امروز:
دوشنبه 3 مهر 1396
بازدید :
1989
اقسام علوم حديث
مباحث مربوط به دانش حديث، در مرحله اوّل شكل گيري، انواع گوناگوني داشته و در عين كثرت مباحث، در موضوع و نتيجه و روش از همديگر جدابودند. با زيادشدن تدوين و تصنيف حديث، هر عالمي به بخشي از مباحث حديث روي آورد و درنتيجه، علوم مربوط به حديث فراوان شد ... [1]
وي، سپس از ميان علوم مربوط به حديث، شش علم را برمي شمارد و درباره تعريف و نتيجه و كتابهاي آن علم، بحث مي كند. آن شش علم عبارتند از: 1ـ علم جرح و تعديل، 2ـ علم رجال الحديث، 3ـ علم مختلف الحديث، 4ـ علم علل الحديث، 5ـ علم غريب الحديث، 6ـ علم ناسخ الحديث ومنسوخه.
اهمّ علوم حديث
گرچه مباحث مربوط به حديث به دانشهاي گوناگوني تقسيم شده و درباره هريك كتابهاي مستقلّي نوشته شده است، ليكن بيشتر صاحب نظران، تمامي مباحث مربوط به حديث را تحت سه عنوان اصلي، بحث مي كنند: 1ـ علم درايت حديث، 2ـ علم روايت حديث، 3ـ علم رجال حديث. مقسم اين سه دانش، علوم الحديث (به معناي عامّ آن) است. براي استفاده و آشنايي بيشتر، شايسته است هريك از اين سه علم و علوم ديگري كه با حديث ارتباط تنگاتنگ دارد، اگرچه به گونه اي اجمالي، تعريف گردد.
يادآوري اين نكته لازم است كه در كلمات اهل فن (شيعه و سنّي)، درباره زيرمجموعه هاي علوم حديث و نيز نامهاي مختلفي كه بر هريك گذاشته شده، اختلاف و گاهي تناقض وجود دارد. هدف اين نوشته، بحث و تحقيق اساسي و فنّي و نقد و ايراد اقوال در اين باب نيست؛ بلكه مقصود، تعريف اجمالي هريك و شناساندن تفاوتهاي آنها با همديگر و نيز بيان ثمراتي است كه بر هريك مترتّب مي گردد. [2]
الف ـ درايةالحديث
پيش از بيان تعريف و موضوع و غايت، شايسته است معناي لغوي درايه، به گونه اي اجمالي بررسي گردد. بسياري از لغت شناسان، درايه و علم را مترادف دانسته اند؛ از جمله، مؤلّف المصباح المنير مي نويسد:
دريت الشيء دريا، من باب دري ودرية ودراية، علمته.[3]
و مؤلّف معجم الفروق اللّغويّة، ميان معناي درايه و علم، تفاوت قائل شده است؛ از جمله مي فرمايد:
الدّراية علم يشتمل علي المعلوم من جميع وجوهه وذالك أن الفعالة للاشتمال مثل العصابة والعمامة والقلادة ولذالك جاء اكثر اسماء الصناعات علي فعالة نحو القصارة والخياطة ومثل ذالك العبارة لاشتمالها علي ما فيها فالدّراية تفيد ما لاتفيد العلم من هذه الوجه والفعالة أيضا تكون للاستيلاء مثل الخلافة والإمارة فيجوز أن تكون بمعني الاستيلاء فتفارق العلم من هذه الجهة.[4]
بنابراين نظريه، وحدت و ترادف معناي درايه و علم، صحيح به نظر نمي رسد؛ زيرا «درايه» آگاهي بر تمامي شئون و جهات معلوم است و از طرفي، وزن «فعالة» مفيد اشتمال مي باشد. اين جهت، سبب مي گردد كه درايه با معناي علم تفاوت داشته باشد. افزون بر اينها، اطلاق ماده علم بر علم خداوند صحيح است؛ برخلاف ماده درايه كه درباره خداوند به كار گرفته نشده است. پس معلوم مي شود كه مفهوم اين دو واژه فرق مي كند. شايد بتوان گفت:
«درايه هنگامي به كار برده مي شود كه آگاهي پس از شك و ترديد حاصل گردد».
پس روشن شد كه نظر بزرگاني مانند مؤلّفان مقباس الهدايه[5] و ضياءالدرايه[6] و تعليقه بر وجيزه[7] كه معناي علم و درايه را يكي داشته اند درست نيست. مگر اين كه تفاوت معناي درايه و علم توجيه گردد به اينكه ماده علم و درايه، وحدت مفهوم دارند و تفاوت معناي آن دو، برمي گردد به شكل علم و درايه.
تعريف علم درايه
صاحب نظران درايه، تعريفهاي گوناگوني را از آن به دست داده اند. در اين نوشته، به نقل و بررسي دو تعريف از بزرگان و پيشگامان دين و دانش بسنده مي شود. شيخ بهايي مي نويسد:
دانش درايه عبارت است از دانشي كه در آن از سند و متن و چگونگي فراگيري و آداب نقل حديث بحث مي شود.[8]
شهيد ثاني در تعريف درايه مي فرمايد:
دانش درايه عبارت است از دانشي كه در آن بحث مي شود از متن حديث و راههاي صحيح و ضعيف آن و نيز از چيزهايي كه براي شناسايي حديث مقبول از مردود لازم است.[9]
نقد و بررسي
با دقّت در اين دو تعريف، چند مطلب روشن مي گردد:
1ـ تعريف شيخ بهايي كاملتر و جامعتر از تعريف شهيد مي باشد؛ زيرا اولا شيخ بهايي با آوردن كلمه «سند»، مطالب مربوط به آن را كه جزو دانش درايه است، (از قبيل بحث از متصل و منقطع بودن، صحيح و يا موثق و يا ضعيف و يا حسن بودن، مسلسل و يا معنعن بودن حديث) داخل در اين علم كرده است. مگر آنكه بگوييم عبارت «وطرقه» شامل مباحث سندي مي گردد. ثانيا در تعريف شيخ بهايي، عبارت «وآداب نقله» آورده شده و اين سبب مي شود كه چگونگي تحمّل حديث را كه از اجزاي علم درايه است، شامل گردد (برخلاف تعريف شهيد ثاني).
2ـ تعريف شهيد از آن جهت كه فاقد كلمه «سند» است، مباحث سندي را دربرنمي گيرد. از اين رو، شامل مطالب مربوط به علم رجال (كه خارج از اين علم است) نمي گردد. زيرا تنها در علم رجال از سند احاديث بحث مي شود (برخلاف تعريف شيخ بهايي كه نسبت به برخي از مطالب دانش رجال مانع نيست و شامل آنها نيز مي شود).
ممكن است گفته شود كه بحث از سند، در اين دو علم با همديگر تفاوت دارد؛ زيرا بحث سندي در علم رجال، عبارت است از «رسيدگي به صفات فردفرد راويان حديث» و بحث سندي در علم درايه عبارت است از «بررسي سند، به طور مجموع». توضيح بيشتر اين مطلب، در بيان فرقهاي اين دو علم خواهدآمد.
3ـ به نظر مي رسد در اين دو تعريف و بسياري از تعريفهاي ديگر، تفاوتي ميان دانش درايه و دانش روايت گذاشته نشده، در صورتي كه ميان علم روايت و علم درايت، تفاوت اساسي وجود دارد. فرق اين دو، با بيان نظرات اهل سنّت و نيز تعريف علم فقه الحديث، روشنتر خواهدشد.
ب ـ فقه الحديث
از جمله دانشهايي كه زيرمجموعه علم حديث (به معناي عام) واقع شده، علم فقه الحديث است. از آنجا كه اين دانش در بسياري از كتابهاي علوم حديث ـ بويژه آنچه كه مربوط به شيعه است ـ به طور مستقل مورد بحث واقع نشده، برخي از صاحب نظران متأخّر، اين دانش را جداي از درايةالحديث دانسته اند. از جمله، شيخ آقا بزرگ تهراني مي نويسد:
دانش فقه الحديث، با دانش رجال و درايت در موضوع مخالف است؛ زيرا موضوع دانش فقه الحديث، عبارت است از تنها متن حديث. بنابراين، در آن، از شرح لغات حديث و بيان حالات آن از جهت بودن نص يا ظاهر عام و يا خاص، مطلق و يا مقيد، مجمل و يا مبيّن، معارض و يا غيرمعارض، بحث مي كند.[10]
نقد و بررسي
اين تعريف صاحب ذريعه، در صورتي صحيح است كه ما علم درايه را تنها در مباحث مربوط به سند حديث منحصر بدانيم؛ مثل بحث از اينكه سند حديث متّصل است يا منقطع، مسند است يا مرسل، مسلسل است يا معنعن، صحيح است يا موثّق و يا حسن و يا ضعيف ... و مانند اينها.
به نظر مي رسد اين تعريف، نادرست است؛ زيرا علم درايه (افزون بر مباحث و عوارض مربوط به سند)، شامل مباحث و عوارض مربوط به متن حديث (از قبيل بحث از مجمل و يا مبيّن بودن، محكم و يا متشابه بودن، مضطرب و يا غيرمضطرب بودن، نص و يا ظاهربودن حديث) نيز مي گردد. همانگونه كه در تعريف شيخ بهايي و بسياري از صاحب نظران اين علم، به آن تصريح شده است.
ج ـ رجال الحديث
گرچه بسياري از صاحبان تأليف در دانش رجال ـ بي آنكه تعريفي از آن به دست دهند ـ وارد مباحث آن شده اند، ولي برخي از بزرگان اين دانش، تعريفهاي گوناگوني از آن كرده اند.[11] از باب نمونه به دو مورد اشاره مي كنيم.
صاحب بهجةالآمال مي نويسد:
علم رجال، وضع شده است براي تشخيص راويان حديث از نظر شخصي، و يا از نظر صفات پسنديده و ناپسند.[12]
علامه تهراني در كتاب شريف ذريعه مي نويسد:
دانش رجال، علمي است كه در آن از حالات راويان حديث و صفات آنها بحث مي شود، از آن جهت كه آن صفات، در قبول و ردّ گفتار آنها تأثير دارد. [13]
نقد و بررسي
تعاريف علم رجال، تفاوت قابل توجهي با همديگر ندارند و بيشتر اختلاف آنها به الفاظ برمي گردد و نه به محتوا. از ميان دو تعريف پيش گفته، عبارت علامه تهراني، از آن جهت كه قيد «لها دخل في جواز قبول ...» را دارد، مناسبتر است و با آوردن اين جمله، از قيد «ذاتا» نيز بي نياز خواهيم بود.
به نظر مي رسد تعريف مناسبتر از اين دو، عبارتي باشد كه علاّمه مامقاني، به عنوان آخرين تعريف، در كتاب رجالي خويش آورده است. ايشان مي نويسد:
إنّه علم يبحث فيه عن احوال الراوي من حيث اتّصافه بشرائط قبول الخبر وعدمه.[14]
علم رجال، دانشي است كه در آن از حالات راوي، از نظر برخورداربودن و نبودن او از شرايط قبول خبر، بحث مي گردد.
از آنجا كه اين تعاريف ـ همانگونه كه علامه مامقاني فرموده است[15] ـ بيشتر شرح و توضيح اند تا تعريف حقيقي، بحث و تحقيق بيشتر، ضروري به نظر نمي رسد.
د ـ تراجم
ح ـ فهرست شناسي
و ـ مشيخه شناسي
در شمار دانشهاي زيرمجموعه علم الحديث، بايد از «فهرست شناسي»، «مشيخه شناسي» و دانش «تراجم» يادكرد. جهت روشن شدن حقيقت اين علوم، شايسته است گفته شود: بحث درباره زندگي و حالات و صفات رجال دين، اگر از اين جهت باشد كه راوي حديث اند، موضوع علم رجال خواهدبود؛ و اگر از اين نظر باشد كه صاحب كتاب و تأليف و تصنيف اند، موضوع دانش فهرست نگاري را تشكيل مي دهد؛ و اگر از آن جهت باشد كه در نقل حديث استاد و صاحب اجازه اند، موضوع دانش مشيخه را فراهم مي كند؛ و اگر از آن جهت باشد كه اين رجال داراي كمالات فردي و آثار وجودي در ابعاد گوناگون سياسي و فرهنگي و اجتماعي و مانند آن هستند، موضوع علم تراجم خواهدبود.
[1] . مقباس الهداية في علم الدّراية، عبدالله المامقاني، تحقيق محمدرضا مامقاني، موسسة آل البيت، ج1، ص35
[2] . رجوع شود به: همين مجله، شماره اوّل، مقاله دانشمند فرزانه جناب مهدوي راد، تحت عنوان «تدوين حديث(1) تعاريف».
[3] . المصباح المنير، علامه فيّومي، دارالكتب العلمية، ج1، ص263 و نيز مراجعه شود به: لسان العرب، ج14، ص255 و مجمع البحرين، ج1، ص138
[4] . معجم الفروق اللّغوية، ابوهلال عسكري، مؤسسه نشر اسلامي، ص230
[5] . مقباس الهداية في علم الدّراية، عبدالله المامقاني، تحقيق شيخ محمدرضا مامقاني، مؤسسة آل البيت، ج1، ص41
[6] . ضياءالدّراية، سيد ضياءالدين علاّمة، مطبعة الحكمة، قم، ص13
[7] . الوجيزة (للشيخ البهائي) مع تعاليق مفيدة، انتشارات الرسول المصطفي(ص)، ص2
[8] . همان مدرك.
[9] . الرعاية في علم الدراية، زين الدين الشهيد الثاني، تحقيق محمدعلي بقّال، منشورات مكتبة آيةالله المرعشي النجفي، قم، ص49
[10] . الذريعة الي تضانيف الشيعة، ج8، ص54
[11] . از باب نمونه، به معجم الرجال، تأليف آيةالله خويي و يا قاموس الرّجال، تأليف علاّمه شوشتري و يا جامع الرّواة، تأليف مرحوم اردبيلي مراجعه شود.
[12] . بهجةالآمال في شرح زبدةالمقال، ملاّعلي علياري، بنياد فرهنگ اسلامي كوشان پور، ج1، ص4
[13] . الذريعة، علامه شيخ آقابزرگ تهراني، چاپخانه مجلس، ج10، ص80
[14] . تنقيح المقال في علم الرجال، المامقاني، ج1، ص173
[15] . همان مدرك.
@#@
هريك از اين چهار دانش، اگرچه در موضوع (يعني بحث از حالات و صفات رجال دين) اشتراك دارند، ليكن پرواضح است كه جهت و زاويه بحث در هريك، با ديگري تفاوت دارد. از اين رو، نقش و تأثير هركدام در علوم حديث، نيز متفاوت خواهدبود.
يادآوري اين نكته لازم است كه در نوشته هاي مربوط به علوم حديث، از مباحث فهرست شناسي و مشيخه شناسي راويان حديث با عنوان علمي مستقل يادنشده، ولي با توجه به اينكه هم از نظر غرض و هم از نظر موضوع با ديگر علوم تفاوت دارند، مي توان آنها را دانشهايي مستقل به شمار آورد.
نظر اهل سنّت در اقسام علوم حديث
جهت روشنتر شدن تفاوت دانشهايي كه با علوم حديث ارتباط دارند، لازم است نظرات اهل سنّت نيز مورد دقت قرارگيرد؛ بويژه كه تقسيم آنها از علوم حديث با تقسيم ما تفاوت دارد.
مؤلفان اهل سنّت، از گذشته دور، در موضوع علم الحديث، آثاري پديد آورده اند. ما در اينجا نظر برخي از آنها بويژه پيشگامان در اين موضوع را يادمي كنيم.
سيوطي به نقل از ابن اكفاني[1]، پس از تقسيم علم حديث به «علم حديث خاصّ به روايت» و «علم حديث خاصّ به درايت» در تعريف هريك مي نويسد:
دانش روايت، علمي است كه گفتار و افعال پيامبر را و نيز روايت و ضبط و نوشتن الفاظ گفتار او را دربر دارد.[2]
و درباره تعريف دانش درايه مي نويسد:
دانش درايه، علمي است كه به وسيله آن، حقيقت روايت و نيز شرايط، انواع، و احكام آن و همچنين احوال راويان و شرايط ايشان و انواع حديث و آنچه مربوط به حديث است، شناخته مي شود. [3]
ملاحظه مي شود كه تعريف، موضوع و نتيجه هريك از اين دو علم، با ديگري تفاوت دارد. صاحب «تحفه احوزي» نيز پس از نقل تقسيم علم حديث به دو قسم «روايةالحديث» و «درايةالحديث» از سوي جزايري و بيان چند تعريف درباره هريك، بر اين باور است كه مباحث مربوط به حديث، به سه دانش تقسيم مي گردد. او در اين باره مي نويسد:
از مطالبي كه گفته شد، روشن مي گردد كه علم الحديث بر سه مفهوم اطلاق مي شود. علم نخست، دانشي است كه بدان، گفتار و افعال و حالات رسول الله(ص) شناخته مي شود و بر آن، نام علم روايت حديث گذاشته شده؛ همانگونه كه در عبارت ابن كفاني و باجوري آمده است. [4]
ايشان درباره دومين دانش مربوط به حديث مي نويسد:
علم دومي كه مربوط به حديث مي شود، دانشي است كه در آن از چگونگي استناد احاديث به رسول الله(ص) بحث مي گردد. يعني از حالات راويان از جهت ضابط و عادل بودن آنها و از جهت متّصل و يا منقطع بودن سند و همانند اينها بحث مي كند. [5]
و درباره دانش سومي كه زيرمجموعه علم حديث است مي نويسد:
سومين علمي كه مربوط به حديث مي شود، دانشي است كه از معناي الفاظ حديث بحث مي كند. اين دانش همچنين از مقصود الفاظ حديث بر اساس قواعد ادب و ضوابط شرع مقدس ـ كه مطابق حالات رسول الله(ص) است ـ بحث مي كند.[6]
در اين تقسيم، مقصود از علم اوّل، همان دانش روايت است كه در كلمات ديگران نيز آمده است؛ و مقصود از دانش دوم، درايةالحديث است؛ و بخشي از مباحث درايةالحديث را نيز جداگانه به عنوان علم ديگر بيان كرده است.
مؤلّف كتاب «اصول الحديث» مي نويسد:
دانش روايت، علمي است كه به كار گرفته مي شود درباره آنچه كه به پيامبر(ص) ـ اعم از گفته و فعل و تقرير و صفت جسمي و اخلاقي ـ نسبت داده مي شود.[7]
و درباره تعريف درايه، پس از نقل تعريفهاي گوناگون، مي نويسد:
دانش درايه، عبارت است از قواعد و مسايلي كه به وسيله آنها، حالات راوي و مروي (حديث)، از جهت پذيرفته شدن يا نشدن، شناخته مي شود. [8]
مؤلّف كتاب «علوم الحديث»، پس از نقل تقسيمها و تعريفهاي گوناگون، مي نويسد كه شايسته است علم الحديث به سه علم تقسيم گردد و سپس در تعريف قسم اوّل، مي گويد:
نخست، دانش روايت است كه دربر مي گيرد نقل آنچه را كه به پيامبر(ص) انتساب پيدا مي كند؛ اعمّ از گفتار و افعال و تقرير و صفات او. [9]
و در تعريف قسم دوم مي نويسد:
دوم، علمي است كه مربوط به حديث مي گردد و دانش اصول الحديث و يا مصطلح الحديث نام دارد و آن، دانشي است كه به وسيله آن، حقيقت روايت و شرايط، انواع، و احكام آن و نيز احوال و شرايط راويان و همچنين اقسام روايات و آنچه كه مربوط به روايات است، شناخته مي شود. [10]
وي، درباره قسم سوم مي نويسد:
سومين دانشي كه مربوط حديث مي گردد، دانش درايه و يا فقه الحديث نام دارد؛ و آن علمي است كه از معاني مقصود از متن حديث، اعم از گفته و فعل و تقرير آن حضرت، (به كمك قواعد و اصول مخصوص به اين فن) بحث مي كند. [11]
جمع بندي
از تقسيم دوم و چهارم، اين مطلب استفاده مي گردد كه برخي از صاحب نظران اهل سنّت، علوم حديث را به سه قسم تقسيم كرده اند: 1ـ علم روايت، 2ـ علم درايت، 3ـ فقه الحديث.
برخي ديگر از حديث پژوهان اهل سنّت، حديث را (مانند تقسيم اوّل و سوم) به دو قسم تقسيم كرده اند: 1ـ علم روايت، 2ـ علم درايت (و مباحث فقه الحديث را داخل در علم درايه كرده اند).
در هر صورت، ميان تقسيم اهل سنّت با تقسيم دانشمندان شيعه، اختلاف وجود دارد؛ زيرا صاحب نظران شيعه علم روايت، روايت را جداگانه مورد بحث قرار نداده اند. اگرچه، صاحب ذريعه، مباحث فقه الحديث را جداگانه مورد ارزيابي قرار داده است.
تفاوتهاي علوم حديث
بحث ديگري كه شايسته تحقيق و دقّت است، تفاوت ميان اقسام علوم حديث (و علوم مرتبط با حديث) است.
همانگونه كه پيش از اين گفته شد، كلمات اهل فن در تعريف و شناساندن موضوع و اسامي هريك از اين علوم، گوناگون و گاهي متناقض است. حلّ چنين اختلافاتي از حوصله اين مقاله خارج است؛ ليكن آنچه كه مي تواند تا حدّ زيادي مشكل را حل كند، بيان تفاوتهاي هريك از اين علوم است.
ميان دانشمندان، اين بحث مطرح است كه اختلاف علوم، به اختلاف در موضوع است و يا به اختلاف در غرض.[12] اثبات حق در اين مطلب، از قلمرو اين نوشته خارج است. ما در اينجا بر اساس هردو نظر، تفاوتهايي را ميان اين علوم، متذكر مي شويم.
امّا در مورد رجال و تراجم و مشيخه شناسي و فهرست شناسي، بر فرض اينكه دو عنوان اخير را علم مستقلي بدانيم، تفاوت ميان آنها عبارت است از اينكه: بحث از تاريخ و زندگي رجال ديني، چنانچه از اين جهت كه در سند حديث واقع شده اند باشد، و بحث هم از صفات دخيل در قبول و ردّ حديث باشد (مثل راستگويي و دروغگويي)، اين بحث، رجالي است و غايت آن، قبول و ردّ خبر اوست.
و اگر بحث درباره رجل ديني، از آن جهت باشد كه وي در زندگي اجتماعي و سياسي و فرهنگي، داراي اثر وجودي و منزلت اجتماعي است و بحث هم فراتر از صفات دخيل در قبول و ردّ خبر است، اين بحث داخل در علم تراجم خواهدبود و اثرش نيز آشنايي با شخصيّتهاي ديني و الگوپذيري مي باشد.
و اگر بحث از آن جهت باشد كه آن شخص، صاحب اجازه روايت و نقل حديث است، اين، داخل در دانش مشيخه شناسي است و غايت آن هم پذيرش روايت كساني است كه از آن شيخ اجازه، سند دارند و نقل حديث مي كنند.
و چنانچه بحث، از آن جهت باشد كه آن شخص صاحب كتاب و يا اصل است، اين بحث، داخل در فهرست شناسي مي باشد و غايت آن هم عبارت است از اعتباريافتن احاديثي كه در آن كتابها آمده است.
و امّا در تفاوت رجال با دراية بايدگفت: موضوع علم درايه، كلّي است؛ زيرا موضوع آن، حديث از جهت سند و يا متن و يا هردو است و غايت آن، قبول و ردّ خبر است. ولي موضوع رجال، جزئي و فردفرد افراد سند است و با متن و مجموع سند، ارتباطي ندارد و غايت آن، شناخت افراد ضعيف و ثقه و مانند آن است. براي مثال، بحث از راستگويي و دروغگويي، ضابط بودن و ضابط نبودن، غالي بودن و نبودن شخص خاص كه در سند واقع شده (مانند محمدبن مسلم و يا محمدبن سنان)، بحث رجالي است و بحث از صحيح و يا حسن و يا موثّق و يا ضعيف بودن سند و يا بحث از متصل و يا منقطع بودن و معنعن و يا مسلسل بودن آن، اگرچه مربوط به سند است، ولي چون راجع به مجموع سند است، داخل در علم درايه است.
به عبارت ديگر، در علم رجال، موضوع، محدّث است و غايت، شناخت صفات او؛ و در علم درايه، موضوع، حديث است و غايت، شناخت اقسام حديث. البتّه مباحث مربوط به متن (مانند نص و يا ظاهربودن، مجمل و يا مبيّن بودن، محكم و يا متشابه بودن) نيز داخل در درايه است.
همانگونه كه گذشت، موضوع رجال و تراجم و مشيخه شناسي و فهرست شناسي، رجال ديني است و موضوع درايه و روايت و فقه الحديث و رجال (به اعتباري)، حديث است. ليكن جهت و حيثيّت در هركدام فرق مي كند. زيرا بحث از اينكه چه حديثي صحيح و يا موثّق و يا ضعيف است، و يا بحث از اينكه چه حديثي نص و يا ظاهر است، داخل در علم درايه است؛ و بحث از اينكه هريك از ائمّه(ع) چه احاديثي دارند و متن حديث آنها چيست، داخل در علم روايت است؛ و بحث از اينكه معنا و مقصود از هريك از احاديث چيست و چه معارف و مطالبي از آنها استفاده مي گردد، داخل در فقه الحديث است؛ و بحث از اينكه چه راوياني حديث آنها پذيرفته مي شود و يا رد مي گردد، داخل در علم رجال است.
در آخر، روشن گرديد كه علوم مربوط به حديث، عبارت اند از: 1ـ درايه (درايت)، 2ـ روايت، 3ـ فقه الحديث، 4ـ رجال، 5ـ تراجم، 6ـ مشيخه شناسي، 7ـ فهرست شناسي.

[1] . شمس الدين محمدبن ابراهيم بن ساعد انصاري (م794هـ.)، صاحب كتاب «إرشاد القاصد» در علوم حديث.
[2] . تدريب الرّاوي، جلال الدين السيوطي، تحقيق الدكتور احمد عمرهاشم، دارالكتاب العربي، ج1، ص21
[3] . همان مدرك.
[4] . تحفةالأحوزي بشرح جامع التّرمذي، الإمام الحافظ ابوالعلاء المباركفوري، دارالكتب، ج1، ص7 (مقدّمه).
[5] . همان مدرك.
[6] . همان مدرك.
[7] . اصول الحديث علومه ومصطلحه، دكتر محمدعجاج الخطيب، دارالفكر، بيروت، ص7
[8] . همان، ص8
[9] . عبدالكريم زيدان و عبدالقهار وارد عبدالله، علوم الحديث، ص7، مطبعه عصام بغداد.
[10] . همان مدرك.
[11] . همان مدرك.
[12] . كفايةالاصول، آخوند خراساني، با تعليقه آيةالله حكيم، مكتبه بصيرتي، قم، ج1، ص8.
محمد رحماني- مجله علوم حدیث،شماره 3
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :