امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1474
هدف آفرينش
شامل: مقدمه، هدف و علت غائى، يادآورى چند نكته، هدفدارى خداى متعال.
مقدمه
يكى از مسائل مهم در فلسفه الهى و كلام مساله هدف آفرينش است كه مورد بحثها و اختلاف نظرهايى واقع شده است از يك سوى بعضى از صاحب‏نظران هدف و علت غائى در افعال الهى را انكار كرده‏اند و از سوى ديگر كسانى هدف الهى را سود رساندن به مخلوقات شمرده‏اند و گروه سومى قائل به وحدت علت فاعلى و علت غائى در مجردات شده‏اند .
بطور كلى در اين زمينه سخنان بسيارى هست كه نقل و نقد آنها به درازا مى‏كشد از اينروى نخست مفهوم هدف و اصطلاحات فلسفى مشابه آن را بيان مى‏كنيم و سپس به ذكر مقدماتى كه براى توضيح مساله و رفع شبهات آن مفيد است مى‏پردازيم و سرانجام معناى صحيح هدفدارى الهى را بيان خواهيم كرد.
هدف و علت غائى
هدف كه در لغت بمعناى نشانه تير است در محاورات عرفى به نتيجه كار اختيارى گفته مى‏شود كه فاعل مختار از آغاز در نظر مى‏گيرد و كار را براى رسيدن به آن انجام مى‏دهد به طورى كه اگر نتيجه كار منظور نباشد كار انجام نمى‏گيرد .
نتيجه كار از آن جهت كه منتهى اليه آن است غايت و از آن جهت كه از آغاز مورد نظر و قصد فاعل بوده است هدف و غرض و از آن جهت كه مطلوبيت آن موجب تعلق اراده فاعل به انجام كار شده است علت غائى ناميده مى‏شود ولى آنچه در حقيقت مؤثر در انجام كار مى‏باشد علم و حب به نتيجه است نه وجود خارجى آن بلكه نتيجه خارجى معلول كار است و نه علت آن .
واژه غايت معمولا بمعناى منتهى اليه حركت بكار مى‏رود و نسبت بين موارد آن با موارد هدف عموم و خصوص من وجه است زيرا از يك سوى در حركات طبيعى نمى‏توان هدفى را براى فاعل طبيعى آنها در نظر گرفت ولى مفهوم غايت بر منتهى اليه آن صادق است و از سوى ديگر در كارهاى ايجادى كه حركتى در كار نيست هدف و علت غائى صدق مى‏كند اما غايت بمعناى منتهى اليه حركت جا ندارد ولى گاهى غايت بمعناى علت غائى بكار مى‏رود و در اينجاست كه بايد دقت كرد كه بين دو معناى آن خلط نگردد و احكام يكى به ديگرى نسبت داده نشود .
رابطه بين فاعل وفعل و نتيجه آن موضوع بحثهاى فلسفى متعددى واقع شده است كه بخشى از آنها را در مقاله «علت غايي» بيان كرديم و اينك به بيان برخى از مطالبى كه ارتباط با موضوع بحث فعلى دارد و براى تبيين معناى صحيح هدف الهى از آفرينش مفيد است مى‏پردازيم.
يادآورى چند نكته
1 كارهاى اختيارى انسان معمولا به اين صورت انجام مى‏گيرد كه نخست تصورى از كار و نتيجه آن پديد مى‏آيد و مقدميت كار براى حصول نتيجه و فائده مترتب بر آن مورد تصديق قرار مى‏گيرد سپس شوق به خير و كمال و فايده‏اى كه مترتب بر كار مى‏شود در نفس حاصل و در پرتو آن شوق به خود كار پديد مى‏آيد و در صورت فراهم بودن شرايط و نبودن موانع شخص تصميم بر انجام كار مى‏گيرد و در حقيقت عامل اصلى و محرك واقعى براى انجام دادن كار شوق به فايده آن است و از اينروى بايد علت غائى را همان شوق بحساب آورد و متعلق آن مجازا و بالعرض علت غائى ناميده مى‏شود .
ولى نبايد تصور كرد كه اين فرايند در هر كار اختيارى ضرورت دارد به طورى كه اگر فاعلى فاقد علم حصولى و شوق نفسانى بود كارش اختيارى نباشد يا علت غائى نداشته باشد بلكه آنچه در هر كار اختيارى ضرورت دارد مطلق علم و حب است‏خواه علم حضورى باشد يا حصولى و خواه شوق زائد بر ذات باشد يا حبى كه عين ذات است .
بنابر اين علت غائى در مجردات تام همان حب به ذات خودشان است كه بالتبع به آثار ذات نيز تعلق مى‏گيرد حبى كه عين ذات فاعل است .
و از اينروى در چنين مواردى مصداق علت فاعلى و علت غائى ذات فاعل خواهد بود .
2 چنانكه اشاره شد مطلوبيت فعل تابع مطلوبيت‏خير و كمالى است كه بر آن مترتب مى‏شود و از اينروى مطلوبيت هدف نسبت به مطلوبيت فعل از اصالت برخوردار است و مطلوبيت فعل فرعى و تبعى خواهد بود .
اما هدفى كه از انجام كارى در نظر گرفته مى‏شود ممكن است‏خودش مقدمه‏اى براى رسيدن به هدف بالاترى باشد و مطلوبيت آن هم در شعاع مطلوبيت چيز ديگرى شكل بگيرد ولى سرانجام هر فاعلى هدف نهائى و اصيلى خواهد داشت كه اهداف متوسط و قريب و مقدمات و وسايل در پرتو آن مطلوبيت مى‏يابند .
به هر حال مطلوبيت فعل فرعى و تبعى است اما اصالت در اهداف بستگى به نظر و نيت و انگيزه فاعل دارد به طورى كه ممكن است هدف معين براى يك فاعل هدف متوسط و براى فاعل ديگرى هدف نهائى و اصيل باشد .
3 مطلوبيت اصلى هدف و مطلوبيت فرعى فعل و وسيله در نفوس بصورت شوق ظاهر مى‏گردد و متعلق آن كمال مفقودى است كه در اثر فعل تحقق مى‏يابد اما در مجردات تام كه همه كمالات ممكن الحصول براى آنها بالفعل موجود است‏خير و كمال مفقودى متصور نيست كه بوسيله فعل حاصل شود و در واقع حب به كمال موجود است كه بالتبع به آثار آن تعلق مى‏گيرد و موجب افاضه آن آثار يعنى انجام فعل ايجادى مى‏شود پس مطلوبيت فعل مجردات هم فرعى و تبعى است اما تابع كمال موجود است نه تابع مطلوبيت كمال مفقود .
4 كارهايى كه انسان انجام مى‏دهد ممكن است آثار متعددى داشته باشد كه همه آنها مورد توجه او قرار نگيرند و يا انگيزه‏اى براى دست‏يافتن به آنها نداشته باشد و از اينروى معمولا كار را براى رسيدن به يكى از آثار و نتايج انجام مى‏دهد هر چند ممكن است كارى را براى چند هدف هم عرض نيز انجام دهد .
اما در مورد مجرد تام همه آثار خيرى كه بر كارى مترتب مى‏شود مورد نظر و مطلوب اوست و هر چند مطلوبيت همه آنها تابع مطلوبيت كمال موجود در خود اوست ولى ممكن است در ميان مطلوبهاى بالتبع رابطه اصالت و تبعيت نسبى برقرار باشد مثلا هر چند وجود جهان و وجود انسان از آن جهت كه پرتوى از كمال الهى هستند براى خداى متعال مطلوب بالتبع مى‏باشند اما چون انسان از كمالات بيشتر و بالاترى برخوردار است و پيدايش جهان مقدمه‏اى براى پيدايش وى مى‏باشد از اينروى مى‏توان براى انسان مطلوبيت اصيلى نسبت به مطلوبيت جهان در نظر گرفت
هدفدارى خداى متعال
با توجه به نكاتى كه بيان شد روشن مى‏شود كه وجود علت غائى براى هر كار اختيارى ضرورت دارد خواه كار ايجادى باشد يا اعدادى و خواه كار دفعى باشد يا تدريجى و خواه فاعليت فاعل بالقصد باشد يا بالرضا يا بالعنايه يا بالتجلى .
و علت غائى در حقيقت امرى است در ذات فاعل نه نتيجه خارجى كار و اطلاق علت غائى بر نتيجه خارجى اطلاقى مجازى و بالعرض است بلحاظ اينكه محبت‏يا رضايت‏يا شوق فاعل به حصول آن تعلق مى‏گيرد و غايت بودن نتيجه خارجى براى كارهاى اعدادى و تدريجى بمعناى منتهى اليه حركت ارتباطى با علت غائى ندارد و غايت بالذات حركت غير از علت غائى بالذات است دقت‏شود .
بنابر اين افعال الهى هم از آن جهت كه اختيارى هستند داراى علت غائى مى‏باشند و منزه بودن ساحت الهى از علوم حصولى و شوق نفسانى مستلزم نفى علت غائى از ذات او نيست چنانكه مستلزم نفى علم و حب از ذات مقدسش نمى‏باشد .
به ديگر سخن نفى داعى و علت غائى زائد بر ذات از مجردات تام و فاعلهاى بالعنايه و بالرضا و بالتجلى بمعناى نفى مطلق هدف از ايشان و اختصاص دادن هدف به فاعلهاى بالقصد نيست و همچنانكه عقل مفاهيمى را كه از صفات كماليه مخلوقات مى‏گيرد با تجريد از محدوديتها و لوازم مادى و امكانى بعنوان صفات ثبوتيه به خداى متعال نسبت مى‏دهد همچنين حب به خير و كمال را بعد از تجريد از جهات نقص و امكان براى ذات الهى اثبات مى‏كند و آن را علت غائى براى افعالش مى‏شمارد و چون همه صفات ذاتيه الهى عين ذات مقدسش مى‏باشند اين صفت هم كه علت غائى آفرينش و منشا اراده فعليه بشمار مى‏رود عين ذات وى مى‏باشد و در نتيجه علت فاعلى و علت غائى براى افعال الهى همان ذات مقدس او خواهد بود .
و همانگونه كه علم الهى بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به مخلوقاتش كه جلوه‏هايى از وجود او هستند با اختلاف مراتب و درجاتشان تعلق مى‏گيرد حب الهى هم بالاصاله به ذات مقدس خودش و بالتبع به خير و كمال مخلوقاتش تعلق مى‏گيرد و در ميان خود آنها هم اصالت و تبعيت نسبى در محبوبيت و مطلوبيت وجود دارد يعنى حب الهى به مخلوقات در درجه اول به كاملترين آنها كه نخستين مخلوق است تعلق مى‏گيرد و سپس به ساير مخلوقات الاكمل فالاكمل و حتى در ميان ماديات و جسمانيات كه تشكيك خاصى ندارند مى‏توان وجود كاملتر را هدف براى آفرينش ناقصتر شمرد و بالعكس جمادات را مقدمه‏اى براى پيدايش نباتات و نباتات را مقدمه‏اى براى پيدايش حيوانات و همه را مقدمه‏اى براى پيدايش انسان به حساب آورد (خلق لكم ما فى الارض جميعا)و سرانجام حب به انسان كامل را علت غائى براى آفرينش جهان مادى دانست و به اين معنى مى‏توان گفت كه خداى متعال جهان مادى را براى تكامل موجودات جسمانى و رسيدن آنها به خير و كمال واقعى خودشان آفريده است زيرا هر موجودى كه داراى مراحل مختلفى از كمال و نقص است كاملترين مرحله آن اصالت نسبى در محبوبيت و مطلوبيت‏خواهد داشت ولى لازمه آن اين نيست كه موجودات ناقصتر يا مراحل ناقصتر از وجود يك موجود هيچ مرتبه‏اى از مطلوبيت را نداشته باشند .
و به همين منوال مى‏توان اهدافى طولى براى آفرينش نوع انسان در نظر گرفت‏يعنى هدف نهائى رسيدن به آخرين مراتب كمال و قرب الهى و بهره‏مندى از عاليترين و پايدارترين فيض و رحمت و رضوان ابدى است و هدف متوسط تحقق عبادت و اطاعت از خداى متعال است كه وسيله‏اى براى رسيدن به آن مقام عالى و هدف نهائى محسوب مى‏شود و هدف قريب فراهم شدن زمينه‏هاى مادى و اجتماعى و تحقق شناختهاى لازم براى انتخاب آزادانه راه راست زندگى و گسترش خداپرستى در جامعه است .@#@
از اينروى در قرآن كريم بعد از تاكيد بر اينكه آفرينش جهان و انسان باطل و بيهوده نيست و داراى هدف حكيمانه مى‏باشد ([1]) از يك سوى هدف از آفرينش جهان را فراهم شدن زمينه آزمايش و انتخاب آزاد براى انسان معرفى كرده است ([2]) و از سوى ديگر هدف از آفرينش انسان را پرستش خداى متعال قلمداد نموده ([3]) و سرانجام هدف نهائى را جوار رحمت الهى و بهره‏مندى از فوز و فلاح و سعادت ابدى دانسته است. ([4])
با توجه به آنچه گفته شد مى‏توان راه جمعى بين اقوال سه‏گانه ياد شده در نظر گرفت‏يعنى منظور كسانى كه علت غائى را فقط ذات مقدس الهى دانسته‏اند اين است كه مطلوب ذاتى و بالاصاله براى خداى متعال چيزى جز ذات مقدسش كه خير مطلق و داراى كمالات بى‏نهايت است نمى‏باشد و منظور كسانى كه علت غائى را از افعال الهى نفى كرده‏اند اين است كه داعى زائد بر ذات ندارد و فاعليت وى از قبيل فاعليت بالقصد نيست و منظور كسانى كه علت غائى و هدف از آفرينش را سود رساندن به مخلوقات يا به كمال رسيدن آنها قلمداد كرده‏اند اين است كه خواسته‏اند هدف فرعى و تبعى را بيان كنند و حاصل آنكه براى هر يك از دو قول ديگر مى‏توان تاويل صحيحى در نظر گرفت كه منافاتى با قول مورد قبول نداشته باشد .
نكته‏اى را كه بايد در پايان اين مقاله خاطرنشان كنيم اين است كه در مباحث اراده و حكمت و هدف آفرينش تكيه بر جهت‏خير و كمال مخلوقات بود و از اين جهت‏سؤالى پديد مى‏آيد كه شرور و نقايص آنها را چگونه بايد توجيه كرد؟ پاسخ اين سؤال در مقاله «خير و شر در جهان» داده خواهد شد.
خلاصه
1 نتيجه كار اختيارى از آن جهت كه منتهى اليه آن است غايت و از آن جهت كه از آغاز مورد نظر و قصد فاعل بوده است هدف و غرض و از آن جهت كه مطلوبيت آن علت انجام كار شده است علت غائى ناميده مى‏شود .
2 نسبت بين موارد غايت بمعناى منتهى اليه حركت با موارد هدف عموم و خصوص من وجه است ولى گاهى واژه غايت بجاى علت غائى نيز بكار مى‏رود .
3 علت غائى كه موجب تعلق اراده فاعل به انجام كار خاصى مى‏شود در افعال انسانى همان شوق به حصول نتيجه كار است ولى مى‏توان مفهوم تجريد شده‏اى را در نظر گرفت كه در مجردات تام نيز صادق باشد مانند مفهوم محبوبيت و مطلوبيت .
4 مطلوبيت كارى كه از نفوس متعلق به ماده سر مى‏زند تابع مطلوبيت نتيجه‏اى است كه بر آن مترتب مى‏شود اما در افعال مجردات مطلوبيت فعل تابع محبوبيت كمالى است كه در ذات ايشان وجود دارد و منشا صدور فعل مى‏گردد و بهر حال مطلوبيت فعل فرعى و تبعى است .
5 ممكن است‏يك فعل اختيارى چند هدف طولى داشته باشد و هدف نهائى و اصلى هر فاعلى همان است كه بالاصاله مورد توجه و محبت و شوق او قرار گرفته است و مطلوبيت اهداف ديگر و همچنين مطلوبيت مقدمات و وسائل كار در شعاع هدف نهائى حاصل مى‏شود .
6 همچنين ممكن است‏يك فعل اختيارى چند هدف عرضى داشته باشد ولى معمولا انسان يكى از آثار مطلوب كار را مورد توجه قرار مى‏دهد و يا به ساير آثار توجهى ندارد يا انگيزه‏اى براى دستيابى به آنها ندارد چنانكه ممكن است در اثر ضعف بينش و همت انگيزه رسيدن به اهداف نهائى نداشته باشد و آنچه براى فاعلهاى بلند همت هدف متوسط است براى فاعل ديگرى هدف نهائى باشد بخلاف مجردات تام كه به همه اهداف طولى و عرضى توجه دارند و هر كدام از آنها بحسب مرتبه كمالشان مطلوبيتى خواهد داشت .
7 علت غائى براى هر كار اختيارى ضرورت دارد و حقيقت آن محبت‏يا شوقى است كه در درون فاعل مختار وجود دارد و علت غائى ناميدن نتيجه كار به اين لحاظ است كه محبت و شوق فاعل به حصول آن تعلق مى‏گيرد .
8 افعال الهى نيز از اين قاعده مستثنى نيست و هر چند ذات مقدس الهى از شوق نفسانى و داعى زائد بر ذات منزه است اما حب به كمال و خير كه بالاصاله بذات خودش و بالتبع به آثار وى تعلق مى‏گيرد علت غائى براى همه افعال اوست و اين صفت نيز مانند ساير صفات ذاتيه عين ذات مقدسش مى‏باشد .
9 محبوبيت‏خير و كمال همه مخلوقات در يك مرتبه نيست از طرفى هر معلولى در سايه علت فاعلى‏اش مطلوبيت مى‏يابد و از طرف ديگر در ميان معلولات هم عرض و متزاحم هر كدام داراى كمال بيشترى باشد از اصالت نسبى در مطلوبيت برخوردار خواهد بود .
10 در موجودات مادى كه داراى تكامل تدريجى هستند مى‏توان مراحل نقص را مقدمه‏اى براى مرحله كمال آنها دانست و هدف از آفرينش آنها را در جهان مادى رسيدن به مرحله كمالشان قلمداد كرد همچنين هر موجود مادى كه نسبت به موجود ديگرى ناقصتر باشد و بتواند زمينه پيدايش يا رشد و تكامل آن را فراهم كند جنبه مقدميتى نسبت به آن خواهد داشت چنانكه موجود كاملتر از نوعى اصالت نسبت به آن بر خوردار خواهد بود و بر اين اساس مى‏توان پيدايش نوع انسان را هدفى براى آفرينش جهان مادى و پيدايش انسان كامل را هدف آفرينش نوع انسان بحساب آورد چنانكه از آيات كريمه قرآن نيز استفاده مى‏شود .
11 قول كسانى كه علت غائى از افعال الهى را نفى كرده‏اند مانند شيخ اشراق مى‏توان به اين صورت تاويل كرد كه منظور ايشان نفى هدف ذاتى زائد بر ذات بوده است .
12 نيز قول كسانى كه هدف آفرينش را سود رساندن يا تكامل مخلوقات شمرده‏اند مى‏توان حمل بر اهداف تبعى نمود.
[1]. ر. ك: آل عمران 191 ص 27 انبياء 16 17 دخان 38 39 جاثيه 22 ابراهيم 19 حجر 85 نحل 3 عنكبوت 44 روم 8 مؤمنون 115.
[2]. ر ك هود 7 ملك 2 كهف 7.
[3]. ر. ك: ذاريات 56 يس 61.
[4]. ر. ك: هود 108 و 119 جاثيه 23 آل عمران 15 توبه 72.
استاد محمد تقي مصباح يزدي- آموزش فلسفه،جلد2
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :