امروز:
پنج شنبه 26 مرداد 1396
بازدید :
3394
ترك گناه و محرمات
از مهمترين مراحل در تهذيب نفس و سير و سلوك، ترك محرمّات است. يعني همان گونه كه در تربيت و سالم سازي بدن از انجام بعضي امور و خوردن پاره اي از خوردنيها بايد پرهيز كرد، در تربيت و تهذيب نفس نيز از انجام برخي كارها و استفاده از بعضي غذاها بايد اجتناب ورزيد. قطب راوندي از امام باقر ـ عليه السّلام ـ نقل مي كند كه فرمود:
شگفتا كه مردم از ترس بيماري در خوردن غذا احتياط و امساك مي كنند ولي از بيم آتش دوزخ از گناه خودداري نمي كنند. [1]
البته اين خويشتن داري و پرهيز برخلاف تمايلات نفس انسان است و در آغاز قدري دشوار به نظر مي رسد لكن با رياضت و مجاهدت، سرانجام، كارها آسان و راهها هموار خواهد شد، چنانكه اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«غالِبوا أنْفُسكم علي ترك المَعاصي يَسْهل عليْكم مَفادتُها إلي الطّاعات.»[2]
در ترك گناه با نفس خويش دست و پنجه نرم كنيد تا كشاندن آن به سوي طاعات و عبادات بر شما آسان شود.
اين جنگ و گريز در خودسازي و تهذيب نفس نقش اساسي را ايفا مي كند كه در فرهنگ اسلامي از آن به «تقوا» تعبير مي شود و اساس تمام ارزش‎هاي اسلامي و انساني است و هيچ عمل و كوششي بدون آن ارزش ندارد و در پيشگاه خداوند متعال پذيرفته نيست، چنانكه مي فرمايد:
«... إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ»[3]
... خداوند تنها از كساني كه داراي تقوا باشند مي پذيرد.
بي ترديد، هر عملي كه نزد خدا مقبول نشود در اعتلاي روح و صلاح و صفاي آن هيچ گونه تأثيري نخواهد داشت، زيرا تنها كلام طيّب و عمل صالح به سوي او بالا مي رود و تنها انسانهاي پاك و صالح به خدا نزديك مي شوند، كه فرمود:
«... إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ...»[4]
... به سوي او (: خداوند تعالي) سخنان پاكيزه صعود مي كند و او عمل صالح را بالا مي برد... .
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
لا ينفَعُ اجْتهادٌ لا وَرَعَ فيهِ.[5]
هيچ كوششي بدون ورع و پرهيزكاري سودمند نيست.
امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
«إن أشدَ الْعبادة الْوَرعُ.»[6]
سخت ترين عبادت‎ها پرهيزكاري است.
و امام صادق ـ عليه السّلام ـ در نامه اي خطاب به يكي از شيعيان مي نويسد:
«إنْ أرَدتَ إنْ يُختَمَ بِخيْرٍ عَملُكَ حتّي تُقْبَض و أنْت في أفْضل الْأعمالِ فَعَظّمْ لله حقَّهُ أنْ تَبْذُل نَْمائَهُ في معاصيِه و أنْ تَغْترَّ بِحلمه عنك ...»[7]
چنانچه بخواهي كارت به خوبي پايان يابد و از اين دنيا در حالي رخت بربندي كه به بهترين عمل مشغول باشي، حق خداي را بزرگ بدار. مبادا نعمتهاي او را در نافرماني صرف كني و به حلم و بردباري او مغرور شوي... .
مفضّل بن عمرو مي گويد: در خدمت امام صادق ـ عليه السّلام ـ سخن از اعمال به ميان آمد، عرض كردم من در مقام عمل بسيار ضعيف و سستم. حضرت فرمود: آرام باش و از خدا آمرزش بخواه. يعني اين اندازه نااميد مباش. سپس فرمود:
«... إنَّ قَليل الْعملِ مَعَ التّقوي خيرٌ منْ كَثير الْعمل بلا تقْوي... .»[8]
... بي گمان عمل اندكي كه همراه با تقوا باشد بهتر است از عمل فراواني كه خالي از تقوا باشد... .
مفضّل مي گويد عرض كردم: چگونه ممكن است كسي داراي اين همه عمل خوب باشد ولي تقوا نداشته باشد؟ فرمود: آري مي شود، همانند افرادي كه اطعام مي كنند و با همسايگان مهربانند و درِ خانه آنها به روي مردم باز است، اما در اولين برخورد با گناه عنان از دست مي دهند و به نافرماني و عصيان مي پردازند. ولي كساني هم هستند كه توفيق انجام اين گونه خدمات و نيكوكاري را ندارند، اما در برخورد با گناه خويشتن دارند و خود را از آلودگي حفظ مي كنند.[9]
نگهداشتن شكم و دامن از حرام
خداوند متعال مي فرمايد:
«فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلي طَعامِهِ»[10]
آدمي بايد به قوت و غذاي خود (به چشم خرد و احتياط) بنگرد.
اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ به عثمان بن حنيف نوشت:
«... فما اشْتَبه عليْكَ عِلْمه فَالْفِظهُ... .»[11]
... آنچه را كه حلال بودنش براي تو روشن نبود از دهان بيرون بينداز... .
بنابراين، مهمترين چيزي كه مؤمن سالك بايد از آغاز راه به آن توجه داشته باشد نگهداشتن شكم و حفظ دامن از آلودگي به حرام (از قبيل زنا و...) است، به ويژه در عنفوان جواني كه در اثر طغيان غريزه شهوت زمينه آلودگي فراهم‎تر است. پس بايد مراقبت كرد تا چشم و دل هر دو پاك باقي بماند تا انسان با روحي سبكبال به آسمانها پرواز كند و سرانجام در خلوتگه راز با پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان همنشين گردد.[12]
اهل تقوا علاوه بر آنكه از حرام‎هاي بيّن پرهيز دارند از خوردن غذاهاي شبهه ناك و نظرهاي فتنه انگيز خودداري مي‎كنند كه به قول شاعر:
ز دست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
كساني كه مي خواهند در اين وادي توفيق داشته باشند بايد از مشاغل نامشروع و معاشرت با اشخاص ناباب و نادرست خودداري ورزند و در مشاغل مشروع نيز تمام حدود و دستورهاي لازم الاجراء را رعايت كنند و در اموال عمومي و بيت المال حداكثر احتياط را ملحوظ دارند و اگر كارمند دولت و خدمتگزار ملت اند، در انجام وظايف محوّله كوتاهي نورزند و حداكثر توان خود را در خدمت به مردم ـ بخصوص محرومان و مستضعفان ـ به كار گيرند و براي احتياط قدري بيشتر از ساعات مقرر كار كنند كه جبران مافات شود و به ويژه صاحب منصبان و (آنان كه در پست‏هاي كليدي به كار اشتغال دارند) به تناسب مسئوليت بايد بيشتر احتياط كنند. ولي جاي بسي تأسف است كه به اين مطلب بهاي لازم داده نمي شود و چه بسيارند كساني كه در شعار دادن داغ و پرخروش ولي در مقام عمل بي تعهّدند و حريم تقوا را رعايت نمي كنند و مخصوصاً در مورد شكم و دامن خود كنترلي ندارند. همين‎ها هستند كه بيشتر از ديگران در معرض خطر و سقوط اند و به آرمانهاي اسلام و انقلاب بيشتر ضربه مي زنند. آلوده شدن شكم و دامن مقدمه آلودگي به گناهان ديگر است و بدين جهت در احاديث معصومان ـ عليهم السّلام ـ نسبت به كنترل آن دو تأكيد فراوان وارد شده و آن را برترين عبادت و بالاترين رياضت به شمار آورده اند.
ابو بصير مي گويد: شخصي حضور امام باقر ـ عليه السّلام ـ عرض كرد: من در مقام عمل ضعيف و ناتوانم و كمتر توفيق دارم كه روزه (مستحبي) بگيرم لكن اميدوارم كه بجز حلال چيزي نخورم. امام باقر ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«أيُّ الْإجتهاد أفْضلُ من عفَّة بَطْنٍ و فرْجٍ؟»[13]
كدام كوشش و رياضت بالاتر از حفظ شكم و دامن از حرام است؟
و در حديث ديگر نيز از آن حضرت آمده است:
«ما عُبِدَ اللهُ بشيْءٍ أفْضل من عفَّة بطنٍ و فرْجٍ.»[14]
هيچ عبادتي نزد خدا به اندازه نگهداري شكم و دامن از حرام ارزش ندارد.
گناهان صغيره و گناهان كبيره
گرچه تمام گناهان از آن جهت كه تمرّد از دستور خداوند تعالي است بزرگ است [15] اما با توجه به خصوصيات ذاتي و تبعات مختلف و آثار گوناگوني كه در آنها وجود دارد مي توان حدس زد كه تمام گناهان با هم برابر نيستند: بعضي بسيار بزرگ، پاره اي بسيار كوچك و برخي متوسط است. بديهي است گناه قتل نفس به مراتب بزرگتر از گناه ضرب و شتم يك انسان، و گناه زنا بزرگتر از گناه نگاه كردن به نامحرم است. با پذيرش اين نكته در اينجا دو سؤال مطرح مي‎شود:
الف. با اينكه همه گناهان در مقام مقايسه با يكديگر، شدت و ضعف دارند، آيا تقسيم گناه به كبيره و صغيره، مطلق است يا نسبي؟
ب. بر فرض كه اين تقسيم بندي (تقسيم مطلق) درست باشد، معيار كبيره و صغيره چيست و با چه ملاكي مي توان گناهان بزرگ را از گناهان كوچك تشخيص داد؟
در پاسخ سؤال نخست بايد گفت هر چند گناهان در مقام مقايسه با يكديگر شدت و ضعف دارند و تقسيم به كبيره و صغيره از اين لحاظ نسبي است ـ يعني ممكن است يك گناه نسبت به گناه بالاتر صغيره و نسبت به گناه كوچكتر كبيره محسوب شود ـ اما همان گونه كه قبلاً گفتيم آيات قرآن و روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ در يك جمع بندي كلي، گناهان را به دو دسته تقسيم نموده و براي تقسيم بندي معياري كلي ذكر كرده اند؛ يعني در يك تقسيم بندي كلي گناهان به دو گروه كوچك و بزرگ تقسيم شده و هر گروه در جايگاه خاصي قرار گرفته است و از اين نظر هيچ يك از گناهان كوچك در رديف گناهان بزرگ و هيچ يك از گناهان بزرگ در رديف گناهان كوچك قرار نمي گيرد. ولي بايد دانست كه گناهان از دو ديدگاه ديگر نيز قابل توصيف اند:
نخست آنكه گناهان از آن جهت كه مخالفت و تمرّد از دستورهاي پروردگار محسوب مي شود بسيار زشت و ناپسند است و هيچ گناهي از اين لحاظ كوچك نيست و چنانچه كسي نافرماني خدا را كوچك بشمارد مرتكب گناهي بس عظيم شده است، كه فرمود:
«أشدُّ الذُنوبِ مَا اسْتَخفَّ به صاحبُهُ.»[16]
شديدترين گناه آن است كه صاحبش آن را كوچك بشمارد.
و نيز فرمود:
همه گناهان شديد و سخت است و سخت تر از همه آن گناهي است كه بر آن گوشت و خون روييده شود، زيرا گناهكار يا عذاب مي شود يا مورد رحمت واقع مي گردد و تنها پاكان وارد بهشت مي شوند (يعني با گوشت و خون روييده شده از گناه نمي توان وارد بهشت شد). [17]
[1] . جامع احاديث الشيعه، ج 3 / صفحه 327.
[2] . همان، صفحه 326؛ فهرست موضوعي غرر، صفحه 129، حديث 6410.
[3] . مائده / 27.
[4] . فاطر / 10.
[5] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 77، باب الورع.
[6] . همان.
[7] . بحارالانوار، ج 70 / صفحه 351.
[8] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 76، باب الطاعة و التقوي، حديث 7.
[9] . همان.
[10] . عبس / 24.
[11] . نهج البلاغه صبحي صالح، نامه 45.
[12] . اشاره است به آيه «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِين...» : و كسي كه خدا و پيامبر را اطاعت كند )در روز رستاخيز( همنشين كساني خواهد بود كه خدا بر آنها انعام كرده، از پيامبران و صديقان و شهيدان و صالحان... (نساء / 69).
[13] . مرحوم طبرسي مي گويد: تمام گناهان از آن جهت كه مشتمل بر تمرّد از دستورهاي الهي هستند كبيره اند و كبيره و صغيره بودن گناه امري نسبي است. سپس مي گويد: اين از اعتقادات اصحاب ما اماميه است (مجمع البيان، ج 3 / صفحه 38).
[14] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 79، باب الفقه، حديث 4.
[15] . همان، حديث 1. در اين باره احاديث متعددي در كتاب كافي آمده است.
[16] . نهج البلاغه صبحي صالح، حكمت 477.
[17] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 270.
@#@
و در حديث ديگر آمده است:
از گناهان كوچك (يا از گناهاني كه به نظر شما كوچك شمرده مي شود) بپرهيزيد، زيرا براي آنها خواهاني است كه آن را پيگيري مي كند. ممكن است كسي پيش خود بگويد: اكنون اين گناه را انجام مي دهم و سپس توبه مي كنم ـ گويا گناه را ناديده گرفته و به حساب اعمال خويش نمي آورد ـ. لكن خداوند عزّوجلّ مي فرمايد: «ما هر عملي كه از پيش انجام داده اند و آنچه بعدها انجام مي دهند همه را بدون كم و كاست در ديوان امامت به حساب مي آوريم». و باز مي فرمايد: «اگر به اندازه دانه خشخاش عملي يا حقّي در ميان صخره اي يا در آسمانها و يا در زمين پنهان باشد، خداوند همه آنها را مي آورد (و به حسابتان مي گذارد) كه خدا لطيف و خبير است».[1]
دوم آنكه هر چند در يك جمع بندي كلي، گناهان به دو دسته كبيره و صغيره تقسيم شده است اما بايد دانست كه گناهان كبيره همه در يك درجه نيستند چنانكه گناهان صغيره نيز با هم برابر نيستند. ممكن است يك گناه صغيره نسبت به صغيره ديگر، كبيره و يك گناه كبيره نسبت به كبيره ديگر صغيره باشد و برعكس؛ زيرا علاوه بر آن معيار كلي و مشترك، كه گناهان را به دو دسته كبيره و صغيره تقسيم مي كند، جهات ديگري نيز وجود دارد كه در بزرگي و كوچكي گناه مؤثر است.
قبح فعلي و قبح فاعلي
شدّت و ضعف گناه در هر دو قسم (صغيره و كبيره) منوط به دو چيز است: قبح فعلي و قبح فاعلي. قبح فعلي مربوط است به مفاسد و زشتي هاي موجود در خود عمل قطع نظر از خصوصيات روحي و شرايط شخص بزهكار. قبح فاعلي مربوط است به شرايط ذهني و روحي بزهكار قطع نظر از خصوصيات خود عمل. شرايط ذهني بزهكار عبارت است از داشتن روح تمرّد و طغيان و قانون شكني و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. البته تمام گناهان از اين حيث (قبح فاعلي) بزرگ و عظيم اند، زيرا سرپيچي از دستورهاي خداوند بزرگ و مهربان با علم و اختيار، بسيار زشت و ناپسند است. قطب راوندي نقل مي كند:
خداوند به عزير وحي كرد: اي عزير! گاهي كه در معصيت افتادي به كوچكي آن نگاه مكن بلكه نگاه كن به كسي كه نافرماني اش كرده اي )يعني خداوند متعال)... . [2]
ولي با تمام اينها، اين حالت (قبح فاعلي) نيز در تمام بزهكاران يكسان نيست، زيرا ممكن است شخصي در اثر طغيان غريزه شهوت مرتكب گناهي بشود كه ديگري همان گناه را با انگيزه فساد و افساد و الحاد انجام دهد، و شك نيست كه گناه دومي بزرگتر از اولي است زيرا انگيزه گناه در فرد دوم افساد و تباهي مردم است. اين گونه گناه بحدّي بزرگ و قبيح است كه در صورت اصرار و تكرار، عامل آن به عنوان «مفسد في الارض» شناخته شده و احياناً به كيفر اعدام بايد محكوم شود، برعكس فرد اول كه تا اين حد سزاوار تقبيح و تنبيه نيست.
بنابراين، هم در قبح فعلي و هم در قبح فاعلي شدت و ضعف وجود دارد و همين شدت و ضعف موجب مي شود كه يك گناه گاهي از هر دو جهت كبيره و گاهي از هر دو جهت صغيره محسوب شود، چنانكه ممكن است از لحاظ قبح فعلي كبيره و از لحاظ قبح فاعلي صغيره، و برعكس، از نظر فعلي صغيره و از لحاظ فاعلي كبيره به حساب آيد.
با توجه به اين مقدمات، در مقام جمع بندي به دو نتيجه مهم مي رسيم:
نخست آنكه گناهان قُرُقگاه الهي (منطقه ممنوعه) است. كساني كه مي خواهند از ورود به اين منطقه احتراز كنند بايد از نزديك شدن به آن نيز اجتناب ورزند، چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
«... تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها»[3]
... اينها حدود و مرزهاي خداوند است، پس به آن نزديك نشويد.
و در جاي ديگر مي گويد:
«تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها»[4]
اينها حدود الهي است، از آنها تجاوز نكنيد.
البته تعبير «فلا تقربوها» در تفهيم منظور رساتر است زيرا در اين تعبير از نزديك شدن به مرز (گناه) منع شده و در تعبير ديگر تجاوز از مرز مورد نهي قرار گرفته است. و در آيه ديگر مي فرمايد:
«وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنا إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلاً»[5]
به زنا نزديك نشويد )يعني در اطراف زنا از قبيل نگاه و ملامسه و عوامل شهوت انگيز وارد نشويد( كه آن ): زنا( عملي زشت و راهي نادرست است.
خداوند متعال در تمام اين آيات هشدار مي دهد كه به مرز گناه نزديك نشويد كه هر كس در اطراف قرقگاه (منطقه ممنوعه) عبور كند چه بسا قهراً وارد آن شده و به هلاكت برسد.
و به همين مضمون احاديثي از رسولخدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ و ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ رسيده است كه به برخي از آنها اشاره مي شود:
رسولخدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ فرمود: كارها بر سه گونه است: حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتي ميان ايندو كه كاملاً حكمش معلوم نيست. پس، هر كس موارد شبهه را ترك كند مسلّماً از محرّمات نجات يابد و هر كس شبهات را بگيرد قهراً به حرام مي افتند و از آنجا كه نمي داند به هلاكت مي رسد.[6]
از اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه فرمود:
امور عالم بر سه گونه است: حلال آشكار و حرام آشكار و شبهاتي ميان ايندو. هر كس از موارد شبه ناك پرهيز كند مسلّماً نسبت به موارد قطعي پرهيزكارتر است، چون گناهان قرقگاه خداوند است و هر كس گلّه خود را در اطراف قرقگاه بچراند ممكن است وارد آن شود. [7]
ناگفته نماند كه مقصود ما از ذكر اين بحث و استشهاد به آيات و اخبار، تأييد نظريه اخباريين مبني بر لزوم احتياط در موارد شبهه حكميه نيست بلكه مقصود آن است كه اگر كسي بخواهد مصون از گناه باشد و در مصاديق قطعي مرتكب گناه نشود لازم است در شبهات مصداقيه احتياط كند و در اطراف شبهه وارد نشود تا مبادا وساوس شيطاني و نفساني او را وارد گناه كند. و اين نوعي رياضت و تمرين است كه سالكان راه بايد به آن توجه خاص مبذول دارند و اگر كسي در اين وادي قدم نگذارد بعيد است كه در ترك معاصي كاملاً موفقيت داشته باشد.
دوم عدم اصرار بر گناه است؛ يعني گناه هر چند كوچك باشد مؤمن سالك بايد از آن دوري كند و اگر در اثر طغيان غرايز يا در اثر كوچك شمردن گناه مرتكب گناهي شود بايد بي درنگ خدا را ياد كند و با اشك ندامت و آب توبه خود را شستشو دهد، چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
«وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلى ما فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»[8]
صاحبان تقوا آنهايي هستند كه اگر كار بسيار زشتي انجام دهند ): گناه كبيره( يا به خود ستم روا دارند ): گناه صغيره( بي درنگ خدا را ياد كنند و از او آمرزش بخواهند ـ و آيا كسي جز او آمرزنده هست؟ ـ و اينان با علم و آگاهي بر گناه اصرار نمي ورزند.
بنابراين، انسان نبايد هيچگاه گناه را كوچك بشمرد و در مقام تدارك و جبران بر نيايد. اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
«لا تستصْغروا قليل الاثام فانَّ الصَّغير يحْصي و يرجعُ إلي الْكبير.»[9]
گناه كم را كوچك نشماريد زيرا گناهان كوچك به حساب شما نوشته مي شود، كه در اثر تكرار و اصرار، به گناه بزرگ برمي گردد.
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ در جاي ديگر مي فرمايد:
خداي تبارك و تعالي چهار چيز را در چهار چيز پنهان كرده است. يكي از آنها خشم اوست كه در ميان نافرماني از دستورهايش پنهان كرده است. پس هيچ گناهي را كوچك مپندار كه ممكن است خشم خدا در آن نهفته باشد و تو نداني.[10]
سرانجام شوم اصرار بر گناه
اصرار بر گناه ممكن است انسان را به مرز كفر و الحاد بكشاند، چنانكه خداي تعالي مي فرمايد:
«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّوآي أَنْ كَذَّبُوا بِآيات اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنْ.»[11]
سرانجام آنها كه به گناه اصرار مي ورزند به تكذيب آيات خدا و مسخره كردن آن مي رسد.
ـ چرا اصرار بر گناه چنين سرانجامي را در پي دارد؟
زيرا اصرار بر گناه قلب آدمي را فاسد مي كند. گناه مانند سمّي مهلك است كه اگر ساعتي تأخير در علاج آن كند تمام امعاء و احشاءِ انسان را متلاشي و او را نابود مي كند. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
پدرم )امام باقر( ـ عليه السّلام ـ مي فرمود: هيچ چيز براي قلب زيانبارتر از گناه نيست؛ چه آنكه قلب با گناه مي‎آميزد و با آن گلاويز مي شود تا بالاخره گناه بر قلب چيره شده و آن را وارونه مي سازد.[12]
يعني قلب به حساب طبع اولي، ملكوتي و رو به خدا است ولي در اثر گناه چهره اش وارونه گشته، ناسوتي و شيطاني مي شود.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:
«إنَّ الرَّجُل يُذُنِبُ الذَّنبَ فيُحْرم صلوة الَّليل و إنَّ الْعمل السَّيِيّءَ اسْرعُ في صاحبهِ من السّكّينِ في اللَّحْم.»[13]
گناه انسان را از عبادت و تهجّد محروم مي سازد و لذّت مناجات با خدا را از او سلب مي كند و تأثير گناه از كارد برنده سريع تر است.
مرحوم نراقي مي فرمايد: مبادا كسي فكر كند كه وزر و وبال گناه گريبان او را نمي گيرد؛ چنين چيزي نشدني است، زيرا پيامبران از آثار ترك اولي مصون نماندند چه برسد به ديگران. البته چون خداوند پيامبران و اولياي خود را دوست مي دارد آنها را در همين دنيا زود گوشمالي مي دهد تا در آخرت آسوده باشند اما كفّار و فجّار از اين نعمت محرومند و آنقدر به آنها مهلت داده مي شود كه بر گناه بيفزايند تا مستوجب عذاب بيشتر شوند.[14]
از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آمده است:
هرگاه خداوند عزّوجلّ براي بنده اي خوبي بخواهد كيفر او را در دنيا جلو مي اندازد، و چنانچه بدي او را بخواهد به او مهلت مي دهد تا در روز قيامت به طور كامل كيفر شود.[15]
اين كلام، مضمون آيه شريفه 178 سوره آل عمران است كه مي فرمايد:
«وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ »
آنها كه كافر شدند )و راه طغيان پيش گرفتند( تصور نكنند اگر به آنان مهلت مي دهيم به سود آنها است. ما به آنها مهلت مي دهيم كه بر گناهان خود بيفزايند و عذاب خواركننده اي براي آنها است.


[1] . همان؛ بحارالانوار، ج 70 / صفحه 321.
[2] . جامع احاديث الشيعه، ج 13 / صفحه 334. از اينجا مي توان حدس زد كه چرا اصرار بر گناهان صغيره كبيره شمرده مي شود، زيرا اصرار بر گناه دليل بر روح تمرّد و طغيان است و آن موجب افزايش قبح فاعلي و در نتيجه باعث عظمت گناه مي شود هر چند خود عمل خيلي زشت نباشد. در حديث آمده است: «اعظم الذُّنوب ذنبا ما أصَرَّ عليه صاحبهُ»: بزرگترين گناه آن است كه صاحبش بر آن اصرار ورزد (جامع احاديث الشيعه، ج 13 / صفحه 334).
[3] . بقره / 187.
[4] . بقره / 229.
[5] . اسراء / 32.
[6] . اصول كافي، ج 1 / صفحه 68، كتاب فضل العلم، باب اختلاف الحديث؛ وسائل الشيعه، ج 18 / صفحه 114، حديث 9.
[7] . نهج السعادة في مستدرك نهج البلاغه، ج 1 / صفحه 225.
[8] . آل عمران / 135.
[9] . بحارالانوار، چاپ بيروت، ج 70 / صفحه 351، حديث 47.
[10] . خصال صدوق، ج 1 / صفحه 198، حديث 26.
[11] . روم / 10.
[12] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 268، باب الذنوب، حديث 1.
[13] . همان، صفحه 272، حديث 16؛ جامع السعادات، ج 3 / صفحه 48.
[14] . جامع السعادات، ج 3 / صفحه 48.
[15] . اصول كافي، ج 2 / صفحه 445.
محمد رضا مهدوي كني - نقطه هاي آغاز در اخلاق عملي، ص103
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :