امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1464
دانش هاي حديثي؛ گذشته،حال،آينده
مطالعه در پيشينه علوم، نشان مي دهد كه دانش ها به يكباره شكل نگرفته اند؛ بلكه در گذر زمان و در پرتو علل و عوامل گوناگون به فرهنگ و معارف بشري پيوسته اند. بسا اوقات، رويارويي با يك پرسش و يا برخورد با يك مشكل، زمينه ساز پيدايش دانشي گشته است. بدين صورت كه تلاش براي پاسخگويي به يك پرسش يا حل يك مشكل، مسئله اي را شكل داده و از تركيب چند مسئله، دانشي سامان يافته است. در مرحله پس از پيدايش نيز پژوهش، ژرفكاوي، تعليم و تعلّم، به رشد و بالندگي دانش ها كمك مي كنند. از اين رو، تعريف علوم نيز تكامل تدريجي دارد كه از تعاريف بَدْويِ غير منقّحْ شروع مي شود و به تعريف هاي دقيق و حدّ و رسم دارِ منطقي مي رسد. اين، سرنوشت تماميِ دانش هاست و طبعاً علوم اسلامي هم از اين قاعده مستثنا نيستند؛ بلكه به آساني مي توان در تماميِ آنها اين قاعده و روند را نشان داد. يكي از علوم اسلامي كه اين گفتار بِدان اختصاص دارد، (علم حديث) يا (علوم حديث) است. بررسيِ اجمالي پيدايش اين دانش و تطوّرات آن، موضوع اين نوشتار است. البته بايد دانست كه تاريخ حديث، غير از تاريخ علوم حديث است و موضوع سخن در اين مقال، عنوان دوم است.[1] در اين نوشتار، تلاش مي شود تا زمينه دستيابي به پاسخ اين پرسش ها فراهم آيد: علم حديث يا علوم حديث، از چه زماني به عنوان يك دانشْ رسميت يافته است؟ در آغاز، آن را چگونه تعريف كرده اند؟
چه مراحل و تطوّراتي را پشت سر نهاده است؟ وضعيّت كنوني علوم حديث و تعريف آن چيست؟ آيا مي توان تعاريف گذشته و حال را نقّادي كرد؟ معيار نقد اين تعاريف، كدام است؟ چه قالب ها و تعاريف جديدي در اين دانش بايد شكل بگيرد؟ چه دانش هايي بايد بر آن افزوده گردد؟ و... اينها پرسش هاي جدّي اي هستند كه نيازمند مطالعات تاريخي و دقّت نظرند، تا به ساماندهي منطقيِ اين دانش، كمك كنند. مراحل تطوّر علوم حديث
ترديدي نيست كه آنچه پس از قرآن در اختيار مسلمانان قرار داشت، حديث و روايت بود. مشكلاتي كه حديث، در زمينه سَنَد و متنْ بدان برخورد كرد، و نيز ماهيت معرفت و دانش بشري، بسترساز پيدايش علوم حديث شد. برخي از دانشوران، به درستيپيدايش علوم حديث را پي آمدِ علل طبيعي و وضعي دانسته اند.[2] مراد آنان از علل طبيعي، ماهيت معرفت و دانش بشري، و مقصودشان از علل موضوعي، همان جعل و وضع و اختلاف و تعارض اخبار بود. به گمان ما براي نشان دادن آنچه بر دانش هاي حديثي گذشته است، مي توان اين تطوّرات را در چهار مرحله پيگيري كرد. - مرحله اوّل: تدوين دانش هاي حديثي
در اين مرحله، دانش هاي حديثي به رفع مشكلات حديث نظر داشتند و علومي چون: رجال، جرح و تعديل، مختلف الحديث، علل الحديث، و غريب الحديث، با اين پيش زمينه شكل گرفتند. عصر آغاز تدوين اين دانش ها قرن سوم هجري است. دكتر محمود طحّان مي نويسد: با شروع قرن سوم، دانش هاي حديثي تدوين گشت و هر يك از آنها به صورت مستقل و جدا از ديگري، پديدار شد؛ دانش هايي مانند علم ناسخ و منسوخ، علم جرح و تعديل، و... براي هر يك از اين علوم، كتاب هايي ويژه تأليف گشت.[3] مراجعه به فهرستْ نامه ها اين رأي را تأييد مي كند. در اين جا براي هر يك از پنج دانشِ پيش گفته، نمونه هايي از كتب شيعه و اهل سنّتْ ياد مي كنيم: 1. علم رجال الحديث[4]
در شيعه: كتاب الرجال، عبداللّه بن جبلّة الكناني (م219ق) كتاب الرجال، حسن بن فضّال (م224ق) كتاب الرجال، احمد بن حسن فضّال (و206ق) كتاب الرجال، احمد بن محمد بن خالد بَرقي (م280ق) كتاب الرجال، ابن عُقده (249ـ333ق) در اهل سنّت: آثار رجالي نويسندگاني چون: محمد بن اسماعيل بخاري (م256ق)، يعقوب بن سفيان (م277ق)، ابوبكر بن خَيثمه (م279ق) حافظ بَغَوي (م330ق) و... 2. علم جرح و تعديل[5] در شيعه:
كتاب معرفة رواة الأخبار، حسن بن محبوب (149ـ224ق) كتاب مناقب رواة الحديث و مثالبهم، سعد بن عبداللّه اشعري (م299ق) كتاب الممدوحين والمذمومين، احمد بن عمّار كوفي (م346ق)
كتاب الممدوحين والمذمومين، احمد بن احمد قمي (م368ق) در اهل سنّت: آثار جرح و تعديلي مؤلّفاني چون: يحيي بن معين (م233ق)، احمد بن حنبل (م241ق)، ابن سعد (م230ق)، ابو خَيثمه (م234ق)، ابن المديني (234ق) و... 3. علم مختلَف الحديث[6]
در شيعه: كتاب اختلاف الحديث، محمد بن ابي عُمير (م217ق) كتاب اختلاف الحديث، يونس بن عبدالرحمان (ق3) كتاب اختلاف الحديث، احمد بن خالد بَرقي (280ق) كتاب الحديثين المختلفين، عبداللّه بن جعفر حِمْيَري (م290ق) در اهل سنّت: كتاب اختلاف الحديث، ابن ادريس شافعي (م204ق) تأويل مختلف الحديث، ابن قُتيبه دينوَري (م276ق) تهذيب الآثار، محمد بن جَرير طبري (م310ق) شرح معاني الآثار، ابو جعفر طحاوي (م321ق) المؤتلَف و المختلَف، ابن بِشر آمِدي (م370ق) 4. علم علل الحديث[7] در شيعه: كتاب علل الحديث، يونس بن عبدالرحمان (ق3) كتاب علل الحديث، احمد بن خالد برقي (م280ق) در اهل سنّت: التاريخ والعلل، يحيي بن معين (158ـ233ق) كتاب علل الحديث، احمد بن حنبل (164ـ241ق) المسند المعلّل، ابن شَيبَه (182ـ262ق) كتاب العلل، محمد بن عيسي تِرمَذي (209ـ279ق) 5. علم غريب الحديث[8] در شيعه: غريب حديث النبي(ص)، شيخ صدوق (م381ق) در اهل سنّت: غريب الحديث، ابو عُبيد قاسم بن سلاّم (م224ق) اصلاح غلط أبي عُبيد، ابن قُتيبه (م276ق) و آثار غريب الحديثيِ نويسندگاني چون: ابن اعرابي (م231ق)، شيباني (م231ق)، اَثْرم (م232ق)، و... از اين مرحله (مرحله اوّل: تدوين)، آثاري اندك برجاي مانده و غالباً فقط عنوان آنها در فهرستْ نامه ها ثبت است. بدين ترتيب، روشن است كه تعريف واضح و فراگيري نيز از علم حديث يا علوم حديث در اين زمان در دست نباشد. ويژگي هاي اين دوره را مي توان چنين برشمرد: 1) تطبيقي بودن آثار در حوزه علم حديث، 2) از ميان رفتن بيشترِ اين نوشتارها، 3) برابريِ شيعه و اهل سنّت در توجّه به اين دانش ها. - مرحله دوم: فراگير شدن دانش ها
در مرحله دوم، نگاه فراگير به دانش هاي حديثي در ميان عالمان حديثْ رواج يافت. نتيجه اين جامع نگري ها تأليف كتاب هايي با عنوان (علوم حديث) يا تعبيرهاي مُشابه بود. البته اين حركت، در كنار آثار تطبيقي بود كه تأليف آنها از دوره نخست شروع شده بود و همچنان استمرار داشت. دكتر محمود طحّان، مرحله دوم از تطوّرات علوم حديث را كه از قرن چهارم آغاز مي شود، چنين توصيف مي كند: در قرن چهارم، عالمان حديث به اين نكته التفات پيدا كردند كه نوشته هاي قرن سوم، حاوي قواعد و اصطلاحات ويژه حديث پژوهان است كه راوي و مروي (يعني سند و متن) در پرتو آنها شناخته مي شوند و در نتيجه، حديث مقبول يا مردود به دست مي آيد. از اين رو، همّت گماشتند تا آن قواعد و اصطلاحات را تجريد نموده، در كتاب هاي مستقل، با عنوان (علوم حديث) جاي دهند و مُرادشان قواعد و اصطلاحاتي بود كه تمامي شاخه هاي دانش هاي حديثي را فرا مي گرفت. همين نامگذاري، در دوره هاي بعد، براي اين رشته (شناخت حديث)، عَلَم شد. البته گاه به جاي علوم حديث، مصطلح الحديث، علم اصول الحديث، و علم الحديث درايتاً نيز اطلاق مي گردد.[9] آثار فراگير (جامعِ) اين دوره اختصاص به نوشته هاي عالمان اهل سنّت دارد. در اين مرحله، از اين آثار برجسته مي توان نام برد: المحدّث الفاصل بين الراوي والواعي،حسن بن عبدالرحمان رامهرمزي (م360ق)[10] معرفة علوم الحديث، حاكم نيشابوري (م405ق) المستخرج علي معرفة علوم الحديث، ابونعيم اصفهاني (م430ق)
الكفاية في علم الدراية، خطيب بغدادي (392ـ463ق) الجامع لأخلاق الراوي و آداب السامع، خطيب بغدادي (392ـ463ق) الإلماع الي معرفة أصول الرواية و تقييد السماع، قاضي عيّاض بن موسي (479ـ546ق) مالا يَسَع المحدّث جهله، ابو حفص ميانَجي (م581ق)
علوم الحديث، ابن الصلاح (م643ق) دكتر محمود طحّان، بر پايه رأي ابن حجر، ديگر كتاب هاي علوم حديث (پس از اين هشت عنوان) را داراي ابتكار نمي داند؛ بلكه بر اين باور است كه آنها يا گزيده اي از اين هشت كتاب اند، يا تعليقه اي بر اينها، و يا نظم و ترتيب جديدي از اين آثار.[11] اين رأي را تا اندازه اي مي توان تأييد كرد؛ چرا كه تا قرن دهم، عمده آثار دراية الحديث، بر محور كتاب ابن الصلاح مي چرخند كه از آنها مي توان نام برد:[12] الخلاصة، شرف الدين طيبي (م676ق)
المنهل الرويّ في الحديث النبويّ، قاضي بدرالدين ابن جماعَه (م733ق) المنهج السَّويّ في شرح المنهل الرويّ، عزالدين محمد بن جماعَه (م819ق) محاسن الإصطلاح في تعيين كتاب ابن الصلاح، عمر بن رسلان بلقيني (م805ق) تقريب الإرشاد الي علم الإسناد، محيي الدين نَواوي (م976ق)
الإفصاح بتكميل نكت علي ابن الصلاح، ابن حجر عَسقلاني (م852ق) التقييد و الإيضاح لما أ ُطلق وأ ُغلق من كتاب ابن الصلاح، زين الدين عراقي(م806) نظم الدرر في علم الأثر (منظوم كتاب ابن الصلاح)، زين الدين عراقي (م806ق) فتح المغيث (شرح ألفية ابن الصلاح)، سخاوي (م902ق) قَطر الدرر (شرح الفية ابن الصلاح)، جلال الدين سيوطي (م921ق)
در آثار فراگير اين دوره، تعريف روشن و مشخّصي از علوم حديثْ ارائه نمي گردد.
[1] . در زمينه تاريخ علوم حديث، نگاه كنيد به:
تاريخ فنون الحديث، محمد عبدالعزيز الخولي، ص189ـ 228؛ الحافظ الخطيب البغدادي و أثره في علوم الحديث، محمود طحّان، ص376ـ391؛ نهاية الدراية في شرح الوجيزة للشيخ البهائي، ص25ـ34؛
أصول الحديث، محمد عجاج الخطيب، ص223ـ295؛ دراية الحديث، كاظم مدير شانه چي، ص شانزده ـ بيست و چهار.
[2] . نهاية الدراية، ص14ـ 18.
[3] . الحافظ الخطيب البغدادي وأثره في علوم الحديث، ص386.
[4] . تاريخ فنون الحديث، ص197ـ 198؛ نهاية الدراية، ص25ـ26.
[5] . تاريخ فنون الحديث، ص199ـ212؛ نهاية الدراية، ص26ـ27؛ أصول الحديث، 277ـ279.
[6] . در اين زمينه رجوع شود به: نهاية الدراية، ص28؛ أصول الحديث، ص284ـ286؛ فصل نامه علوم حديث، ش9، ص3ـ6.
[7] . در اين زمينه رجوع شود به: تاريخ فنون الحديث، ص214؛ نهاية الدراية، ص29؛ أصول الحديث، ص295ـ297.
[8] . در اين زمينه رجوع شود به: تاريخ فنون الحديث، ص191ـ193؛ نهاية الدراية، ص31؛ أصول الحديث، ص281ـ282؛ فصل نامه علوم حديث، ش13، ص92ـ110.
[9] . الحافظ الخطيب البغدادي و أثره في علوم الحديث، ص386ـ387.
[10] . دكتر محمد عجاج الخطيب معتقد است پيش از رامهرمزي نيز آثاري از اين دستْ تأليف شده است، چون: أصول السنّة و مذاهب المحدّثين، علي بن عبداللّه مديني (161ـ234ق)؛ معرفة المتّصل من الحديث والمرسل و المقطوع و بيان الطرق الصحيحة و معرفة أصول الحديث، احمد بن هارون بن روج البرديجي (م301ق). (ر.ك: أصول الحديث، ص452ـ453)
[11] . الحافظ الخطيب البغدادي و أثره في علوم الحديث، ص389.
[12] . دراية الحديث، كاظم مدير شانه چي، ص هجده ـ بيست.
@#@ در اين جا به اجمال، آثار اين دوره را از اين جهت، مرور مي كنيم. حاكم نيشابوري (م405ق)، 52 نوع از دانش هاي حديث را در كتابش برمي شمرد و از هر نوع، به اختصار و با اين تعبيرْ ياد مي كند: النوع الأوّل من هذه العلوم، معرفة عالي الإسناد. النوع الثاني من معرفة علوم الحديث، العلم بالنازل من الأسناد. و...[1]
وي، تعريف روشن و مشخّصي از علوم حديث به دست نمي دهد. خطيب بغدادي (392ـ463ق) در كتابش مي نويسد: وأنا أذكر ـ بمشيّة اللّه تعالي و توفيقه ـ في هذا الكتاب ما بطالب الحديث حاجة الي معرفته و بالمتفقه فاقة الي حفظه و دراسته، من بيان أصول علم الحديث و شرائطه؛ و أشرح من مذاهب سلف الرواة و النقلة في ذلك ما يكثر نفعه و تعمّ فائدته و يستدل به علي فضل المحدّثين و اجتهادهم في حفظ الدين و تفهيم تحريف الغالين و انتحال المبطلين ببيان الأصول من الجرح و التعديل و التصحيح و التعليل و أقوال الحفّاظ في مراعاة الألفاظ...[2] قاضي عيّاض (479ـ544ق) در الإلماع، پس از آن كه علم حديث را اساس شريعت مي خواند، رئوس مطالب آن را چنين برمي شمرد: آداب فراگيري حديث، شناختِ طبقات رجال، غريب الحديث، ناسخ و منسوخ، فقه الحديث، چگونگيِ استخراج احكام از نصوص حديث، و آداب نشر و ترويج روايت.[3] سپس مي نويسد:
ولكلّ فصل من هذه الفصول علمٌ قائمٌ بنفسه.[4] ابن صلاح (م643ق) در خطبه كتابش مي نويسد: مَنّ اللّه الكريم ـ تبارك و تعالي وله الحمد ـ أن أجمع بكتاب معرفة أنواع علم الحديث.[5] و سپس 64 دانش را بر مي شمرد و آن گاه مي نويسد: و ذلك آخرها و ليس بآخر الممكن من ذلك؛ فإنّه قابلٌ للتنويع الي ما لايُحصي، اذا لاتحصي أحوال رواة الحديث و صفاتهم ولا أحوال متون الحديث و صفاتها، و ما من حالة ولا صفة الا وهي بصدد أن تفرّد بالذكر.[6]
چنان كه ملاحظه مي شود، در اين تطوّر، هنوز به تعريف روشني بر نمي خوريم؛ گرچه اغراض و اهداف اين دانش ها به خوبي شناسانده شده و بررسي آنچه به متن و سندْ برمي گردد، بُن مايه همه اين دانش هاست. در اين جا بايد يادآوري شود كه مرحله دوم از تاريخ علوم حديث كه از قرن چهارم آغاز شد و تا قرن دهم ادامه يافت، در حوزه آثار فراگير (جامع) و نظري، مختصّ اهل سنّت است؛ امّا در دانش هاي تطبيقي علوم حديث، يعني پرداختن به: رجال، مختلف الحديث، و... شيعه و اهل سنّت، هر دو، تلاش هاي دوره اوّل را ادامه داده اند.[7] در مَثَل مي توان از كتاب الإستبصار في مختلَف الأخبار در علم مختلف الحديث و نيز كتاب هاي الرجال و الفهرست شيخ طوسي، الفهرست نجاشي، الرجال علاّمه و... در زمينه علم رجالْ ياد كرد. ويژگي هاي دوره دوم را چنين مي توان خلاصه كرد: 1ـ آثار تطبيقي علوم حديث در ميان اهل سنّت و شيعه رواج دارد؛ 2ـ آثار نظري يافراگير در ميان اهل سنّتْ شكل مي گيرد؛
3ـ تعريف دقيق و روشني از علوم حديث به دست نمي آيد.
- مرحله سوم: حد و رسم علوم حديث
مرحله سوم از تطوّرات علوم حديث، از قرن دهم آغاز مي شود و تا دوره معاصر ادامه مي يابد. در اين دوره، عالمان شيعه به تدوين كتاب هاي نظري و فراگير در علوم حديث مي پردازند. البته در ميان اهل سنّت نيز كارهاي دوره قبل، تداوم مي يابد؛ گرچه نوعي ركود در اين مرحله در ميان اهل سنّت به چشم مي خورد و چنان كه برخي گفته اند، دوره تلخيص و شرح و حاشيه نويسي برآثار پيشين و بويژه اثرپذيري از مقدّمه ابن صلاح به شمار مي رود.[8] در ميان آثار شيعه، از اين كتاب ها مي توان ياد كرد: بداية الدراية، شهيد ثاني (م946ق) الرعاية في علم الدراية (شرح مزجي بداية الدراية)، شهيد ثاني (م946ق) وصول الأخيار، حسين بن عبدالصمد حارثي (م948ق)
الوجيزة، شيخ بهايي محمد بن حسين بن عبدالصمد (م1003ق)[9] الرواشح السماوية، ميرداماد (م1041ق) لبّ اللباب، محمد جعفر شريعتمدار استرآبادي (م1263ق) سُبل الهداية في علم الدراية، ملاّ علي خليلي تهراني (م1296ق) منظومة الدراية، ميرزا محمد تنكابني (م1302ق) توضيح المقال، ملاّ علي كَني (م1306ق) مبدأ الآمال في قواعد الحديث والدراية والرجال، علي بن محمد جعفر شريعتمدار (م1315ق) الكفاية في الدراية، ميرزا ابوطالب زنجاني تهراني (م1329ق) الدرّة الفاخرة، ملاّ حبيب اللّه شريف كاشاني (1262ـ1340ق)
مقباس الهداية، عبداللّه مامَقاني (1290ـ1351ق) نهاية الدراية (شرح الوجيزة)، سيد حسن صدر (1272ـ1354ق) أمان الحثيث في علم الدراية، محمد مهدي عماد تهراني (م1348ق) گفتني است بجز اينها آثار ديگري در دراية الحديث از عالمان شيعي در فهرستْ نامه ها ياد شده اند كه به طبع نرسيده اند. در ميان اهل سنّت نيز از اين آثار مي توان ياد كرد: صعود المراقي، قطب الدين محمد خيضري (م894ق) تدريب الراوي، سيوطي(م911ق)
فتح الباقي، ابويحيي زكريّا مصري (م928ق) المنظومة البيقونية، بيقوني دمشقي (م1080ق) قواعد التحديث، محمد جمال الدين قاسمي (م1332ق)
در اين دوره به تعاريف نسبتاً روشني از (علوم حديث) برمي خوريم. هم عالمان شيعي و هم عالمان اهل سنّت، در دوره مورد بحث، به تعيين حدّ و رسم دانشْ اهتمام داشته اند. اينك نگاهي بر اين تعاريفْ مي افكنيم.
شهيدثاني (م946ق) در تعريف علم درايه گفته است: علم يبحث فيه عن متن الحديث و سنده و طرقه من صحيحها و سقيمها و عليلها و ما يحتاج اليه ليعرف المقبول منه من المردود.[10] شيخ بهايي (م1003ق) نيز در تعريف خويش نوشته است: علم الدراية، هو علم يبحث فيه عن سند الحديث و متنه و كيفية تحمّله و آداب نقله.[11] ملاّ حبيب اللّه شريف كاشاني (م1340ق) در منظومه اش گفته است:
فـالعلـم بالمتـن و بـالطـريق
دراية الحديث يا صديقي[12]
مرحوم مامقاني (م1351ق) تعريف شيخ بهايي را در دراية الحديث، بر تعريف شهيد ثاني ترجيح مي دهد و آن را مي پذيرد.[13] ضمن اين كه ايشان علم رجال و درايه را دو دانش دانسته،[14] معتقد است كه بحث از سند حديث در علم درايه، هيچ گونه تداخلي با مباحث رجالي ندارد و آن را چنين توضيح مي دهد: و بعبارةٍ أخري، علم الرجال يبحث فيه بحثاً صُغروياً، بخلاف علم الدراية؛ فإنّه يبحث فيه كُبروياً.[15] سيوطي (م911ق) از ابن الأكفاني (م794ق) اين تعريف را آورده است كه: علم الحديث الخاص بالرواية، علم يشتمل علي أقوال النبي(ص) و أفعاله و روايتها و ضبطها و تحرير ألفاظها؛ و علم الحديث الخاص بالدراية، علم يعرف منه حقيقة الرواية و شروطها و أنواعها و أحكامها و حال الرواة و شروطهم و أصناف المرويّات و ما يتعلّق بها.[16] و نيز تعريفي را از عزّالدين ابن جماعَه (م819ق) آورده است: علم الحديث علم بقوانين يعرف بها أحوال السند والمتن، و موضوعه السند و المتن، و غايته معرفة الصحيح من غيره.[17] جمال الدين قاسمي (م1332ق) نيز همان تعاريف را بازگو كرده است.[18]
چنان كه مشهود است، در اين مرحله از تاريخ علوم حديث، عالمان شيعي و سنّي، تعاريفي نزديك به هم براي دانش هاي حديثي ارائه كرده اند. با اين تعريف ها نشان داده مي شود كه مباحث نظري و كلّيِ سند و متن حديث، در علوم الحديثْ جاي مي گيرد. چنان كه بحث هاي تطبيقي و صُغروي سند، در علم رجال و بحث هاي تطبيقي و صُغروي متن، در غريب الحديث، مختلف الحديث و علل الحديثْ جاي مي گيرند. البته شرح و ترجمه و تفسير حديث نيز پس از همه اينها و استفاده كننده از اينهاست و در قاعده هِرمْ جاي دارد. شكل زير، نشان دهنده جايگاه اين دانش ها و روابط متقابل آنهاست:
علوم الحديث(مباحث نظري سند و متن)
علم رجال و علم جرح و تعديل (مباحث تطبيقي سند) مختلف الحديث و غريب الحديث و علل الحديث (مباحث تطبيقي متن ) شرح، تفسير و ترجمه حديث
- مرحله چهارم: نقد و بررسي
دوران معاصر را مي توان دوره نقد و بررسي تعريف هاي ارائه شده از دانش هاي حديثي قلمداد كرد. در اين بُرهه، تأليف ها در زمينه ياد شده، چه در حوزه بحث هاي نظري و چه تطبيقي، فراوان مي شود. گرچه فراز و نشيب هايي در برخي از شاخه ها مشهود است. در اين مرحله، عالمان شيعي و سنّي، به تجزيه و تحليل تعريف ها مي پردازند؛ گرچه چندان تحوّلي به چشم نمي خورد. اينك نظري بر اين ديدگاه ها مي افكنيم: در ميان شيعه، استاداني كه به علوم حديث پرداخته و در اين زمينه صاحب تأليف اند، عبارت اند از: 1ـ استاد كاظم مدير شانه چي، با كتاب علم الحديث و دراية الحديث (به فارسي)، 2ـ استاد جعفر سبحاني، با كتاب أصول الحديث و أحكامه، 3ـ استاد عبدالهادي فضلي، با كتاب أصول الحديث. استاد مدير شانه چي در دو كتاب علم الحديث و دراية الحديث (كه در سال 1344 شمسي، مستقل از يكديگر و بعدها در يك مجلّد به چاپ رسيدند) معتقد است كه: علم الحديث، علمي است كه به آن، اقوال و تقارير و افعال پيغمبر و امام، شناخته مي شود... معمولاً علم الحديث را به دو بخشْ تقسيم نموده اند: اوّل، علم رواية الحديث كه در آن از كيفيت اتّصال حديث به معصوم، از لحاظ احوال رُوات و كيفيت سند و غيره گفتگو مي شود و اصطلاحاً علم اصول الحديث ناميده شده است. دوم. علم دراية الحديث كه از معاني و مفاهيم الفاظ واردِ در احاديثْ بحث مي نمايد. بخش اوّل نيز به دو دسته منقسم مي گردد ؛ زيرا گاهي از احوال رجال سند (از لحاظ عدالت و وثاقت و عدم آن) بحث مي شود كه به علم رجالْ مسمّي است و هنگامي از كيفيت نقل حديث به توسط راويان (از لحاظ صحّت و ضعف و اصطلاحات مربوط به اين خصوصيات) گفتگو مي شود كه از آن به مصطلح الحديثْ تعبير شده است.[19]
[1] . معرفة علوم الحديث.
[2] . الكفاية في علم الدراية، ص37.
[3] . الإلماع الي معرفة أصول الرواية و تقييد السماع، ص4ـ5.
[4] . همان جا.
[5] . علوم الحديث، ص4.
[6] . همان، ص10.
[7] . رجوع شود به: تاريخ فنون الحديث، ص189ـ228.
[8] . دانش حديث، محمد باقر نجف زاده بارفروش، ص359.
[9] . گفتني است الوجيزة را شروح بسياري است، از جمله:
الدرّة العزيزة في شرح الوجيزة، ميرزا محمدعلي مرعشي شهرستاني(1280 ـ 1344ق) الجوهرة العزيزة في شرح وسيط الوجيزة، سيدعلي محمد بن دلدار علي نقوي(م1313ق) شرح الوجيزة، شيخ عبدالنبي بحراني شيرازي(م1187ق)
شرح الوجيزة، ميرزا محمد سليمان تنكابني(م1302ق) صنائع الأثر في شرح الوجيزة، سيد امجد حسين الله آبادي نهاية الدراية في شرح الوجيزة، ميرزا محمد كشميري (ر.ك: الذريعة، ج14، ص168 ـ 169)
[10] . الرعاية في علم الدراية، ص45.
[11] . نهاية الدراية، ص79.
[12] . دو فصل نامه علوم الحديث، ش1، ص342.
[13] . مقباس الهداية، ج1، ص42.
[14] . همان، ص35ـ36.
[15] . همان، ص42؛ تنقيح المقال، ج1، ص172ـ185.
[16] . تدريب الراوي، ج1، ص21.
[17] . تدريب الراوي، ج1، ص22.
[18] . قواعد التحديث، ص75.
[19] . علم الحديث، ص7ـ 8؛ دراية الحديث، ص1ـ4.
@#@ ايشان از يك سو بر كساني كه به غلطْ نام علم رواية الحديث را دراية الحديث گذارده اند، خُرده مي گيرد و مي گويد مناسب است آن را مصطلح الحديثْ نام كرد.[1] و از سوي ديگر، پيشنهاد مي كند كه علم دراية الحديث، فقه الحديثْ نام گيرد.[2] استاد جعفر سبحاني (كه كتابش به سال 1412 قمري چاپ شد)، تعريف شيخ بهايي را در شناسايي دراية الحديث، مناسب تر دانسته و آن را به عبارتي ديگر برگردانده است: هو العلم الباحث عن الحالات العارضة علي الحديث من جانب السند والمتن.[3] ايشان، پس از شرح اين تعريف، بر كساني كه علم رجال و درايه را همتا قرار داده اند (كه يكي از سند و ديگري از متنْ بحث مي كند)، خُرده مي گيرد؛ و مي گويد درايه، از مجموع سند و متنْ بحث مي كند و رجال، از مباحث جزئيِ سندِ روايات. استاد عبدالهادي فضلي (كه كتابش به سال 1416 قمري چاپ شد) مي گويد اين دانش (درايه)، نام هاي متعدّد دارد، چون: علم الحديث، دراية الحديث، مصطلح الحديث، قواعد الحديث و اصول الحديث، و سپس اضافه مي كند كه: كلّها تعني معني واحداً.[4] وي در تعريف اين دانش، سخن علاّمه شيخ آقا بزرگ تهراني را مي پذيرد كه: هو العلم الباحث فيه عن الأحوال و العوارض اللاحقة لسند الحديث.[5] و تفاوتي كه ميان اين دانش با علم رجال مي گذارد، چنين است: علم الرجال يدرس حال الراوي من حيث التوثيق واللاتوثيق... و علم الحديث يدرس حال الرواية من حيث الإعتبار و اللاإعتبار.[6] در ميان اهل سنّت نيز نوشته هاي جديد، بسيارند. در اين جا تنها تعريف علوم حديث را در دو نمونه از اين كتاب ها مرور مي كنيم. صبحي صالح در علوم الحديث و مصطلحه (كه به سال 1378 قمري نگارش يافته) مي گويد علم الحديث داراي دو بخش است: علم الحديث روايتاً كه به نقل و ضبط و كتابت احاديثْ اختصاص دارد و علم الحديث درايتاً كه: مجموعة من المباحث و المسائل يعرف بها حال الراوي والمروي من حيث القبول والردّ.[7] وي پس از شرح اين تعريف مي گويد:
ويطلق العلماء علي علم الحديث درايةً اسم «علم أصول الحديث».[8] دكتر محمد عجاج الخطيب (كه كتابش را به سال 1387 قمري /1966م، تأليف كرده)، مانند پيشينيانش، علم الحديث را به «روايةً» و «درايةً» تقسيم نموده و همان تعاريف را برگزيده است.[9] ليكن نكته اي كه اضافه كرده، اين است كه: و قد أطلق علماء الحديث علي علم الحديث درايةً اسم «علوم الحديث» و اسم «مصطلح الحديث» و اسم «أصول الحديث»، و كلّها أسماء لمسمّي واحد، و هو مجموعة القواعد و المسائل التي يعرف بها حال الراوي و المروي من حيث القبول والردّ.[10]
- آنچه تا اين جا بدان اشاره شد، نشان دهنده پاره اي تحوّلات در بررسي حد و رسم علم الحديث است. آنچه در اين مرورْ مشهود بود، بدين قرار است: 1. برخي از نويسندگان شيعي و اهل سنّت، واژه هاي علم الحديث، اصول الحديث، دراية الحديث، علم الحديثِ درايةً، قواعد الحديث و مصطلح الحديث را به يك معنا گرفته اند، مانند عبدالهادي فضلي و محمد عجاج الخطيب. در حالي كه گروهي ديگر، اين نظر را نقد مي كنند و آن را نوعي خلط مرزهاي علوم مي دانند، مانند استاد مدير شانه چي. 2. تعريف هاي اين دوره در ميان اهل سنّت، تثبيت تعاريف مرحله سوم است و در ميان شيعه نيز همان تثبيت است، به اضافه پاره اي تشويش ها. پديده هاي نو در عرصه حديث پژوهي
از اين امر كه بگذريم، در دوره معاصر با پديده هايي ديگر در عرصه هاي حديث پژوهي مواجه هستيم كه در گذشته مطرح نبودند و عالمان امروز، بدانها توجه كرده اند: يك. تلاش رَوشمند در پژوهش و تدوين تاريخ حديث. بررسي تحولاتي كه بر حديثْ گذشته است، اسباب و علل افزايش و كاهش در حديث، مناهج تحقيق و روش هاي خاصّ محدّثان، و... اموري هستند كه توجه تامّي در اين برهه بدانها شده است. برخي آثار كه در اين زمينه مي توان ياد كرد، عبارت اند از: تاريخ الحديث و مناهج المحدّثين، محمد نادي عبيدات؛ تاريخ السنة المشرفة، اكرم ضياء العُمري؛ تاريخ حديث شيعه، مجيد معارف؛
تاريخ عمومي حديث، مجيد معارف؛ مُسنَد نويسي در تاريخ حديث، سيد كاظم طباطبايي؛ سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخاني؛ دو. پژوهش و تحقيق در تاريخ علوم حديث. در اين زمينه مي توان از تاريخ فنون الحديث، نوشته محمد عبدالعزيز الخولي ياد كرد. سه. تدوين كتاب هايي با عنوان مصطلح الحديث، كه حقيقتاً فرهنگْ نامه واژه هاي به كار رفته در حوزه دانش هاي حديثي اند. اين قبيل آثار، به صورت الفبايي يا موضوعي، به صورت تجريدي يا تطبيقي، اصطلاحات به كار رفته در رشته هاي حديث را بررسي كنند. در اين زمينه مي توان از اين آثار ياد كرد:
معجم مصطلحات الحديث، سليمان مسلم الحرش؛ نظم الدرر في مصطلح علم الأثر، احمد فريد؛ تيسير مصطلح الحديث، محمود الطحان؛ چهار. گردآوري و تدوين اجازات محدّثان. در اين زمينه نيز مي توان به آثار زير، اشاره كرد: الاجازة الكبيرة، السيد عبداللّه الموسوي الجزائري؛ اجازات الحديث التي كتبها شيخ المحدّثين المجلسي، السيد احمد الحسيني؛ المسلسلات في الاجازات؛ السيد محمود المرعشي؛
الوجيز في ذكر المُُجاز و المُُجيز؛ ابو طاهر احمد بن محمد السلفي؛ الوجازة في الاجازة، محمد شمس الحق العظيم آبادي.
پنج. بجز اينها، پرسش هاي جدّي و جديدي كه روياروي حديث و سنّت قرار گرفته اند نيز در خور درنگ اند؛ پرسش هايي كه با كليّت حديثْ سر و كار دارند و به طور طبيعي بايد در دانش برتري جاي گيرند، مانند: 1ـ رابطه قرآن و حديث 2ـ ارتباط علوم حديث با ساير علوم اسلامي
3ـ روش و منهج حديث پژوهشي 4ـ حدود و قلمرو دانش هاي حديثي 5ـ تأثير و تأثّر سنّت با ديگر فرهنگ ها 6ـ اسباب اختلاف احاديث و.... اينك، با توجه به عرصه هاي گشوده شده در برابر حديث و دانش هاي گذشته و رايج، چگونه بايد دانش هاي حديثي را طراحي كرد كه ضمن حفظ ارتباط منطقي ميان شاخه ها و اجزا، بتوان فراگيري (جامعيت) آنها را نيز حفظ كرد؟ اين، پرسشي است كه بايد بدان پرداخت. - طرحي نو براي عرضه علوم حديثي
روشن است كه به آساني و سادگي نمي توان در اين عرصه گام برداشت؛ ليك از آن رو كه هر طرح تازه بايد از نقطه اي شروع شود تا پژوهشگران به اصلاح و تكميلْ بپردازند، پيشنهاد اوّليه خود را براي علوم حديث، بدين شكلْْ عرضه مي داريم: يك. تاريخ حديث
دو. فلسفه علوم حديث سه. دانش هاي نظري حديث 1ـ ارزيابي اسناد (سند) 2ـ فقه الحديث (متن) چهار. دانش هاي تطبيقي حديث 1ـ دانش هاي سندي: رجال، جرح و تعديل 2ـ دانش هاي متني: غريب الحديث، مختلف الحديث، علل الحديث پنج. دانش هاي معين 1ـ اصطلاحات 2ـ اجازات 3ـ فراگيري و نشر حديث(التحمّل والأداء) اينك توضيحي اجمالي براي هر يك از عناوين مي آوريم: يك. تاريخ حديث در اين رشته، سير حديث از ابتدا تا كنون، چگونگي كتابت و تدوين و تبويب حديث، گسترش حديث، مكتب هاي حديثي، و مسائلي از اين دست، بررسي مي گردد. همچنين در اين رشته، تاريخ علوم و فنون مربوط به حديث و چگونگي پيدايش و گسترش آنها مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد. دو. فلسفه علوم حديث در اين رشته، حديث و دانش هاي مربوطش، از منظر بيروني مورد مطالعه و پژوهش قرار مي گيرد. اين رشته، در صدد يافتن پاسخ پرسش هايي از اين دست است: 1ـ رابطه قرآن و حديث
2ـ ارتباط حديث و علوم حديث با ساير علوم اسلامي 3ـ روش و منهج حديث پژوهي 4ـ حدود و قلمرو دانش هاي حديث 5ـ تأثير و تأثّر سنّت و ديگر فرهنگ ها سه. دانش هاي نظري حديث در اين رشته، دانش هاي پيرامونيِ حديث در دو جنبه سند و متن، مورد پژوهش و ارزيابي قرار مي گيرند. اين رشته، خود داراي دو شاخه كلّي است: ارزيابي اسناد و فقه الحديث. در علم ارزيابي اسناد، چگونگي ارزيابي اسناد روايت و مصادر حديثي، مورد بررسي قرار مي گيرد. شيوه هاي جديد ارزيابي سند، ارزيابي سند بر پايه نقد متن و مسائلي از اين دست نيز در اين شاخه جاي دارند. در فقه الحديث، قواعد عمومي و اختصاصي فهم و تفسير روايات، مورد بررسي قرار مي گيرد. چهار. دانش هاي تطبيقي حديث
آنچه در بخش سوم گذشت، اگر با تطبيق بر روايت ها انجام گيرد، دانش تطبيقي ناميده مي شود. اين بخش از دانش هاي حديثي، چنان كه در صفحات پيشين گذشت، با سابقه ترين است. اين رشته نيز در دو حوزه سند و متن، قابل پژوهش است. در بخش سند، علم رجال و جرح و تعديل قرار مي گيرد و در بخش متن، غريب الحديث، مختلف الحديث و علل الحديث جاي دارد. پنج. دانش هاي معين
اين دانش ها در جنب رشته هاي اصلي حديثْ قرار مي گيرند و مي توانند در دستيابي بدانها و يا تكميل آگاهي ها سودمند باشند، مانند مصطلحات، اجازات و....
اميد كه محققان و پژوهشگران، با ارائه نقدهاي عالمانه و يا طرح هاي نو، در تكميل اين طرحْ مدد رسانند، تا آينده علوم حديث، بر روالي منطقي و درستْ شكل گيرد.

[1] . علم الحديث، ص7.
[2] . دراية الحديث، ص2.
[3] . أصول الحديث و أحكامه، ص11 ـ 12 .
[4] . أصول الحديث، ص9.
[5] . همان، ص11.
[6] . همان، ص13.
[7] . علوم الحديث و مصطلحه، ص106.
[8] . همان.
[9] . أصول الحديث، ص8 ـ7.
[10] . أصول الحديث، ص9.
مهدي مهريزي- فصلنامه علوم حديث، ش16
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :