امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1364
شناخت اجمالي امام حسن (ع)
پيشواي دوم جهان تشيع كه نخستين ميوه پيوند فرخنده علي ـ عليه السلام ـ با دختر گرامي پيامبر اسلام ـ صل الله عليه و آله و سلم - بود، در نيمه ماه رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه ديده به جهان گشود.[1] حسن بن عليـ عليه السلام ـ از دوران جد بزرگوارش چند سال بيشتر درك نكرد زيرا او تقريبا هفت سال بيش نداشت كه پيامبر اسلام بدرود زندگي گفت.
پس از درگذشت پيامبر ـ صل الله عليه و آله و سلم - تقريبا سي سال در كنار پدرش امير مومنان ـ عليه السلام ـ قرار داشت و پس از شهادت علي ـ عليه السلام ـ (در سال 40 هجري) به مدت 10 سال امامت امت را به عهده داشت و در سال 50 هجري با توطئه معاويه بر اثر مسموميت در سن 48 سالگي به درجه شهادت رسيد و در قبرستان «بقيع» در مدينه مدفون.گشت.
آن حضرت در طول زندگاني پر برت خويش فعاليت ها و اقداماتفراواني داشت، از جمله:
1. حضور در جهاد
الف) حضور در جنگ جمل
امام مجتبي ـ عليه السلام ـ در جنگ جمل، در ركاب پدر خود اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ در خط مقدم جبهه مي‌جنگيد و از ياران دلاور و شجاع علي ـ عليه السلام ـ سبقت مي‌گرفت و بر قلب سپاه دشمن حملات سختي مي‌كرد.[2]
پيش از شروع جنگ نيز، به دستور پدر، همراه عمار ياسر و تني چند از ياران امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ وارد كوفه شد و مردم كوفه را جهت شركت در اين جهاد دعوت كرد.[3]
او وقتي وارد كوفه شد كه هنوز «ابو موسي اشعري»، يكي از مهره‌هاي حكومت عثمان، بر سر كار بود و با حكومت عادلانه‌ي امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ مخالفت نموده و از جنبش مسلمانان در جهت پشتيباني از مبارزه‌ي آن حضرت با پيمان شكنان جلوگيري مي‌كرد، با اين حال حسن بن علي ـ عليه السلام ـ توانست بر رغم كار شكني‌هاي ابو موسي و همدستانش متجاوز از 9 هزار نفر را از شهر كوفه به ميدان جنگ گسيل دارد.[4]
ب) حضور در جنگ صفين
نيز در جنگ صفين، در بسيج عمومي نيروها و گسيل داشتن ارتش امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ براي جنگ با سپاه معاويه، نقش مهمي به عهده داشت و با سخنان پرشور و مُهَيج خويش، مردم كوفه را به جهاد در ركاب امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ و سركوبي خائنان و دشمنان اسلام دعوت مي‌نمود.[5]
آمادگي او براي جانبازي در راه حق به قدري بود كه امير مؤمنان در جنگ صفين از ياران خود خواست كه او و برادرش حسين بن علي ـ عليه السلام ـ را از ادامه‌ي جنگ با دشمن باز دارند تا نسل پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ با كشته شدن اين دو شخصيت از بين نرود.[6]
2ـ مناظرات كوبنده‌ي امام مجتبي ـ عليه السلام ـ با بني‌اميه
امام حسن مجتبي ـ عليه السلام ـ هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي‌داد. او علناً از اعمال ضد اسلامي معاويه انتقاد مي‌كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بني‌اميه را بي‌پروا فاش مي‌ساخت.
مناظرات و احتجاج‌هاي مهيج و كوبنده‌ي حضرت مجتبي ـ عليه السلام ـ با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمر و عاص، عتبة بن ابي سفيان، وليد بن عقبه، مغيرة بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.[7]
حضرت مجتبي ـ عليه السلام ـ حتي پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه‌هاي صلح خود و امتيازات خاندان علي را بيان نمود و آن گاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.[8]
پس از شهادت امير مؤمنان و صلح امام حسن ـ عليه السلام ـ خوارج تمام قواي خود را بر ضد معاويه بسيج كردند. در كوفه به معاويه خبر رسيد كه «حوثرة اسدي»، يكي از سران خوارج، بر ضد او قيام كرده و سپاهي دور خود گرد آورده است.
معاويه، براي تثبيت موقعيت خود و براي آن كه وانمود كند كه امام مجتبي ـ عليه السلام ـ مطيع و پيرو اوست، به آن حضرت كه راه مدينه را در پيش گرفته بود، پيام فرستاد كه شورش حوثره را سركوب سازد و سپس به سفر خود ادامه دهد!
امام ـ عليه السلام ـ به پيام او پاسخ داد كه: من براي حفظ جان مسلمانان دست از سر تو بر داشتم (از جنگ با تو خودداري كردم) و اين معنا موجب نمي‌شود كه از جانب تو با ديگران بجنگم. اگر قرار به جنگ باشد، پيش از هر كس بايد با تو بجنگم، چه، مبارزه با تو از جنگ با خوارج لازم‌تر است!.[9]
در اين جملات روح سلحشوري و حماسه موج مي‌زند، به ويژه اين تعبير كه با كمال عظمت، معاويه را تحقير نموده مي‌فرمايد: دست از سر تو برداشتم (فَاِنِّي تَرَكْتُكَ لِصَلاحِ الأُمَّة).

[1] . ابن شهراشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحيح و تليعق: حاج سيد هاشم رسولى محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 28 - شيخ مفيد، الارشاد، قم، منشورات مكتبه بصيرتى، ص 187 - اسد الغابه فى معرفه الصحابه، تهران، المكتبةالاسلامية، ج 2، ص 10، - ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمييز الصحابه، بيروت، داراحيأ التراث العربى، 1328 ه.ق، ج 1، ص 328.
[2] . ابن شهر آشوب، مناقب آل أبي طالب، ج4، ص21.
[3] . اين واضح، تاريخ يعقوبي، نجف، منشورات المكتبة الحيدرية، 1384 هـ . ق، ج2، ص170 ـ ابن قتيبه دينوري، الامامة و السياسة، ط3، قاهره، مكتبة مصطفي البابي الحلبي، 1382 هـ . ق، ج1، ص67.
[4] . ابو حنيفة دينوري، الأخبار الطوال، ط1، قاهره، دار احياء الكتب العربي، (افست انتشارات آفتاب تهران) ص144 ـ 145 ـ ابن اثير، ‌الكامل، في التاريخ، بيورت، دار صادر، ج3، ص231.
[5] . نصر بن مزاحم، وقعة صفين، ط2، ق، منشورات مكتبة بصيرتي، 1382 هـ ق، ص113.
[6] . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، قاهره، دار احياء الكتب العربية، 1961م، ج11، ص25 (خطبه‌ي 200).
[7] . طبرسي، احتجاج، نجف، المطبعة المرتضوية، ص144 ـ 150.
[8] . طبرسي، همان كتاب، ص156.
[9] . ابن ابي الحديد، همان كتاب، ج5، ص98 ـ ابن اثير، الكامل في التاريخ، بيروت، دار صادر، ج3، ص409 ـ علي بن عيسي الإربلي، كشف الغمّة في معرفة الأئمة، تبريز، مكتبة بني هاشمي، 1381 هـ ق، ج2، ص199 ـ ابو العباس المبرد، الكامل في اللغة و الأدب، ط 1، بيروت، دار الكتب العلمية، 1407 هـ . ق، ج2، ص195.
مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان، ص87 و 93
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :