امروز:
جمعه 27 مرداد 1396
بازدید :
2585
اقدامات پيامبر(ص) در مدينه
1. بناي مسجد
تأسيس مسجد بايد يكي از نخستين اقدامات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در مدينه شناخته شود. «مسجد» كه پيش از آن نيز در قبا تأسيس شده بود با ساده‌ترين امكانات سرپا شده و بعدها نقش مهمي را در فرهنگ و تمدن اسلامي ايفا كرد. اخباري كه دربارة بناي مسجد به دست رسيده گرچه مفصل است اما اختلافات چندي نيز با يكديگر دارد. گفته شده است كه پيش از ورود آن حضرت، اسعد بن زراره با جمعي از مسلمانان از زميني كه در حوالي خانة ابوايوب انصاري ـ محل سكونت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ بود به عنوان مسجد استفاده مي‌كرد.[1] در كنار اين زمين و متصل بدان «مرْبدي» قرار داشت كه عبارت بود از زميني كه حيوانات اهلي را در آن نگاه مي‌دارند. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ اين زمين را كه بنا به برخي نقلها، در گوشه‌اي از آن نخلستاني متروك و حتي قبوري از مشركان وجود داشت خريد و پس از آن تسطيح آن، به ساختن مسجد اقدام نمود. در روايتي اين زمين از آن دو يتيم (با نام‌هاي سهل و سهيل( دانسته شده كه سرپرستي آنان را معاذبن عفراء ـ و در روايتي اسعد بن زراره ـ[2] بر عهده داشته است با اينكه آنان راضي به تقديم زمين بودند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ جز به خريد آن رضايت نداد. طبري با نقل اين روايت روايت درست را آن مي‌داند كه زمين از آن «بني النجار» بوده و پس از آنكه آنان زمين را واگذار كردند، رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ به تسطيح آن پرداخته و مسجد را بنا كردند. به نقل وي پيش از بناي مسجد آن حضرت در زمين مسطحي كه پيش از آن محل نگهداري گوسفندان بوده نماز مي‌گزاردند.[3] در اين روايت هيچ سخني از دو يتيم به ميان نيامده است گرچه محتمل است كه خبر اينكه از بني النجار بوده، منطبق با خبري باشد كه زمين را متعلق به دو يتيم دانسته است.
اين نيز محتمل است كه چنين اختلافاتي در اخبار مربوط به مسجد (علاوه بر اينكه مربوط به حداقل دو بار ساختن آن در سال اول و سال هفتم است، و با يكديگر آميخته شده) ناشي از اين باشد كه مسجد در چند قطعه زمين بنا شده و هر قسمتي از آن به صورتي بوده يك قسمت مِرْبد، (يا: مُربد) يك قسمت نخلستاني متروك و يك قسمت نيز قبرستان مشركين. دربارة اين قبرها گفته شده كه به دستور رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آنها را تخريب كرده و استخوان‌هاي آنها را در جاي ديگري زير خاك كردند. در آغاز تنها ديواري ساخته شد كه سقفي نداشت، پس از آن ستون‌هايي از درخت خرما قرار داده و سقف را با شاخه‌هاي خرما پوشاندند. به طوري كه در هنگام آمدن باران سطح مسجد گِلي شده و در سجده، پيشاني رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و مردم گِل آلوده مي‌شد. در آن زمان قبله به سمت شمال (بيت المقدس) بود. دربارة مساحت نخست مسجد نيز گفته شده است كه70 ذرع ديوار شمال به سمت جنوب و60 ذرع عرض آن از غرب به شرق بوده است.[4] به نقل مورخان رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ خود از نزديك در ساختن مسجد مشاركت داشت.[5] به نقل ابن سعد آن حضرت خود در آوردن سنگ‌ها كمك مي‌كرد و زير لب زمزمه مي‌كرد:
اللهم لا عيش الا عيش الاخرة فاغفر الانصار و المهاجره
مسجد رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ تا سال هفتم هجري همان بناي نخستين را داشت و تنها در اين سال بود كه پس از بازگشت مسلمانان از خيبر و افزايش جمعيت آنان بر وسعت مسجد افزوده شد.[6] مسجد در دوران حيات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ مركزيت عبادي، نظامي و سياسي داشته و با توجه به فضايي كه اسلام در انديشه و عمل جامعه جاهلي ايجاد كرده بود، نقشي اساسي در شكل‌دهي جامعة اسلامي جديد داشت. بدين ترتيب ساختن مسجد از نخستين گامهاي بناي جامعة جديد بايد تلقي شود. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ دركنار مسجد دو خانه، به همان سادگي ديواره‌هاي مسجد (و در واقع دو اتاق) براي همسران خود ساخت در كنار آن خانه‌اي براي علي ـ عليه السّلام ـ و فاطمه ـ عليها السلام ـ بنا گرديد، ديگر صحابه نيز در اطراف آن خانه‌هايي بنا كردند كه در ضمن دري نيز به مسجد داشت.[7]
2. پيمان برادري ميان مسلمانان:
يكي ديگر از اقدامات نخست رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در مدينه ـ و در روايتي پيش از آن در مكه ـ برقرار ساختن پيمان برادري ميان مسلمانان به صورت دو به دو بود. اين عقد برادري را مؤاخاة ناميده‌اند و بيشتر سيره نويسان، پس از بناي مسجد از آن ياد كرده‌اند. دربارة زمان دقيق آن اختلاف نظر وجود دارد. برخي برآنند كه پنج ماه پس از هجرت بوده؛ برخي ديگر نه ماه گفته‌اند، ديگران در زمان بناي مسجد و يا پيش از آن را معين كردند. برخي ديگر يكسال پس از هجرت را.[8]
اختلاف ديگر آن است كه آيا اين عقد اخوت در ميان مهاجرين و انصار بوده، يعني يك مهاجر با يك انصاري، يا در ميان مهاجران بوده است. ابن اسحاق تنها از عقد برادري مهاجرين و انصار ياد كرده است.[9] در ميان كساني كه برادر يكديگر خوانده شده‌اند گاه دو مهاجر و گاه يك انصاري با يك مهاجر ديده مي‌شود. به نظر چنين مي‌آيد كه (همان طور كه برخي مورخان) دوبار عقد مؤاخاة بسته شده است. يك بار در مكه در ميان مهاجران بود مانند عقد اخوت ابوبكر با عمر،[10] حمزه با زيد بن حارثه، عثمان و عبدالرحمن بن عوف،[11] زبير و ابن مسعود، عبيدة بن حارث با بلال و... خود رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ با علي بن ابيطالب ـ عليه السّلام ـ.[12] بار دوم پيوند اخوتي بود كه در مدينه و ميان انصار و مهاجرين بسته شد.[13]
قاعدتاً مشكلي كه مهاجران در مكه داشتند و هر كدام طبعاً عُلْقه‌هاي قبيله‌اي خود را تا حدودي قطع كرده بودند، ايجاب كرده بود تا پيوند مؤاخاة در ميان آنان مطرح شود. در اين ميان افرادي كه در مكه با يكديگر عقد مؤاخاة داشتندـ‌ گر چه بعداً در مدينه از انصار برادراني يافتندـ اما بيشترشان پيوندهاي اخوت پيشين را حفظ كردند.[14]
اين پيوندكه طبعاً ايجاد آن بر اساس وجوه اشتراك آنان با يكديگر بوده، بعدها همچنان حفظ شد. آثار آن را در پيوندهاي سياسي بعدي ابوبكر و عمر،و عثمان و عبدالرحمن‌بن‌عوف (در شوراي بعد از درگذشت عمر) و نيز ميان زبير و ابن مسعود شاهديم زماني كه عبدالله‌بن‌مسعود با عثمان درگير شد، زبير از عبدالله دفاع كرد و زماني كه عبدالله در گذشت زبير بر او نماز خواند نه عثمان.[15]
دربارة عقد اخوت ميان رسول خداـ صلي الله عليه و آله ـ و اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ ترديدي وجود ندارد.[16]تنها ترديد ابراز شده از سوي ابن تيميه است كه علاوه بر انكار عقد اخوت در ميان مهاجران، گفته است: مواخاة براي تأليف قلوب با يكديگر بوده و معني ندارد كه رسول خدا با كسي عقد مواخاة بسته باشد. بايد توجه داشت كه ابن تيميه في حد نفسه در صدد انكار بيشترين فضائل امام المتقين علي بن ابي‌طالب ـ عليه الصلاة و السّلام ـ است. وي در اين باره مورد اعتراض شديد ديگر اهل سنت از جمله سمهودي و شامي، عسقلاني و ديگران قرار گرفته است. علاوه بر دهها نص تاريخي، ابن تيميه به قياس در برابر نص دست زده است.[17]
بلاذري در بيان افرادي كه با يكديگر عقد اخوت داشته‌اند، در آغاز«برادران مهاجر» را ياد كرده و در ادامه از «برادران مهاجري و انصاري».[18] اين نيز تأييدي است بر اين كه مواخاة دوباره صورت گرفته است. از گزارشات مورخان چنين بدست مي‌آيد كه در مدينه در يك مجلس حدود45 تن انصاري با45 تن مهاجران با يكديگر عقد مواخاة بسته‌اند، گرچه در ادامه با ورود مهاجران جديد اين عقد اخوت استمرار يافته است. بلاذري نوشته است هيچ مهاجري بدون برادر وانهاده نشد.[19] گزارشهايي نيز دربارة «عقد خواهري» در ميان زنان مؤمن در دست است. گفته شده است كه حضرت فاطمه ـ سلام الله عليهاـ با ام سليم عقد خواهري داشته است.[20] در نقل ديگري از رسول خدا آمده كه خواهران مؤمن عبارتند از ميمونه بنت الحارث و ام الفضل سلمي و اسماء.[21]
اين پيمان بر اساس«حق و مواساة»صورت گرفته است. در بسياري از نقلها آمده است كه يكي از پايه‌هاي ديگر اين اخوت برقراري «توارث» ميان آنان بوده است:«يتوارثون بعد الممات دون ذوي الارحام»[22] از امام باقرـ عليه السّلام ـ نيز روايت شده است كه «انّهم كانوا يتوارثون بالمؤاخاة».[23] چنين پيوندي مي‌توانسته بسيار مستحكم باشد. گفته شده است كه «توارث» بعدها ملغي گرديد و «ذوي الارحام» جاي آن را گرفت. در واقع طبيعي قضيه نيز همين بوده زيرا مهاجران در آغاز، بيشترشان پيوندهاي خود را با ذوي الارحام مشرك رد كرده بودند، اما به تدريج اين پيوندها (با مسلمان شدن و هجرت كردن آنان به مدينه) تقويت شد. به علاوه اسلام با آن كه در از ميان بردن پيوندهاي قبيله‌اي و حلفهاي جاهلي تلاش كرد، اما بنياد خانواده را پايدار و تقويت آن را لازم مي‌شمرد. به روايت ابن سعد زماني كه آية «وَ اوُلوُا الارْحامِ بَعْضُهُمْ اَوْلي بِبَعْضٍ في كِتابِ اللهِ انَّ اللهَ بِكُلِ شَيءٍ عَليم.[24] » نازل شد، حكم پيشين را نسخ كرده و مؤاخاة در ميراث منتفي شد و هر كسي به نسب و ورثه خود بازگشت داده شد.[25] اين مسأله در جريان بدر منقطع شد و ظاهراً واقدي گمان كرده كه به طور كلي مؤاخاة پس از بدر صورت نگرفته ـ ‌در حالي كه مؤاخاة تا مدتها ادامه داشته است ـ به همين دليل او عقد مؤاخاة سلمان با ابوالدرداء[26] را منتفي دانسته است، زيرا سلمان در فاصلة ميان احد و خندق اسلام آورد.[27] اين درست است كه توارث برداشته شد، اما اصل مؤاخاة باقي ماند.[28] گرچه بايد گفت كه در«شكل» پيشين نبوده و طبعاً به صورت دو به دو، چندان ضرورتي نيز نداشته است.
آن چه اهميت بيشتري داشت، اخوت تمامي مؤمنان با يكديگر بود كه در سال نهم هجرت در سورة حجرات مورد تأكيد قرار گرفت«انّمَا الْمُؤْمِنُون اِخْوَة[29]» مسأله خانواده حكم خاص خود را دارد اخوت مؤمنان نيز جاي خود. خداوند در سورة احزاب نيز پس از آن كه همسران رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ را «امّهات المؤمنين» خوانده يادآور شد كه «و اُولوا الاَحام بَعْضُهَمْ اَوْلي بِبَعْضٍ في كِتابِ الله مِنَ الْمؤمِنينَ و المُهاجرين».[30] برخي گفته اند اين آيه نفي توارث در مؤاخاة بوده است.
اهميت عقد مؤاخاة در شرايط سال نخست هجرت كاملاً قابل درك است. اين مسأله در درجة اول براي حمايت از مهاجران بي سر پناه بوده است. لذا نقل شده است كه: آخي رَسُولُ الله بَيْنَ اَصْحابِهِ، آخي بَيْنَ الفَقيرِ و الغَني لِيَرُدّ الغَنِيّ عَلَي الْفَقير،[31] زماني كه سعد بن ربيع انصاري با عبدالرحمن بن عوف برادر شد پيشنهاد كرد تا «ان يناصفه اهلَهُ و ماله».[32] سهيلي تحليل جالبي از مؤاخاة كرده: «رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در زماني كه به مدينه درآمد ميان اصحاب خود عقد مؤاخاة بست تا وحشت غربت را از ميان آنان بردارد و پس از مفارقت اهل و عيال، آنان را با يكديگر مأنوس سازد و برخي را كمك براي ديگران قرار دهد؛ اما و زماني كه اسلام عزت يافت، قلوب با يكديگر انس يافت و وحشت از ميان رفت خداوند آية «اوالارحام» نازل كرد و همة مؤمنان را با يكديگر برادر ساخت.»[33]
از مهمترين اهداف اين مؤاخاة مي‌توانست تأكيد بر ايجاد اخوت ناشي از ايمان به خداوند باشد اين مسأله در كاستن از قدرت حلف‌ها و پيمانهاي جاهلي اهميت زيادي داشت، به ويژه كه اين پيمان بر اساس در حق بود در حالي كه پيمانهاي جاهلي تعريف خاصي براي حق جز منافع قبيله‌اي نداشتند (مگر در حلفي چون حلف الفضول). ايجاد روحية تعاون و همكاري و تأكيد بر «الفت همگاني» و اتحاد جامعه بر اساس برادري اسلامي از نتايج قطعي چنين عقدي بوده است. در واقع، بايد اين اقدام را پس از ساختن مسجد (خانة خدا و متعلق به همة مردم و همه قبايل) دومين اقدام ضروري براي تقويت بنيه جامعه اسلامي دانست. چنين تحولي از جامعة قبيله‌اي جاهلي به امت اسلامي، مهمترين مسأله براي رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در دعوت اسلاميش بوده است.
3. نخستين قانون اساسي امت واحده:
حضور قبايل مختلف و طوايف متعددي كه در مدينه زندگي مي‌كردند بر طبق سنتهاي جاهلي، سبب نزاع و اختلافات بود. افزون بر آن، قبايل يهودي علاوه بر مسائل قبيله‌اي، تعارض تازه‌اي با مسلمانان پيدا كرده و بر زمينه‌هاي اختلاف و تعارض افزوده بودند. اين اختلافات مي‌بايستي از ميان مي‌رفت تا امكان تشكيل يك «دولت» فراهم شود. در برخي موارد، اين اختلاف بايد از اساس محو مي‌گرديد. اين موارد عبارت بود از اختلافات موجود ميان قبايل مسلمان. در مواردي نيز مي‌بايست بر اساس مصالح سياسي و يا سياستهاي اصولي كه اسلام در ارتباط با اديان ديگر مطرح مي‌كرد، حل و فصل مي‌شد. در اين قسمت در درجة اول، يهود، پس از آن‌ها مشركان مسلمان ناشدة مدينه و پس از آنان مسيحيان نجران قرار داشتند. تشكيل چنين دولتي كه بتواند در محيطي با اين تشتت، قدرت برتر خود را حفظ كند مشروط به ايجاد انسجام در ميان مردم بود. در آغاز مسلمانان و پس از آن ايجاد توافق با يهود.
تا آن‌جا كه به اسلام و مسلمانان مربوط مي‌شد، آموزه‌هاي اسلامي مهمترين ركن اتحاد به شمار مي‌رفت. هرچند به لحاظ آن‌كه اسلام در آغاز راه بود، نبايد چندان سختگيري مي‌شد. مهمترين آموزه، قوت بخشيدن به گرايش توحيدي در جامعه و به وجود آوردن يك عقيدة مشترك به خداوند بود. البته توحيد، تنها عبارت از پذيرفتن يك ذات واحد و حتي عبادت او نبود، بلكه توحيدي مورد نظر بود كه خداوند را به عنوان حاكم و صاحب «ولايت» مطرح كرده و رسولي را نيز براي اعمال اين حكم و ولايت به ميان مردم بفرستد. بر اين اساس، مسلمانان بايد مطيع خداوند و رسول او باشند. اين اطاعت مهمترين ثمرة سياسي عقيدة توحيد و اساسي‌ترين اصل براي ايجاد «وحدت» به شمار مي‌رفت. حاصل چنين وحدتي شكل‌گيري امّت[34] واحده بود و تشكيل امّت واحده براي تشكيل دولت و نظام امري بس ضروري. پيش از آن در عقد برادري و قبل از آن در ساختن مسجد، بر اين وحدت تأكيد شده بود. مسجد محلي متعلق به خدا و پس از آن متعلق به همه مؤمنان بود بدون آنكه هيچ امتياز قبيله‌اي يا جز آن، مطرح باشد.
جنبة اثباتي نگرش توحيدي، تحكيم پيوند همه مؤمنان با خداوند و جنبة منفي آن مربوط به كاستن از نفوذ معيارهاي قبيله‌اي بود. اين معني كه «حكم تنها اختصاص به خداوند» دارد، در همان سوره‌هاي مكي نيز مورد تأكيد قرار گرفته بود.[35] بعدها در آيات مدني نيز در عبارتهاي مختلف گوشزد شد: «أفَحُكْمُ الجاهِليَّة يَبْغُون و مَنْ أحْسَنُ مِنَ اللهِ حكماً لقومٍ يوقنون».[36] «يا أيّها الّذينَ امَنوا اَطيعُوا اللهَ وَ اَطيعُوا الرَّسولَ وَ أُولي الأمر مِنْكم فإنْ تنازَعْتم في شيءٍ فرُدُّوه إلَي الله و الرَّسُول إنْ كُنْتم تًؤمِنونَ بِاللهِ و الْيومِ الاخِرِ ذلكَ خَيْرٌ و أحْسَنُ تأويلاً».[37] «و ما كانَ لِمُؤمنٍ و لا مُؤمِنةٍ اذا قَضَي اللهُ و رسولُهُ أَمْراً أنْ يَكُونَ لهم الخيرةُ من أمْرِهِم و مَنْ يَعْصِ الله و رسولَهُ فَقَدْ ضلَّ ضَلالاً مُبينا».[38] تعبير «اَطيعُوا الله و رسوله»[39] و نظير آن[40] نيز مكرر در قرآن آمده است.
در اين ميان، آنچه كه اهميت فراوان داشت، حل و فصل اختلافات نه در نزد رؤسا و منتفذان محلي بلكه ارجاع آنها به خدا و رسول بود. ايجاد چنين گرايشي در ميان قبايلي كه هيچ‌گاه دولتي را تجربه نكرده بودند، امري سخت بوده و نياز به فرصتي طولاني داشت. آگاهيم كه پس از گذشت ده سال از تشكيل دولت و آن‌گاه كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ رحلت كرد، هنوز بسياري از قبايل نمي‌توانستند تسلط مدينه را به عنوان يك دولت درك كنند و آن را بپذيرند؛ هر چند اقدامات رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ آن اندازه عميق و حتي مورد نياز جامعة عربي در آن روزگار بود كه با وجود گستردة اختلافات قبايلي، دولت اسلامي پايدار بماند و بر قبايل مختلف غلبه يابد.
با وجود اين آموزه‌ها، و تنها با اعتماد بر آنها، مي‌توان به «قوام دولت» اميدوار بود؛ دولت بايد دستورالعمل‌هاي مشخصي را نيز معين مي‌ساخت و بر اساس آنها جريان عملي جامعه را تحت كنترل درآورد. براي اين كار، افزون بر قدرت، قوانين مشخصي مورد نياز است كه بر پاية آن آموزه‌ها، جريان عملي زندگي قبايل مسلمان شده را تنظيم كند. هم حكومت بداند چه مي‌كند و هم توده‌هاي مؤمن تكليف خود را بدانند. جامعه نياز به «فقه» دارد؛ فقه به معناي «قانون». در واقع، جداي از آنچه واقع شد، تحول از يك جامعة قبيله‌اي به يك دولت، به طور طبيعي نيازمند قانوني است كه مصالحي فراتر از ساختار قبيله‌اي را در نظر گيرد. قانون جديد بايد منطبق بر خواست مردماني باشدكه از قبايل مختلف فراهم آمده‌اند. طبعاً افزون بر مسألة «زندگي كردن»، آرمان‌ها و باورهاي ديني آنها و اعتقادشان به اهدافي مشخص، در شكل‌گيري به اين قانون اهميت دارد.
در جامعة ديني جديد، بخشي از اين قانون با دين پيوند دارد. اين پيوند از دو سوست، نخست آن كه برخي از قوانين از متن دين گرفته مي‌شود. دوم آن كه ساير قوانين بايد به گونه‌اي باشد كه مصالح كلي دين و حفظ و حراست از آن را تأمين كند. به سخن ديگر، فقه ايجاد شده، تركيبي است از دستورات خداوند، رسول خدا، و احكام حكومتي كه حاكم اعم از پيامبر و جز او، بر اساس مصالح واقع‌بينانه، براي زندگي دين مدارانة اين جامعه ارائه مي‌دهند.
تا اينجا، قرآن وجود داشت و رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز در كنار قرآن، قوانيني را براي ادارة جامعة جديد مطرح مي‌كرد. اما تا آنجا كه به اصل شرع به عنوان وضع قوانين ثابت برمي‌گشت، كار تمام شده نبود. جامعة آن روزگار، مسائل خاص خود را داشت و لازم بود تا بر اساس قوانين قرآني و پيامبري، شرايط و مصالح موقت آن جامعه در نظر گرفته شود، و قوانيني به صورت منضبط براي ادارة جامعه ارائه شود. ديني است كه در هر شرايطي بايد به آنها عمل شود بخشي نيز احكام و فقه حكومتي است كه اهداف بالفعل را در نظر مي‌گيرد. به هر روي اين درست است كه قرآن در دسترس بود اما مي‌بايست بر اساس آن، مجموعه‌اي از قوانين تدوين شود تا بتواند اين جامعه را در ارتباط با اين دولت سر پا نگاه دارد و از سوي ديگر راه را براي تربيت بهتر مردم هموار سازد.
«پيمان عمومي» كه رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ در همان سال نخست هجرت ميان مسلمانان، يهوديان و مشركان يثرب به امضا رساند، نخستين گام براي ايجاد قانون اساسي مبتني بر قرآن به شمار مي‌رفت. حركتي كه بعدها بايد در طول تمدن اسلامي ادامه مي‌يافت و سرمايه‌اي عظيم براي انديشة سياسي در اين تمدن سترگ مي‌شد.
متن اين عهدنامه را سيره‌نگاران به طور كامل آورده‌اند.[41] استاد احمدي ميانجي اين متن را از منابع متعدد نقل و سپس به شرح آن پرداخته است.[42] اين عهدنامه به صورت يك متن مكتوب درآمده و همه مسلمانان يهودياني كه در آن عهدنامه، از ايشان نام برده شده محتواي آن را پذيرفته‌اند. بخشهايي از آن مربوط به مسائل داخلي مسلمانان، قسمتي مربوط به برخورد دو جانبه يهوديان و مسلمانان و يكي دو نكته نيز دربارة مشركان مدينه است.
در آغاز آمده است كه، اين كتاب محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ است در ميان مؤمنان و مسلمانان از قريش و مردم يثرب و هر كسي كه از آنها پيروي كرده و به آنان ملحق شد و به همراهشان جهاد كرد، آنها «امة واحدة» هستند. بنابراين در آغاز، بر يك مفهوم اساسي كه پاية دولت اسلامي را تشكيل مي‌دهد، تأكيد شده است.
با اين حال تركيب قبيله‌اي در جامعه جاهلي يك امر اساسي بوده و تغيير آن بر مبناي امت واحده به اين سادگي امكان پذير نبود؛ لذا به دنبال آن از تك تك قبايل، ياد شده و گوشزد مي‌شود كه در چهارچوب امت واحده، نظم و انسجام داخلي قبيلة خود را خواهند داشت «انّهم امّة واحدة علي رباعتهم» يعني هر قبيله بر «رباع» خود خواهد بود، «يعني بر همان وصفي كه در سابق بر آن بوده‌اند.»[43] اين امر به ويژه در امر «معاقل» يا «ديات» بود؛ يعني بر اساس همان پرداخت‌هاي قبلي در ديه (فعلاً) عمل ‌كنند.[44] دنبال آن تأكيد مي‌شود كه «كل طائفة منهم تفدي عانيها بالمعروف و السقط بين المؤمنين» هر طايفه‌اي براي اسير خود فديه خواهند پرداخت، اما بر اساس معروف و رعايت قسط در ميان مسلمانان.
اين تعبيرات همراه با ذكر يكايك قبايل و بطون آنها تكرار مي‌شود، اين تكرار به معني مشاركت رسمي همة آنان در اين «عهد نامه» است. پس از، آن از اصول كلي ميان مؤمنان ياد مي‌شود:«مسلمانان در ميان خود بدهكاري كه بدهي سنگيني دارد رها نمي‌كنند و او را در دادن ديه و يا فديه ياري خواهند كرد؛ هيچ مسلماني با موالي[45] يك قوم، بدون حضور آن قوم پيماني نخواهد بست. دستان مؤمنان و پرهيزگاران را بر ضد هر كسي كه از ميان خودشان به آنان تجاوز كرده و يا كسي كه در پي ظلم و دشمني و ايجاد فساد در ميان مؤمنان است با يكديگر متحد خواهند بود، حتي اگر فرزند يكي از آنها باشد.»[46]
اين اصل به ويژه در برتري بخشيدن به معيارهاي اسلامي بر پيوندهاي نسبي، درخشش خاص خود را داشت:«هيچ مؤمني، مؤمني را به خاطر كافري نخواهد كشت و هيچ كافري را بر ضد مؤمني ياري نخواهد كرد، عهد و امان و حرمت خداوند (ذمّة الله) براي همه يكسان و به يك اندازه است.» هر كسي كه مسلمان شد از حقوقي كه ساير مسلمانان برخوردارند، بهره‌مند خواهد شد. هر كسي كه مسلماني را پناه داد، پناه او به منزله ذمّه خداوند بوده و پذيرفته خواهد شد. «هر يهودي كه از ما پيروي كرد (مسلمان شد) از او حمايت خواهد شد و به دشمنان او كمك نخواهد شد.» اين تأكيدي است بر اينكه هر كس از هر فرقه‌اي مسلمان شد از تمامي حقوق يك مسلمان برخوردار است. «اگر مؤمنان در سِلْم و صلح بر آمدند همه تصميم خواهند گرفت و هيچ مؤمني به تنهايي اقدامي نخواهد كرد.»
چنين تصميمي عملاً بر دوش رهبري خواهد بود، چون تصميم گيري «عن ملاءٍ» جز به وسيلة رهبري امّت كه هدايت امّت واحده را بر عهده دارد، ممكن نخواهد بود. «در زمان جنگ همه گروههاي مسلمان يكي پس از ديگري در جنگ شركت خواهند كرد.» در واقع جنگ وظيفة همگان است نه گروهي خاص، لذا همه گروهها به نوبت در آن شركت خواهند كرد تا «كساني كه در راه خدا خونشان ريخته مي‌شود در ميان همه گروهها باشد.» نه اينكه بيشتر شهدا از يك گروه خاص باشند. «و اينكه مؤمنان و پرهيزگاران بر بهترين هدايت و استوارترين آن هستند.» اين معياري اساسي است بدين صورت كه تنها محك ارزش گذاري ايمان و تقوا است.[47]
يك مسلمان بايد وفادار به اين اصل ارزشي باشد. «و اينكه هيچ كس از مشركان يثرب مال و جاني از قريش را پناه نداده و بر ضد مؤمني آنها را ياري نخواهد كرد.»، «هر كس مؤمني را بكشد قصاص خواهد شد مگر آنكه ولي مقتول راضي شود. همه مؤمنان بايد حمايتگر اين امر بوده و براي اقامة آن قيام كنند.»
«هيچ مؤمني كه اقرار به اين صحيفه كرده و به خدا و قيامت ايمان آورده روا نيست تا از فتنه‌گر و بدعت پيشه‌اي حمايت كند و هر كس او را ياري كرده و پناه دهد لعنت و غضب خداوند تا قيامت بر او باد؛ اگر چنين كند فديه‌اش پذيرفته نخواهد بود.» « و همه شما مؤمنان در هر چيزي كه اختلاف كرديد بايد (براي حل آن) به خدا و محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ رجوع كنيد.» اين اصل همانگونه كه گذشت مهم‌ترين آموزه براي ايجاد امت واحده بود. بعد از اين، اصولي در ارتباط با يهوديان مطرح مي‌شود:«تا زماني كه مسلمانان مشغول جنگ (بر ضد مهاجمين به مدينه) هستند، يهوديان مخارج خود را متقبل خواهند شد و يهود بني عوف، امتي در كنار مؤمنان خواهد بود.» پس از آن، يهوديان ساير قبايل عربي از جمله: يهود بني ساعده، يهود بني جُشَم، يهود بني الاوس، يهود بني ثعلبه، يهود بني شطبيه نيز همسنگ با يهود بني عوف شناخته مي‌شوند، بدين معني كه «امّت واحدة» را با مسلمانان تشكيل مي‌دهند.
در اين امت واحده «مسلمانان بر دين خود و يهوديان نيز دين خود را خواهند داشت.» اين تأمين عمومي در صورتي است كه «افراد دچار ظلم و خطايي نشوند، در آن صورت جز خود و اهل بيت خويش را نابود نخواهند كرد. برّ و نيكي بايد مانع گناه باشد. مولاي بني ثعلبه و مشاوران و نزديكان (بطانه: صاحب سرّ) يهود نيز در اين معاهده داخل هستند و هيچ كس جز به اذن محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن خارج نخواهد شد»؛ «حتي از قصاص در يك جراحت (ساده) نيز گذشت نخواهد شد و كسي كه ديگران را بكشد (به صورت فتك: يعني پنهان شدن و به طور ناگهاني كسي را كشتن) به فتك كشته خواهد شد. البته اگر كسي ظلم كرد، خارج از اين قرار نامه بوده و مورد فتك واقع خواهد شد.» اين بدان جهت بود كه همه تأمين كامل داشته باشند، به ويژه سخن نخست كه از قصاص جراحت كوچكي نيز گذشت نخواهد شد، براي تأكيد بر اين تأمين عمومي بود. استثناي به ظلم نيز خود عاملي براي تهديد (يهود) به ظلم و تجاوز بود. «خداوند بر اين صحيفه ناظر است.
يهود مخارج خود را متقبل شده و مسلمانان نيز، و با هر كس كه با اهل اين صحيفه به جنگ برخيزد به يكديگر كمك خواهند كرد؛ و در ميانشان نصيحت و صلح حاكم خواهد بود و نيكي مانع از گناه است. با گناه كسي، هم‌پيمان او مؤاخذه نخواهد شد و به مظلوم كمك خواهد شد و مسلمانان و يهوديان، تا وقتي در جنگ هستند مخارج خود را تأمين خواهند كرد؛» اين تأكيد، در ارتباط با يهوديان كه به عهدشكني شهره بودند اهميت داشت. «يثرب براي اهل اين صحيفه، حرم خواهد بود.» اين امر جز اثبات حرم بودن مدينه بدين معني بود كه در هيچ شرايطي نبايد جنگي ميان دو گروه روي دهد.
نكتة ديگر آنكه «پناهنده مثل خود فرد بوده، و مورد اضرار واقع نخواهد شد». «در ميان اهل اين صحيفه (پذيرندگان آن) اگر حادثه‌اي رخ دهد كه ترس (ايجاد) فتنه از آن باشد، (براي حل آن) ، به خدا و رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ ارجاع داده خواهد شد. خداوند با كسي است كه اين صحيفه را حرمت بدارد.» يهوديان با قريش و كساني كه آنها را نصرت دهند، تجارت نخواهند كرد و (همراه مسلمانان) با كسي كه به يثرب حمله كند خواهند جنگيد. اگر هر كدام از مسلمانان يا يهود طرف ديگر را به پيمان صلح با هم پيمانان خود فراخواند او قبول خواهد كرد مگر آنكه آن هم پيمانان در جنگ با دين (و مسلمانان) باشند. هر جمعيتي صاحب دياري است كه در آن سكونت دارد. اين كتاب، از ظالم و خطاكار حمايت نخواهد كرد. هر كس از مدينه بيرون رود يا در آن بماند ايمن خواهد بود. خدا و رسول، پناه دهندة هر نيكوكار و پرهيزگاري هستند مگر آنكه از او ستم يا خطايي سر زند.»
اين «صحيفه» مي‌توانست كمك بزرگي به دولت جديد التأسيس باشد. بخش عمده‌اي از آن در جلوگيري از مخالفت يهود با مسلمانان و محدود كردن آنان در ايجاد نفاق و اختلاف در ميان مسلمانان بود. آنها از تماس گرفتن با مشركان و تجارت با آنان منع شده بودند و بدين ترتيب، مانع مهمي بر سر راه اتحاد قريش و يهود بر ضد اسلام ايجاد شده بود. اين قرارداد، فرصتي مناسبي براي نشر دعوت اسلامي به شمار مي‌رفت.[48]
از سوي ديگر مسلمانان كه پيش از آن فقط بر اساس ايمان خود از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ متابعت مي‌كردند، اكنون وفاداري خود را نسبت به اصولي مشخص ابراز كرده و از لحاظ روحي بر اساس ضوابط جديد، آمادگي بيشتري براي «عمل» داشتند. بايد توجه داشت كه در اين عهد نامه عنواني براي دولت اسلامي وجود ندارد، اما تعبير «مؤمنين» حكايت از وجود جامعة اسلامي به رهبري رسول دارد. در واقع تعهدات له و عليه در اين قرارداد بر محور «مؤمنان» است.
قبايل عربي از جمله يهود بني نجار، يهود بني الحارث، يهود بني ساعده، يهود بني جُشَم، يهود بني الاوس، يهود بني ثعلبه، يهود بني شطبيه، نيز همسنگ با يهود بني عوف شناخته مي‌شوند؛ به اين معني كه «امت واحده»‌ را با مسلمانان تشكيل مي‌دهند. در اين امت واحده «مسلمانان بر دين خود و يهود نيز دين خود را خواهند داشت.» اين تأمين عمومي در صورتي است كه «افراد دچار ظلم و خطايي نشوند؛ در آن صورت جز خود و كسان خويش را نابود نخواهند كرد. برّ و نيكي نبايد مانع گناه باشد. موالي بني ثعلبه و مشاوران و نزديكان (بطانه:صاحب سرّ) يهود نيز داخل در اين معاهده هستند و هيچ كس جز به اذن محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ از آن خارج نخواهند شد»؛ «حتي از قصاص در يك جراحت (ساده) نيز گذشت نخواهند شد و كسي كه ديگري را بكشد (به صورت فتك يعني پنهان شدن و به طور ناگهاني كسي را كشتن) ، به فتك كشته خواهد شد. البته اگر كسي ظلم كرد، خارج از اين قرارنامه بوده و مورد فتك واقع خواهد شد.»
هدف از اين اصول آن بود كه همه تأمين كامل داشته باشند به ويژه در مورد صرف نظر نكردن از قصاص حتي ساده‌ترين جراحت. استثناي به ظلم نيز خود عاملي براي تهديد (يهود) به ظلم و تجاوز بود «خداوند بر اين صحيفه ناظر است. يهود مخارج خود را متقبل شد و مسلمانان نيز؛ و با هر كس كه با اهل اين صحيفه به جنگ برخيزد به يكديگر كمك خواهند كرد؛ و در ميانشان نصيحت و صلح حاكم خواهد بود و نيكي مانع از گناه است. با گناه كسي، هم پيمان او مؤاخذه نخواهد شد و به مظلوم كمك خواهد شد و مسلمانان و يهوديان تا وقتي در جنگ هستند مخارج خود را تحمل خواهند كرد.» اين تأكيد در ارتباط با يهوديان كه به عهدشكني شهره بودند اهميت داشت.
«يثرب براي اهل اين صحيفه حرم خواهد بود»؛ اين امر جز اثبات حرم بودن مدينه به اين معني بود كه در هيچ شرايطي نبايد جنگي ميان دو گروه درگير شود. «پناهندة به فرد مثل خود فرد بوده و مورد اضرار واقع نخواهد شد.» «در ميان اهل اين قرارنامه (پذيرندگان آن) اگر حادثه‌اي روي دهد كه ترس (توليد) فتنه از آن باشد مرجع حل آن حادثه خدا و رسول خواهد بود. خداوند با كسي است كه اين صحيفه را حرمت بدارد.«يهوديان با قريش و كساني كه آنها را نصرت دهند، تجارت نخواهند كرد و (همراه مسلمانان) با كسي كه به يثرب حمله كند خواهند جنگيد. اگر هر كدام از مسلمانان يا يهود طرف ديگر را به پيمان صلحي با هم پيمان خود فرا خواند او قبول خواهد كرد مگر آنكه،آن هم پيمان در جنگ با دين باشد. هر جمعيت صاحب دياري است كه در آن سكونت دارد». ‌«اين كتاب از ظالم و خطاكار حمايت نخواهد كرد. هر كس از مدينه بيرون رود يا در آن بماند ايمن خواهد بود. خدا و رسول پناه دهنده به هر نيكوكار و پرهيزگاري هستند مگر آنكه از او ستم يا خطايي سرزند.»

[1] . نكـ: فتوح البلدان، ص20؛ سبل الهدي و الرشاد، ج3، ص485.
[2] . دلائل النبوه، ج2، ص538.
[3] . تاريخ الطبري، ج2، صص397 ـ 396؛ دلائل النبوه، بيهقي، ج2، صص 540 ـ 539؛ فتح الباري، ج7، ص 295؛ طبقات، ج1، ص240.
[4] . نكـ: مدينه شناسي، ج1، صص 32 ـ30؛ مساحت مسجد4200 ذرع است كه مساوي است با 186/2071 متر.
[5] . تاريخ الطبري، ج2، ص397.
[6] . طبقات الكبري، ج1، ص240؛ سير تاريخي تغيير و تحولات مسجد را بنگريد در نوشتة ديگر ما با عنوان آثار اسلامي مكه و مدينه، تهران، نشر مشعر، 1377.
[7] . بعد از غزوه بدر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ (به فرمان جبرئيل) دستور داد تا تمام اين درها جز در خانة امام علي ـ عليه السّلام ـ به مسجد، مسدود شود. (سُدوّ الابواب الا باب علي) نكـ: الصحيح، ج4، ص94؛ دلائل الصدق،ج1، صص 22 ـ 21.
[8] . سبل الهدي و الرشاد، ج3، ص533.
[9] . السيرة النبويه، اين هشام، ج2، ص 505 ـ 504.
[10] . نك: تاريخ جرجان، ص 96، مختصر تاريخ دمشق، ج9، ص139.
[11] . نك: طبقات الكبري، ج3، ص 56.
[12] . وفاء الوفاء، ج1،ص268؛ المستدرك، ج3، ص14؛ المعجم الكبير، ج24، ص137.
[13] . تقسيم به دو بار بسته شدن عقد مؤاخاة در: سبل الهدي، ج3، ص527؛ تاريخ الخميس، ج1، ص353. (از فتح الباري و ابن عبد البر)آمده است.
[14] . برخي نيز اخوت با برادران انصاري را پايدار داشتند درباره بلال و ابورويحه انصاري، نك: اسيرة النبوية، ابن هشام، ج2، ص507؛ در تاريخ المدينه،ج3، ص1056ـ1054.
[15] . برخي نيز اخوت با برادران انصاري را پايدار دانسته‌اند، درباره بلال و ابورويحه انصاري، نك: اسيرة النبوية، ابن هشام، ج2، ص507 در تاريخ المدينه،ج3، ص1056ـ1054.
[16] . به روايت ابن اسحاق رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود:«تآخَوْا في الله اخوين ثم اخذ بِيد علي‌بن‌ابي طالب، فقال: هذا اخي» اسيرة النبوية، ابن هشام،ج2، ص505(به ادامه بحث نگاه كنيد).
[17] . نك: وفاء، ج1، ص128؛ السيرة الحلبيه، ج2، ص20؛ سبل الهدي و الرشاد، ج3، ص534؛ الصحيح، ج3، ص63ـ61(و ارجاعاتي كه در آنجا آمده است)؛ الغدير، ج3، ص125ـ112(و ارجاعات همان جا)؛ به تصريح ابن عباس، رسول خدا در مدينه نيز علي ـ عليه السّلام ـ را براي اخوت با خود برگزيد. نك: سبل الهدي و الرشاد، ج3، ص528.
[18] . انساب الاشراف، ج1، ص270.
[19] . انساب الاشراف، ج1، ص271.
[20] . تهذيب تاريخ دمشق، ج6، ص11ـ10.
[21] . الاستيغاب، ص400ـ401.
[22] . طبقات الكبري، ج1، ص238.
[23] . مجمع البيان، ج4، ص561.
[24] . انفال،75.
[25] . طبقات الكبري، ج1، ص238؛ سبل الهدي و الرشاد، ج3، ص528؛ بايد توجه داشت كه درست در قسمت نخست همين آيه آمده است«والذين امنوا من بعد و هاجروا و جاهدوا معكم فاولئك منكم» يعني تأكيد بر اينكه آنها از شما هستند گرچه اولو الارحام حكم خاص خود را دارد.
[26] . ثقة الاسلام كليني روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ آورده كه «اَخي رسول الله صلي الله عليه و آله بين سلمان و ابي ذر، و اشترط علي ابي ذر ان لايعصي سلمان» روضة الكافي، ص162؛ دربارة آن نك: الصحيح، ج3، ص69ـ68.
[27] . انساب الاشراف، ج1، ص271.
[28] . ابن عباس مي‌گويد: كه پس از آن «نصر و نصيحت» باقي ماند نك: سهل الهدي و الرشاد، ج3، ص535.
[29] . حجرات،10.
[30] . احزاب، 6؛ و نكـ : مجمع البيان، ج8، ص339؛ سورة احزاب در سال پنجم هجرت نازل شده است. البته وصيت مستثني شده چنان كه حمزه در غزوه احد زيدبن‌حارثه را كه با وي عقد اخوت داشته وصي خود كرد. نك: السيرة النبوية، ابن هشام، ج2، ص505.
[31] . الكامل ضعفاء الرجال، ج6، ص118.
[32] . بخاري، ج2، ص2.
[33] . الروض الانف، ج2، ص18؛ سبل الهدي و الرشاد، ج3، ص553 از همو.
[34] . اين اصطلاح كاربردي در متون جاهلي ـ به جز يك مورد ـ نداشته است؛ ركـ:
W .Montgomery ،Watt Islamic PoLiticaL Thought ،p. lo.
اما در قرآن مكرر مورد استفاده قرار گرفته است، گاه به معناي «دين» و مواردي به معناي «جمعي كه بر يك دينند و به سوي يك نقطه در حركت‌اند و يك قصد واحد دارند» به كاررفته است. نقطه ثقل اين لغت در استعمال متعدد، آن نفي تفرقه و وحدت در حركت و تصميم‌گيري است.
[35] . انعام، 57؛ يوسف، 67،40.
[36] . مائده،50: آيا حكم جاهليت را مي‌جويند؟ براي آن مردمي كه اهل يقين هستند چه حكمي از حكم خدا بهتر است.
[37] . نساء، 59: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولي الامر خويش فرمان بريد و چون در امري اختلاف كرديد اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد، به خدا و پيامبر رجوع كنيد. در اين خير شماست و سرانجامي بهتر دارد.
[38] . احزاب، 36: كه هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و پيامبرش در كاري حكمي كردند آنها را در كارشان اختياري باشد، هركه از خدا و پيامبرش نافرماني كند سخت در گمراهي افتاده است.
[39] . انفال، 46،20.
[40] . فتح، 17؛ حجرات، 15.
[41] . السيرة النبويه، ابن هشام، ج2، صص504 ـ 501؛ السيرة النبويه، ابن كثير، ج2، صص323ـ320؛ السيرة الحلبيه، ج2، ص96؛ إعلام الوري، ص45؛ عيون الاثر، ج1، صص262ـ260؛ ابو عبيد، الأموال، (قاهره، 1353 ق)، صص 206ـ202؛ مجموعة الوثائق السياسة في العهد النبوي و الخلافة الراشده، صص 7ـ1؛ نثر الدر، ج1، صص223ـ222.
[42] . مكاتيب الرسول، ج1، صص263ـ241.
[43] . القوم علي رباعتهم اي: علي استقامتهم؛ يريد انهم علي امرهم الذي كانوا عليه؛ نكـ: مكاتيب، ج1، ص242.
[44] . نكـ: مكاتيب الرسول، ج1، ص243.
[45] . مولي القوم يعني كساني كه به لحاظ نَسَب جزو آن قبيله به شمار نمي‌آيد اما به عقد و يا به آزاد شدن توسط آن قبيله، به عنوان مولاي آن قوم شناخته مي‌شود. رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمودند: مولي القوم منهم. و اين تكليف نيز بر اساس همان سخن بوده است.
[46] . اين مفهوم آية «وان طائفتان من المؤمنين اقتتلوا ...» بود، حجرات، 9.
[47] . پشتوانة اين اصل، آية «انّ إكرمكم عند الله اتقيكم» است؛ حجرات، 13.
[48] . مكاتيب الرسول، ج1، ص261.
رسول جعفريان- تاريخ سياسي اسلام (سيره رسول خدا)، ج1، ص430
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :