امروز:
پنج شنبه 30 شهريور 1396
بازدید :
1792
ولادت و كودكي امام حسن(ع
امام حسن ـ عليه السّلام ـ شب سه شنبه پانزدهم رمضان سال سوم هجرت در شهر مدينه متولد شد. رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به خانة اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ آمد تا ولادت سبط اكبر را به علي و فاطمه ـ عليهما السّلام ـ تبريك گويد. قبل از ورود پيامبرـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ حضرت فاطمه ـ عليها السّلام ـ به حضرت علي ـ عليه السّلام ـ گفت كه نامي براي فرزندمان انتخاب كن، فرمود: من در نامگذاري از رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ سبقت نمي‌گيرم. وقتي پيامبر بر آنها وارد شد و تولد آن بزرگوار را تبريك و تهنيت گفت، حضرت امير ـ عليه السّلام ـ از رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ خواست كه نامي براي او انتخاب كند، پيامبرـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ نيز فرمود: من در نامگذاري اين مولود از خدا سبقت نمي‌گيرم. در اين هنگام جبرئيل به محضر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ شرفياب شد و عرض كرد كه خداوند تبارك و تعالي ضمن سلام و تبريك نام اين مولود را حسن نهاد.[1]
روايت شده كه چهرة مباركش سرخ و سفيد بود، ديده‌هايش گشاده و بسيار سياه بود، موهايش مجعّد و بنابر نقل پدر بزرگوارش اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ از نظر شكل و شمايل شباهت زيادي به رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ داشت. روز هفتم ولادتش جبرائيل براي تهنيت به محضر رسول خداـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ نازل شد و در خواست نمود كه نام او را انتخاب نمايند و برايش عقيقه كنند و در همان روزها بود كه «أذّنَ رَسُولُ اللهِ ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فيِ اُذُنِ الْحَسَن بن عَلِيّ». رسول ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در گوش امام حسن ـ عليه السّلام ـ اذان گفت.[2]
در اينجا لازم مي‌دانم توجه خوانندگان گرامي را به اين سه موضوع مهم كه بايد در نخستين روزهاي تولد انجام گيرد جلب نمايم.
1ـ نامگذاري:
همان طور كه در كتاب فاطمه عليها السّلام أسوة زنان كه قبلاً به چاپ رسيده و اشاره رفت، مسألة نام براي فرزندان جزء حقوق اوليّه فرزندان است.
اميرالمومنين علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمود:
«حَقُّ الوَلَدِ عَلَي الوالِدِ أنْ يَحْسُنَ َ إسْمَهُ»[3]
از حقوق فرزند اين است كه پدر اسم خوب برايش انتخاب كند.
2ـ گفتن أذان و اقامه بر گوش راست و چپ فرزند:
حتماً عنايت داريد كه بچه از همان ساعات اوّل تولد دستگاه گيرندگي و فراگيريش فعالانه كار مي‌كند و دقيقاً حركات و رفتار اطرافيان در سعادت و شقاوت آيندة او نقش دارد. بنابراين نداي ملكوتي أذان و اقامه به گوش نورسيده كه نداي توحيد و نبوت و امامت است در اعماق جانش اثر مي‌گذارد و فطرت خام و پاكيزه‌اش را شكوفا مي‌سازد.
3ـ مسأ لة عقيقه:
اين هم يك نوع بيمة عمر براي نوزاد است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ دربارة اهميّت آن در پاسخ شخصي كه گفت نمي‌دانم پدرم براي من عقيقه كرده يا نه فرمود: عقيقه بكن و او هم در سنين پيري براي خود عقيقه كرد.
عقيقه كه در حكم يك صدقه مستحب، بحساب مي‌آيد كشتن يك گوسفند و تقسيم آن بين فقرا و مستمندان است و البته بهتر آن است كه اولياء نوزاد از آن نخورند.
ديگر باره امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ با دست مبارك خود براي امام حسن ـ عليه السّلام ـ عقيقه كرد و در آن هنگام گفت:
«بِسْمِ الله عَقَيقَةُ عِنِ الْحَسنِ وَ قالَ اَلّهُمَّ عَظْمُها بِعَظْمِهِ وَ لَحْمُها بِلَحْمِهِ، وَ دَمُها بِدَمِهِ وَ شَعْرُها بِشَعْرِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْها وِقاءً لِمُحمَّد وَ آلِه»[4]
به نام خدا عقيقه‌اي است براي امام حسن ـ عليه السّلام ـ سپس فرمود: استخوان آن به استخوان او، گوشتش به گوشت بدن او و خونش نثار خود او و مويش به موي او؛ بارپروردگارا اين عقيقه را سپري براي محمّد و آلش قرار بده.
قبل از ولادت امام حسن مجتبي ـ عليه السّلام ـ زني به نام ام‌الفضل به خدمت رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ عرض كرد:
«رَأيْتُ كانَ عُضْواً مِنْ أعْضائِكَ فيِ بَيْتِي قالَ خَيْراً رَأيْتِ تَلِدُ فاطِمَةُ غُلاماً فَتَرْضِعيهِ بِلَبَنٍ قُثْم فَولَدِتِ الْحسنُ فَأرْضِعيهِ بِلَبَنِ قُثْمٍ»[5]
در خواب ديدم كه عضوي از اعضاء شما در خانة من است. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: خواب خوبي ديده‌اي به همين زودي فاطمه عليها السّلام پسري بدنيا خواهد آورد و تو او را شير فراوان خواهي داد. امام حسن ـ عليه السّلام ـ متولد شد و ام الفضل او را شير كافي داد.
علاقة شديد رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به آن حضرت:
امام حسن ـ عليه السّلام ـ مورد علاقة شديد و لطف و مرحمت پيامبرـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ بوده به همين جهت به كرّات مي‌گفت:
«اَللّهُمَّ إنّيِ اُحِبُّ حَسَناً فَاَحِبَّهُ وَ اَحَبَّ اللهُ مَنْ يُحِبهُ»[6]
خداوند من حسن را دوست مي‌دارم تو هم او را دوست بدار و هركه حسنم را دوست بدارد خداوند او را دوست مي‌دارد. اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ مي‌فرمايد: رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ برما وارد شد، دست حسنم را گرفت و او را به سينه خويش چسبانيد و فرمود:
«بِأبِي اَنْتَ وَ اُمَّي مَنْ أحَبَّني فَلْيُحِبُّ هذا»[7]
پدرم و مادرم فداي تو باد هركه مرا دوست دارد اين (حسنم) را نيز دوست بدارد.
و هم او دربارة امام حسن ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«إبْنِي وَ ثَمَرةُ فُؤادِي مَنْ آذي هذا فَقَدْ آذانيِ وَ مَنة آذانيِ ف‍َقَدْ آذَي اللهُ»[8]
(حسن) فرزند و ميوة دل من است هركس او را بيازارد مرا آزرده و هركه مرا بيازارد خدا را آزرده است.
در مجلسي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ، امام حسن ـ عليه السّلام ـ را در آغوش گرفته و او را مي‌بوسيد و مي‌بوييد. مردي از انصار كه در آنجا حاضر بود گفت: من فرزند پسري دارم، تا امروز كه به سن بلوغ رسيده هيچوقت او را نبوسيده‌ام. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: خواهي ديد كه خداوند لباس رحمت را بر قامت تو نخواهد پوشاند.[9]
زيدبن أرقم مي‌گويد پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در مسجد مشغول خطابه و سخن گفتن بود كه امام حسن ـ عليه السّلام ـ در حاليكه طفل و صغيره بود و لباس بلندي به تن داشت وارد مسجد شد و در برابر چشم پيامبر به زمين افتاد. رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ خطبه را قطع كرد و با سرعت از منبر پايين آمد، مردم امام حسن ـ عليه السّلام ـ را از روي زمين بلند كردند و به دست مبارك پيامبر دادند. رسول الله او را بر دوش خود گذاشت و نوازش كرد و دوباره به منبر رفت و ادامة سخن داد.[10]
حوادث دوران كودكي:
يك روز پدربزرگوارش اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ در حاليكه امام حسن ـ عليه السّلام ـ طفل بود فرمود: پسرم آيا نمي‌خواهي براي پدرت سخنراني كني؟ عرض كرد:
«إنّي أستحيي أن أخطُبَ وَ اَنَا أراكَ»
من خجالت مي‌كشم در محضر شما صحبت كنم.
اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ از مجلس خارج شد ولي در مكاني نشست كه امام حسن او را نبيند امّا صداي فرزند دلبندش را بشنود. آنگاه حسن بن علي ـ عليه السّلام ـ از جا برخاست و در ميان مردم سخن گفت: سخني كامل، بليغ و فصيح، «فَلمّا إنْصَرفَ جَعَل عَلِيُّ يقول:
ذرّيةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ، و اللهُ سميعٌ عَليمُ».
پس از پايان خطبه علي ـ عليه السّلام ـ اشاره به آية 34 سوره آل عمران كرد و كه «خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم و عمران را از ميان مردم جهان برگزيده، نسل ابراهيم و عمران بعض آن بعض ديگر است و خدا شنوا و داناست.»
رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ با وجود كمي سن و خردسالي امام حسن ـ عليه السّلام ـ در پيمان ثقيف، آن حضرت را گواه و شاهد قرار داد و در داستان شگفت انگير پرهيجان مباهله كه روز بيست و چهارم ذي الحجّه اتفاق افتاد امام حسن و امام حسين و حضرت علي و فاطمه - عليهم السّلام- را بنابر حكم قطعي پروردگار همراه خويش برد.
فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن ‏بَعْدِ مَا جَآءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَآءَنَا وَأَبْنَآءَكُمْ وَنِسَآءَنَا وَنِسَآءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ .[11]
و هركه با وجود اين عمل سوي تو آمده كه با تو مجادله كند بگو بياييد پسران و زنان و نفوس خويش بخوانيم و تضرّع كنيم آنگاه لعنت خدا را به دروغگويان كنيم.
از امام كاظم ـ عليه السّلام ـ روايت شده كه هيچكس ادعا نكرده كه پيغمبر در مباهله با نصاري غير از علي ابن ابيطالب و فاطمه و حسن و حسين شخص ديگري (انتخاب كرده) باشد. پس تأويل «ابنائنا» حسن وحسين تأويل «نسائنا» فاطمه و تأويل «أنْفُسنا» علي بن ابيطالب ـ عليهم السّلام ـ است.[12]
ابن عباس مي‌گويد: امام حسن و امام حسين ـ عليهما السّلام ـ بيمار شدند. رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ به عيادت آنها آمد و همچنين عده‌اي از بزرگان عرب. آنها گفتند يا اباالحسن براي شفاي فرزندانت نذر كن، حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به اتفاق فاطمه ـ عليها السّلام- و فضه نذر كردند كه سه روز روزه بگيرند.
براي افطار چيزي در خانه نداشتند به همين علّت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ سه صاع جو از يك يهودي قرض گرفت و آنها را در اختيار فاطمه - عليها السّلام- گذارد. حضرت زهرا - عليها السلام- از آنها نان پخت. حضرت علي ـ عليه السّلام ـ همينكه نماز مغرب را خواند و آماده براي صرف افطار گرديد، شخص مسكيني بر آنها وارد شد و از آنها خواست و سؤال كرد كه سيرش كنند، نان را در اختيار او گذاشتند در نتيجه چيزي نخوردند و با آب افطار كردند. روز دوم نيز مقداري جو گرفتند و آرد كردند و نان پختند و در اختيار حضرت علي ـ عليه السّلام ـ قرار دادند كه ناگهان يتيمي به درب خانه آمد و طلب طعام كرد. آنها نان را به او دادند و با آب افطار كردند. روز سوم نيز مثل روزهاي قبل نان را پختند، شخص اسيري به درب خانه آمد نان را به او دادند و با آب افطار كردند. روز چهارم كه نذر را انجام داده بودند حضرت علي ـ عليه السّلام ـ به اتفاق امام حسن و امام حسين به محضر رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ شرفياب شد. وقتي ضعف را در چهرة فرزندان خود ديد گريه كرد و جبرئيل سورة «هَلْ اَتي» را نازل كرد. [13]
امام حسن ـ عليه السّلام ـ طفل بود كه آية تطهير در شأن او و جد و پدر و مادر و برادرش نازل شد. جابر بن عبدالله انصاري از قول حضرت زهرا - عليها السّلام- نقل مي‌كند كه فرزندم حسن بر من وارد شد و بر من سلام كرد و گفت اي مادر سلام و درود بر تو و من جواب او را دادم. و گفتم سلام بر تو اي روشني ديده و ميوة دل من آنگاه امام حسن ـ عليه السّلام ـ گفت اي مادر بوي خوشي نزد تو استشمام مي‌كنم، گويي بوي جدم رسول خداـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ در زير كساء است. پس حضرت حسن ـ عليه السّلام ـ در كنار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ زير كساء قرار گرفت و بر آن حضرت سلام و درود فرستاد. رسول خداـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ فرمود: بر و باد سلام اي فرزندم و اي صاحب حوض من و بدين ترتيب ساير پنج تن ـ عليهم السّلام ـ در زير كساء قرار گرفتند. جبرئيل فرود آمد و در جمع آنها حاضر شد و سلام و درود حضرت حق عزّوجل را به پيامبر رساند و گفت خداوند وحي فرستاد براي شما و فرمود:
« إنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذهِبَ عَنْكُمُ الرَّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهَّرَ كُمْ تَطْهيراً»[14]
به تحقيق خداوند اراده فرمود كه برطرف نمايد از شما اهل بيت پليدي را و پاك گرداند شما را پاك گرداني كامل.

[1] . بحارج43، ص238.
[2] . احقاق الحق ج 11، ص 6.
[3] . نهج البلاغه ص 1264، فبض الاسلام.
[4] . بحار ج 43، ص 257.
[5] . اُسْدُ الغابَة ج 2، ص10.
[6] . كنز العمال ج 16، ص 262 ـ ج 5، ص102.
[7] . كنز العمال ج 16، ص 262 ـ ج 5، ص 102.
[8] . احقاق الحق ج 11، ص 63.
[9] . احقاق الحق ج 11، ص 47.
[10] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج 4، ص 10.
[11] . آل عمران 61.
[12] . صافي ص 92.
[13] . مجمع البيان ج10، ص405.
[14] . احزاب 33.
سيد كاظم ارفع- سيره عملي اهل بيت(ع)، ج 4، ص5
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :