امروز:
دوشنبه 7 فروردين 1396
بازدید :
1468
دروغ
دروغ از جمله گناهان كبيره، بلكه زشت‎ترين گناهان و خبيث‏ترين آنها است. صفتي است كه انسان را در ديده‏ها خوار، و در نظرها بي‏وقع و بي‏ارزش مي‏سازد. و سرمايه خجالت و شرمندگي، و باعث دل شكستگي و رنج و اندوه مي گردد. سبب و اساس ريختن آبرو در نزد خلق خدا، و باعث سياه‏روئي دنيا و آخرت است. و آيات در مذمّت اين صفت بسيار، و احاديث در نكوهش آن بي‏شمار است.
خداوند كريم مي‏فرمايد: « إنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ[1]» يعني: «اين است و جز اين نيست كه: به دروغ، افترا مي‏بندند كساني كه ايمان به خدا ندارند». حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - فرمود كه: «هرگاه مؤمني بدون عذر شرعي، دروغ بگويد، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت مي‏كنند. و از دل او تعفّن و گندي بلند مي‏شود و مي‏رود تا به عرش مي‏رسد. و خداي - تعالي - به سبب آن دروغ، گناه هفتاد زنا بر او مي‏نويسد، كه آسان‏ترين آنها زنائي باشد كه با مادر خود كرده باشد». و از آن سرور پرسيدند كه: «آيا ممكن است مؤمن، ترسو باشد؟ فرمودند: بلي. عرض كردند: ممكن است مومن بخيل باشد؟ فرمود: بلي. عرض شد كه: ممكن است مومن دروغگو باشد؟ فرمود: نه». و فرمود كه: «دروغ، رزق و روزي آدمي را كم مي‏كند».
و نيز از آن بزرگوار روايت شده است كه: «واي بر كسي كه سخن گويد به دروغ، تا حاضران را بخنداند. واي بر او واي بر او واي بر او». و فرمود: «گويا مردي به نزد من آمد و گفت: برخيز. برخاستم با او روانه شدم تا رسيدم به دو نفر، يكي نشسته بود و ديگري ايستاده، در دست او قلابي از آهن بود آن را فرو مي‏برد به يك طرف سر او و مي‏كشيد تا به شانه او مي‏رسيد، بعد از آن بيرون مي‏آورد به طرفي ديگر فرو مي‏برد. من گفتم اين چه عمل است؟ گفت: اين مرد نشسته مردي است دروغگو، كه به اين نحو در قبر، عذاب مي‏شود تا روز قيامت». و فرمود: «شما را خبر دهم به بزرگترين گناهان كبيره، و آن شرك به خدا، و آزردن والدين، و دروغ است». و حضرت امير المؤمنين - عليه السّلام - فرمود كه: «بنده‏اي مزّه ايمان را نمي‏يابد تا دروغ را ترك كند، خواه دروغ از روي شوخي و هزل باشد يا از جدّ». و حضرت امام محمد باقر - عليه السّلام - فرمود كه: «خداي - تعالي - براي بدي، قفلهايي را قرار داده است، كليد اين قفلها شراب است، و دروغ بدتر است از شراب». و فرمود كه: «دروغ، خراب كننده بناي ايمان است». و از حضرت امام حسن عسكري - عليه السّلام - روايت شده است كه: «تمام اعمال زشت در خانه‏اي است و كليد آن خانه دروغ است». و مخفي نماند كه: بدترين انواع دروغ، دروغ بر خدا و رسول و ائمه - عليهم السلام - است، يعني: كسي مسأله‏اي گويد كه: مطابق با واقع نباشد، يا حديثي دروغ نقل كند و امثال اين‏ها.
و همين قدر در مذمت دروغ بر ايشان كافي است كه: «روزه را باطل مي‏كند». و باعث وجوب قضا و كفاره مي‏شود بنابر اقوي، همچنان كه در كتب فقهيه نوشته شده است.
و مخفي نماند كه در چند جا، دروغ را تجويز كرده‏اند:
اول: در جايي كه: اگر مرتكب دروغ نشود مفسده‏اي بر آن مترتّب شود، يا ضرري به خود برسد، يا باعث قتل مسلماني يا بر باد رفتن شرف و حيثيت او يا آبروي او يا مال قابل توجه او بشود، كه در اين صورت جايز، بلكه واجب است. پس اگر ظالمي كسي را بگيرد و از مال او بپرسد، جايز است انكار كند. يا ستمگري او را بگيرد و از عمل بدي كه ميان خود و خدا كرده باشد سؤال كند جايز است كه بگويد: نكرده‏ام. و همچنين هر كه بپرسد از كسي از معصيتي كه از او صادر شده بايد اظهار آن نكند، زيرا اظهار گناه، گناهي ديگر است. و اگر از عيب يا مال مسلماني از او بپرسند كنند جايز است انكار آن، بلكه در همه اين صورتها واجب است.
دوم: در وقتي كه ميان دو كس دلتنگي و فسادي باشد جايز است كه كسي براي اصلاح ميان ايشان، دروغي از زبان هر يك به ديگري بگويد تا رفع فساد بشود. و همچنين هرگاه از خود شخصي سخني سرزده باشد يا عملي صادر شده باشد كه اگر راست را بگويد باعث فتنه يا دشمني مؤمني يا فسادي شود جايز است كه انكار آن را كند. و اگر كسي آزرده شده باشد و رفع آن موقوف باشد به انكار سخني كه گفته باشي يا عملي كه كرده باشي جايز است انكار آن.
سوم: هرگاه زن، چيزي از شوهر بخواهد كه قادر نباشد يا قادر باشد اما بر او واجب نباشد، جايز است به او وعده دهد كه: مي‏گيرم، اگر چه قصد او نباشد گرفتن آن و نگيرد.
و همچنين هرگاه كسي را كه زنان متعدّده باشد جايز است كه به هر يك بگويد: من تو را دوست دارم، اگر چه مطابق واقع نباشد.
چهارم: هرگاه بچه اي را به دنبال كاري بفرستي و او خوشش نيايد مثل مكتب رفتن يا شغلي ديگر، جايز است كه او را وعده دهي يا بترساني كه: با تو چنين و چنان خواهم كرد، اگرچه منظور تو كردن آن نباشد.
پنجم: در جهاد و جنگ با دشمنان دين اگر به دروغ و مكر و حيله بتوان كار كرد كه بر آنها پيروز شد.
و حاصل كلام آن است كه: در هر جايي كه فايده مهمّه شرعيّه بر آن مترتّب شود و تحصيل آن موقوف به دروغ باشد جايز است دروغ گفتن. و اگر بر ترك دروغ، مفسده شرعيّه مترتّب شود واجب مي‏شود. و بايد از حدّ ضرورت و احتياج، فراتر نرفت و دروغ گفتن در تحصيل زيادتي مال و منصب و امثال اين‏ها از چيزهائي كه آدمي مضطر به آنها نيست حرام، و مرتكب آن آثم و گناهكار است.
توريه كردن و بدان كه: در هر مقامي كه دروغ گفتن حسب شرع رواست، تا تواني در آن، دروغ صريح مگوي، بلكه توريه كن. يعني: سخني بگوي كه ظاهر معني آن راست باشد - اگر چه آنچه را شنونده از آن مي‏فهمد دروغ بوده باشد - تا نفس عادت به دروغ نكند.
مثل اينكه: بعد از آنكه ظالمي از مكان كسي سؤال كند، بگو: خدا بهتر مي‏داند كه كجاست. يا عالم الغيب خداست. يا بگو: سراغ او را از مسجد بگير درصورتي كه مي داني در مسجد نيست.
و اگر از گناهي كه از تو صادر شده استفسار كنند، بگو: خدا نخواسته باشد يا نخواسته است كه من چنين عملي كنم. يا بگو: استغفر اللّه. يا پناه به خدا اگر چنين كاري كرده باشم.
يا اگر سخني در حق كسي گفته باشي و خواهي به انكار، رفع ملال او را كني، بگو:
احترام تو از آن بيشتر است كه چنين شخصي بتواند سخني در حق تو بگويد و امثال اين‏ها.
و آنچه متعارف است كه مي‏گويند: صد مرتبه فلان سخن را به تو گفتم، يا هزار مرتبه فلان عمل را از تو ديدم، يا پنجاه مرتبه به خانه تو آمدم درحالي كه اين عدد متحقق نشده اين دروغ نيست و گناهي بر آن نيست، زيرا: اين از بابت مبالغه و تأكيد است، نه قصد اين عدد به خصوص، به شرط آنكه امر مكرّر واقع شده باشد.
و همچنين جايز است انواع «مجازات»[2] و «استعارات»[3] و تشبيهات، كه مراد از آنها حقيقت آنها نيست.
دروغهاي حرامي كه مردم در آنها سهل انگارند:
و از جمله دروغهايي كه مردم آن را آسان مي‏دانند و در واقع حرام است، آن است كه: كسي وارد شود بر ديگري كه مشغول خوردن باشد و او را تكليف كند به خوردن غذا و او گرسنه باشد و بگويد: اشتها ندارم - بدون غرض صحيح شرعي -. مثل حرام دانستن آن غذا.
و از جمله دروغهاي متعارف كه از گناهان بزرگ، و آسيب آن عظيم است آن است كه مي‏گويند: خدا مي‏داند كه چنين است. و حال اينكه مي‏داند كه چنين نيست و خدا خلاف آن را مي‏داند.
و از عيسي بن مريم منقول است كه: «اين بزرگ ترين گناهان است در نزد خدا». و در بعضي روايات رسيده است كه: «چون بنده، خدا را گواه گيرد بر امر خلاف واقعي، خداوند عالم گويد: از من ضعيف‏تري نيافتي كه مرا بر اين امر دروغ، شاهد آوردي». و از جمله انواع دروغ، بلكه شديدترين و بدترين آنها شهادت دروغ است. و حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - كسي را كه شهادت دروغ بدهد با بت‏پرست مساوي قرار داد». و از آن جمله، به دروغ قسم ياد كردن است..
و حضرت رسول خدا - صلّي اللّه عليه و آله - فرمودند: «كسي كه متاع خود را به قسم دروغ بفروشد، از جمله كساني است كه خداي - تعالي - در روز قيامت با او سخن نمي‏گويد. و نظر رحمت بر او نمي‏افكند. و عمل او را قبول نمي‏كند». بلكه قسم بسيار خوردن راست، مذموم است. و نام بزرگ «ملك علام الغيوب» را به سبب هر چيز جزئي حقير در ميان آوردن، سوء ادب است.
و در حديثي وارد است كه: «خداي - تعالي - فروشنده اي را كه بسيار قسم خورد دشمن دارد». و از احاديث استفاده مي‏شود كه: «قسم بسيار خوردن، باعث تنگي روزي و فقر مي‏گردد».
و از جمله دروغها، خلف وعده نمودن است، و آن نيز حرام است. و وفاي به شرط و وعده، واجب و لازم است.
حضرت پيغمبر - صلّي اللّه عليه و آله - فرمود كه: «هر كه ايمان به خدا و روز جزا دارد بايد چون وعده نمايد، به آن وعده وفا كند».
و آن سرور، كسي را كه وعده كند و تصميم بر وفاي به آن را نداشته باشد از جمله منافقين شمرده. و از جمله دروغهايي كه اكثر مردمان به آن مبتلا هستند و بدترين انواع دروغهاست، دروغ گفتن با خداست، كه آدمي مطلبي در نماز به خدا، يا مناجات به پروردگار عرض كند و از آن، در خدمت آن جناب خبر دهد و آن خلاف واقع باشد. مثل اينكه: چون داخل نماز شود بگويد:
« إنّي‏ وَجَّهْتُ وَجْهِي لِلَّذي فَطَرَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ[4]» يعني: «متوجّه ساختم روي دل خود را به خداوندي كه آسمان‏ها و زمين را آفريد».
[1] . سوره نحل، آيه 105.
[2] . جمع «مجاز» است، به معناى كلمه‏اى كه در غير معنى حقيقى خود استعمال شود. و آن معنى از جهتى شباهت به معنى اصلى داشته باشد.
[3] . جمع «استعاره» است. يعنى استعمال كلمه‏اى در غير معنى حقيقى خودش به صورت عاريه، يا آوردن يكى از دو طرف تشبيه (مشبه يا مشبه به) در كلام و در به زبان نياوردن طرف ديگر.
[4] . سوره انعام، آيه 79.
@#@ و در آن وقت دل او از اين مطلب بي‏خبر باشد. و در كوچه و بازار و حجره و دكان به صد هزار فكر بيهوده مشغول باشد، زيرا در آن وقت آنچه عرض كرده دروغگو است. و در خدمت پروردگار و حضور ملائكه «بزرگ» به چنين دروغي اقدام نموده.
و همچنين چون مي‏گويد: « ايَّاكَ نَعْبُدُ وَ ايَّاكَ نَسْتَعينُ[1] يعني: «ترا پرستش مي‏كنم و بس، و ياري و استعانت و مددكاري تو مي‏خواهم و بس». وقتي راست است كه: دنيا و آخرت در نظر او بي‏اعتبار، و ذرّه‏اي از دين خود را در مقابل همه دنيا ندهد، چون اگر چنين باشد دنياپرست خواهد بود. و بايد اميد ياري و چشم مددكاري از احدي به جز ذات پاك باري نداشته باشد و الا در گفتن اين مطلب، دروغگو خواهد بود. و چه زشت بنده و قبيح شخصي باشد كه در حضور پروردگار خود ايستاده باشد و به دروغگويي مشغول باشد، و بداند كه: او دروغ او را مي‏داند. زهي بي‏شرمي و قباحت و بي‏حيائي و بي شرمي.
اجتناب از دروغ، و طريقه خلاصي از آن
چون حرمت دروغ را دانستي، پس اگر اعتقاد به خدا و رسول، و ايمان به روز جزا داري، بايد از آن اجتناب كني و خود را از آن نگاه داري.
و طريقه خلاصي از آن، اين است كه: پيوسته آيات و اخباري كه در مذمّت آن رسيده در پيش نظر خود داشته باشي و بداني كه: دروغ گفتن، باعث هلاكت ابدي و عذاب اخروي است. پس از آن، ملاحظه نمايي كه هر دروغگويي در نظرها ساقط، و در ديده‏ها خوار و بي‏اعتبار، و احدي اعتناء به سخن او نمي‏كند، و پست و ذليل و خوار مي‏گردد.
راستي كن كه راستان رستند در جهان راستان قوي دستند
دروغ گفتن مايه رسوايي
و اغلب اوقات آن است كه: دروغ گفتن، باعث رسوايي و فضيحت، و بازماندن از مقاصد و مطالب مي‏گردد. و عزت انسان تمام مي‏گردد.
در كتاب «حبيب السير» [2]نوشته شده است كه: «سلطان حسين»، [3] ميرزاي بايقرا كه پادشاه خراسان و زابلستان بود، امير حسين ابيوردي را به «عنوان سفير» نزد «سلطان يعقوب ميرزا»، [4]پادشاه آذربايجان و عراق فرستاد، و امر كرد كه: سوغات بسيار و هداياي بي‏شمار با او همراه نمايند. و مقرر كرد كه: از كتابخانه مخصوص، كتاب هاي نفيسي را به او بد هند كه براي سلطان يعقوب ببرد. از آن جمله امر كرد كه: «كلّيّات جامي» [5]را كه در آن وقت، تازه و بسيار مطلوب بود و در نظرها مرغوب، به او دهند. در وقتي كه ملا عبد الكريم كتابدار، كتابها را به امير حسين تسليم مي‏نمود سهوا «فتوحات مكي» را كه در حجم و جلد، به كلّيّات مذكور شباهت داشت به امير داد و امير آن كتاب را احتياط نكرده مضبوط نمود و روانه شد.
چون به تبريز رسيده به حضور سلطان رفت، سلطان از او دلجويي نموده و از رنج راه پرسيد و گفت: حتماً در اين مسافت دور از طولاني بودن مسير خسته شده اي. امير حسين چون اشتياق سلطان يعقوب را به كلّيّات جامي شنيده بود جواب داد كه بنده را در راه، رفيقي بود كه در هر منزل به آن مشغول بودم و به آن جهت دچار خستگي و دلتنگي نمي شدم..
سلطان از حقيقت، سوال نمود، جناب امير گفت كه: كلّيّات مولانا جامي كه حضرت سلطان هديه به جهت سركار پادشاه فرستاد همين كه اندكي خستگي و دلتنگي رخ مي داد به مطالعه آن مشغول مي شدم. پادشاه از شدت اشتياق فرمود: بگو بروند و كلّيّات را بياورند.
امير حسين كسي را فرستاده آن مجلد را آوردند. چون گشودند معلوم شد كه «فتوحات مكّي» است نه «كلّيّات جامي». و در عرض راه مطلقا مطالعه كلّيّات جامي اتفاق نيفتاده و به اين سبب، امير، خجالت زده و شرمسار، و از درجه اعتبار افتاد.
بلي: بجز راستي هر چه باشد خطاست.
و از جمله اسباب رسوايي دروغگو، آن است كه: خداي - تعالي - فراموشي را به او مسلّط ساخته و به اين جهت دروغي را كه مي‏گويد فراموش مي‏كند و خلاف آن را مي‏گويد و رسوا مي‏شود.
حضرت امام جعفر صادق - عليه السّلام - فرمود كه: «از جمله چيزهايي كه خداي - تعالي - بر دروغگو گماشته است فراموشي است». و از اين جهت، مشهور شده است كه: دروغگو حافظه ندارد.
و بعد از ملاحظه اين‏ها، در فوايد ضدّ دروغ، كه صدق باشد تأمّل كني و بعد از اين، اگر دشمن خود نباشي در هر سخني كه مي‏گويي ابتدا تدبّر و تفكّر كني تا دروغي در آن نباشد. و از همنشيني فسّاق و دروغگويان، اجتناب كني تا راستگوئي عادت تو گردد.
صدق و راستگويي
ضدّ دروغگويي، صدق است، كه راستگويي است. و آن شريف ترين صفت دروني و بالاترين اخلاق ملكيه است.
خداوندگار عالم مي‏فرمايد: « اتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مَعَ الصَّادِقينَ[6]». يعني: «بپرهيزيد از خدا و با راستگويان بوده باشيد». و از حضرت رسول - صلّي اللّه عليه و آله - روايت شده است كه: «شش خصلت از براي من قبول كنيد تا من بهشت را از براي شما متقبّل شوم: هرگاه يكي از شما خبري دهد دروغ نگويد. و چون وعده نمايد تخلّف نورزد. و چنانچه امانت قبول نمايد خيانت نكند. وچشمهاي خود را از نامحرم بپوشد. و دستهاي خود را از آنچه نبايد به آن دراز كند نگاهدارد. و فرج خود را محافظت نمايد». و از دو امام بزرگوار امام محمد باقر و امام جعفر صادق - عليهما السلام - روايت شده است كه: «به درستي كه مرد به واسطه راستگويي به مرتبه صديقان مي‏رسد». و از حضرت صادق - عليه السّلام - منقول است كه: «هر كه زبان او راستگو باشد، عمل او پاكيزه است. و هر كه نيّت او نيك باشد، روزي او زياد مي‏شود. و هر كه با اهل خانه خود نيكويي كند، عمر او دراز مي‏شود». و فرمود كه: «نظر به طول ركوع و سجود كسي نكنيد وفريب آن را نخوريد، زيرا:
مي‏شود اين امري باشد كه به آن عادت كرده باشد، و به اين جهت نتواند ترك كند. و ليكن نظر به صدق كلام و امانتداري او كنيد، و به اين دو صفت، خوبي او را دريابيد». و مخفي نماند كه: همچنان كه صدق و دروغ در سخن و گفتار است، همچنين در كردار و اخلاق و مقامات دين نيز يافت مي‏شود.
كذب در كردار و اعمال
و اما دروغ در كردار و اعمال آن است كه: در ظاهر اعمالي از او سرزند كه دلالت كند بر خوبي در باطن او، در حالي كه باطن او از آن بي‏خبر بوده باشد، يعني: باطن او موافق ظاهر نباشد. و صدق در آن، اين است كه: باطن و ظاهر يكسان و مطابق بود. يا باطن از ظاهر بهتر و آراسته‏تر باشد. و اين مرتبه از صدق، بهتر و با فضيلت تر از صدق در گفتار است.
و از اين جهت مكرر پيامبر اكرم اين مرتبه را از حضرت آفريدگار مسئلت مي‏نمود. و در اخبار وارد است كه: «چون پنهان و آشكار بنده مؤمن يكسان بوده باشد خداوند عالم به او بر ملائكه مباهات مي‏كند و مي‏فرمايد: بنده حق من اين است». بعضي از بزرگان فرموده است كه: «كيست مرا نشان دهد به شخصي كه چشم او در تاريكي شبها گريان است. و لب او روزها در محافل، خندان باشد».
اذا السرّ و الاعلان في المؤمن استوي فقد عزّ في الدارين و استوجب الثّناء يعني: هرگاه پنهان و آشكار بنده مؤمن، مساوي باشد، در دو جهان، عزيز و مستوجب آفرين و ستايش است.
و ان خالف الاعلان سرّا فما له علي سعيه فضل سوي الكدّ و العنا و اگر ظاهر او مخالف باطن باشد، و ظاهر را به اعمال خير آراسته و باطن او بي‏خبر باشد، هيچ اجر و مزدي از براي عمل او نيست مگر زحمت و رنجي كه كشيده است.
كما خالص الدينار في السوق نافق و مغشوشه المردود لا يقتضي المني همچنان كه طلاي بي‏غش در بازار، رايج و در عوض آن هر چه خواهي مي‏دهند، و آنچه در آن غش باشد به تو ردّ مي‏كنند، و آرزوي تو از آن بر نمي‏آيد، و شكي نيست هر عملي را كه در آن غش باشد كه ظاهر آن آراسته و باطن آن موافق ظاهر نباشد، به تو رد مي‏شود.
كذب در اخلاق و مقامات دين
اما دروغ در اخلاق و مقامات دين، آن است كه ادعاي صفاتي چند كند، چون:
خوف از خدا و رجا و صبر و شكر و تسليم و رضا و معرفت و زهد و امثال اين‏ها، و اسم آنها را بر خود ببندد و از حقيقت و آثار آنها بي‏خبر باشد. و در او از لوازم آنها اثري نباشد. و چنين شخصي نيز كاذب است. مثلا ملاحظه مي‏كنيم كه چنانچه كسي از پادشاهي قهار، يا فرمانروايي صاحب قدرت به جهت خيانتي كه از او سرزده يا تقصيري كه مرتكب شده بترسد چهره او زرد، و نفس او سرد، و خواب و خوراك بر او دشوار، و زندگي و خوشي بر او ناگوار، خاطر او پريشان، و اعضا و جوارح او مضطرب و لرزان مي‏شود. بلكه چه بسار باشد كه: ترك اهل و عيال و مال و منال خود مي‏كند. و در شهر و ديار غربت به تنهائي و مشقت مي‏گذراند. و اين همه از خوف و بيم آن كسي است كه از او ترسيده. و اين خوف، خوف صادق، و صاحب آن خائف است.
و اما كسي كه ادعاي ترس از پروردگار، و ترس از عقرب و مار جهنم مي‏كند، هيچ اثري از آن در چهره و حالاتش ظاهر نمي باشد. بلكه شب و روز به خورد و خواب مشغول، و عمر او به عيش و عشرت صرف مي گردد، هر ساعتي چندين گناه از او صادر، و هر روزي معصيتي را مرتكب مي‏گردد. و چنين شخصي كاذب، و اسم خائف را بر خود بسته است.
و مخفي نماند كه اين مقامات و مراتب را نهايتي متصوّر نيست تا ممكن باشد احدي به نهايت آنها برسد. بلكه از آنها هر كسي را يك نصيبي داده‏اند.
و از اين سبب بود كه: «خاتم انبياء - صلّي اللّه عليه و آله - چون حضرت جبرئيل را به صورت اصلي او ديد كه پرهاي او از مشرق تا مغرب را فرو گرفته بيهوش گشته به زمين افتاد.
[1] . سوره فاتحه الکتاب، آيه 5.
[2] . كتاب «حبيب السير في اخبار افراد البشر» تأليف «غياث الدين محمد بن همام الدين متوفاى 942 يك دوره تاريخ فارسى است كه: شامل زندگى ائمه - عليهم السّلام - و تاريخ بنى اميه و بنى عباس و پادشاهان و علما و سادات مى‏باشد. و در خاتمه، پاره‏اى از وقايع شگفت، و عجايب مخلوقات را نيز بيان نموده است. رك: الذريعه، ج 6، ص 244.
[3] . «سلطان حسين بايقرا» از مشهورترين پادشاهان تيمورى است، كه در بارش، در هرات مجمع اهل دانش و كمال بوده. و مدرسه و كتابخانه بزرگى در هرات تأسيس كرد كه تا آن زمان كسى نظير آن را نديده بود. و قريب ده هزار طالب علم يا دانشجو در آن مدرسه به تحصيل مى‏پرداختند. رك: تاريخ ايران زمين، ص 257.
[4]. «سلطان يعقوب ميرزا» پادشاه آذربايجان و عراق بود كه پس از كشتن برادرش به اين سمت نائل گشت. و دوازده سال سلطنت كرد. و در سال 896 در گذشت.
[5] . «ديوان جامى» تأليف شيخ نور الدين عبد الرحمن بن احمد متوفاى 898 است كه شامل: اشعارى است در مدح اهل بيت - عليهم السلام - و تعريف سلطان حسين بايقرا و نصايح و مواعظ. الذريعه، ج 9 قسمت 1، ص 188.
[6] .سوره توبه آيه 119.@#@ و چون به هوش آمد، جبرئيل به صورت اول برگشت، فرمود: اي جبرئيل من هيچ مخلوقي را به اين عظمت تصور نمي‏كردم. عرض كرد: پس چه خواهي گفت اگر اسرافيل را ببيني كه قائمه عرش الهي را بر دوش گرفته و پاهاي او آسمان‏ها و زمينها را شكافته و با وجود اين، از عظمت خدا به قدر گنجشك كوچكي مي‏گردد». و اين و امثال اين كه از بزرگان ملائكه مقرّبين و انبياي مرسلين منقول است همه از قوّت معرفت ايشان است به عظمت و جلال خداوند - متعال -. و حال آن كه آنچه ايشان يافته‏اند قطره‏اي است از درياي بي‏منتهاي عظمت الهي، و بالاتر از آن مراتب نا متناهي است.
بلكه احدي را طاقت و قوّت درك عظمت حقيقت آن جناب نيست. و چنانچه نور جلال و عظمت او بر موجودات ديگر بتابد آنها از بين مي رود.
آتش فكني يك سره در خرمن هستي روزي ز پس پرده اگر رخ بنمائي
پر عنبر سارا كني اين حقه گردون گر يك گره از موي معطر به مشك بگشائي
و از اين جهت است كه در اخبار وارد است كه «بنده به حقيت ايمان نمي‏رسد تا اينكه همه مردم را در شناخت خدا احمق ببيند». و در حديثي ديگر است كه: «احدي به حقيقت ايمان نمي‏رسد تا اينكه همه مردم را در جنب معرفت خدا چون شتران ملاحظه نمايد».
پس بنده صادق در جميع مقامات دين عزيز و ناياب است.
و از علامت صدق در اين مقام، آن است كه تحمل همه شدايد و مصايب را نمايد.
و زبان به اظهار آنها نگشايد. عمر خود را به طاعت و عبادت صرف نمايد. و آنها را از خلق بپوشاند.
روايت شده است كه «به موسي بن عمران وحي رسيد كه چون من بنده‏اي از بندگان خود را دوست دارم او را مبتلا مي‏سازم به بلائي كه كوهها توانائي تحمل آن را نداشته باشند، تا ببينم در ادعاي بندگي و محبت، صادق است يا نه. پس اگر او را صادق و صابر يافتم او را ولّي و حبيب خود قرار مي‏دهم. و اگر بي‏صبر و بي تاب ديدم كه به هر جا زبان شكوه مي‏گشايد او را بي بهره و دچار نكبت مي‏سازم و هيچ باك ندارم».
ملا احمد نراقي - معراج السعاده (با اندكي تلخيص)، ص410
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :