امروز:
دوشنبه 9 اسفند 1395
بازدید :
345
به مناسبت سالروز ولادت حضرت عبدالعظيم حسني(ع)

يكي از محدثين جليل القدر و روات بزرگوار كه شرافت نسب و طهارت مولد را با فضيلت علم و تقوي به هم آميخته، حضرت عبد العظيم حسني ـ عليه السلام ـ است. وي سيدي شريف و بزرگوار، متقي، پارسا، پرهيزگار، از مشايخ حديث و از زهاد و عبّاد زمان خود بود.
مرحوم شيخ عباس قمي ـ رحمة الله عليه ـ در كتاب خود مي فرمايد: «حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ مكني و أبوالقاسم است و قبر شريفش در ري معروف و مشهور است و به علو مقام و جلالت شأن معروف و از أكابر محدثين و أعاظم علما و از زهاد و عباد بوده و از اصحاب حضرت امام جواد و امام هادي ـ عليهما السلام ـ است و محقق داماد ـ رحمه الله ـ در رواشح فرمود احاديث بسياري در فضيلت و زيارت حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه هر كه زيارت كند قبر او را، بهشت بر او واجب مي شود».[1]
از مطالعة تاريخ زندگاني حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ اين مطلب روشن مي شود كه او نسبت به ائمه زمان ـ عليهم السلام ـ خود اخلاص و اعتقاد كاملي داشته و به محضر سه نفر از ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ رسيده و از آن بزرگواران نقل حديث كرده است. از اخبار منقوله به طور وضوح استفاده مي گردد كه وي مورد علاقه و محل اعتماد و اطمينان حضرات ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ بوده است. فرمايشات حضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ در پيامي كه توسط ايشان براي شيعيان فرستاده اند، خود شاهدي روشن براي اثبات اين موضوع و حديث «عرض دين» او خدمت امام هادي ـ عليه السلام ـ و تصديق آن حضرت اعتقادات حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ را، دليلي بزرگ بر ايمان و قداست و عقيدة ثابت او به ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ و مذهب حنيف جعفري مي باشد.
حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ در زمان خود، داراي موقعيتي بس عظيم داشت. وي با بزرگان شيعه و روات درجه اول ارتباط كامل داشته و با عده كثيري از اصحاب حضرت امام صادق و امام كاظم و امام رضا ـ عليهم السلام ـ معاصر و هم نشين بود ... هشام بن حكم، ابن أبي عمير، علي بن جعفر ـ عليهم السلام ـ[2]، حسن ابن محبوب، كه از مشايخ او هستند، دليل بارزي است كه وي داراي مقام رفيع و ارجمندي بوده، و با اين گونه اشخاص كه از خواص اصحاب حضرت امام صادق و امام موسي بن جعفر ـ عليهم السلام ـ بودند، مجالست داشته است. علماي رجال و فقهاي بزرگ، حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ را در كتب خود آورده و او را توصيف و تمجيد كرده اند، و همگان او را به خلوص عقيده و صفاي باطن و اعتقاد صحيح و راسخ ستوده و معرفي مي نمايند.[3]
نسب شريف و والدين حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ
نسب آن حضرت با چهار واسطه به امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ منتهي مي شود، بدين نحو: عبدالعظيم بن عبدالله بن علي بن حسين الامير بن زيد بن امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ[4]. جدة مادري او «لبابه» از بني هاشم و دختر عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب است. او در ابتدا همسر حضرت أبوالفضل العباس ـ عليه السلام ـ بود كه از او عبيد الله به دنيا آمد و پس از شهادت آن حضرت به همسري زيد بن امام حسن ـ عليه السلام ـ در آمد و از آن جناب حسن الأمير به دنيا آمد پس معلوم شد كه پدر حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ عبدالله قافه و مادرش دخترزادة اسماعيل بن ابراهيم و يا به گفتة منتقلة الطالبيه ام ولد بوده است، اما ابونصر بخاري نام مادر حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ را امينة دختر اسماعيل بن ابراهيم مي داند.[5] كنية حضرت عبدالعظيم، ابوالقاسم بود. و به آن شهرت داشت به گفته صاحب بن عباد، ابوالفتح، كنيه و شهرتش بوده است.[6]
ايمان، مقام علمي و فضايل اخلاقي عبد العظيم (ع) از زبان ائمه معصومين (ع)
صدوق ـ رحمه الله در كتاب كمال الدين ـ[7] در ضمن حديث «عرض دين» آورده است: وقتي كه حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ خدمت امام هادي ـ عليه السلام ـ مشرف شد و عقايد خود را اظهار نمود، امام فرمود: تو از دوستان حقيقي ما هستي.
أبو نصر بخاري در بيان حالات فرزندان امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ از ابو علي محمد بن همام[8] از حضرت امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه در نزد آن جناب از عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ صحبت به ميان آمد، حضرت فرمود: اگر عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ نبود، مي گفتم علي بن حسن بن زيد بن حسن ـ عليه السلام ـ فرزندي از خود باقي نگذاشته است.[9]
مؤلف كتاب جنة النعيم يا روح و ريحان و ديگران نوشته اند: شخصي به نام اباحماد رازي از شيعيان و مواليان شهر ري با مشكلات آن زمان به سامراء رفت و خدمت امام زمانش حضرت امام علي النقي ـ عليه السلام ـ رسيد و مسائلي را پرسيد.
پس امام پاسخ او را چنين داد:
«اما بعد يا أباحماد اذا اشكل عليك شيء من امر دينك فاسئل عنه من عبدالعظيم الحسني و اقرأه منّي السلام».
اي اباحماد! هرگاه مشكلي از امور ديني برايت پيش آمد، جواب مشكل خود را از عبدالعظيم حسني بخواه و سلام مرا به او برسان.»[10]
حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ از نظر علماي رجال
سيد جليل القدر حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ در ميان فرزندان ائمه هدي ـ عليهم السلام ـ، گذشته از چند تن، از همه افضل و اعلا، بلكه از اجلاء الساداة و سادة الأجلاء بوده و شيخ بزرگوار صدوق[11] (عليه الرحمه) او را چنين ستوده است: «كان عبدالعظيم الحسني عابداً ورعاً مرضياً؛ حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ شخصي خداپرست، پارسا و پسنديدة خدا و رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ و مردم بوده است».
اسماعيل بن عباد معروف به صاحب بن عباد، كه وزير فخر الدوله ديلمي بود، مي گويد:
«عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ مردي با ورع، پارسا و پرهيزگار و ديندار و خداپرست، معروف به امانت داري، و داراي صداقت لهجه، و داناي به امور دين، و گوياي توحيد، و عدل بسيار بود و در زمان خودش در علم و ادب و فضل و دانش و تقوا بعد از امام زمانش، بر تمام معاصران خويش برتري داشته و اتكايي كامل و نهايت توسل به معصومين ـ عليهم السلام ـ را دارا بود. هيچ كس را منزلت او نبوده و به تمام معنا تبعيت و تقليد از حضرات ائمه مي نمود و در اولاد و احفاد حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ كسي به قدر رتبه و مقام او به منصة ظهور نرسيده است»[12]
تاريخ تولد و وفات حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ
از تاريخ تولد حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ اطلاع درستي در دست نيست. مورخان از سال ورود آن حضرت به ري و اين كه آيا وي به مرگ طبيعي از دنيا رفته و يا به شهادت رسيده است، اخبار دقيقي نقل نكرده اند و هر يك قولي را برگزيده اند و دربارة تاريخ ولادت و وفات يا شهادت او، كمتر سخن به ميان آورده اند، اما دانشمند فرزانه جناب علامه محقق مرحوم شيخ آغا بزرگ تهراني ـ رحمه الله ـ با تحقيقات فراوان در كتاب خود[13] تاريخ تولد وفات آن حضرت را به دست آورده است.
ايشان در كتاب بسيار پر اهميت الذريعه الي تصانيف الشيعه از كتابي به نام الخصائص العظيميه در شرح زندگاني حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ نام مي برد، و نويسنده آن كتاب را شيخ جواد بن مهدي لاريجاني متوفاي سوم جمادي الثاني 1355 هـ . ق معرفي مي كند، و مي گويد: اين نويسنده، كتاب ديگري به نام نورالآفاق لشهاب الأنهار النفاق دارد، كه اين كتاب در سال 1344 هـ . ق به چاپ رسيده است، و در اين كتاب از كتاب الخصائص العظيميه نقل كرده است كه ولادت آن حضرت چهارم ربيع الثاني به سال 173 هجري[14] در مدينه واقع شده، و آن بزرگوار در روز جمعه پانزدهم شوال 252 هـ .ق، در شهر ري وفات يافته است.[15]
روي اين حساب، حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ 79 سال عمر كرد اما كيفيت شهادت يا وفات حضرت عبد العظيم نيز دقيقاً معلوم نيست، و برخي از مورخان او را مسموم مي دانند و بعضي ديگر مي گويند كه حضرت عبدالعظيم را زنده به گور كرده اند. چنانكه در كتاب روح و ريحان[16] به نقل ار فخر الدين طريحي كه در منتخب خود نوشته: «و ممن دفن حيا عبدالعظيم حسني بري...؛ از كساني كه زنده به گور دفن شد، جناب عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ مي باشد كه در شهر ري دفن گرديده است».
فخر رازي در كتاب «الشجرة المباركه»[17] مي نويسد: «از فرزندان عبدالله بن علي، دو تن داراي فرزند پسر بودند كه يكي از آنها عبدالعظيم مقتول در شهر ري مي باشد كه مشهد او معروف و مشهور است.» با وجود گفتار طريحي و فخر رازي، مشهور چنين است كه آن حضرت بر اثر بيماري از دنيا رفته است، صاحب بن عباد هم كه رساله اي دربارة آن حضرت نوشته، همين قول را اختيار كرده است.
همسر و فرزندان حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ
علماي انساب و نويسندگان، زوجة و همسر محترمه حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ را به نام «خديجه بنت قاسم بن حسن الامير»[18] كه دختر عموي پدر آن حضرت بود، را ثبت نموده اند، و در حالات قاسم نوشته اند كه وي به زهد و ترك دنيا معروف بوده و از طرف پدر و مادر به حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ بر مي گرد، زيرا كه مادرش ام سلمه دختر حسين بن اثرم بن حسن بن علي بن أبي طالب ـ عليهم السلام ـ مي باشد.
در رابطه با فرزندان حضرت عبدالعظيم بين مورخين اختلاف نظر وجود دارد. لذا ما به جهت جمع اين اقوال مي گوييم:
اولاً: به طور يقين براي حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ فرزندي به نام محمد بوده، كه به جهت فرزند نداشتن محمد، عده اي از علماي انساب من جمله صاحب كتاب تهذيب الأنساب، خود عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ را بدون فرزند تصور مي نمايد كه مي توان چنين توجيه نمود كه چون تنها فرزند حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ، محمد بود و او فرزند نداشت، لذا علماي انساب، خود عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ را بدون فرزند تصور نموده اند.
ثانياً: همان طوري كه بيان گرديد، عده اي از مورخان و علماي انساب، نسبت به نام و نسب همسر محترمه حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ اختلاف كرده و برخي زوجه حضرت عبدالعظيم را خديجه بنت قاسم بن حسن بن زيد[19] و برخي ديگر فاطمه بنت عقبة بن قيس الحميري[20] مي دانند.
بايد گفت كه خديجه دختر قاسم بن حسن بن زيد به اتفاق جميع علماي انساب و مورخان زوجة جناب حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ بوده و مؤلف كتاب انساب مجدي به آن تصريح كرده، و هيچ جاي ترديد نيست، اما مؤلف كتاب «منتقلة الطالبيه» هم، در كتابش براي آن حضرت زوجه اي به نام فاطمه دختر عقبه ذكر كرده كه احتمال داده ميشود، هر دوي اين بانوان محترمه، منكوحه جناب عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ بوده باشند.
اما در اين كه كدام يك از فرزندان، (محمد، خديجه، رقيه، ام سلمه، قاسم، احمد، صفيه و فاطمه) متعلق به اين بانوان باشد، اختلاف است.
اما چون اكثر علما در اين كه «محمد» و «ام سلمه» از «خديجه بنت قاسم» هستند اتفاق دارند، مي توان براي آن بانو، اين دو فرزند را قائل شد.
ابن طباطبا در «منقلة الطالبيه»، خديجه، رقيه و أحمد را كه اتفاق نظر در آن است، براي فاطمه دختر عقبة بن قيس محسوب نمود.
و بايد يادآور شد كه چون قاسم و صفيه را هيچ كدام از قدماي علماي أنساب در تعداد فرزندان حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ بر نشمرده اند، لذا اين احتمال مي رود كه برادر زادگان آن حضرت را به او نسبت داده باشند. والله العالم.
عبادت و سخاوت حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ
در كتاب زندگاني حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ ، تأليف دانشمند محترم جناب آقاي شيخ محمد شريف رازي، بعد از مبحث روش آن حضرت در مدينه و عراق قبل از مهاجرتش به ايران، كه همراه با تقيه و اختفا بوده است، مي نويسد:[21]
«در عبادت حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ رسيده است كه در مدت عمر شريفش بيشتر روزها، بلكه غالب ايام را روزه و شب ها را به عبادت و ستايش خداوند متعال مي گذرانيد». اين مطلب را صاحب بن عباد بيان نموده كه مرحوم نوري در آخر كتاب مستدرك الوسائل[22] خود چنين آورده:
«حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ از حكومت زمان خود در هراس و مورد تهديد بود، و به همين دليل وطن خود را ترك كرد و به طور ناشناس از اين شهر به آن شهر مي گريخت، تا اين كه وارد «شهر ري» شد و در محله «ساربانان»، خانه يكي از شيعيان، در «كوي بردگان» ساكن گرديد و به عبادت و راز و نياز با قاضي الحاجات و پروردگار خود مشغول شد.
وي روزها را در «سرداب» خانه به سر مي برد و روزه مي گرفت و شب ها را به نماز و مناجات مي پرداخت.»
از اين رو علامه نسابه سيد جعفر اعرجي نجفي حسيني متوفاي 1332 هـ. ق مي نويسد؛ «اما عبدالعظيم بن عبدالله بن علي، فهو السيد الجليل الزاهد العابد التقي النقي، سني الفضائل و المناقب»[23]
عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ سيدي جليل، پرهيزگار، عابدي متقي و پاك كه داراي فضايل و مناقب بي شماري است.
اما در بذل و بخشش وجود و سخاوت آن بزرگوار وارد شده است كه تنها كسي كه اقتدا و تبعيت از جد بزرگوار خود امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ نمود، او بوده است يعني همان طوي كه حضرت امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ ، سخي ترين مردم در زمان خود بود، به گونه اي كه چند مرتبه تمام اموال خويش را ميان فقرا و بي نوايان تقسيم نموده و چيزي را براي خود نگه نداشت، همين طور فرزند ارجمند و نوادة بزرگش حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ چندين مرتبه اموال خود را ميان فقرا و ضعفا تقسيم نمود و بيچارگان را مدد و ياري كرد كه البته بايد گفت «الولد سر ابيه» كلامي است صادق:
حضرت عبدالعظيم به تمام معنا فرزند آن پدر است.
كيفيت زيارت حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ
دربارة زيارت حضرت عبدالعظيم حسني ـ عليه السلام ـ جاي شك و ترديد نيست كه از سوي امام معصوم ـ عليه السلام ـ براي اصل زيارت وي توصيه شده است، لذا از وظايف اخلاقي و دين ما محسوب مي شود كه به زيارت آن بزرگوار بشتابيم و از فيض زيارت وي بيش از پيش بهرمند گرديم.
در بياني «مرحوم محدث قمي ـ رحمه الله» از امام معصوم روايت مي كند، پاداش زيارت حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ را بهشت معين فرموده است.[24]
و همچنين جعفر بن محمد بن جعفر بن موسي بن قولويه قمي ـ رحمه الله ـ، كه در قرن چهارم هجري مي زيست، با واسطة علي بن حسين بن موسي بن بابويه قمي ـ رحمه الله ـ، و محمد بن يحيي عطار قمي ـ رحمه الله ـ، كه همگان از رجال بزرگ علم حديث و از ثقات بوده اند[25]، از قول مردي از «ري» روايت كرده اند، كه گفته است:
من به هنگام بازگشت از كربلاء در شهر سامراء به حضور امام هادي ـ عليه السلام ـ رسيدم، آن حضرت فرمود: كجا بوده اي؟
گفتم: از زيارت حضرت سيد الشهدا ـ عليه السلام ـ بر مي گردم.
آن حضرت فرمود: اَما انَّكَ لَوْ زُرْتَ قَبْرَ عَبْدُالْعَظيم عنْدَكُمْ، لَكُنْتَ كَمَنْ زارَ الْحُسَيْنَ ـ عليه السّلام ـ[26]؛
اما اگرتو، قبر حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ را كه نزد خود‌ شماست زيارت مي كردي، مثل كسي بودي كه حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ را زيارت كرده باشد.


--------------------------------------------------------------------------------------------------------
[1]. منتهي الآمال 1: 461.
[2]. حالات اين امامزاده واجب التعظيم مفصّلاً در جلد اول اين كتاب، كه مربوط به زندگاني امامزادگان مدفون در استان قم مي باشد، نگاشته شده است.
[3]. اقتباس از كتابهاي منتهي الآمال1: 461؛ زندگاني چهارده معصوم ـ عليهم السلام ـ : 1043؛ زندگاني حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام، عطاردي: 24؛ زندگاني حضرت عبد العظيم ـ عليه السلام ـ، رازي: 3؛ اختران فروزان ري و طهران 15؛ شاگردان مكتب ائمه ـ عليهم السلام ـ 3 :4.
[4]. تهذيب الأنساب: 139؛ أنساب مجدي: 35؛ سراج الأنساب:47؛ الشجره المباركه: 67؛ الفصول الفخريه 107؛ عمده الطالب: 71؛ سر السلسله: 24؛ مشاهد العتره الطاهره: 96
[5]. سرالسلسله العلويه: 24.
[6]. سرالسلسله العلويه: 24.
[7]. كمال الدين صدوق ـ رحمة الله عليه ـ 2: 51؛ بحار الأنوار 69 : 2.
[8]. أبو علي محمد بن أبي بكر همام بن سهيل كاتب اسكافي از بزرگان علما و محدثين جليل القدر بوده. شيخ در رجال خود اين راوي را از ثقات روات و مشايخ عظيم الشأن شمرده است. نجاشي نيز او را توثيق كرده و از وي به عظمت ياد مي كند. علامه درقسم اول خلاصه از اين محدث جليل القدر تجليل زيادي به عمل آورده است. محمد بن همام از معاصران شيخ كليني ـ رحمة الله عليه ـ بوده كه در سال 332 هـ . ق وفات نموده است.
[9]. عبد العظيم ـ عليه السلام ـ حياته و مسنده: 26.
[10]. اختران فروزان ري و طهران: 37؛ زندگاني عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ ، رازي: 29.
[11]. من لا يحضره الفقيه 2 : 80؛ سفينه البحار 2 : 121.
[12]. زندگاني حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ رازي: 22.
[13]. الذريعه الي تصانيف الشيعه، شيخ آغا بزرگ تهراني : 169.
[14]. نورالآفاق: 15.
[15]. الذريعه الي تصانيف الشيعه، شيخ آغا بزرگ تهراني 7: 169.
[16]. روح و ريحان: 399.
[17]. الشجره المباركه: 64.
[18]. منتهي الآمال 1: 460. جناب آقاي اردستاني دركتاب خود، خديجه را دختر حسن بن حسن نوشته است كه يقيناً غلط مي باشد، زيرا هيچ يك از مورخان و علماي انساب براي حسن فرزندي به نام حسن ثبت ننموده اند و اگر هم منظور ايشان حسن فرزند امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ بوده، وي دختري به نام خديجه نداشته است. ر. ك: انساب مجدي: 20؛ انساب فخري: 130؛ تهذيب الأنساب: 105؛ عمده الطالب: 72؛ سراج الأنساب: 34؛ الشجره المباركه: 41.
[19]. سفينه البحار 2: 121؛ منتهي الآمال 1: 461؛ مناهل الضرب: 97.
[20]. منتقله الطالبيه: 157.
[21]. زندگاني حضرت عبدالعظيم ـ عليه السلام ـ، رازي: 28.
[22]. مستدرك الوسائل 3: 613.
[23]. مناهل الضرب: 162ـ 163.
[24]. سفينه البحار 2: 121؛ مفاتيح الجنان: 1036.
[25]. جامع الروات 1: 158 و 574؛ همان 2: 213؛ زندگاني عبدالعظيم ـ عليه السلام، اردستاني: 208.
[26]. كامل الزيارات: 321؛ بحار الانوار 99: 268؛ مفاتيح الجنان: 1036 و ...

محمد مهدي فقيه بحر العلوم - برگرفته از كتاب امامزادگان ري، ج 1، ص 67
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :