امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1654
خلافت خلفا و منطق اميرالمؤمنين(ع)
دانشمندان محقق از اهل تسنن كه شروحي بر نهج البلاغه نوشته اند، بيانات امام - عليه السلام - را درباره شايستگي خويش به خلافت، يكي پس از ديگري، مورد بررسي قرار داده، از مجموع آنها چنين نتيجه گرفته اند كه هدف امام از اين بيانات اثبات شايستگي خود به خلافت است بدون اينكه از جانب پيامبر - صلي الله عليه و آله - نصي بر خلافت او در ميان باشد. به بيان ديگر، چون حضرت علي - عليه السلام - از نظر قرابت و خويشاوندي، پيوند نزديكتري با رسول خدا - صلي الله عليه و آله - داشت و از نظر علم ودانش از همه بالاتر بود و در رعايت عدالت و اطلاع از سياست و كشور داري سرآمد همه ياران پيامبر - صلي الله عليه و آله - به شمار مي رفت، ازاين جهت شايسته بود كه امت او را براي خلافت برگزينند، ولي چون سران امت غير او را برگزيدند امام زبان به تظلم و شكايت گشوده است كه: من بر خلافت و ولايت از ديگران شايسته ترم !
حقي كه امام - عليه السلام - در بيانات خود از آن ياد مي كند و مي گويد از روزي كه رسول خدا - صلي الله عليه و آله - درگذشت او را از آن محروم كرداند حق شرعي نيست كه از جانب صاحب شريعت به او داده شده باشد و مقدم داشتن ديگران بر او يك نوع مخالفت با دستور شرع به حساب آيد، بلكه مقصود يك حق طبيعي است كه بر هر كس لازم است كه با وجود فردبرتر ديگري را انتخاب نكند و زمام كار را به فرد داناتر و تواناتر و بصيرتر بسپارد؛ ولي هرگاه گروهي بنا به مصلحتي ازاين اصل پيروي نكنند و كار را به فردي كه از نظر علم و قدرت و شرايط روحي و جسمي در مرتبه نازلتر قرار داردواگذارند، سزاوار است كه شخص برتر زبان به شكوا و گله بگشايد و بگويد:
«فوالله ما زلت مدفوعا عن حق مستاثراً علي منذ قبض الله نبيه - صلي الله عليه و آله - حتي يوم الناس هذا».[1]
به خدا سوگند، از روزي كه خداوند جان پيامبرش - صلي الله عليه و آله - را قبض كرد تا به امروز من از حق خويش محروم بوده ام.
امام - عليه السلام - اين سخن را هنگامي گفت كه طلحه و زبير پرچم مخالفت با او را برافراشته، بصره را پايگاه خود قرار داده بودند.
پاسخ: اين مطلب كه به عنوان تحقيق از آن ياد مي شود پنداري بيش نيست. هيچ گاه نمي توان مجموع سخنان امام - عليه السلام - را بر شايستگي ذاتي حمل كرد و يك چنين شايستگي نمي تواند مجوز حملات تند آن حضرت بر خلفا باشد، زيرا:
اولاً، امام - عليه السلام - در بعضي از سخنان خود بر وصيت پيامبر - صلي الله عليه و آله - تكيه كرده است. از جمله آنجا كه خاندان نبوت رامعرفي مي كند چنين مي فرمايد:
«هم موضع سره ولجا امر و عيبة علمه و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه. . . لا يقاس بآل محمد - صلي الله عليه و آله - من هذه الامةاحد. . . هم اساس الدين و عماد اليقين. اليهم يفيء الغالي و بهم يلحق التالي. و لهم خصائص حق الولاية و فيهم الوصيه والورئة»[2]
خاندان نبوت رازداران پيامبر و پناهگاه فرمان او و مخزن دانشها و حكمتها و حافظان كتاب و استوانه هاي آيين اوهستند. هيچ كس از افراد امت را نمي توان با آنان قياس كرد. آنان پايه هاي دين و ستونهاي ايمان و يقين اند. دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع مي كنند و اماندگان به ايشان مي پيوندند. خصائص امامت (علوم و معارف و ديگر ملاك هاي امامت) نزد آنان است و وصيت پيامبر در حق ايشان است و آنان وارثان پيامبرند.
مقصود امام - عليه السلام - از اينكه وصيت پيامبر - صلي الله عليه و آله - درباره آنان است چيست ؟ با در نظر گرفتن لفظ «ولايت»در جمله ء«ولهم خصائص الولاية» روشن مي شود كه مقصود از وصيت همان وصيت به خلافت و سفارش به ولايت آنان است كه در روز غدير و غير آن به وضوح بيان شده است.
ثانياً، لياقت و شايستگي هرگز ايجاد حق نمي كند مادام كه شرايط ديگر، مانند انتخاب مردم، به آن ضميمه نشود. در صورتي كه امام - عليه السلام - در سخنان خود بر حق محرز خود تكيه مي كند و اظهار مي دارد كه حق او پس از پيامبر - صلي الله عليه و آله - پايمال شد. و به عبارت ديگر، چنانچه بنابراين باشد كه مشكل رهبري در اسلام از طريق مشاوره و مذاكره يا رجوع به افكار عمومي گشوده شود، در اين صورت، مادام كه شخص ـ گرچه از هر جهت فضيلت و برتري بر ديگران داشته باشد ـ براي چنين مقامي انتخاب نشود نمي تواند خود را صاحب حق بشمارد تاعدول مردم از آن را يك نوع ظلم وستم اعلام دارد و به افرادي كه به جاي او انتخاب شده اند اعتراض كند. در صورتي كه لحن امام - عليه السلام - در خطبه هاي خود؛ّ بر خلاف اين است. او خود را صاحب مسلم حق خلافت مي داند و عدول از آن را يك نوع ظلم و ستم بر خويش اعلام مي نمايد و قريش را متعديان و متجاوزان به حقوق خود معرفي مي كند؛ چنانكه مي فرمايد:
بارالها، مرا در برابر قريش و كساني كه ايشان را كمك كردند ياري فرما. زيرا آنان قطع رحم من كردند و مقام بزرگ مراكوچك شمردند و اتفاق كردند كه با من درباره خلافت، كه حق مسلم من است، نزاع كنند.[3]
آيا چنين حملات تندي را مي توان از طريق شايستگي ذاتي كرد؟ اگر بايد مسئله خلافت از طريق مراجعه به افكارعمومي با بزرگان صحابه حل و فسخ شود چگونه امام مي فرمايد: «آنان با من در حق مسلم من به نزاع برخاستند»؟
هنگامي كه آتش جنگ ميان حضرت علي - عليه السلام - و معاويه در سرزمين صفين روشن بود مردي نزد حضرت امير - عليه السلام - آمد و گفت: چگونه قريش شما را از مقام خلافت، كه به آن از ديگران شايسته تر بوديد، بازداشت ؟
امام - عليه السلام - از پرستش بي موقع او ناراحت شد، ولي به طور ملايم ـ كه اوضاع بيش از آن را ايجاب نمي كرد ـ به او پاسخ داد و فرمود:
گروهي بر آن بخل ورزيدند و گروهي از آن چشم پوشيدند و ميان ما و آنها خدا داور است و بازگشت همه به سوي اوست.[4]
پس از ماجراي سقيفه، يك روز ابوعبيدة بن جراح به امام گفت: اي فرزند ابوطالب، چقدر به خلافت علاقه داري وبه آن حريصي ! امام - عليه السلام - در پاسخ او گفت:
به خدا سوگند، شما از من به خلافت حريصتريد؛ در حالي كه از نظر شرايط و موقعيت بسيار از آن دوريد و من به آن نزديكترم. من حق خويش را مي طلبم و شما ميان من و حقم مانع مي شويد و مرا از آن باز مي داريد.[5]
هرگز صحيح نيست كه اين نوع انتقاد از خلافت خلفا را از طريق لياقت و شايستگي ذاتي توجيه كرد. همه اين سخنان و تعبيرها حاكي از آن است كه امام - عليه السلام - خلافت را حق مسلم خويش مي دانست و هر نوع انحراف از خود راانحراف از حق مي شمرد. چنين حقي جز از طريق تنصيص و تعيين الهي براي كسي ثابت نمي شود.
همچنين هرگز نمي توان اين گونه تعبيرها را از طريق اصلحيت و اولويت تفسير كرد. گروهي كه سخنان امام - عليه السلام - را ازاين راه تفسير مي كنند عقايد نادرست خود را به عنوان پيشداروري اتخاذ كرده اند.
البته امام - عليه السلام - در برخي موارد بر لياقت و شايستگي خويش تكيه كرده، مسأله نص را ناديده گرفته است. از جمله، مي فرمايد:
پيامبر خدا - صلي الله عليه و آله - قبض روح شد، در حالي كه سر او بر سينه من بود. من او را غسل دادم، در حالي كه فرشتگان مراياري مي كردند. اطراف خانه به ناله در آمد. فرشتگان دسته دسته فرود مي آمدند و نماز مي گزاردند و بالا مي رفتند و من صداهاي آنها را مي شنيدم. پس چه كسي از من در حال حيات و مرگ پيامبر - صلي الله عليه و آله - به جانشيني او شايسته تر است ؟[6]
در خطبه شقشقيه، كه از خطبه هاي معروف امام - عليه السلام - است، حضرت لياقت و شايستگي خويش را به رخ مردم كشيده، مي گويد:
«اما و الله لقد تقمصها ابن ابي قحافة و انه ليعلم ان محلي منها محل القطب من الرحي ينحدر عني السيل و لا يرقي الي الطير. . .»[7]
به خدا سوگند، فرزند ابي قحافه خلافت را به سان پيراهن بر تن خود پوشيد، در حالي كه مي دانست كه آسياي خلافت بر محور وجود من مي گردد. از كوهسار وجود من سيل علوم سرازير مي شود و انديشه هيچ كس بر قله انديشه ءمن نمي رسد.
در برخي از موارد نيز به قرابت و خويشاوندي تكيه مي كند و مي گويد: «و نحن الاعلون نسبا و الاشدون برسول الله نوطاً»[8]. يعني نسبت ما بالاتر است و با رسول خدا پيوند نزديكتر داريم.
البته تكيه امام - عليه السلام - بر پيوند خود با پيامبر گرامي - صلي الله عليه و آله - براي مقابله با منطق اهل سقيفه است كه علت برگزيدگي خودرا خويشاوندي با پيامبر - صلي الله عليه و آله - اعلام مي كردند. از اين جهت، وقتي امام - عليه السلام - از منطق آنان آگاه شد در انتقاد از منطق آنان فرمود: «احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة».[9]

[1] . نهج البلاغه عبده، خطبه 5
[2] . همان، خطبه 2
[3] . نهج البلاغه عبده، خطبه 167«اللهم اني استعينك علي قريش. . .»
[4] . نهج البلاغه عبده، خطبه 175
[5] . همان، خطبه 167
[6] . نهج البلاغه عبده، خطبه 192
[7] . همان، خطبه 3
[8] . همان، خطبه 157
[9] . همان، خطبه 64
آيت الله جعفر سبحاني - فروغ ولايت
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :