امروز:
چهار شنبه 9 فروردين 1396
بازدید :
3205
حجة الوداع و جانشيني پيامبر اسلام(ص)
در ميان عبادات دسته جمعي اسلام، مراسم حج بزرگ ترين و با شكوه ترين عبادتي است كه مسلمانان به جاي مي آورند. زيرا اين مراسم آن هم سالي يكبار براي ملت مسلمان بزرگ ترين مظهر وحدت و يگانگي، نشانه كامل وارستگي از مال و مقام، نمونه بارز مساوات و برابري تمام انسانها و وسيله تحكيم روابط در بين مسلمانان و... مي باشد. حال اگر ما مسلمانان از اين خوان گسترده كمتر استفاده ميكنيم و اين كنگره سالانه‏ اسلامي را (كه به حق، مي تواند پاسخگوي بسياري از مشكلات اجتماعي ما و مبدأ تحولاتي عميق در زندگاني ما باشد) بدون بهره برداي كامل برگزار مي نماييم نشانه‎ي قصور قانون نيست، بلكه گواه بر قصور و يا تقصير رهبران اسلامي است كه در صدد استفاده از اين مراسم بر نمي آيند.
از روزي كه «خليل الرحمان» از بناي كعبه فراغت يافت و خدا پرستان را به زيارت اين خانه دعوت نمود، پيوسته اين نقطه، كعبه‏ي قلوب، و مطاف ملتهاي خداشناس بوده است. همه ساله گروهي از اكناف جهان، و نقاط مختلف عربستان به زيارت اين خانه شتافته و مراسمي را كه از حضرت ابراهيم ـ عليه السلام ـ آموخته بودند، انجام مي دادند.
اما گذشت زمان، انقطاع ملت حجاز از رهبري پيامبران، خود خواهي قريش، حكومت بت بر افكار جهان عرب، موجب شده بود كه مراسم حج از نظر زمان و مكان، دستخوش تحريف و تغيير گردد و قيافه واقعي خود را از دست بدهد.
روي اين جهات پيامبر خدا در سال دهم هجرت، از طرف خدا مأموريت يافت كه در آن سال شخصاً در مراسم حج شركت جويد، و عملاً مردم را به تكاليف خود آشنا سازد، و هر گونه شاخه هاي كج و معوجي را كه روي علل ياد شده بر پيكر اين عبادت روييده بود، ببرد و حدود «عرفات» و «مني» و موقع كوچ از آنها را به مردم تعليم كند. اين سفر بيش از آنكه جنبه‏ي سياسي و اجتماعي داشته باشد، جنبه‏ي تعليمي داشت.
پيامبر در يازدهمين ماه اسلامي (ذي القعده) دستور داد كه در شهر مدينه و ميان قبايل اعلان كنند كه پيامبر امسال عازم زيارت خانه خدا است. اين اطلاعيه، شوق و علاقه فراواني را در دل گروه عظيمي از مسلمانان برانگيخت و به دنبال آن، هزاران نفر در اطراف مدينه خيمه زدند و همگي در انتظار حركت پيامبر بودند[1].
پيامبر در بيست و ششم ذي القعده، «ابودجانه» را جانشين خود در مدينه قرار داد، و در حالي كه بيش از شصت قرباني همراه داشت، به سوي مكه حركت نمود. وقتي به «ذي الحليفه» (نقطه اي كه «مسجد شجره» نيز در آنجا قرار دارد) رسيد با پوشيدن دو پارچه ساده از مسجد شجره احرام بست، و هنگام بستن احرام، دعاي[2] معروف احرام را كه «لبيك» و پاسخ به نداي ابراهيم است، قرائت نمود. و نيز هر موقع سواري را مي ديد و يا در بلندي و سرازيري قرار مي گرفت، «لبيك» مي گفت. وقتي به نزديكي مكه رسيد، «لبيك» را قطع كرد، روز چهارم وارد مكه شد، و يكسره راه مسجد را پيش گرفت و از باب «بني شيبه» وارد مسجد الحرام شد؛ در حالي كه خدا را حمد و ثنا مي گفت و به ابراهيم درود مي فرستاد.
وقتي هنگام طواف، برابر «حجر الاسود» قرار گرفت، نخست آن را «استلام»[3] نمود، و هفت بار اطراف كعبه دور زد. سپس براي اداي نماز طواف، پشت مقام ابراهيم قرار گرفت و دو ركعت نماز خواند. وقتي از نماز فارغ شد، شروع به سعي ميان صفا و مروه[4] نمود. سپس رو به زائران كرد و گفت: كساني كه همراه خود قرباني نياورده اند: از احرام خارج شوند، و تمام محرمات احرام براي آنان با تقصير (كوتاه كردن مو و يا گرفتن ناخن) حلال مي شود. اما من و افرادي كه همراه خود قرباني آورده اند؛ بايد به حالت احرام باقي بمانند، تا لحظه اي كه قرباني خود را سر ببرند.
اين كار بر گروهي سخت و گران آمد. عذر آنان اين بود كه هرگز براي ما گوارا نيست كه پيامبر در احرام باشد و ما از احرام خارج شويم، و چيزهايي كه بر او حرام است، براي ما جايز و حلال گردد. گاهي مي گفتند: صحيح نيست، ما جزو زائران خانه خدا باشيم، ولي قطرات آب غسل از سر و گردن ما بريزد[5].
ديدگان پيامبر به «عمر» افتاد، كه در حالت احرام باقي بود. به او گفت: آيا قرباني همراه خود آورده‏اي؟ گفت نه. فرمود: چرا از احرام خارج نشدي؟ گفت: براي من گوارا نيست كه از احرام خارج شوم، ولي شما به همان حالت باقي بماني. پيامبر فرمود: شما نه حالا، بلكه پيوسته بر اين عقيده باقي خواهي ماند.
پيامبر از ترديد و دودلي مردم ناراحت شد و گفت: لو كنت استقبلت من امري ما استدبرت لفعلت كما امرتكم: يعني اگر آينده براي من گذشته روشن بود، و از دودلي و ترديد بيجاي شما اطلاع مي داشتم، من هم مانند شما بدون اينكه قرباني همراه داشته باشم؛ به زيارت خانه خدا مي آمدم. اما چه كنم، من قرباني به همراه خود آورده ام و به فرمان خدا «حتي يبلغ الهدي محله» بايد در حال احرام بمانم تا روز مني قرباني خود را در قربانگاه سر ببرم. ولي هر كس كه قرباني همراه نياورده، بايد از احرام خارج شود، و آنچه را كه انجام داده است عمره محسوب نمايد، و بعداً براي حج احرام ببندد[6].
علي ـ عليه السلام ـ از يمن باز مي گردد
اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ از حركت پيامبر براي شركت در مراسم حج، آگاه گرديد. وي با سربازان خود در حالي كه 34 قرباني همراه داشت، براي شركت در مراسم حج حركت كرد و پارچه هايي كه از مردم «نجران» به عنوان ماليات اسلامي گرفته بود، همراه خود آورد. علي در نيمه‏ي راه، فرماندهي سربازان را به يكي از افسران خود سپرد و به سرعت به سوي مكه حركت كرد و در نزديكي مكه خدمت پيامبر رسيد. پيامبر از ديدار علي و موفقيت او خوشحال گرديد و از علي پرسيد: چگونه نيت كردي؟! او گفت: من موقع احرام، به نيت شما احرام بستم و گفتم: «اللهم اهلالا كاهلال نبيك؛ بار الها! به همان نيتي كه پيامبر تو احرام بسته من نيز احرام مي بندم»[7]. سپس پيامبر را از قرباني هايي كه همراه خود آورده بود آگاه ساخت. پيامبر فرمود: تكليف من و شما در اين يكي است و ما بايد تا لحظه كشتن قربانيها در حالت احرام باقي بمانيم. سپس دستور داد كه علي به سوي سربازان خود باز گردد و آنها را به مكه برساند.
وقتي علي به سوي سربازان خود بازگشت، ديد تمام پارچه هايي كه از ملت «نجران» طبق قرارداد روز «مباهله» گرفته بود، ميان سربازان تقسيم شده و همگي آنها را به عنوان لباس احرام بر تن كرده اند. علي از اين كار كه جانشين وي در غياب او انجام داده بود، سخت ناراحت شد و به او گفت: چرا پارچه ها را پيش از آنكه به پيامبر خدا تحويل دهيم در ميان سربازان تقسيم كردي؟! وي گفت: آنان اصرار كردند كه من پارچه ها را به طور امانت به آنها بدهم و پس از انجام مراسم حج، از آنان پس بگيرم. علي به او گفت تو چنين اختياري نداشتي. سپس همه پارچه ها را از آنان باز گرفت، و بسته بندي كرد و در مكه تحويل پيامبر داد.
گروهي كه هميشه از عدل و دادگري و نظم و انضباط رنج مي برند، و پيوسته مي خواهند كه امور طبق خواسته هاي آنان بگردد، خدمت پيامبر رسيده و از علي درباره‏ي پس گرفتن پارچه ها ابراز ناراحتي كردند. پيامبر يكي از ياران خود را خواست كه در ميان افراد شاكي برخيزد و پيام زير را از ناحيه‏ او به آنان برساند و بگويد كه پيامبر مي گويد: از بدگويي درباره‏ي علي دست برداريد. او در اجراي دستور خدا بي پروا و اهل تملق و مداهنه نيست[8].
مراسم حج آغاز مي گردد
اعمال عمره به پايان رسيد. پيامبر راضي نبود در فاصله عمره و اعمال حج، در خانه كسي به سر ببرد. از اين رو دستور داد كه خيمه او را در بيرون مكه بزنند.
روز هشتم ذي الحجه فرا رسيد. زائران خانه خدا همان روز از مكه به سوي عرفات حركت مي كنند تا در عرفه، از ظهر روز نهم تا غروب آن روز توقف نمايند.
پيامبر روز هشتم ذي الحجه ـ كه به آن روز « ترويه» نيز مي گويند ـ از طريق « مني» عازم عرفات شد، و تا طلوع آفتاب روز نهم در « مني » ماند. سپس بر شتر خود سوار شد و راه « عرفات » را پيش گرفت و در نقطه اي به نام « نمره » كه خيمه‏ي آن حضرت را در آنجا زده بودند، فرود آمد. در آن اجتماع باشكوه، در حالي كه روي شتر قرار گرفته بود؛ سخنان تاريخي خود را ايراد فرمود.
سخنان تاريخي پيامبر در حجة الوداع
... در آن روز، سرزمين عرفه شاهد اجتماعي عظيم و باشكوه بود، و ملت حجاز تا به آن روز، چنين اجتماعي را به ياد نداشت. نداي توحيد و شعار يگانه پرستي در آن سرزمين طنين انداز بود. نقطه اي كه تا چندي پيش، اقامتگاه مشركان و بت پرستان بود، براي ابد پايگاه رجال توحيد و خداپرستان گرديد. پيامبر، نماز ظهر و عصر را در سرزمين عرفات با صدهزار تن به جا آورد. سپس خطبه‏ي تاريخي خود را در آن روز، در حالي كه روي شتر قرار گرفته بود ايراد فرمود. و يكي از ياران او ـ كه صداي بلند و رسايي داشت ـ سخنان او را تكرار كرده و به گوش افراد دوردست مي رسانيد.
او در آن روز سخنان خود را چنين آغاز كرد و گفت: «اي مردم! سخنان مرا بشنويد، شايد پس از اين شما را در اين نقطه ملاقات نكنم.
اي مردم! خونها و اموال[9] شما بر يكديگر تا روزي كه خدا را ملاقات نماييد، مانند امروز و اين ماه، محترم، و هر نوع تجاوز به آنها حرام است».
پيامبر براي اينكه از رسوخ و تأثير پيام خود پيرامون احترام جان و مال مسلمانان مطمئن شود، به «ربيعة بن اميه» فرمود: از آنان چند مطلب زير را بپرس و بگو: اين ماه چه ماهي است؟ همگي گفتند: ماه حرام است و جنگ و خونريزي در اين ماه ممنوع و قدغن مي باشد. پيامبر به ربيعه گفت: به آنان بگو: خداوند خونها و مالهاي شما را بر يكديگر تا روزي كه رخت از اين جهان بربنديد؛ مانند اين ماه، حرام كرده و محترم شمرده است.
باز فرمود: از آنان بپرس: اين سرزمين، چه سرزميني است؟ همگي گفتند: سرزمين محترم و خونريزي و تجاوز در آن، شديداً ممنوع است. فرمود: به آنان برسان كه: خون و مال شما، بسان اين سرزمين محترم و هر نوع تجاوز به آنها ممنوع مي باشد.
باز فرمود: از آنان سؤال كن: امروز چه روزي است؟! گفتند حج اكبر است. فرمود: به ايشان ابلاغ كن كه خون و مال شما بسان امروز محترم مي باشد[10].
هان اي مردم! بدانيد: خونهايي كه در دوران جاهليت ريخته شده، همگي بايد به دست فراموشي سپرده شود، و قابل تعقيب نيست. حتي خون ابن ربيعه (يكي از نزديكان پيامبر) نيز بايد فراموش گردد.
شما به زودي به سوي خدا باز مي گرديد. در آن جهان به اعمال نيك و بد شما رسيدگي مي شود. من به شما ابلاغ مي كنم: هر كس امانتي نزد او باشد بايد آن را به صاحبش باز گرداند.
هان اي مردم! بدانيد ربا در آيين اسلام شديداً حرام است. كساني كه سرمايه هاي خود را در راه اخذ ربا، به كار انداخته اند؛ فقط مي توانند سرمايه هاي خود را باز ستانند. نه ستم كنند و نه ستم بكشند و ربحي كه عباس قبل از اسلام از بدهكاران خود مي خواست، اكنون ساقط است و حق مطالبه ندارد.
اي مردم! شيطان از اينكه در سرزمين شما مورد پرستش قرار گيرد، نوميد گشته، ولي اگر در امور كوچك از او پيروي كنيد، از شما راضي و خرسند مي گردد. از پيروي شيطان بپرهيزيد.
تغيير و تبديل[11] ماههاي حرام ناشي از افراط در كفر است، و افراد كافري كه با ماههاي حرام آشنايي ندارند، بر اثر اين تبديل، گمراه مي شوند، و اين تغيير باعث مي شود كه ماه حرام، يك سال ماه حلال گردد، و سال ديگر ماه حرام شود. آنان بدانند كه با اين عمل، حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام مي كنند.
بايد ترتيب ماههاي حلال و حرام در سال، به سان روزي باشد كه خداوند در آن روز آسمان و زمين و ماه و خورشيد را آفريد. شماره ماهها نزد خدا دوازده تا است، كه چهار ماه از آن دوازده ماه را ماه حرام قرار داده است. اين چهار ماه عبارتند از: ذي القعده و ذي الحجه و محرم كه پشت سر هم قرار دارند، و ماه رجب.
هان اي مردم! زنان شما بر شما حق دارند. شما نيز به گردن آنان حق داريد. حق شما اين است كه بدون رضايت شما، كسي را به خانه نپذيرند و مرتكب خلافي نشوند. در غير اين صورت، خدا به شما اذن داده كه بستر آنها را ترك كنيد و آنان را تأديب نماييد و اگر به راه حق باز گشتند، سايه لطف و محبت خود را بر بستر آنها بيفكنيد و وسايل زندگي آنها را به طور مرفه فراهم سازيد.
«من در اين سرزمين به شما سفارش مي كنم كه به زنان نيكي كنيد. زيرا آنان امانت هاي الهي در دست شما هستند، و با قوانين الهي بر شما حلال شده اند».
هان اي مردم! در سخنان من دقت كنيد و بينديشيد. من در ميان شما دو چيز به يادگار مي گذارم كه اگر به آنها چنگ بزنيد گمراه نمي شويد. يكي كتاب خدا و ديگري سنت و گفتار من است[12].
هان اي مردم! سخنان مرا بشنويد و درباره آنها فكر نماييد. هر مسلماني با مسلمان ديگر برادر است، و همه‏ي مسلمانان جهان با يكديگر برادرند، و چيزي از اموال مسلمانان براي مسلماني حلال نيست، مگر اينكه آن را به طيب خاطر به دست آورده باشد[13].
هان اي مردم! حاضران به غايبان برسانند، بعد از من پيامبري نيست و پس از شما مسلمانان امتي نيست[14].
«اي مردم بدانيد من امروز اعلام مي كنم كه كليه‏ي مراسم و عقايد دوران جاهلي را زير پاي خود نهاده، بطلان آن را به اطلاع شما مي رسانم.»[15]
در اين موقع پيامبر سخنان خود را قطع كرد و در حالي كه با انگشت سبابه (انگشت شهادت) به آسمان اشاره مي كرد، گفت: بار الها! پيام هاي تو را رسانيدم.
سپس پيامبر با گفتن سه بار «اللهم اشهد» گفتار خود را به پايان رسانيد.
پيامبر تا غروب روز نهم در عرفه توقف نمود. وقتي خورشيد در افق مغرب پنهان گشت، و هوا كمي تاريك شد بر شتر خود سوار شد، و قسمتي از شب را در «مزدلفه» و فاصله طلوع فجر و آفتاب را در مشعر به سر برد. روز دهم، رهسپار «مني» گرديد، و مراسم «رمي جمره» و «قرباني» و «تقصير» را انجام داده، براي انجام مراسم ديگرِ حج عازم مكه گرديد، و بدين وسيله مناسك حج را به مردم آموخت. گاهي در لسان حديث و تاريخ، اين سفر تاريخي را «حج وداع»، و گاهي «حج بلاغ» و «حج اسلام» مي نامند، و هر كدام از اين نامها روي مناسبتي است كه وجه آن براي افراد بصير پنهان نيست.
در پايان اين نكته را متذكر مي شويم كه مشهور ميان محدثان اين است كه: پيامبر اين خطبه را در روز عرفه ايراد فرموده است، ولي برخي[16] معتقدند كه اين خطبه در روز دهم ذي الحجه ايراد شده است.
سرگذشت «غدير»
مراسم حج به پايان رسيد: مسلمانان، اعمال حج را از پيامبر عاليقدر آموختند. در اين هنگام، پيامبر گرامي تصميم گرفت، كه مكه را به عزم مدينه ترك گويد. فرمان حركت صادر گرديد. هنگامي كه كاروان به سرزمين « رابغ »[17] كه در سه ميلي « جحفه »[18] قرار دارد، رسيد؛ امين وحي در نقطه اي به نام « غدير خم » فرود آمد، و او را با آيه زير مورد خطاب قرار داد كه: « بَلِّغ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ و إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَه...؛[19] آنچه كه از طرف خدا فرستاده شده، به مردم ابلاغ كن. و اگر ابلاغ نكني رسالت خود را تكميل نكرده اي، خداوند تو را از شرّ مردم حفظ مي كند».
لحن آيه حاكي است كه خداوند انجام امر خطيري را به عهده‏ي پيامبر گذارده است. چه امر خطيري بالاتر از اينكه در برابر ديدگان صد هزار نفر، علي را به مقام خلافت و وصايت و جانشيني نصب كند. از اين نظر، دستور توقف صادر شد. كساني كه جلو كاروان بودند، از حركت باز ايستادند، و آنها كه دنبال كاروان بودند، به آنها پيوستند. وقت ظهر هوا به شدّت گرم بود. مردم قسمتي از رداي خود را بر سر، و قسمتي را زير پا مي افكندند. براي پيامبر سايباني، به وسيله چادري كه روي درخت افكنده بودند، درست كردند و پيامبر نماز ظهر را با جماعت خواند. سپس در حالي كه جمعيت گرد او حلقه زده بودند، بر روي نقطه بلندي كه از جهاز شتر ترتيب داده بودند، قرار گرفت و با صداي بلند و رسا خطبه اي به شرح زير خواند:
خطبه‏ي پيامبر در غدير خم
حمد و ثنا مخصوص خدا است. از او ياري مي طلبيم و به او ايمان داريم و بر او توكل مي كنيم. از بدي هاي خود و اعمال ناشايست خود به او پناه مي بريم. خدايي كه جز او هادي و راهنمايي نيست. هر كس را كه هدايت نمود، گمراه كننده اي براي او نخواهد بود. گواهي مي دهم كه جز او معبودي نيست، و محمد بنده و پيامبر او است.
هان اي مردم! نزديك است من دعوت حق را لبيك بگويم و از ميان شما بروم. من مسئولم و شما نيز مسئوليد، درباره من چه فكر مي كنيد؟! در اين موقع صداي جمعيت به تصديق بلند شد و گفتند ما گواهي مي دهيم كه: تو رسالت خود را انجام دادي و كوشش نمودي، خدا تو را پاداش نيك دهد.
پيامبر فرمود: آيا گواهي مي دهيد كه معبود جهان يكي است و محمد بنده‏ي خدا و پيامبر او مي باشد؛ و بهشت و دوزخ جاويدان در سراي ديگر جاي ترديد نيست؟ همگي گفتند: صحيح است و گواهي مي دهيم.
سپس فرمود: مردم من دو چيز نفيس و گرانمايه در ميان شما مي گذارم، ببينيم چگونه با دو يادگار من رفتار مي نماييد؟ در اين وقت يك نفر برخاست و با صداي بلند گفت: منظور از اين دو چيز نفيس چيست؟ پيامبر فرمود: يكي كتاب خدا كه يك طرف آن در دست خدا، و طرف ديگر آن در دست شما است، و ديگري عترت و اهل بيت من. خداوند به من خبر داده كه اين دو يادگار، هرگز از هم جدا نخواهند شد.
هان اي مردم! بر قرآن و عترت من پيشي نگيريد، و در عمل به هر دو، كوتاهي نورزيد كه هلاك مي شويد.
در اين لحظه دست علي را گرفت و آن قدر بلند كرد كه سفيدي زير بغل هر دو براي مردم نمايان گشت، و او را به همه مردم معرفي نمود. سپس فرمود: سزاوارتر بر مؤمنان از خود آنها كيست؟ همگي گفتند: خدا و پيامبر او داناترند. پيامبر فرمود: خدا مولاي من، و من مولاي مؤمنان هستم، و من بر آنها از خودشان اولي و سزاوارترم.
هان اي مردم! «من كنت مولاه فهذا عليّ مولاه[20] اللهمّ وال من والاه و عاد من عاداه و احبّ من احبّه و ابغض من ابغضه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحقّ معه حيث دار؛ هر كس را من مولايم، علي مولاي اوست. خداوندا! كساني كه علي را دوست دارند، آنان را دوست بدار؛ و كساني كه او را دشمن بدارند دشمن دار. خدايا! ياران علي را ياري كن، دشمنان علي را خوار و ذليل نما، و او را محور حق قرار بده».
واقعه‏ي غدير، ابدي و جاوداني است
اراده حكيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته است كه واقعه تاريخي غدير، در تمام قرون و اعصار به صورت يك تاريخ زنده كه قلوب و دلها به سوي آن جذب مي شوند، بماند؛ و نويسندگان اسلامي در هر عصر و زماني در كتاب هاي تفسير و تاريخ و حديث و كلام، پيرامون آن سخن بگويند؛ و گويندگان مذهبي در مجالس وعظ و خطابه درباره آن دادِ سخن دهند و آن را از فضايل غير قابل انكار امام بشمارند. نه تنها خطبا و گويندگان، بلكه شعرا و سرايندگان، از اين واقعه الهام گرفته و ذوق ادبي خود را از تفكر و انديشه پيرامون اين حادثه و از مزيد اخلاص به صاحب ولايت مشتعل سازند، و عاليترين قطعات را به صورت هاي گوناگون و به زبان هاي مختلف از خود به يادگار بگذارند.
از اين جهت كمتر واقعه‏ي تاريخي در جهان، بسان رويداد «غدير»، مورد توجه طبقات مختلف، از محدث و مفسر و از متكلم و فيلسوف، از خطيب و شاعر و از مورخ و سيره نويس قرار گرفته و اين اندازه درباره آن عنايت مبذول شده است.
يكي از علل ابديت و جاوداني بودن اين حديث، نزول دو آيه[21] از آيات قرآن پيرامون اين واقعه است، و تا روزي كه قرآن ابدي و جاوداني است، اين واقعه تاريخي نيز ابدي بوده و از خاطره ها محو نخواهد شد.
از آنجا كه جامعه اسلامي در اعصار ديرينه و هم اكنونِ جامعه‏ي شيعه، آن را يكي از اعياد مذهبي مي‏شمارند و مراسمي را كه در ديگر اعياد بر پا مي دارند، در اين روز نيز انجام مي دهند؛ طبعاً واقعه تاريخي غدير رنگ ابديت به خود گرفته و هيچ گاه از خاطره ها فراموش نمي شود.
از مراجعه به تاريخ، به خوبي معلوم مي شود كه روز هيجدهم ذي الحجة الحرام، در ميان مسلمانان به نام روز عيد غدير معروف بود، تا آنجا كه «ابن خلكان» درباره «المستعلي ابن المستنصر» مي گويد: در سال 487 در روز غدير خم كه روز هيجدهم ذي الحجة الحرام است، مردم با او بيعت كردند[22] و درباره‏ي «المستنصر بالله العبيدي» مي نويسد: وي در سال 487، دوازده شب به آخر ماه ذي الحجه باقي مانده بود، درگذشت. اين شب همان شب هيجدهم ماه ذي الحجه شب عيد غدير است[23].
ابوريحان بيروني در كتاب «الآثار الباقية» عيد غدير را از عيدهايي شمرده كه همه مسلمانان، بر پا مي‏داشتند و جشن مي گرفتند[24].
نه تنها ابن خلكان و ابوريحان بيروني، اين روز را عيد مي نامند؛ بلكه «ثعالبي» نيز، اين شب را از شبهاي معروف در ميان امت اسلامي شمرده است[25].
ريشه اين عيد اسلامي به خود روز غدير باز مي گردد. زيرا در آن روز پيامبر به مهاجر و انصار، بلكه به همسران خود دستور داد كه بر علي وارد شوند و به او در مورد چنين فضيلتي بزرگ تبريك بگويند.
«زيد بن ارقم» مي گويد: از مهاجر، ابوبكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير، نخستين كساني بودند كه با علي دست بيعت دادند و مراسم تبريك و بيعت تا مغرب ادامه داشت.
دلايل ديگر بر ابديت اين واقعه
در اهميت اين رويداد تاريخي، همين اندازه كافي است كه اين واقعه‏ي تاريخي را صد و ده صحابي نقل كرده اند. البته اين جمله نه به آن معني است كه از آن گروه زياد تنها همين افراد، اين حادثه را نقل كرده اند؛ بلكه تنها در كتاب هاي دانشمندان اهل تسنن نام صد و ده تن به چشم مي خورد. درست است كه پيامبر سخنان خود را در جامعه‏ي صدهزار نفري القاء نمود، ولي گروه زيادي از آنان از نقاط دوردست حجاز بودند كه از آنان حديثي نقل نشده است و گروهي از آنها اين واقعه را نقل كرده اند، ولي تاريخ موفق به درج آنان نگرديده است و اگر هم درج كرده است، به دست ما نرسيده است.
در قرون دوم اسلامي كه عصر تابعان است، هشتاد و نه تن از آنان به نقل اين حديث پرداخته اند.
راويان حديث غدير، در قرن هاي بعدي همگي علماء و دانشمندان اهل تسنن مي باشند. سيصد و شصت تن از آنها اين حديث را در كتاب هاي خود گرد آورده و گروه زيادي به صحت و استواري آنها اعتراف نموده اند.
در قرن سوم نود و دو دانشمند، در قرن چهارم چهل و سه، در قرن پنجم بيست و چهار، در قرن ششم بيست، در قرن هفتم بيست و يك، در قرن هشتم هيجده، در قرن نهم شانزده، در قرن دهم چهارده، در قرن يازدهم دوازده، در قرن دوازدهم سيزده، در قرن سيزدهم دوازده و در قرن چهاردهم بيست دانشمند، اين حديث را نقل كرده اند.
گروهي تنها به نقل اين حديث اكتفا نكرده، بلكه پيرامون اسناد و مفاد آن مستقلاً كتاب هايي نوشته اند.
مورخ بزرگ اسلامي، طبري، كتابي به نام «الولاية في طرق حديث الغدير» نوشته و اين حديث را از هفتاد و پنج طريق از پيامبر نقل كرده است.
ابن عقده‏ي كوفي، در رساله‏ي «ولايت»، اين حديث را از صد و پنج تن نقل كرده است.
ابوبكر محمد بن عمر بغدادي، معروف به جمعاني، اين حديث را از بيست و پنج طريق نقل نموده است.
از بزرگان حديث:
احمد بن حنبل شيباني به 40سند نقل كرده است.
ابن حجر عسقلاني به 25 سند نقل كرده است.
جزري شافعي به 80 سند نقل كرده است.
ابوسعيد سجستاني به 120 سند نقل كرده است.
امير محمد يمني به 40 سند نقل كرده است.
نسائي به 250 سند نقل كرده است.
ابوالعلاء همداني به 100 سند نقل كرده است.
ابو العرفان حبان به 30 سند نقل كرده است.
تعداد كساني كه مستقلاً پيرامون خصوصيات اين واقعه‏ي تاريخي كتاب نوشته اند، 26 نفر مي باشد و شايد كساني باشند كه پيرامون اين رويداد رساله و كتاب نوشته اند كه تاريخ نام آنها را ضبط نكرده است. (مجموع اين آمارها از كتاب الغدير، جلد اول، گرفته شده است).
دانشمندان شيعه، پيرامون اين واقعيت تاريخي كتابي هاي ارزنده اي نوشته اند. جامع ترين آنها كتاب تاريخي «الغدير» است كه به خامه‏ي تواناي نويسنده‏ي نامي اسلامي، علّامه‏ي مجاهد مرحوم «آيت الله اميني» نگارش يافته است. در نگارش اين بخش، از اين كتاب استفاده‏ي فراواني به عمل آمد.
آنگاه فرمود:
مردم اكنون فرشته وحي نازل گرديد و اين آيه را آورد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام ديناً[26]؛ امروز دين شما را كامل نمودم و نعمت را بر شما تمام كردم و اسلام را يگانه آيين انتخاب كردم».
در اين موقع صداي تكبير پيامبر بلند شد. سپس افزود: خدا را سپاسگزارم كه آيين خود را كامل كرد و نعمت خود را به پايان رسانيد، و از وصايت و ولايت و جانشيني علي پس از من خشنود گشت. سپس پيامبر از نقطه‏ مرتفع فرود آمد و به علي فرمود: در زير خيمه اي بنشيند، تا سران و شخصيت هاي بارز اسلام با علي مصافحه كرده و به او تبريك گويند. پيش از همه، شيخين به علي تبريك گفتند و او را مولاي خود خواندند.
«حسان بن ثابت» فرصت را مغتنم شمرد و با كسب اجازه از محضر پيامبر، اشعاري چند سرود و در آنجا برابر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ خواند كه ما دو بيت آن را در اين جا نقل مي كنيم:
فقال لهم قم يا علي فاننـي رضيتك من بعدي اماماٌ و هادياً
فمن كنت مولاه فهذا وليه فكونوا له اتباع صدق مواليـــاً
به علي فرمود برخيز كه من تو را براي جانشيني و راهنمايي مردم پس از خويش انتخاب كردم.
من مولاي هر كسي باشم علي وليّ او است. شما در حالي كه او را از صميم دل دوست مي داريد، از پيروان او باشيد.
اين حديث در طول تاريخ، بزرگ ترين سند بر فضيلت و برتري اميرالمؤمنين علي ـ عليه السلام ـ بر تمام صحابه‏ اسلام بوده است. حتي اميرمؤمنان، در جلسه شوراي خلافت ـ كه پس از درگذشت خليفه دوم منعقد گرديد ـ و در دوران خلافت عثمان، و ايام خلافت خويش؛ با آن احتجاج كرده است. از اين گذشته، شخصيت هاي بزرگي از مسلمانان همواره با اين حديث در برابر مخالفان و منكران حقوقِ امام علي - عليه السلام- احتجاج كرده اند.

[1] - سيره حلبي ج 3 / 289.
[2] - لبيك اللهم لبيك لبيك لا شريك لبيك انّ الحمد و النعمة لك والملك لا شريك لك لبيك.
[3] - منظور از « استلام » اين است كه پيش از طواف دستهاي خود را به آن بمالند. و نكته‏ي آن اين است كه اين سنگ هنگام ساختن كعبه، زير پاي ابراهيم قرار داشت، و به وسيله آن ديواره هاي كعبه را بالا برده است. و دست گذاردن بر آن يك نوع پيمان بستن با ابراهيم است و اينكه ابراهيم وار تا پاي جان در راه آيين توحيد كوشا باشيم. پيامبر در مدت توقف دهساله‏ي خود، دو بار عمل عمره را انجام داده بود. يكي در سال هفتم و ديگري در سال هشتم كه پس از فتح مكه بوده است و اين سومين عمره اي بود كه پيامبر همراه اعمال حج انجام داد ـ «طبقات كبري» ج 2 / 174.
[4] - صفا و مروه نام دو كوهي است كه در نزديكي مسجد الحرام قرار دارند. و سعي، همان پيمودن فاصله ميان دو كوه است، كه از صفا آغاز مي شود و در مروه پايان مي پذيرد.
[5] - اين جمله كنايه از نزديكي با زن و غسل جنابت است. چون يكي از محرمات احرام نزديكي با زن است و با « تقصير» تحريم آن برطرف مي شود.
[6] - بحار ج 21 / 319 ـ اين سرگذشت ما را به سرسختي گروهي از صحابه در مقابل دستورات اكيد پيامبر، رهبري مي كند. در تاريخ اسلام، گواههاي زيادي بر اين مطلب هست و مرحوم شرف الدين عاملي كتاب ويژه اي به نام «النص و الاجتهاد» در اين مورد دارند.
[7] - كردار علي و امضاي رسول گرامي حاكي است كه نيت اجمالي كافي است و هرگز لازم نيست كه نيّت كننده بر خصوصيات عمل خود آشنا باشد.
[8] - اِرفَعُوْا ألسِْنَتَكُمْ عَنْ عَليٍّ فَإنّهُ خَشِنٌ في ذاتِ الله، غيرُ مُداهِنٍ في دِينِهٍ ـ بحار ج 21 / 385.
[9] - و نواميس و اعراض ـ به « خصال صدوق» ج 2 / 84 مراجعه شود.
[10] - سيره ابن هشام ج 2 / 605.
[11] - متوليان كعبه با گرفتن پول از قبايلي كه انديشه جنگ و خونريزي در ماههاي حرام را در مغز داشتند، ماههاي حرام را تغيير داده؛ به جاي آنها، ماه هاي ديگري را ماه حرام اعلام مي كردند.
[12] - پيامبر در اين خطبه‏ي تاريخي قرآن و سنت را به مردم توصيه نموده و در خطبه‏ي غدير، و روزهاي رحلت خود كتاب خدا و عترت خويش را سفارش كرده و اين دو حديث از آنجا كه در دو واقعه وارد شده اند با يكديگر منافاتي ندارند. زيرا هيچ مانعي ندارد كه پيامبر در يك واقعه سنت را معادل قرآن قرار داده و به يادگار بگذارد و در مورد ديگر خاندان و جانشينان خود را توصيه نمايد و پيروي از آنان را كه در حقيقت پيروي از خود او و سنت نيز هست، تأكيد كند. برخي از علماي اهل تسنن مانند شيخ شلتوت در تفسير خود تصور كرده كه پيامبر فقط در يك واقعه سخن گفته و در پاورقي لفظ « عترت » را به عنوان نسخه بدل ذكر كرده است. در صورتي كه ما نيازي به چنين تحصيحي نداريم، زيرا اصولاً تعارضي ميان دو نقل نيست تا از اين طريق مطلب را حل نماييم.
[13] - سيره ابن هشام ج 2 / 605.
[14] - خصال صدوق ج 2 / 84.
[15] - بحار ج 21/ 405.
[16] - طبقات ابن سعد ج 2 / 184.
[17] - رابغ هم اكنون بر سر راه مكه به مدينه است.
[18] - يكي از«ميقات» هاي احرام است و راه اهل مدينه و مصر و عراق از آنجا منشعب مي شد.
[19] - سوره مائده / 67.
[20] - پيامبر براي اطمينان خاطر، اين جمله را سه بار تكرار كرد كه مبادا بعدها اشتباهي رخ دهد.
[21] - سوره مائده / 67 و 3.
[22] - وفيات الاعيان ج 1 / 60.
[23] - وفيات الاعيان ج 2 / 223.
[24] - ترجمه‎ي «الآثار الباقيه» / 395؛ الغدير ج 1 / 267.
[25] - ثمار القلوب / 511.
[26] - سوره مائده / 3.
جعفر سبحاني- فرازهايي از تاريخ پيامبر اسلام، ص503
مطالب مرتبط :
نام و نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
متن نظر :