امروز:
سه شنبه 8 فروردين 1396
بازدید :
1947
زهد و ساده زيستي
زهد و ساده زيستي در معارف دين: زهد يكي از فضائل اخلاقي است كه موردتشويق و ترغيب آيات قرآن و روايات اهل بيت(ع) است. چنانچه ملا احمد نراقي در معراج السعادة ذكر مي كند: ضد‍ّ محبت دنيا و مال را زهد گويند و آن عبارت است از دل برداشتن از دنيا و آستين فشاندن بر آن و اكتفاء كردن به قدر ضرورت از براي حفظ بدن»[1] كه تجلي عمليِ آن در زندگي ساده زيستي و قناعت خواهد بود. انسانها‎ي زاهد اگرچه خود مي توانند با استفاده‎ي از نعمتهاي پروردگار زندگي بهتري را براي خويش فراهم سازند، اما از آنجاكه دلبستگي به زحارف دنيوي ندارند ديگران را بر خود مقدم نموده و خود به اندكي از مال دنيا اكتفاء مي كنند.«وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»[2]
پيامبر اسلام (ص) در توصيف زاهدان مي فرمايد: زاهد دوست دارد آنچه را كه خدا دوست دارد و دشمن دارد آنچه را او دشمن دارد، از حلال دنيا اجتناب كرده، به حداقل اكتفاء مي كند و به حرام آن اعتنائي ندارد.»[3]
در قرآن كريم نيز بردروي از دنيا و فريفته نشدن از آن تأكيد شده است.«وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ مَتاعُ الْغُرُورِ»[4] زندگي دنيا جز كالايي فريب دهنده چيزي نيست.«و لا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا»[5] «زندگي دنيا شما را فريب ندهد». لكن اين بدان معني نيست كه مؤمنين از نعمتهاي دنيا بهره مند نشوند و رهبانيت در پيش گيرند؛ زيرا درجاي ديگر به سختي با اين باور غلط مبارزه كرده، مي فرمايد: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتِي أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»[6] بگو اي پيامبر، چه كسي زينت هاي خدا را كه براي بندگان آفريده حرام كرده و از صرف روزي حلال منع كرده است.» پس آنچه از نظر قرآن مذموم است دل بستن به دنيا و بهرمند نساختن ديگران از نعمتهاي الهي است.»[7]
سيرة عملي معصومين (ع) نيز گواهي بر ساده زيستي و زاهد پيشگي آنهاست ـ حضرت علي (ع) در نامه‎ به حاكم بصره مرقوم مي فرمايد: بدانكه امام‎ شما از دنياي خود به دو جامه‎ي كهنه و از خوراكش به دو قرص نان اكتفاء كرده‎ است ... به خدا سوگند از دنياي شما نه طلا اندوخته و نه از غنيمتهاي آن مال زيادي ذخيره كرده و غير از اين جامه‎ي كهنه جامه‎ي ديگري آماده نكرده ام ... من اگر بخواهم مي توانم از عسل مصّفي بنوشم و از مغز گندم براي خود نان تهيه كنم و لباسهاي نرم و لطيف بپوشم ولي هيهات چگونه ممكن است هواي نفس بر من غلبه كند و مرا به سوي بهترين خوراكها بكشاند در صورتي كه شايد در سراسر كشور حجاز يا در سرزمين يمامه افرادي يافت شوند كه اميد همين يك قرص نان را هم ندارند و دير زماني است كه شكمشان سير نشده است، آيا سزاوار است شب را با سيري صبح كنم در صورتي كه در اطرافم شكمهاي گرسنه و جگرهاي سوزان قرار دارد؟»[8] از همين روست كه علماي دين كه مقتداي خويش را پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) او مي دانند و در عمل به دستورات نجات بخش دين اسوة ديگران بوده‎اند، الگوي عملي زهد ، ساده زيستي و قناعت بوده و با تمام سختي ها و فشارها زندگي خود را در حّد ضعيف ترين مردم نگه مي داشته و فريادرس محرومان بوده‎اند.»
زهد و ساده زيستي در كلام بزرگان : شيخ محمد بهاري همداني (ره): ايشان در بيان صفات علماء ربّاني مي فرمايد: « الاول: اينكه بايد زاهد در دنيا باشد، معناي زهد رفع علقة قبيله است كه لازمة آن رفع علاقه‎ي ظاهريه افتاده است زيرا كه اقّل مراتب علم ، علم به حقارت دنيا است وكدورت آن و فناء آن و علم به جلالت آخرت است و صفاي آن و بقاي آن و همچنين بايد فهميده باشد كه دنيا و آخرت ضَرَّتان[9] هستند، جمعشان نشايد.»[10]
حضرت امام خميني(ره): يكي از امور مهم هم اين است كه روحانيون بايد ساده زندگي كنند.آن چيزي كه روحانيت را پيش برده تا حالا و حفظ كرده است، اين است كه ساده زندگي مي كردند ، آنهائي كه منشاء آثار بزرگي بودند، در زندگي ساده زندگي كردند. اينهائي كه بين مردم موجّه بودند كه حرف آنها را مي شنيدند، اينها ساده زندگي كردند... هرچه برويد سراغ اينكه يك قدم برداريد براي اينكه خانه‎ تان بهتر باشد، به همين مقدار از ارزشتان كاسته مي شود. ارزش انسان به خانه نيست به باغ نيست به اتومبيل نيست، اگر ارزش انسان به اينها بود انبياء بايد همين كار را بكنند.»[11]
آية الله العظمي بهاءالديني (ره): قداست روحاني ارزان به دست نيامده تا ارزان از دست دهيم .... آقايان نبايد نزد روحاني و غير روحاني سر خم كنند و براي مال دنيايشان خود و روحانيت را زايل كنند. بايد تا ممكن است قناعت پيشه باشند. بزرگان و علماي سلف به مجرّد وارد شدن به درس سطح، خانه‎ي شخصي نداشتند؛ كه طلبه‎‎ي متبدي امروز، اشتهاي داشتن آنرا دارد و براي تهيه‎ي آن به هركس رو مي زند ....بايد توجه داشته باشيم كه از نشانه هاي تكامل و عوامل رشد شخصيت ما «مناعت طبع» است.»[12]
زهد و ساده زيستي در سيرة عملي بزرگان :
حضرت امام خميني(ره): حضرت امام در تمام مراحل زندگي، چه زماني كه طلبه ‎ي گمنامي در مدرسه فيضيه بودند و چه زماني كه رهبري و مرجعيت شيعيان جهان را بر عهده داشتند، ساده‎زيستي واكتفاءكردن به حداقل زندگي را منش خويش قرار داده بودند و هيچگاه حاضر نشوند سطح زندگي ايشان، از سطح زندگي عموم مردم بالاتر برود.»[13] يكي از اطرافيان امام مي گويد ، امام زماني كه در نجف بودند در يك منزل استجاري كه نو ساز نبود و از جهت سادگي مثل منازل ساير مردم عادي و طلاب بود سكونت داشتند و وقتي به ايشان گفته شد همانند بقيه بزرگان منزلي در كوفه نزديك شط فرات برايشان اجاره شود تا در ايام تابستان كه هواي نجف گرم و خشك بود به آنجا بروند ايشان امتناع كردند و فرمودند: من چطور مي توانم به كوفه روم (و دنبال رفاه خود باشم) در حالي كه بسياري از مردم ايران در زندان به سر مي برند،»[14] (به نقل از حجة الاسلام رحيميان) سطح زندگي و خوراك ايشان واقعاً جوري بود كه من مي توانم به جرأت بگويم زندگي داخلي حضرت امام در سطح يك طلبه معمولي مقتصد و حتي پائين تر بود.»[15] (به نقل از حجه الاسلام قرهي)
حضرت امام با اينكه نه در نجف و نه وقتي كه از تهران آمدند از خود منزل نداشتند و منزلشان اجاره‎اي و محقّر بود، مقداري زمين كه در حدود 7يا 8 هزار متر در خمين سهم ارث پدري ايشان بود، طي نامه‎اي به حجة الاسلام جلالي خميني دستور مي دهند كه ( جنابعالي وكيل هستيد زمين هاي متعلق به اينجانب را هر چند ناقابل است هر طور صلاح مي دانيد تقسيم كنيد بين فقرا...»[16]
وقتي طلبه‎اي در نجف به ايشان مراجعه مي كند كه عباي من پاره است، پولي به من بدهيد، امام نيز عباي خودشان را نشان داده مي فرمايند: عباي من نيز پاره است.»[17]
شيخ انصاري (ره): شيخ انصاري آن مردي كه مرجع كل في الكّل شيعه مي شود، آن روزي كه مي‎ميرد، با آن ساعتي كه به صورت يك طلبه‎ي فقير دزفولي وارد نجف شده است فرقي نكرده است. وقتي كه خانه‎ي او را نگاه ميكنند مي بينند مثل فقير ترين مردم زندگي مي كند، با اينكه در هر سال مقدار زيادي وجوهات به دست ايشان مي رسيد.»[18]
آيت الله العظمي وحيد بهبهاني(ره): زهد ايشان به اندازه اي بود كه لباسهايش كرباس و تابدار بود و غالباّ آنها را همسرش مهيا مي كرد و مي بافت و به البسة دنيا هيچ نظر نداشت. در مدت عمر به جمع زخارف دنيوي همت مصروف نفرمود. كناره گيري از زر اندوزان شيوه‎ي او بود. از معاشرت آنها خود داري مي كرد و با مستمندان نشست و بر خاست مي كرد. وقتي كه يكي از پسرانش براي همسرش لباس فاخري تهيه كرده بود. ايشان او را مورد عتاب قرار داده و مي فرمايند: اگر چه استفاده‎ي از نعمتهاي خدا حرام نيست ولي حداقل كاري كه من و خانواده‎ي من مي توانيم انجام دهيم اين است كه با مردم فقير همدردي كرده و همانند آنها زندگي كنيم گرچه قدرت برخريد هر چيزي را داريم.»[19]
شيخ عباس قمي (ره) : زندگي ايشان بسيار محدود بود، به طوري كه از حد زندگي يك اهل علم عادي هم پائين تر بود لباسش عبارت بود از يك قباي كرباسي بسيار نظيف و معطّر. چند سال زمستان و تابستان را با قبا مي گذرانيد. هيچ در فكر لباس و تجمل نبود . فرش خانه اش گليم بود از سهم امام استفاده نمي كرد و مي گفت من اهليّت استفاده از آن ندارم.»[20]
علامه طباطبايي (ره): ايشان بسيار ساده لباس مي پوشيدند و سالهاي زيادي اجاره نشين بودند از سهم امام استفاده نمي كرد و اموراتشان را از حق التأليف كتابها يشان مي گذارندند. مبالغ هنگفتي نيز مقروض بود و نزديكان ايشان حتي دامادشان آيت الله قدوسي از آن اطلاعي نداشتند لكن با تمام اين سختيها و زندگي زاهدانه توانست جنبش فكري فرهنگي، فلسفي عظيمي را در حوزه ايجاد كند.»[21]
ميرزا حبيب الله رشتي (ره) صاحب كتاب «بدائع الافكار»: «...وي از نظر زهد و تقوا معروف است، زيرا به زخارف و تعينات دنيوي دل نمي بست و در نهايت ورع و پرهيزكاري، و داراي ذاتي سليم و نيتي پاك بود واز رياست و مرجعيت كناره گيري مي كرد ... وجوه شرعي را هيچ گاه قبول نمي كرد، به طوري كه حتي ، وقتي از حاج شيخ جعفر شوشتري وجهي را قبول كرده بود، بعداّ همان مبلغ را به مستمندان و فقرا پرداخت.»[22]
[1] . معراج السعادةـ ص275 ـ ملا احمد نراقي (ره) ـ تهران / انتشارات دهقان( بي تا).
[2] . حشر / 9.
[3] . معاني الاخبار ـ ص 268 ـ دو جلد در يك مجلّد ـ شيخ صدوق (ره) منشورات مكتبه المفيد، ايران ، قم (بي تا).
[4] . حديد/20.
[5] . انعام / 130.
[6] . اعراف / 32.
[7] . كتاب اخلاق در قرآن / ص 216تا 228 - محمد تقي مصباح يزدي ـ مؤسسه‎ي آموزشي پژوهشي امام خميني (ره) چاپ سوم / 1377.
[8] . نهج البلاغه / نامه 45 ص 965 ـ مترجم و شارح : فيض الاسلام - انتشارات فيض الاسلام / 1366.
[9] . ضرتان: دو هوو، هوو: زن شوهر، اين جمله بر گرفته از سخن امير مؤمنان در نهج البلاغه است «ان الدنيا و الآخره عدوان متفاوتان و سبيلان مختلفان، فمن احب الدنيا و تولاها ابغض الآخره و عاداها و هما بمنزلة المشرق و المغرب و ماش بينهما كلما قرب من واحد بعد من الآخر و هما بعد ضرتان» «نهج البلاغه فيض / حكمت 100.
[10] . تذكره المتقين ـ ص 94 ـ شيخ محمد بهار ي همداني (ره) انتشارات نهاوندي چاپ دوم / 1376.
[11] . صحيفه‎ي نورـ ج 19 ص 157 تا 158 ـ ناشر : سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي / 1369.
[12] . حاج آقا رضا بهاءالديني آيت بصيرت ـ ص 92 ـ سيد حسن شفيعي ـ اول / 1375 چاپ قدس.
[13] . سيماي فرزانگان ـ ص 450 رضا مختاري / چاپ هشتم / 1374 / دفتر تبليغات اسلامي حوزه‎ي علميه‎ي قم.
[14] . سرگذشتهاي ويژه از زندگي امام خميني (ره) ج 5 ص 60 رضا شعر باف چاپ هشتم ـ انتشارات پيام آزادي ـ 1374.
[15] . همان / ج 6 ص144.
[16] . همان ج6 ص 39.
[17] . سيماي فرزانگان ص 450.
[18] . همان ص 457تا 458.
[19] . همان ص 454 تا 455.
[20] . همان / ص 467.
[21] . همان / ص465 /466.
[22] . همان ص 432.
@#@
حضرت آيت الله العظمي بهاءالديني (ره): ايشان بسيار ساده زيست و بي تكلف بودند. خانه ‎اي محقر و خشت و گلي در كناره حسينيه داشتند. از خود ثروتي به جاي نگذاشت و اجازة تعويض و تعمير منزل مسكوني را هم نداد و در مقامي بود كه هيچ ديدي نسبت به دنيا و زندگي آن از جهت پستي و بلندي آن نداشت. هيچ گاه براي آمدن فردي تغييري در زندگي و وضع خود و منزل نمي داد.»[1]
حكايتي آموزنده از شهيد مطهري (ره): در دانشكده الهيات موقع امتحانات رسم بر اين كه تمام استادان غذا را در دانشگاه صرف مي كردند و بر ايشان چلو كباب مي آوردند سر ظهركه مي شد، استاد شهيد سر ظهر كه مي شد ابتدا نماز مي خواندند و سپس غذاي ساده‎اي را كه از منزل آورده بودند و يا نان و پنيري تهيه كرده مي خوردند خدمتگذاري از ايشان سؤال كرده بود: چرا شما از غذاي دانشگاه نمي خوريد غذا مال استادان است. فرمودند: از كجا مي دانيد غذا مال استادان است اين مال بيت المال است. بعد آقا وقتي فهميده بودند كه بين استادان و خدمتگذاران در كيفيت و نوع غذا فرق مي گذارند به مسؤلين آنجا اعتراض كرده بود.»[2] آري عالمان رباني هيچگاه در صدد اندوختن مال دنيا نبوده و كوچكترين دل بستگي به زخارف آن نداشتند، مردان علمي بودند كه در ميدان عمل از همه جلوتر حركت مي كردند.

[1] . سيري در آفاق (زندگينامه حضرت آيت الله العظمي بهاءالديني (ره) حسين حيدري كاشاني ، چاپ اول / انتشارات تهذيب.
[2] . سر گذشتهاي ويژه از زندگي استاد سهيد مرتضي مطهري ، ج 2 ص 139 ـ مؤسسه ‎ي نشر و تحقيقات ذكر / چاپ اول / (بي تا).
مهدي رحيمي
مطالب مرتبط :
جهانی (دوشنبه 23 آذر 1394)
پاسخ
سلام.عالی بود.میخوام ساده زیست شوم. انشالله. برایم دعا کنید
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :