امروز:
چهار شنبه 29 شهريور 1396
بازدید :
1620
پژوهش و آموزش در علوم حديث
پژوهش و آموزش، دو بال رُشدِ انديشه ها و علوم اند و هريك بدون ديگري، ناقص. پژوهش، پشتوانه آموزش است و آموزش، سؤال آفرين و زمينه ساز پژوهش.
با آموزش، كاستي هاي پژوهش و نارسايي هاي آن برطرف مي شود و پرسش هاي نو جوانه مي زند و افق هاي جديد براي دانشور شكل مي گيرد و با اين تعاون، دانشْ بالنده مي شود. لذا از رونق افتادن هركدام، افول و ركود ديگري را در پي دارد.
امروزه در ساحت علوم، اين وابستگي چنان خود نموده كه هيچ پژوهشگاهي بدون آموزش سير نمي كند و هيچ مركز آموزشي، خود را بي نياز از پژوهش نمي بيند.
علوم حديث نيز از اين قاعده مستثنا نخواهد بود؛ بدين معنا كه باروري آن، در گرو پژوهش و آموزش است.
حال،پرسش اين است كه آيا حديث و دانش هاي آن، با تحقيق و تعليم پيش آمده است و با اين دو بال پرواز كرده است، يا نه؟ آيا ميزان پژوهش و آموزش، يكسان بوده است؟ اينك چه بايد كرد؟
درنگي در گذشته نشان از آن دارد كه پژوهش، تا اندازه اي در ميان عالمان شيعي رونق داشته است. آنان در حفظ و كتابت، تدوين و تبويب، شرح و ترجمه حديث و نيز در تدوين و شكل دهي علوم حديث، از قبيل رجال و درايه، تلاش هاي پُرارجي به عمل آورده اند. تا آن جا كه محمّدبن ابي عمير، صاحب 94 تأليف حديثي است؛[1] فضل بن شادان، 280اثر حديثي از خود برجاي گذاشت؛[2] محمّد بن مسعود عياشي، بيش از 200 كتاب حديثي تاليف كرده؛[3] علي بن مهزيار اهوازي، 333كتاب نگاشت[4] و حسين بن سعيد اهوازي، 330 اثر عرضه كرد. [5]
در دوره بعد نيز محمدبن يعقوب كليني، بيست سال در تدوين كتاب الكافي كوشيد[6] و شيخ صدوق، 300مصنَّف در حديث پديد آورد. [7]
در عصر حاضر، كتب حديثي، بيش از 200عنوان است و مجموع احاديث گردآوري شده در كتب اربعه، بحار الأنوار، الوافي، وسائل الشيعة و مستدرك الوسائل، از صدهزار حديث، تجاوز مي كند.
در بخش شرح و تعليقه نويسي مي توان از مرآةالعقول (شرح الكافي) و ملاذالاخيار (شرح تهذيب الأحكام) از علّامه مجلسي، و روضةالمتقين (شرح كتاب من لايحضره الفقيه) از محمدتقي مجلسي، شرح ملاصدرا بر الكافي، شرح ملاصالح مازندراني بر الكافي، و تعليقه ميرداماد بر الكافي، نام برد.
شرح هاي صحيفه سجاديه، چون رياض السالكين از سيّدعلي خان كبير،[8] و شرح هاي نهج البلاغه چون شرح ابن ميثم بحراني و منهاج البراعه از ميرزا حبيب اللَّه خويي[9] و ديگر شروحي كه بر زيارت ها و ادعيه نوشته شده اند، چون الأنوار اللامعة (شرح زيارت جامعه) از سيّدعبداللَّه شُبّر[10] و شرح زيارت عاشورا از ابوالمعالي كلباسي، نيز از اين قبيل اند. [11]
در ترجمه كتب حديث و اخبار نيز يادگارهاي قابل توجّهي برجاي مانده است. نمونه هايي چون: ترجمه تفسير منسوب به امام عسكري عليه السلام، ترجمه تهذيب الأحكام، ترجمه برخي از جلدهاي بحار الأنوار، و ترجمه هاي ثواب الأعمال، نهج البلاغه، صحيفه سجاديه، عيون الأخبار[12] و... از اين باب اند.
اينها پاره اي از مجاهدت هاي علمي در قلمرو اخبار واحاديث بود. در حوزه علوم الحديث، يعني رجال و درايةالحديث، نيز وارث ميراث هاي گران قدري هستيم.
در زمينه علم رجال، آثار چاپ شده موجود، بيش از پنجاه عنوان است. از اختيار معرفةالرجال، اثر كشّي گرفته تا قاموس الرّجال، اثر علّامه محمدتقي شوشتري و معجم رجال الحديث، نوشته آية اللَّه سيد ابوالقاسم خويي.
اينها بجز نسخه هاي خطّي است كه در كتابخانه ها موجوداند، يا در كتابنامه ها از آنها ياد شده است.
در حوزه درايةالحديث نيز نوشته هاي گران قدري را به ارث برده ايم.
از درايةالحديث، اثر زين الدين العاملي و الوجيزه، نوشته شيخ بهايي و الرّواشح السّماويّه، اثر ميرداماد گرفته،تا سماءالمقال كلباسي و جامع المقال طريحي، تا قواعد الحديث محيي الدين غُرَيفي و بحوث في علم الرجال محمد آصف المحسني، ماندگارهاي اين بخش اند.
اينها پژوهش هايي بود كه از گذشته تاكنون در اين زمينه ادامه داشته است.
بجز اينها، پژوهش هاي ارزشمند و مناسب ديگري نيز به صورت فردي و گروهي در حوزه حديث آغاز شده است. در اين زمينه مي توان از معجم نويسي و راهنماسازي، تصحيح و تحقيق، مسندنويسي، گزيده نويسي، واحدسازي مجموعه هاي حديثي و به خدمت گرفتن رايانه، نام بُرد.
حديث پژوهشي، گرچه به پاي نياز نرسيد و بي نيازكننده نيست، اما بسيار ارزشمند است. با اسف فراوان، در بعد آموزش و تعليم، كارنماي خشنود كننده اي در دست نيست.
اگر از جلسه هاي املاي حديث[13] و قرائت آن نزد مشايخ - كه تا قرن ششم نيز رونق داشته - و نيز از حلقه هاي درس خصوصي كه برخي از استادان داشته اند بگذريم، برنامه آموزشي سازمان يافته اي سراغ نداريم.
به جِد مي توان مدّعي شد كه آموزش رجال، درايه، فقه الحديث، و تاريخ و تطوّرِ حديث در هيچ دوره اي پانگرفته، تا بتوان گفت به افول گراييده است و حوزه هاي علميه به عنوان يك نهاد تعليمي ديني، در اين زمينه، قصور ورزيده اند.
بلي، در سال هاي اخير، در پي پاره اي تحولات اصلاحي در حوزه هاي علميه شيعه در ايران، درس هاي رجال و درايه، براي برخي مقاطع تحصيلي، نخست با عنوان دروس جنبي و سپس در ذيل درس هاي عمومي در پايه هاي هشتم تا دهم، وارد برنامه هاي آموزشي حوزه شده است. امّا روشن است كه به اين دو درسِ بريده و منقطع از قبل و بعد نمي توان اميد بست.
در رشته هاي تخصّصي علوم حوزوي نيز، كه در سايه همان تحولات شكل گرفت، از علوم حديث خبري نيست؛ زيرا رشته هاي دايرشده عبارت است از: تبليغ، كلام، تفسير و علوم قرآن.
در مراكز آموزشي دانشگاهي نيز گرچه برخي از درس ها در زمينه علوم حديث در سال هاي قبل از انقلاب اسلامي ايران وجود داشته است، كه در اين زمينه مي توان از درس هاي استاد مدير شانه چي در دانشگاه مشهد ياد كرد، ولي علوم حديث، به عنوان يك گروه آموزشي، سابقه اي ندارد. در سال هاي اخير، در برخي از دانشگاه ها، چون دانشگاه تهران و دانشگاه تربيت مدرس، آن هم با عنوان علوم قرآن و حديث، گروه هاي آموزشي چندي شكل گرفته كه بسيار نوپاست. و دانشكده علوم حديث شهر ري - كه اميدهاي بسياري را متوجّه خود كرده است - نيز هنوز در آغاز راه است و طبعاً داراي ظرفيتي محدود. از اين رو، جاي صد افسوس است كه تاكنون، آموزش در حوزه حديث، به موازات پژوهش، حركت نكرده است.
به نظر مي رسد اهل سنّت، چنان كه در پژوهش، بويژه در ساليان اخير، حركت هاي پرشتابي داشته اند، در حوزه آموزش نيز جلوتر باشند.
يكي از رشته هاي درسي در نظاميه بغداد، علم الحديث بود و عبدالوهاب فامي (م 500ق) و خطيب تبريزي (م 502ق) از استادان اين درس بودند.[14] در سال 728قمري، دارالقرآن ودارالحديث تنكويه در دمشق تأسيس شد و ذهبي از مدرّسان آن بود.[15] در الأزهر، از سال 1936 ميلادي، قانوني به تصويب رسيد كه پس از دوره ابتدايي تا مراحل پاياني تحصيل، حديث، جزو درس ها قرارگرفت. [16]
اين نگاه به گذشته و گستره نيازها و پرسش هاي جديد، برنامه ريزان آموزشي وپژوهشي را فرامي خواند كه حديث و دانش هاي وابسته بدان را در برنامه ها جاي دهند.
قرآن و حديث، دو مصدر دين شناسي و مادر علوم اسلامي به شمار مي روند و نبايد در حاشيه برنامه هاي نهادهاي تعليمي و آموزشي قرارگيرند. نبايد فرزندان، عرصه را بر مادر، تنگ كنند و آن را از صحنه به دور سازند يا در حاشيه قرار دهند.
حاشيه نشيني حديث، اين ضرر را داشته كه هنوز بسياري از قلمروهاي آن، به تعليم، بلكه تحقيق، درنيامده است. روايات مربوط به معارف، اخلاق، آداب و رسوم و ادعيه و زيارات، هنوز بِكر باقي مانده اند. حديث، در حاشيه و به دنبال فقه و اصول، گام برمي دارد و تا آن جا بدان توجه مي شود كه فقه و اصول، دامن گسترده باشند.
بر پيروان سنّت و عترت، فرض است كه حديث را در همه قلمروها و با همه دانش هاي بايسته آن، منظور كنند و آن را از انحصار منبر وعظ و كرسي فقه، خارج سازند.
به اميد روزي كه حديث و دانش هايش جايگاهي شايسته در برنامه آموزشي حوزه ها به دست آورد و رشته اي تخصّصي را به خود اختصاص دهد و مراكز آموزش عالي، به علوم حديث، به عنوان يك گروه مستقل آموزشي بنگرند.

[1] . الفهرست، محمدبن الحسن الطوسي، قم، منشورات الرضي، ص‏142.
[2] . همان، ص‏124.
[3] . همان، ص‏136.
[4] . همان، ص‏88.
[5] . همان، ص‏58.
[6] . مستدرك الوسائل، ميرزاحسين نوري، قم، اسماعيليان، ج‏3، ص‏535.
[7] . الفهرست، ص 157.
[8] . ر.ك: الذريعة، ج‏3، ص‏345-359 (49 عنوان شرح) .
[9] . ر.ك: همان، ج‏4، ص‏111-161 (86 عنوان شرح) .
[10] . ر.ك: همان، ج‏3، ص‏305-306 (9 عنوان شرح) .
[11] . ر.ك: همان، ج‏3، ص‏307- 308 (7 عنوان شرح) .
[12] . ر.ك: همان، ج‏4، ص‏90-147.
[13] . ر.ك: الذريعة، ج‏2، ص‏305-319.
[14] . مدارس نظاميه و تأثيرات علمي و اجتماعي آن، نوراللَّه كسائي، تهران، اميركبير، 1363، ص‏135.
[15] . تاريخ دانشگاه‏هاي بزرگ اسلامي، عبدالرحيم غنيمه، ترجمه نوراللَّه كسائي، تهران، انتشارات يزدان، ر1364،ص‏155.
[16] . الأزهر في الف عام، محمد عبدالمنعم خفاجي، بيروت - قاهرة، عالم الكتب - مكتبة اللباب الأزهرية، ج‏2، ص‏182-185.
مهدي مهريزي - فصل نامه علوم حديث، ش2
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :