امروز:
پنج شنبه 30 دي 1395
بازدید :
2116
تنوع بروني و دروني تاريخ نگاري اسلامي
تاريخ نگاري اسلامي در مقايسه با تاريخ نگاري تمدن هاي پيشين و يا هم عهد خويش همچون يونان، روم، ايران باستان و... از خصوصياتي برخوردار است كه آن را به كلي از ديگران متمايز مي سازد. بي ترديد برجسته ترين اين ويژگي ها را بايد در گستردگي آن جستجو كرد. درست است كه تاريخ نگاري اسلامي از لحاظ زماني از برخي تاريخ نگاري هاي ديگر متأخر است ـ و اين تأخر را مي توان از اسباب گستردگي تاريخ نگاري اسلام به حساب آورد؛ زيرا هم باعث بهره گيري آن از ميراث ديگران شده و هم به سبب نزديكي زماني به مان كمتر مورد دستبرد حوادث قرار گرفته است ـ اما تنها تأخر زماني نيست كه اين حجم انبوه را آفريده است؛ به يقين عوامل متعدد ديگري نيز در اين گستردگي نقش اساسي داشته اند.[1]
تنوع و گوناگوني از ديگر خصوصيات ممتاز تاريخ نگاري اسلامي است. اين تنوع در نگاه اول در شكل كلي آثار آشكار است. بر اين اساس، با انواع مختلفي از منابع، همچون: تواريخ عمومي، سلسله اي، محلي، كتب سير و مغازي، انساب، طبقات، تراجم، تذكره ها، كتب فتوحات و جغرافيا، سفر نامه ها، تك نگاري ها و... رو به رو مي شويم... علاوه بر تفاوت انواع منابع، هر نوع ازاين انواع نيز داراي ويژگي هاي منحصر به فردند كه حكايت ازتنوع آن ها دارد. بر اين اساس كمتر مي توان در آثار دو مورخ اسلامي ـ با وجود يگانگي نوع ـ شكل يكساني را در ظاهر و درون سراغ گرفت.
نوشتار حاضر مي كوشد كه با توجه به اين تنوع، به بررسي چند اثر برجسته در موضوع تاريخ نگاري اسلامي و به خصوص مقايسة آن ها با هم بپردازد. از آن جا كه هر يك از انواع منابع با نوع ديگر بي ترديد تفاوت هاي بنيادين دارد، بالطبع بايد اين مقايسه را در آثاري كه در نوع، مشتركند، انجام داد. بر اين اساس و نيز به اين دليل كه تواريخ عمومي يكي از مهم ترين انوع منابع در تاريخ نگاري اسلامي اند، به بررسي چند اثر برجسته در اين زمينه مي پردازيم. نيز چون دامنة زماني نگارش اين گونه متون تا قرون اخير گسترده است، به مقايسة منابعي روي مي آوريم كه تقريباً متعلق به قرون نخستين اسلامي باشد؛ آثاري چون :الاخبار الطوال «ابو حنيفة دينوري»، تاريخ «ابن واضح يعقوبي»، تاريخ الامم و الملوك «طبري»، مروج الذهب و التنبيه و الاشراف «مسعودي»، الكامل في التاريخ «ابن اثير» و...[2]
تواريخ عمومي دسته اي از منابع تاريخي اند كه موضوع آنان از جهت زماني و مكاني بسيار گسترده است. اين گونه تواريخ معمولاً مباحث خود را با بحث از خلقت حضرت آدم ـ عليه السلام ـآغاز مي كنند و تا زمان حيات مؤلف ادامه مي دهند. مؤلفان اين گونه آثار در گزينش موضوع و محدودة پژوهش خود هيچ اهل قناعت نبوده اند. اين عدم قناعت هر چند ممكن است اثر آنان را در روزگاران گذشته، بزرگ جلوه داده باشد، اما مورخ امروزي ـ كه همواره عمق اثر را بر گستردگي طولي و زماني آن ترجيح مي دهد ـ، چنين آثاري را حد اقل در روزگار حاضر نمي پسندد. بيان اين نكته باعث پايين پنداشتن جايگاه اين آثار گران قدر اسلامي نيست؛ زيرا اگر اين گونه اطلاعات گسترده در آن زمان ثبت نمي شد، به علت نبود مورخ و پژوهشگر تك نگار يا سلسله اي به تعداد كافي، اطلاعات بسياري از دست مي رفت و به آيندگان انتقال نمي يافت.
تواريخ عمومي همچون برخي ديگر از انواع منابع، در تاريخ نگاري اسلامي فراوانند و در دوره هاي مختلف تعداد قابل توجهي از آنان يافت مي شود.
الف ـ تنوع بروني
1. حجم اثر تواريخ عمومي هر چند در آن چه گفته شد مشترك مي باشند، اما هر يك به طور جداگانه داراي ويژگي هاي خاصي هستند كه آن ها را از ديگري ممتاز مي كند.
از نظر حجم و تعداد مجلدات مي توان تفاوت بارزي را در آن ها جستجو كرد. تاريخ الامم و الملوك «طبري» در اصل عربي هشت مجلد بزرگ و در ترجمة فارسي حدود 15 جلد را در بر مي گيرد. الكامل في التاريخ «ابن اثير» نيز چنين است و چه بسا گسترده تر از آن؛ به گونه اي كه چاپ عربي آن 12 مجلد و ترجمة فارسي نخست آن حدود 33 جلد را شامل مي شود.[3] تاريخ الاسلام «ذهبي»، المنتظم «ابن جوزي» تجارب الامم «ابو علي احمد بن محمد مسكويه»، كتاب العبر «ابن خلدون»، البدايه و النهايه «ابن كثير» نيز هر يك داراي حجم گسترده و متفاوتي هستند.
در مقابل اين گونه آثار حجيم، نوشته هايي همچون الاخبار الطوال «ابو حنيفه دينوري»، تاريخ «ابن واضح يعقوبي»، «مروج الذهب و التنبيه و الاشراف «مسعودي» از حجم نسبتاً محدودي برخوردارند. اين محدوديت در آثاري چون الاخبار الطوال و التنبيه و الاشراف سبب ابراز آراي خاصي دربارة آن ها از سوي محققان شده است؛ مثلاً برخي درالاخبار الطوال به ديده ترديد نگريسته و گفته اند: چگونه ابو حنيفه بر اين اثر محدود عنوان الاخبار الطوال (خبر هاي طولاني) نهاده است؟ التنبيه و الاشراف نيز چون در مقايسه با ديگر آثار مسعودي، حجمي محدود را داراست و از طرفي در سال پاياني حيات مؤلف نگاشته شده است، از سوي برخي به آواز قو تشبيه شده است؛ زيرا گفته اند قو در پايان عمر، آوازي كوتاه و زيبا سر مي دهد و «مسعودي» نيز چنين كرده است.[4]
تنوع متون تاريخ نگاري اسلامي از جهت حجم، نكته‌اي است كه گاه خود اين مورخان نيز بدان اشاره كرده اند. «يعقوبي» در مورد مورخان قبل از خود و يا معاصر خويش چنين آورده است:
... لا ناقد وجدناهم قد اختلفوا في احاديثهم و اخبارهم و في السنين و الاعمال، و زاد بعضهم و نقص بعض.[5]
«مسعودي» نيز در مقدمة مروج الذهب مي گويد:
مؤلفان كتاب ها در اين زمينه موفق يا مقصر، مفصل يا مختصر نويس بوده اند.[6]
ابن اثير نيز از جمله دلايل تأليف كتاب تاريخ خويش را همين مجمل يا مفصل گويي مورخان پيشين ذكر كرده است:
تاريخي كه طولاني است درباره هر موضوع به ذكر روش ها و روايات گوناگون پرداخته و دراز گويي كرده است. تاريخ مختصر نيز بسياري از وقايعي را كه رويداده از قلم انداخته است. با اين وصف در هيچ تاريخي ازتمام رويداد هايي كه به وقوع پيوسته و آن چه به وجود آمده شرحي موجود نيست و بسياري از آن ها صفحاتي را در شرح پيشامد هاي كوچك سياه كرده اند كه خود داري از ذكر آن ها بهترو در گذشتن از نوشتن آن ها شايسته تر بوده است.[7]
2. تفكيك مباحث تواريخ عمومي از حيث تفكيك مباحث و به عبارتي فصل بندي و باب بندي نيز روش يكساني نداشته و از اين جهت نيز بسيار متنوعند.
مختصر نگاهي به اين آثار مي تواند چنين تصويري را به ما بنماياند. «دينوري» در الاخبار الطوال مباحث خود را با اخبار مربوط به حضرت آدم و سكونت او در منطقة حرم مكه آغاز مي كند و بدون هيچ فصل بندي و تفكيكي تا پايان كتاب كه مباحث مربوط به دورة معتصم عباسي است به پيش مي رود؛ تازه مشخص هم نمي باشد كه عناوين موجود در آغاز مباحث از خود او است يا از كاتب و مصححان اثر او. چه بسا محدوديت حجم كتاب در اين عدم فصل بندي تأثير داشته است اما حد اقل اين انتظار از او مي رفت كه دو بخش اصلي گفتار ها يعني مباحث قبل از اسلام و بعد از اسلام را از هم تفكيك كند. متأسفانه ابو حنيفه چنين تفكيكي را انجام نداده و نحوه ورود او به مباحث تاريخ اسلام همچون شكل ورود او به مباحث ديگر است. چگونگي ورود «دينوري به مباحث تاريخ اسلام نيز چنين است كه هنگام بحث درباره سلسلة ساساني، در بحث مربوط به انو شيروان به سبب تقارن زماني آن عصر با تولد پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ اشاره اي كوتاه بدين نكته دارد. تمامي آن چه وي راجع به ظهور آيين اسلام و عصر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در مكه و مدينه آورده در اين چند جمله خلاصه مي شود:
پيامبر در آخر روزگار و پادشاهي انوشيروان متولد شد و تا پس از چهل سالگي كه به پيامبري برانگيخته شد در مكه اقامت فرموده است. پيامبر ـ صلّي الله عليه و اله و سلّم ـ پس از بعثت، سيزده سال در مكه اقامت كرد و سپس به مدينه هجرت فرمود؛ ده سال نيز در مدينه سكني گزيد. آن حضرت ـ كه درود و سلام فراوان بر او و خاندانش باد ـ پس از كشته شدن خسرو پرويز رحلت كرد و عمر ايشان هنگام مرگ به شصت و سه سال مي رسيد.[8]
ابو حنيفه پس از اين بيان كوتاه مجدداً به بررسي تاريخ ساسانيان مي پردازد. در واقع پس از به پايان بردن تاريخ عصر باستان، ورود او به مباحث تاريخ اسلام، مقارن با بيان حوادث مربوط به سقوط ساسانيان در عصر خلفا است.[9]
التنبيه و الاشراف «مسعودي» هر چند مانند اثر «ابو حنيفه» از اختصار فراواني برخوردار است: «در اين جا با خويشتن شرط اختصار كرده ايم»،[10] اما از تفكيك و باب باندي قابل توجهي نيز برخوردار است، به خصوص دو بخش عمدة مباحث قبل و بعد از اسلام به خوبي از هم جدا شده اند.
از منظر مورد نظر چه بسا كتاب «ابن واضح يعقوبي» داراي بهترين شكل بيان است. يعقوبي مباحث كتابش را در دو جلد عرضه مي كند: جلد نخست به قبل از اسلام و جلد دوم به عصر اسلامي تعلق دارد؛ او مي نويسد:
چون كتاب اول ما كه در آن آغاز، پيدايش دنيا و سرگذشت امت هاي پيشين و كشورهاي پراكنده و راه هاي گوناگون را به اختصار آورديم به پايان رسيد، اين كتاب خود را بر اساس روايت بزرگان، دانايان و راويان پيشين و عالمان سير و اخبار و تواريخ تأليف كرديم... آغاز اين كتاب ما از ولادت رسول خدا ـ صلّي الله عليه و اله و سلّم ـ و سرگذشت آن حضرت است، حالي پس از حالي و زماني پس از زماني تا آن كه خدا او را به جوار خويش برد و نيز شامل تاريخ خلفاي پس از او، زندگاني هر خليفه، فتوحات خلفا و رفتار ايشان در روزگار حكومت است.[11]
اگر اثر يعقوبي در مقايسه با كتاب ابو حنيفه كامل است، مروج الذهب مسعودي را بايد كامل تر به حساب آورد؛ زيرا وي مباحث كتابش را به خوبي تفكيك و باب بندي كرده و مطالب هر باب را در آغاز كتاب ذكر كرده است؛ او مي نويسد:
شمار باب هاي اين كتاب حدود سي و دو باب است؛ باب نخست در ذكر مقاصد و باب دوم در ذكر ابواب كتاب است... اكنون شمه اي دربارة باب هاي آن به ترتيبي كه هست مي گوييم تا دسترسي خواننده به آن آسان شود.[12]
تاريخ طبري، الكامل ابن اثير، المنتظم ابن جوزي و ديگر آثار مشابه، از آن جا كه بر اساس حوليات تدوين شده اند، به نظر مي رسد كه خود را از باب بندي مباحث بي نياز دانسته اند و در واقع مجموعة حوادث هر سال را بابي جداگانه محسوب كرده اند. البته طبري نيز چون ابو حنيفه هنگام بحث دربارة حوادث قبل از اسلام و حوادث دوران خسرو انوشيروان، اخبار مربوط به تولد پيامبر ـ صلّي الله عليه و اله و سلّم ـ را مي آورد و دوباره به ادامة بحث دربارة تاريخ ساسانيان مي پردازد؛ اما بر عكس، ابو حنيفه دربارة پيامبر به اين مقدار بسنده نمي كند، بلكه پس از پايان مباحث مربوط به تاريخ ساسانيان، مجدداً بحث تاريخ پيامبر اسلام را پيش مي كشد و به ذكر نسب و نيز بيان حوادث زمان او مي پردازد.[13]
3. خاتمه مباحث تواريخ عمومي از جهت شيوة پايان بندي مباحث (خاتمه كتاب) نيز داراي تنوع است. بين زمان آخرين اخباري كه در اين گونه آثار آمده و زمان در گذشت مؤلفان هماهنگي چنداني وجود ندارد. در برخي از اين آثار اين فاصلة زماني، اندك و در برخي زياد است. ابو حنيفه دينوري هر چند خود در حدود سال 282 هـ. در گذشته است، اما پايان مباحث كتاب او به سال 227 هـ. ختم مي شود؛ او در پايان كتاب الاخبار الطوال مي نويسد:
... معتصم روز پنجشنبه يازده شب باقي مانده از ربيع الاول در سال دويست و بيست و هفت درگذشت... و اين آخر كتاب «الاخبار الطوال» است.[14]
معلوم مي شود كه ابو حنيفه حوادث حدود پنجاه سال از عصر خويش را ننگاشته است. يعقوبي با اين كه تقريباً همزمان با ابو حنيفه در گذشته است اما مباحث كتاب او به سال 259 هـ ختمام مي يابد: «و گفته اند كه خلقي عظيم در باديه هلاك شدند و آن در سال 259 بود.»[15] يعقوبي نيز حدود بيست و پنج سال از حوادث عصرش را نياورده است و اين سخني است كه بايد با تأسف از آن گذشت؛ درست شبيه تأسف بر كتاب تاريخ جهانگشاي جويني در مورد عدم ثبت حادثه مهم سقوط بغداد.
طبري، مسعودي و ابن اثير از اين جهت كمتر مورد نكوهش هستند. طبري هر چند خود در حدود سال 310 يا 311 هـ. درگذشته است، اما مباحث كتاب او تا سال 302 هـ. ادامه مي يابد و خوشبختانه به همت ذيل نويسان و صله نويساني چون قرطبي اين كاستي اندك جبران مي شود. مسعودي مروج الذهب خود را به سال 332 هـ. نگاشت و چند سال بعد در آن تجديد نظر كرد و سرانجام حدود ده سال پس از آن به سال 346 هـ. در گذشت. كتاب التنبيه و الاشراف او البته فاقد چنين نقيصه اي است؛ زيرا مباحث آن از جهت زماني تا سال در گذشت مسعودي است.
اثر «ابن اثير» نيز از اين نقصان تقريباً مبرا است؛ زيرا او به سال 630 هـ. در گذشته. مباحث كتابش نيز به سال 628 هـ. خاتمه يافته است. اين عدم نقصان سبب شده است كه كتاب او از جمله منابع دست اول براي مطالعه دربارة يورش نخستين مغولان به حساب آيد. در آثار ديگر مؤلفان تواريخ عمومي نيز عموماً چنين فاصله مفقوده اي وجود دارد. اين فاصله در تجارب الامم مسكويه حدود پنجاه سال (از 369 هـ. تا 421 هـ.)، در المنتظم ابن جوزي حدود بيست سال از (574 هـ. تا 597 هـ.) و در البدايه و النهايه ابن كثير تقريبا صفر است. دليل يا دلايل عدم نگارش تاريخ معاصر توسط اين نويسندگان را چه بسا بتوان در اموري چون تصور تاريخي نشدن دوره هاي فوق، ملاحظات سياسي و اجتماعي، تعدد روايات، خستگي و كهولت سن مؤلفان و... جستجو كرد.
ب) تنوع دورني
1. منابع علاوه بر تنوع بروني كه برخي جلوه هاي آن نمايان شد، آثار مذكور از جهت دروني نيز بسيار متنوعند. اين تنوع البته از تنوع بروني با اهميت تر است. وجود تنوع دروني به اسباب و علل مختلفي باز مي گردد. تنوع و تفاوت منابع مورد استفاده هر يك از اين مؤلفان در شكل بخشيدن به اثر آنان تأثيري به سزا داشته است. اين تفاوت البته از يك جهت به اين دليل است كه هر يك از اين آثار به زمان و مكان خاصي تعلق دارند. تنوع منابع سبب شده تا هر يك از اين آثار به اخبار و رواياتي روي آورند كه خود سبب دگرگوني و تنوع اساسي آن ها است. اين البته زيبا ترين شكل تنوع است. ابو حنيفه دينوري در الاخبار الطوال روايات مهمي را در باب فتوحات اسلام نقل كرده است كه در مأخذ ديگر نيست.[16]دكتر زرين كوب دربارة يعقوبي مي گويد:
كتاب ابن واضح يعقوبي غالباً اخبار و روايات آن به قول هوتسما (Hotsma) به كلي با روايات طبري تفاوت دارد و ظاهراً متعلق و مربوط به يك سلسله ديگر از مآخذ است. بيان او دربارة عباسيان با بيان مورخين عطرش تفاوت دارد.[17]
يعقوبي در مقدمة جلد دوم تاريخ خود شماري از مراجع خود را آورده است:
و كساني كه مطالب اين كتاب را از آنان روايت كرده ايم عبارتند از: اسحاق بن سليمان بن علي هاشمي از بزرگان بني هاشم، و ابو البختري وهب بن وهب قريشي از جعفر بن محمد و جز او از رجال حديثش، و ابان بن عثمان از جعفر بن محمد بن عمر واقدي از موسي بن عقبه و جز او از رجال حديثش، و عبدالملك بن هشام از زياد بن عبدالله بكايي از محمد بن اسحاق مطلبي و...[18]
يعقوبي خود بر اين نكته تأكيد دارد كه علاوه بر كساني كه از آن ها نام برده، به راويان ديگري نيز مراجعه كرده است. او همچنين مي گويد از درج اخبار طولاني در كتاب خود پرهيز كرده است:
و از جز اينان كه نام برديم هم مطالبي آورده ايم كه آن ها را ديگران گفته و روايت كرده اند و ما در تاريخ زندگي خلفا بر آن ها دست يافته ايم. به اين ترتيب كتابي مختصر قرار داديم و اشعار و خبرهاي طولاني را در آن نياورديم.[19]
مسعودي نيز با بسياري از آثار مورخان آشنايي داشته و اسامي بسياري از آن ها را در مقدمة مروج الذهب خود آورده است. اين تعداد ـ همان گونه كه ديگران نيز گفته اند ـ، حكايت از كمال مآخذ او و ديگر مورخان نزديك به عصر او دارد.[20]
مسعودي نيز چون يعقوبي اذعان مي كند كه نتوانسته است همه منابع و مآخذ خود را معرفي كند:
در اين جا فقط از كتاب هاي خبر، تاريخ، سرگذشت و حوادث را كه مؤلفان و مصنفانش مشهورند ياد كرديم و از تواريخ اهل حديث كه از معرفت رجال دوران و طبقات محدثان سخن مي گويد چيزي نگفتيم. اين گونه كتاب ها بيش از آن است كه در اين كتاب ياد توانيم كرد.[21]
طبري نيز در اثر باشكوه خويش از منابع متعددي بهره جسته است:
او از هر متخصصي، در فن مخصوص به او نقل كرده است: تفسير از مجاهد و عكرمه، سيره از ابان بن عثمان، عروه بن زبير، شرحبيل، ابن اسعد، موسي بن عقبه و ابن اسحاق، اخبار رده و فتوح را از سيف بن عمر اسدي، حوادث جنگ جمل و صفين را از ابو مخنف و مدايني، اخبار امويان را از عوامه بن حكم، اخبار عباسيان را از احمد بن ابي خثيمه، اخبار عرب قبل از اسلام را از عبيد بن شريح جرهمي، محمد بن كعب و وهب بن منبه، اخبار ايران را از كتاب هاي ترجمه شده از فارسي به عربي به خصوص كتاب هاي ابن مقفع و ابن كلبي نقل كرده است. [22]
منابع طبري هر چه باشد، كتاب او در تدوين بسياري از آثار بعدي تأثير عميقي بر جاي گذاشت و مبناي تأليفات چندي گشت. ابن اثير اساس كار خود را كتاب تاريخ كبير ابو جعفر طبري مي داند و معتقد است كه اين اثر نزد عموم كتابي اساسي شمرده مي شود.[23]
2. سبك و روش تنوع دروني هر چند متأثر از تنوع منابع و مآخذ است، اما آن چه تأثيري عميق تر در پيدايش تنوع دروني دارد، سبك و روش مورخ در تاريخ نگاري است. اختلاف و تفاوت مورخان در بهره گيري از شيوه ها و سبك هاي مختلف، از اسباب برجسته تنوع دروني تاريخ نگاري به حساب مي آيد. از اين نظر كتاب هايي كه پيش از اين نام برديم، حد اقل به دو دسته تقسيم مي شوند: دستة نخست آثاري هستند كه بر اساس شيوة موضوعي نگارش يافته اند و دسته دوم آثاري هستند كه به روش حوليات و سال شماري تنظيم شده اند. بر اساس اين تقسيم بندي آثاري چون اخبار الطوال، تاريخ يعقوبي، مروج الذهب و التنبيه و الاشراف در يك رديف و آثاري چون تاريخ طبري، الكامل، المنتظم، البدايه و النهايه و... در رديف ديگري قرار مي گيرند. «روزنتال» از شيوة نخست به عنوان «تاريخ نگاري دودماني» و از شيوة حوليات به عنوان «صورت وقايع نگاشتي» ياد كرده است او مي نويسد:
تاريخ نگاري وقايع نگاشتي ادامة صورت خاصي از تاريخ نگاري سال شماري است. آن گونه كه از نام آن بر مي آيد، توالي سال هاي منفرد بر آن حكم فرما است. رويداد هاي گوناگون سال خاصي زير عنوان هايي چون «در فلان سال» يا «آن گاه كه فلان سال رسيد» يكايك شمرده مي شود. رابطة ميان رويدادهاي يك سال با ذكر و مقدم داشتن عبارت سادة «و در آن (يعني همان سال، و فيها) » بر قرار مي گردد. صورت خالص آن اجازه نمي دهد گزارش پي در پي از رويدادي كه دوره اي چند ساله را در بر مي گيرد، ضمن وقايع يكي از آن سال هاي معين بيايد، لكن اغلب، اين قاعده مراعات نمي شود. اين صورت ارائه تاريخي در زمان مورخ بزرگ، طبري، كاملاً تحقق يافت. از نظر حجم و اندازة كتاب احتمال كمي مي رود كه طبري نخستين كسي باشد كه صورت وقايع نگاشتي را براي نوشتة تاريخي مورد استفاده قرار داده باشد.[24]
وي هم چنين دربارة «تاريخ نگاري دودماني» مي نويسد:
در تواريخ دودماني، دوران هاي حكومت حاكمان به عنوان تنها اصل تنظيم مطالب به كار رفت و تقسيم وقايع نگاشتي كاملي نداشت. در اين زمينه «تاريخ يعقوبي» نمونة خوبي است؛ چه از ويژگي اشاره به صور فلكي مؤثر و تعيين كنندة آغاز هر دورة حاكميتي برخوردار است. نيز مي توان در مقام مقايسة اخبار الطوال دينوري، از معاصران يعقوبي، برآمد. توالي طبيعي اين شيوه بدين ترتيب است كه از متقدم ترين حاكمان آغاز و به متأخرين آن ها مي انجامد.[25]
ترحيني نيز در اين زمينه مي گويد:
تاريخ يعقوبي از قديمي ترين كتاب هايي است كه روزگار هر حاكمي را مبدئي جداگانه در ترتيب مباحث قرار داده است، بدون آن كه فقط بر حوليات تكيه كند. در اين زمنيه مسعودي نيز در اثر خود متأثر از يعقوبي است.[26]
ناگفته نماند كه بين هر يك از مورخان كه در دستة حولي يا موضوعي جاي دارند نيز گاه تفاوت هايي ملاحظه مي شود. «طبري» و «ابن اثير» هر دو بر اساس شيوة حوليات پيش رفته اند، اما با اين وجود وجوهي از عدم مشابهت بين آن ها وجود دارد.
ابن اثير هر چند در آغاز تحرير خود مي گويد:
كار خود را از روي تاريخ كبير نگاشتة امام ابو جعفر طبري كه در نزد عموم كتابي اساسي شمرده مي شود آغاز كردم. همه هنگام بروز اختلاف در مسأله اي براي روشن شدن موضوع به اين كتاب مراجعه مي كنند،[27]
اما بين شيوه او و طبري تفاوت هايي يافت مي شود كه به آن ها اشاره مي كنيم:
الف) طبري بيشتر رويداد ها را با چند روايت شرح داده و هر روايتي مانند روايت پيشين يا كمتر از آن است. اما ابن اثير مي گويد من جامع ترين روايات را برگزيدم و نقل كردم و طلاب ديگري كه در آن ها نبود بر آن ها افزودم.
ب) ابن اثير مي گويد كساني چون طبري يك رويداد را در وقايع مربوط به چند سال مختلف مي آورند و در هر ماه قسمتي از آن را ذكر مي كنند، بدين گونه يك رويداد قطعه قطعه مي شود و مراد از آن نامعلوم مي ماند، مگر پس از دقت و ژرف نگري، اما من هر رويداد را در يك جا جمع كردم و ياد آور شدم كه هر بخش از آن در كدام ماه يا سال اتفاق افتاده است. بدين ترتيب جريان هر واقعه به طور منظم به دنبال هم قرار گرفت.
ج) ابن اثير براي پيشامد هاي كوچك هر سال كه شرح مفصل لازم نداشته اند، فصلي را در پايان هر سال با عنوان «بيان رويدادهايي چند» يا «پاره اي ديگر از رويداد ها» اختصاص داده است.
د) ابن اثير علاوه بر آن در پايان هر سال، مرگ بزرگان و دانشمنداني را كه در آن سال در گذشته اند بيان كرده است.
هـ) او همچنين طرز تلفظ نام هايي كه در كتابت با يكديگر شباهت ولي در تلفظ با هم اختلاف داشته اند را ضبط كرده است تا اشكال از ميان برود و چنان چه مثلاً نقطة آن ها بيفتد به گونه هاي ديگر خوانده نشود.[28]
3. درونمايه گذشته از تنوع منابع و مآخذ و همچنين شيوة مرتب كردن اخبار (موضوعي يا به شيوة حوليات)، از ديگر عواملي كه در پديد آمدن تنوع دروني تاريخ نگاري اسلامي تأثيري ژرف داشته، قريحه، ذوق، توانايي و در واقع درونمايه هر مورخ است. بر ما روشن است كه مورخان اهل گزينشند. اين گونه نيست كه آنان تمام آن چه را كه اتفاق افتاده ثبت كنند. آنان به مشترياني مي مانند كه سبدي در دست دارند و از فروشگاهي بزرگ خريد مي كنند. بي ترديد ميان آن چه خريداران بر مي گزينند، تفاوت بسياري است؛ درست همان گونه كه هر خريدار برحسب نياز ها، توانايي مالي، ذوق، دقت، آگاهي و عوامل ديگر كالاهاي خاصي را بر مي گزيند، مورخ نيز به عللي نوعي خاص از اخبار را در تاريخ خود گزينش مي كند و قطعاً انتخاب او با انتخاب ديگران متفاوت است.
ابو حنيفه دينوري، ابن واضح يعقوبي، محمد بن جرير طبري و حتي مسعودي با اندك تأخر زماني مورخان معاصر يكديگرند، با اين وجود بين آن چه آنان در آثار خويش گرد آورده اند تفاوت هاي آشكاري وجود دارد. عامل اساسي اين تنوع و دگرگوني، دورن ماية هر يك از آنان است. شكل و نوع گزينش اخبار، تفصيل يا اجمال در بيان مباحث، دقت در شكل اخبار و نقد آن ها و... همه از اين تنوع درونمايه اي نشأت مي گيرد. بنابر اين هنگامي كه از اين منظر به مورخان مذكور مي نگريم تفاوت و تنوع فراواني را در نگرش آنان به تاريخ و نيز در نوع گزينش حوادث و پرداختن به آن ها مي يابيم.
ابو حنيفه دينوري ـ با اين كه او را نه به عنوان مورخي شيعي بلكه از مورخان اهل سنت دانسته اند ـ در برخي مباحث مربوط به عهد خلفا به گونه اي پيش رفته است كه گويي مورخي شيعي است و اين نشان دهندة عدم تعصب اوست. ابو حنيفه تمام اخبار دورة طولاني حكومت عثمان را تنها در حدود يك صفحه و نيم منعكس كرده است در حالي كه قريب يك پنجم صفحات كتاب او اختصاص به اخبار حكومت كوتاه علي ـ عليه السلام ـ و به خصوص جنگ صفين دارد. نگاشتة كوتاه او در مورد عثمان نيز چندان پسنديدة اهل سنت نيست:
پس از او (عمر بن خطاب) عثمان بن عفان به حكومت رسيد كه عمار ياسر را از حكم راني كوفه عزل كرد و برادر مادري خود، وليد بن عقبه بن ابي معيط را به جاي او گماشت. ابو موسي اشعري را هم از بصره عزل كرد و عبدالله بن عمار بن كريز، پسر دايي خود، را كه نوجواني بود به حكومت آن جا گماشت. عمرو بن عاص را سالار جنگ مصر قرار داد و عبدالله بن ابي سرح را بر خراج مصر گماشت؛ او نيز برادر رضاعي عثمان بود. سپس عمرو بن عاص را از سالاري جنگ عزل كرد و هر دو شغل را به عبدالله بن ابي سرح سپرد.[29]
هر چند اين عدم تعصب او در ذكر اين حقايق تاريخ اسلام، ستودني است، اما در موارد ديگر ناچاريم نوشته هاي او را مورد نقد قرار دهيم. درست است كه ابو حنيفه با تحولات عصر باستان فاصلة زماني بسياري دارد، و امكان نادرستي اخباري كه از آن دوره به دست است او مي رسد فراوان است، اما وي ناچار نيست تمامي روايات را بپذيرد و آن ها را نقل كند، كاري كه در مواردي از ابو حنيفه سرزده است. او در مورد چگونگي مختلف شدن زبان ها مي نويسد: گويند به روزگار جم در بابل زبان ها مختلف شد و چنين بود كه چون فرزندان نوح در بابل بسيار شدند و شهر ايشان آكنده شد و ازدحام پيش آمد با آن كه زبان همه شان، همان زباني سرياني كه زبان نوح است بود، يك روز صبح ناگهان زبان هاي ايشان گوناگون و الفاظ كلمات دگرگون شد و نگران شدند و هر گروه به زباني كه بازماندگان ايشان تا امروز سخن مي گويند، سخن گفتند و از سرزمين بابل بيرون آمدند و هر گروهي به سويي رفتند.[30]
او همچنين دربارة عيسي ـ عليه السلام ـ و عصر ظهور او مي نويسد:
گويند به روزگار پادشاهي اردشير خداوند عيسي ـ عليه السلام ـ را برانگيخت و گفته اند كه آن حضرت يكي از ياران خود را سوي اردشير فرستاد و او در شهر تيسفون به خانه ابرسام فرود آمد،[31]
در حالي كه بر همگان روشن است كه اين اردشير، موسس سلسلة ساسانيان و متعلق به اواخر قرن دوم و نيمة نخست قرن سوم ميلادي است. ابو حنيفه همچنين دربارة آن گروه از مردمان روزگار باستان كه در اطراف سودان مي زيسته اند مي گويد كه چشم ها و دهان هاي آنان در سينه هايشان قرار داشته است. او در جايي ديگر، مردمي از يمن را اين گونه توصيف كرده است:
مرد و زن ايشان نيمي از سر و نيمي از چهره و يك چشم و نيم بدن و يك پا داشتند و تندتر از اسب مي جهيدند و در بيشه هاي كنار دريا و پشت ريگ زارهاي «عالج» كه در سرزمين «عين» است سرگردان بودند.[32]
بر عكس ابو حنيفه، يعقوبي مورخي است كه در درج اخبار در كتاب خويش سخت محتاط است و تا خبري از صافي خرد نگذرد آن را نمي پذيرد. يعقوبي در اخبار مربوط به پادشاهان پارس مي نويسد:
پارسيان دربارة پادشاهان خود ادعاهايي مي كنند كه قابل قبول نيست؛ از قبيل فزوني در خلقت تا آن جا كه براي يك نفر چندين چشم و براي ديگري صورتي از مس و بر شانه ديگري دو مار كه مغز سرمردان خوراك آن هاست و همچنين زيادي در عمر و دفع مرگ از مردم و مانند اين ها ذكر كرده اند. اين ها اموري هستند كه عقل آن را نمي پذيرد. و در شمار بازي ها و ياوه گويي هاي دور از حقيقت قرار مي دهد. پيوسته خردمندان، دانايان و بزرگان و شاهزادگان و دهقانان عجم و اهل علم و ادب اين گونه مطالب را نقل نكرده اند و آن ها را صحيح ندانسته و از حقيقت بر كنار شمرده اند.[33]
او در جاي ديگر مي آورد:
اينان را قصه هايي است كه چون ديديم بيشتر مردم آن ها را انكار مي كنند و از خرد به دور مي دانند، از ذكر آن ها صرف نظر كرديم؛ زيرا بناي ما بر حذف مطالب ناپسند است.[34]
طبري، مورخ برجستة اسلامي، چون خود در علوم ديگري مانند: حديث، تفسير، فقه و... از بزرگان عصر خود بوده است، در تاريخ نگاري نيز تحت تأثير اين علوم قرار گرفته و تاريخ را به سبك كتب حديث نگاشته است. او هنگام نقل بيشتر حوادث، روايات متعددي نيز در آن موضوع مي آورد كه گاه بين آن ها سازگاري وجود ندارد. «راهي كه طبري در تاريخ نگاري و تدوين و تنظيم بناي عظيم تاريخ خود پيموده همان است كه محدثين اهل سنت در نقل حديث وي نقد رجال پيموده اند. طبري در روايت تاريخ از راويان با طرق ممكنه كه در علم حديث معمول است نقل قول كرده است.»[35]
«الدوري» نيز دربارة طبري نوشته است:
طبري از نظر برداشت و بينش يك نفر حديث شناس بود، چنان كه اين مسأله از تأكيد وي بر سلسله منابع و خود داري او از نقادي محتوا ديده مي شود.[36]
اين گفته اخير «الدوري» نيز قابل توجه است. طبري از نقد روايات خود پرهيز كرده است و اين امر چه بسا از ارزش كار او كاسته باشد. شايد بتوان براي اين اقدام وي دليلي جستجو كرد. طبري تاريخ را مجموعه اي از روايات مي داند كه از طريق راويان به او رسيده است و به نظر او اين روايات از جهت عقلي نقد پذير نيستند: «و ليعلم الناظر في كتابنا هذا ان اعتمادي في كل ما احضرت ذكره فيه مما شرطت اني راسمه فيه انما هو علي ما رأيت من الاخبار التي انا ذكرها فيه و الآثار التي انا مسند ها الي روات ها فيه دون ما ادرك بحج العقول و استنبط بفكر النفوس...» به طور خلاصه او مي گويد:
مبناي كار من راويان بوده اند و علم به گذشته جز از طريق آن ها ميسر نيست و به تفحص عقلي حاصل نمي شود؛ بنابر اين اگر در كتاب من خبري عجيب و ناپسند هست از خود من نيست؛ بلكه آن را به همان شكل كه دريافت كرده ام، آورده ام.[37]
اگر علم حديث چنين تأثيري را در انديشة تاريخي طبري پديد آورده است، مسعودي و تا حدودي يعقوبي متأثر از اندوخته اي بودند كه باعث درخشان شدن و جلوه نمودن فكر تاريخي آنان شده است. آنان اطلاعات گستردة جغرافيايي را كه حاصل جهان گرديشان بوده است با تاريخ آميختند و معجوني نو فراهم ساختند. مسعودي اهل سفر و جهان گردي بود. او در مقدمة مروج الذهب مي نويسد:
خاطر ما به سفر و باديه پيمايي به دريا و خشكي مشغول بود و بدايع ملل را به مشاهده و اختصاصات اقاليم را به معاينه توانيم دانست؛ چنان كه ديار سند و زنگ و صنف و چين و زابج را در نور ديديم و شرق و غرب را پيموديم. گاهي به اقصاي خراسان و زماني در قلب ارمنستان و... بوديم. سير من در آفاق چون سير خورشيد در مراحل اشراق بود. هر اقليمي را شگفتي هاست كه فقط مردم آن دانند و آن كه در وطن خويش به جا ماند و به اطلاعاتي كه از اقليم خود گرفته قناعت كند با كسي كه عمرخود را به جهان گردي و سفر گذرانيده و دقايق و نفايس اخبار را از دست اول گرفته برابر نيست.[38]
مسعودي با مطالعات ميداني، دانش تاريخي خود را تكامل و گستردگي بخشيده است. براي نمونه او مناطق مختلفي از ايران همچون شهر «استخر» و «گور» را در فارس ديده و هنگام سخن گفتن از آتش كده هاي ايران، اين مشاهدات خود را نيز بيان مي دارد
يعقوبي نيز چون مسعودي اهل جهان گردي بوده است. او نيمي از عمر خود را در شرق و نيمي را در غرب گذرانيده و به ارمنستان، خراسان، هند، مصر و بلاد مغرب سفر كرده است. او در مقدمة البلدان كه حاصل جهان گردي اوست دربارة سفرهايش و توشه اي كه از آن ها برگرفته، سخن گفته است. ابو حنيفه نيز چون يعقوبي با علم جغرافيا آشنايي داشته و صاحب كتابي به نام البلدان بوده است.
بر تمام آن چه در باب تنوع گفتيم اين نكته را نيز بايد افزود كه به طور كلي علم تاريخ دانشي متنوع است؛ زيرا در درون خود انواعي از حوادث ريز و درشت، شخصي، اجتماعي، سياسي، نظامي، اقتصادي، فرهنگي و... را در بر مي گيرد. اين امر سبب مي شود تا جويندگان دانش تاريخ نيز به همان نسبت متنوع و در جستجوي امري خاص در گذشته باشند. تاريخ نگاري كه به سبب دارا بودن درونمايه اي متعالي به اين نكته پي برده باشد، مي كوشد تا در حد توان خويش، از زواياي مختلف اين گذشتة بشري پرده بردارد و اين خود از اسباب مهم تنوع نوشته هاي او مي شود.
به گمان ما مسعودي در اين زمينه داراي مرتبه اي بالا است. او كه با سفر هاي طولاني، سرد و گرم روزگار را چشيده و با انسان ها و حوادث گوناگون برخورد كرده بود، بدين نكته وقوف داشت كه بين كسي كه با جهان گردي دقايق و نفايس اخبار را از دست اول گرفته با كسي كه به اطلاعات اقليم خود بسنده كرده است، تفاوت بسياري است. مسعودي كوشيد به دو طريق نياز خوانندگان به تنوع مباحث را پاسخ گويد: او نخست با تأليف آثار متعدد و ارجاع دايمي خوانندگان آثارش به آن ها گام مهم را در اين زمينه برداشت. در مرحلة بعد با بيان مطالبي متنوع در كتب تاريخي خويش، اين مهم را به انجام رساند. كلام خود را با سخني از او در اين زمينه به پايان مي بريم. او در كتاب مروج الذهب در پايان اخبار مربوط به حكومت يزيد بن عبدالملك، اخباري را نيز راجع به وفيات آن سال ها آورده و سپس مي نويسد:
وفيات اين گروه از اهل علم و راويان حديث را ذكر كرديم تا موجب مزيد فايده كتاب باشد و فايدة آن عام شود كه مقاصد مردم مختلف است و از كسب علم، هدفهاي جداگانه اي دارند؛ يكي طالب خبر است، بعضي دوستدار بحث و نظرند، يكي طالب حديث است و جوياي علل يا متوجه وفات كساني از اين گونه است كه گفتيم، و ما براي هر يك از آن ها قسمي را نهاديم.[39]

[1]. ر. ك: شاكر مصطفي، التاريخ العربي و المورخون، بيروت، دار العلم للملايين، 1983 م، ج1، صص 74 ـ 49؛ حسين نصار، نشأه التدوين التاريخي عند العرب، بيروت، منشورات اقراء، 1400 هـ . ، صص 18 ـ 14 ؛ طريف الخالدي، فكره التاريخ عند العرب، بيروت، دار النهار للنشر، 1997 م، صص 38 ـ 19.
[2]. آثار فوق در اين جا به طور جداگانه معرفي نشده اند؛ زيرا خوانندگان محترم بي ترديد با اين گونه آثار آشنا هستند.
[3]. الكامل ابن اثير حد اقل داراي دو ترجمة فارسي است: ترجمة نخست به كوشش آقايان، عباس خليلي، هاشمي حايري و ابو القاسم حالت انجام گرفته و ترجمة جديد تر آن توسط آقاي محمد حسين روحاني پايان پذيرفته و يا در حال انجام است.
[4]. مراجعه كنيد به: مقدمة ناشر ترجمه فارسي آن با اين خصوصيات: مسعودي، التنبيه و الاشراف، ترجمة ابوالقاسم پاينده، تهران، شركت انتشارات علمي و فرهنگي، چاپ دوم، 1365.
[5]. يعني: ما آنان را چنان يافتيم كه در احاديث و اخبار خويش و در سال ها و كار ها اختلاف كرده اند، بعضي افزوده و بعضي كم آورده اند. ر. ك:احمد بن ابي يعقوب؛ تاريخ يعقوبي، قم، منشورات الشريف الرضي، 1414 هـ . ، ج2، ص 5.
[6]. مسعودي، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقيق محمد محي الدين عبدالحميد ، بيروت، دار المعرفه، ج1، ص 12.
[7]. ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت دار الفكر للطباعه و النشر و التوزيع، بي تا، ج1، ص 2.
[8]. ابو حنيفه بن داود دينوري، الاخبار الطوال، بيروت، دار الفكر الحديث للطباعه و النشر، 1988 م، ص 59.
[9]. همان، ص 88.
[10]. التنبيه و الاشراف، ص 207.
[11]. تاريخ يعقوبي، ص 6.
[12]. مروج الذهب، ص 18.
[13]. طبري، تاريخ الامم و الملوك، بيروت مؤسسه الاعلمي للمطبوعات، چاپ چهارم، 1403 هـ ، ج1، ص 570.
[14]. الاخبار الطوال، ص 282.
[15]. تاريخ يعقوبي، ص 511. دكتر زرين كوب پايان نگارش كتاب تاريخ يعقوبي را سال 252 هـ . ذكر كرده كه اشتباه است. ر. ك: زرين كوب، عبدالحسين ، تاريخ ايران بعد از اسلام، تهران، امير كبير، 1363، ص 24.
[16]. زرين كوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 24.
[17]. همان.
[18]. تاريخ يعقوبي، ص 6.
[19]. همان، ص 6. عبارت يعقوبي چنين است: «... و جعلنا كتاباً مختصراً حذفنا من الاشعار و تطويل الاخبار».
[20]. ر. ك: زرين كوب، تاريخ ايران بعد از اسلام، ص 25.
[21]. مروج الذهب، ص 17.
[22]. آيينه وند ، صادق، علم تاريخ در اسلام، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1364 ش، ص 72 (به نقل از مقدمة محمد ابوالفضل ابراهيم بر تاريخ طبري).
[23]. الكامل، ابن اثير، ص 3.
[24]. روزنتال، تاريخ نگاري در اسلام، ترجمة اسدالله آزاد، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوي، 1365 ش، ج1، ص 86.
[25]. همان، ص 105.
[26]. محمد احمد ترحيني، المؤرخون و التاريخ عند العرب، بيروت، دارالكتب العلميه، ص 142.
[27]. الكامل ، ابن اثير، ص 3.
[28]. ر.ك: الكامل، ابن اثير، صص 5 ـ 3.
[29]. الاخبار الطوال، ص 107.
[30]. همان، ص 8.
[31]. همان، ص 39.
[32]. الاخبار الطوال، ص 16.
[33]. تاريخ يعقوبي، ج1، ص 158.
[34]. همان، ص 159 با اين عبارت: «و لهم اخبار قد اثبتت رأينا اكثر الناس ينكرونها و يستبشعونها فتركناها لان مذهبنا حذف كل مستبشع».
[35]. آيينه وند، علم تاريخ در اسلام، ص 73.
[36]. هـ آ. ر. گيب و ديگران: تاريخ نگاري در اسلام، ترجمة يعقوب آژند، ص 99.
[37]. ر. ك: تاريخ طبري، ج1، ص 5.
[38]. مروج الذهب، ص 12.
[39]. همان، ج3، ص 215.
سيد حسين فلاح زاده - مجموعه مقالات تاريخ اسلام، ص210
مطالب مرتبط :
نام ونام خانوادگی:
جنسیت :
سن :
تحصیلات :
مذهب :
کشور :
استان :
شهر :
پست الکترونیک :
متن سوال :