امروز:
جمعه 2 تير 1396
بازدید :
1300
آداب تعليم در اسلام
مقدمه: اهميت آموزش و وظيفه مقدس آموزگاري در اسلام، بر كسي پوشيده نيست. هر نعمت متناسب با خود شكري دارد. شكر نعمت دانش، گسترش و نشر آن در ميان جامعه است (زكاة العلم ان تعلّمه عباد الله)[1] پيامبران معلّمان جامعه بوده‎اند و براي رشد معنوي و تزكيه روحي جامعه تلاش مي‎كردند.[2] از ديدگاه اسلام علم متاعي نيست كه بتوان آن را با ساير متاعهاي دنيا معامله كرد و براي خود مال و مقام به دست آورد. دانش هديه الهي و تحفه‎اي از جنس نور است كه به خواست الهي، دلهاي بندگان خاص خدا را روشن مي‎سازد.[3]
(انما هو نور يقع في قلب من يريد الله ان يهديه) معلم متعهد با صاحبان مشاغل ديگر تفاوت دارد. او به دانش‎اموزان تنها اطلاعات انتقال نمي‎دهد. آموزگار الگوي آنان و مسئول پرورش استعدادهاي علمي و معنوي آنان است. آموزگار با ايمان تنها درس فيزيك، شيمي، فقه، فلسفه و ... نمي‎دهد. او راه و روش انسان شدن و به مقام خليفة اللهي رسيدن را نشان مي‎دهد.
انجام چنين وظيفه‎اي خطير و مهم آداب ويژه‎اي دارد. اسلام معيارها و ضوابطي كه معلم را در راستاي انجام اين وظيفه مهم ياري رساند، معين كرده است.
رعايت اين موازين لازم است و غفلت از آنها زيانهاي جبران ناپذيري به شاگردان وارد مي‎كند. شرح اين موازين در اين نوشتار كوتاه نمي‎گنجد؛ تنها برخي از مهمترين آداب آموزش در اسلام با اختصار بيان مي‎شود.
اول: شايستگي براي تدريس
معلم تا زماني كه به لياقت خود براي تدريس مطمئن نشده است اقدام به تدريس نكند. درس داده بدون آمادگي هم خيانت به شاگرد است و هم موجب ذلت استاد مي‎شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ به مفضل فرمودند: «تو را از دو خصلت كه در آن هلاك افراد است نهي مي‎كنم. اول باطل را به دين خدا نسبت دهي؛ دوم به چيزي كه يقين نداري فتوا دهيد».[4]
دوم: حفظ مقام و منزلت علم
دانش سرمايه‎اي كسب و كار نيست. علم امر مقدس و داراي منزلت رفيع است. پس دانشمند كاري نكند كه با منزلت علم سازگار نيست؛ به طور مثال استاد بدون ضرورت و مصلحت براي تدريس به نزد شاگرد نرود و از اجرت گرفتن در مقابل تعليم به خصوص در معارف دين بپرهيزد. اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ مي‎فرمايد: «دانشمند، حقيقتاً دانشمند نخواهد بود مگر اينكه در برابر (بذل) دانش خود چيزي از حطام دنيا نگيرد.»[5]
سوم: بذل علم براي اهل آن
امام باقر ـ عليه السلام ـ فرمودند: «زكات علم آنست كه دانش خود را به بندگان خدا بياموزي»[6] هدايت و تربيت افراد موجب مي‎شود كه انسان در پاداش كارهاي نيك آنان شريك باشد. استاد اگر شخصي را مستحق و مستعد دانش ديد، از بذل علم به او دريغ نورزد؛ اما به نا اهلان كه دانش را براي استفاده در راه ناردست مي‎آموزند آموزش ندهد. از پيامبر گرامي اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ نقل شده است: «نهادن دانش نزد نا اهل همچون آويختن جواهرات، لؤلؤ و طلا بر گردن ميمونها است».[7]
چهارم: احترام به شاگردان
استاد موظف است به شاگردان خود احترام بگذارد و از تحقير آنها بپرهيزد. استاد دلسوز به آراء شاگردان خود توجه مي‎كند و از اين طريق به آنها اعتماد به نفس مي‎بخشد. اين عمل موجب رشد افكار و اميدواري شاگردان مي‎شود. پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: «به آنان كه دانش مي‎آموزيد، احترام كنيد»[8] و نيز پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: «هر كس به دانشجويي و اهانت كند به من اهانت كرده است».[9]
پنجم: تلاش براي تخلق شاگردان به صفات عالي و مكارم اخلاق
تعليم و تزكيه در اسلام مقارن و ملازم همديگرند.[10] از اين رو استاد سعي در رشد معنوي شاگردان همگام با ترقي علمي آنان دارد.
ششم: برابري بين شاگردان
آموزگار نبايد بين شاگردان در رفتار و توجه تبعيض قائل شود. حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه «ولا تصعر خدك للناس» مي‎فرمايد «مردم بايد در بذل علم در نزدت برابر باشند»[11] پيامبر خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ مي‎فرمايد: «دورترين آفريدگان از خدا، دو كس است: كسي كه در مجلس امرا مي‎نشيند و هر سخن ظالمانه‎اي كه آنها بگويند تصديق مي‎كند و معلم اطفال كه بين آنها به برابري رفتار نمي‎كند و در مورد يتيم خدا را در نظر نمي‎گيرد.»[12]
هفتم: پرورش فكري شاگردان
استاد تنها به انتقال معلومات خود به شاگردان بسنده نمي‎كند؛ بلكه از طريق سؤالهاي دقيق زمينة رشد فكري و خلاقيت آنها را فراهم مي‎سازد؛ به علاوه از اين راه مي‎تواند استعدادهاي آنان را كشف كند و به فعليت برساند. استاد علامه جوادي آملي نقل مي‎كند: وقتي كه مرحوم علامه طباطبايي تفسير الميزان را مي‎نوشت سؤالهاي درباره مطالب قرآني و غير قرآني از ايشان پرسيده مي‎شد. ايشان پاسخ به اين سؤالها را به شاگردان خود واگذار مي‎كردند ... «ايشان همه اين كارها را مي‎كردند و بر آن اصرار مي‎ورزيدند تا دوستان و شاگردانشان متفكر بار آيند و رشد فكري و توانمندي علمي بيشتري پيدا كنند.»[13]
هشتم: حق پذيري و انصاف
استاد بايد هميشه بر مدار حق باشد. اگر انتقاد شاگرد بر او وارد بود، به صراحت به آن اعتراف كند و نيز اگر در گذشته مطلبي را ناقص يا نادرست تقرير كرده است اصلاح كند و خطاي نظر خود را به صراحت اعلام كند.[14]
نهم: صميميت با شاگرد
استاد از طريق جويا شدن نام، احوال و سراغ گرفتن از افرادي كه غائبند نسبت به شاگردان اظهار صميميت و محبت مي‎نمايد.[15] اين كار علاوه بر تأثير اخلاقي شگرف، شور و شوق علمي دانشجويان را افزايش مي‎دهد. آية الله جوادي آملي مي‎‎گويد: وقتي پدرم رحلت كردند ما از قم به آمل رفتيم. در غياب ما اساتيد بزرگوار ما مرحوم محقق داماد و مرحوم آقا ميرزا هاشم آملي رضوان الله عليها براي بزرگداشت مرحوم پدرم مجلس ترحيم گرفتند اين كمال شاگرد پروري و كمال بزرگواري بود.[16]
دهم: سادگي بيان و رعايت اعتدال
بر استاد در هنگام تدريس لازم است از جملات فصيح و آسان استفاده كند. در توضيح و بيان مطلب از حد اعتدال خارج نشود و سطح فكري شاگردان را رعايت كند توضيح زياده از حد نياز، تكرار اختصار مخل به مطلب، شتاب در بيان و خروج از موضوع، از جمله آفات تدريس است.
يازدهم: رعايت جهات معنوي
از آنجا كه تدريس و آموزش با انگيزه الهي عبادت است، شايسته است كه آداب معنوي در آن مراعات شود. اموري از قبيل: حضور در جلسه درس با طهارت، رو به قبله نشستن در صورت امكان، درس را با نام خدا ‎آغاز كردن ستايش خدا صلوات بر محمد و اهلبيتش در ابتدا و دعا در پايان درس و ...[17]
ديگر اموري كه رعايت آنها در تدريس شايسته است عبارتند از:
رعايت موضوع اهم در تدريس، رعايت نوبت، اجازه سئوال و انتقاد رعايت نظم، بيان خلاصه مطلب، موعظه و سفارش به اخلاق نيك در ضمن درس، كوشش در اصلاح امر معشيت شاگرد و معرفي او براي استفاده جامعه در صورت صلاحيت، بيان حال نوابغ و شخصيتهاي علمي و ساير نكاتي كه موجب تشويق شاگردان به آموختن و تلاش بيشتر آنان مي‎گردد.[18]
فهرست منابع تحقيق
1. كليني، محمد بن يعقوب؛ اصول كافي، ج 1، تهران: مكتبة الصدوق (1381 هجري. ق).
2. شهيد ثاني، شيخ زين الدين بن علي عاملي؛ منية المريد في ادب المفيد و المستفيد قم: دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم (1372).
3. مجلسي، محمدباقر؛ بحارالانوار، ج 69؛ تهران المكتبة الاسلاميه، چاپ دوم (1405 هجري. ق).
4. محمدي ري شهري، محمد؛ علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 1 2. قم: دارالحديث چاپ اول (1379).
5. مهر استاد (سير علمي و عملي استاد جوادي آملي) تحقيق و تنظيم: مركز نشر اسراء ، قم: مركز نشر اسراء، چاپ اول .1381
6. برخوردار فريد، شاكر؛ آداب الطلاب (زندگينامه و دستورات آقا شيخ احمد مجتهدي تهراني) تهران: ابرون، چاپ اول (1379).


[1] . كليني، محمدبن يعقوب، اصول كافي، ج 1. تهران: مكتبه الصدوق (1381 هجري. ق)، ص 41.
[2] . ويزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة: (پيامبر) مردم را پرورش داده و به آنان كتاب و حكمت را مي‎آموزد.
[3] . شهيد ثاني، شيخ زين الدين بن علي عاملي، منية المريد في ادب المفيد و امستفيد، قم، دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم (1372)، ص 149.
[4] . كليني، محمدبن يعقوب؛ اصول كافي، ج 1، تهران: مكتبة الصدوق (1381 هجري. ق.) ص 42.
[5] . محمدي ري شهري، محمد؛ علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 2، قم: دارالحديث، چاپ اول، (1379) ص 482.
[6] . اصول كافي، ج 1، همان، ص 41.
[7] . شهيد ثاني، شيخ زين الدين بين علي عاملي، منية المريد في آداب المفيد، المستفيد؛ قم: دفتر تبليغات اسلامي، چاپ دوم (1372) ص 184.
[8] . محمدي ري شهري، محمد، علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 2، قم: دارالحديث چاپ اول (1379) ص 472.
[9] . برخوردار فريد، شاكر، آداب الطلاب (زندگينامه آقا مجتهدي تهراني) تهران: ابرون چاپ اول (1379) ص 70.
[10] . جمعه / 2.
[11] . منية المريد، همان، ص 184.
[12] . محمدي ري شهري، محمد، علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 2، همان، ص 472.
[13] . مهر استاد (سيره عملي و علمي استاد جوادي آملي) تحقيق و تنظيم: مركز نشر اسراء؛ قم: مركز نشر اسراء، چاپ اول (1381) ص 134.
[14] . شهيد ثاني، منية المريد، همان، ص 197.
[15] . شهيد ثاني، منية المريد، همان، ص 194.
[16] . مهر استاد، همان، ص 178.
[17] . شهيد ثاني، منية المريد، همان، ص 220 204.
[18] . همان، ص 209 189.
احمدعلي نيازي
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :