امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1512
فضائل امام علي(ع)در كلام خلفا
از منابع مهمي كه در شناخت وجود ملكوتي حضرت علي - عليه السلام - موجود است، كلمات و مرويات خلفاي سه گانه مي باشد. دانستن اين مطالب از چند جهت مورد توجه و اهميت است:
اولا، مقام رفيع امير المؤمنين علي - عليه السلام - را از زبان كساني كه به عنوان بعضي از صحابه رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - مطرح بودند، و سخنان آن حضرت را شنيدند، مي شناسيم. ثانيا: به طور قطع، ميزان شناخت پيروان مذاهب مختلف عامه با مطالعه اين مطالب، نسبت به آن حضرت بيشتر و كاملتر خواهد شد. و تحولي نو در آنان پديد خواهد آمد.[1] ثالثا: از اين طريق، ماهيت كساني كه بعد از پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم -، سفارشها و وصاياي آن حضرت را در مورد خلافت و ولايت علي - عليه السلام - ناديده گرفته و با ايجاد شوراي انحصاري، اقدام به تعيين خليفه براي مسلمين كردند، كاملا روشن مي شود. در ادامه همين مباحث، سخنان و رواياتي كه عايشه در زمينه عظمت علي - عليه السلام - بيان كرده است نيز مورد توجه قرار خواهد گرفت.
اكنون به ترتيب و به صورت جداگانه، سخنان و مرويات آنان را مورد دقت و توجه قرار مي دهيم:
1 - سخنان و مرويات ابوبكر بن ابي قحافه
الف:. . . فقال ابو بكر: صدق الله و رسوله، قال لي رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - ليلة الهجرة، و نحن خارجان من الغار نريد المدينة: كفي و كف علي في العدل سواء.[2] . . . ابو بكر گفت: خدا و رسولش راست گفتند، رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - در شب هجرت در حالي كه بيرون از غار بوديم و اراده (رفتن) به مدينه را داشتيم به من فرمود: دست من و دست علي در عدل و داد برابر است.
ب: عن عائشة قالت، رأيت أبا بكر الصديق يكثر النظر الي وجه علي بن ابي طالب، فقلت: يا أبة انك لتكثر النظر الي علي بن ابي طالب؟فقال لي: يا بنية سمعت رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - يقول: النظر الي وجه علي عبادة. [3]
عايشه گويد ابو بكر را ديدم كه بسيار به چهره علي بن ابي طالب - عليه السلام - نگاه مي كند پس گفتم: اي پدر، همانا تو زياد به چهره علي نگاه مي كني. (علت چيست؟) گفت: دخترم از رسول خدا شنيدم كه مي فرمود: نظر كردن بر چهره علي عبادت است. ج: عن ابن عمر قال: قال ابو بكر الصديق: ارقبوا محمدا - صلي الله عليه و آله و سلم - في أهل بيته، اي احفظوه فيهم فلا تؤذوهم.[4]
از ابن عمر روايت شد كه ابو بكر گفته است: رعايت كنيد محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - را در (مورد) اهل بيت او. يعني حفظ كنيد (حرمت) او را در ميان اهل بيتش، پس اهل بيت آن حضرت را اذيت نكنيد.
د: از حارث ابن اعور روايت شد كه روزي پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - در ميان جمعي از ياران خود حاضر بود، پس فرمود: به شما نشان مي دهم آدم - عليه السلام - را از جنبه علمش و نوح را از جنبه فهمش و ابراهيم را از جنبه حكمتش، پس چيزي نگذشت كه علي - عليه السلام - آمد. ابو بكر عرضه داشت:
يا رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - اقتست رجلا بثلاثة من الرسل، بخ بخ لهذا الرجل، من هو يا رسول الله؟قال النبي - صلي الله عليه و آله و سلم -: أولا تعرفه يا ابا بكر؟قال: الله و رسوله اعلم. قال - صلي الله عليه و آله و سلم -: هو ابو الحسن علي بن ابي طالب - عليه السلام - فقال ابو بكر: بخ بخ لك يا ابا الحسن و اين مثلك يا ابا الحسن.[5]
(ابو بكر عرضه داشت:) يا رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - مردي را با سه نفر از پيامبران برابر كردي، به به به اين مرد، او كيست، اي رسول خدا؟پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: آيا او را نمي شناسي اي ابا بكر؟ابو بكر عرض كرد: خدا و رسولش داناترند. حضرت فرمود: او ابو الحسن علي بن ابي طالب - عليه السلام - است. پس ابو بكر گفت: به به به تو اي ابو الحسن، مثل تو كجا خواهد بود اي ابو الحسن.
ه: قال الشعبي: بينا ابو بكر جالس اذ طلع علي بن ابي طالب من بعيد فلما رآه ابو بكر قال: من سره ان ينظر الي اعظم الناس منزلة و اقربهم قرابة و افضلهم دالة و اعظمهم غناء عن رسول الله صلي الله عليه (و آله) و سلم، فلينظر الي هذا الطالع.[6]
شعبي گفت: وقتي ابو بكر در جايي نشسته بود، علي بن ابي طالب - عليه السلام - از دور نمايان شد، چون ابو بكر او را ديد گفت: هر كس خودش دارد كه بنگرد به كسي كه بزرگترين مردم است در مقام و منزلت، و نزديكترين مردم است به پيامبر، و برترين مردم است در نام و نشان، و بزرگترين مردم است در بي نيازي از مردم، كه از جهت رسول الله به دست آورده، بنگرد به اين كسي كه از دور نمايان شد. و: عن زيد بن علي بن الحسين قال: سمعت ابي علي بن الحسين يقول: سمعت أبي الحسين بن علي يقول: قلت لأبي بكر، يا ابابكر، من خير الناس بعد رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم -؟فقال لي: ابوك[7]،.
