امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1394
مظلوميت حضرت فاطمه (س)
از مسائل مهم و حزن انگيز زندگي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - كه در عين حال نكته آموز و سازنده است مسأله مظلوميت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - است. او مظلومه اي است فداكار، و شهيده اي است مظلوم. او و خاندانش از پدر و همسر عمري براي مردم كار كردند و مردم را به سر و ساماني رساندند، از بدبختي نجات شان دادند و امروز توسط همان مردم صدمه خوردند.
مردم آن روزگار قبل از اسلام چه داشتند؟ و امروز از مدنيت واخلاق و حتي زندگي چه دارند؟ و آنچه بود از بركت چه كسي بود؟ جز از بركت اسلام و قرآن؟ و جز از راه پدر و همسرش؟ و امروز سرنوشت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - به جائي رسيد كه از همين مردم كتك مي خورد و به بستر مي افتد.
از نظر ما حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از امام علي - عليه السلام - هم مظلوم تر است. زيرا او مرد بيرون بود و با صحابه راستيني چون ابوذر و سلمان و عمار و مقداد و كميل هم سخن و آشنا. آنها در بسياري از موارد به پاخاسته و از حق دفاع مي كردند. اما درباره حضرت فاطمه - سلام الله عليها - مسأله چنين نبود. او در جامعه كمتر ظاهر مي شد. عزادار بود حامله بود. و كتك خوردن و به خاك افتادن او، آن هم در خانه خود مسأله دردناكي است. بويژه كه او نسبت به غيرت علي - عليه السلام - آگاه است و مي داند كه علي - عليه السلام - از تماشاي آن صحنه چقدر زجر مي كشد.
مصائب وارده
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در عمر كوتاهش با مصائب بسيار مواجه شده، مصائبي بودند كه اگر بر كوه وارد مي آمدند آنها را از هم مي پاشاندند. ما را توان آن نيست كه مشكلات و مصائب او را ليست كنيم. ولي به عنوان ذكر مورد چند نمونه را معرفي مي كنيم:
1 - رحلت رسول خدا(ص):
كه پيامبر عزيزتر از جانش بود و وقتي كه از دنيا رفت همه زندگي در برابر چشمانش تيره و تار شده بود. او اوقات خود را به گريه و اشك ريزي مي گذراند و بزحمت مي توانست آرام بگيرد. رسول خدا - صلي الله عليه و آله - از قبل او را تسليت داد و از چهره هاي مهم تسليت او اين بود كه به او خبر داده بود نخستين كسي است كه به او ملحق مي شود وفاطمه - سلام الله عليها - از شنيدن آن خوشحال شد و خنديد.[1]
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان! گريه مكن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گيسوان پريشان نكن، واويلا مگو، مجلس گريه و نوحه سرائي برپا مكن... و بعد فرمود خدايا اهلبيتم به تو مي سپارم...[2]
2 - دستبرد به حرمت ها:
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - مظلومه است از آن بابت كه بحرمت او دستبرد زدند وشأن او را كه آن همه مورد سفارش و توصيه پيامبر بود ناديده گرفتند و كار به جائي رسيد كه مسعودي مي نويسد: در را بر فاطمه - سلام الله عليها - انداختند، او را در بين در و ديوار فشردند، محسن او را سقط كردند،شوهر او را به زور وادار به بيعت كردند...[3]
در انديشه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - ، دستبرد به حرمت حضرت علي - عليه السلام - و ولايتش رنج آورتر از دستبرد به حرمت خود بود. او نمي توانست اين مسأله را براي حضرت علي - عليه السلام - بپذيرد كه شوهرش را به زور وادار به بيعت كنند و يا بگفته مسعودي او را تهديد به مرگ نمايند. مسعودي گويد: دست علي - عليه السلام - را گرفتند و به زور خواستند با دست ابوبكر به نشانه بيعت اصطكاك دهند و علي - عليه السلام - مشت خود را فشرد[4] و فاطمه - سلام الله عليها - نگران و متأثر از اين امر كه اين هوي پرستان چرا چنين مي كنند؟ و چرا توصيه هاي رسول خدا - صلي الله عليه و آله - را ناديده مي گيرند؟
3 - آتش زدن در خانه او:
اين هم مسأله دردناكي براي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود كه به درخانه اش آتش افروختند و اين امر توسط عمر انجام شد.[5] سخن اين است كه براي بردن حضرت علي - عليه السلام - به مسجد به او پيام فرستادند، حضرت علي - عليه السلام - اطاعت نكرد، بار ديگر هم او را خواستند نرفت و براي بار سوم عمر به همراهي جمعي آمد، با هياهوئي كه دم به دم نزديكتر ميشد كه اين خانه را با اهلش آتش مي زنم، - پرسيدند كه حتي اگر فاطمه - سلام الله عليها - در آن باشد؟ گفت آري و...[6] - الباقي را از زبان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بشنويم:
«فجمعوا الحطب الجزل‌‌» علي بابي بر در خانه ام هيزم و خاشاك آوردند « و آتوا بالنار ليحرقوه و يحرقونا » آتش آوردند كه آن را شعله ور سازد و ما را بسوزانند «فوقعت بعضادة الباب» من در آستانه در قرار داشتم «و نا شدتم بالله و بأبي ان يكفوا و ينصرونا» آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم كه دست از ما برداريد و به دادمان برسيد «فاخذ عمرالسوط من يد قنقذ مولي ابي بكر» عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت «فضرب به علي عضدي حتي صار كالدملج» آن را بر بازويم زد، چنان كه كبود شد. «و ركل الباب برجله فرده علي و انا حامل» لگد محكمي بر در زد و آن را بر رويم انداخت در حاليكه حامله بود فسقطت بوجهي به رو در خاك افتادم «و النار تسعر و يسفع في وجهي» آتش زبان مي كشيد و چهره ام را داغ مي كرد «فيضربني بيده حتي انتثر قرطي من اذني» مرا چنان سيلي زد كه گوشواره از گوشم فرو افتاد «فجاء ني المخاض فاسقطت محسناً بغير جرم» درد زايمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط كردم.[7]
4 - ضربات قنفذ:
جريان آتش افروزي عمر را گفتيم و ضربات وارده بر حضرت فاطمه - سلام الله عليها - را برشمرديم. در اينجا سند ديگري را نقل مي كنيم كه در رابطه با قنفذ است. او از آزاد شدگان مكه بود كه بعدها بعنوان كارگزار عمر سرگرم كار شد. عمر در يكي از اقدامات نصف اموال همه كارگزاران خود را بسبب خيانتي كه از آنها ديده بود مصادره كرد، ولي اين امر را درباره او انجام نداد. حتي بيست هزار درهمي را كه از او ستانده بود به او باز پس داد.
علي - عليه السلام - بعدها مي فرمود اين اقدام و طرز برخورد عمر بخاطر تقدير عمر از ضربت تازيانه اي بود كه به بازوي فاطمه - سلام الله عليها - زد و آن را متورم ساخت[8] آري، او در خوان نعمت پيامبر بزرگ و آزاد شده بود ولي براي حفظ شرايط و موقعيت خود آن رذالت را از خود بروز داد.
5 - غصب فدك:
هنوز چند صباحي از مسأله سقيفه نگذشته بود كه حادثه ديگري رخ داد و آن اخراج كارگزاران حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از مزرعه فدك و تصرف آن توسط ابوبكر بود كه گفتيم طرح ونقشه آن را عمر ريخته بود. در اين مشي سياسي هدف ورشكست كردن علي - عليه السلام - و پراكنده ساختن ياران او بود، بويژه مستمنداني كه بعلت طرفداري از علي - عليه السلام - و حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از بيت المال محروم شده بودند.
اين كار بر حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بسيار گران آمد مخصوصاً از آن بابت كه صاحب حق بود و براساس زور و عوام فريبي آن را از دستش ربودند و فرياد او بجائي نرسيد. او باور نمي كرد كه دشمن تا بدين حد بيشرم و حيا باشد. البته فدك سالها در دست ابوبكر و بعد عمر بود، ولي پاره اي از اسناد نشان مي دهند عمر پس از چندي آن را به علي - عليه السلام - پس داد و مدتها در دست فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود و پس از او مجدداً دست به دست مي شد. ولي واقعيت اين است روح حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از اين امر شديداً متألم بود. و اين عدم رعايت حق را يك مصيبت تلقي مي كرد فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - مادر را از دست داده بودند ديگر فدك را مي خواستند چه كنند؟
6 - نگراني از عوام فريبي:
از موارد مظلوميت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - اين بود كه خصم عوامفريبي مي كرد. مثلاً فدك را كه حق حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود از او گرفت ولي براي حق بجانب نشان دادن خود گفته بود اگر مايل باشي اموال شخصي من در اختيار تو باشد - يا به صورت مستقيم ميراث او را گرفت بدين بهانه كه پدرت دستور داده ومن نمي توانم تخلف كنم.
براي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - اين شگفتي وجود داشت كه خدا و انسانيت و اخلاق چه شدند؟ چرا چيزي را به پدرش نسبت مي دهند كه روح پيامبر از آن آزرده است؟ چگونه مي شود مسأله اي توسط پيامبر صورت گرفته باشد و حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از آن بي خبر باشد؟ حضرت فاطمه اي كه مركز اسرار پيامبر بود چگونه از حديث ميراث كه امروز ابوبكر آن را اعلام مي كند بي خبر است؟ و اين عوامفريبي روح حضرت فاطمه - سلام الله عليها - را آزرده مي ساخت زيرا بخاطر تقوا و انسانيت توان مقابله به مثل را نداشت.
7 - اهانت ها:
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در مورد شخصيت خود از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - سندها داشت. جمله معروف «فاطمةُ بضعة مني» بر سر زبانها بود و يا عبارت پيامبر هر كه فاطمه - سلام الله عليها - را اذيت كند مرا اذيت كرده همگان شنيده بودند. بدين سان بسيار شگفت آور بود كه با وجود آن همه سخنان احترام آميز رسول خدا - صلي الله عليه و آله - نسبت به او به فاطمه - سلام الله عليها - اهانت كنند و يا او را تحقير نمايند.
ابوبكر پس از خطبه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در مسجد به بالاي منبر رفت و سخنان ركيكي درباره او گفت. پناه بر خدا از تكرار آن كلمات! او را نعوذ بالله به روباه پيري تشبيه كرد كه شاهد او دم او مي باشد. و هم گفت فاطمه - سلام الله عليها - براي اثبات حقانيت خود به ضعيفه ها متمسك شده و از زنان ياري مي طلبد...[9]
ام سلمه به دفاع برخاست و معترضانه گفت آيا درباره فردي چون فاطمه - سلام الله عليها - اين سخنان رواست؟ او كه روز تولد ملائكة او را در بر گرفتند در خور اين سخنان است؟ آيا رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فاطمه - سلام الله عليها - را از ميراث محروم كرده و به او خبر نداده؟ واي بر شما - زود است بر خدا وارد شويد و ثمره تلخ كردار خود را بچشيد (و بر اثر اين سخنان ابوبكر مقرري ام سلمه را قطع كرد)[10].
البته ابوبكر بعدها از كار و تلاش خود عليه فاطمه - سلام الله عليها - پشيمان بود و در دم مرگ گفته بود من سه كار را انجام داده ام كه اي كاش نمي دادم:... اي كاش وارد خانه فاطمه - سلام الله عليها - نمي شدم اگر چه عليه من به جنگ مي ايستادند...[11]
حزن و اندوه
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - براي زدودن اين آثار و اقدام تلاش ها كرد ولي به ثمر نرسيد. ازوجود و جان خود و خانواده اش مايه گذارد ولي در آن موفق نشد. او در واقع اسير انتقام جوئي خصم در شمشير برافراختن علي - عليه السلام - عليه مشركين بود. آن روز كه علي - عليه السلام - براي احياي دين همه همت خود را مصروف مي كرد كينه هائي در دل مشركان شكل مي گرفت و امروز همان كينه ها بصورت موضعگيري ها و بي تفاوتي ها درآمد.
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - پس از همه فريادها از ميدان به در نرفت مقاومت صبورانه اي در پيش گرفت و در آن راه ايستاد خود فرمود صبر مي كنم همانند صبر كسي كه در قلب خود تيري و در درونش نيزه سنگيني را احساس مي كند. (نصبر منكم علي مثل حز المدي، و وخزالسنان في الحشاء)[12] و الحق چه صبر جانكاهي بود.
او از اينكه اسلام را غريب و بي ياور مي ديد ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود. جهان را در برابر خود تاريك مي يافت و ديگر كسي او را خندان نديد تا به ديدار پدر در جهان باقي شتافت (ان فاطمه لم ترمتبسمة بعد وفات رسول الله و لم يعلم ابوبكر و عمر بموتها)[13] نگران ومتأثر بود كه مردم پاره تن اورا فراموش كرده و در ميان انبوهي از دشواري ها تنهايش گذاشتند. مگر پيامبر بارها و بارها او را بضعه خود معرفي نكرده بود.[14]
پيش بيني پيامبر - صلي الله عليه و آله -
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - مظلوميت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - را پيش بيني كرده و رهنمودهاي خود را از پيش به او داده بود. براساس آن چه كه صاحب كشف الغمه مي نويسد: پيامبر روزي به فاطمه - سلام الله عليها - فرمود:
دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهي گرفت و مورد استضعاف واقع خواهي شد. آنكس كه ترا اذيت كند مرا آزار داده، و آنكس كه ترا بخشم آورد مرا بخشم آورده،كسي كه به تو جفا كند بمن جفا كرده، هر كس از تو ببرد از من بريده، آنكس كه به تو ستم كند به من ستم روا داشته، آنكس كه ترا شادان كند مرا مسرور كرده، آنكس كه به تو پيوند مهر داشته باشد به من پيوند دارد، زيرا تو از مني و پاره تن مني، و جان من و روح مني، از ستمكاران امتم بر تو به خدا شكوه مي كنم.[15]
براساس سند ديگري، رسول خدا - صلي الله عليه و آله - در حين مرگ گريست، و در پاسخ علت گريه اش فرمود بدان خاطر است كه از اشرار امتم به آنها ستم مي رسد. گوئي مي بينم كه دخترم فاطمه - سلام الله عليها - پس از من اسير ظلم و ستم مي شود و فرياد پناه خواهي مي زند و كسي از امتم او را كمك نكند (و كانّي بك يا بنية نستغثين فلا يغنيك احد من امتي)[16]. و هم در سخن ديگري خطاب به حضرت فاطمه - سلام الله عليها - فرمود قسم به آنكس كه مرا بحق مبعوث كرده عرش خدا از گريه اش مي گريد و هم آنچه از فرشتگان آسمانها و زمين و ما بين آن دواند از گريه اش بگريه مي آيند. (واللذي بعثني بالحق، لقد بكي لبكائك عرش اللّه و ما حوله من الملائكة والسموات و الارضون و ما فيهما)[17].
مظلوميت او از زبان علي - عليه السلام -
علي - عليه السلام - در حين دفن حضرت فاطمه - سلام الله عليها - طي جمله هائي كوتاه در حالي كه مي گريست چنين فرمود:خداوندا از دختر پيامبر تو راضيم، خصم او را به تنهائي و وحشت انداخت تو او را انس بده، مردم از او بريدند تو او را پيوند ده، به او ستم كردند تو اي احكم الحاكمين درباره او داوري كن. (اللهم اني راض عن ابنة نبيك - اللهم انهاقد اوحشت فانسنها،و هجرت فصلها و ظلمت فاحكم لها يا احكم الحاكمين)[18]
و هم در حين دفن خطاب به رسول خدا - صلي الله عليه و آله - چنين گفت: اي رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فاطمه - سلام الله عليها - به تو خبر خواهد داد كه امت چگونه براي از بين بردن او همدست شدند - تو از او بپرس و خبر بگير...ستنبك ابنتك نتطافر امتك علي هضمها...[19] اي رسول خدا - صلي الله عليه و آله - دختر ترا از بيم دشمن نيمه شب بخاك سپردم، حق او را بردند، ميراث او را گرفتند... از دشمني خصم به خدا شكايت مي برم و به تو در مرگ و عزاي دخترت سر سلامت باد مي گويد (فبعين اللّه تدفن ابنتك سرّاً و يهضم حقها قهراً و يمنع ارثها جهراً... والي اللّه بررسول اللّه المشتكي و فيك احمل العزاء فصلوات اللّه عليها و عليك و رحمة الله و بركاته.
مظلوميت او از زبان فضه و ديگران:
فضه در خانه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود و به اسرار او واقف، در خانه كعب سرگرم مناجات بود و زمزمه ها داشت فردي كه به مناجاتش توجه داشت علاقمند به او شد و گفت معلوم است از دوستداران خاندان پيامبري. فضه از شنيدن اين سخن گريست و عقده اش باز شد و گفت اي بنده خدا اندوه و غصه اي كه در دل داشتم بجوش آوردي سؤال خود را بپرس.
آن شخص از مظلوميت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - پرسيد و صداي گريه فضه را بلند كرد. آنگاه فضه گفت تو مايلي از مظلوميت فاطمه - سلام الله عليها - براي تو حرف بزنم و من مضايقه نخواهم كرد و شروع كرد به بيان حالات و صدمات و ستم ديدگي هاي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - كه شرح آن را بيش يا كم شنيده ايم.
از زبان ام سلمه هم نمونه هائي از اينگونه سخنان داريم. روزي بر او وارد شد و گفت حالت چگونه است و شب راچگونه به صبح رسانيدي؟ فرمود شب را در حالي به صبح رساندم كه از فقدان پيامبر و ظلمي كه بر جانشين او رفت رنجور بودم. در اينجا چهره مظلوميت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در رابطه با علي - عليه السلام - مطرح شده و اين نكته را بيفزائيم كه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از بزرگترين مدافعان علي - عليه السلام - بود و بخشي از ستمديدگي او در اين رابطه بود كه دفاعش درباره علي - عليه السلام - به ثمر نرسيده بود.
براساس سندي كه در دست است حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در دم مرگ مي گريست و علي - عليه السلام - علت گريه اش را پرسيد. حضرت فاطمه - سلام الله عليها - گفت براي گرفتاري هاي آينده تو مي گريم و علي - عليه السلام - دلداريش داد كه گريه مكن، كه آن امور براي من مهم نيستند...[20] و اين است معني كفويت وهمسري و همدمي مرد و زن كه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - و علي - عليه السلام - نمونه آن بودند.
محتواي سخن او در عبادت ها
عبادت هاي بسياري در حين بيماري از حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بعمل آمد و در ضمن آن پرس و جوها و حقايق و اسراري از زبان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در مظلوميتش جاري شد. او شرايط رواني خود رادر عبادت زنان انصار چنين بيان كرد: بخدا قسم شب رابه صبح آوردم در حاليكه از دنياي تان متنفر و از مردان تان بيزار بودم: اصبحت والله عائقة لدنياكم و قالية لرجالكم...[21]
ابن عباس به عيادت آمد و حالش را ديد و نگران شد. به علي - عليه السلام - گفت دوست دارم مرا از اسرار حضرت فاطمه - سلام الله عليها - و اينكه چرا بدين روز افتاده است آگاه كني - فرمود مرا معاف دارد كه فاطمه - سلام الله عليها - از من خواسته است آن را پوشيده دارم، اما بصورت مختصر عرض مي كنيم: پس از پيامبر حق او را غصب كردند، از ارث محرومش داشتند، حرمت او را ناديده گرفتند، به او ستم كردند، خداوند ميان او و ستمكاران داوري كند.
سلمان به عيادت او آمد با حضرت فاطمه - سلام الله عليها - سخن مي گفت ناگهان صداي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در حين سخن تغير يافت و نفسش به شماره افتاد، سلمان پريشان شد كه تو را چه مي شود[22] حضرت فاطمه - سلام الله عليها - را از درد سينه يا پهلو ناليد. و از جراحت ناشي از فشار در و گويا قطعه آهن يا ميخي كه در آن هنگام بر سينه اش فرو رفته بود.
و ديگر عيادت هائي كه از او بعمل آمد همه حكايت از صدمه ديدن او، غصب حقوق او، مظلوميت او و مظلوميت علي - عليه السلام - است و تذكر تحمل و صبر حضرت فاطمه - سلام الله عليها - ، درد كشيدن او، بروز دادن دشمن كينه هاي بدر و احد را و فريفتگي شان به دنيا، و فكر و فريبكاري شان و در كل مظلوميت خود و علي - عليه السلام - كه تجسم مظلوميت اسلام بودند.
نشان دادن مظلوميت
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - نمي خواست آنچه را كه بر او رفته بود از مردم مخفي دارد - بر عكس اصرار داشت كه مردم دريابند و بفهمند بر او چه مي گذارد. در تمام مدت پس ازوفات رسول خدا - صلي الله عليه و آله - تا دم مرگ خود حقايق را علني كرد و به افشاي عمل نارواي خصم پرداخت. حضورش در جامعه و مسجد، سخنانش در عيادت ديگران از او، همه حكايت از اين وقايع دارند.
اينكه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - به دنبال بلال مي فرستد كه پس از مرگ پدر بيايد و يكبار ديگر اذان بگويد خود مدعي اعلان مظلوميت است و مي خواهد به همه بفهماند كه بر او چه مي گذرد. اينكه روزهاي دوشنبه و پنجشنبه مي رود و بر مزار شهيدان حاضر مي شود و صحنه ها را بيان مي كند كه اينجا محل استقرار پيامبر بود، آنجا محل شهادت حمزه، آنجا...[23] همه و همه نوعي عرضه وضعيت را نشان مي دهد.
و اينكه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - مي گريد و گريه اي بلند و آشكارا دارد و يا به خانه شهدا مي رود و با آنها سخن مي گويد[24] حكايت از اعلام وضعيت دارد كه مردم بدانند كه او در چه شرايطي و موقعيتي است و فكر نكنند حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از شرايط موجود راضي است و به اوضاعي كه پديد آورده رضايت دارد. كار و برنامه خود را انجام مي دهد ونارضائي خود را هم اعلام مي دارد.
مظلومه مغصوبه
آري،حضرت فاطمه - سلام الله عليها - تنها زني است كه واجد چنان شرايط و مقاماتي است و در عين حال حق او غصب و خود او مظلوم واقع شده است هم حق مادي او را غصب كرده اند و هم حق معنوي او را.. السلام عليك ايها المظلومة المغصوبة، السلام عليك ايها المصطهدة المقهورة، السلام عليك ايتها الصديقة: الشهيدة...[25].
جواد خراساني قصيده اي درباره حضرت فاطمه - سلام الله عليها - سرود كه ترجمه بخشي از آن اين است: خدا لعنت كند آن گروهي كه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - را انكار كرده و با ستم به او، حق و حرمت پدرش را مراعات نكردند درب خانه او را آتش زده و او را بين در و ديوار فشردند و پهلويش را شكستند و محسن او را سقط كردند...
لعن اللّه امة انكرتها ظلمتها و لم تراع اباها احرقواباب دارها
وهي تدعو من ورالباب يسمعون نداها عصروا بابها عليها الي ان كسروا ضلعها و كل لواها اسقطوا محسنا و قادر اعلياً
و هي من خلفهم تنادي اباها...
سلام بر حضرت فاطمه - سلام الله عليها - و نام او، سلام بر همسر مظلومت، سلام بر حسن مسمومت، سلام بر حسين مظلومت، سلام بر شهادت مظلومانه ات و سلام بر پيكرهاي بي سر فرزندانت.

[1] . به نقل از عايشه.
[2] . بحار، ج22، ص460.
[3] . اثبات الوصيه، ص 262.
[4] . همان منبع.
[5] . العقد الفريد، ج 2، ص 197 و شافي، سيد مرتضي، ص 240.
[6] . طرائف، ص 64.
[7] . بيت الاحزان، ص 97.
[8] . سليم بن قيس، ص 107.
[9] . الزهراء(س)، ص 362.
[10] . همان منبع، ص 363.
[11] . رياحين الشريعه، ج1، ص 286.
[12] . سخنان فاطمه(س) در خطبه اش.
[13] . اثبات الوصيه.
[14] . الصواعق المحرقه، ص 188.
[15] . كشف الغمه، ص 148.
[16] . بحار، ج 43، ص 156.
[17] . همان منبع.
[18] . همان منبع.
[19] . نهج البلاغه.
[20] . بحار، ج 43، ص 218.
[21] . خطبه حضرت فاطمه (س).
[22] . انساب الاشراف، ص 318.
[23] . كافي به نقل از امام صادق - عليه السلام - .
[24] . انساب الاشراف، ص 318.
[25] . زيارت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - ، مفاتيح الجنان.
دكتر علي قائمي - در مكتب فاطمه (س)
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :