امروز:
جمعه 31 شهريور 1396
بازدید :
1657
فعاليت هاي امام سجاد (ع)
ابعاد مبارزات امام چهارم با مظالم و مفاسد عصر
باري امام سجاد- عليه السلام - يك سلسله برنامه‏هاي ارشادي و فرهنگي و تربيتي و مبارزات غيرمستقيم را آغاز كرد و بدون آن‏كه حساسيت حكومت را برانگيزد، فعاليتهايي انجام داد كه مهمترين آنها را مي‏توان در چند بخش زير خلاصه كرد:
1 - زنده نگهداشتن ياد و خاطره عاشورا
از آنجا كه شهادت امام حسين - عليه السلام - و ياران آن حضرت در افكار عمومي براي حكومت اموي بسيار گران تمام شده و مشروعيت آن را زير سوال برده بود، براي آنكه اين فاجعه فرموش نشود. امام با گريه بر شهيدان و زنده نگهداشتن خاطره آنان مبارزه منفي را به صورت گريه ادامه مي‏داد. شك نيست كه اين اشكهاي سوزان وگريه‏هاي پرسوز ريشه عاطفي داشت زيرا عظمت فاجعه و مصيبت كربلا به قدري بزرگ و دلخراش بود كه هيچ يك از شهود عيني آن حادثه، تا زنده بودند، آن را فراموش نمي‏كردند، اما بي شك چگونگي برخورد امام سجاد با اين موضوع اثر و نتيجه سياسي داشت، يادآوري مكرر فاحعه كربلا نمي‏گذاشت ظلم و جنايت حكومت اموي از خاطره‏ها فراموش شود. امام هر وقت مي‏خواست آب بياشامد، تا چشمش به آب مي‏افتاد، اشك از چشمانش سرازير مي‏شد. وقتي علت اين كار را مي‏پرسيدند، مي‏فرمود: چگونه گريه نكنم در حالي كه (يزيديان) آب را براي وحوش و درندگان بيابان آزادگان گذاشتند، ولي به روي پدرم بستند (و او را تشنه كشتند).
امام مي‏فرمود: هر وقت كشته شدن فرزندان فاطمه - سلام الله عليها - را به ياد مي‏آورم، گريه گلويم را مي‏گيرد.
روزي خدمتگزار حضرت عرض كرد: آيا عم و اندوه شما تمامي ندارد؟!
حضرت فرمود: واي بر تو، يعقوب پيامبر كه تنها يكي از دوازده پسرش ناپديدشده بود، در فراق فرزند خويش آنقدر گريست كه چشمانش نابينا شد و از شدت اندوه كمرش خم شد، در حالي كه پسرش زنده بود (و كاملاً از يافتن او نا اميد نگشته بود) ولي من ناظر كشته شدن پدرم، برادرم، عمويم و هفده نفر از بستگانم بودم كه پيكرهايشان در اطرافم نقش زمين شده بود، پس چگونه ممكن است غم و اندوه من پايان يابد؟![1] «سهل بن شعيب»، يكي از بزرگان مصر، مي‏گويد: روزي به حضور علي بن الحسين رسيدم و گفتم: حال شما چگونه است؟ فرمود: فكر نمي‏كردم شخصيت بزرگي از مصر مثل شما نداند كه حال ما چگونه است؟ اينك اگر وضع ما را نمي‏داني، برايب توضيح مي‏دهم:
«وضع ما، در ميان قوم خود، مثل وضع بني اسرائيل در ميان فرعونيان است كه پسرانشان را مي‏كشتند و دخترانشان را زنده نگه مي‏داشتند. امروز وضع بر با به قدري تنگ و دشوار است كه مردم، با سب و ناسزاگويي به بزرگ و سالار ما بر فراز منبرها، به دشمنان ما تقرب مي‏جويند.»[2].
2 - پند و ارشاد امت
چون امام چهارم در عصر اختناق زندگي مي‏كرد، نمي‏توانست مفاهيم مورد نظر خود را بصورت آشكار و صريح بيان كند، از اينرو از شيوه موعظه استفاده مي‏كرد و مردم را از طريق موعظه با انديشه درست اسلامي آشنا مي‏كرد و اين انديشه را كه در اثر تبليغات حاكمان جائز در طول زمان به فراموشي سپرده شده يا تحريف گشته بود، به صورت اول و اصيل به ياد مردم مي‏آورد و توده مردم و جامعه اسلامي را تا هر مقدار كه مي‏توانست با حقايق و تعاليم اسلام آشنا مي‏ساخت.
بررسي اين موعظه‏ها نشان مي‏دهد كه امام با روش حكيمانه و بسيار زيركانه‏اي، ضمن اينكه مردم را نصيحت و موعظه مي‏كرد، آنچه را كه مي‏خواست در ذهن مردم جا بگيرد، به آنان القا مي‏كرد، و اين، بهترين شكل انتقال افكار و انديشه درست اسلامي در آن شرائط بود زيرا اين مباحث، در عين حال كه اثر و نتيجه سياسي داشت و بر ضد دستگاه حاكم بود، حساسيت حكومت را بر نمي‏انگيخت. امام ضمناً مسئله «امامت»، يعني سيستم حكومت اسلامي و رهبري جامعه اسلامي توسط امام معصوم، را روشن مي‏كرد و مردم را از آنچه در جامعه اسلامي آن روز مي‏گذشت، يعني حاكميت حاكمان زور و كفر و سردمداران فاسق و منافق، آگاه مي‏ساخت و به آنان تفهيم مي‏كرد كه حكومتي مانند حكومت« عبدالملك»، حكومتي كه اسلام خواسته، نيست. اهميت اين موضوع از اين نظر بود كه تا مردم نسبت به اين مسئله توجه پيدا نمي‏كردند و از حالت جمود و تخديري كه به مرور زمان به وجود آمده بود، بيرون نمي‏آمدند، تغيير اوضاع و تشكيل حكومت مطلوب اسلامي امكان نداشت.يك نمونه از اين گونه بيانات و مواعظ امام سجاد كه بهترين گواه نكات ياد شده است، سخنان مفصلي است كه به تصريح محدثان، امام هر روز جمعه در مسجد پيامبر، آن را براي ياران خود و ديگران ايراد مي‏نمود. در اينجا به عنوان نمونه بخشهايي از سخنان امام را از نظر خوانندگان مي‏گذرانيم:
«مردم! پرهيزگار باشيد و بدانيد كه به سوي خدا باز خواهيد گشت. آن روز (رستاخيز) هر كس آنچه را كه از نيك و بد، انجام داده، نزد خود حاضر خواهد يافت و آرزو خواهد كرد كه بين او و اعمال بدش فرسخها فاصله باشد... نخستين اموري كه در قبر، دو فرشته منكر و نكير از آن سوال خواهند كرد، «خداي» تو كه او را عبادت مي‏كني، و «پيامبر» تو كه به سوي تو فرستاده شده است، و «دين» تو كه از آن پيروي مي‏كني، و «كتاب» (آسماني) كه آن را تلاوت مي‏كني، و «امام» تو كه ولايتش را پذيرفته‏اي، خواهد بود...»[3]
در اين سخنان چند چيز جلب توجه مي‏كند:
1 - تكرار اين سخنان در هر روز جمعه كه نشانگر اهميت آن و ميزان عنايت امام به طرح اين مسائل است.
2 - از اينكه گفتار امام با جمله: اي مردم! (ايها الناس) آغاز مي‏گردد، معلوم مي‏شود كه در اينجا مخاطبان امام، تنها شيعيان و يا پيروان خاص امام نبوده‏اند، بلكه دايره مخاطبان وي وسيع و عام بوده است.
3 - امام طي سخنان خود صراحتاً يا تلويحاً، به آيات، متعدد قران استناد و استدلال نموده است و اين بدان جهت است كه در اينجا طرف سخن، عامه مردم بوده‏اند و آنان به امام سجاد به عنوان يك امام نگاه نمي‏كردند، از اينرو امام براي تثبيت مطلب، به آيات قرآن استشهاد مي‏كرده است، ولي در مواردي كه طرف سخن تنها شيعيان و ياران خاص امام بودند، حضرت ضرورتي براي استناد به آيات قرآن نمي‏ديد.[4]
3- كادر سازي
نمونه ديگر از بيانات امام، موعظه نسبتا مفصلي است كه آن را «ابوحمزه ثمالي» يكي از بهترين و نزديكترين ياران حضرت، نقل مي‏كند. متن اين روايت گواهي مي‏دهد كه در جمع شيعيان و پيروان خاص آن حضرت بيان شده است. امام طي سخناني مي‏فرمايد:
خداوند ما و شما را از مكر ستمگران و ظلم و حسودان و زورگويي جباران حفظ كند. اي مومنان! شما را طاغوتها و طاغوتيان دنيا طلب كه دل به دنيا سپرده و شيفته آن شده‏اند و به دنبال نعمتهاي بي ارزش و لذتهاي زود گذر آن هستند، نفريبد به جانم سوگند در ايام گذشته حوادثي را پشت سر گذاشتيد و از انبوه فتنه‏ها به سلامت گذشتيد، در حالي كه پيوسته از گمراهان و بدعتگذاران و تبهكاران در زمين دوري و تبري مي‏جستيد؛ پس اكنون نيز از خدا ياري بخواهيد و به سوي فرمانبري از خدا و اطاعت از «ولي خدا» كه از حاكمان كنوني شايسته‏تر است، برگرديد.
امر خدا و اطاعت از كسي را كه خدا اطاعت او را واجب كرده، بر همه چيز مقدم بداريد، و هرگز در امور جاري، اطاعت از طاغوتها را كه شيفتگي به فريبندگيهاي دنيا را به دنبال دارد، بر اطاعت از خدا و اطاعت از رهبران الهي مقدم نداريد از معاشرت با گنهكاران و آلودگان، همكاري با ستمگران و نزديكي و تماس با فاسقان بپرهيزيد و از فتنه آنان برحذر باشيد و از آنان دوري بجوييد و بدانيد كه هر كس با اولياي خدا مخالفت ورزد و از ديني غير از دين خدا پيروي كند و در برابر امر رهبري الهي خود سرانه عمل كند، در دوزخ گرفتار آتشي شعله ور خواهد شد...[5]
4- ضرورت تبيين احكام و نشر فرهنگ اصيل اسلامي
در كنار اين وضع اندوهبار، وقتي كه ناآگاهي مردم از تعاليم اسلام، و پيدايش بدعتها و انحرافها را در نظر بگيريم، عمق فاجعه بيشتر روشن مي‏گردد و بهتر در مي‏يابيم كه امام چهارم با درك عميق درد جامعه بوده كه با آن مواعظ، مردم را بيدار مي‏ساخته است. اينك توجه شما را به نمونه هايي از متروك شدن تعاليم اسلام، و ناآگاهي مردم از وظايف اسلامي و پيدايش انحرافها جلب مي‏كنيم:
1 - به گفته برخي از دانشمندان، بني هاشم در زمان امام سجاد - عليه السلام - نمي‏دانستند چگونه نماز بخوانند و چگونه حج به جا آورند و اصولاً شيعيان از احكام ديني جز آن‏چه از افواه شنيده بودند، نمي‏دانستند![6]
وقتي كه وضع فريضه‏اي مثل نماز كه از اركان اسلام است و هر مسلماني در شبانه روز بايد پنج بار آن را به جا آورد، در ميان بني هاشم كه مي‏بايست در اين زمينه‏ها از همه داناتر و آگاهتر باشند، چنين باشد، مي‏توان حدس زد كه ميزان آگاهي ديني در مردم ديگر شهرها و مناطق، و شناخت توده مردم مسلمان در مورد ساير برنامه‏هاي اسلام تا چه حد بوده است؟!
2 - «انس بن مالك»، صحابي مشهور، مي‏گفت: چيزي از آنچه در زمان رسول خدا جاري بود، سراغ ندارم. گفتند: پس نماز چيست؟ گفت: پس آنچه بر سر نماز آورديد، چه بود؟![7]
3 - در سال 87 در زمان خلافت وليد بن عبدالملك «عمر بن عبدالعزيز» كه امير مدينه بود، به عنوان اميرالحاج به حج رفت ولي وقوف در روز عيد قربان را غلط انجام داد.[8]
4 - «محمد بن مسلم بن شهاب زهري» مي‏گويد: در دمشق نزد «انس بن مالك» رفتيم، ديديم تنها نشسته گريه مي‏كند، وقتي كه از علت گريه‏اش پرسيدم، پاسخ داد: از مجموع آنچه از اسلام فرا گرفتم، جز اين نماز را سراغ ندارم كه مانده باشد و آن هم ضايع شده است.
5 - اندكي پس از زمان انس، «حسن بصري» مي‏گفت: اگر رسول خدا به ميان شما برگردد، از ميان همه آنچه به شما تعليم كرده، جز «قبله» شما چيز ديگري را نخواهد شناخت!![9]
5- برخورد و مبارزه با علماي درباري‏
يكي از شورانگيزترين بخشهاي زندگي امامان، برخورد و مبارزه آنان با سر رشته داران ناشايست فكر و فرهنگ در جامعه اسلامي عصر خويش يعني فقهأ، محدثان، مفسران، قرأ و قضات درباري است. ايشان كساني بودند كه فكر و ذهن مردم را به سود قدرتهاي جور جهت مي‏دادند و آنان را با وضعي كه خلفاي بني اميه و بني عباس مي‏خواستند در جامعه حاكم باشد، عادت مي‏دادند و نسبت به آن وضع، مطيع و تسليم مي‏ساختند و زمينه فكري و ذهني را براي پذيرش حكومت آنان فراهم مي‏كردند.
نمونه اين گونه برخورد در زندگاني سياسي امام چهارم، برخورد شديد آن حضرت با «محمد بن مسلم زهري» (124 - 58ق) محدث درباري است.
6- نشر احكام و آثار تربيتي و اخلاقي
يكي ديگر از ابعاد مبارزه پيشواي چهارم با مظالم و مفاسد عصر خويش، نشر احكام اسلام و تبيين مباحث تربيتي و اخلاقي بود. امام در اين زمينه گامهاي بلند و بزرگي برداشته بطوري كه دانشمندان را به تحسين و اعجاب واداشته است، چنانكه دانشمند بزرگ جهان تشيع،شيخ «مفيد»، در اين زمينه مي‏نويسد:
«فقهاي اهل تسنن به قدري علوم از او نقل كرده‏اند كه به شمارش نمي‏گنجد، و موعظ و دعاها و فضائل قران و حلال و حرام به حدي از آن حضرت نقل شده است كه در ميان دانشمندان مشهور است، و اگر بخواهيم آنها را شرح دهيم، سخن به درازا مي‏كشد...»[10]
نمونهاي از تعاليم تربيتي و اخلاقي كه از امام چهارم به يادگار مانده، مجموعه‏اي به نام «رسالة الحقوق» است كه امام طي آن، وظايف گوناگون انسان را، چه در پيشگاه خدا و چه نسبت به خويشتن و ديگران، بيان نموده است. امام اين وظايف را كه بالغ بر پنجاه حق است، ابتدأا به صورت اجمالي و سپس به نحو تفصيل به شمرده است. [11]رساله الحقوق، كه توسط محدثان نقل و در كتب حديثي ما ضبط شده است، بارها جداگانه چاپ وچندين شرح و ترجمه بر آن نوشته شده است.
فهرست حقوقي كه امام بيان نموده بدين شرح است:
1 - حق خدا،2 - حق انسان،3 - حق زبان، 4 - حق گوش، 5 - حق چشم، 6 - حق دست، 7 - حق پا، 8 - حق شكم، 9 - حق عورت، 10 - حق نماز، 11 - حق حج، 12 - حق روزه، 13 - حق صدقه، 14 - حق قرباني، 15 - حق سلطان، 16 - حق معلم، 17 - حق مالك برده، 18 - حق رعيت، 19 - حق شاگردان، 20 - حق زن، 21 - حق برده، 22 - حق مادر، 23 - حق پدر، 24 - حق فرزند، 25 - حق برادر، 26 - حق آزاد كننده برده، 27 - حق بنده آزاد شده، 28 - حق نيكوكار، 29 - حق موذن، 30 - حق پيشنماز، 31 - حق همنشين، 32 - حق همسايه، 33 - حق رفيق، 34 - حق شريك، 35 - حق مال، 36 - حق طلبكار، 37 - حق معاشر، 38 - حق خصم بر انسان، 39 - حق انسان بر خصم،40 - حق مشورت كننده، 41 - حق رايزن، 42 - حق نصيحت‏خواه، 43 - حق نصيحت گو، 44 - حق بزرگ، 45 - حق كوچك، 46 - حق سائل نيازمند، 47 - حق مسئول، 48 - حق شاد كننده انسان، 49 - حق بد كننده، 50 - حق همكيشان، 51 - حق اهل ذمه.
7- دستگيري از درماندگان
يكي از ابعاد درخشان زندگاني امام چهارم، خدمات اجتماعي آن حضرت در آن عصر تاريك است. اين خدمات، چه در ايام بحراني و پر آشوب مدينه مانند روزهاي «فاجعه حره» و چه در مواقع آرامش كه نيازمندان و تهيدستان در انتظار دست نوازشگري بودند كه با لطف و كرم به سوي آنان دراز شود، همچنان تا آخر عمر آن حضرت ادامه داشت. تاريخ، نمونه‏هاي برجسته‏اي از اين گونه خدمات آن امام را بازگو مي‏كند:
امام چهارم هزينه زندگي صد خانواده تهيدست مدينه را عهده دار بود.[12]
گروهي از اهل مدينه، از غذايي كه شبانه به دستشان مي‏رسيد، گذران معيشت مي‏كردند، اما آورنده غذا را نمي‏شناختند. پس از درگذشت علي بن الحسين تازه متوجه شدند شخصي كه شبانه مواد غذايي و خوار و بار براي آنان مي‏آورده، علي بن الحسين - عليه السلام - بوده است! [13]او شبانه به صورت ناشناس انبان نان و مواد غذايي را شخصا به دوش مي‏كشيد و به در خانه فقرا مي‏برد و مي‏فرمود: صدقه پنهاني آتش خشم خدا را خاموش مي‏سازد.[14]
اهل مدينه مي‏گفتند: ما صدقه پنهاني را هنگامي از دست داديم كه علي بن الحسين در گذشت. [15]
حضرت سجاد در طول سالها به قدري انبان حاوي آرد و ديگر مواد غذايي را به دوش كشيده شخصا به در خانه فقرا برده بود كه شانه حضرت كوفته شده و پينه بسته بود، به طوري كه پس از شهادت آن حضرت، هنگام غسل دادن جنازه‏اش، اين كوفتگي توجه حاضران را جلب كرد و وقتي از علت آن پرسيدند، پاسخ شنيدند كه: اين، اثر حمل شبانه كيسه‏ها و انبانهاي پر از مواد غذايي به در خانه فقرا است. [16]
8- كانون تربيتي
هنگام ظهور اسلام، بردگي در سراسر جهان آن روز - حتي در مهد تمدن آن زمان يعني يونان و روم - رواج داشت، و چون لغو چنين پديده گسترده‏اي بيكباره مقدور نبود، اسلام از راههاي مختلفي زمينه لغو تدريجي آن را فراهم ساخت. بدين ترتيب كه از يك طرف راههاي برده‏گيري را تقليل داده آن را محدود ساخت. از طرف ديگر آزاد سازي بردگان را كفاره بسياري از گناهان و خطاها و ترك واجبات قرار داد و از اين رهگذر وسائل آزادي آنان را فراهم ساخت. از طرف سوم پيامبر اسلام به مسلمانان توصيه كرد كه با بردگان (همچون عضوي از خانواده) رفتار انساني داشته باشند و دستور داد صاحبان بردگان از غذاهايي كه خود مي‏خورند و از لباسهايي كه خود مي‏پوشند، به آنان بدهند.
از اين گذشته، آزاد سازي بردگان را آنچنان داراي ارزش و ثواب و فضيلت معرفي كرد كه در روايات ما بسياري از اعمال صالح صالح، از نظر كثرت ثواب و فضيلت، به آزاد كردن بردگان تشبيه گشته و از اين طريق مسلمانان به اين كار تشويق شده‏اند. مجموع اينها ديدگاه اسلام را در مورد بردگي تا حدي روشن مي‏سازد.[17]
برخورد خاص و ظريف اسلام و پيشوايان آن با مسئله برده و برده داري را بايد از اين ديدگاه تحليل كرد.
باري، در بررسي زندگاني امام چهارم نيز موضوع آزاد سازي بردگان به چشم مي‏خورد، اما دامنه و سطح اين عمل به حدي وسيع است كه تنها با محاسبات بالا قابل توجيه نيست و به نظر مي‏رسد كه امام چهارم در اين كار انگيزه‏هاي والاتري داشته است. دقت در اين زمينه نشان مي‏دهد كه امام از اين اقدام نظر تربيتي و انساني داشته است، بدين معنا كه بردگان را خريداري كرده مدتي تحت آموزش و تربيت قرار مي‏داد و سپس آزادشان مي‏كرد و آنان به صورت انسانهاي نمونه به فعاليت فرهنگي و تربيتي مي‏پرداختند و پس از آزادي نيز ارتباطشان با امام قطع نمي‏شد.
«علي بن طاووس» ضمن اعمال ماه رمضان مي‏نويسد: علي بن الحسين - عليه السلام - شب آخر ماه رمضان بيست نفر برده (با اندكي بيشتر يا كمتر) را آزاد مي‏كرد و مي‏گفت: خداوند در هر شب رمضان هنگام افطار هفتاد هزار نفر از اهل دوزخ را از عذاب آتش ازاد مي‏كند، و در شب آخر به تعداد كل شبهاي رمضان آزاد مي‏كند، دوست دارم خداوند ببيند كه من در دنيا بردگان خود را آزاد مي‏كنم تا بلكه مرا در روز رستاخيز از آتش دوزخ آزاد سازد.
امام هيچ خدمتگزاري را بيش از يك سال نگه نمي‏داشت. وقتي كه برده‏اي را در اول يا وسط سال به خانه مي‏آورد، شب عيد فطر او را آزاد مي‏ساخت و در سال بعد به جاي او شخص ديگري را مي‏آورد و باز او را در ماه رمضان آزاد مي‏ساخت و اين روال تا آخر عمر او همچنان ادامه داشت.
اما بردگان سياه پوست را - باوجود آن‏كه به آنان نياز نداشت - مي‏خريد و آنان را در مراسم حج به عرفات مي‏آورد و آن‏گاه كه به سوي مشعر كوچ مي‏كرد، آنان را آزاد مي‏كرد و جوايز مالي به آنان مي‏داد.[18]
به گفته يكي از نويسندگان :همين كه بردگان از اين موضوع خبر مي‏يافتند، خود را از قيد بندگي اعيان و اشراف رها ساخته به خدمت زين العابدين در مي‏آمدند.
زمان مي‏گذشت و ايام سپري مي‏شد و زين العابدين همچنان به آزاد كردن بندگان مشغول بود. او هر سال و هر ماه و هر روز به مناسبتهاي مخلتف اين امر را تكرار مي‏كرد تا آنجا كه در شهر مدينه گروه عظيمي از بندگان و كنيزان ازاد شده آن حضرت تشكيل شده بود.[19]
چنانكه اشاره شد، از مجموع اينها مي‏توان نتيجه گرفت كه امام با اين برنامه در واقع يك كانون تربتيي به وجود آورده بود: بردگان را خريداري كرده مدتي تحت تعليم و تربيت قرار مي‏داد و پس از آنكه آنها را آزاد مي‏كرد، هر كدام يك فرد تربيت شده و الگو براي ديگران بودند. آنان پس از آزادي نيز پيوند معنوي خود را با امام قطع نمي‏كردند و به سهم خود ديگران را تحت پوشش تربيتي قرار مي‏دادند. اين برنامه امام، با توجه به محدوديتهايي كه او در ارشاد و هدايت مستقيم جامعه با آن روبرو بود، بسيار درخور توجه و بررسي است. [20]

[1] . مجلسى، بحار الانوار، الطبعه الثانيه، تهران، المكتبه الاسلاميه، 1394 ه.ق، ج 46، ص 108-ابن كثير، البدايه والنهايه، الطبعه الثانيه، بيروت،مكتبه المعارف، 1977 م، ج 9، ص 107- ابونعيم اصفهانى، حلية الاوليا و طبقات الاصفيأ، الطبعه الخامسه، بيروت، دار الكتاب العربى، 1407 ه.ق، ج 3، ص 140-السيد محسن الامين، همان مأخذ، ج 1، ص 631 و 636-على بن عيسى، همان مأخذ، ج 2، ص 314- صدوق، الخصال، تصحيح و تعليق: على اكبر الغفارى، قم، منشورات جماعة المدرسين فى الحوزه العلميه بقم المقدسه، 1403 هق.ص، ص 518.
[2] . بن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دارصادر، ج 5، ص 220.
[3] . حسين بن على بن شعبه، تحف العقول، تصحيح و تعليق: على اكبر الغفارى، الطبعه الثانيه، قم، منشورات جماعه المدرسين فى الحوزه العلميه بقم المقدسه، 1363 ه.ش، ص 249 - كلينى، الروضه من الكافى، تصحيح و تعليق: على اكبر الغفارى، الطبعه الرابعه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1362 ه.ش، ص 72 - صدوق الامالى، قم، مطبعه الحكمه، 1373 ه.ق، ص 301(المجلس الثانى)
[4] . (آيت الله) خامنه‏اى، سيد على، پژوهشى در زندگى امام سجاد، چاپ اول، تهران، دفتر حزب جمهورى اسلامى، نشريه شماره 63، 1361 ه.ش، ص 36-38.
[5] . على بن شعبه، همان مأخذ، ص 252-كلينى، همان مأخذ، ص 15.
[6] . مرتضى الحسينى العاملى، جعفر، در اسات و بحوث فى التاريخ و الاسلام (مجموعه مقالات) 1400 ه.ق، ج 1، ص 56 (مقاله: الامام السجاد باعث الاسلام من جديد).
[7] . مرتضى الحسينى العاملى، همان ماخذ - امين، احمد، ضحى الاسلام، الطبعه السابعه، قاهره، مكتبه النهضه المصريه، ج 1، ص 365( به نقل از بخارى و ترمذى - باب الاعتصام بالسنه).
[8] . سيوطى، جلال الدين، تاريخ الخلفأ، تحقيق، محمد محيى الدين عبدالحميد، الطبعة الثالثه، قاهره، مطبعه المدنى، 1383 ه.ق، ص 224.
[9] . مرتضى الحسينى العاملى، همان ماخذ، ص 57 (به نقل از جامع بيان العلم)
[10] . الارشاد، قم، مكتبة بصيرتى، ص 260.
[11] . اين رساله را مرحوم «صدوق» در كتاب «الخصال» (ابوب الخمسين و مافوقه) مسنداً و در كتاب «من لا يحضره الفقيه» (ج 2، ص 618) مرسلا روايت كرده است. حسن بن على بن شعبه نيز در كتاب «تحف العقول» بدون سند ولى مبسوطتر نقل كرده است. تعداد حقوق بر اساس نقل صدوق پنجاه و يك، و بر اساس روايت ابن شعبه پنجاه تا است. ر.ك به: دكتر شهيدى، سيدجعفر، زندگانى على بن الحسين، چاپ اول، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1365 ه.ش، ص 169-188.
[12] . ابونعيم اصفهانى، حلية الاوليأ، الطبعة الخامسه، بيروت، دارالكتاب العربى، 1407 ه.ق، ج 3، ص 136 - سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، المطبعة الحيدريه، 1383 ه.ق، ص 327 - على بن عيسى اربلى، كشف الغمه، تبريز، مكتبة بنى هاشم، 1381 ه.ق، ج 2، ص 289 - شبلنجى، نورالابصار فى مناقب آل بيت النبى المختار، قاهره، مكتبه المشهد الحسينى، ص 140 - مجلسى، بحارالانوار، الطبعه الثانيه، تهران، مكتبه الاسلاميه، 1394 ه.ق، ج 46، ص 88، - ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى طالب، تصحيح و تعليق: سيد هاشم رسول محلاتى، قم، موسسه انتشارات علامه، ج 4، ص 154 - ابن سعد، الطبقات الكبرى، بيروت، دارصادر، ج 5، ص 222، -الشيخ محمد الصبان، اسعاف الراغبين (در حاشيه نور الابصار) ص 219 - الشيخ عبدالله الشبراوى الشافعى، الاتحاف بحب الاشراف، قاهره، المطبعه الادبيه (افست منشورات الرضى، قم)، ص 136.
[13] . على بن عيسى، همان ماخذ، ص 289 - شبلنجى، همان ماخذ، ص 140 - ابونعيم اصفهانى، همان ماخذ، ص 140 - مجلسى،همان ماخذ، ص 88.
[14] . على بن عيسى، همان ماخذ، ص 289،- ابونعيم اصفهانى، همان ماخذ، ص 136 - سبط ابن الجوزى، همان مأخوذ، ص 327.
[15] . ابونعيم اصفهانى، همان ماخذ، ص 136 - شبلنجى، همان ماخذ، ص 140 -مجلسى، همان ماخذ، ص 88، الشيخ عبدالله الشبراوى، همان ماخذ، ص 136 - على بن عيسى، همان ماخذ، ص 313 و 290 - سبط ابن الجوزى، همان ماخذ، ص 327.
[16] . ابونعيم اصفهانى، همان ماخذ، ص 136 - على بن عيسى، همان ماخذ، ص 289 - ابن شهراشوب، همان ماخذ، ج 4، ص 154 - صدوق، الخصال، تصحيح و تعليق: على اكبر الغفارى، قم، منشورات جماعة المدرسين فى الحوزه العلميه بقم المقدسه، 1403 ه.ق، ص 517 و 518.
[17] . در اين زمينه رجوع كنيد به: ايرجى، محمد صادق، بردگى در اسلام، پايان نامه درجه ليسانس مولف از دانشگاه تهران.
[18] . اقبال الاعمال، الطبعه الثانيه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1390 - ه.ق، ص 261.
[19] . سيد الاهل، عبدالعزيز، زندگانى زين العابدين، ترجمه حسين وجدانى، چاپ سوم، تهران، انتشارات مجله ماه نو، ص 55.
[20] . در تهيه و تنظيم اين بخش، از كتاب، امام چهارم پاسدار انقلاب كربلا به قلم دوست و برادر دانشمند آقاى على اكبر حسنى استفاده شده است.
مهدي پيشوايي - برگرفته از کتاب سيره پيشوايان، ص259 - 302
مطالب مرتبط :
* نام و نام خانوادگی :
* متن نظر :