از زيد بن علي بن الحسين - عليه السلام - روايت شد كه گفت: از پدرم علي بن الحسين - عليه السلام -، شنيدم كه مي فرمود: از پدرم حسين بن علي - عليه السلام - شنيدم كه مي فرمود: به ابو بكر گفتم، اي ابو بكر، بهترين مردم بعد از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - چه كسي است؟به من گفت: پدر تو،...
ز: عن معقل بن يسار المزني قال: سمعت أبا بكر الصديق يقول: علي بن ابي طالب عترة رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - [8]
از معقل بن يسار مزني روايت شد كه گفت: از ابوبكر شنيدم كه مي گفت: علي بن ابي طالب از اهل بيت و خاندان رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - است.
ح: (الرياض النضرة ج 2، ص 163) قال: جاء ابو بكر و علي - عليه السلام - يزوران قبر النبي«صلي الله عليه (و آله) و سلم»بعد وفاته بستة ايام، قال علي - عليه السلام - لأبي بكر: تقدم فقال ابو بكر: ما كنت لأتقدم رجلا سمعت رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - يقول: علي مني بمنزلتي من ربي. [9]
(در كتاب رياض النضرة ج 2، ص 163) گويد: ابو بكر و علي - عليه السلام - براي زيارت قبر مطهر رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - شش روز پس از رحلت حضرت مشرف شدند، علي - عليه السلام - به ابو بكر فرمود: پيش برو (و جلو حركت كن) ابو بكر گفت: من هرگز بر مردي تقدم نمي جويم كه خود شنيدم رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - (در باره او) مي فرمود: علي نزد من منزلتي را دارد كه من آن منزلت را در پيشگاه پروردگارم دارم.
ط:. . . (عن) معقل بن يسار المزني يقول:
سمعت ابابكر الصديق يقول لعلي بن ابي طالب، عقدة [10] رسول الله، - صلي الله عليه و آله و سلم -. [11]
از معقل ابن يسار مزني روايت شد كه مي گفت:
شنيدم كه ابو بكر به علي بن ابي طالب - عليه السلام - مي گفت: «عقدة رسول الله» (يعني كسي كه عقد بيعتش را با مسلمين پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - منعقد كرد)
ي: عن قيس بن حازم قال:
التقي ابو بكر الصديق و علي بن ابي طالب، فتبسم ابو بكرفي وجه علي فقال له ما لك تبسمت؟قال: سمعت رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - يقول: لا يجوز احد الصراط الا من كتب له علي الجواز. [12]
از قيس بن حازم روايت شد كه: ابو بكر با علي بن ابي طالب ملاقات كرد، پس ابو بكر به چهره علي - عليه السلام - نگاه كرده و تبسم مي نمود، علي - عليه السلام - به او فرمود: چرا تبسم مي كني؟گفت: شنيدم پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - مي فرمود: هيچ كس بر صراط نمي گذرد، مگر كسي كه علي برايش گذرنامه صادر كرده باشد.
ك: ابو بكر در موارد متعدد، بالاي منبر و در حضور تعداد زيادي از مسلمانان گفت:
اقيلوني، اقيلوني و لست بخير منكم و علي فيكم [13]. «مرا رها كنيد، مرا رها كنيد، كه من بهترين شما نيستم در حالي كه علي در ميان شماست».
2 - سخنان و مرويات عمر بن خطاب
الف: عن عمر بن الخطاب قال: كنت أنا و أبو بكر و ابو عبيدة و جماعة اذ ضرب النبي - صلي الله عليه و آله و سلم - منكب علي فقال: يا علي انت اول المؤمنين ايمانا و أولهم اسلاما و انت مني بمنزلة هارون من موسي [14].
از عمر بن خطاب روايت شد كه گفت: من و ابو بكر و ابو عبيدة و عده اي ديگر بوديم وقتي كه پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - بر كتف علي زد، پس فرمود: اي علي تو اولين مؤمنين از نظر ايمان و اولين آنها از جهت اسلام آوردن مي باشي. و تو براي من به منزله هاروني نسبت به موسي - عليه السلام -.
ب: عن عمار الدهني، عن سالم بن ابي الجعد، قال: قيل لعمر: انك تصنع بعلي شيئا لا تصنعه بأحد من اصحاب النبي - صلي الله عليه و آله و سلم - قال: انه مولاي [15].
عمار دهني، از سالم بن ابي جعد روايت كرد كه گفت: به عمر (بن خطاب) گفته شد كه همانا تو به گونه اي با علي رفتار (نيكو و شايسته) داري كه با كسي از اصحاب پيامبر چنين رفتاري را نداري؟عمر گفت: به درستي كه علي مولاي من است.
ج: عن عمر بن الخطاب قال: نصب رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - عليا علما فقال: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، و اخذل من خذله و انصر من نصره اللهم انت شهيدي عليهم.
قال عمر: و كان في جنبي شاب حسن الوجه، طيب الريح، فقال: يا عمر، لقد عقد رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - عقدا لا يحله الا منافق فاحذر ان تحله.
قال عمر: فقلت يا رسول الله انك حيث قلت في علي (ما قلت) كان في جنبي شاب حسن الوجه، طيب الريح قال كذا و كذا.
قال - صلي الله عليه و آله و سلم -: نعم يا عمر، انه ليس من ولد آدم، لكنه جبرئيل اراد ان يؤكد عليكم ما قلته في علي. [16]
از عمر بن خطاب روايت شد كه گفت: رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم -، علي را مهتر و بزرگ (مسلمين) قرار داد، پس فرمود: هر كس من مولاي او هستم پس علي مولاي اوست، پروردگارا دوست بدار دوست او را و دشمن بدار دشمن او را، و ذليل نما كسي را كه او را ذليل مي كند و ياري فرما كسي را كه ياور اوست. خدايا تو گواه من بر آنان مي باشي.
عمر گفت: در كنار من جوان خوش سيما و خوش بويي بود، پس گفت: اي عمر به درستي كه رسول خدا پيمان و بيعتي انجام داد كه جز منافق آن را نقض نمي كند پس بر حذر باش كه مبادا آن را نقض كني. عمر گفت: پس عرض كردم يا رسول الله، وقتي كه شما در مورد علي سخن مي گفتي در كنارم جوان خوش چهره و خوش بويي بود كه به من چنين و چنان گفت. حضرت فرمود: بله اي عمر، او از فرزندان آدم نبود، بلكه جبرئيل بود و خواست تا بر شما در مورد آنچه كه من در مورد علي گفتم تأكيد كند.
د: عن عمار الدهني عن ابي فاختة، قال: اقبل علي و عمر جالس في مجلسه فلما رآه عمر تضعضع و تواضع وتوسع له في المجلس، فلما قام علي، قال بعض القوم: يا امير المؤمنين انك تصنع بعلي صنيعا ما تصنعه باحد من أصحاب محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - قال عمر: و ما رأيتني اصنع به؟قال: رأيتك كلما رأيته تضعضعت و تواضعت و اوسعت حتي يجلس. قال: و ما يمنعني، و الله انه مولاي و مولي كل مؤمن. [17]
عمار دهني از ابي فاخته روايت كند كه گفت: علي - عليه السلام - آمد در حالي كه عمر در جايگاه خود نشسته بود چون عمر آن حضرت را ديد لرزيد و تواضع كرد و براي نشستن علي - عليه السلام - جائي باز كرد، وقتي كه علي - عليه السلام - برخاست: شخصي به عمر گفت: اي امير، تو با علي - عليه السلام - روشي به كار بردي كه با هيچ يك از اصحاب رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - آن رفتار را انجام نداده اي عمر گفت: من چه رفتاري با او داشتم كه تو ديدي؟گفت: ديدم كه چون به او نظر افكندي، لرزيدي و تواضع كردي و جاي نشستن براي او گشودي تا بنشيند، عمر گفت: چه چيزي مرا از اين رفتار باز مي دارد قسم به خدا كه او مولاي من و مولاي همه مؤمنين است.
ه: قال عمر بن الخطاب: لقد أعطي علي ثلاث خصال لأن تكون لي خصلة منها احب الي من أن أعطي حمر النعم، فسئل و ما هي؟قال: تزويج النبي - صلي الله عليه و آله و سلم - ابنته و سكناه المسجد لا يحل لأحد فيه ما يحل لعلي و الراية يوم خيبر. [18]
عمر بن خطاب گفت، به علي سه خصلت كرامت شده كه اگر يك خصلت از آن به من داده مي شد براي من محبوبتر از داشتن شتران سرخ مو (كه داراي قيمت بسيار هستند) بود، پرسيده شد آن خصائل كدام است؟گفت: به ازدواج در آوردن پيامبر دخترش را (براي علي - عليه السلام -) و جاي گرفتن او در مسجد كه حلال نبود بر هيچ كس در مسجد آنچه كه براي علي حلال بود و گرفتن پرچم در جنگ خيبر.
و: عن ابن عباس: مشيت و عمر بن الخطاب في بعض ازقة المدينة فقال لي:. . . يا ابن عباس. . . و الله لسمعت رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - يقول لعلي بن ابي طالب: من احبك احبني و من احبني احب الله، و من احب الله ادخله الجنة مدلا. [19]
از ابن عباس روايت شد كه (گفت): من و عمر بن خطاب دريكي از كوچه هاي مدينه مي رفتيم پس عمر به من گفت:. . . اي فرزند عباس. . . به خدا سوگند همانا شنيدم از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - كه به علي بن ابي طالب مي فرمود: كسي كه تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و كسي كه مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته و كسي كه خدا را دوست بدارد خداوند او را وارد بهشت مي كند.
ز: عن عبد الله بن ضبيعة العبدي، عن ابيه، عن جده قال: أتي عمر بن الخطاب رجلان سألاه عن طلاق الأمة، فقام معهما فمشي حتي أتي حلقة في المسجد، فيها رجل اصلع، فقال: ايها الأصلع ما تري في طلاق الأمة؟فرفع رأسه اليه ثم أومأ اليه بالسبابة و الوسطي، فقال له عمر: تطليقتان. فقال احدهما: سبحان الله، جئناك و أنت امير المؤمنين فمشيت معنا حتي وقفت علي هذه الرجل فسألته، فرضيت منه أن أوما اليك؟!فقال لهما(عمر)ما تدريان من هذا؟قالا: لا. قال: هذا علي بن ابي طالب. أشهد علي رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - لسمعته و هو يقول: ان السماوات السبع و الأرضين السبع لو وضعتا في كفة(ميزان)ثم وضع ايمان علي في كفة ميزان لرجح ايمان علي. [20] عبد الله بن ضبيعه عبدي از پدرش، از جدش روايت كرد كه گفت:
«دو مرد نزد عمر بن خطاب آمدند و از او در مورد طلاق كنيز سؤال كردند؟پس عمر به اتفاق آنها به طرف مسجد آمد، جمعي در مسجد بودند كه در ميان آنان مردي اصلع [21] حضور داشت. پس عمر از او پرسيد نظر تو در طلاق كنيز چيست؟پس او سرش را بلند كرد و بعد با انگشت سبابه و وسطي اشاره كرد (و پاسخ گفت) پس عمر سائل را (به مقصود متوجه كرد و) گفت: دو طلاق است. پس يكي از آن دو مرد گفت: سبحان الله، ما نزد تو آمديم و تو امير المؤمنين (و خليفه ما) هستي. پس تو با ما نزد اين مرد آمدي و از او مي پرسي؟!و از پاسخ او كه با اشاره انجام داد راضي شدي؟!پس عمر در خطاب به آنان گفت: نمي دانيد كه او كيست؟گفتند: نه، عمر گفت: او علي بن ابي طالب - عليه السلام - است و من شهادت مي دهم كه از پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - شنيدم كه مي فرمود: اگر آسمانها و زمينها در كفه ترازويي نهاده شود و ايمان علي در كفه ديگر، ايمان علي برتر خواهد بود.»ح:. . . فقال عمر(بن الخطاب): عجزت النساء ان يلدن مثل علي. [22]
«عمر بن خطاب گفت: زنان عاجزند فرزندي مثل علي بن ابي طالب به دنيا آورند»ط: عن عبد الله بن عباس قال: سمعت عمر بن الخطاب يقول: كفوا عن ذكر علي بن ابي طالب - عليه السلام - فلقد رأيت من رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - فيه خصالا لان تكون لي واحدة منهن في آل الخطاب احب الي مما طلعت عليه الشمس. [23]
عبد الله بن عباس گويد: از عمر بن خطاب شنيدم مي گفت: از بدگويي علي بن ابي طالب - عليه السلام - خودداري كنيد كه من از رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - درباره فضيلت او خصلت هايي ديدم كه اگر يكي از آن خصلتها در خاندان خطاب مي بود در نزد من از هر جا و هر چه كه آفتاب بر آن مي تابد محبوبتر مي بود.
ي: عن عمر بن الخطاب، قال: قال رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - : ما اكتسب مكتسب مثل فضل علي، يهدي صاحبه الي الهدي و يرد عن الردي. [24] عمر بن خطاب گفت: رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: هيچ كس مانند علي - عليه السلام - فضيلتي به دست نياورد كه صاحب و همنشين خود را به هدايت، ارشاد مي كند و از گمراهي باز مي دارد.
ك: عن. . . و عمر بن الخطاب و. . . ، ان رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - قال: النظر الي وجه علي عبادة. [25]
جمعي از راويان كه از جمله آنها عمر بن خطاب است از پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - روايت مي كنند كه فرمود: نگاه كردن به چهره علي - عليه السلام - عبادت است.
ل: عن سويد بن غفلة، قال: رأي عمر رجلا يخاصم عليا، فقال له عمر: اني لأظنك من المنافقين !سمعت رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - يقول: علي مني بمنزلة هارون من موسي إلا انه لا نبي بعدي. [26]
از سويد بن غفله روايت شد كه گفت، عمر مردي را ديد كه با علي - عليه السلام - خصومت مي كند عمر به وي گفت: گمان دارم كه تو از منافقان باشي!زيرا من از رسول اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - شنيدم كه مي فرمود: علي در نزد من منزلت و جايگاه هارون در نزد موسي - عليه السلام - را دارد جز آنكه پيغمبري پس از من نباشد.
م: عن ابي هريرة، عن عمر بن الخطاب قال: قال رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - : من كنت مولاه فعلي مولاه. [27]
از ابو هريره روايت شد كه عمر بن خطاب گفت: رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: هر كس را كه من مولاي او هستم، پس علي مولاي اوست.
ن: قال عمر بن الخطاب: علي أقضانا. [28]
عمر بن خطاب گفت: بيناترين ما در داوري و قضاوت، علي بن ابي طالب - عليه السلام - است.
س: عن عمر بن الخطاب، عن النبي - صلي الله عليه و آله و سلم -: كل سبب و نسب ينقطع يوم القيامة الا سببي و نسبي و كل ولد آدم فان عصبتهم لأبيهم ما خلا ولد فاطمة، فإني أنا أبوهم و عصبتهم. [29]
عمر بن خطاب از نبي گرامي اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - روايت كرد (كه فرمود): هر سبب و نسبي در روز قيامت قطع مي شود مگرسبب و نسب من. و همه فرزندان آدم پس همانا نسبت آنها به پدرشان است بجز فرزندي فاطمه عليها السلام پس به درستي كه من پدر و عصبه آنان هستم.
ع: قال عمر بن الخطاب: لا يفتين احد في المسجد و علي حاضر. [30]
عمر بن خطاب گفت: تا وقتي كه علي - عليه السلام - در مسجد حضور دارد كسي نبايد فتوي دهد.
ف: قال عمر بن الخطاب: يابن ابيطالب، فما زلت كاشف كل شبهة، و موضع كل علم.[31]
عمر بن ابن خطاب (در سخن خود به علي - عليه السلام -) گفت: اي پسر ابو طالب هميشه تو موارد شبهه را بر طرف ساخته اي و موضع و جايگاه علم بوده اي.
ص: قال عمر: لا أبقاني الله بعد ابن ابيطالب. [32]
عمر (بن خطاب) گفت: خداوند پس از علي بن ابي طالب - عليه السلام - مرا باقي نگذارد.
ق: قال عمر بن الخطاب في عدة مواطن: لو لا علي لهلك عمر. [33] عمر بن خطاب در مواضع متعدد) گفت: اگر وجود علي - عليه السلام - نمي بود عمر هلاك مي شد.
ر: عن سعيد بن المسيب قال: قال عمر ابن الخطاب: اعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن، علي بن ابي طالب. [34]
سعيد ابن مسيب گويد، از عمر شنيدم كه گفت: به خدا پناه مي برم از مشكلي كه براي حل آن ابو الحسن (علي - عليه السلام -) نباشد.
ش: قال عمر ابن الخطاب: اللهم لا تنزل بي شديدة الا و ابو الحسن الي جنبي. [35]
عمر ابن خطاب گفت: بار خدايا كار سختي بر من نازل مفرما مگر آنكه ابو الحسن (علي - عليه السلام -) در كنار من باشد.
ت: عن ابن عباس قال: كنت أسير مع عمر بن الخطاب في ليلة، و عمر علي بغل و انا علي فرس، فقرأ آية فيها ذكر علي بن ابي طالب فقال: أما و الله يا بني عبد المطلب لقد كان علي فيكم أولي بهذا الأمر مني و من أبي بكر،. . . (الي ان قال)و الله ما نقطع امرا دونه، و لا نعمل شيئا حتي نستأذنه. [36]
از ابن عباس روايت شد كه گفت: در يكي از شبها من و عمر بن خطاب سير مي كرديم (همسفر بوديم) و عمر بر قاطر و من بر اسب بودم، پس آيه اي قرائت شد كه در آن آيه نام علي بن ابي طالب ياد آوري مي شد. پس (عمر بن خطاب) گفت: آگاه باشيد به خدا سوگند اي فرزندان عبد المطلب، به تحقيق كه علي در ميان شما سزاوارترين است به اين امر (خلافت) از من و ابو بكر. . . (تا آنكه گفت): به خدا سوگند هيچ كاري را بدون او تمام نمي كنم. و عملي بدون اجازه او انجام نمي دهم.
ث: عن الحافظ الدار القطني عن عمر، و قد جاءه اعرابيان يختصمان فقال لعلي: اقض بينهما.
فقال احدهما: هذا يقضي بيننا؟!فوثب اليه عمر و اخذ بتلبيبه، و قال: ويحك ما تدري من هذا؟هذا مولاي و من لم يكن مولاه فليس بمؤمن. [37]
حافظ دار قطني از عمر (بن خطاب) روايت مي كند كه دو تن اعرابي جهت مخاصمه و دعوا نزد او (يعني نزد عمر بن خطاب) آمدند. پس عمر به علي - عليه السلام - عرض كرد: بين آنها قضاوت كن. يكي از آن دو اعرابي گفت: آيا اين مرد ميان ما قضاوت كند؟پس عمر به طرف آن مرد پريد و يقه او را گرفت و گفت: واي بر تو، چه مي داني كه اين كيست؟!او مولاي من است، و هر كس كه او مولايش نباشد پس مؤمن نيست.
خ: عن عمير بن بشر الخثعمي قال: قال عمر: علي اعلم الناس بما انزل الله علي محمد. [38]
عمير بن بشر گفت، عمر (بن خطاب) گفت: علي - عليه السلام - داناترين مردم است به آنچه كه خداوند بر محمد - صلي الله عليه و آله و سلم - نازل كرده است.
ذ:. . . قال عمر بن الخطاب (يوم غدير خم):
هنيئا لك يابن ابي طالب اصبحت مولي كل مؤمن و مؤمنة. [39] عمر ابن خطاب (در روز غدير خم، بعد از آنكه پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - علي را به ولايت منصوب فرمود، خطاب به علي - عليه السلام -) گفت: گوارا باد بر تو اي پسر ابي طالب كه مولا و صاحب اختيار همه مردان و زنان مؤمن شدي.
ض: عن عمر بن الخطاب انه قال: اشهد علي رسول الله صلي الله عليه«و آله»و سلم لسمعته و هو يقول: لو ان السماوات السبع وضعت في كفة و وضع ايمان علي في كفة لرجح ايمان علي. [40]
عمر بن خطاب گفت: شهادت مي دهم كه از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - شنيدم مي فرمود: اگر هفت آسمان را در يك كفه (ترازو) بگذارند و ايمان علي را در كفه ديگر، ايمان علي رجحان و برتري خواهد داشت.
ظ: عن ابن عباس قال: سمعت عمر بن الخطاب يقول: قال رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم -: يا علي انت اول المسلمين اسلاما و اول المؤمنين ايمانا. [41]
ابن عباس رحمه الله گفت: از عمر بن الخطاب شنيدم مي گفت: رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمود: يا علي، تو نخستين مسلمان و اولين مؤمن مي باشي. غ: عمر بن الخطاب رفعه: لو اجتمع الناس علي حب علي بن ابي طالب لما خلق الله النار. [42]
عمر بن خطاب به حديث مرفوع روايت كرد از پيامبر اكرم - صلي الله عليه و آله و سلم - كه: اگر مردم بر دوستي علي بن ابي طالب اتفاق و اجتماع مي كردند خدا آتش را خلق نمي كرد.
ايضا: عن عمرو بن ميمون قال: لما ولي عمر الستة فقاموا أتبعهم بصره ثم قال: لئن ولوها الأجيلح ليركبن بهم الطريق. [43]
از عمرو بن ميمون روايت شد كه گفت: وقتي كه عمر آن شش نفر را براي خلافت معرفي كرد، آنان برخاستند (كه بروند) عمر چشم به آنها دوخت، سپس گفت: هر آئينه اگر ولايت را به اجيلح واگذار كنيد مسلمين را رهبري مي كند. («توضيح آنكه اجيلح به معناي اصلع است يعني كسي كه موي جلوي سرش ريخته كه از مشخصات ظاهري علي - عليه السلام - بوده است.»)
ايضا: ابن ابي الحديد جريان مفصلي از يك ملاقات و گفتگويي كه ميان ابن عباس و عمر (بن خطاب) واقع گرديده است نقل مي كند كه در ضمن آن گفتگو و مصاحبه، خود عمر بدين حقيقت اعتراف كرده و مي گويد: «آري رسول خدا خواست كه در حال بيماري، به نام علي تصريح كند (و بنويسد) ولي من از اين كار مانع گرديدم».
«و لقد اراد ان يصرح باسمه فمنعت من ذلك»
ابن ابي الحديد سپس مي گويد: اين جريان را احمد بن ابي طاهر، مؤلف تاريخ بغداد در كتاب خود با اسنادش نقل نموده است. [44]
ايضا: (عمر بن خطاب گفت): الحمد لله كه خداوند در اين امت كسي - يعني علي - عليه السلام - - را قرار داد كه هر گاه ما راه كج برويم ما را به راه راست هدايت مي كند. [45]
ايضا: عمر بن خطاب در زمان خلافت خود براي حج به مكه مشرف شده در اثناي طواف نظرش به جواني افتاد كه يك طرف صورتش سياه و چشمش قرمز و خون آلود است. عمر او را صدا زد و گفت: يا فتي من فعل بك هذا؟اي جوان چه كسي با تو چنين كرده و چه كسي تو را زده است؟جوان گفت: ضربني ابو الحسن علي بن ابي طالب. علي - عليه السلام - مرا زده است. عمر گفت: تأمل كن تا علي بيايد. در همين حال علي بن ابي طالب رسيد. عمر گفت: يا علي ءانت ضربت هذا الشباب؟يا علي آيا تو اين جوان را زدي؟علي - عليه السلام - فرمود: آري من او را زدم. عمر گفت: چه چيز سبب شد كه او را بزني؟علي - عليه السلام - فرمود: رأيته ينظر حرم المسلمين. ديدم او را كه نظر به زنان مسلمان و ناموس مردم مي كرد (به دنبال ناموس مردم بود). عمر گفت: اي جوان، لعنت بر تو، بر خيز و برو. فقد رآك عين الله و ضربك يد الله. به درستي كه تو را چشم خدا ديده و دست خدا زده است. [46]
3 - سخنان و مرويات عثمان بن عفان
الف:. . . رجع عثمان الي علي فسأله المصير اليه، فصار اليه فجعل يحد النظر اليه، فقال له علي: مالك يا عثمان؟مالك تحد النظر الي؟قال: سمعت رسول الله - صلي الله عليه و آله و سلم - يقول: النظر الي علي عبادة. [47]
. . . عثمان به سوي علي بازگشت و از آن حضرت درخواست كرد كه به سوي او برگردد. حضرت به طرف او آمد. پس (در اين وقت) عثمان شروع كرد به نگاه كردن (و تماشاي) آن حضرت. علي - عليه السلام - فرمود: تو را چه شده است اي عثمان؟چه شده تو را كه اينگونه به من خيره شده و نگاهم مي كني؟عثمان گفت: از رسول خدا - صلي الله عليه و آله و سلم - شنيدم كه مي فرمود: نگاه كردن به علي عبادت است.
ب: «. . . خليفه سوم عثمان، سه مرتبه از علي - عليه السلام - دعوت كرد كه با وي همكاري نمايد، مرتبه اول در سال 22 هجرت، يعني در همان سالي كه خليفه شد آن دعوت به عمل آمد، و مرتبه ديگر در سال 27 هجري، و سومين مرتبه در سال 32 بعد از هجرت پيغمبر اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم -، (اما) علي - عليه السلام - هيچ يك از آن دعوتها را براي همكاري سياسي نپذيرفت. ولي هر بار كه خليفه سوم (عثمان) از علي بن ابي طالب - عليه السلام - دعوت به همكاري مي كرد، علي مي گفت: يكي از كارهاي واجب كه بايد صورت بگيرد جمع آوري آيات قرآن و تدوين آن به شكل يك كتاب است و من حاضرم كه براي اين كار واجب با تو همكاري كنم. . .» [48]
ج: (در ايامي كه عثمان به كشته شدن نزديك مي شد) اين بيت را به تمثيل به علي - عليه السلام - نوشت:
فان كنت مأكولا فكن انت آكل*و الا فادركني و لما امزق.
حاصل بيت آنكه: اگر مرا همي بايد كشت، پس تو بكش كه علي بن ابي طالبي، و اگر نمي بايد كشت، مگذار كه طلحه مرا بكشد و پاره پاره كند. [49] گفتني است كه اين شعر را زماني عثمان بيان كرد كه طلحة بن عبيد الله با جماعتي از بني تميم از بام سراي عثمان به قصد كشتن او بالا رفت).
د: سخن عثمان در خطابش به علي - عليه السلام - :
«. . . به خدا اگر بميري، دوست ندارم بعد از تو زنده بمانم، زيرا جانشيني پس از تو نمي بينم. و اگر باقي بماني هيچ سركشي را نمي بينم كه تو را به عنوان نردبان و وسيله ياوري انتخاب كرده باشد و تو را پناهگاه و ملجأ شمرده باشد. . نسبت من به تو مانند فرزندي است كه از طرف پدرش عاق شده...».[50]

[1] . به عنوان نمونه، يكي از نويسندگان اهل سنت به نام فؤاد فاروقي، كه در مورد عظمت و مقام رفيع علي عليه السلام كتب متعددي تأليف كرده، در صفحه 260 از كتاب«بيست و پنج سال سكوت علي عليه السلام»در مورد آغاز شناخت وسيعتر خود نسبت به شخصيت برجسته اسلام يعني علي عليه السلام چنين مي نويسد: «به ياد آوردن اين كه چه زماني با نام مبارك علي عليه السلام آشنا شده ام برايم ممكن نيست، اما خوب به خاطر مي آورم كه چه زماني شيفته اش شدم: زماني كه اقدام به جمع آوري سخنان«عمر بن خطاب»درباره اين شخصيت ممتاز عالم اسلام، كردم. جملات سپاسمندانه و ستايشگرانه عمر، سردار بزرگ سده نخستين برقراري اسلام، مرا مجذوب علي عليه السلام كرد. . .»
[2] . ابن مغازلي در مناقب، حديث 170، ص. 129 - و ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 438، اواخر حديث. 953 (شرح محمودي). - شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع الموده، باب مناقب السبعون، ص 277، حديث 17 و ص. 300 - متقي هندي در كنز العمال، ج 11، ص 604 (مؤسسة الرساله بيروت، چاپ پنجم)، و ديگران.
[3] . ابن كثير در البداية و النهاية، ج 7، ص. 358 - سيوطي در تاريخ الخلفاء، ص. 172 - ابن مغازلي در مناقب، ص 210، حديث 252، ط. 1 - ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 391، حديث 895 (به شرح محمودي)، و ديگران.
[4] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع الموده، باب 54، ص 194 و. 356 - و متقي هندي در كنز العمال، ج 13 - ص 638 (مؤسسة الرسالة بيروت، چاپ پنجم).
[5] . «بوستان معرفت»تأليف سيد هاشم حسيني تهراني، ص 447 به نقل از: مناقب خوارزمي، فصل 7، ص. 45
[6] . «بوستان معرفت»ص 650 به نقل از: ابن عساكر در تاريخ امير المؤمنين عليه السلام، ج 3، ص 70، حديث 1100 و از مناقب خوارزمي فصل 14، ص. 98
[7] . «كنز العمال»، ج 12، ص 489 (مؤسسة الرسالة بيروت، چاپ پنجم).
[8] . همان مأخذ، ج 13، ص. 115
[9] . آثار الصادقين، ج 14، ص 277، به نقل از فضائل الخمسه، ج 1، ص. 297
[10] . العقدة: كحرمة، و الجمع عقد كحرم، الولاية. البيعة المعقودة.
[11] . ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 3، حديث 1092، ص. 54
[12] . نقل از سيد جواد مهري در مقدمه كتاب«آنگاه هدايت شدم»تأليف دكتر سيد محمد تيجاني سماوي ص 2 به نقل از: ابان السمان در الموافقه، ص 137، و ابن حجر در الصواعق المحرقه، ص 126 و ابن مغازلي شافعي در مناقب علي عليه السلام ص. 119
[13] . «چرا شيعه شدم»تأليف جناب محمد رازي، ص 332 به نقلش از: فخر رازي در نهاية العقول، طبري در تاريخ خود، بلاذري در انساب الاشراف، سمعاني در فضائل، غزالي در سر العالمين، سبط ابن جوزي در تذكره، قاضي فضل بن روزبهان و ابن ابي الحديد و ديگران. - قابل ذكر است كه صحت اين گفتار ابو بكر در كلمات علي عليه السلام در نهج البلاغه كاملا روشن است، آنجا كه فرمود: «فيا عجبا بينا هو يستقيلها في حياته اذ عقدها لاخر بعد مماته»يعني«پس چقدر جاي تعجب و شگفت است كه ابو بكر استقاله مي كرد (و امتناع مي نمود) از خلافت در حال حيات خود در حالي كه گره مي زد خلافت را براي ديگري (يعني عمر) بعد از مرگش».
[14] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودة، ص 239«چاپ قم، س 3711». - و متقي هندي در كنز العمال ج 13، ص 122 و ص 123 (مؤسسة الرساله بيروت، چاپ پنجم).
[15] . ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 82، حديث. 584 (شرح محمودي).
[16] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودة (باب مودة الخامسة) ص. 297 - ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق ج 2، ص 80 (شرح محمودي) بنقل از بخاري در تاريخ كبير، ج 1، ص 375 و ديگران.
[17] . ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 82 حديث. 585 (شرح محمودي)
[18] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودة، فصل سوم، ص. 343 - و حاكم در المستدرك ج 3، ص 125 - هيثمي در مجمع الزوائد، ج 9، ص. 120 - ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 1، ص 219، حديث 282 (شرح محمودي)، و ديگران.
[19] . پاورقي كتاب در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 388 (شرح محمودي).
[20] . ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 365، حديث. 872 (شرح محمودي). - ابن مغازلي در مناقب ص 289، شماره 330، ط 1 و خوارزمي در فضل 13 از مناقب، ص 78، ط تبريز. - گنجي شافعي در كفاية الطالب اواخر باب 62، ص 258 و ديگران.
[21] . اصلع: به كسي گويند كه موي جلوي سرش ريخته باشد كه يكي از مشخصات ظاهري علي عليه السلام است.
[22] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودة، باب 65، ص. 448
[23] . آثار الصادقين، ج 14، ص 211 به نقل از فضائل الخمسة، ج 2، ص 239. عن كنز العمال، ج 6، ص. 393
[24] . آثار الصادقين، ج 14، ص 212 به نقل از الغدير، ج 5، ص 363 و فضائل الخمسة، ج 1، ص 167 عن مستدرك الصحيحين.
[25] . ابن كثير در البداية و النهاية، ج 7، ص. 358
[26] . آثار الصادقين، ج 14، ص 286 به نقل از شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق ابن عساكر ج 1، ص. 360
[27] . ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق ج 2، ص 79، حديث. 581 (شرح محمودي). - و نيز ابن مغازلي در مناقب، ص 22، شماره 31، ط. 1
[28] . حافظ ابي نعيم در حلية الاولياء، ج 1، ص 65، و سيوطي در تاريخ الخلفاء، ص. 170 - ابن كثير در البداية و النهاية، ج 7، ص. 360 - بلاذري در انساب الأشراف، ج 2، ص 97، حديث 21، ط 1، و ديگران.
[29] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودة، باب 57، ص. 320
[30] . آثار الصادقين، ج 14، ص 492 به نقل از«الامام الصادق عليه السلام، ج 2، ص 825».
[31] . آثار الصادقين، ج 14، ص 493، به نقل از«الامام الصادق عليه السلام، ج 2، ص 825».
[32] . آثار الصادقين، ج 14، ص 493. به نقل از الغدير ج 6، ص. 126
[33] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع الموده، باب 14، ص 80 و نيز ص. 249 - و نيز گنجي شافعي در كفاية الطالب، باب 59 ص. 227
[34] . بلاذري در انساب الاشراف، ج 2، ص 99، حديث 29 از شرح حال علي عليه السلام - و گنجي شافعي در كفاية الطالب باب 57، ص 217 - و سيوطي در تاريخ الخلفاء، ص 171 - و حاكم در المستدرك (كتاب المناسك)، ج 1، ص 457 - و ابن كثير در البداية و النهاية، ج 7، ص 36 و ديگران.
[35] . آثار الصادقين، ج 14، ص 492، به نقل از«امام الصادق»ج 2، ص 825».
[36] . راغب در محاضرات، ج 7، ص. 213
[37] . مأخوذ از پاورقي كتاب شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ابن عساكر ج 2، ص 82 (شرح محمودي)
[38] . «بوستان معرفت»، ص 677، به نقل از حسكاني در شواهد التنزيل، جزء اول، ص 30، حديث. 29
[39] . ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 48 تا. 51 (شرح محمودي). - ابن كثير در البداية و النهاية، ج 7، ص. 350 - گنجي شافعي در كفاية الطالب، باب اول، ص 62 (تبريك ابو بكر و عمر به علي عليه السلام). - شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودة، باب مناقب السبعون، ص 283، حديث 56 و باب 4، ص 33 و 34. و ديگران.
[40] . مدارك اين روايت در روايت«ز»گذشت.
[41] . «آثار الصادقين، ج 14، ص 43»به نقل از مناقب ابن شهر آشوب، ج 2، ص. 6 - و نيز متقي هندي در كنز العمال، در قسمت آخر يك روايت، ج 6، ص. 395
[42] . شيخ سليمان قندوزي حنفي در ينابيع المودة، باب المودة السادسة، ص. 299
[43] . بلاذري در انساب الاشراف، ج 2، ص 103، حديث 35 (چاپ بيروت، ط 1).
[44] . «سيري در صحيحين»تأليف محمد صادق نجمي، ج 2، ص 273، (به نقل از شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 21 و مشابه آن در ص 78. ) البته حديث منع عمر، از اين وصيت از مسلمات بين شيعه و سني است كه بخاري در صحيح خود و احمد در مسند و ابن حجر در صواعق و ديگران آن را نقل كرده اند.
[45] . «بيست و پنج سال سكوت علي عليه السلام»تأليف فؤاد فاروقي، ص. 114
[46] . «چرا شيعه شدم»تأليف محمد رازي، ص 218، به نقل از شهرستاني در«ملل و نحل»و طبري در«رياض النضرة»و ابن ابي الحديد در«شرح نهج البلاغه».
[47] . ابن كثير در البداية و النهاية، ج 7، ص 358، باب فضائل علي عليه السلام. - ابن عساكر در شرح حال امام علي عليه السلام از تاريخ دمشق، ج 2، ص 393، شرح محمودي. - سيوطي در تاريخ الخلفاء، ص. 172
[48] . «بيست و پنج سال سكوت علي عليه السلام»تأليف فؤاد فاروقي، به نقل از رودلف ژايگر در كتاب«خداوند علم و شمشير».
[49] . «الفتوح»نوشته ابو محمد احمد بن علي اعثم كوفي كندي، ترجمه محمد بن احمد مستوفي هروي. ص. 328
[50] . «امام علي بن ابي طالب عليه السلام» (روزگار عثمان) تأليف: عبد الفتاح عبد المقصود، ص. 202
محمد ابراهيم سراج - امام علي (ع) خورشيد بي غروب، ص 227
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :