امروز:
چهار شنبه 3 خرداد 1396
بازدید :
1595
عُجب
حقيقت عجب و اقسام آن - فرق عُجب با اِدلال[1] :
صفت عجب معمولا هنگامي حاصل مى‏شود كه عمل از شائبه ريا خالص شود .
عجب عبارت است از بزرگ دانستن نعمت و تكيه بر آن و فراموش كردن نسبت نعمت با نعمت دهنده.
در كتاب كافى از على بن سويد روايت شده كه از حضرت ابن الحسن امام موسى كاظم - عليه السّلام- درباره عجبى كه عمل را باطل مى‏كند پرسيدم.
حضرت فرمود: عجب داراى درجاتى است، بعضى از آن درجات اين است كه كارهاى زشت انسان در نظر زيبا جلوه كند و او آنها را نيكو ببيند، درجه ديگرش آن است كه انسان به خدا ايمان آورد و به خاطر ايمانش بر خدا منّت گذارد در حالى كه خدا بر او منّت دارد.
اما اگر كسى از زوال نعمت در هراس باشد يا بترسد كه نعمتش مكدّر شود يا از اين جهت كه نعمت را از جانب خدا مى‏داند خوشحال باشد، در اين صورت دچار عجب نشده چون گفتيم عجب بزرگداشت نعمت با فراموش كردن نسبت آن به خداست.
اگر اضافه بر عجب اين حالت در انسان پيدا شود كه خود را نزد خدا محقّ بداند و فكر كند كه نزد خدا منزلتى دارد بطورى كه در دنيا از عملش توقع كرامت داشته باشد و بيش از آن كه فاسقان را مستحقّ ناملايمات مى‏داند خود را مستحقّ بداند كه به هيچ ناخوشايندى گرفتار نشود اين حالت ادلال ناميده مى‏شود.
چنين شخصى به خاطر وجاهتى كه براى خويش در نزد خدا قائل است بر آن ذات مقدس جرئتى پيدا مى‏كند.
يك مثال براى عجب و ادلال:
گاهى انسان به ديگرى هديه‏اى مى‏دهد كه در نظرش بسيار با اهميت جلوه مى‏كند و لذا بر او منّت مى‏نهد، اين شخص در اين صورت دچار عجب و خود پسندى شده است.
اگر علاوه بر منّت او را به خدمت گيرد و از او انتظاراتى داشته باشد يا به نظرش بعيد باشد كه آن شخص در خدمت او كوشش نكند دچار ادلال شده است.
آفات و مضرات عجب بسيار است.
عجب است كه انسان را به كبر مى‏خواند (چه اينكه عجب يكى از عوامل كبر است) و از كبر آفات بسيار به وجود مى‏آيد از جمله باعث مى‏شود انسان گناهان خويش را فراموش كرده به آنها اهميت ندهد زيرا خود را از بررسى اعمال خود بى‏نياز مى‏داند.
ديگر اينكه طاعات و عبادات را در نظر انسان بزرگ مى‏كند و باعث مى‏شود كه انسان به خاطر عباداتش بر خدا منّت نهد و همين براى نقصان يك انسان كافى است.
همچنين عجب و خود پسندى اگر به واسطه عبادات حاصل شود، انسان را از دريافت آفات آنها كور مى‏كند كسى كه دچار عجب است خود را فريب مى‏دهد و با پروردگارش خدعه مى‏كند و خود را از مكر خدا (عذاب الهى) در امان مى‏داند و از عقاب خدا غافل مى‏شود.
در صورتى كه قرآن عظيم مى‏فرمايد: لا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ الا القَوْمُ الخاسِرُونَ [2].
همچنين انسان را از مشورت، استفاده از ديگران و يادگيرى باز مى‏دارد و سبب مى‏شود كه هميشه در ذلّت جهل باقى بماند.
و چه بسا كسانى كه از نظريه اشتباهى خود در اصول يا فروع دچار عجب مى‏شوند و سبب هلاكت خود را فراهم مى‏كنند.
آيات و رواياتى كه در نكوهش عجب وارد شده :
خداى تعالى در مقام ردّ و مذمّت مى‏فرمايد: وَ يَوْمَ حُنَيْن اذْ اعْجَبَتْكُمْ كَثْرتُكُمْ [3].
و مى‏فرمايد: وَ ظَنُّوا انَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَاتاهمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا [4].
در اين آيه كفار را مذمّت مى‏كند كه از قلعه‏ها و شوكت خود دچار عجب شده بودند.
و مى‏فرمايد: الّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَياه الدّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ انَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا [5].
و مى‏فرمايد: ا فَمَنْ زُيّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا [6].
حالتى كه در اين آيه شريفه مطرح شده ناشى از عجب است.
نبىّ گرامى اسلام صلى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏فرمايد: سه چيز است كه باعث هلاكت مى‏شوند.
بخلى كه از آن اطاعت شود، هوى و هوسى كه از آن پيروى شود، خود پسندى [7].
و مى‏فرمايد: اگر گناه نكنيد بزرگتر از گناه بر شما مى‏ترسم: خود پسندى خود پسندى [8].
امام صادق عليه السّلام مى‏فرمايد: خداى تعالى مى‏دانست كه گناه از عجب و خود پسندى براى مؤمن بهتر است و اگر چنين نبود هرگز مؤمنى را به گناه مبتلا نمى‏كرد [9].
و مى‏فرمايد: هر كس دچار عجب شود هلاك شده است [10].
و مى‏فرمايد: گاهى انسان گناه مى‏كند و پشيمان مى‏شود سپس عملى نيك انجام مى‏دهد و خوشحال مى‏شود، به علت همين سرور و شادمانى از حالى كه قبل از عمل نيك داشت تنزّل مى‏كند پس اگر بر آن حال گناه باقى مى‏ماند برايش بهتر بود.
و مى‏فرمايد: عالمى نزد عابدى آمده از او پرسيد: نمازت چگونه است؟ عابد گفت: آيا از چون منى درباره نمازش سؤال مى‏كنى در حالى كه از فلان وقت خدا را عبادت مى‏كنم.
پرسيد: گريه‏ات چگونه است؟ جواب داد: مى‏گريم تا اشكم جارى مى‏شود.
عالم گفت: اگر در حال ترس از خدا مى‏خنديدى از اين گريه در حال ادلال بهتر بود زيرا چيزى از عمل شخص مدلّ بالا نمى‏رود.
از امام باقر عليه السّلام يا امام صادق عليه السّلام است: دو نفر وارد مسجد شدند در حالى كه يكى عابد بود و ديگرى فاسق سپس از مسجد خارج شدند در حالى كه فاسق به مرتبه صديقين رسيده بود و عابد فاسق گشته بود زيرا عابد در حالى داخل مسجد شد كه با فكر در عبادتش دچار ادلال بود ولى فكر فاسق در پشيمانى از كرده خود بود و از گناهان خود استغفار مى‏كرد.
از امام صادق عليه السّلام است كه رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
حضرت موسى عليه السّلام نشسته بود كه ابليس با شنلى رنگارنگ نزد او آمد وقتى نزديك موسى رسيد شنل را برداشت و سلام كرد.
موسى عليه السّلام فرمود: كيستى؟ عرض كرد: ابليس.
فرمود: خدا تو را به كسى نزديك نكند.
عرض كرد: به خاطر منزلتى كه نزد خدا دارى براى عرض سلام آمده‏ام.
پرسيد اين شنل چيست؟ عرض كرد: بوسيله آن قلوب مردم را مى‏ربايم.
فرمود: چه گناهى است كه اگر انسان آن را انجام دهد تو بر او مسلّط و مستولى مى‏شوى.
عرض كرد: هنگامى كه دچار عجب و خود پسندى شود و عباداتش در نظرش زياد جلوه كند و گناهانش در نظرش كوچك شود.
و باز آن حضرت مى‏فرمايد:
خداى تعالى به داود عليه السّلام فرمود: اى داود گناهكاران را مژده بده كه من توبه پذيرم و گناهان را مى‏بخشم و صدّيقين را بترسان كه از اعمالشان دچار عجب نشوند بدرستى كه هر بنده‏اى را براى حساب نگاه دارم هلاك خواهد شد.
در كتاب مصباح الشريعه از امام صادق عليه السّلام روايت شده:
تعجب مى‏كنم از كسى كه دچار عجب و خود پسندى مى‏شود در حالى كه نمى‏داند عاقبتش چگونه خواهد بود كسى كه دچار عجب شود از راه هدايت و ارشاد منحرف شده و ادعاى بى‏جا كرده است و كسى كه ادعاى ناحقّ كند دروغگوست اگر چه ادعاى خود را مخفى كند و هر چند زمان بسيار بر او بگذرد. اولين معامله‏اى كه با خود پسند انجام مى‏شود اين است كه آنچه را كه بدان مى‏نازد از او مى‏گيرند تا بداند كه عاجز فقيرى بيش نيست و بر عليه خود شهادت دهد تا حجت خدا درباره‏اش محكم‏تر شود همانگونه كه با ابليس عمل شد.
عجب گياهى است كه دانه‏اش كفر و زمينش نفاق و آبش سركشى و شاخه‏هايش جهل و برگ‏هايش گمراهى و ميوه‏اش لعنت و خلود در آتش است.
پس كسى كه عجب را برگزيند بذر كفر در مزرعه نفاق پاشيده و چاره‏اى ندارد جز آنكه ميوه آن را بچيند.
خلاصه‏اى در معالجه عجب :
عجب مرضى است كه جز نادانى محض علت ديگرى ندارد بنا بر اين درمانش علم و معرفت است زيرا علاج هر مرض با ضد علت آن ممكن است. در اين بحث عجب را فقط در مورد افعالى فرض مى‏كنيم كه تحت اختيار انسان هستند مثل عبادات كه از آنها به ورع و تقوى و عبادت تعبير مى‏شود. زيرا عجب به واسطه اين افعال بيشتر از افعالى است كه چون جمال و قدرت و اصل و نسب از اختيار انسان خارجند.
عجب انسان به خاطر عمل يا از آن جهت است كه خود را محل تحقق و مجراى وقوع آن عمل مى‏داند يا از آن جهت است كه خود را سبب آن عمل مى‏پندارد و آن عمل را ناشى از قوت و قدرت خود مى‏داند.
اگر انسان از جهت اول دچار عجب شده بايد بداند كه گرفتار جهل شده است زيرا محل هميشه در تسخير اراده ديگرى است و از جهت ديگرى است كه عمل در او پيدا مى‏شود و انجام مى‏يابد و او دخالتى در ايجاد عمل ندارد پس چگونه به خاطر چيزى كه به او مربوط نمى‏شود عجب مى‏ورزد.
و اگر از جهت دوم دچار خود پسندى شده سزاوار است بينديشد كه قوّه و قدرت، و اراده و اعضا و اسباب ديگرى كه موجب ايجاد عمل مى‏شوند از كجا به او عطاء شده‏اند و اگر پى‏برد كه تمام اين‏ها نعمت‏هائى هستند از جانب خداى تعالى كه بدون استحقاق قبلى به او عطا شده سزاوار است عجبش به خاطر جود و كرم و فضل خداى تعالى باشد كه بدون استحقاق اين همه نعمت به او بخشيده.
گاهى انسان گمان مى‏كند چون نسبت به خدا محبّت داشته است خداى تعالى او را به عبادت موفّق كرده است راه علاج اين مورد اين است كه از خود بپرسد محبّت را چه كسى در قلبش آفريده.
اوست كه محبت خود را در قلب انسان جاى مى‏دهد پس همانطور كه عبادت نعمتى است از خدا محبت هم نعمتى است از او كه بدون استحقاق به بنده‏اش عطا مى‏كند زيرا كه بنده را در كسب آنها و در حفظ آنها دخالتى نيست پس سزاوار است كه عجب به خاطر وجود خداى تعالى باشد كه وجود انسان و صفات و اعمال و اسباب و علل عملش را به او عطاء كرده است.
[1] . ادلال به معنى ناز و كرشمه و نترسيدن از خدا به خاطر اعتمادى كه بر اعمال و عبادت براى انسان حاصل مى‏شود چنانچه گويى او را بر خدا حقّى است كه با وجود آن جاى هيچ خوف و هراسى نيست.
[2]. از عقاب الهى غافل نمى‏شوند مگر زيانكاران. (سوره اعراف، آيه 99).
[3]. و روز حنين كه فريفته و مغرور كثرت خود شديد. (سوره توبه، آيه 25).
[4] . آنها گمان مى‏كردند حصارهايشان ايشان را در مقابل خدا حفظ خواهد كرد ولى خدا از جانبى به سراغشان آمد كه آنها گمان نمى‏كردند.
(سوره حشر، آيه 2).
[5] . زيانكارترين مردم كسانى هستند كه كوشش آنها در راه زندگى دنيا تباه شده ولى گمان مى‏كنند كه نيكوكارى مى‏كنند. (سوره كهف، آيه 104).
[6] . آيا كسى كه كردار زشتش در نظرش زينت داده شده و آن را نيكو پنداشته است؟ (سوره فاطر، آيه 8).
[7] . ثلاث مهلكات شحّ مطاع و هوى متّبع و اعجاب المرء بنفسه.
[8] . لو لم تذنبوا لخشيت عليكم ما هو اكبر من ذلك العجب العجب.
[9] . انّ اللّه تعالى علم انّ الذّنب خير للمؤمن من العجب و لو لا ذلك ما ابتلى مؤمنا بذنب ابدا.
[10] . من دخله العجب هلك.
@#@
عجيب است كه انسان به خود عجب ورزد و به كسى كه تمام امور به دست اوست و به وجود و كرم و فضل و انعام او بستگى دارد عجب نورزد.
اقسام عجب و علاج تفصيلى آن :
آنچه كه انسان بدان عجب مى‏ورزد بر دو قسم است:
1 - آنهايى كه در كبر دخالت دارند و انسان به خاطر آنها تكبر مى‏ورزد
2 - آنهايى كه در تكبر دخالت ندارند يعنى انسان نمى‏تواند به خاطر آنها فخر كند مثل نظريات اشتباه كه در اثر جهل، صائب و نيكو جلوه مى‏كنند و باعث عجب مى‏شوند.
اين قسم از وسائل عجب را مى‏توان به هشت قسم تقسيم كرد:
1 - اين كه به خاطر امور جسمانى چون جمال، تركيب، صحّت، قوت، تناسب اعضاء و زيبائى چهره دچار عجب شود.
علاج اين قسم، تفكر درباره كثافاتى است كه در نهان انسان وجود دارد و همينطور انديشه در اول خلقتش كه نطفه‏اى بود و آخر كارش كه تبديل به جيفه‏اى مى‏شود و ديگر عبرت گرفتن از صورت‏هاى زيبا و بدن‏هاى لطيفى كه وجود داشته و اكنون چنان پوسيده‏اند كه طبع عقلاء از آنها متنفر است.
2 - قدرت و سطوت.
همانطور كه قرآن كريم از قومى نقل مى‏كند كه گفتند: مَنْ اشَدُّ مِنَّا قُوَّه [1].
علاج اين قسم به اين است كه بداند يك روز تب كافى است كه قدرتش را تبديل به ضعف كند و يك ساس يا پشه يا يك خار مى‏تواند او را عاجز نمايد.
3 - عجب به عقل و زيركى در فهم امور دقيق مربوط به مصالح دين و دنيا علاج اين قسم به اين است كه خدا را به خاطر عقلى كه به او عطا كرده شكر گزارد و بينديشد كه با كوچك‏ترين مرضى كه بر مشاعرش عارض شود چنان عقلش مختلّ مى‏شود كه وسيله خنده و بازيچه ديگران شود.
4 - عجب به اصل و نسب شريف.
مثل اين كه يك نفر سيّد هاشمى به خاطر اينكه منسوب به پيامبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم است دچار عجب شود علاج اين قسم به اين است كه بداند اين كمال نادانى است كه در اخلاق و افعال مخالف سيره پدرانش باشد و با اين حال گمان كند كه از آنهاست.
سزاوار است به اين گونه اشخاص كه تنها افتخارشان شرافت پدرانشان مى‏باشد گفته شود.
لئن فخرت بآباء ذوى شرف لقد صدقت و لكن بئسما ولدوا اگر به پدران با شرافت و بلند مرتبه‏ات افتخار مى‏كنى واقعا راست مى‏گويى آنها انسان‏هاى خوبى بودند ولى چه بد فرزندى از خود به جاى نهادند.
5 - عجب به اصل و نسب قدرتمند مثل خاندان سلاطين و ظلمه و ياران ايشان - نه خاندان علم و تقوى - علاج اين قسم عجب اين است كه به رسوايى‏ها و زشت كاريهاى آنان بينديشد و ببيند كه چگونه مغضوب درگاه الهى شده، و مستحق آتش گرديده‏اند و چه بد جايگاهى دارند.
6 - عجب به زيادى نفرات.
انسان گاهى به خاطر اين كه داراى افراد و اطرافيان زيادى چون خدمه، فرزند، نزديكان، قوم، قبيله، دوستان و ياران است خود را از ديگران برتر دانسته دچار عجب مى‏شود، همانطور كه كافران مى‏گفتند: نَحْنُ اكْثَرُ امْوالا وَ اوْلادا [2].
علاج اين قسم، اين است كه در ضعف خود و آنها بينديشد و بداند كه همه آنها بندگان ضعيف و عاجزى هستند كه نفع و ضرر، موت و حيات و نشر و حشر خود را در اختيار ندارند و كَمْ مِنْ فِئَه قَلِيلَه غَلَبَتْ فِئَه كَثِيرَه بِاذْنِ اللَّهِ [3].
«از اين آيه شريفه استفاده مى‏شود كه نمى‏توان كثرت و قلّت افراد را ملاك برترى قرار داد كه بسيار اتفاق مى‏افتد گروهى كوچك از همه جهت برتر از گروه‏هاى بزرگ باشند».
و بينديشد كه چگونه مى‏توان به خاطر آنها عجب ورزيد در حالى كه پس از مرگ با خوارى و ذلّت دفن مى‏شود و هيچ يك از آنها به حال او سودى ندارند. و همگى آنها در روز قيامت كه خداى تعالى درباره آن مى‏فرمايد: «يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ اخِيهِ وَ امِّهِ وَ ابِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ لِكُلِّ امْرِئ مِنْهمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ» [4].
از او مى‏گريزيند.
7 - عجب به مال.
همانطور كه قرآن كريم از گروهى نقل مى‏كند كه مى‏گفتند: انَا اكْثَرُ مِنْكَ مالا وَ اعَزُّ نَفَرا [5].
علاج اين قسم به اين است كه در آفات و آشوب‏هاى مال بينديشد و بداند كه مال اصالتى ندارد با يك دست كسب مى‏شود و از دست ديگر خارج مى‏شود.
و ما المال و الاهلون الا وديعه و لا بدّ يوما ان تردّ الودايع ثروت و خانواده چيزى جز امانت نيست و ناچار روزى مى‏رسد كه بايد امانتها برگردند و بداند كه اگر كثرت مال دليل برترى كسى بود در بين كفار و يهود كسانى هستند كه از ثروت بيشترى برخوردارند پس بايد آنها از او بهتر باشند.
8 - عجب از نظريه اشتباه.
قرآن كريم مى‏فرمايد: أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنا [6].
و مى‏فرمايد: وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعا [7].
علاج اين قسم اين است كه هميشه نظريات خود را متّهم كند و هيچ گاه فريب نظريه خويش را نخورد مگر در صورتى كه يك دليل قطعى از قرآن يا سنت پيامبر بر صحت آن گواهى دهد. به اضافه اين كه رأى خود را بر علماء و عرفاء و اشخاص ماهر صالح عرضه كند تا از صحت آن مطمئن شود.

[1] . قوم عاد گفتند: كيست از ما نيرومندتر؟ (سوره فصلت، آيه 15).
[2] . گفتند: ما داراى اموال و فرزندان بيشترى هستيم. (سوره سبا، آيه 35).
[3] . چه بسا گروههاى كوچكى كه با اذن خدا بر طوائف بزرگ غالب شده‏اند. (سوره بقره، آيه 249).
[4] . روزى كه انسان از برادرش مى‏گريزد و از مادر و پدر و همسر و فرزندان خويش نيز مى‏گريزد زيرا هر كس به اندازه كافى گرفتارى دارد.
(سوره عبس، آيات 37 - 34).
[5] . در حالى كه با دوستش صحبت مى‏كرد گفت دارائى من از تو بيشتر و از حيث تعداد افراد از تو عزيزتر و محترم‏ترم. (سوره كهف، آيه34).
[6] . آيا كسى كه عمل زشتش در نظر او زينت داده شده و آن را نيكو مى‏بيند. (سوره فاطر، آيه 8).
[7] . و آنها گمان مى‏كنند كه نيكوكارى مى‏كنند. (سوره كهف، آيه 104).
سيد عبدالله شبر - كتاب اخلاق ، ص275
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :