امروز:
جمعه 8 ارديبهشت 1396
بازدید :
275
اخلاق پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله و سلم

خُلق و خوي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ سهم زيادي در گسترش اسلام داشت. آن حضرت اسوه ي تمام عيار اخلاق انساني بود. يکي از اهداف مهم بعثت حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ترويج و گسترش فضايل اخلاقي در جامعه بود. خود آن حضرت مي فرمايد: «اِنّما بُعثتُ لِاُتمم مَکارِمَ الاَخلاقِ»[1] من براي تکميل و گسترش فضائل اخلاقي مبعوث شده ام.
جاذبه ي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در جلب مردم به خوبي در روايات تاريخي منعکس شده است. اما قبل از آن، صراحت قرآن، بهترين شاهد اين امر است که مي فرمايد: «اِنّک لعلي خلق عظيم»[2] تو بر نيکو خُلق عظيم آراسته اي. «فَبما رحمةٍ من الله لنت لهم و لو کنت فظّاً غليظ القلب لانفضّوا من حولک»[3] به سبب رحمت خداست که تو با آنها اين چنين خوشخوي و مهربان هستي، اگر تند خود و سخت دل مي بودي از گرد تو پراکنده مي شدند.
به همين دليل است که خداوند متعال از آن حضرت مي خواهد که با رويي گشاده، پذيراي نو مسلمانان باشد: «وَإِذَا جَاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ»[4] چون ايمان آوردگان به آيات ما نزد تو آمدند، بگو: سلام بر شما، خدا بر خويش مقرّر کرد که شما را رحمت کند.
و فرمود: «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»[5] اهل ايمان را زير پر و بال خود گير و با کمال حُسن و خُلق با آنان رفتار نما.
بيشترين توصيفات موجود از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ از امام علي ـ عليه السلام ـ و يار ديرين آن حضرت است: «رسول الله نه زياده از معمول بلند بوده و نه زياده از معمول کوتاه، بلکه ميانه بالا بود. مويش نه بسيار مجعد بود و نه بسيار صاف بي شکن، بل چين و شکني اندک و دلپذير داشت. چهره اش نه لاغر بوده و نه فربه، بل چهره اي مدوّر داست با رنگي سفيد مايل به سرخي. چشمانش سياه و مژگانش برگشته بود. درشت استخوان بود و گشاده سينه ، بدنش را موي اندک بود و تنها روي سينه اش مويي تنگ داشت. دست ها و پاهايش زمخت مي نمودند با انگشتاني مايل به ستبري، چون راه مي رفت محکم و استوار مي رفت و چنان پاي از زمين بر مي کند که گويي از بلندي به پستي مي آمد. چون مي خواست به کسي روي کند، سر بر نمي گردانيد که با تمام بدن به سوي او بر مي گشت. دليرترين آنها و راستگوترين شان بود و به عهد خود سخت پايبند. از همه مردم زبانش نرمتر بود و در معاشرت از همه بهتر.[6]
علي ـ عليه السلام ـ درباره ي خُلق اجتماعي پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي فرمايد: «کسي که براي نخستين بار او را مي ديد، هيبتش او را مي گرفت؛ هر کس با او معاشرت مي کرد، دوستيش را به دل مي گرفت.[7] آن گه که به اصحابش مي نگريست، لحظات نگاه را به تساوي ميان شان تقسيم مي کرد،[8] وقتي به کسي دست مي داد پيش از او دست خويش را باز نمي کشيد، همچنان که صورتش را از او بر نمي گرداند مگر آن که او برگرداند.[9]
او چهره اي گشاده داشت. تند خود و ملامت گر و فحّاش و مزّاح نبود. [10] سيره ي او ميانه روي، سنت او هدايت و رشد، سخنش معيار حق و حکمش عدل بود.[11]
يکي از اصحاب رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ مي گويد: هيچ کس را نديده که بيش از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بر لبانش تبسّم باشد.[12] ابوسفيان که پس از مسلمان شدن رفتار اصحاب را با رسول خدا ديد، گفت: «ما رأيت قوماً قطّ اشدّ حباً اصحابهم من اسحاب محمد لَهُ».[13] تاکنون نديده بودم که کساني صاحب خويش را آن اندازه که اصحاب محمد ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ او را دوست مي دارند، دوست داشته باشند.
امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز به نقل از پدر بزرگوارش، رفتار رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ را با مردمي که با او کاري داشتند، به خوبي و زيبايي توصيف کرده است که چگونه به مردم نيازمند مي رسيد و از آنها مي خواست تا نياز کسي را که نمي تواند خود را به او برساند، به او برسانند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جز وقتي را که براي خدا و خانواده گذاشته بود، هيچ چيزي را ذخيره نکرده بود؟ در اختيار مردم بود. آن حضرت دائماً در پي تأليف قلوب مردم تلاش مي کرد (يؤلفهم و لا ينفرهم). بزرگ هر قومي را آرام مي کرد و او را بر آنان سروري مي داد. از احوال اصحاب خويش تفقد مي کرد. و از آن چه ميان مردم مي گذشت، مي پرسيد (يتفقّد اصحابه و يسألُ الناس عمّا في الناس9.
نيکوکاري را تحسين مي کرد و کار زشت را سبک مي شمرد. آن حضرت ميانه روي را حفظ مي کرد، از حق ]گويي[ کوتاهي نمي کرد و کوتاهي در حق گويي را روا نمي شمرد. همراهانش از بهترين مردم بودند و بهترين آنان نزد او، ناصح ترين شان بود و برترين آنان نزد او نيکوکارترين آنها. او جز بر ذکر خدا قيام و قعود نداشت؛ در مجلسي که مي نشست حق همه ي همنشينان را حفظ مي کرد؛ به گونه اي که همنشين او، دوستدارتر از او بر خود نمي شناخت (و بر آن بود که پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ) نهايت علاقه را بدو داشته و حتي بر ديگران ترجيحش مي دهد.[14]
با هر کس که به وي نيازي داشت، آن قدر مي نشست تا او برخيزد؛ کسي که چيزي از او مي خواست جز با برآوردن نياز او يا سخني نيکو، او را باز نمي گرداند، او در حق، براي مردم پدري مي کرد و همه در برابرش در حق بودند؛ مجلس او مجلس حکمت، حيا، صبر و امانت بود؛ صدايي از آن بر نمي خاست، برخورد او با مردم نرم، و نيکو بود؛ از آن چه بدان علاقه اي نداشت. خود را به تغافل مي زد؛ از هيچ کسي عيب جويي نکرده و کسي را ملامت نمي نمود.[15]
رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ نيکوترين مردم، بخشنده ترين و شجاع ترين آنان بود.[16] يکي از اصحاب مي گويد: وقتي نزد او از دنيا سخن مي گفتيم، با ما همراهي مي کرد. وقتي سخن از آخرت بود، در آن باره با ما سخن مي گفت و زماني نيز که سخن از طعام بود، چنين مي کرد.[17]
هرگاه سخن مي گفت، تبسّم بر لبانش بود.[18] اخلاق هدايتي آن حضرت هم جالب بود. ابو امامه گويد: جواني نزد آن حضرت آمد و گفت: اجازه ي زنا به من بدهيد! مردم بر سرش فرياد کشيدند. حضرت فرمود: آرام باشيد. آن گاه رو به جوان کرد و فرمود: آيا براي مادرت هم مي پسندي؟ گفت: نه. حضرت فرمود: مردم هم براي مادرشان نمي پسندند. آيا تو براي خواهرت مي پسندي؟ گفت: نه. حضرت فرمود: مردم هم براي خواهرانشان نمي پسندند. آيا براي عمّه ات مي پسندي؟ گفت: نه حضرت فرمود: مردم هم براي عمه هايشان نمي پسندند. آن گاه حضرت فرمود: «فکَره ما تَکرَهُ لِنفسک و اَحب ما يُحب لِنَفسِکَ»[19] آن چه را براي خود نمي پسندي براي ديگران هم مپسند و آن چه را که براي خود مي پسندي، براي ديگران نيز بپسند.[20]

پی نوشت ها:
[1]. طبرسي، مکارم الاخلاق، چاپ ششم، ص8، بحارالانوار، ج16، ص210 و ج108، ص222.
[2]. قلم / 3ـ4.
[3]. آل عمران / 159.
[4]. انعام / 54.
[5]. حجر / 88.
[6]. الغارات (ترجمه فارسي)، ص59؛ المعرفة و التاريخ، ج2، ص355؛ انساب الاشراف، ج1، ص391؛ طباقت الکبري، ج1، ص411ـ412.
[7]. انساب الاشراف، ج1، ص392.
[8]. بحارالانوار، ج16، ص260.
[9]. طباق الکبري، ج1، ص378؛ مجمع الزوائد، ج9، ص15؛ بحارالانوار، ج16، ص237؛ المعرفة و التاريخ، ج3، ص362.
[10]. انساب الاشراف، ج1، ص293. البته رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در حدي معتدل با مهمانان خود شوخي مي کردند: الترتيب الاداريّة، ج1، ص442.
[11]. نهج البلاغه، صبحي صالح، ص139.
[12]. طبقات الکبري، ج1، صص372 ـ 373 ]ما رأيت احداً اکثر تبسّماً من رسول الله[.
[13]. طبقات الکبري، ج2، ص56؛ مصنف ابن ابي شيبه، ج14، ص484. عروة بن مسعود نيز چنين مي گفت: مصنف بن ابي شيبه، ج4، ص447.
[14]. درباره آن چه در پرانتز آمده: ر.ک: مجمع الزوائد، ج90، ص15.
[15]. المعرفة و التاريخ، ج3، صص359 ـ 357؛ طبقات الکبري، ج1، صص422 ـ 425 (با اختصار).
[16]. المعرفة و التاريخ، ج3، ص361.
[17]. المعرفة و التاريخ، ج3، ص361؛ دلائل النبوة، ج1، ص313؛ در جاي ديگر نيز آمده که وقتي اصحاب در مسجد گرد هم جمع شد، از اشعار و اخبار جاهلي ياد مي کردند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ تبسّم نمود، طبقات، ج1، ص372؛ المعرفة و التاريخ، ج3، ص363؛ سنن بيهقي، ج1، ص240.
[18]. نثر الدر، ج2، ص133.
[19]. سبل الهدي و الرشاد، ج7، ص19. (در تمام اين تحقيق، از کتاب سيره رسول خدا تأليف رسول جعفريان، ص258 تا 262 نهايت استفاده شده است).
[20]. براي اطلاعات بيشتر به کتاب سنن النبي از علامه طباطبايي مراجعه شود.

مرکز مطالعات و پاسخ‌گویی به شبهات حوزه علمیه قم
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :