امروز:
چهار شنبه 25 مرداد 1396
بازدید :
1273
نخستين كسي كه اسلام آورد
نخستين افتخار علي ـ عليه السلام ـ در اين دوران پيشگام بودن وي در پذيرفتن اسلام، و يا به عبارت صحيح‏تر، ابراز و اظهار اسلام ديرينه خويش است زيرا علي ـ عليه السلام ـ از كوچكي يكتاپرست بود و هرگز آلوده به بت پرستي نبود[1] تا اسلام او به معناي دست كشيدن از بت پرستي باشد (در حالي كه در مورد ساير ياران پيامبر چنين نبود)
پيشگام بودن در پذيرفتن اسلام، ارزشي است كه قرآن مجيد روي آن تكيه كرده و صريحا اعلام نموده است كه كساني كه در گرايش به اسلام پيشگام بوده‏اند، در پيشگاه خدا ارزش والايي دارند، آنجا كه مي‏فرمايد: «و پيشگامان، پيشگام، آنان مقربانند.»[2]
توجه خاص قران به موضوع «سبقت در گروش به آيين اسلام» به حدي است كه حتي كساني را كه پيش از فتح مكه ايمان آورده و جان و مال خود را در راه خدا بذل نموده‏اند، از افرادي كه پس از پيروزي مسلمانان برمكيان، ايمان آورده و جهاد كرده‏اند، برتر شمرده است چه رسد به كساني كه پيش از هجرت و در سالهاي نخست ظهور اسلام، مسلمان شده‏اند، آنجا كه مي‏فرمايد:
«كساني از شما كه پيش از پيروزي (فتح مكه) در راه خدا انفاق كردند و سپس به جهاد پرداختند، با كساني كه بعد از آن در راه خدا انفاق و جهاد كردند، يكسان نيستند، بلكه آنان در پيشگاه خدا مقامي برتر دارند و خداوند به هر دو وعده نيك داده است...»[3]
علت برتري اميان مسلمانان پيش از فتح مكه (كه در سال هشتم هجري صورت گرفت) اين است كه آنان در موقعي ايمان آورند كه اسلام در جزيرة العرب به اوج عظمت نرسيده بود و هنوز پايگاه بت پرستان يعني شهر مكه به صورت دژ شكست ناپذيري باقي بود و خطرهايي از هر طرف جان و مال مسلمانان را تهديد مي‏كرد. البته مسلمانان پس از مهاجرت به مدينه و گرايش اوس و خزرج و قبايل اطراف مدينه به اسلام، از پيشرفت و ايمني نسبي برخوردار بودند و در بسياري از درگيريهاي نظامي غالب و پيروز مي‏شدند، ولي خطر هنوز بكلي برطرف نشده بود. بنابراين در صورتي كه گروش به اسلام و بذل مال و جان در چنين شرائطي، از ارزش خاصي برخوردار باشد، قطعا اظهار ايمان و اسلام در آغاز دعوت پيامبر كه قدرتي جز قدرت قريش و نيرويي جز نيروي بت پرستان در كار نبود، ارزش بالاتر و بيشتري خواهد داشت. از اين نظر سبقت در اسلام در ميان ياران پيامبر، از افتخارات مهم بشمار مي‏رفت
با اين توضيح ميزان ارزش پيشگامي علي ـ عليه السلام ـ در اسلام به خوبي روشن مي‏گردد.
دلائل پيشگامي علي ـ عليه السلام ـ در اسلام
دلائل و شواهد پيشگامي علي ـ عليه السلام ـ در متون اسلامي به قدري فراوان است كه بيان همه آنها از حد گنجايش اين كتاب بيرون است ولي به عنوان نمونه تعدادي از آنها را ذيلا مي‏آوريم:
الف - پيش از همه، خود پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ به پيشقدم بودن علي ـ عليه السلام ـ تصريح كرده و در ميان جمعي از ياران خود فرمود:
«نخستين كسي كه در روز رستاخيز با من در كنار حوض (كوثر) ملاقات مي‏كند پيشقدمترين شما در اسلام، علي بن ابي طالب است.» [4]
ب - دانشمندان و محدثان نقل مي‏كنند:
حضرت محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ روز دوشنبه به نبوت مبعوث شد و علي ـ عليه السلام ـ فرداي آن روز (سه شنبه) با او نماز خواند.[5]
ج - امام در خطبه «قاصعه» مي‏فرمايد: «آن روز اسلام جز به خانه پيامبر و خديجه راه نيافته بود و من سومين نفر آنها بودم. نور وحي و رسالت را مي‏ديدم، و بوي نبوت را مي‏شنيدم.»[6]
د - امام در جاي ديگر از سبقت خود در اسلام چنين ياد مي‏كند:«خدايا من نخستين كسي هستم كه به سوي تو بازگشت، و پيام تو را شنيد و به دعوت پيامبر تو پاسخ گفت و پيش از من جز پيامبر اسلام كسي نماز نگزارد.»[7]
ه ـ علي ـ عليه السلام ـ مي‏فرمود: من بنده خدا و برادر پيامبر و صديق اكبرم، اين سخن را پس از من جز دروغگوي افترأ ساز، نمي‏گويد. من هفت سال پيش از مردم با رسول خدا نماز گزاردم .[8]
و - عفيف بن قيس كندي مي‏گويد:
من در زمان جاهليت بازرگان عطر بودم. در يكي از سفرهاي تجارتي وارد مكه شدم و مهمان عباس (يكي از بازرگانان بزرگ مكه) شدم، در يكي از روزها در مسجدالحرام در كنار عباس نشسته بودم، در اين هنگام كه خورشيد به اوج رسيده بود، جواني به مسجد در آمد كه صورتش همچون قرص ماه نوراني بود، نگاهي به آسمان كرد و سپس رو به كعبه ايستاد و شروع به خواندن نماز كرد، چيزي نگذشت كه نوجواني خوش سيما به وي پيوست و در سمت راست او ايستاد. سپس زني كه خود را پوشانده بود، آمد و در پشت سر آن دو نفر قرار گرفت و هر سه با هم مشغول نماز و ركوع و سجود شدند.
من (از ديدن اين منظره كه در مركز بت پرستان، سه نفر آيين ديگري غير از مرام بت پرستي را برگزيده‏اند) در شگفت ماندم، رو به عباس كرده و گفتم: حادثه بزرگي است! او نيز اين جمله را تكرار كرد و افزود: آيا اين سه نفر را مي‏شناسي؟ گفتم: نه. گفت: نخستين كسي كه وارد شد جلوتر از هر دو نفر ايستاد، برادر زاده من محمد بن عبدالله ـ صلي الله عليه و آله ـ، و دومين فرد، برادرزاده ديگر من علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ، و سومين شخص همسر محمد است. و او مدعي است كه آيين وي از طرف خداوند نازل شده است و اكنون در روي زمين، جز اين سه نفر كسي از اين دين پيروي نمي‏كند.[9]
اين قضيه بخوبي نشان مي‏دهد كه در آغاز دعوت پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله ـ غير از همسرش خديجه، تنها علي ـ عليه السلام ـ آيين او را پذيرفته بوده است.

[1] . اخطب خوارزم، المناقب، نجف، المطبعه الحيدريه، 1385 ه.ق، ص 18.
[2] . والسابقون السابقون اولئك المقربون (واقعه: 10-11)
[3] . لايستوى منكم من انفق من قبل الفتح و قاتل اولئك اعظم درجه من الذين انفقوامن بعد و قاتلوا وكلاً وعد الله الحسنى (حديد:10).
[4] . اوّلكم ورودا على الحوض اوّلكم اسلاما على بن ابيطالب:- ابن عبدالبر، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ اول، بيروت، داراحيا التراث العربى، 1328 ه.ق، ج 3، ص 28.- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، قاهره، داراحيا الكتب العربيه، 1378ه.ق، ج 13، ص 119.با همين مضمون:- الحاكم النيشابورى، المستدرك على الصحيحين، تحقيق و اعداد: عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بيروت، دارالمعرفه، 1406 ه.ق، ج 3، ص 17.
[5] . استنبى النبى يوم الاثنين و صلى على يوم الثلاثا:- ابن عبدالبر، الاستيعاب فى معرفه الاصحاب، چاپ اول، بيروت، داراحيا التراث العربى، 1328 ه.ق، ج 3، ص 32.- ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت، دارصادر، 1399 ه.ق، ج 2، ص 57.اين حديث را حاكم نيشابورى از دو طريق به صورت «نبى رسول الله...» نقل كرده است.(المستدرك على الصحيحين، تحقيق و اعداد عبدالرحمن المرعشى، چاپ اول، بيروت، دارالمعرفه، 1406 ه.ق، ج 3، ص 112.
[6] . و لم يجمع بيت واحد يومئذ فى الاسلام غير رسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ و خديجه و انا ثالثهما، ارى نور الوحى و الرساله واشم ريح النبوه (نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 192).
[7] . اللهم انى اول من اناب، و سمع و اجاب ،لم يسبقنى الا رسول الله ص بالصلوه. (همان كتاب، خطبه 131)
[8] . طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت دارالقاموس الحديث، بى‏تا، ح 2، ص .312 الكامل، ح 2، ص 57.
[9] . به مآخذ زير نگاه كنيد:- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، چاپ اول، قاهره، داراحيا الكتب العربيه، 1378 ه.ق، ج 13، ص 226.- طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الامم و الملوك، بيروت، دارالقاموس الحديث، (بى تا) ج 2، ص .212 (با اندكى اختلاف در لفظ.)- ابن ابى الحديد در همان كتاب اين قضيه را از قول عبدالله بن مسعود نيز نقل كرده است كه او نيز در سفر به مكه شاهد چنين صحنه‏اى بوده است.
مهدي پيشوايي ـ سيره پيشوايان، ص30
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :