امروز:
سه شنبه 25 مهر 1396
بازدید :
1563
طبقات فلاسفه اسلامى «بخش دوم‏»
طبقه پانزدهم
1.قطب الدين محمد بن ابى جعفر رازى،معروف به قطب الدين رازى.از علماى نامى اسلامى است.حكيم و منطقى و فقيه بوده است.نزد علامه حلى درس خوانده و علامه به او اجازه حديث داده است.شهيد اول او را ملاقات كرده و از او اجازه روايت گرفته و او را دريايى بى پايان يافته است.قطب الدين رازىهمچنانكه قبلا گفتيمشمسيه كاتبى قزوينى را شرح كرده و اكنون كتاب درسى طلاب است.ديگر اينكه كتابى نوشته به نام محاكمات و در آن كتاب ميان دو شارح بزرگ اشارات:فخرالدين رازى و نصير الدين طوسى داورى كرده است.ديگر اينكه كتاب مطالع الانوار قاضى سراج الدين ارموى را در منطق شرح كرده كه چاپ شده و هم اكنون به نام شرح مطالع معروف است و احيانا در حوزه‏هاى علميه تدريس مى‏شود.شهرت قطب الدين رازى به واسطه اين سه كتاب است ولى او كتابهاى ديگر هم دارد.قطب الدين در سال‏766 يا776 در گذشته است (1) .
2.شمس الدين محمد بن مباركشاه مروى،معروف به ميرك بخارايى.كتاب حكمة العين كاتبى قزوينى را شرح كرده و احيانا در كتب فلسفه از او به شارح حكمة العين ياد مى‏شود،و مير سيد شريف جرجانى بر شرح حكمة العين حاشيه زده است.تاريخ وفاتش بر ما معلوم نيست.
3.قاضى عضد الدين عبد الرحمن ايجى شيرازى.هم حكيم بوده و هم متكلم و هم اصولى.نظريات او در علم اصول و همچنين در برخى مسائل فلسفى و كلامى مطرح است.كتاب معروف او مواقف است كه هر چند عنوان كلام دارد نه فلسفه،ولى مى‏دانيم كه بعد از دوره خواجه نصير الدين طوسى و تاليف كتاب تجريد،كلام به نسبت زيادى به فلسفه نزديك شد،يعنى هدفهاى كلامى با معيارهاى فلسفى نه با معيارهاى كلامى توجيه مى‏شد و بسيارى از مسائل الهيات بالمعنى الاعم و بالمعنى الاخص فلسفه در كتب كلامى طرح مى‏شد،لهذا مواقف از اين نظر جاى شايسته‏اى دارد.اين كتاب را مير سيد شريف جرجانى شرح كرده و مكرر با متن چاپ شده است.قاضى عضد الدين شاگردانى تربيت كرده است از قبيل تفتازانى،شمس الدين كرمانى،سيف الدين ابهرى.او در سال 700 يا 701 متولد شده و در سال‏756 يا 760 درگذشته است.
طبقه شانزدهم
1.سعد الدين مسعود بن عمر بن عبد الله تفتازانى،معروف به ملا سعد تفتازانى.شهرت بيشتر او به كلام و علوم بلاغت است،ولى مردى جامع بوده و از علوم عقليه فلسفيه بى اطلاع نبوده است.متنى در منطق،بسيار مختصر و شيرين به نام تهذيب المنطق تاليف كرده كه از زمان خودش تاكنون در حوزه‏هاى علميه تدريس مى‏شده و مى‏شود.تفتازانى كتب زياد تاليف كرده است.بعضى مدعى‏اند كه تفتازانى بعد از خرابى دوره مغول با نيروى حسن بيان بار ديگر به قسمتى از معارف اسلامى جان داد.بعلاوه منظور ما از طبقات فلاسفه تنها كسانى نيستند كه در فلسفه صاحب نظرند،مقصود همه كسانى است كه حامل اين فن بوده و واسطه انتقال از دوره‏اى به دوره ديگر بوده‏اند.تفتازانى لااقل در منطق اين شان را داشته است.وى در سال 712 يا 722 در دهى در نزديكى شهر نساء متولد شد و در سال 791 يا 792 يا793 در سرخس درگذشت. بعضى گفته‏اند در سمرقند درگذشت و جنازه‏اش به سرخس منتقل شد (2) .
2.سيد على بن محمد بن على جرجانى،معروف به شريف جرجانى و مير سيد شريف.به حق او را محقق شريف خوانده‏اند. به دقت نظر و تحقيق معروف است.شهرت بيشترش به ادبيات و كلام است،ولى جامع بوده.حوزه درس فلسفه داشته و در فلسفه شاگردان بسيار تربيت كرده و در نگهدارى و انتقال علوم عقلى به نسلهاى بعد نقش مؤثرى داشته است.محقق شريف آثار و تاليفات فراوان دارد و همه پر فايده است،و به قول قاضى نور الله همه علماى اسلامى بعد از مير سيد شريف طفيلى و عيال افادات اويند.تاليفات مير بيشتر به صورت تعليقات و شروح است،از قبيل حاشيه بر شرح حكمة العين در فلسفه،حاشيه شرح مطالع در منطق،حاشيه شمسيه در منطق،حاشيه مطول تفتازانى در علم فصاحت و بلاغت،شرح مفتاح العلوم سكاكى در اين علم،حاشيه بر كشاف زمخشرى كه تفسيرى است مشتمل بر نكات علم بلاغت،و شرح مواقف عضدى در كلام.
از كتب معروف مير،يكى تعريفات است كه به نام‏«تعريفات جرجانى‏»معروف است،و ديگر كبرى در منطق است‏به فارسى كه براى مبتديان نوشته،و ديگر صرف مير است‏به فارسى در علم صرف كه از زمان خودش تا كنون كتاب درسى مبتديان طلاب بوده است.
مير سيد شريف شاگرد قطب الدين رازى سابق الذكر است.گر چه اهل جرجان است ولى در شيراز رحل اقامت افكند. مطابق نقل روضات از مجالس المؤمنين آنگاه كه شاه شجاع بن مظفر به گرگان آمد و با سيد ملاقات كرد،او را با خود به شيراز برد و تدريس در مدرسه دار الشفا را كه خود تاسيس كرده بود به او واگذار كرد.امير تيمور كه بعد وارد شيراز شد، مير را با خود به سمرقند برد و در همان جا بود كه با سعد الدين تفتازانى مناظرات داشت.پس از مرگ امير تيمور،مير بار ديگر به شيراز آمد و تا پايان عمر در شيراز بود.
مير سيد شريف از بيست‏سالگى به كار تدريس و تحقيق مشغول بود،مخصوصا به تدريس فلسفه و حكمت اهتمام زياد داشت و حوزه درس قابل توجهى از فضلا تشكيل داده بود.
گويند يكى از كسانى كه در حوزه درس او شركت مى‏كرد خواجه لسان الغيب حافظ شيرازى بود.هر گاه در مجلس او شعر خوانده مى‏شد مى‏گفت:به عوض اين ترهات به فلسفه و حكمت‏بپردازيد،اما چون شمس الدين محمد(حافظ)مى‏رسيد، خود سيد مى‏پرسيد:بر شما چه الهام شده است؟غزل خود را بخوانيد.شاگردان او اعتراض كردند كه اين چه رازى است كه ما را از سرودن شعر منع مى‏كنى ولى به شنيدن شعر حافظ رغبت نشان مى‏دهى؟او در پاسخ مى‏گفت:شعر حافظ همه الهامات و حديث قدسى و لطائف حكمى و نكات قرآنى است (3) .
مير سيد شريف در سال 740 در گرگان متولد شده و در سال‏816 در شيراز در گذشته است (4) .
طبقه هفدهم
اين طبقه بيشتر شاگردان محقق شريف‏اند كه بعد از او ناشر افكار او بوده‏اند:
1.محيى الدين گوشكنارى.اين مرد شاگرد مير سيد شريف جرجانى و استاد محقق دوانى بوده است.از تاريخ تولد و وفات او اطلاعى نداريم.
2.خواجه حسنشاه،معروف به بقال.اين مرد نيز شاگرد مير سيد شريف و استاد دوانى بوده است.
فاضل معاصر،آقاى على دوانى در كتاب شرح زندگانى جلال الدين دوانى از حبيب السير نقل كرده‏اند كه محيى الدين گوشكنارى و خواجه حسنشاه بقال در زمان ميرزا محمد بايسنقر در شيراز به لوازم تدريس و افاده قيام مى‏نموده‏اند.
3.سعد الدين اسعد دوانى،پدر محقق جلال الدين دوانى.او نيز از شاگردان محقق شريف بوده است.
4.قوام الدين كربالى.استاد سيد صدر الدين دشتكى و جلال الدين دوانى و شاگرد شريف جرجانى بوده است.
ما فعلا در اين طبقه جز اينها كسى را سراغ نداريم و اصلا نمى‏دانيم در اين دوره كه قتل و غارت مغول آثار خود را در همه شؤون ظاهر ساخته بود و قتل عام‏هاى امير تيمور گوركانى هم مزيد بر علت‏شده بود در غير شيراز چراغى روشن و حوزه‏اى داير بوده يا نبوده است؟!
طبقه هجدهم
1.سيد الحكما محمد بن ابراهيم حسينى دشتكى شيرازى،معروف به صدر الدين دشتكى و سيد سند.از اعاظم حكماى دوره اسلامى و از افراد صاحب نظر است.تا زمان مير داماد افكار و آراء و آثار او و معاصر نامدارش جلال الدين دوانى،در ميان فضلا و طالبان حكمت مطرح بود.برخى از آراء و افكار او هنوز در ميان فلاسفه اسلامى مطرح است و برخى افكار مقبول دارد كه اكنون مورد قبول فلاسفه بعد از صدر است.اين مرد در سال 828 متولد شده و در سال‏903 درگذشته است. معقول را نزد مردى به نام سيد فاضل فارسى و قوام الدين كربالى(شاگرد سيد شريف)تحصيل كرده است.
2.علامه جلال الدين محمد بن اسعد الدين دوانى صديقى،معروف به علامه دوانى و محقق دوانى.در منطق و فلسفه و رياضيات صاحب نظر بوده است.برخى آراء و افكار او نيز هنوز در كتب فلسفه مطرح است.شاگرد قوام الدين كربالى و محيى الدين گوشكنارى و حسنشاه معروف به بقال و پدرش اسعد الدين دوانى(كه همه از شاگردان سيد شريف بوده‏اند) بوده است.
و همچنين صاحب ريحانة الادب (6) علامه دوانى را شاگرد مستقيم مير سيد شريف پنداشته‏اند،ولى فاضل معاصر آقايى على دوانى در كتاب نفيس خود شرح زندگانى جلال الدين دوانى اشتباه آنها را روشن و ثابت كرده‏اند كه علامه دوانى زمان مير سيد شريف را درك نكرده بلكه شاگرد شاگردان او بوده است.
علامه دوانى از كسانى است كه در حيات و ممات خود جنجال علمى برانگيخته است.در زمان حياتش با سيد صدر الدين دشتكى مشاجرات زبانى و قلمى فراوان داشته كه معروف است.بعد از خودش كتابهايش مورد توجه و رد و دفاع و نقض و ابرام بوده است.صدر المتالهين در جلد سوم اسفار(چاپ سنگى،صفحات 1416)در حدود سه صفحه نظريه‏اى از علامه دوانى نقل و رد مى‏كند و در آخر مى‏گويد:«بحث را از آن نظر طولانى كرديم كه اكنون اكثر اهل نظر را گمان بر آن است كه نظريه اين علامه نحرير آخرين سخن در باب توحيد است.ما ناچار بوديم خللهاى سخن او را آشكار سازيم‏».
از اين جمله‏ها مى‏توان نفوذ فوق العاده دوانى را در متاخرانش دريافت.
در زمان علامه دوانى در اثر صيت‏شهرت وى،شيراز مركز ثقل علوم فلسفى بوده،از خراسان و آذربايجان و كرمان و حتى از بغداد و روم و تركستان،دانشجويان به شيراز رهسپار مى‏شده‏اند (7) .@#@علامه دوانى در سال 830 متولد شده و در سال‏903 يا 908 در گذشته است.
3.على بن محمد سمرقندى قوشجى،معروف به ملا على قوشجى،صاحب شرح معروف بر تجريد خواجه نصير الدين طوسى.قوشجى هم متكلم بوده و هم رياضى‏دان.زيج الغ بيك را كه قاضى زاده رومى(استادش)و غياث الدين جمشيد كاشانى(نابغه رياضى‏دان)شروع كرده بودند و موفق به انجام آن نشده بودند،قوشجى به امر الغ بيك بن شاهرخ بن امير تيموركه خود رياضى‏دانى ماهر و استاد قوشجى بودبه پايان رسانيد.به تبريز و عثمانى سفر كرده و در عثمانى اقامت كرده و در همان جا در سال‏879 درگذشته است (8) .شرح قوشجى بر تجريد خواجه نصير الدين طوسى از كتبى است كه همواره مورد توجه فضلا بوده و حواشى و تعليقات فراوان بر آن زده شده است.شرح قوشجى در تاريخ فلسفه الهى نقش فعالى داشته است.
طبقه نوزدهم
اين طبقه را شاگردان سيد صدر الدين دشتكى و علامه دوانى تشكيل مى‏دهند:
1.غياث الدين منصور دشتكى فرزند برومند سيد صدر الدين دشتكى.از اعاظم حكما به شمار مى‏رود.گويند در يست‏سالگى از علوم زمان خود فارغ گشت.در زمان شاه طهماسب مدتى صدارت عظمى داشت و بعد استعفا داد و به شيراز برگشت.مدرسه منصوريه شيرازكه هم اكنون باقى استاز تاسيسات اوست.
!506 دنباله كار پدر خود را در رد نظريات علامه دوانى گرفت و احيانا در مناظرات حضورى آندو شركت مى‏كرد.چندين كتاب فلسفى دارد از قبيل اثبات الواجب،شرح هياكل النور سهروردى،حاشيه بر شرح اشارات خواجه،حاشيه بر شفاى بو على،محاكمات ميان پدرش و دوانى در حواشى آندو بر تجريد.
صدر المتالهين در الهيات اسفار از او به عنوان‏«سرابيه المقدس المنصور المؤيد من عالم ملكوت السماء،غياث اعاظم السادات و العلماء»ياد مى‏نمايد (9) .غياث الدين دشتكى در سال 940 يا 948 درگذشته است.
2.محمود نيريزى،شاگرد ديگر سيد صدر الدين دشتكى.گويند چند كتاب جلال الدين دوانى را شرح كرده و بر او تاخته و از استاد خويش دفاع كرده است (10) .
3.قاضى كمال الدين ميبدى يزدى.شهرت اين شخص به واسطه شرحى است كه بر هدايه اثير الدين ابهرى نوشته كه به شرح هدايه ميبدى معروف است،و هم شرحى بر ديوان منسوب به حضرت امير عليه السلام نوشته است كه آن نيز سبب شهرتش گشته است.كتابى به فارسى به نام جام گيتى نما (11) در فلسفه نوشته است (12) .
4.جمال الدين محمود شيرازى.كرسى تدريس جلال الدين را بعد از مرگش اين مرد اشغال كرده است.از اطراف و اكناف به حوزه درسش مى‏آمده‏اند.ملا احمد اردبيلى معروف به مقدس اردبيلى،ملا عبدالله شوشترى،ملا عبد الله يزدى صاحب حاشيه معروف بر تهذيب المنطق،ملا ميرزاجان شيرازى معروف به فاضل باغنوى از شاگردان او بوده‏اند (13) .
5.ملا حسين الهى اردبيلى،فرزند خواجه شرف الدين عبد الحق اردبيلى.از شاگردان علامه دوانى و امير غياث الدين است و شيعه است و چون زمانش مصادف است‏با ظهور شاه اسماعيل صفوى،بعضى رسائل خود را به نام او نوشته و به او اهدا كرده است.اگر چه اردبيلى است اما براى كسب فيض و فضيلت‏به بلاد مختلف،از آن جمله شيراز و هرات مسافرت كرده است.آثار مختلف در منطق،كلام،فلسفه، هندسه و هيئت نوشته است كه غالبا طبق معمول آن زمان به صورت حاشيه و يا حاشيه بر حاشيه است از قبيل حاشيه بر شرح مواقف و شرح مطالع و شرح شمسيه و شرح هدايه ميبدى و حاشيه علامه دوانى بر شرح تجريد و حاشيه سيد صدر بر آن كتاب و شرح چغمينى و شرح تذكره خواجه در هيئت و تحرير اقليدس در هندسه و بيست‏باب در اسطرلاب.تاريخ وفاتش را نمى‏دانيم (14) .
طبقه بيستم
1.ملا عبد الله يزدى صاحب حاشيه معروف بر تهذيب المنطق كه به حاشيه ملا عبد الله معروف و كتاب درسى طلاب در منطق است.بعضى مدعى شده‏اند كه از علوم شرعيه بى اطلاع بوده است ولى بر عكس،هم فقيه بوده و هم اهل معقول خصوصا منطق.در شيراز نزد جمال الدين محمود سابق الذكر و امير غياث الدين دشتكى تحصيل كرده است.در آخر عمر به عراق رفته و مجاور شده و در همان جا در سال 981 در گذشته است (15) .
2.ملا حبيب الله باغنوى شيرازى،معروف به ملا ميرزاجان و فاضل باغنوى.شاگرد جمال الدين محمود بوده و چند حاشيه و شرح از علامه دوانى را حاشيه كرده است.در سال 994 درگذشته است.در طبيعيات شرح منظومه سبزوارى از او با عنوان‏«فاضل باغنوى‏»ذكرى به ميان آمده است.
3.شمس الدين محمد خفرى شيرازى.شاگرد امير غياث الدين منصور بوده است و ظاهرا حوزه درس علامه دوانى و سيد صدر الدين دشتكى را نيز درك كرده است.
شرح تجريد و شرح حكمة العين را حاشيه زده و رساله‏اى تحت عنوان اثبات الواجب دارد.مرد دقيق النظرى بوده است. صدر المتالهين در جلد اول اسفار مطالبى از او نقل كرده و مورد بحث قرار داده است.خفرى را مى‏توان از طبقه نوزدهم هم به شمار آورد،يعنى او از جوانسالان طبقه نوزدهم و كهنسالان طبقه بيستم بوده است.وى در سال‏957 يا 935 در گذشته است.
!508 4.خواجه افضل الدين تركه.از شاگردان جمال الدين محمود است (16) .صاحب روضات مى‏گويد:فاضل حكيم خواجه افضل الدين محمد بن حبيب الله معروف به تركه،استاد شيخ ابو القاسم كازرونى حكيم امامى معروف به نصر البيان است. نصر البيان در كتاب سلم السموات كه بخشى از آن در تاريخ حكماست(صاحب روضات از آن كتاب فراوان بهره برده و نقل مى‏كند)درباره استاد خويش گفته است طلوع و شهرت اين استاد ما بين سالهاى 970 و 990 در بلاد عراق عرب و خراسان بوده است.
5.حكيم داود بن عمر انطاكى مصرى.تنها در نامه دانشوران از اين مرد ذكرى ديده‏ايم.وى از اجلاء فضلاء اطباء و معتبرين حكماى اواخر سده دهم و اوايل سده يازدهم بوده است.مطابق آنچه خودش شرح حال خود را املاء كرده در انطاكيه كور مادرزاد متولد شده،تا هفت‏سالگى فلج هم بوده است و در همان حال مقدمات را آموخته و قرآن را حفظ كرده و هميشه از خداوند شفاى خود و توفيق تحصيل مسالت مى‏نموده است،تا اينكه مسافرى از عجم به نام محمد شريف با او برخورد مى‏كند و فلج او را معالجه مى‏نمايد و چون هوش و ذكاوت خارق العاده او را مى‏بيند به او منطق و رياضيات و فلسفه مى‏آموزد.او خود علاقه‏مند به آموختن زبان فارسى مى‏شود ولى استاد مى‏گويد بهتر است زبان يونانى بياموزى و جز من كسى در اين ديار زبان يونانى نمى‏داند.
داود بعد به قاهره رفته و طبع مردم آن ديار را به علوم عقلى بى‏ميل ديده است.در آخر عمر مجاور بيت الله شده و در سال 1008 درگذشته است.
از حفظ و تسلط داود بر متون فلسفى و طبى از قبيل قانون،شفا،اشارات،نجات،حكمة المشرقيه،تعليقات،محاكمات، مطارحات،رسائل اخوان الصفا كه همواره ملازم اين كتب بوده،داستانها آورده‏اند.
داود تاليفاتى داشته،از جمله رساله‏اى در«عشق‏»تاليف كرده كه نامه دانشوران به تفصيل آورده است (17) .
طبقه بيست و يكم
1.مير محمد باقر داماد.معروفتر از آن است كه نيازمند به معرفى باشد.پس از حمله مغول،به عللى كه فعلا بر من روشن نيست جز در فارس حوزه علمى قابل توجهى به چشم نمى‏خورد.البته در هرات و سمرقند و جاهاى ديگر احيانا افرادى بوده‏اند ولى حوزه گرم ظاهرا منحصر به شيراز بوده است.
متاسفانه حوزه شيراز فوق العاده خصلت جدلى دارد.در طول تقريبا دو قرن و نيم،بيشتر كوششها صرف مجادلات مى‏شده است،بر گفته‏هاى يكديگر شرح و حاشيه مى‏نوشته‏اند و بر آن حاشيه‏ها نيز حواشى ديگر و همچنين حاشيه بر حاشيه...در عين حال دوره شيراز دوره آمادگى بوده است.
در زمان شاه عباس كبير با طلوع افرادى مانند مير داماد و شيخ بهايى و ميرفندرسكى،اصفهان مركز علوم عقلى اسلامى گشتبه طورى كه شخصى مانند صدر المتالهين از وطنش شيراز مهاجرت مى‏كند و براى كسب فيض به اصفهان مى‏آيدهمچنانكه با مهاجرت علماى جبل عامل از قبيل محقق كركى به ايران،حوزه‏اى بسيار عالى فقهى در اصفهان تشكيل شد.از مشخصات حوزه فلسفى اصفهان اين است كه ديگر از آن بحث و جدل‏ها كه غالبا كم فايده بود خبرى نيست. فلسفه به وسيله مير داماد رنگ و بوى ديگرى مى‏گيرد كه اكنون جاى بحث آن نيست.
مير داماد اگر از حكماى طراز اول اسلامى به شمار نرود،لااقل در طراز دوم هست.وى علاوه بر اينكه فيلسوف بود،فقيه و رياضى‏دان و اديب و رجالى هم بود.روى هم رفته مردى جامع بود و خود را«معلم ثالث‏»مى‏خواند.
وى حوزه درس با شكوه و گرم و پر بركتى تشكيل داد.ما در طبقه بيست و دوم بعضى از شاگردان او را معرفى خواهيم كرد.درست معلوم نيست كه مير داماد تحصيلات فلسفى خويش را چگونه و نزد چه كسانى انجام داده است.اساتيد او را كه شمرده‏اند عبارتند از:شيخ عبد العالى كركى،سيد نور الدين عاملى،تاج الدين حسين صاعد طوسى،فخر الدين استرآبادى سماكى.سه نفر اول اهل معقول نبوده،استاد منقول مير بوده‏اند.تنها شخص اخير است كه اهل معقول بوده است.
آقاى سيد على بهبهانى در مقاله‏اى كه تحت عنوان‏«فلسفه و شرح حال و نقد آثار مير داماد»نوشته‏اند مى‏گويند:«فخر الدين محمد حسينى استر آبادى معاصر شاه طهماسب(918984)به نوشته اسكندر بيك از بزرگان سماك استرآباد بوده.از فحواى كلام وى استفاده مى‏شود كه مير داماد مجلس درس او را دريافته ولى از لحاظ زمان همطراز او نبوده(؟) وى را در مقابل محقق خفرى،محقق فخرى مى‏گفته‏اند» (18) .@#@
محدث قمى در الكنى و الالقاب نيز از اين شخص به عنوان استاد مير داماد ياد مى‏كند،همچنين ريحانة الادب.ولى اتفاقا از فرد ديگرى نيز عينا به همين نام(فخر الدين استر آبادى حسينى)در همين عصر ياد شده كه او نيز اهل معقول بوده، الهيات و جواهر و اعراض شرح تجريد قوشچى را حاشيه كرده است (19) و بنابر نقل آقاى على دوانى،حاشيه دوانى بر تهذيب المنطق را نيز حاشيه كرده است (20) .ابتدا به نظر مى‏رسد كه دو نفر به اين نام نيست،يك نفر است ولى صاحب الذريعه (21) تصريح مى‏كند كه اينها دو نفرند،بعلاوه،فخر الدين سماكى محمد بن الحسن است و آن ديگرى محمد بن الحسين.
ما اطلاع بيشترى از اساتيد معقول مير داماد نداريم.اين كه فخر الدين سماكى(محقق فخرى)نزد چه كسى تحصيل كرده و شاگردان ديگرش چه كسانى بوده‏اند و در چه سالى درگذشته است،چيز درستى نمى‏دانيم،گويند شاگرد غياث الدين منصور دشتكى بوده است (22) .
2.شيخ بهاء الدين محمد بن حسين بن عبد الصمد عاملى.از مهاجرين جبل عامل است.در جامعيت علوم و فنون فوق العادگى دارد.از استادان او در علوم عقلى(منطق و فلسفه)جز ملا عبد الله يزدى سابق الذكر كسى را نمى‏شناسيم.سلسله اساتيد معقول شيخ از طريق ملا عبد الله به خواجه نصير الدين طوسى و سپس به بو على مى‏رسد.آنچه مسلم است اين است كه شيخ علاوه بر آنكه اديب و فقيه و مفسر و رياضى‏دان و مهندس و شاعر بوده،حكيم و فيلسوف هم بوده است.از حوزه درس فلسفه او اطلاعى نداريم.معروف است كه صدر المتالهين ابتدا به درس شيخ مى‏رفت،شيخ كه استعداد خارق العاده او را ديد،او را به درس مير داماد فرستاد.از آثار فلسفى شيخ نيز چيزى در دست نيست جز رساله‏اى كه مى‏گويند اخيرا در مصر از او درباره‏«وحدت وجود»چاپ شده است (23) .
شيخ در سال 1030 در گذشته است.
3.مير ابو القاسم فندرسكى.اهل فندرسك از توابع استر آباد است.حكيم و رياضى‏دان و عارف مشرب است.با آنكه حوزه بزرگى داشته و شاگردانى تربيت كرده،اطلاع زيادى از زندگانى‏اش در دست نيست.معاصر شيخ بهايى و مير داماد بوده است.مسافرتى به هند رفته،از نظريات حكماى هند آگاه شده است.مير فندرسكى رساله‏اى درباره صناعات نوشته كه به نام رساله صناعيه معروف است،و رساله‏اى در«حركت‏»بر طبق مسلك مشائين نوشته (24) و در 1050 در سن هشتاد سالگى درگذشته است.
طبقه بيست و دوم
اين طبقه شاگردان شيخ بهايى و مير داماد و ميرفندرسكى مى‏باشند:
1.رفيع الدين محمد بن حيدر حسينى طباطبايى نائينى مشهور به ميرزا رفيعا.شاگرد شيخ بهايى و ميرفندرسكى بوده. از سادات طباطبايى نائين و زواره و اردستان است.مرحوم ميرزاى جلوه،فيلسوف معروف عهد قاجار و متوفى در 1314 از اولاد و احفاد اوست.رساله‏اى در«اقسام تشكيك‏»دارد كه مورد توجه متاخران است.شرح اشارات خواجه و شرح حكمة العين شريف جرجانى را حاشيه كرده است و رساله‏اى در حل شبهه‏«استلزام‏»كه در كتب فلسفه مطرح است نوشته است. رساله‏اى به نام ثمره شجره الهيه در اصول عقايد با پاره‏اى از مقدمات فلسفى اخيرا از او وسيله آقاى عبد الله نورانى از فضلاى معاصر چاپ و منتشر شده است.
ميرزا رفيعا در سال‏999 متولد و در سال‏1083 در سن 85 سالگى درگذشته است.
2.محمد بن ابراهيم قوامى شيرازى معروف به صدرا و صدر المتالهين،حكيم الهى و فيلسوف ربانى بى‏نظير كه حكمت الهى را وارد مرحله جديدى كرد.صدرا در آنچه علم اعلى يا علم كلى يا فلسفه اولى يا حكمت الهى خوانده مى‏شودو تنها همين بخش است كه به حقيقت فلسفه است و فلسفه حقيقى خوانده مى‏شود،زيرا ساير بخشها اعم از رياضى و طبيعى در قلمرو علوم استتمام فلاسفه پيشين را تحت الشعاع قرار داد،اصول و مبانى اوليه اين فن را تغيير داد و آن را بر اصولى خلل ناپذير استوار كرد.
فلسفه صدرا از يك نظر به منزله چهار راهى است كه چهار جريان يعنى حكمت مشائى ارسطويى و سينايى،و حكمت اشراقى سهروردى،و عرفان نظرى محيى الدينى،و معانى و مفاهيم كلامى با يكديگر تلاقى كرده و مانند چهار نهر سر به هم برآورده،رودخانه‏اى خروشان به وجود آورده‏اند.از نظر ديگر به منزله صورتى است كه بر چهار عنصر مختلف پس از يك سلسله فعل و انفعال‏ها افاضه شود و به آنها ماهيت و واقعيت نوين بخشد كه با ماهيت هر يك از مواد آن صورت متغاير است.
فلسفه صدرا يك نوع جهش است كه پس از يك سلسله حركتهاى مداوم و تدريجى در معارف عقلى اسلامى رخ داده است.
فلسفه صدرا از نوع‏«سهل ممتنع‏»است،به ظاهر بسيار ساده است،عبارتش اديبانه و منشيانه است اما يك فرد بسيار مستعد سالها بايد كار كند تا به مرحله اول برسد يعنى بفهمد كه آن را نمى‏فهمد تا بار ديگر با ديد ديگرى وارد شود.بسى افراد سالها عهده‏دار تدريس فلسفه صدرا بوده‏اند در حالى كه به عمق آن نفوذ نكرده‏اند.از اين رو توصيف و تحليل كار صدرا كار هر فلسفه خوانده‏اى نيست.
صدرا شاگرد شيخ بهايى و مير داماد بوده است.در شرحى كه بر اصول كافى نوشته،از شيخ بهايى به عنوان استاد علوم نقلى و از مير داماد به عنوان استاد علوم عقلى ياد مى‏كند.كتابهاى صدرا معروفتر از آن است كه در اينجا ما بخواهيم معرفى كنيم.وى در سال 1050 ضمن هفتمين سفر حج كه پياده مى‏رفت،در بصره در گذشت.
3.شمس الدين گيلانى معروف به ملا شمسا.از شاگردان مير داماد است.ميان او و همشاگردى‏اش ملا صدرا مراسله‏اى صورت گرفته است.ملا شمسا درباره چند مشكل در فلسفه از قبيل موضوع در حركت كميه و وجود ذهنى سؤال كرده و صدرا پاسخ گفته است.پاسخ صدرا به صورت رساله‏اى كوچك در آمده و در حاشيه مبدا و معاد وى با چاپ سنگى چاپ شده است.
4.سلطان العلماء آملى مازندرانى معروف به خليفة السلطان.شاگرد شيخ بهايى و مير داماد بوده است.شاه عباس دخترش را به او داد و مدتى وزارت شاه صفى و شاه عباس ثانى را داشته است.وى مردى است محقق،حواشى او بر معالم و شرح لمعه نمونه يك كار تحقيقى است.بدون حشو و زوائد چيز مى‏نوشته است.بر حاشيه خفرى بر شرح تجريد قوشجى نيز حاشيه نوشته است.وى در سال 1064 در سن 64 سالگى در گذشته است.
5.سيد احمد عاملى.داماد و خاله‏زاده مير داماد و شاگرد اوست.بر الهيات شفا حاشيه نوشته و حاشيه‏اش در چاپ سنگى تهران چاپ شده است.در آن حواشى قسمتهايى آورده كه مى‏رساند از مير داماد است و گاهى هم خود اشاره يا تصريح به آن مى‏كند.مير داماد و سيد احمد نواده دخترى محقق كركى مى‏باشند.
6.قطب الدين اشكورى صاحب كتاب معروف محبوب القلوب.در تاريخ فلاسفه شاگرد مير داماد بوده است.
7.سيد امير فضل الله استرآبادى.اين مرد نيز شاگرد مير داماد بوده است (25) .
از اين مرد اطلاع درستى در دست نداريم.مطابق آنچه در روضات ضمن احوال مقدس اردبيلى به نقل از رياض العلماء آمده است (26) امير فضل الله از بزرگان شاگردان مقدس اردبيلى بوده است.هنگامى كه وفات مقدس اردبيلى نزديك شد،از او پرسيدند:بعد از شما به چه كسى رجوع كنيم؟او جواب داد:در شرعيات به امير علام،و در عقليات به امير فضل الله.
طبقه بيست و سوم
1.ملا محسن فيض كاشانى،حكيم و عارف و محدث مشهور.شاگرد و داماد ملا صدرا بوده و حكمت را نزد وى آموخته است.از او رساله‏هايى در حكمت و فلسفه باقى است.كتاب اصول المعارف او اخيرا چاپ شده است (27) .
آنچه در اين زمينه از فيض به ما رسيده است عينا تلخيص گفته‏هاى استاد است.مرحوم فيض در سال 1091 در گذشته است.ما ضمن احوال مفسران و محدثان نيز از مرحوم فيض ياد كرديم.
2.ملا عبد الرزاق لاهيجى صاحب شوارق الالهام و گوهر مراد،شاگرد و داماد ديگر ملا صدرا.ملا عبد الرزاق بر عكس ملا محسن فيض،مثل اين است كه از استاد خود كمتر متاثر شده است.نوشته‏هايش رنگ و بوى حكماى قبل از صدرا از قبيل علامه دوانى و غياث الدين دشتكى را دارد نه رنگ و بوى فلسفه ملا صدرا.وى در سال 1071 يا 1072 درگذشته است.
3.ملا رجبعلى تبريزى اصفهانى.صاحب روضات از صاحب رياض العلماء نقل مى‏كند كه وى نزد شاه عباس ثانى و صاحبان مقامات مملكتى محترم بوده كه به ديدارش مى‏رفته‏اند.ملا رجبعلى شاگردانى داشته از آن جمله مولى محمد تنكابنى و حكيم محمد حسين قمى و قاضى سعيد قمى (28) .
وى شاگرد مير فندرسكى بوده و در سال 1080 در گذشته است (29) .
4.ملا محمد باقر معروف به محقق سبزوارى.هم حكيم است و هم از اعاظم فقها.شاگرد شيخ بهايى (30) و ميرفندرسكى (31) بوده است و بر الهيات شفا حاشيه متينى نوشته كه مورد استفاده است.صاحب روضات مى‏گويد:محقق خوانسارى(آقا حسين)و ملا محمد تنكابنى معروف به‏«سراب‏»از محضر درسش استفاده كرده‏اند.ولى ظاهرا محقق خوانسارى در منقول شاگرد او بوده نه معقول.وى در سال 1090 در گذشته است (32) .
5.آقا حسين خوانسارى معروف به محقق خوانسارى.شوهر خواهر محقق سبزوارى و شاگرد او در منقول بوده است.در معقول شاگرد ميرفندرسكى بوده است (33) .حاشيه معروفى بر الهيات شفا دارد كه در دست است،و همچنين شرح اشارات خواجه و شرح تجريد قوشجى و محاكمات را حاشيه كرده است.وى در سال 1098 در گذشته است.
صاحب روضات در ذيل نام ملا زمان بن ملا كلبعلى تبريزى مى‏نويسد:
«وى كتابى دارد به نام فرائد الفوائد فى احوال المدارس و المساجد كه در ايام اقامتش در مدرسه شيخ لطف الله(در اصفهان)تاليف كرده و نام گروهى را كه در اين مدرسه پر بركت تحصيل كرده‏اند برده است از قبيل آقا حسين خوانسارى، ملا شمساى گيلانى،ملا حسن لنبانى گيلانى(او نيز مردى حكيم و عارف بوده و مثنوى را شرح كرده و در همين طبقه است)و گفته ملا حسن لنبانى در فضيلت و تقوا نظير نداشت.@#@..و از آن جمله است زبدة المحققين و اسوة السالكين ملا رجبعلى تبريزى و شاگردش مير قوام الدين طهرانى(رازى)صاحب كتاب عين الحكمة.»
صاحب روضات آنگاه مى‏گويد:
«و از آن جمله است فاضل محقق،حكيم بارع ملا ابو القاسم بن محمد ربيع گلپايگانى،صاحب تعليقات لطيفه بر كتب معقول و منقول...كه گويا شاگرد مجلسى اول بوده است.» (34)
ملا حسن لنبانى فوق الذكر پدر ملا حسين لنبانى است كه شاگرد مرحوم مجلسى بوده است.عليهذا اين دو نفر(لنبانى و گلپايگانى)نيز جزء اين طبقه‏اند.
در اين طبقه گروه ديگر كمنام يا گمنام هستند از قبيل شيخ حسين تنكابنى و محمد بن على رضا آقاجانى شاگرد ملا صدرا.خوشبختانه اخيرا با همت قابل ستايش آقاى سيد جلال الدين آشتيانى استاد عاليقدر دانشكده الهيات و معارف اسلامى مشهد،اين افراد و آثار آنها تحت عنوان‏«منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران از عصر مير داماد و مير فندرسكى تا عصر حاضر»معرفى شده و مى‏شوند.
طبقه بيست و چهارم
1.محمد سعيد بن محمد مفيد قمى،معروف به‏«قاضى سعيد»و ملقب به‏«حكيم كوچك‏».از شاگردان ملا محسن فيض و ملا عبد الرزاق لاهيجى و ملا رجبعلى تبريزى بوده است.شاگردى‏اش نزد ملا رجبعلى در اصفهان بوده و مطابق نقل صاحب روضات مانند استادش نزد شاه عباس محترم بوده است،ولى شاگردى‏اش نزد ملا عبد الرزاق در قم بوده و احتمالا نزد فيض نيز در قم تحصيل كرده است.
صاحب روضات و صاحب ريحانة الادب نسبت‏به تاريخ وفات وى اظهار بى اطلاعى كرده‏اند ولى در حاشيه روضات از الذريعه نقل كرده كه تولد وى در سال‏1049 و وفاتش در سال‏1103 بوده است.
2.ملا محمد تنكابنى سراب.شاگرد ملا رجبعلى تبريزى (35) و محقق سبزوارى (36) بوده است.
3.جمال الدين خوانسارى معروف به آقا جمال خوانسارى.فرزند آقا حسين خوانسارى سابق الذكر،و شاگرد او و شاگرد دايى خود محقق سبزوارى بوده.وى بر طبيعيات شفا حاشيه زده كه با چاپ سنگى چاپ شده و البته مختصر است و همچنين شرح اشارات را نيز حاشيه كرده است.مردى محقق و جامع المعقول و المنقول بوده و در سال 1121 در گذشته است (37) .
4.قوام الدين محمد رازى معروف به قوام الدين حكيم.آقاى همايى در مقدمه شرح مشاعر ملا جعفر لنگرودى مى‏گويد: وى شاگرد ملا رجبعلى تبريزى و استاد شيخ عنايت الله گيلانى بوده است.آقاى سيد جلال الدين آشتيانى در جلد دوم منتخباتى از آثار حكماى ايران از عصر ميرداماد و ميرفندرسكى تا عصر حاضر آثارى از اين مرد چاپ و منتشر كرده و خود او را معرفى كرده‏اند.
5.محمد رفيع پيرزاده.اين شخص نيز از شاگردان ملا رجبعلى تبريزى و با يك واسطه شاگرد مير فندرسكى است.بعضى از آثار او در جلد دوم منتخباتى از آثار حكماى الهى ايران چاپ شده است (38) .
6.على قلى‏خان فرزند قرچقاى‏خان خلجى قمى.وى شاگرد آقا حسين خوانسارى و ملا شمساى گيلانى و ملا رجبعلى تبريزى بوده است.در كتاب تربت پاكان تاليف آقاى مدرسى طباطبايى(صفحات 235240)رساله‏هاى فلسفى بسيارى از او نام برده است.على قلى‏خان در سال 1020 متولد شده و در سال‏1097 حيات داشته است.مدرسه‏خان قم از آثار فرزند دانشمند اين مرد مهدى قلى‏خان است.
طبقه بيست و پنجم
1.ملا محمد صادق اردستانى.از احوال او اطلاع درستى نداريم،همين قدر مى‏دانيم مردى حكيم و زاهد و مرتاض بوده و مورد بى مهرى و تكفير برخى معاصرين قرار گرفته و تبعيد شده و در سال 1134 درگذشته است (39) .
طبق گفته آقاى همايى و آقاى آشتيانى،از ملا محمد صادق رساله‏اى باقى مانده به نام حكمت صادقيه درباره نفس و قواى مادى و معنوى آن (40) .
2.شيخ عنايت الله گيلانى.اين مرد مدرس فلسفه مشاء و از تلاميذ مير قوام حكيم است.
3.مير سيد حسن طالقانى.اين مرد مدرس شرح فصوص محيى الدين و كتب شيخ اشراق بوده است (41) .
طبقه بيست و ششم
1.ملا اسماعيل خواجويى.از مشاهير حكماى قرون اخيره است.اصلا مازندرانى است.صاحب روضات از اين مرد تجليل فراوان مى‏كند،او را به علم و جامعيت معقول و منقول و تقوا و معنويت و متانت و وقار سخت مى‏ستايد.مى‏گويد نادرشاه كه نسبت‏به احدى تواضع نداشت،در برابر اين مرد فروتنى مى‏كرد.زمان اين مرد مقارن است‏با فتنه افغان.حكيم خواجويى در برخى نوشته‏هايش از آن فتنه ناله‏ها سرداده است.صاحب روضات مى‏گويد به هيچ وجه معلوم نيست كه اساتيد او چه كسانى بوده‏اند.فلسفه بعد از فتنه افغان به وسيله اين مرد بزرگ ادامه يافته.شاگردان مبرزى در حوزه درسش پرورش يافته‏اند از قبيل آقا محمد بيد آبادى،ملا مهدى نراقى،ميرزا ابو القاسم مدرس اصفهانى،ملا محراب حكيم گيلانى.وى در سال‏1173 درگذشته است (42) .
2.ميرزا محمد تقى الماسى.روضات از او به عنوان نواده مرحوم مجلسى ياد مى‏كند.پدرش نواده مجلسى اول بوده است و از كسانى است كه در بقعه مرحوم مجلسى در اصفهان مدفون است (43) و هم تصريح مى‏كند كه استاد آقا محمد بيد آبادى بوده است (44) .
آقاى همايى در مقدمه شرح مشاعر دو نفر ديگر از معاصران ملا اسماعيل خواجويى را نام مى‏برند:
3.ملا حمزه گيلانى.شاگرد ملا محمد صادق اردستانى بوده و در سال 1134 در گذشته است.
4.ملا عبد الله حكيم.او نيز مانند خواجويى و الماسى از اساتيد آقا محمد بيد آبادى به شمار مى‏رود (45) .
طبقه بيست و هفتم
1.آقا محمد بيد آبادى گيلانى اصفهانى.از اعاظم حكماى قرون اخيره و احيا كننده فلسفه ملا صدراست.از زمان صدر المتالهين به بعد هر چند افكار و انديشه‏هاى او در ميان فضلا خصوصا آنان كه سلسله شاگردى‏شان به خود وى مى‏رسيده مطرح بوده است،ولى ظاهرا هنوز موج افكار پيشينيان از قبيل بو على و شيخ اشراق غلبه داشته است،خصوصا در نحله‏اى كه از ميرفندرسكى و سپس ملا رجبعلى تبريزى انشعاب يافته است.
چنانكه مى‏دانيمو خود ملا صدرا نيز بازگو مى‏كندملا صدرا در زمان خودش شهرت و احترامى نداشته است،مانند يكى از طلاب عادى زندگى مى‏كرده (46) در صورتى كه ملا رجبعلى تبريزى(مثلا)كه تقريبا معاصر اوست در مرحله‏اى از احترام بود كه شاه و وزرا به ديدارش مى‏شتافته‏اند.انديشه‏هاى صدرا تدريجا شناخته شد و رو آمد.ظاهرا آن دهانه فرهنگ كه اين آب جارى زير زمينى از آنجا كاملا ظاهر شد و بر همه پديدار گشت،مرحوم آقا محمد بيد آبادى است.
وى مطابق نقل روضات مردى فوق العاده زاهد،متقى،با گذشت،ايثارگر،ساده زيست‏بوده است.آقاى آقا شيخ آقا بزرگ تهرانى در كتب خود از او به عنوان يك عارف سالك ياد مى‏كند.او واقعا مردى اخلاقى و مهذب بلكه سالك بوده است.در سال 1352 شمسى دو رساله كوچك از وى در«سير و سلوك‏»به زبان فارسى وسيله آقاى مدرسى طباطبايى از افاضل قم، ضميمه مجله‏«وحيد»چاپ شد.روح اخلاقى و عرفانى بيد آبادى موجب اعراض او از توجه به صاحبان زر و زور بود،آنها به او رو مى‏آوردند و او اعراض مى‏كرد.
بيد آبادى شاگردان بسيارى پرورش داده است كه عن قريب از آنها ياد خواهيم كرد،و در سال‏1197 درگذشت (47) .
2.ملا مهدى نراقى كاشانى.از اعاظم فقها و حكماست.او و پسرش ملا احمد نراقى از بزرگان علماى اسلام به شمار مى‏روند و هر دو به جامعيت معروفند.مرحوم سيد محمد باقر شفتى اصفهانى و حاج محمد ابراهيم كلباسى نزد او تحصيل حكمت كرده‏اند (48) و خود وى شاگرد ملا اسماعيل خواجويى بوده است (49) .
3.ميرزا ابو القاسم حسينى خاتون آبادى معروف به‏«مدرس‏».از مشاهير مدرسين فلسفه در اصفهان و از خانواده مير محمد حسين خاتون آبادى سبط مجلسى بوده است (50) .شاگرد ملا اسماعيل خواجويى بوده (51) و در سال‏1203 درگذشته است.
4.ملا محراب گيلانى،حكيم و عارف مشهور.ريحانة الادب او را از شاگردان خواجويى و بيد آبادى شمرده است (52) ولى روضات از او فقط به عنوان شاگرد خواجويى ياد كرده است (53) .
بنابر نقل آقاى آقا شيخ آقا بزرگ تهرانى در نقباء البشر(صفحه 1114)مرحوم ميرزا عبد الرزاق خان بغايرى صاحب كتاب معرفة القبله كه در سال 1372 هجرى قمرى وفات كرد،از دختر زادگان ملا محراب بوده است.ملا محراب در سال‏1197 درگذشته است (54) .
طبقه بيست و هشتم
1.ملا على نورى مازندرانى اصفهانى.از بزرگترين حكماى الهى اسلامى و از افراد معدود انگشت‏شمار سه چهار قرن اخير است كه تا عمق فلسفه صدرايى نفوذ كرده‏اند.ابتداى تحصيلش در مازندران و قزوين بوده،سپس به اصفهان آمده و از محضر درس آقا محمد بيد آبادى و سيد ابو القاسم مدرس اصفهانى استفاده كرده و خود بزرگترين حوزه حكمت را در اصفهان داير كرده است.
ملا على نورى از نظر تدريس و تشكيل حوزه درسى و تربيت‏شاگردان و طولانى بودن مدت كار تدريس و ربيت‏شاگرد(گفته شده قريب هفتاد سال)و ترويج علوم عقلى،كم نظير و شايد بى نظير است.
هنگامى كه مرحوم محمد حسين خان مروى مدرسه مروى را در تهران ساخت،از فتحعليشاه تقاضا كرد ملا على نورى را از اصفهان براى تدريس معقول در اين مدرسه دعوت كند.شاه از او دعوت كرد و او در جواب نوشت در اصفهان دو هزار محصل مشغول تحصيل‏اند كه چهار صد نفر آنهابلكه متجاوزكه شايسته حضور درس اين دعاگو هستند در حوزه درس دعاگو حاضر مى‏شوند،چنانچه به تهران بيايد اين حوزه از هم مى‏پاشد.شاه مجددا از او خواست‏يكى از بهترين شاگردهاى خود را براى تدريس در اين مدرسه انتخاب كند و او ملا عبد الله زنوزى را انتخاب كرد و فرستاد (55) .@#@
همه اين شاگردان از حومه اصفهان نبوده‏اند،از اطراف و اكناف در حوزه درس اين مرد بزرگكه مى‏گويند در حدود هفتاد سال تدريس كردهشركت كرده‏اند و به اطراف پراكنده شده و علم و حكمت را با خود پراكنده‏اند.
صاحب روضات مى‏گويد:در كودكى او را در حالى كه پير مردى سپيد مو بود ديده‏ام.در مسجد سيد به نماز مرحوم سيد محمد باقر حجة الاسلام مى‏آمد و بعد از نماز با هم جلسه مى‏كردند.سيد حجة الاسلام خود زمانى شاگرد او بوده است.او و مرحوم حاجى كلباسىكه مرجعيت و رياست اصفهان را داشتند و فوق العاده محترم بودندملا على نورى را در مجالس بر خود مقدم مى‏داشتند (56) .
با وجود حكماى بزرگ ديگر در آن زمان،آنچه بعدها ادامه يافت از طريق اين مرد بزرگ بود.بعضى حواشى مختصر و كوتاه از او بر اسفار باقى است كه در نهايت متانت و دقت است.گويند تفسير بزرگى بر سوره توحيد نوشته است.وى در سال‏1246 درگذشته است (57) .
2.حاج ملا احمد نراقى فرزند حاج ملا مهدى نراقى سابق الذكر.مانند پدر خود جامع الفنون و مفتى و مجتهد و مرجع فتوا بوده است.معقول را از پدر خود فرا گرفته است.در سال 1244 يا 1245 درگذشته است (58) .
مرحوم علامه تهرانى در الكرام البررة و نقباء البشر نقل از كتاب لباب الالقاب مرحوم ملا حبيب الله كاشانى،نام گروهى از اهل معقول را در قرن‏13 و 14 در كاشان مى‏برد كه نشان مى‏دهد كاشان تا نزديك به زمان ما از مراكز معقول بوده است.
ظاهرا علوم معقول در كاشان وسيله نراقيها رواج يافت.
3.ميرزا مهدى بن ميرزا هدايت الله شهيد مشهدى.اين مرد از مشاهير فقها و معاريف علماى آن عصر است.در فقه و اصول از تلاميذ وحيد بهبهانى است.معاصر سيد مهدى بحر العلوم و شيخ جعفر كاشف الغطاء است.ظاهرا اصفهانى الاصل است. در اصفهان در حوزه درس آقا محمد بيد آبادى حكمت آموخته و در مشهد اقامت كرده و فقه و اصول و معقول تدريس مى‏كرده است.ملا على نورى كه همدوره و همدرس او در حوزه بيد آبادى است،ضمن يك استفتاء از ميرزا ابو القاسم قمىكه در روضات مسطور استبه مناسبتى از او به عنوان ميرزا مهدى مشهدى ياد مى‏كند.اين مرد رياضيات نيز مى‏دانسته و آن را نزد پدر زن خود شيخ حسين عاملى مشهدى آموخته است.فرزندانش ميرزا هدايت الله و ميرزا عبد الجواد و ميرزا داود همه در فنون حكمت وارد بوده‏اند.دو فرزند اخير در رياضيات سرآمد عصر در خراسان به شمار مى‏رفته‏اند.علم و حكمت در خاندان سيد مهدى شهيد در حدود صد و پنجاه سال ادامه يافت.مرحوم حاج ميرزا حبيب رضوى مجتهد حكيم عارف شاعر مشهدى معروف(متوفى در1327)نبيره اوست،و همچنين مرحوم آقا بزرگ حكيم شهيدى مشهدى استاد مسلم فلسفه خراسان در حدود نيمه قرن چهاردهم هجرى قمرى،متوفى در 1355 نبيره ديگر اوست و ذكرش خواهد آمد.
ميرزا مهدى اشارات شيخ و پاره‏اى از كتب رياضى تدريس مى‏كرده.در سال 1152 متولد و در سال 1218 در بست‏بالا خيابان مشهد در جريان دفاع از حقوق مردم و مبارزه با دستبرد نادر ميرزا نوه نادرشاه به اموال آستانه مقدسه رضوى،به دست نادر ميرزا شهيد شد (59) .
طبقه بيست و نهم
1.ميرزا حسن نورى فرزند ملا على نورى.بعد از پدر،حوزه تدريس قابل توجهى تشكيل داد.مرحوم آقا على مدرس زنوزى تهرانىكه ذكرش خواهد آمددر مدتى كه به اصفهان رفته از محضر درس اين استاد استفاده كرده است.بنابر نقل استاد جلال الدين همايى در مقدمه برگزيده‏اى از اشعار سه شاعر بزرگ اصفهان برخى او را بر پدرش ترجيح مى‏داده‏اند.از او اثر قابل توجهى در دست نيست كه بشود درباره‏اش داورى كرد،ولى شاگردى افرادى نظير آقا على مدرس گواه صادقى ست‏بر مراتب فضلش.به هر حال از كسانى است كه در انتقال فلسفه از نسل پيش از خودش به نسل بعد از خودش عامل مؤثرى بوده است.
2.ملا اسماعيل بن ملا محمد سميع در بكوشكى اصفهانى،معروف به واحد العين.از اجلاى شاگردان ملا على نورى و استاد حاج ملا هادى سبزوارى است.حوزه درس قابل توجهى داشته.اسفار و مشاعر صدرا و شوارق لاهيجى را حاشيه كرده و عرشيه صدرا را شرح كرده است.در سال‏1277 در گذشته است (60) .
3.ملا عبد الله زنوزى.اين مرد همان است كه به تقاضاى محمد حسين‏خان مروى،حكيم نورى او را براى تدريس فلسفه از اصفهان به تهران فرستاد.مركزيت تهران در مقابل اصفهان كه تدريجا اصفهان از رونق افتاد،از اين زمان شروع شد.
ملا عبد الله مطابق گزارشى كه فرزند برومند عاليقدرش آقا على مدرس داده است،مقدمات را در آذربايجان تحصيل كرده و سپس به كربلا رفته و از حوزه فقه صاحب رياض بهره‏مند شده و آنگاه مدتى در قم از محضر درس ميرزاى قمى مجتهد معروف بهره‏مند شده،بعد به اصفهان رفته و از محضر حكيم نورى حكمت آموخته و در سال‏1237 به تهران منتقل شده است.پس از بيست‏سال تدريس و افاضه در مدرسه مروى،در سال‏1257 به رحمت‏حق پيوسته است (61) .
4.ملا محمد جعفر لنگرودى لاهيجى.وى معاصر ملا عبد الله زنوزى و شاگرد سيد ابو القاسم مدرس اصفهانى و ملا محراب گيلانى و مخصوصا ملا على نورى است.اثر معروف او شرح مشاعر ملا صدراست.اين شرح اخيرا به مناسبت چهارصدمين سال ولادت ملا صدرا با مقدمه‏اى انگليسى به قلم آقاى دكتر سيد حسين نصر و مقدمه‏اى فارسى به قلم استاد جلال الدين همايى و مقدمه‏اى فارسى به قلم استاد سيد جلال الدين آشتيانى چاپ شد.وى علاوه بر شرح مشاعر، شرح تجريد قوشجى و حاشيه خفرى بر شرح تجريد قوشجى را حاشيه كرده است.حاشيه شرح تجريد وى در سال 1255 مقارن ايام سلطنت محمد شاه تاليف شده است.
تاريخ وفات او را نمى‏دانيم،آقاى همايى همين قدر مى‏نويسند:«على التحقيق پيش از 1294 بوده است‏».
عجيب اين است كه علامه تهرانى مرحوم آقا شيخ آقا بزرگ در كتاب الكرام البررة فى القرن الثالث‏بعد العشرة(صفحات‏239 و257)سه نفر را كه هر سه حكيم و همزمان و همنام و گيلانى بوده‏اند نام مى‏برند،يكى تحت عنوان شيخ جعفر لاهيجى و ديگرى تحت عنوان شيخ محمد جعفر لنگرودى(كه عرشيه ملا صدرا را شرح كرده)و سوم شيخ محمد جعفر لاهيجى كه مشاعر را شرح كرده و بر الهيات شرح تجريد حاشيه زده است.
بسيار مستبعد است كه سه نفر حكيم به اين نام در يك عصر،اهل يك منطقه وجود داشته باشند،لهذا نيازمند به تحقيق بيشتر است.
5.ملا آقاى قزوينى.اين مرد نيز از افاضل شاگردان ملا على نورى است (62) .پس از مراجعت از اصفهان به قزوين،حوزه گرمى داير كرده و فضلا به حوزه‏اش مى‏شتافته‏اند.مرحوم آقا على مدرس زنوزى در گزارش زندگانى خود نوشته كه مدتى براى كسب فيض از محضر اين مرد بزرگ به قزوين رفته است.وى از كسانى است كه نزد ملا اسماعيل اصفهانىكه شاگرد بزرگ ملا على نورى استنيز تحصيل كرده است (63) .لهذا به اعتبارى مى‏توان او را از طبقه سى‏ام و هم طبقه حاجى سبزوارى شمرد.وى در سال 1282 درگذشته است (64) .
طبقه سى‏ام
1.حاج ملا هادى سبزوارى.بعد از ملا صدرا مشهورترين حكماى الهى سه چهار قرن اخير است.حاجى سبزوارى در سال 1212 در سبزوار متولد شد.هفت‏ساله بود كه پدرش مرد.در ده سالگى براى تحصيل به مشهد مقدس رفت و ده سال اقامت كرد.شهرت حكماى اصفهان او را به اصفهان كشانيد.در حدود هفت‏سال از محضر ملا اسماعيل در بكوشكى اصفهانى استفاده كرد و ضمنا در همان وقت دو سه سالى اواخر دوره حكيم نورى را درك كرد.سپس به مشهد مراجعت كرد و چند سالى در مشهد به تدريس پرداخت.آنگاه عازم بيت الله شد.در مراجعت اجبارا دو سه سالى در كرمان اقامت كرد.در مدت اقامت كرمان براى اين كه نفس خود را تربيت كند و رياضت دهد،سعى كرد ناشناخته بماند و در همه مدت به كمك خادم مدرسه به خدمت طلاب قيام مى‏كرد.بعد دختر همان خادم را به زنى گرفت و رهسپار سبزوار شد.قريب چهل سال بدون آنكه حتى يك نوبت از آن شهر خارج شود در آن شهر توقف كرد و به كار مطالعه و تحقيق و تدريس و تاليف و عبادت و رياضت نفس و تربيت‏شاگردان پرداخت تا عمرش به پايان رسيد.
از نظر تشكيل حوزه گرم فلسفى و جذب شاگرد از اطراف و اكناف و تربيت آنها و پراكندن آنها در بلاد مختلف،بعد از حكيم نورى كسى به پايه حكيم سبزوارى نمى‏رسد.صيت‏شهرتش در همه ايران و قسمتهاى خارج ايران پيچيد.طالبان حكمت از هر سو به محضرش مى‏شتافتند.شهر متروك سبزوار از پرتو وجود اين حكيم عاليقدر قبله جويندگان حكمت الهى گشت و مركز يك حوزه علمى شد.
كنت گوبينو فيلسوف معروف فرانسوى كه نظر خاصش در فلسفه تاريخ معروف است،مقارن اوج شهرت حكيم سبزوارى سه سال وزير مختار فرانسه در ايران بوده و كتابى هم به نام سه سال در ايران منتشر كرده است.او مى‏نويسد:
«شهرت وصيت او به قدرى عالمگير شده كه طلاب زيادى از ممالك هندوستان،تركيه و عربستان براى استفاده از محضر او به سبزوار رو آورده و در مدرسه او مشغول تحصيل هستند.» (65)
حكيم سبزوارى فوق العاده خوش بيان و خوش تقرير بود،با شور و جذبه تدريس مى‏كرد.او گذشته از مقامات علمى و حكمى،از ذوق عرفانى سرشارى برخوردار بود.بعلاوه،مردى با انضباط،اهل مراقبه،متعبد،متشرع و بالاخره سالك الى الله بود.مجموع اينها سبب شده بود كه شاگردان او به او تا سرحد عشق ارادت بورزند.از نظر جاذبه استاد و شاگردى،حكيم سبزوارى بى مانند است.@#@بعضى از شاگردان او بعد از او با اينكه چهل سال از او فاصله گرفته بودند،باز هم هنگام ياد آورى او به هيجان مى‏آمدند و اشك مى‏ريختند.
حكيم سبزوارى به فارسى و به عربى شعر مى‏سروده و در اشعارش به‏«اسرار»تخلص مى‏كرده است.هر چند در هر دو قسمت،شعر دست پايين فراوان دارد اما در هر دو قسمت‏برخى اشعار دارد كه در اوج زيبايى و كمال و شور و حال است.
حكيم سبزوارى در سال‏1289 در يك حالت جذبه مانندى درگذشت.يكى از شاگردانش در تاريخ وفاتش چنين سروده است:
اسرار چو از جهان بدر شد از فرش به عرش ناله بر شد تاريخ وفاتش اربجويى گويم:«كه نمرد،زنده‏تر شد»
شاگردان حاجى تا آنجا كه ما فعلا اطلاع داريم عبارتند از:
ملا عبد الكريم خبوشانى(قوچانى)كه بر منظومه منطق حاشيه دارد.
ميرزا حسين سبزوارى مقيم تهران استاد ملا محمد هيدجى و ميرزا على اكبر يزدى مقيم قم (66) .
حاج ميرزا حسين علوى سبزوارى مقيم سبزوار كه در جامعيت و تحقيق در عصر خود بى نظير شناخته مى‏شد (67) .
حكيم عباس دارابى استاد معروف فلسفه در استان فارس (68) .
شيخ ابراهيم سبزوارى استاد شيخ الرئيس قاجار (69) .
شيخ محمد ابراهيم تهرانى كه با حكيم سبزوارى مراسلات داشته و علامه تهرانى آنها را نزد شيخ محمد جواد جزايرى ديده است (70) .
سيد ابو القاسم موسوى زنجانى (71) .
سيد عبد الرحيم سبزوارى (72) .
ملا محمد صباغ (73) .
شيخ محمد رضا بروغنى استاد آقا شيخ هادى بيرجندى (74) .
ميرزا عبد الغفور دارايى (75) .
ملا غلامحسين شيخ الاسلام مشهدى استاد حاج فاضل خراسانى و آقا بزرگ شهيدى مشهدى (76) .
ميرزا محمد سروقدى استاد حاج فاضل خراسانى و آقا بزرگ شهيدى مشهدى (77) .
شيخ على فاضل تبتى (78) .
ميرزا آقا حكيم دارابى (79) .
ميرزا محمد يزدى (80) .
حاج ميرزا ابو طالب زنجانى (81) .
حاج ملا اسماعيل عارف بجنوردى (82) .
شيخ عبد الحسين شيخ العراقين (83) .
ميرزا محمد حكيم الهى (84) .
بزرگترين حسنه حكيم سبزوارى،مرحوم حكيم ربانى،عارف كامل الهى،فقيه نامدار،آخوند ملا حسينقلى همدانى درجزينى قدس سره است.اين مرد بزرگ و بزرگوار كه فرزند يك چوپان پاك سرشت‏بود براى ادامه تحصيل از همدان به تهران آمد.صيت‏شهرت و جاذبه معنويت‏حكيم سبزوارى او را به سبزوار كشانيد.مدتىكه تاريخ و مقدارش را فعلا نمى‏دانمدر حوزه آن حكيم شركت كرد.پس از آن به عتبات شتافت و براى تكميل علوم منقول،جزء شاگردان استاد المتاخرين حاج شيخ مرتضى انصارى قرار گرفت.
در همان ايام توفيق تشرف حضور آقا سيد على شوشترى را يافت و در نزد آن عارف كامل مراحل سير و سلوك را طى كرد و خود به مقامى از كمال و معرفت رسيد كه كمتر نظيرى برايش مى‏توان جست.
اگر همه شاگردان حوزه حكيم سبزوارى به حضور در حوزه او افتخار مى‏كنند،حوزه حكيم به حضور چنين مردى مفتخر است.
حوزه تعليم و تربيت مرحوم آخوند ملا حسينقلى بيشتر حوزه تربيت‏بود تا تعليم،حوزه انسان سازى بود.از اين حوزه مردان بزرگى برخاسته‏اند.از مطالعه مواضع متفرقه كتاب نقباء البشر مى‏توان به وسعت دايره آن پى برد.
طبق آنچه از مدارك و اسناد منتشره درباره سيد جمال الدين اسد آبادى معروف به‏«افغانى‏»به دست مى‏آيد (85) ،سيد در مدت اقامتش در نجف از محضر دو نفر بهره‏مند شده است:يكى شيخ انصارى و ديگر آخوند ملا حسينقلى.نظر به اينكه تصريح شده كه سيد در نجف به تحصيل علوم عقلى اشتغال داشتهبعلاوه از آثارش كم و بيش پيداستو هم تصريح شده كه سيد از محضر اين دو نفر استفاده كرده است،ظاهر اين است كه سيد علوم عقلى را نزد آخوند آموخته است.عليهذا سيد جمال با يك واسطه شاگرد حكيم سبزوارى است.
سيد جمال طبق مدارك موجود،در مدت اقامت در نجف با مرحوم سيد احمد كربلايى تهرانى و مرحوم سيد سعيد حبوبى از شاگردان آخوند همدانى كه به وارستگى و طى مراحل سير و سلوك معروفند رفاقت و صميميت داشته است (86) ، و اين يكى ديگر از شگفتيهاى زندگى اين مرد خارق العاده است و بعد تازه‏اى به شخصيت او مى‏دهد.تاكنون نديده‏ايم كسى متوجه اين نكته از زندگى او شده باشد.
2.آقا على زنوزى،معروف به آقا على حكيم و آقا على مدرس.فرزند ملا عبد الله زنوزى سابق الذكر و از اساتيد كم نظير دو قرن اخير است.در سال 1234 در اصفهان(سه سال قبل از حركت پدرش از اصفهان به تهران)متولد شد.از پدر معقولا و منقولا استفاده كرده است.براى تكميل علوم منقول به عتبات رفت و پس از مراجعت‏به تهران به اصفهان رفت و از محضر درس ميرزا حسن نورى فرزند ملا على نورى بهره‏مند شد.از آنجا به قزوين رفت و از درس ملا آقاى قزوينى استفاده كرد. بار ديگر به اصفهان رفت و مجددا در خدمت ميرزا حسن نورى به تكميل تحصيلات پرداخت.آنگاه به تهران مراجعت كرد و سالها در مدرسه سپهسالار قديم مدرس رسمى بود (87) و در سال‏1307 در تهران درگذشت.
3.آقا محمد رضا حكيم قمشه‏اى.او نيز از اعاظم حكما و اساطين عرفان قرون اخير است.آقا محمد رضاكه شاگردان و دوستانش نام او را به صورت مخفف‏«آمرضا»تلفظ مى‏كردنداهل قمشه(شهرضا)اصفهان است.در جوانى براى تحصيل به اصفهان مهاجرت كرد و از محضر ميرزا حسن نورى (88) و ملا محمد جعفر لنگرودى (89) بهره‏مند شد.سالها در اصفهان عهده‏دار تدريس فنون حكمت‏بود.حدود ده سال پايان عمر خود را در تهران به سر برد و در حجره مدرسه صدر مسكن گزيد و فضلا از محضر پر فيضش استفاده كردند.پرشورترين دوره زندگانى حكيم قمشه‏اى ده سال آخر است.
وى مردى به تمام معنى وارسته و عارف مشرب بود،با خلوت و تنهايى مانوس بود و از جمع تا حدودى گريزان.در جوانى ثروتمند بود،در خشكسالى 1288 تمام ما يملك منقول و غير منقول خود را صرف نيازمندان كرد و تا پايان عمر درويشانه زيست.
حكيم قمشه‏اى در اوج شهرت آقا على حكيم مدرس زنوزى و ميرزا ابو الحسن جلوه به تهران آمد و با آنكه مشرب اصلى‏اش صدرايى بود،كتب بو على را تدريس كرد و بازار ميرزاى جلوه را كه تخصصش در فلسفه بو على بود شكست،به طورى كه معروف شد:«جلوه از جلوه افتاد».
حكيم قمشه‏اى هرگز جامه روستايى را از تن دور نكرد و در زى و جامه علما در نيامد.مرحوم جهانگيرخان قشقايى كه سالها شاگرد او بوده است نقل كرده كه به شوق استفاده از محضر حكيم قمشه‏اى به تهران رفتم.همان شب اول،خود را به محضر او رساندم.وضع لباسهاى او علمايى نبود،به كرباس فروش‏هاى سده مى‏مانست.حاجت‏خود را بدو گفتم.گفت:ميعاد من و تو فردا در خرابات.خرابات محلى بود در خارج خندق(قديم)تهران و در آنجا قهوه‏خانه‏اى بود كه درويشى آن را اداره مى‏كرد.روز بعد اسفار ملا صدرا را با خود بردم.او را در خلوتگاهى ديدم كه بر حصيرى نشسته بود.اسفار را گشودم.او آن را از بر مى‏خواند.سپس به تحقيق مطلب پرداخت.مرا آنچنان به وجد آورد كه از خود بى خود شدم،مى‏خواستم ديوانه شوم. حكيم حالت مرا دريافت،گفت:آرى،«قوت مى‏بشكند ابريق را» (90) .
حكيم قمشه‏اى از ذوق شعرى عالى برخوردار بود و به‏«صهبا»تخلص مى‏كرده است.او در سال‏1306 در كنج‏حجره مدرسه، در تنهايى و خلوت و سكوتى عارفانه از دنيا رفت.قضا را آن روز مصادف بود با فوت مفتى بزرگ شهر مرحوم حاج ملا على كنى و در شهر غوغايى بر پا بود.دوستان و ارادتمندانش ساعتها پس از فوت او از درگذشتش آگاه شدند.آن گروه معدود،او را در سر قبر آقا به خاك سپردند (91) .
حكيم قمشه‏اى آنچنان مرد كه زيست و آنچنان زيست كه خود در بيتى از يك غزل سروده و آرزو كرده بود:
كاخ زرين به شهان خوش كه من ديوانه گوشه‏اى خواهم و ويرانه به عالم كم نيست (92)
حكيم قمشه‏اى شاگردان بسيارى تربيت كرد.آقا ميرزا هاشم اشكورى،آقا ميرزا حسن كرمانشاهى،آقا ميرزا شهاب نيريزى،جهانگيرخان قشقايى،آخوند ملا محمد كاشى اصفهانى،ميرزا على اكبر يزدى مقيم قم،شيخ على نورى مدرس مدرسه مروى معروف به شيخ على شوارق،ميرزا محمد باقر حكيم و مجتهد اصطهباناتى مقيم نجف و مقتول در مشروطيت و مدفون در اصطهبانات،حكيم صفاى اصفهانى شاعر عارف معروف،شيخ عبد الله رشتى رياضى،شيخ حيدرخان نهاوندى قاجار،ميرزا ابو الفضل كلانتر تهرانى،ميرزا سيد حسين رضوى قمى،شيخ محمود بروجردى،ميرزا محمود قمى از آن جمله‏اند (93) .
4.ميرزا ابو الحسن جلوه،از مشاهير اساتيد و مدرسين اين طبقه است.سالهاى متمادى تدريس كرده و شاگردان بسيارى تربيت كرده است.مرحوم جلوه در سال 1238 متولد شده و در سال 1314 درگذشته است.مرحوم جلوه بيشتر طرفدار بو على بوده و به فلسفه ملا صدرا اعتقاد چندانى نداشته است.وى اهل اصفهان است و به تهران مهاجرت كرده است.جلوه شاگرد ميرزا حسن نورى و ميرزا حسن چينى از شاگردان ملا على نورى است.گويند جلوه ابتدا كه به تهران آمد،به قصد رفتن به سبزوار و استفاده از محضر حاجى سبزوارى(كه نيم طبقه بر او مقدم است)بود ولى منصرف شد و در تهران رحل اقامت افكند.جلوه و حكيم قمشه‏اى و آقا على مدرس سه مدرس نامدارى بودند كه حوزه تهران در اواخر قرن سيزدهم و اوايل قرن چهاردهم بر محور وجود آنها مى‏گرديد،ولى دو رقيب جلوه بر او از نظر علمى تقدم داشته‏اند.غالبا شاگردان آنها مانند افرادى كه در ذيل نام حكيم قمشه‏اى ياد كرديم مشتركند و شاگردان هر سه نفر بوده‏اند.@#@
طبقه سى و يكم
1.ميرزا هاشم اشكورى رشتى.از اساتيد مسلم فلسفه و عرفان زمان خود بوده و شاگردان بسيارى از حوزه پر بركتش برخاسته‏اند.او يكى از اركانى است كه واسطه انتقال فلسفه و عرفان به طبقات بعدى است.شهرتش و امتيازش از هم طبقه‏هايش به تخصص در عرفان نظرى است.مصباح الانس فنارى را كه شرح مفتاح الغيب قونوى است‏حاشيه كرده و چاپ شده است،متاسفانه آنقدر بد چاپ شده كه يك جفت چشم بها مى‏گيرد.حكيم اشكورى از شاگردان حكيم قمشه‏اى و آقا على مدرس و ميرزاى جلوه بوده است.وى در سال 1332 در گذشته است.
2.ميرزا حسن كرمانشاهى.معاصر اشكورى و شاگرد سه استاد مسلم فوق الذكر است.او نيز شاگردان بسيار تربيت كرده است و از اركان انتقال فلسفه به طبقات متاخرتر است.وى در سال‏1336 در گذشته است.
3.ميرزا شهاب الدين نيريزى شيرازى.شاگرد حكيم قمشه‏اى و ميرزاى جلوه بوده و در فقه و اصول نيز مهارت داشته است.
او نيز در عرفان نظرى محيى الدينى يد طولا داشته است.حكيم نيريزى مدرسه صدر تهران راكه قبلا اقامتگاه استادش حكيم قمشه‏اى بودمحل اقامت قرار داد و به كار تحقيق و تدريس و تربيت‏شاگرد پرداخت.رساله‏اى در«حقيقت وجود»نگاشته است.مرحوم آقا شيخ آقا بزرگ تهرانى كه شرح حال وى را نگاشته،مى‏گويد:نسخه‏اى از اين رساله نزد من است (94) .
4.ميرزا عباس شيرازى دارابى،معروف به حكيم عباس.از اساتيد مسلم فلسفه در استان فارس است.شاگرد حكيم سبزوارى بوده و قبلا از او در ذيل نام حكيم سبزوارى ياد كرديم.علامه تهرانى مى‏نويسد:در معقول و منقول بارع بود. اسفار را به خط خود نوشته و از خود بر آن حواشى زده است.دعاى كميل و قصيده معروف ميرفندرسكى را شرح كرده است.شيخ احمد شيرازى نجفى معروف به شانه ساز و ميرزا ابراهيم نيريزى(كه هر دو از مدرسان حكمت در شيراز بوده‏اند)از شاگردان او بوده‏اند (95) .علامه تهرانى مى‏گويد تاريخ وفاتش را نمى‏دانم،ولى فرصت الدوله شيرازى در آثار العجم وفات او را در سال 1300 نوشته است.قبرش در حافظيه شيراز است.
5.جهانگيرخان قشقايى.در بزرگى عشق تحصيل به سرش افتاد و دنبال علم را گرفت تا آنجا كه استاد مسلم فلسفه در اصفهان گرديد.مرحوم خان علاوه بر مقام علمى و فلسفى،در متانت و وقار و انضباط اخلاقى و تقوا نمونه بوده است.تا آخر عمر در همان لباس عادى اولى خود باقى بوده و فوق العاده مورد ارادت شاگردان و آشنايان بوده است.مرحوم خان شاگرد آقا محمد رضا قمشه‏اى بوده و احتمالا در ابتداى تحصيل حوزه،درس ميرزا عبد الجواد حكيم خراسانى مقيم اصفهان و ملا اسماعيل اصفهانى در بكوشكى را درك كرده است (96) .جهانگيرخان در سال‏1243 در دهاقان اصفهان متولد شده و در سال 1328 در اصفهان در گذشته است و قبرش در تحت فولاد اصفهان معروف است.
6.آخوند ملا محمد كاشى.مقيم اصفهان،معاصر جهانگيرخان و شاگرد آقا محمد رضا قمشه‏اى بوده است.در مدرسه صدر اصفهان مى‏زيسته و تا پايان عمر مانند جهانگيرخانبا تجرد بسر برد.مردى مرتاض بوده و حالات عجيبه از او ظاهر مى‏شده است.بسيارى از اكابر و از آن جمله مرجع بزرگ مرحوم آقاى حاج آقا حسين بروجردى (97) و مرحوم آقاى حاج آقا رحيم ارباب و گروهى ديگر از شاگردان اويند.
آخوند كاشى در سال 1332 در اصفهان در گذشت و در تخت فولاد نزديك قبر جهانگيرخان دفن شد.
7.آقا ميرزا محمد باقر اصطهباناتى.وى نيز از شاگردان آقا على حكيم و حكيم قمشه‏اى و ميرزاى جلوه است.براى ادامه تحصيلات در علوم منقول به عتبات رفت.گروهى در آنجا از آن جمله محقق بزرگ معاصر مرحوم حاج شيخ محمد حسين اصفهانى غروى و مرحوم حاج شيخ غلامرضا يزدى از محضر او علوم عقليه را استفاده كردند.مشاراليه در جريان مشروطيت در سال‏1326 در اصطهبانات به قتل رسيد (98) .
8.ميرزا على اكبر حكمى يزدى قمى.از شاگردان سه استاد فوق الذكر و آقا ميرزا حسين سبزوارى مقيم تهران است (99) و شايد در نزد شخص اخير رياضيات آموخته است (100) .اواخر عمر در قم مقيم بوده است.پس از ورود مجتهد بزرگ،مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى به قم و تشكيل حوزه و اجتماع فضلا،گروهى و از آن جمله مرحوم آقاى حاج سيد محمد تقى خوانسارى از مراجع تقليد عصر ما و آقاى حاج سيد احمد خوانسارى يكى از مراجع تقليد معاصر،و استاد بزرگ اين بنده آيت الله خمينى(مدظله)از محضر معظم له استفاده كرده‏اند.ظاهرا در حدود سال 1345 در گذشته است.
9.حاج شيخ عبد النبى نورى.جامع المعقول و المنقول بوده است.در منقول شاگرد مرحوم ميرزاى شيرازى بزرگ و در معقول شاگرد آقا على مدرس و احتمالا شاگرد قمشه‏اى و جلوه بوده است.وى در سال 1344 درگذشته و در جوار حضرت عبد العظيم در مقبره ناصر الدين شاه دفن شده است.مرحوم حاج شيخ عبد النبى در جامعيت و حضور ذهن در مسائل علوم مختلف و هم در تقوا در زمان خويش مشهور بوده است.مرحوم آقا شيخ محمد تقى آملى فقيه و حكيم معاصر، متوفى در سال 1391 چهارده سال از محضر اين مرد بزرگ بهره گرفته است.
10.حاج ميرزا حسين علوى سبزوارى.شاگرد حاجى سبزوارى در معقول و شاگرد ميرزاى شيرازى در منقول بوده است.به هوش و ذكاء و حفظ معروف است.گويند تجليلى كه ميرزاى شيرازى از او در تصديق اجتهادش كرده است از احدى نكرده است.متاسفانه عمرش در سبزوار گذشت و استفاده قابل توجهى از او نشد.معظم له در سال 1268 متولد و در سال 1352 درگذشته است (101) .
11.شيخ غلامحسين شيخ الاسلام خراسانى.وى از شاگردان حاجى سبزوارى است.مدت شش سال درس حاجى را در سبزوار درك كرده و خود سالها در مشهد مقدس مشعلدار علوم عقلى بوده است.نامش همراه نام مرحوم حاج ميرزا حبيب در داستان‏«اصحاب سراچه‏»(كه داستان معروفى است در مشهد)برده مى‏شود (102) .
مرحوم حاج شيخ عباسعلى خراسانى معروف به حاج فاضل از شاگردان او بوده است.وى در سال‏1246 متولد و در سال‏1319 در گذشته است (103) .
12.ميرزا محمد سروقدى مشهدى.وى نيز از شاگردان بنام حاجى سبزوارى و مدرسان علوم عقلى در مشهد بوده و حاج فاضل خراسانى از محضر او استفاده كرده است (104) .
13.ملا محمد هيدجى زنجانى.بعد از تحصيل مقدمات در زنجان و قزوين به تهران آمد.رياضيات را از محضر آقا ميرزا حسين سبزوارى مقيم تهران،و حكمت و فلسفه را از محضر ميرزاى جلوه استفاده كرد.سفرى به عتبات براى تكميل معلومات رفت.در آنجا نيز ضمن تحصيل علوم نقلى به تكميل علوم عقلى پرداخت.پس از مراجعت‏به تهران،خود حوزه درس داشت،طالبان حكمت از محضرش استفاده مى‏كردند.مرحوم هيدجى حاشيه‏اى دارد بر شرح منظومه حكيم سبزوارى كه مورد استفاده است و مكرر چاپ شده است.
حكيم هيدجى مانند برخى از اسلاف خودش،از تهذيب و صفاى نفس بهره كافى داشت و هم مانند برخى از آن اسلاف تا پايان عمر در حال تجرد باقى ماند و در سال‏1339 درگذشت.به پارسى و تركى شعر نيكو مى‏گفته است (105) .وى وصيتنامه‏اى ديدنى و پند آموز دارد كه در آخر ديوانش چاپ شده است.
طبقه سى و دوم
1.حاج شيخ عباسعلى فاضل خراسانى.چنانكه گفتيم در معقول از شاگردان مع الواسطه حاجى سبزوارى و در منقول از شاگردان مرحوم ميرزاى شيرازى است.وى از نمونه‏هاى فضل و جامعيت‏يك قرن اخير است.
سه نفر در آن عصر ضرب المثل جامعيت و دقت و تحقيق بوده‏اند:حاج فاضل خراسانى در مشهد،حاج شيخ عبد النبى نورى در تهران،حاج ميرزا حسين علوى سبزوارى در سبزوار.مى‏گويند حاج ميرزا حسين،افضل آنها بوده است.مرحوم حاج فاضل در زمان خودش مدرس رسمى كتب فلسفه در حوزه با رونق مشهد بود.معظم له در همان سال كه همتاى تهرانى‏اش مرحوم حاج شيخ عبد النبى درگذشت(سال 1344)،در مشهد وفات يافت.
2.ميرزا عسكرى شهيدى مشهدى،معروف به آقا بزرگ حكيم.از احفاد مرحوم ميرزا مهدى شهيد است كه هم طبقه ملا على نورى است و در طبقه بيست و هشتم از آنها ياد شد.بيت‏شهيدى در مشهد در حدود صد و پنجاه سال بيت علم و حكمت و روحانيت‏بود.مرحوم آقا بزرگ فرزند مرحوم ميرزا ذبيح الله است و او فرزند و شاگرد مرحوم ميرزا هدايت الله و او فرزند و شاگرد مرحوم ميرزا مهدى شهيد است كه شاگرد مرحوم آقا محمد بيدآبادى و شيخ حسين عاملى بوده است.
از تحصيلات مرحوم آقا بزرگ اطلاع درستى نداريم.ظاهرا ابتدا شاگرد پدرش و مرحوم ملا غلامحسين شيخ الاسلام و ميرزا محمد سروقدى در مشهد بوده و بعد به تهران آمده و اندكى زمان مرحوم جلوه را درك كرده و نزد حكيم اشكورى و حكيم كرمانشاهى نيز درس خوانده است.
اين بنده در ابتداى تحصيل مقدمات عربى در مشهد(سالهاى 13521354 ه.ق)او را كه پير مردى سپيد موى و ساده زيست‏بود ديده بودم.وى فرزندى داشت‏به نام ميرزا مهدى كه در همه حوزه عظيم و پر رونق مشهد در آن وقت از نظر فضل و فضيلت مانند ستاره مى‏درخشيد،استاد شرح منظومه و اسفار و كفايه بود.آن وقت‏سنين ميان سى و چهل را طى مى‏كرد.آن جوان در سال 1354 درگذشت و مشهد را عزادار ساخت.سال بعد خود مرحوم آقا بزرگ درگذشت و با درگذشت اين دو نفر پرونده روحانيت و حكمت و فلسفه در اين خاندان بسته شد.
مرحوم آقا بزرگ به وارستگى و صراحت لهجه و آزادگى و آزادمنشى شهره بود.با اينكه در نهايت فقر مى‏زيست،از كسى چيزى نمى‏گرفت.يكى از علماى مركز كه با او سابقه دوستى داشته است پس از اطلاع از فقر او،در تهران با مقامات بالا تماس مى‏گيرد و ابلاغ مقررى قابل توجهى براى او صادر مى‏شود.@#@آن ابلاغ همراه نامه آن عالم مركزى به آقا بزرگ داده مى‏شود.مرحوم آقا بزرگ پس از اطلاع از محتوا ضمن ناراحتى فراوان از اين عمل دوست تهرانى‏اش،در پشت پاكت مى‏نويسد:«ما آبروى فقر و قناعت نمى‏بريم...»و پاكت را با محتوايش پس مى‏فرستد.
3.آقا سيد حسين بادكوبه‏اى.مرحوم بادكوبه‏اى در سال‏1293 در دهى از دهات بادكوبه متولد شد.پس از تحصيل مقدمات به تهران آمد و رياضيات را نزد ميرزاى جلوه(اواخر عمر جلوه)آموخت و فلسفه را از محضر حكيم اشكورى و حكيم كرمانشاهى استفاده كرد.آنگاه به نجف رفت و به تكميل علوم نقليه در حوزه آخوند ملا محمد كاظم خراسانى و شيخ حسن ممقانى پرداخت.
مطابق نقل علامه تهرانى در نقباء البشر مرحوم بادكوبه‏اى در نجف در علوم عقلى و نقلى شهرت يافت و به تدريس رشته‏هاى مختلف نقلى و عقلى پرداخت.گروه بسيارى از محضرش بهره‏مند شدند.حضرت استادنا العلامه آقاى حاج سيد محمد حسين طباطبايى(مد ظله)طبيعيات و الهيات شفا را از اول تا آخر نزد اين مرد بزرگ در نجف تحصيل كرده‏اند. مطابق نقل علامه تهرانى،اين مرد و مرحوم حاج شيخ محمد حسين غروى دو چهره‏اى بودند كه در آن زمان در نجف به اطلاع بر علوم عقليه شناخته مى‏شدند.مشاراليه در سال 1358 در نجف اشرف درگذشت (106) .
4.آقاى آقا ميرزا محمد على شاه آبادى تهرانى اصفهانى الاصل.جامع المعقول و المنقول بود.در فلسفه و عرفان شاگرد ميرزاى جلوه و ميرزاى اشكورى بوده است.در منقول شاگرد حاج ميرزا حسن آشتيانى در تهران و آخوند خراسانى و ميرزا محمد تقى شيرازى در نجف و سامره بوده است.در تهران به مقام مرجعيت و فتوا رسيد.در سالهاى اقامت مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى در قم،سالها به قم مهاجرت كرد و فضلا از محضرش كمال بهره را مى‏بردند.در عرفان امتياز بى رقيبى داشت.استاد بزرگ ما آيت الله خمينى(مد ظله)در آن مدت از محضر پر فيض اين مرد بزرگ استفاده برده بود و او را بالاخص در عرفان،بى نهايت مى‏ستود.معظم له در سال‏1369 در تهران درگذشت (107) .
5.آقا سيد على مجتهد كازرونى شيرازى،فرزند مرحوم حاج سيد عباس مجتهد كازرونى.در 1278 متولد شد.در 1291 از كازرون به شيراز آمد و تا سال 1304 در شيراز به تحصيل معقول و منقول پرداخت.معقول را نزد شيخ احمد شيرازى نجفىكه شاگرد حكيم عباس دارابى بودهو شيخ محمد حسين شانه‏ساز تحصيل كرد.احتمالا اواخر دوره تدريس حكيم عباس(متوفاى 1300)را نيز درك كرده است.از سال 1304 تا 1315 در نجف اقامت كرد و از حوزه درس آخوند ملا محمد كاظم بهره‏مند شد و به مقامات عالى نايل آمد.از سال‏1319 تا پايان عمر(1343)در شيراز به تدريس خصوصا تدريس فلسفه و عرفان اشتغال داشت.بسيارى از مدرسين و فضلاى شيرازى در معقول و منقول شاگرد او بوده‏اند.مرحوم آقا سيد على نمونه‏اى از سلف صالح بوده است.شاگردان او و ساير مردم شيراز داستانها از صفاى نفس و تقواى او دارند.
6.آقا شيخ محمد خراسانى گنابادى اصفهانى،معروف به آقا شيخ محمد حكيم و آقا شيخ محمد خراسانى.مقيم مدرسه صدر اصفهان و از شاگردان مرحوم جهانگيرخان و آخوند ملا محمد كاشى(و بيشتر جهانگيزخان)بوده است.بعد از درگذشت آن دو نفر،استاد مسلم فلسفه اصفهان بود.مرحوم حاج ميرزا على آقا شيرازى (108) و آقاى جلال الدين همايى استاد دانشگاه تهران،از شاگردان اويند.حكيم خراسانى در وارستگى و پاكى كم نظير بود و مانند جهانگيرخان و آخوند كاشى تا آخر عمر مجرد زيست.در سال 1355 درگذشت.
پس از درگذشت‏حكيم خراسانى،در اصفهان دو نفر ديگر بودند كه اين شمع را روشن نگه مى‏داشتند:مرحوم حاج آقا صدر كوپايى و مرحوم شيخ محمود مفيد.با درگذشت اين دو نفر اين چراغ چهار صد ساله تقريبا به خاموشى گراييد.
7.حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى.در تقوا و علم،منقولا و معقولا يگانه بود.در سال‏1296 در نجف متولد شد. پدرش بازرگانى بود متدين مقيم كاظمين.مرحوم اصفهانى تا نزديك به بيست‏سالگى در كاظمين مقيم بود و تحصيل مى‏كرد.بعد به نجف مشرف شد و در درس مرحوم آخوند ملا محمد كاظم خراسانى حاضر شد و تا پايان عمر استاد(1329) ادامه داد.
وى در علوم معقول،شاگرد مرحوم ميرزا محمد باقر حكيم اصطهباناتى است.مرحوم اصفهانى تاليفات زيادى در فقه و اصول دارد و انديشه‏اش هم اكنون جزء انديشه‏هاى زنده‏اى است كه در ميان علما و فضلاى حوزه‏هاى درس فقه و اصول مطرح است.منظومه‏اى در فلسفه دارد بسيار عالى به نام‏«تحفة الحكيم‏».رساله‏اى هم در معاد نوشته است.حضرت استادنا العلامه آقاى طباطبايى(مد ظله العالى)در سالهاى ميان 13441354 از محضر اين بزرگ بهره‏هاى فراوان برده و افتخار شاگردى‏اش را دارند.معظم له در سال 1361 با سكته مغزى در گذشت (109) .
8.آقا شيخ محمد تقى آملى.در سال 1304 در تهران متولد شد.قسمتى از دروس معقول و منقول را نزد پدرش آقا شيخ محمد آملى(12631336)كه او خود از فيلسوفان به شمار مى‏رفت،تحصيل كرد.سپس در درس مرحوم ميرزاى كرمانشاهى شركت نمود.بعد از فوت كرمانشاهى قريب 14 سال از محضر حاج شيخ عبد النبى مجتهد نورى بهره‏مند شد. از آن پس به نجف رفت و به تكميل فقه و اصول در محضر آقايان حاج ميرزا حسين نائينى و آقا سيد ابو الحسن اصفهانى و آقا ضياء الدين عراقى پرداخت و به مقامات عالى رسيد.در اخلاق از محضر عارف كامل آقا حاج ميرزا على آقا قاضى فيض مى‏گرفت.
معظم له در مدت اقامت در تهران هم منقول تدريس مى‏كرد و هم معقول.
مهمترين اثر معقولى او حاشيه اوست‏بر شرح منظومه سبزوارى كه مكرر چاپ شده است،و مهمترين اثر منقولى‏اش شرحى است استدلالى بر عروة الوثقى.معظم‏له در سال 1391 قمرى در تهران درگذشت (110) .
9.آقاى آقا ميرزا مهدى آشتيانى.از اساتيد مسلم و متبحر قرن ما بود.پدرش ميرزا جعفر ملقب به ميرزا كوچك از شاگردان آقا محمد رضا حكيم قمشه‏اى بود و مادرش دختر حاج ميرزا حسن آشتيانى مجتهد معروف تهران بود.
مرحوم آقا ميرزا مهدى از تلاميذ ميرزا حسن كرمانشاهى و ميرزا هاشم اشكورى بوده است.سالها در تهران مدرس فلسفه و عرفان بود و عنوان مدرس رسمى مدرسه سپهسالار قديم راكه بر حسب وقف نامه بايد ماهر در عقليات و ناظر در شرعيات باشدداشت.در حدود سالهاى 13651366 هجرى قمرى به استدعاى فضلا و طلاب حوزه علميه قم چندى به قم مهاجرت كرد و به تدريس و افاضه پرداخت.اين بنده در آن مدت قليل،توفيق استفاده از محضر او را يافت.
معظم له آثار ارزنده‏اى از خود باقى گذاشت.بر شرح منظومه منطق و فلسفه حاشيه دارد و هر دو چاپ شده است.كتابى به نام‏«اساس التوحيد»درباره‏«قاعده الواحد»و وحدت وجود دارد كه آن نيز چاپ شده است.شايد آثار ديگرى هم داشته باشد كه من نمى‏دانم.در سال 1372 در گذشت.
10.آقاى آقا ميرزا احمد آشتيانى.معظم له كوچكترين فرزند حاج ميرزا حسن مجتهد آشتيانى بود.جامع المعقول و المنقول و ضرب المثل تقوا و پارسايى بود.بيش از چهل سال در تهران به تدريس فقه و اصول و معقول پرداخت.معظم له نيز از شاگردان حكيم كرمانشاهى و حكيم اشكورى بود.
در حدود سالهاى 13451350 براى تكميل علوم نقلى به نجف رفت و خود نيز تدريس مى‏كرد.در درس اسفار او فضلاى درجه اول آن ايام نجف كه بسيارى از آنها مجتهد مسلم بودند شركت مى‏كردند.حضرت استاد علامه طباطبايى در همان ايام از محضر اين مرد بزرگ استفاده كرده،قسمتى از اسفار را نزد او خوانده‏اند.معظم له در سال 1395 در حالى كه قريب صد سال از عمرش مى‏گذشت زندگانى را بدرود گفت.
11.آقا ميرزا طاهر تنكابنى.او نيز از اساتيد مسلم فلسفه در دوران اخير بود و ممحض در فلسفه بود.احاطه وى به متون و آراء فلاسفه حيرت انگيز بوده است.در سال 1280 در كلاردشت مازندران متولد شد.براى تكميل تحصيلات به تهران آمد. دوره ميرزاى جلوه و حكيم قمشه‏اى و حكيم مدرس را درك كرده است.اينكه از درس حكيم كرمانشاهى و حكيم نيريزى استفاده كرده است‏يا نه،چيزى نمى‏دانيم.پس از دوره اين سه حكيم،او از اساتيد مسلم به شمار رفته است و در سال 1360 وفات يافت.
12.آقا سيد ابو الحسن رفيعى قزوينى.از مشاهير و معاريف اساتيد در نيم قرن اخير بود.جامع المعقول و المنقول بود. فلسفه را نزد حكيم كرمانشاهى و حكيم اشكورى آموخته بود.پس از تاسيس حوزه علميه قم در سال 1340 وسيله مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى يزدى،معظم له به قم مهاجرت كرد و ضمن استفاده از محضر آقاى حائرى،خود به تدريس شرح منظومه سبزوارى و اسفار ملا صدرا پرداخت.فضلا از درسش استفاده مى‏كردند.استاد بزرگ ما آيت الله خمينى(مد ظله)شرح منظومه و قسمتى از اسفار را نزد او خوانده‏اند.او را بالخصوص از نظر حسن تقرير و بيان مى‏ستودند.مرحوم رفيعى در زمان حيات مرحوم آقاى حائرى به قزوين مراجعت كرد.طالبان حكمت احيانا براى استفاده از محضرش به قزوين مى‏رفتند.سالهاى آخر،تهران را محل اقامت قرار داد و از مراجع تقليد به شمار مى‏رفت.در سال 1394 جهان را وداع گفت.
13.آقا شيخ محمد حسين فاضل تونى.از مشاهير مدرسان فلسفه در عصر اخير بود.رساله‏اى در الهيات دارد.در مقدمه آن رساله نوشته كه شاگرد جهانگيرخان و حكيم اشكورى بوده است.
پس از تاسيس دانشگاه،سالها در دانشكده ادبيات و دانشكده معقول و منقول تدريس مى‏كرد.@#@فاضل تونى بر مقدمه شرح فصوص قيصرى حاشيه نوشته است.وى در سال‏1309 متولد (111) و در حدود سال 1380 درگذشت.
14.سيد محمد كاظم عصار.از اساتيد فلسفه عصر اخير به شمار مى‏رفت.در سال 1305 متولد شد و در هجده سالگى به اصفهان رفت و سه سال به تحصيل فلسفه(على الظاهر نزد جهانگيرخان و آخوند ملا محمد كاشى)پرداخت.بعد به تهران آمد و شش سال نزد اساتيد تهران:حكيم اشكورى و حكيم كرمانشاهى و حكيم نيريزى فلسفه تحصيل كرد.آنگاه به عتبات رفت و ده سال علوم منقول را نزد اساتيد فن تكميل كرد و در سن 35 سالگى(سال 1340 قمرى)به تهران مراجعت كرد و به تدريس معقول و منقول(بالخصوص معقول)پرداخت.پس از تاسيس دانشگاه تهران در سال‏1313 هجرى شمسى(تقريبا1353 قمرى)در دانشكده ادبيات و دانشكده علوم معقول و منقول به تدريس پرداخت.از حدود سال 1365 كه مدرسه عالى سپهسالار نام دانشگاه روحانى يافت،در آنجا مشغول تدريس شد و تقريبا تا پايان عمرش ادامه يافت.
مرحوم عصار مردى خوش محضر و بذله گو بود،هيچ چيز را به جد نمى‏گرفت.از مرحوم عصار آثارى در وحدت وجود و بدا و علم الحديث و تفسير باقى مانده است.بعضى از آن آثار اخيرا چاپ شده است.معظم له در سال 1394 درگذشت (112) .
طبقه سى و سوم
اين طبقه،طبقه اساتيد خود ما هستند.ما به ملاحظاتى از ترجمه اين طبقه در حال حاضر خوددارى مى‏كنيم و به وقت ديگر و فرصت مناسبترى موكول مى‏كنيم.
اين طبقه بندى نظر به اينكه اولين بار است كه صورت مى‏گيرد و تاكنون نديده‏ايم كسى ديگر به اين شكل بررسى كرده باشد،طبعا خالى از نقص نخواهد بود.اولين نقص اين است كه جامع نيست،افراد بسيارى از قلم افتاده‏اند يا خود از قلم انداخته‏ايم،زيرا غرض ذكر همه حكما يا حكيم مشربان دوره اسلامى نيست،جمع آورى همه آنها كار آسانى نيست،قصد ما تنها متوجه افرادى است كه تاثير روشنى از راه تاليف يا تدريس و تربيت‏شاگردان در نسل بعدى داشته و پرچمدار اين فن بوده و در ادامه و استمرار اين بخش عظيم فرهنگى اسلامى نقش مثبتى داشته‏اند.در پايان يادآورى نكاتى را لازم مى‏دانيم:
1.اين طبقه بندى مانند هر طبقه‏بندى ديگر تقريبى است،هر چند با معيار استادى و شاگردى انجام يافته.ما مى‏دانيم كه افرادى كه از يك استاد استفاده مى‏كنند(اگر آن استاد سالها به كار تدريس پرداخته باشد)صد در صد همزمان و همدوره نيستند،معمولا كهنسالان يك طبقه،نوعى تقدم نسبت‏به جوانسالان آن طبقه دارند.
مثلا حاجى سبزوارى را به اعتبار اينكه شاگرد ملا اسماعيل اصفهانى بوده و او شاگرد ملا على نورى بوده است،با ميرزاى جلوه و حكيم قمشه‏اىكه آنها نيز شاگرد شاگردان نورى بوده‏اندهم طبقه شمرديم،در صورتى كه حاجى از كهنسالان اين طبقه است و مختصرى خود نورى را درك كرده و در سال‏1289 درگذشته،اما ميرزاى جلوه از جوانسالان اين طبقه است و تا سال 1314 حيات داشته و خود در ابتدا قصد داشته از محضر حكيم سبزوارى در سبزوار استفاده كند.
2.از نيمه اول قرن سوم كه تاريخ فلاسفه دوره اسلامى آغاز مى‏شود تا پايان قرن چهارم‏«دوره ترجمه‏»است.در اين دوره بسيارى از فيلسوفان،مترجم بوده‏اند و بسيارى از مترجمان،خود فيلسوف بوده‏اند.البته مترجمانى هم بوده‏اند كه فيلسوف نبوده‏اند و يا فيلسوفانى كه مترجم نبوده‏اند.دوره ترجمه از دوره تاليف و تحقيق مجزا نيست،چنان نيستآنچنانكه بعضى گمان كرده‏انددر دوره اسلامى يك قرن يا دو قرن منحصرا به ترجمه مشغول بوده‏اند،بعدها افراد صاحب نظر كه آنها را«فيلسوف‏»مى‏ناميم ظهور كرده باشند،بلكه همزمان با ترجمه‏هاى اوليه صاحب نظرى كم نظير به نام يعقوب بن اسحاق كندى پيدا شد،فيلسوفانى تربيت كرد و اين رشته ادامه يافت.الكندى همزمان است‏با مترجمانى از قبيل حنين بن اسحاق عبادى و عبد المسيح حمصى،و تقدم زمانى دارد بر بسيارى از مترجمين از قبيل ثابت‏بن قره و غيره.
3.مترجمين غالبا يهودى يا مسيحى يا صابئى بوده‏اند.كمتر مترجم مسلمان در ميان آنها مى‏يابيم،همچنانكه مترجم زردشتى پيدا نمى‏شود.از ميان مترجمان تنها عبد الله بن مقفع است كه احتمالا مى‏توان گفت زردشتى بوده است ولى او هم زردشتى نبوده،مانوى بوده و بعلاوه بعد مسلمان شد.ولى فيلسوفان و صاحب نظران اين دوره كه از خود انديشه‏اى داشته‏اند همه مسلمانند،ما حتى يك فيلسوف صاحب نظر غير مسلمان پيدا نمى‏كنيم،و اين خود از نظر تحليل علمى وجامعه‏شناسى قابل مطالعه است.
4.در دوره بعد از دوره ترجمه تا قرن ششم و هفتم و تا اندازه‏اى در دوره ترجمه،اكثريت قريب به اتفاق فلاسفه ضمن اينكه فيلسوفند در فن پزشكى مهارت دارند،همچنانكه بو على هم فيلسوف است و هم پزشك.در بسيارى از آنها پزشكى بر فلسفه غلبه دارد.
(در)اين دوره كه دوره‏«فيلسوف پزشكى‏»است،مسلمان و يهودى و مسيحى شركت دارند.از صابئيان در اين دوره برخلاف دوره ترجمه خبرى نيست.در اين دوره ما به پزشكان بلند قدر مسيحى يا يهودى زياد بر مى‏خوريم كه ضمنا فيلسوف هم هستند ولى به فيلسوف بلند قدرى از يهوديان يا مسيحيان بر نمى‏خوريم.
مثلا ابو الفرج بن الطيب كه معاصر ابن سيناست،از نظر پزشكى در مرتبه‏اى است كه ابن سينا آن را مى‏ستايد ولى در فلسفه به هيچ وجه مورد توجه ابن سينا و غير ابن سينا نبوده است.ابو البركات بغدادى و حتى ابو الخير حسن بن سوار مى‏توانند استثنايى از اين جهت‏به شمار روند،زيرا ابو البركات يك فيلسوف صاحب نظر يهودى بود و ابو الخير يك فيلسوف مسيحى،ولى چنانكه مى‏دانيم ايندو نيز بر دين اولى باقى نماندند و هر دو آخر كار مسلمان شدند.اين آمارها مى‏تواند موضوع مطالعه جالبى از نظر جامعه‏شناسى باشد كه مثلا در طبقه‏«مترجمان فيلسوف و فيلسوفان مترجم‏»فيلسوفان صاحب نظر همه مسلمانند و يا در طبقه‏«پزشكان فيلسوف و فيلسوفان پزشك‏»فيلسوفان صاحب نظر همه مسلمانند و غير مسلمانان با اينكه پزشكان بسيار عال
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
*پست الکترونیک :
* متن نظر :