امروز:
چهار شنبه 25 مرداد 1396
بازدید :
1636
جهل
جهل بسيط: عبارت است از خالى بودن ‏نفس از علم، و اتصاف آن به جهل، بدون اين كه هم چنين داند كه مى‏داند، يعنى بر او مشتبه نشده باشد، و اعتقاد دانستن را نداشته باشد.و در ابتداى امر، اين صفت ذموم‏ نيست ‏بلكه ممدوح است، زيرا كه آدمى تا به جهل خود بر نخورد و نداند كه نمى‏داند در صدد تحصيل علم بر نمى‏آيد. بلى باقى بودن بر اين مقام و ماندن بر جهل و ثبات برآن، از رذائل عظيمه است، كه دفع آن لازم و بقاى آن از جمله مهلكات است.و كسى‏كه متصف به اين صفت‏باشد بايد سعى در ازاله آن كند، و تامل كند در قبح جهل وحكم عقل به اين كه جاهل، فى الحقيقه انسان نيست، و اگر آن را انسان گويند به جهت‏مشابهت صورت است كه با انسان دارد، زيرا كه: انسان در ساير چيزها كه بجز علم ودانش است، از جسميت و غضب و شهوت و بصر و سمع و صوت و غير اينها، با سايرحيوانات شريك است، و فضيلت انسان بر سايرين، به علم و معرفت است.پس، اگر آن رانيز نداشته باشد حيوانى خواهد بود مستقيم القامه.و از اين جهت است كه: اگر شخصى‏عامى در مجلس مباحثه علماء و محاورات ايشان بنشيند و از اقوال ايشان چيزى نفهمد،نسبت‏به ايشان با چهار پايان فرقى ندارد.و چون اين را فهميد تامل كند كه چه هلاكتى از اين بالاتر، و چه صفتى از اين بدتر كه او را از حدود انسانيت ‏خارج و در زمره بهايم ‏داخل نمايد.و بعد از آن تتبع نمايد در آيات و اخبارى كه در مذمت جهل و نادانى‏رسيده.
و در بعضى از احاديث آن را موجب دخول نار فرموده‏اند.از حضرت رسول - صلى الله عليه و آله - مروى است كه:
«شش طايفه به جهت‏ شش چيز، پيش از محاسبه داخل آتش خواهند بود: يكى ازآنها صحرانشينان و سكنه قرا و مواضعى كه از اهل علم خالى است‏به سبب جهل ونادانى كه دارند».[1]
جهل مركب
صفت اول: در بيان جهل مركب است و آن عبارت است از اين كه: كسى چيزى را نداند يا خلاف واقع را بداند و چنان داند كه حق را يافته است، پس او نمى‏داند، ونمى‏داند كه نمى‏داند، و آن بدترين رذايل است و دفع آن در نهايت صعوبت است.
همچنان كه از حال بعضى طلبه مشاهده مى‏شود و اطباء ارواح اعتراف به عجز از معالجه‏اش كرده‏اند، چنانچه اطباء ابدان اقرار كرده‏اند به عجز از معالجه بعضى مرضهاى ‏مزمنه.
و از اين جهت‏ حضرت عيسى - على نبينا و آله و عليه السلام - فرمودند كه:
«من ازمعالجه «اكمه‏» و «ابرص‏» ،[2] عاجز نيستم ولى از معالجه احمق عاجزم‏» .[3]
و سبب آن اين است كه مادامى كه آدمى نداند كه جاهل است، به نقصان خود برنمى‏خورد و در صدد تحصيل علم بر نمى‏آيد، پس در ضلالت و گمراهى باقى‏مى‏ماند.و علامت اين صفت مهلكه و كيفيت‏شناختن آن، آن است كه آدمى، طايفه‏اى (برخى) از مطالب و استدلالات خود را بر جمعى از معروفين به استقامت‏سليقه ومنزهين از عصبيت و تقليد عرض نموده اگر ايشان او را تصويب نمودند از جهل مركب‏برى‏ء و اگر تخطئه نمودند و او خود «مذعن‏»[4] نباشد به اين مرض مبتلا خواهد بود و به‏يك مطلب و يك استدلال اكتفا در شناختن اين مرض نمى‏توان كرد.و باعث جهل مركب‏و سبب آن، يا اعوجاج سليقه و كجى ذهن است، و بهترين معالجات در اين صورت آن‏است كه صاحب آن را بدارند بر خواندن علوم رياضيه، از هندسه و حساب، زيرا كه آنهاموجب استقامت ذهن مى‏شود.و يا خطائى است كه در استدلال نموده، در اين وقت‏بايد او را بر اين داشت كه استدلالات خود را موازنه نمايد با استدلالات اهل تحقيق ازعلماى معروفين به استقامت ذهن، و ادله خود را عرض كند بر قواعد منطقيه با استقصاى تمام، تا به خطاى خود برخورد و يا سبب آن مانعى است از فهميدن حق در نفس او مثل تقليد يا عصبيت ‏يا محض حسن ظن به شخصى يا نحو آن و علاج آن اين است كه‏سعى و اجتهاد كند در ازاله موانع ، تا به نتيجه مطلوب و رفع جهل برسد.

[1] . بحار الانوار، ج 76، ص 156، ذيل ح 1.
[2] . اكمه به معنى: كور مادرزاد، و ابرص به معنى: پيسى است.
[3] . بحار الانوار، ج 14، ص 323، ح 36.
[4] . معترف، اقرار كننده.
ملا احمد نراقي- معراج السعاده، ص54 و 68.
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :