امروز:
چهار شنبه 29 دي 1395
بازدید :
1953
حب جاه و شهرت
آيات و روايات وارده در مذمّت حبّ جاه و شهرت
بدان كه حبّ جاه و شهرت، از مهلكات عظيمه، و طالب آن، طالب آفات دنيويّه و اخرويّه است و كسى كه اسم او مشهور و آوازه او بلند شد، كم مى‏شود كه دنيا و آخرت او سالم بماند، مگر كسى را كه خداوند عالم به حكمت كامله خود به جهت نشر احكام دين برگزيده باشد.
در شاهراه جاه و بزرگى خطر بسى‏ست آن به كزين «گريوه» سبكبار بگذرى
و از اين جهت است كه اخبار و آيات در مذمّت آن بى‏شمار وارد گرديده. خداوند عالم - جلّ شأنه - مى‏فرمايد:
« تِلْكَ الدَّارُ الْأخِرَه نَجْعَلَها لِلْذينَ لا يُريدُونَ عُلُوّا فِى الْأرْضِ وَ لا فَسادا »[1] يعنى: «آن خانه آخرت را كه وصف آن را شنيده‏اى قرار داديم از براى آنان كه نمى‏خواهند در دنيا بزرگى و برترى را در زمين، و نه فساد و تباهكارى را» و ديگر مى‏فرمايد: « مَنْ كانَ يُريدُ الْحَيوه الدَّنْيا وَ زينَتَها نُوَفِّ الَيْهِمْ اعْمالَهُمْ فيها وَ هُمْ فيها لا يُبْخَسُونَ اوُلئِكَ الَّذينَ لَيْسَ لَهُمْ فِى الْأخِرَه الا النَّارُ »[2] خلاصه معنى آنكه: «هر كه بوده باشد كه طالب باشد زندگانى دنيا را و آرايش و زينت آن را، كه از آن جمله جاه و منصب است، به ايشان مى‏رسانيم در دنيا پاداش سعيهاى ايشان را و ايشان‏اند كه نيست در آخرت از براى ايشان مگر آتش» و از آفتاب فلك سرورى، و والى ولايت پيغمبرى مروى است كه: «دوستى جاه و مال، نفاق را در دل مى‏روياند چنانكه آب، گياه را مى‏روياند» و نيز از آن سرور منقول است كه: «دو گرگ درنده در جايگاه گوسفندان رها كرده باشند اين قدر آن گوسفندان را فاسد نمى‏كند كه دوستى مال و جاه در دين مسلمان مى‏كند» و نيز از آن جناب مروى است كه: «بس است مرد را از بدى، اينكه انگشت‏نماى مردم باشد». از امام همام جعفر بن محمد الصادق - عليه السّلام - مروى است كه: «زنهار، حذر كنيد از اين رؤسايى كه رياست مى‏كنند، به خدا قسم كه آواز نعل در عقب كسى بلند نشد مگر اينكه هلاك شد و ديگران را هلاك ساخت» و هم از آن حضرت مروى است كه: «ملعون است هر كه قبول رياست كند و ملعون است كسى كه آن را به خاطر گذراند» و فرمود: «آيا مرا چنان مى‏بينيد كه خوبان شما را از بدان شما نمى‏شناسم و امتياز نمى‏دهم؟ بلى به خدا قسم كه مى‏شناسم، به درستى كه: بدان شما كسانى هستند كه دوست دارند در عقب ايشان كسى راه رود» و مجملا در اين باب اخبار و آثار بسيار ورود يافته و قطع نظر از آن، بر هر كه فى الجمله از شعور، نصيبى داشته باشد ظاهر است كه: امر رياست و منصب، مورث بسى مفاسد عظيمه و منتج بسيارى از خسارتهاى دنيويّه و اخرويّه است. هر طالب منصب و جاهى بجز ابتلاى دنيا و آخرت خود را طالب نيست.
از زمان آدم تا اين دم، اكثر عداوتها و مخالفتها با انبيا و اوصيا باعثى جز حبّ جاه نداشته. نمرود مردود به همين جهت آتش براى سوختن إبراهيم خليل برافروخت و فرعون ملعون به اين سبب خانمان سلطانى خود را سوخت. حب جاه است كه شدّاد بد نهاد را به ساختن « ارَمَ ذاتِ الْعِمادِ »[3] وا داشت و لعن ابد و عذاب مخلّد بر او گماشت.
خانه دين سيّد آخر الزمان از آن خراب و ويران، و اهل بيت رسالت به اين جهت پيوسته مضطرب و حيران، حقّ امير مؤمنان از آن مغصوب، و خانواده خلافت إلهيّه به واسطه آن «منهوب». يثرب به باد رفت به تعمير ملك شام بطحا خراب شد به تمنّاى ملك رى و از جمله مفاسد اين صفت خبيثه آنكه: هر كسى كه بر دل او حب جاه و برترى مستولى شد همگى همت بر مراعات جانب خلق مقصور، و از ملاحظه رضاى خالق دور مى‏گردد. پيوسته از روى ريا اعمال و افعال خود را در نظر مردمان جلوه مى‏دهد و هميشه منافقانه دوستى خود را با ايشان ظاهر مى‏سازد و روز و شب متوجّه اينكه چه كارى كند كه منزلت او در نزد مشتى اراذل افزايد و صبح و شام در فكر اينكه چه سخنى گويد كه مرتبه او در پيش چندى او باش زياد گردد و دوروئى را شعار، و نفاق را شيوه خود مى‏سازد و به انواع معاصى و محرّمات مى‏پردازد.
و به اين سبب بود كه اكابر علما، و اعاظم اتقيا، از جاه و رياست گريزان بودند، چنان كه آدمى از شير درنده و مار گزنده مى‏گريزد. تا اينكه بعضى از ايشان را كار به جايى رسيد كه در مجمعى كه زياده از سه نفر بود نمى‏نشست و ديگر مى‏گريست از اينكه نام او به مسجد جامع رسيده است و يكى از ايشان چنانچه جماعتى را مى‏ديد كه در عقب او راه مى‏روند مى‏گفت: اى بيچارگان، چرا به دنبال من افتاده‏ايد؟ به خدا قسم اگر از اعمالى كه من در خلوت مى‏كنم آگاه شويد هيچ يك از شما به گرد من نخواهيد گشت و ديگرى مى‏گفت:
ملالت گرفت از من ايام را به كنج ادم برده آرام را
در خانه را چون سپهر بلند زدم بر جهان قفل بر قفل بند
يكى مرده شخصم به مردى روان نه از كاروانى نه از كاروان
ز مهر كسان روى بر تافتم كس خويش را خويشتن يافتم
در خلق را گل بر اندوده‏ام درين ره بدين صورت آسوده‏ام
چو در چاربالش نديدم درنك نشستم درين چار ديوار تنگ
حب جاه
جاه عبارت است از مشهور بودن و پخش آوازه (شهرت)
حب جاه در قرآن و حديث نكوهش شده و يكي از آفات دين به شمار رفته است و لذا پسنديده است كه انسان به جاي جاه طلبي خواهان پنهاني و بي اسم و رسمي باشد مگر به مقداري كه خداي تعالي كسي را مشهور كند بدون آنكه خودش در كسب شهرت بكوشد.
خداي تعالي مي فرمايد: تلك الدّار الاخره نَجعَلُها للّذين لا يريـدون في الارض علوّا و لا فساداً و العاقبه للـمتّقين.[4]
و نبي گرامي _ صل الله عليه و آله و سلم _ مي فرمايد: حب جاه و مال در قلب نفاق مي رويانند همچنان كه آب گياه را.
و مي فرمايد: اگر دو گرگ درنده در گله گوسفندي رها شوند بيش از حب جاه و مال فساد نمي كنند.[5]
و مي فرمايد : مردم به خاطر متابعت هوي و حب مدح و ثناء هلاك شدند. [6]
امير مومنان علي _ عليه السلام _ مي فرمايد: احتشام را رها كن تا مشهور نشوي، خود را بلند نكن تا بر سر زبانها نيفتي و شناخته نشوي، خود را پنهان كن و ساكت باش تا سالم بماني، نيكان را مسرور و فجار را خشمگين كني. [7]
امام صادق _ عليه السلام _ مي فرمايند: از اين روسائي كه رياست طلبند بپرهيز به خدا قسم هر كس ديگران پشت سرش حركت كردند هلاك شد و ديگران را هلاك كرد. [8]
و مي فرمايد: ملعون است كسي كه رياست طلبي كند و كسي كه به رياست همت گمارد و كسي كه در فكر آن باشد.[9]
و مي فرمايد: چه بسا كهنه پوشي كه كسي به او توجهي ندارد ولي اگر خدا را قسم دهد و چيزي از او بخواهد حتماً مورد قبول واقع مي شود.
علت حب جاه
مال عبارت است از تملك اعياني كه مورد استفاده انسانند ولي جاه به معني تملك قلوبي است كه تعظيم و طاعتشان مورد نظر است.
همان سببي كه باعث مي شود انسان مال را دوست داشته باشد با درجه قوي تر باعث مي شود كه جاه محبوب انسان باشد، زيرا به دست آوردن مال از توابع و لوازم تملك قلوب است بلكه جاه از سه جهت بر مال ترجيح دارد:
1- اينكه رسيدن به مال به وسيله جاه آسانتر از اين است كه كسي بخواهد به وسيله مال كسب جاه كند. عالم يا عابدي كه در قلب مردم جاه و مقامي دارد اگر بخواهد مال به دست آورد برايش ممكن بلكه خيلي راحت است زيرا اموال صاحبان قلوب مسخّر قلوب آنهاست و آن را در راه كسي كه به كمالش معتقدند بذل مي كنند بنابراين در هر صورت مي توان به وسيله جاه مال بدست آورد ولي مال هميشه سبب كسب جاه نمي شود مثلاً شخص بيچاره اي كه به هيچ صفت كماليه اي معروف نيست اگر يك گنج پيدا كند ولي از جاه و مقامي برخوردار نباشد كه مالش را حفظ كند و بخواهد بوسيله اين مال به جاه و مقامي برسد برايش ممكن نيست.
2- اينكه مال هميشه در معرض تلف و نابودي است آفاتي از قبيل غصب و سرقت هميشه در كمين مالند ولي جاه از اين آفات در امان است زيرا قلوب را فقط در يك صورت مي توان غصب كرد و آن وقتي است كه شخص مورد نظر حالش به زشتي گرايد و اعتقاد ديگران نسبت به او تغيير كند و اين خطر را به آساني مي توان دفع كرد.
3- جاه بدون هيچ زحمتي هميشه در حال رشد و توسعه و ازدياد است زيرا وقتي قلوب مردم به كمال شخصي معتقد و معترف شد، خود بخود در پخش آن زبان مي گشايند و آوازه اش در اقطار و بلاد منتشر مي شود و دائماً در حال شكار قلوب بيشتري است ولي مال را جز با زحمت فراوان نمي توان زياد كرد.
لازم به تذكر است كه جاه به طور مطلق مذموم و نكوهيده نيست بلكه مانند مال از جهتي پسنديده و از جهتي ديگر نكوهيده است و همانطور كه انسان براي ضرورت خوراك و پوشاك به مقداري مال محتاج است براي ضرورت زندگي با مردم تا حدي به جاه نياز دارد و همانطور كه به غذا نياز دارد و جايز است غذا و مالي را كه توسط آن غذا تهيه مي كند دوست داشته باشد همانطور براي خدمت، به خادم؛ براي رفاقت به دوست؛ براي امنيت و دفع ظلم، به سلطان نيازمند است پس اگر كسي دوست داشته باشد در قلب خادمش جائي داشته باشد كه او را به خدمتش وا دارد نكوهيده نيست و هم چنين اگر دوست داشته باشد كه در قلب دوستش جايي پيدا كند كه او را وادار به حسن معاشرت و معاونت او كند مذموم نيست و همين طور اگر بخواهد در قلب استادش جائي داشته باشد كه او را وادار به ارشاد تعليمش كند و باعث عنايت بيشتر استاد به او شود مذموم نيست.
[1] . سوره قصص، آيه83.
[2] . سوره هود، آيه15و16.
[3] . سوره فجر، آيه7.
[4] . اين سراي آخرت را براي كساني قرار مي دهيم كه در روي زمين اراده سركشي و فساد ندارد و عاقبت ( نيك ) از آن متقين است. ( سوره قصص، آيه 83 ).
[5] . ما ذنبان ضاريانِ ارسلا في زريبه غنم باكثرَ فساداً من حب الجاهِ وَالمالِ.
[6] . انما هلكَ الناسُ باتباعِ الهوي و حبً الثَّناءِ.
[7] . تبدلْ لا تشهرْ ولا ترفعْ شخصكَ لتذْكَرَ و تعْلمَ وَ اكتمْ واصمتْ تسلمْ تسرُّ الابرارَ و تغيظُ الفُجارَ .
[8] .. اياكمْ و هوُلاءِ الرءَساءِ الذينَ يترأسونَ فوَ الله ما خفقتِ النعالُ خلفَ رجلِ الاّ هلكَ و اهلكَ .
[9] . ملعونُ من ترأسَ ملعونُ منْ همَّ بها ملعونُ منْ حدّثَ بها نفسهُ .
@#@
و اگر دوست داشته باشد كه در قلب سطان محلي يابد كه او را به حفظ و دفع شرور از او تشويق كند ناپسند نيست.
زيرا جاه مانند مال وسيله اي است براي رسيدن به اهداف.
معالجه حب جاه
كسي كه حب جاه قلبش را فرا گيرد همتش منحصر به مراعات خلق مي شود و ديوانه ي دوستي آنان مي گردد و به ريا و سمعه و نفاق و سازشكاري و سهل انگاري در امر به معروف و نهي از منكر و امثال آن دچار مي شود.
براي معالجه حب جاه دو راه علمي و عملي وجود دارد:
راه علمي: اين است كه بداند براي چه جاه طلبي مي كند مسلماً سببي جز اين ندارد كه مي خواهد بر مردم و قلوب آنها قدرت كامل يابد و اين را براي خود كمالي مي داند حال خوب فكر كند اگر مرگ به او فرصت دهد كه اين قدرت را پيدا كند و برايش در تمام عمر باقي بماند در آخرت اگر ضرر نرساند سودي به حال او ندارد و اگر تمام آنچه در روي زمين است براي او سجده كند به زودي نه سجده كننده مي ماند نه سجده شونده و حال او چون حال كساني است كه قبل از او جاه و مقامي داشتند و با وجود كساني كه براي آنها تواضع داشتند اكنون وجود ندارند پس سزاوار نيست انسان به خاطر چنين چيز ناپايداري دين را كه حيات ابدي لا ينقطع است از دست بدهد و بداند كمال حقيقي كه انسان را به خدا نزديك مي كند و بعد از مرگ براي نفس باقي مي ماند جز علم به خدا و صفات و افعال او، و خلاصي از بند اسارت شهوات چيز ديگري نيست كمال حقيقي اين است وباقيات و صالحات كه بعد از مرگ به عنوان كمال براي نفس باقي مي مانند.
ولي مال و جاه به زودي از بين مي روند و به تعبير قرآن عظيم:
انّما مُثَلُ الْحُياهِ الدًّنيا كماء انزلناه من الَّسماء فاختَلَطَ به نَباتُ الارضِ.[1]
و هر چه با طوفان مرگ متفرق و منقطع شود خرّمي زندگي دنياست و هر چه با مرگ منقطع نشود باقيات و صالحات است.
هر كس كمال حقيقي را بشناسد جاه و مقام در نظرش كوچك مي شود ولي بايد دانست جاه و مقام در نظر كسي كوچك مي شود كه آخرت را به عين مشاهده بنگرد، دنيا را كوچك شمرد و پيوسته مرگ در نظرش مجسّم باشد ولي ديدگان اكثر مردم ضعيف است و دنيا را بر آخرت ترجيح مي دهند.
خداي تعالي مي فرمايد: بل تُوثرونَ الحياهَ الدُّنيا و الاخرهُ خَيرٌ واَبقي.[2]
و مي فرمايد: بل تُحبُّونَ العاجِلَهَ و تَذَرونَ الاخِرَهَ.[3]
كسي كه بينش اينگونه ضعيف دارد بهتر است مرض خود را با شناخت مضرّات دنيوي جاه، معالجه كند.
مضرّات دنيوي جاه
صاحب جاه و مقام پيوسته جاه و مالش در خطر و خودش مورد حسد و آزار ديگران است به مردم گرفتار و مختص بلاست. هر كس بين مردم معروف شود بايد مشكلات بزرگي را تحمّل كند و به همين خاطر است كه بعضي آرزو مي كنند سرشناس نشوند.
صاحب جاه هميشه بر جاه خود هراسان است از زوال موقعيتي كه در قلوب مردم دارد مي ترسد زيرا تغيّر و دگرگوني قلوب از ديگ در حال غليان سريع تر است قلوب هميشه بين اعراض و اقبال در تردّدند و آنچه مبنايش بر قلوب مردم است و در بي ثباتي شبيه خانه اي است كه بر موج دريا بناء شود.
اشتغال به مراعات قلوب و حفظ جاه و دفع كيد حسودان و آزار دشمنان باعث غفلت از خدا و جلب غضب او در دنيا و آخرت است.
اينها همه غصّه هائي هستند كه علاوه بر زيانهاي اخروي، لذّت موهوم جاه را مكدّر مي كنند.
علاج عملي جاه طلبي
راه عملي علاج جاه طلبي اين است كه انسان سعي كند با انس به گوشه گيري و قناعت به قبول خالق و كناره گيري از مخلوق، جاه و مقام خود در قلوب ديگران را از بين ببرد و به جائي رود كه بتواند در حال خمول و گوشه نشيني به سر برد زيرا كسي كه در شهري مشهور است و در آنجا عزلت مي گزيند نمي تواند منزلتي را كه به سبب عزلت در قلوب مردم پيدا مي كند دوست نداشته باشد.
قناعت يكي ديگر از راه هاي مبارزه با جاه طلبي است زيرا كسي كه قناعت كند از مردم بي نياز و طمعش از آنها قطع مي شود و چون بي نياز شد براي منزلتي كه در قلوب آنان دارد ارزشي قائل نيست، به علاوه مي توان در مبارزه با جاه طلبي از اخبار و احاديثي كه در مدح گوشه گيري و نكوهش جاه وارد شده كمك گرفت.
آيات و روايات وارده و مذمّت حب جاه و شهرت
بدان كه: حب جاه و شهرت، از مهلكات عظيمه، و طالب آن، طالب آفات دنيويّه و اخرويّه است و كسي كه اسم او مشهور و آوازه او بلند شد، كم مي شود كه دنيا و آخرت او سالم بماند، مگر كسي را كه خداوند عالم به حكمت كامله خود و جهت نشر احكام دين برگزيده باشد.
در شاهراه جاه و بزرگي خطر بسي است آن به كزين " گريوه " سبكبار بگذري و از اين جهت است كه : اخبار و آيات در مذمّت آن بي شمار وارد گرديده. خداوند عالم_ جل شأنه _ مي فرمايد:
" تلكُ الدّارْ الْأخرُه نَجعلَها لِلْذينُ لا يريدونُ علوّا في الْأرضِ و لا فَسادا » [4] يعني: " آن خانه آخرت را كه وصف آن را شنيده اي قرار داديم از براي آنان كه نمي خواهند در دنيا بزرگي و برتري را در زمين، و نه فساد و تباهكاري را " و ديگر مي فرمايد: " من كانُ يريدْ الْحيوه الدنيا و زينَتَها نوفِ اَلَيهم اعمالَهم فيها و هم فيها لا يبخسونُ اولئك الَّذينُ ليسُ لهم في الْأخره الا النارْ " [5] خلاصه معني آنكه : " هر كه بوده باشد كه طالب باشد زندگاني دنيا را و آرايش و زينت آن را، كه ار آن جمله جاه و منصب است، به ايشان مي رسانيم در دنيا پاداش سعي هاي ايشان را و ايشان اند كه نيست در آخرت از براي ايشان مگر آتش " و از آفتاب فلك سروري، و والي ولايت پيغمبري مروي است كه : " دوستي جاه و مال، نفاق را در دل مي روياند چنانكه آب، گياه را مي روياند " و نيز از آن سرور منقول است كه: " دو گرگ درنده در جايگاه گوسفندان رها كرده باشند اين قدر آن گوسفندان را فاسد نمي كند كه دوستي مال و جاه در دين مسلمان مي كند " و نيز از آن جناب مروي است كه: " بس است مرد را از بدي، اينكه انگشت نماي مردم باشد ". از امام همام جعفر بن محمد الصادق _ عليه السلام _ مروي است كه: " زنهار، حذر كنيد از اين روسايي كه رياست مي كنند، به خدا قسم كه آواز نعل در عقب كسي بلند نشد مگر اينكه هلاك شد و ديگران را هلاك ساخت " و هم از آن حضرت مروي است كه: " ملعون است هر كه قبول رياست كند و ملعون است كسي كه آن را به خاطر گذراند " و فرمود: " آيا مرا چنان مي بينيد كه خوبان شما را از بدان شما نمي شناسم و امتياز نمي دهم؟ بلي به خدا قسم كه مي شناسم، به درستي كه: بدان شما كساني هستند كه دوست دارند در عقب ايشان كسي راه رود" و مجملاً در اين باب اخبار و آثار بسيار ورود يافته و قطع نظر از آن، بر هر كه في الجمله از شعور، نصيبي داشته باشد ظاهر است كه: امر رياست و منصب، مورث بسي مفاسد عظيمه و منتج بسياري از خسارتهاي دنيويه و اخرويّه است. هر طالب منصب و جاهي بجز ابتلاي دنيا و آخرت خود را طالب نيست.

[1] . زندگاني دنيا در مثل به آبي مي ماند كه از آسمان نازل گرديم و به وسيله آن گياه زمين ( و آنچه مردم و حيوانات مي خورند ) روئيد ( تا آنكه زمين از خرمي به خود زيور بست و اهل زمين پنداشتند كه بر آن قادرند فرمان ما شب يا روز مي رسد و آنرا چنان خشك مي كنيم كه گوئي ديروز در آن هيچ نبود ) ( سوره يونس، آيه 24 ) .
[2] . بلكه زندگي دنيا را بر مي گزنند در حالي كه آخرت بهتر و پاينده تر است. ( سوره اعلي، آيات 16 _ 17 ) .
[3] . بلكه آنها زندگي نقد دنيا را دوست مي دارند و آخرت را رها مي كنند. ( سوره قيامت، آيات 20 _ 21 ) .
[4] . سوره قصص، آيه83.
[5] . سوره هود، آيه15و16.
بر گرفته از: معراج السعاده - ملا احمد نراقي، ص 421 و كتاب اخلاق شبر- سيد عبدالله شبر، ص 310
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :