگري ـ كه همان جمود و بسته ذهني است ـ، بر جاي مانده است و هميشه انديشه ناب ديني را آزار مي دهد:
طرز تفكر خوارج و شيوه انديشه آنان ـ جمود فكري و انفكاك تعقل از تدين ـ در طول تاريخ اسلام، به صورتهاي گوناگوني در بنيان جامعه اسلامي رخنه كرده است. هرچند ساير فرق خود را مخالف با آنان مي پندارند، اما باز روح خارجيگري را در طرز انديشه بسياري از آنان مي يابيم.[4]
4ـ تبعيت از اهوا و آرا
اميرمؤمنان در «نهج البلاغه» فرمود:
إنّما بدء وقوع الفتن اهواء تتّبع؛[5]
همانا پيدايش فتنه، از«هوسهاي پيروي شده» سرچشمه مي گيرد.
و نيز از جريان خطرناك بد فهمي ديني، با اين تعبير ياد كرده است:
يعطف الهوي علي الهدي اذا عطفوا الهدي علي الهوي؛[6]
از پس دوراني كه هدايت وحي، تابع هوسهاي اين و آن است، او هوسها را تابع هدايت وحي مي كند.
آن كس كه انديشه و رأي خود را بر سفره حديث مي چيند، خود را عرضه داشته است، نه حديث را؛ بلكه از حديث نقابي براي پنهان كردن خويش ساخته است.
چه بسيار انديشه هاي ناصواب و آراي تاريك و مجهول كه در پس نقاب حديث و روايت، خود را عرضه داشتند! و چه بسيار نحله هاي فكري كه افكار غير مبرهن خود را با حديث عرضه داشتند! و چه بسيار جريان هاي سياسي كه با تمسك به حديث و روايت، خود را موجّه مي كنند!
وقتي پاره اي آراي عرفاني و صوفيانه در لواي روايت عرضه شود، طبيعي است كه مستبدان و حاكمان زور نيز در پس نقاب «ظل اللّه»[7] بر مسند نشينند و كار خود را با حديث موجّه سازند.
و امروزه نيز ممكن است برخي نظريه هاي غير مسلّم علمي ـ كه فراتر از حدس و تخمين نيست ـ در پوشش حديث و با حمايت روايت، وارد بازار دانش شود.
همه اينها را مي توان «تفسير به رأي» احاديث، نام گذاري كرد.
به اينها مي توان اضافه كرد، غرض ورزي ها و فتنه ها و كينه هايي را كه در لباس حديث و روايت، بروز مي كنـد. تعبير زيباي اميرمؤمنان (ع) (كلمة حقّ يراد بها الباطل)[8] بر ايـن چنيـن غرض ورزي هايي در استفاده از نصوص ديني، اشارت دارد.
بسيار مناسب بود كه نمونه هايي فراوان براي هر يك از موانع ياد شده، ذكر كنيم؛ اما محدوديت سرمقاله، بيش از اين اجازه نمي دهد.
اميدواريم پژوهشگران و محققان، نمونه هاي فراواني از اين دست را ـ كه در تاريخ اسلام، رخ داده است ـ گردآورند و براي تنبّه و دوري جستن، بر متفكران عرضه دارند.

[1] . بحارالأنوار، ج93، ص30؛ ده گفتار، شهيد مطهّري، ص89
[2] . مسئله حجاب، شهيد مطهّري، ص205
[3] . بحارالأنوار،ج47، ص248، ح11
[4] . جاذبه و دافعه امام علي (ع) ، شهيد مطهّري، ص166
[5] . نهج البلاغه، خطبه 50
[6] . همان، خطبه 138
[7] . اشاره به احاديثي است كه در آنها اين تعبير آمده است:السلطان ظلّ اللّه في الارض. (بحارالأنوار، ج75، ص354، ح69) .
[8] . نهج البلاغه، خطبه 40.
مهدي مهريزي - فصلنامه علوم حديث، ش 8
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :